tile

ترجمه، هنر دست نيافتنی




حسن جوادي*

ترجمه، هنر دست نيافتنی

M. R. Ghanoonparvar
شاهرخ مسکوب Translating the Garden
گفت و گو در باغ
Austin, University of Texas Press, 2001
1370 تهران، باغ آئينه

محمدرضا قانون پرور منتقد ادبي و از مترجمان ورزيده متون فارسي به انگليسي، از جمله آثاري از سيمين دانشور، صادق چوبک و غلامحسين ساعدي، است. در کتاب حاضر، او، سواي ترجمه متن فارسي گغت و گو در باغ، به بررسي هنر ترجمه و شيوه‌ها و روش هاي مختلفي پرداخته که براي ترجمه اين کتاب به آزمودنشان پرداخته است. در پي اين آزمودن ها، قانون پرور نظرهاي تازه و جالبي درباره مشکلات کار ارائه کرده، از آن جمله: «سرانجام ترجمه، هرقدر هم دقيق و رسا باشد، شکست محتوم است.» گفت و گو در باغ روايت شاهرخ مسکوب از ديدار و گفت و گويش با دائي فرهادِ نقاش است در باره نقاشي هاي او که همه تجلي صحنه هايي از باغ اند و نماد جلوه هاي گوناگون ارتباط انسان با طبيعت و زندگي. گفت و گو در باغ را در واقع بايد ديالوگ دروني و طولاني مسکوب دانست در باره زندگي، هنر ايراني و ادبيات فارسي و بطور کلي برداشت ايرانيان از نقد هنري.

اين کتاب، که به سال 1370 منتشر شد، نمونه اي است از نازک انديشي هاي مسکوب در باره باغ جان و باغ تن، و رابطه انسان و خدا و طبيعت. اين که دائي فرهاد همواره باغي خيالي را با افق و آسمان در پشت و دشتي وسيع در جلوي آن مي کشد بهانه ايست براي شروع گفت و گو در باره هنر نقاشي و اين که چگونه مسکوب در باره باغ جان و باغ تن، و رابطه انسان و خدا و طبيعت. اين که دائي فرهاد همواره باغي خيالي را با افق و آسمان در پشت و دشتي وسيع در جلوي آن مي کشد بهانه ايست براي شروع گفت و گو در باره هنر نقاشي و ايرنگ ها و سايه ها به نقاشي فضائي شاد يا غم زده مي بخشند. تغيير اين فضاست که نويسنده را به تأمل‌بيشتر و تحليل‌هاي متفاوت از اجزا و پاره هاي ثابت صحنه نقاشي مي کشد. باغي را که دائي فرهاد ديده و به ذهنش سپرده و آن گاه در طول زمان بر بوم نقاشي اش آورده بازتابي است از حالات روحي و ذهني او. يادداشت ها و تأملات مسکوب در باره آن ها را نيز بايد بازآفريني تصويرها و توصيف ها و تقرير هاي مرتبط با آن ها شمرد. به گفته مسکوب:

باغي را که از طبيعت به خيال و از آنجا به روي پرده نقاشي دگرگوني دوباره يافته، در بيان به ناچار دگرگون تر مي کنم. . . باغ هميشه از ما دور است، با اين که در ماست، در دسترس ما نيست. باغ در بهار گل مي کند، وقتي که آدم به خزان است. (گفت و گو در باغ، ص 16)

اين باغ صورتي است که به رويا داده شده است، رويا و يا خاطره اي که نقاش مي خواهد آن را حفظ کند و از گزند زمان نگهش دارد. و به گفته دايي فرهاد:

باغ در تن است و تن جاي آگاهي نيست. وقتي در روح جوانه مي زند که کار تن ساخته مي شود. آگاهي وقتي مي آيد که باغ رفته است. فقط آگاهي به ياد باغ، ياد آن، در خاطره مي ماند. (همانجا)

در مينياتور ايراني نيز، به گفته مسکوب، قصد نقاش آفرينش دنيايي آرماني است. او، بنا به درک و دريافتي که از زيبائي دارد، در فکر ترسيم دنيائي «به مراتب چشم نوازتر و فريبنده تر» از بهشت و طبيعت است. به گفته مسکوب نقّاش:

آرمان باغ يا باغ آرماني- باغ جان را نقاشي مي کند و باغ آرماني باغ بهشت است که باغ باغها و سرچشمه‌ي همان درک و دريافت از زيبايي است. . . يا اگر هم نباشد نمونه و سرمشق متعالي و کمال آن است، باغ خيال. (همان، ص 23)

در گفت و گوي بين مسکوب و دايي فرهاد نمونه هاي مختلف مينياتورهاي ايراني چون صحنه هايي از هما و همايون، سلامان و ابسال و يا صحنه کشته شدن سهراب به دست رستم، معراج پيغمبر و باغ بهشت زرتشت به ميان مي‌آيند. پس از توصيفي زيبا از «غزل غزل هاي سليمان،» از محبوب و عروس او در باغ زيبايش، مسکوب به وصف «باغ جان» دايي فرهاد باز مي گردد و به مقوله گذشت زمان مي‌پردازد. باغ مأواي کودکي او است که از ميان رفته و تنها خاطراتي از خود برجاي گذاشته. در کار مسکوب گرايش به انتزاع و تجريد از سوئي و به وحدت وجود، وحدت وجودي «کهن و آغازين» آشکار است. در سخن از وحدت باغ جان و تن است که بحث در باره مولانا و عشق شمس به ميان مي آيد. بخش آخر حاوي بحث تنهايي‌انسان امروزي در باغ‌جان است و يا «مرگ‌تن درباغ‌جان». دايي‌فرهاد ازاين تنهائي باغي مي‌آفريند در کنار کوير، برکنده ازسرزمين و مأواي اصلي اش.

همان گونه که اشاره رفت، قانون پرور در بخش نخست کتاب به بحث و تحليل شيوه ترجمه و چگونگي نوشتن کتاب مي پردازد و به مسائل و گزينه هائي اشاره مي کند که در اين کار فراروي مترجم قرار دارد. «دعوت به باغ» «برگرداندن باغ» «تأملات در باغ،» «بهشت مصنوعي»، «باغ جان» و «باغ در تبعيد» عناوين فصل هاي اين بخش اند. متن کامل و نهائي ترجمه گفت و گو در باغ در پي اين مقدمه پر نکته آمده است.

 در ميان شيوه هاي بديعي که قانون پرور براي عريان کردن مشکلات ترجمه به کار برده يکي دعوت از تني چند از مترجمان پرآوازه و با سابقه براي ترجمه بخش کوچکي از کتاب مسکوب است، از آن جمله ديک ديويس، فرانکلين لوئيس، جولي ميثمي، ژاله حاجي باشي و فريدون فرخ. با آن که متن انتخاب شده نسبتاً ساده است و از پيچيدگي ها و استعارات شعري تهي، ترجمه ها طبيعتاً متفاوت‌اند و برداشت ها مختلف. متن فارسي:

باغي در ذهن با خط بلند افق در بالاي تابلو نزديک آسمان، و آسماني کوتاه و باريک، و دشت بازِ جلو. تابلوها را يکي يکي مي ديدم؛ همه يک جور بودند و با اين همه هرکدام باغي ديگر. . . (همان، ص 7)

و چهار نمونه از ترجمه ها:

The suggestion of a garden, the long line of the horizon, towards the top of the canvas, next to the stripe of sky, the open plain in the foreground. I looked at the paintings one by one. All of them were pretty much the same and each one a different garden. (p. 53)

It was a fantasized garden with the horizon pushed up all the way to the top of the canvas, the sky reduced to a narrow strip, a wide open field of view in the foreground. I checked the other canvases one by one. They all looked the same, and yet each one was a different garden. (p. 63)

A garden in imagination with the high line of the horizon at the top of the painting near the sky, and low, narrow sky, and the open field in the foreground.I saw the paintings one by one. They were all alike, and yet, each was a different garden. (p. 73)

A garden in the mind with high horizon line at the top of the picture close to the sky, and an open plain in front. I saw the pictures one at a time. All of them were, but with all of this, each was a different garden. (p. 83)

تفاوت تعبيرها و ترجمه ها هنگامي بارزتر مي شوند که متون مفصل تري مورد مقايسه قرار گيرند. قانون پرور با تعيين برخي واژگان و عبارات کليدي، از آن جمله «باغي در ذهن،» به اين مقايسه پرداخته است. به اعتقاد وي مشکل انتخاب دقيق معادل انگليسي‌ي واژه يا عبارتي خاص تنها با توجه به چگونگي استفاده از آن واژه يا عبارت در بافتار کلي متن حل شدني است. او با نويسنده کتاب «نمايشگري‌ي بدون صحنه: هنر ترجمه ادبي»1 هم رأي است که مي گويد «ترجمه خواندن، نقد و نوشتنِ همزمانِ متن به زبان ديگر است.»2 به نظر مي‌رسد که چنين نظري رهنمود قانون پرور در ترجمه گفت و گو در باغ بوده است.

گرچه قانون پرور در تشريح مشکلات ترجمه مثال هايي از اشعار فارسي به دست مي دهد-از جمله از منظومه هفت پيکر نظامي در ترجمه زيباي ديک ديويس3- ولي هدف او بحث در باره ترجمه شعر فارسي به انگليسي نيست. با اين همه، بي‌فايده نبود اگر وي در مقدمه مبسوط و سودمند کتاب به مشکلات و پيچيدگي‌هاي خاص ترجمه شعر اشاره مي کرد، به ويژه از آن رو که درجاي‌جاي گفت و گو در باغ از مولوي و عشق بي منتهاي او و از باغ جان سخن به ميان مي‌آيد و زبان مسکوب که به هرحال در اصل تا حدي شاعرانه و آهنگين است بيشتر شاعرانه مي‌شود. به عنوان نمونه قطعه کوچکي از بخشي را در نظر بگيريم که دايي فرهاد و مسکوب در بحث در باره "شمس" و عشق و مولانا غرق مي‌شوند.

و در سيمرغ کوه قاف و هماي جان، و در شمس من و خداي من، اي غم تو دواي من، دم تو نديم و رخ تو بهار و نفس تو همنشين صبح و شام من، اي تو تبار من، عشق تو داده باز جان‌را پرواز، نفسي مست تو، نفسي در خمار تو، عمر مرده، روان فسرده، دوسه‌روز شمرده فداي تو، هر دم شکوفه ها شمرده فداي تو، هردم شکوفه‌ها شکفد در نثار تو، در زمين و آسمان همه بي قرار تو. (گفت و گو در باغ، ص 53)

And in the "Simorgh" of Mount Qaf and the "Homa" of the soul, in my "Shams" and my God, oh my yearning for you my cure, your breath my companion and your breathing the companion of my morning and evening, oh you my lineage, Your love has once again given flight to the soul, one breath intoxicated for you, another breath yearning for you, dead life, despondent soul, these two or three days sacrificed for you, every moment blossoms bloom in offering to you, on earth and in the sky all restless for you. (p. 78)

در باره ترجمه اين قطعه است که قانون پرور مي گويد: «من در اين جا واقعاً سردرگم شده‌ام. آيا متني را انتخاب کرده ام که وراي درک من است و آن سوي قابليت من به عنوان يک مترجم؟» او براين نکته واقف است که در شعر عرفاني و بخصوص دراشعارمولانا فکر و تعقّل جاي خود را به احساس، عواطف و ايده‌آل‌هاي صوفيانه مي دهند تا بتوان «خدا را با چشم جان» ديد. به هر تقدير، قانون‌پرور با در «ترجمه باغ» نه تنها اثري جالب از شاهرخ مسکوب را به زباني سليس دردسترس‌خواننده انگليسي‌زبان قرارداده بلکه بامقدمه مبسوطش در باره هنر و مشکلات ترجمه رهنمودهائي ارزنده در اختيار اهل اين هنر نهاده است.

---------------------------------------------------------------------------------

 *استاد دانشگاه کاتوليک در واشنگتن دي سي.

-------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشت ها:

Robert Wechsler, Performing without a Stage: The Art of Literary Translation, New Haven, Connecticut 1998

.
2. ن. ک. به: Translating the Garden, p. 118

 3. از ديک ديويس که بگذريم، فيتز جرالد نيز از معدود مترجماني است که در ترجمه رباعيات خيّام به انتقال انديشه و حتي قالب و زبان رباعي توانائي قابل ملاحظه اي داشته. گرچه کولمن بارکس نيز شهرتي گسترده در برگردان اشعار مولانا يافته است، امّا از لحن، موسيقي و انديشه مولانا در کار او نشان چنداني نيست. موفق ترين ترجمه آثار مولوي به انگليسي را بايد در کتاب ارزنده فرانک لوئيس دانست که حسن لاهوتي آن را به فارسي هم برگردانده است:

 Franklin D. Lewis, Rumi, Past and Present, East and West, Oxford, One World, 2000.