tile

بخش سوم



بخش سوم
شرکت ملي نفت ايران در صحنه بين المللي

جايگاه شرکت ملي نفت ايران درصحنه بين المللي

در آن زماني که شما مسئوليت اموربين المللي شرکت نفت را به عهده گرفتيد- انتصــاب شما تقريبا مصادف است با 1973 که همان زماني است که شرکت ملي نفت فعاليت هاي ورود به بازار بين المللي را با تاکيد بيشتر و گستره وسيعتري به عهده مي گيرد- جايگاه شرکت نفت در ارتباط با صنعت نفت در مقياس بين المللي چگونه بود؟

نکته مهمي که در اين دوران قابل اهميت و توجه است اين است که شرکت ملي نفت به علت ماهيت کار و نوع قراردادها و فعاليت هائي که در ايران مي شد، خيلي متمايز بود نسبت به ساير کشورهاي توليدکننده. زيرا درساير کشورها، به غير از در ونزوئلا که نفت را ملي و عمليات صنعت نفت را دراختيار گرفته بود، در بقيه کشورهاي توليدکننده، حتي تا اواخرسال هاي 1975الي1976 که اوپک وارد مرحله فعالي شد و روابط عوض گرديد، شرکت هاي عمده نفتي بيشتر عمليات را در اختيار داشتند. شرکت ملي نفت ايران تنها شرکتي بود که در آن دوران توانسته بود وارد يک مرحله اي تازه از رشد و نمو و اجراي عمليات اکتشاف و توليد و صادرات و بازاريابي مستقل بشود. از اين نظر بود که شرکت هاي بين المللي نفتي شرکت ملي نفت را قبول کرده بودند به عنوان يک شرکتي که مي تواند در صحنه بين المللي يک نقش موثري داشته باشد. به طور مثال وقتي ما مصمم به اجراي طرح هاي مشارکت و همکاري هاي مربوط به downstream operation، يعني عمليات دست پائين که پالايش و توزيع و فروش فرآورده هاي نفتي را در برمي گرفت، شديم شرکت هاي نفتي خارجي با رغبت با ما وارد مذاکره مي شدند و ترجيح مي دادند با شرکت ملي نفت همکاري داشته باشند تا رقابت. براي اين که، از يک طرف، شرکت ملي نفت صاحب ذخاير و ظرفيت توليدي بود که در رديف دومين صادرکننده نفت دنيا بعد از عربستان سعودي قرار داشت. بنابراين مي ديدند منابع نفتي ايران، که اداره آن در اختيار شرکت ملي نفت قرار داشت، از نظر تامين احتياجات نفتي کشورهاي مصرف کننده داراي اهميت خاصي مي باشد. از نظر ديگر مي ديدند اگر شرکت ملي نفت وارد عمليات دست پائين بشود و با آنها مشارکت بکند، آن رقابتي که در بازار ممکن است بين شرکت نفت و آن شرکت ها به وجود بيايد تا حدي تقليل پيدا مي کند. از نظر فني و عملياتي هم در وضعي قرار دارد که مي تواند دراين گونه طرح ها به عنوان يک شريک واقعي همکاري و مشارکت داشته باشد. کادر تخصصي شرکت نفت درسطحي از معلومات و تجربه بود که وقتي با همپايگان خود در شرکت هاي مختلف نفتي وارد بحث و مذاکره مي شدند فورا حس اعتماد و احترام آنها را جلب ميکردند. بنده از بسياري از مديران نفتي خارجي، بعد از انقلاب، شنيدم که شرکت ملي نفت را در خاور ميانه به عنوان تنها شرکتي قبول داشتند که در سطح بين المللي داراي تجربه و تخصص لازم مي باشد و درنتيجه شرکت ملي نفت را به عنوان يک شريک واقعي مي پذيرفتند. براي بنده شکي نيست که اگر وضع ادامه پيدا کرده بود امروز ما درسطح بين المللي درخيلي از کشورهاي عمده صنعتي و مصرف کننده جهان صاحب پالايشگاه ومراکز توزيع و پخش مواد نفتي بوديم و در بعضي از مناطق نفتي جهان به منابع نفتي رسيده بوديم و در درياي شمال، خاور دور، وخليج مکزيک و غيره فعاليت داشتيم. برنامه ها اين بود که ما نيز مانند ساير شرکت هاي عمده نفتي از قبيل شل وBP و Exxon در سطح جهاني در تمام رشته هاي صنعت نفت شرکت موثر داشته باشيم. هيچ مانعي سر راه ما ديگر نبود. يعني بنده به خوبي مي ديدم ما را به عنوان يک عضو جامعه بين المللي نفت پذيرفته بودند و ديالوگي و گفتگوئي که با هم داشتيم ديالوگ دو طرفي بود که زبان همديگر را به خوبي مي فهميدند.

ممکن است چند مثال در تائيد مطالبي که فرموديد، بزنيد، در ارتباط با برخي از اين شرکت ها که با آنها. . . .

مثلا، همين قدر که شرکت بريتيش پتروليوم قبول کرد که با ما به عنوان يک شريک در درياي شمال در امر اکتشاف وارد عمل بشود. تا به آن موقع هيچ سابقه نداشت يک شرکت ملي نفت در يک کشور توليد کننده نفت در خاور ميانه در درياي شمال با يک شرکت عمده نفتي وارد فعاليت بين المللي بشود، و آنها قبول بکنند که شرکت ملي نفت هم مي تواند بيايد در درياي شمال اکتشاف نمايد و منبع نفت داشته باشد و نفتش را دربازار بين المللي عرضه کند. و يا وقتي که ما مصمم به ايجاد يک پالايشگاه درمدرس شديم يک شرکت عمده مستقل نفتي مثل (Amoco)اموکو با يک کشور مصرف کننده عمده اي مثل هند حاضر شدند با ما مشارکت داشته باشند که درآن کشور، يعني هندوستان، پالايشگاه بسازيم و نفت توزيع بکنيم. يا يک کشوري مثل کره جنوبي قبول کرد با ما مشارکت بکند. و يا مشارکت با شرکت فرانسويTotal و شرکت دولتي آفريقاي جنوبي براي احداث پالايشگاه و فروش فرآورده هاي نفتي درآن کشور. و يا در مورد پالايشگاه صادراتي، که در مرحله نهائي مذاکرات بود، شرکت شل حاضر شده بود با ما درايران يک پالايشگاه بسازد که فرآورده هاي نفتي آن را ببريم در شبکه توزيع و فروش آن شرکت عرضه نموده و با هم مشارکت بکنيم، که درنتيجه ما مي توانستيم وارد سيستم بازاريابي شل بشويم. و يا با شرکت ENIو اجيپ در اروپا مي توانستيم در پالايشگاه ها شريک شويم و پمپ هاي بنزيني داشته باشيم که آرم (انآي اوسي) NIOCبالايش باشد. اينها اقداماتي بود که تا به آن موقع سابقه نداشت. يعني شرکت هاي عمده نفتي به حساب نمي آوردند که کشورهاي عمده نفتي مثل عربستان، کويت، عراق، ايران بتوانند دراين مراحل هم ظاهر و مشغول فعاليت بشوند. شرکت ملي نفت ايران به آن مرحله اي رسيده بود که مي توانست واقعاً در اين گونه فعاليت هاي بين المللي شرکت داشته باشد و به عنوان يک شريکي که هم از نظر مالي و هم از نظر فني داراي توانائي و دانائي لازم است قبول شود.

مطلب خيلي جالبي است، براي اين که درمورد انرژي اتمي هم همين مطلب مطرح شده بود و با انگليس، به خصوص، رابطه اي برقرار شده بود کــــه توامان يک نظام توليد و توزيع را مطرح بکنند. اين از يک جهت نشان مي دهد که ايران بـــه کجا رسيده بــود، يعنــــي درچه مرحله اي قرارگرفته بود براي يک جهش تازه. آيا بعد از انقلاب اين مسائل متوقف شد يا به طريقي ادامه پيدا کرد؟

اتفاقا جالب است که با وجود پيش آمدن انقلاب، و با وجود بهم ريختن آن سيستم و آن نهادهائي که در ايران بود، صنعت نفت ايران در يکي از سخت ترين شرايطي که مي توان تصور کرد ادامه به فعاليت داد و چرخ هايش از گردش نايستاد. 8 سال تمام جنگ بود، و تاسيسات اين صنعت عظيم نفت دائم در معرض حملات هوائي و ويراني قرار داشت، ولي کادر تخصصي صنعت نفت به آن مرحله از رشد و مهارت رسيده بود که مي توانست در يک شرايط غيرعادي، يعني در زماني که از طرف دشمن مرتبا مورد حمله قرار مي گرفت و تاسيساتش را خراب مي کردند، روي پاي خودش به ايستد و کار کند. چرا، براي اين که آن زير بنائي (infrastructure) که ساخته شده بود، آن کادري که تربيت شده و کارآموزي ديده بود، و آن تشکيلاتي که به وجود آمده بود، محکم تر و عظيمتر از آن بود که اين خطرات بتواند آن را از هم بپاشد و از کار بيندازد. مهم تر از آن، علت اين که شرکت ملي نفت بعد از انقلاب توانست نفتش را صادر و در بازارهاي دنيا بفروشد اين بود که يک دفعه از صفر شروع نکرد، بلکه اين مشتري هائي بودند که ما به وجود آورده بوديم و ارتباطاتي بود که ما با بازار جهاني پيدا کرده بوديم. و همان مشتريان بودند که آمدند نفت ايران را بردند. درحقيقت ساختار و تشکيلات و مديريت شرکت ملي نفت طوري بود که با تمام بلاهائي که به سرش آمد توانست کارش را ادامه بدهد و خودش را حفظ بکند. و اين مسئله سادهاي نيست.

شرکت ملي نفتکش

 يعني يک پايگاهي، يک بنياني، گذاشته شده بود که اين بنيان توانست علي رغم تمام مسائل و مشکلات کارش را انجام بدهد؟

تمام اين مسائل و مشکلات نتوانست مانع گردش چرخ هاي صنعت نفت ايران بشود، بلکه عمليات ادامه يافت و نفت خام توليد و صادر شد. مثلا همان شرکت ملي نفتکشي که قبل از انقلاب ايجاد شده بود به داد ايران رسيد. زيرا در دوران جنگ بيشتر نفتکش ها ديگر حاضر نبودند براي بارگيري به خارک بروند و صاحبان نفتکش ها حاضر به قبول هزينه گزاف بيمه خطرات جنگي نبودند. بنابراين شرکت ملي نفت از کشتي هاي شرکت ملي نفتکش استفاده کرد، به نحوي که کشتي هاي شرکت ملي نفتکش دربندرخارک نفت را بار مي گرفت مي برد به دهانه خليج فارس و منتقل مي کرد به نفتکش خريداران و از اين راه از قطع صادرات جلوگيري گرديد.

اين شرکت ملي نفتکش چه موقع تاسيس شده بود؟

شرکت ملي نفتکش هم در همان حدود اوائل دهه هفتاد تاسيس شد و خودمن سمت رئيس هيئت مديره آن را به عهده داشتم. با شروع فعاليت هاي بازاريابي و صادرات مستقل شرکت ملي نفت اين فکر به وجود آمد که براي دست يابي به آزادي عمل ما احتياج به نفتکش هاي مستقل خودمان خواهيم داشت. چون خيلي از مشتري ها مايل به خريد نفت برمبناي CIF، يعني تحويل در بنادر محل مصرف، هستند و شرکت بايد بتواند جوابگوي چنين مشترياني نيز باشد، امّا در ضمن از نوسانات نرخ کشتي راني در بازار آزاد نيز مصون بماند. بنابراين ما به فکر تأسيس شرکت ملي نفتکش افتاديم. موقعي که انقلاب پيش آمد ما يک ظرفيت در حدود يک ميليون و چهارصد هزار تن کشتي داشتيم. دراين جا لازم به تذکر است که آقاي مهندس حسن مصطفوي درسمت مديرعامل شرکت ملي نفتکش ايران در ايجاد و گسترش ناوگان آن شرکت و اداره آن نقش اساسي و بسيار موثري داشتند و موفقيت آن شرکت درنتيجه زحمات ايشان بود.

اين کشتي ها متعلق به شرکت ملي نفت بودند يا اينکه در اجاره شرکت بودند؟

ما تعدادي نفتکش داشتيم که متعلق به شرکت ملي نفتکش ايران بود و تعدادي هم چارتر اجاره کرده بوديم که بعد بتدريج به ناوگان اضافه شد. کشتي هائي بود که در ژاپن و در هلند سفارش داده بوديم و خريده بوديم و کار مي کردند.

پيش بيني مي شد که در آينده تعداد اين کشتي ها افزايش پيدا کند؟

بله، افزايش پيدا کند. به همين دليل تعداي نفتکش درسفارش داشتيم. وقتي که انقلاب شد تعدادي کشتي در کارگاه هاي کشتي سازي ژاپن دردست ساختمان بود، که بعد از انقلاب به شرکت ملي نفتکش تحويل داده شد. اين نفتکش ها، همين طور که عرض کردم، به صادرات نفت ايران در زمان جنگ کمک شاياني کردند. تعدادي از اين نفتکش ها فرآورده از آبادان و ماهشهر بار مي کردند، مي بردند به بندرعباس، آنجا پياده مي کردند براي مصارف داخله، و براي تامين احتياجات نيروي دريائي، نيروي هوائي، و براي فروش به خارج از کشور.

همکاري ايران و اسرائيل

در ارتباط با فعاليت هاي حمل و نقل بين المللي صحبت از اين بود که ايران و اسرائيل در زمينه هائي همکاري مي کنند. موضوع اين رابطه چه بود؟

پس از عقد قرارداد کنسرسيوم درسال 1954، دولت اسرائيل با تعدادي از شرکت هاي مستقل آمريکائي عضو کنسرسيوم که به گروه ايريکان (IRICON) معروف بودند قراردادهائي براي خريد نفت برمبناي قيمت روز بازار جهت مصارف داخلي خود منعقد کرد. طبق مفاد قرارداد کنسرسيوم، شرکت ملي نفت ايران اين اختيار را داشت که دوازده و نيم درصد بهره مالکانه را يا به صورت نفت خام از توليدات حوزه قرارداد تحويل بگيرد و خود رأساً بفروش برساند، و يا ارزش آنرا برمبناي بهاي اعلان شده به صورت نقد دريافت کند. نظر به اين که بهاي اعلان شده، که مبناي محاسبه ماليات بردرآمد بود، هميشه از قيمت واقعي روز بازار بيشتر بود، شرکت ملي از تحويل گرفتن نفت خام، که درنتيجه فروش مجدد آن متضرر مي گرديد، خودداري مي نمود.

درسال 1956 دولت اسرائيل اقدام به ساختن خط لوله اي به قطر 16 اينچ و به طول250 کيلومتر بين بندر ايلات(Eilat) درخليج عقبه و پالايشگاه حيفا درکنار درياي مديترانه نمود تا نفت خريداري شده از اعضاء کنسرسيوم را از اين راه به حيفا برساند و در نتيجه از حمل آن با نفتکش از طريق کانال سوئز، که هم هزينه سنگين تري داشت و هم با خطر درگيري با کشورهاي عربي روبرو بود، پرهيز کند. درهمين زمان دولت اسرائيل با شرکت ملي نفت ايران وارد مذاکره و عقد قراردادي شد که طبق آن مقداري نفت خام براي مصارف داخلي خود از توليدات حوزه قرارداد کنسرسيوم را بر مبناي بهاي اعلان شده و نه قيمت روز بازار که کمتر بود خريداري کند. ضمنا اسرائيل پيشنهاد نمود شرکت ملي نفت را در خط لوله فوق الذکر شريک کند. اين معامله در واقع اين موقعيت را به دست شرکت ملي نفت ايران داد که بتواند براي اولين بار با استفاده از حق برداشت قسمتي از دوازده ونيم درصد نفت توليدي کنسرسيوم و فروش آن برمبناي بهاي اعلان شده وارد فعاليت بازاريابي و صادرات نفت خام شود.

 پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل درسال 1967 و بسته شدن کانال سوئز که منتج به حمل نفت خام هاي توليدي خليج فارس از راه دماغه اميد به اروپا با هزينه هاي گزاف گرديد احداث خط لوله اي جديد بقطر 42 اينچ بين بندر ايلات درخليج عقبه و بندر اشکلن(Ashkelon) دردرياي مديترانه از هر لحاظ اقتصادي تشخيص داده شد و دولت اسرائيل از ايران براي مشارکت دراين طرح دعوت به عمل آورد.

سهم نقدينه (Equity) شرکت ملي نفت دراين طرح از منافع حاصله از عمليات خط لوله 16 اينچي و سپس باز فروش آن به دولت اسرائيل تامين و بقيه سرمايه لازم ازطريق اخذ وام به وسيله شرکا فراهم گرديد. چون رساندن نفت خام از بنادر خليج فارس به بندر ايلات درعقبه مستلزم حمل و نقل دريائي بوسيله نفتکش بود، طرفين تصميم به ايجاد يک شرکت حمل و نقل دريائي گرفتند که نفت خام را با نفتکش هاي متعلق به اين شرکت حمل و از منافع آن نيز بهره مند شوند.

 با مشارکت در اين خط لوله و شرکت حمل ونقل دريائي شرکت ملي نفت ايران موفق گرديد درسال 1969 به تدريج مقداري از پنجاه درصد سهم خود از توليدات شرکت هاي مختلط سيريپ و ايپاک و لاپکو و بالاخره حوزه قرارداد کنسرسيوم را برمبناي سيف (CIF) درمديترانه به مشتريان خود در اروپاي شرقي و غربي تحويل دهد و از اين طريق فعاليت هاي بازاريابي و فروش مستقل خود را گسترش داده و از منافع حمل و نقل نيز بهره مند گردد.

اين طرح يکي از ابتکارات آقاي مهندس نفيسي بود که به آغاز فعاليت هاي بازاريابي و صادرات شرکت ملي نفت کمک موثري کرد و از سال 1974 که من به سمت مدير امور بين المللي منصوب شدم نظارت برآن به من واگذار گرديد.

اوپک

آقاي دکتر مينا حالا برگرديم راجع به نقش ايـــران در اوپک، و تاثير اوپک متقـــابلا در سياست هائي که شرکت ملي نفت ايران اتخاذ مي کرد، صحبت بکنيم، به خصــوص در آن زمان که مسئله افزايش قيمت نفت مطرح شد، و بعد موضع گيري اوپک در قبال نيروهاي ديگرجهاني؟

مسئله نقش ايران در اوپک را بايد از دو جنبه مورد توجه قرار دهيم، يکي موضوع تشکيل اوپک، به وجود آمدن سازمان دبيرخانه اوپک، و شروع فعاليتش، و ديگري اثرات وجود اوپک در سياست هاي نفتي کشورهاي توليد کننده. اوپک درسال 1960 تاسيس شد. فکر به وجود آمدن آن از طرف آقاي پرزآلفونزو(Perez Alfonso)، وزيرنفت ونزوئلا، عنوان شد. سپس ايشان و عبدالله طريقي، وزير نفت عربستان سعودي، دنبال اين کار بودند. پيشنهاد ايجاد اوپک براي اولين بار درسال 1959 درکنفرانس نفتي اعراب که در ماه آوريل در قاهره تشکيل شد درجلسه محرمانه و خصوصي با حضور نمايندگان عراق و کويت و ايران، که نماينده ايران آقاي منوچهر فرمانفرمائيان بود، مظرح گرديد. ولي تصميم قطعي درمورد ايجاد سازمان کشورهاي صادرکننده نفت در کنفرانس ماه سپتامبر1960 در بغداد با حضور نمايندگان ونزوئلا و ايران و عراق و کويت و عربستان سعودي اتخاذ شد. دراين کنفرانس نمايندگان ايران آقايان فوآد روحاني و مهندس نفيسي و منوچهر فرمانفرمائيان بودند.

بنيانگزاران اوپک 5 کشور ونزوئلا، ايران، عربستان سعودي، کويت و عراق بودند. دربين اين کشورها فقط ايران و ونزوئلا داراي شرکت هاي ملي نفت بودند و تجربياتي در امور مربوط به عمليات اکتشاف و توليد و پالايش و پخش به دست آورده بودند. بنابراين وقتي دبيرخانه اوپک در ژنو شروع به کار کرد، تشکيلات اوپک را در واقع شرکت ملي نفت ايران به وجود آورد. يعني اولا اولين دبيرکل اوپک آقاي فوآد روحاني بود که درآن موقع نايب رئيس هيئت مديره و مديرامورحقوقي شرکت بودند. ايشان را دولت ايران پيشنهاد کرد که به عنوان دبيرکل شروع به کار بکنند. آقاي فوآد روحاني سه نفر را از شرکت ملي نفت با خود به اوپک بردند براي ايجاد يک سازمان و تشکيلات دبيرخانه. اين سه نفر عبارت بودند از بنده که مسئوليت ايجاد اداره فني اوپک به عهده ام گذاشته شده بود، ديگري آقاي موحد که قرار شد اداره حقوقي اوپک را ايجاد کند، و بالاخره آقاي رضوي که مسئول امور اداري و سازمانيش بود. بنابراين درحقيقت شرکت ملي نفت از تجربيات خود استفاده کرد براي به وجودآوردن سازمان اوپک و دبيرخانه آن، و بعد از آن به ترتيب، البته، کشورهاي ديگر نيز ماموريني به اوپک اعزام داشتند.

بعد از ايران واقعا ونزوئلا و عراق دوکشوري بودندکه توانستند کمک هاي ارزنده اي از نظر کادر فني و اداري به اوپک بکنند. براي مثال، بنده وقتي وارد تشکيلات اوپک شدم که اداره فني را به وجود آورم، کوچکترين اطلاع و آماري از اينکه سايرکشورهاي عضو اوپک چه مي کنند نداشتيم. اولين ماموريت من اين بود که رفتم به چهار کشور ديگر عضو اوپک، و در هرکشوري يکي دو هفته وقت صرف کردم فقط براي جمع آوري اطلاعات و آمار مربوط به وضع و ميزان ذخائر نفت و گاز، ظرفيت تاسيسات توليد و بارگيري، ميزان واقعي توليد و صادرات، ظرقيت يالايشگاه ها و خطوط لوله، و بالاخره نوع قراردادها و تشکيلات موجود در هرکشور. با استفاده از اين آمار و اطلاعات جمع آوري شده بود که يک مرکز آمار و اطلاعات در اداره فني اوپک به وجود آمد. بنابراين، شرکت ملي نفت بود که پي و سنگ هاي اوليه بناي اوپک را گذاشت.

دردهسال اول عمر اوپک، شرکت هاي نفتي به هيچ عنوان حاضر نبودند اصلا سازمان اوپک را به رسميت بشناسند. بنابراين هيچ وقت با اوپک وارد مذاکره نمي شدند. اولين قدمي که اوپک برداشت درجهت اين بود که مسائل کوچکي که در داخل قراردادهاي نفتي موجود بود، از جمله مسئله به هزينه بردن بهره مالکانه، که تا آن موقع از ماليات کسر مي شد، و مسئله حذف هزينه هاي بازاريابي، و صادرات و غيره، که روي درآمدهاي کشورهاي عضو اوپک مؤثر بود، را مطرح و دنبال کند. شرکت هاي نفتي حاضر نشدند که دراين موارد با اوپک وارد مذاکره بشوند، ولي قبول کردند که آقاي فوآد روحاني به عنوان نماينده ايران با شرکت هاي نفتي بنشيند و مسائل را مطرح نمايد. درواقع آقاي روحاني از طرف کشورهاي عضو اوپک نمايندگي اين مذاکرات را به عهده داشت. تيمي هم که با ايشان همکاري مي کرد از طرف وزارت دارائي و شرکت ملي نفت تعيين شده بود. البته خط مشي مذاکرات و دستور العمل آقاي روحاني درجلساتي که با حضور نمايندگان ساير کشورهاي عضو اوپک تشکيل مي شد مطرح و مورد رسيدگي قرار مي گرفت.

در اين تيم از کشورهاي ديگر عضو اوپک کسي نبود؟ يعني، در واقع، شرکت ملي نفت به جاي آنها صحبت مي کرد؟

خير، هيئت نمايندگي ايران به رياست وزيردارائي (آقاي عبدالحسين بهنيا) (28) ازطرف ديگر اعضاي اوپک مذاکره مي کرد و البته آقاي فوآد روحاني که عضو هيئت نمايندگي ايران و دبيرکل اوپک بودند نتيجه مذاکرات را به صورت گزارش تهيه مي کرد و مي فرستاد به تمام کشورهاي عضو اوپک. آنها نظرياتي اگرداشتند منعکس مي کردند و او دوباره مذاکرات را ادامه مي داد.

نظر شاه در باره اوپک

دراين جا لازم است نکته اي را تذکر بدهم و آن اين است که اصولا ايران، و به خصوص شخص اعليحضرت، چه نظر و رويه اي نسبت به اوپک داشتند. درشروع کار اعليحضرت راضي به ايجاد و فعاليت شديد اوپک نبودند. علت اين بودکه وقتي درابتدا صحبت از تشکيلات اوپک شد، اولين موضوعي را که آقاي پرزآلفونزو و طريقي مطرح کرده بودند سهميه بندي(quota) بود. آنها معتقد بودند که کشورهاي صادرکننده بايد بين خود به يک نوع توافقي برسند که سهم هرکدام از ميزان توليد و صادرات در بازار نفت چه باشد که شرکت هاي نفتي نتوانند با استفاده از اين حربه با آنها بازي بکنند. آن موقع شرکت هاي نفتي از طرق مختلف به شخص اعليحضرت اين موضوع را به نحوي عنوان مي کردند که اگرايران از اين نظريه دفاع بکند به سهم توليد ايران در بازار صدمه خواهد خورد و ايران نخواهد توانست به آن مقداري که انتظار دارد کنسرسيوم نفت توليد بکند و به بازارها برساند دست پيدا بکند. اين بود که اعليحضرت شخصا زياد نظر خوشي به اوپک نداشتند. در ضمن نمي خواستند که نشان بدهند که مخالف با ايجاد و تشکيل اوپک هستند. درنتيجه در آن دهسال اول، در حقيقت، به نعل و به ميخ زده می شد. اوپک تشکيل شد، ايران سازمانش را داد، کمک هاي لازم را مي کرد، ولي به هيچ وجه اعليحضرت مايل نبودند که ايران نقش رهبري اوپک را درمبارزه با شرکت هاي نفتي و در مذاکرات باشرکت هاي نفتي به عهده بگيرد، به اين دليل که مي ترسيدند که اگر اوپک واقعا يک قدرتي بشودوبخواهدمسئله سهميه بندي توليد (production prorationing) را اعمال کندصدمه به توليد و صادرات و درآمد ايران برسد.

آيا موردي هست که اعليحضرت مستقيما به شما و يا به شخص ديگري که شما اطلاع داريد راجع به نظرش در باره اوپک و اين سياست کجدارو مريز صحبت کرده باشند؟

چون بنده درآن دوره مسئوليت و ماموريت خاصي درمورد مذاکرات اوپک و يا مذاکرات با شرکت هاي نفتي نداشتم، چنين دستوري به شخص من داده نشد. ولي نظريه کج دارو مريز، طبق آنچه بعدا اطلاع يافتم، از طريق آقاي دکتر رضا فلاح اعمال و به آقاي فوآد روحاني نيز دستورات لازمه براساس همين رويه داده مي شد.

 در ابتداي دهه 60 که اوپک تشکيل شد، ايران از جهت يک کشور صادرکننده درمقام دوم بود، بعد ازعربستان که همان موقع بيشتر از ايران توليد مي کرد.

بله، طي دهه 1960 وضع توسعه منابع نفتي و ايجاد تاسيسات توليد و صادرات نفت خام عربستان به مرحله اي رسيده بود که توليد آن تازه از ايران فزوني يافته بود و در درجه اول قرار داشت. ايران با تفاوت چند صد هزار بشکه در روز دومين صادرکننده بود، ولي عربستان آن تجربه و سابقه ايران را به هيچ وجه نداشت. يعني آن موقع صد درصد عمليات نفتي عربستان در دست آرامکو بود. چهار شرکت امريکائي عضو آرامکو بودند که تمام تشکيلات نفتي عربستان را اداره مي کردند. عربستان فقط يک وزارت نفت کوچکي داشت که نظارت کلي از نظر درآمد و ماليات و بهره مالکانه و غيره اعمال مي نمود، ولي درعمليات اکتشاف و توليد و صادرات کوچک ترين دخالتي نه دولت عربستان و نه وزارت نفت آن کشور نداشت.

حالا ممکن است وارد حدسيات بشويم و يا شايد شما اطلاعات دقيق تري داشته باشيد. آيا موضعي که عربستان سعودي در ارتباط با سهميه بندي مطرح مي کرد موضعي بود که آرامکو با آن موافق بود؟

نه، عبدالله طريقي، درحقيقت، مي خواست از اين طريق بتواند کنترل روي توليد ارامکو پيدا بکند. مهم تر از آن، سياست طريقي اين بود که با استفاده از وجود اوپک بتواند به تدريج در عمليات آرامکو مشارکت نمايد. زکي يماني آن سياست را دنبال کرد، سياست participation (مشارکت) و بعد انتقال تدريجي آرامکو به مقامات عربستان. آرامکو اکنون به نام سعودي آرامکو (Saudi Aramco) شناخته شده و آن شرکت را حالا عربستان مستقلا اداره مي کند، البته با استفاده از کارشناسان خارجي. امّا آن موقع صددرصد عمليات و اختيارات در دست آرامکو بود. طريقي درفکرش اين بود که اوپک وسيله اي بشود که عربستان بتواند به تدريج دنباله راهي را که ونزوئلا و ايران رفته بودند بپيمايد. خيلي هم راجع به آن مصّر بود. و به همين دليل هم کنار رفت. براي اينکه همان راهي را که شرکت هاي نفتي دنبال کردند که شاه را از وجود اوپک و اثراتش روي درآمد بترسانند، همين کار را در مورد پادشاه عربستان سعودي کردند که باعث شد که طريقي را کنار گذاشتند و جايش يماني، (29) که جوان بود و تازه برگشته بود و 23، 24 سال بيشتر نداشت، وزير نفت عربستان شد و 25 سال هم در اين سمت باقي ماند. او بود که بعدها، يعني وقتي اوپک به قدرتي رسيد، بعني از اوائل دهه70، شهرت يافت.

 اين بود که تا اوائل دهه 70 اعليحضرت روي خوشي نسبت به اوپک نشان نمي داد. مي خواستند ما در اوپک باشيم و فعال باشيم، در سازمان اوپک هم نقش مؤثري بازي بکنيم، ولي آن قدر راضي نبودند که اوپک بتواند قدرتي بشود در مقابل شرکت هاي نفتي. تا آن موقعي که موضوع اجراي برنامه هاي عمراني ابعاد بسيار گسترده اي به خود گرفتند و درنتيجه دولت ايران احتياج به درآمدهاي بيشتر پيدا کرد. آن موقع هنوز ما در جدال و کشمکش با کنسرسيوم بوديم براي بالا بردن سطح توليد ايران که از آن راه درآمد ايران بالا برود. ولي وقتي که به آنجائي رسيد که اعليحضرت حس کردند کنسرسيوم حاضر نيست منافعش را در عربستان و کويت و عراق به خطر بيندازد براي خاطر اينکه سهم ايران را در بازار بيشتر بکند و توليد ايران بالا برود، آن موقع بود که اعليحضرت قانع شدند که مي توان با استفاده از قدرت و وجود اوپک در راه بالا بردن قيمت قدم برداشت. از آنجا واقعا مي شود گفت که نقش اساسي و رهبري ايران در اوپک آغاز شد.

موضع کارشناسان خود شرکت ملي نفت چه بود در اين زمينه؟

در اوپک ؟

يعني نظر راجع به اوپک چه بود؟

نظر کارشناسي شرکت نفت. درشرکت نفت نظرمان اين بود که وجود اوپک و برنامه ريزي توليد مفيد است. براي اينکه مي ديديم که شرکت هاي عمده نفتي به چه نوع و به چه روشي عمل مي کنند. يعني دو حربه بسيار قوي در دستشان بود. هروقتي که مي خواستند فشاري به يک کشوري بياورند مسئله سهم توليد مملکت را عنوان مي کردند و از طرف ديگر قيمت هم در اختيارشان بود. يعني دو حربه اساسي. يکي ميزان توليد هر مملکت و يکي قيمت نفت را کنترل مي کردند. و اين بزرگترين حربه اي بود که شرکت هاي نفتي در اختيار داشتند که هروقتي مي خواهند به يک کشوري و يا دولتي فشار بياورند هم از طريق بالا و پائين بردن توليد و هم قيمت اين کار را انجام بدهند. بنابراين ديد ما اين بود که مسلما اگر اختيار توليد و قيمت از دست شرکت هاي نفتي خارج بشود، راه براي برنامه ريزي هاي طويل المدت و براي تعيين سياست هاي صحيح نفتي در کشورهاي صادرکننده باز خواهد شد.

در اين مورد اختلاف سليقه بين شما وجود نداشت؟

نه. ما معتقد بوديم اين کار صحيحي است و اوپک لازم است، منتهي اين برنامه بايد بتدريج انجام مي شد. بعداز اينکه ليبي اولين قدم را برداشت، يعني قذافي با آن سيستم خاص خودش شرکت هاي نفتي را احضار و اخطار کرد يا قيمت نفت را بالا ببرند و يا قراردادهاي آنها فسخ خواهد شد، شرکت هاي نفتي بين خود اختلاف پيدا کردند. شرکت اُکسيدنتال (Occidental) بلافاصله حاضر شد قيمت نفت را افزايش دهد. ساير شرکت ها به اجبار دنباله رو شدند. سپس قرار شد کشورهاي خليج فارس درتهران کنفرانسي تشکيل بدهند و راجع به وضع قيمت بحث و صحبت بکنند. در آن مرحله براي اولين بار بود که شرکت هاي نفتي بين المللي حاضر شدند در سر يک ميز با اوپک بنشينند و مذاکره کنند.

 اولين جلسه مذاکرات بين اوپک و شرکت هاي نفتي در کنفرانس تهران در فوريه 71 انجام شد. آنجا بود که اعليحضرت وقتي ديدند که، خوب، اين راهي هست، اولا بالا بردن قيمت نفت و ثانيا مسئله همکاري کشورهاي خليج فارس مطرح است، به اين فکر افتادند که بهتر است رهبري اين اقدامات و اين فعاليت هاي اوپک بدست ايران بيفتد. آنجا بود که شخص اعليحضرت وارد اين مبارزه شدند، و خيلي هم موثر بود. البته عربستان سعودي فوق العاده نگراني پيدا کرد از اين که اگر ايران اين رهبري را به عهده بگيرد و بخواهد جلو برود ممکن است مشکلاتي براي عربستان ايجاد بشود. حالا بگذريم از اتفاقاتي که افتاد، براي اينکه آن يک مسئله اي است که شايد آقاي جمشيد آموزگار بيشتر از هرکس بتواند دراين باره صحبت کند، چون وارد متن بود. شايد اين توضيح لازم باشد. درآن موقع ساير کشورهاي عضو اوپک همه شان وزارت نفت داشتند به غير از ايران. بنابراين نماينده رسمي کشورهاي عضو اوپک وزراء نفت بودند. از طرف ايران وزيردارائي، که هم نماينده صاحب سهم در شرکت ملي نفت بود و هم نظارت کلي برمسائل مربوط به قيمت نفت و درآمد نفتي داشت، به عنوان نماينده ايران در کنفرانس هاي اوپک شرکت مي کرد.

يعني از سالي که دکتر آموزگار وزير دارائي شد؟

خير. قبل از آقاي آموزگار آقاي بهنيا و مدتي نيز آقاي هويدا به سمت وزير دارائي در کنفرانس هاي اوپک شرکت مي کردند و نماينده رسمي ايران دراوپک بودند. پس ازايجادحوزه مديريت اموربين المللي مادرشرکت ملي نفت اداره اي به اسم اداره امور اوپک داشتيم کهstaff work، يعني مطالعات و بررسي ها و تهيه گزارشاتي که براي جلسات اوپک لازم بود، را براي وزير دارائي انجام مي داد که وقتي وزير دارائي به جلسات اوپک مي رود تمام اطلاعات و مطالعات لازم براي مسائلي که در(Agenda) دستور جلسات و کار اوپک بود فراهم شده باشد. اين کارها را در شرکت نفت انجام مي داديم و درحقيقت وسيله کار وزير دارائي بوديم. فعاليت هاي مهم و عمده اوپک و مذاکرات رسمي با شرکت هاي نفتي و بالاخره کنفرانس هاي حياتي که منجر به افزايش سريع قيمت نفت گرديد از زماني آغاز شد که آقاي دکتر آموزگار وزيردارائي و نماينده رسمي ايران در اوپک بودند. ايشان باهوش و ذکاوت فوق العاده و احاطه کاملي که به امور بين المللي نفت داشتند نقش رهبري ايران در اويک را دراين دوران حساس به بهترين وجهي ايفا نمودند. دکتر آموزگار هروقت به کنفرانس هاي اوپک مي رفتند، علاوه برمديرکل نفت وزارت دارائي،گروهي از کارشناسان شرکت ملي نفت ايشان را همراهي مي کرد. دراغلب کنفرانس ها و جلسات خود من و آقاي حسن ايزدي رئيس امور بازاريابي و صادرات و آقاي دکتر موحّد رئيس امور حقوقي و مهندس يوسفياني رئيس اداره امور اوپک درمعيت آقاي آموزگار بوديم.

کنفرانس تهران، 1971

جلسه تهران بسيار مهم بود، براي اينکه اولين جلسه اي بود که اوپک با شرکت هاي نفتي روبرومي شد و در آنجا لازم بود که قبلا (ً(homework و بررسي هاي لازم انجام شده باشد، پيشنهاداتي که ارائه مي شود حساب شده باشد، تا بتوان از خواسته هاي اوپک در مقابل شرکت هاي نفتي با ارائه رقم و عدد و استدلال قوي پافشاري و دفاع کرد. آن موقع قيمت اعلان شده نفت خام درخليج فارس يک دلار و هشتاد سنت هربشکه بود. درجلسات مقدماتي اوپک در تهران صحبت اين بود که قيمت هاي نفتي بايد لزوما بالا برود، منتهي ميزان افزايش مسئله اي بود که بايد مطالعه مي شد. بين کشورهاي عضو اوپک حوزه خليج فارس فقط عراق و ايران بودند که تشکيلاتي داشتند که مي توانست مطالعات دقيق و سنجيده اي انجام دهد و ميزان افزايش قيمت نفت خام را مشخص کند. طبق بررسي ها و مطالعاتي که در شرکت ملي نفت با توجه به پارامترهائي از قبيل ارزش واقعي و بهاي فروش فرآورده هاي نفتي، مارژ منفعت شرکت هاي نفتي، ميزان تورم و غيره در کشورهاي عمده مصرف کننده جهان انجام گرفت، به اين نتيجه رسيديم که به راحتي ما مي توانيم از شرکت هاي نفتي بخواهيم چهل الي چهل و دو سنت در هر بشکه به قيمت هاي نفتي افزوده بشود. اين پيشنهاد و جزئيات آن درجلسه اي که با حضور آقاي هويدا، دکتر آموزگار، دکتر اقبال، دکتر فلاح و اينجانب درحضور شاه تشکيل شد مطرح گرديد و اعليحضرت موافقت و تاکيد کردند که مذاکرات اوپک با نمايندگان شرکت هاي نفتي بر همين اساس انجام گيرد. درتعقيب آن جلسه موضوع در کميته اي که از کارشناسان کشورهاي عضو اوپک حوزه خليج فارس درتهران تشکيل شد و نقش استيرينک کوميتي (steering committee) را داشت، و بنده از طرف شرکت ملي نفت درآن عضويت داشتم و تعدادي هم کارشناسان از عراق و کويت و عربستان عضويت داشتند، مطرح شد و مورد بررسي قرار گرفت و عين پيشنهادي که از طرف ايران ارائه شده بود مورد قبول قرار گرفت. بعد آن پيشنهاد درکنفرانس بين وزراء کشورهاي حوزه خليج فارس و نمايندگان شرکت هاي نفتي مطرح شد و بالاخره توافق به عمل آمد که به طور متوسط به بهاء شاخص خليج فارس، که نفت سبک عربستان بود، در ازاء هر بشکه 38 سنت افزوده شود، و علاوه برآن، طي مدت 5 سال، به قيمت جديد، يعني 18/2 دلار هربشکه، هرساله براي جبران تورم 5/2 درصد و درمقابل بالا رفتن قيمت هاي فرآورده هاي نفتي در بازارهاي نفتي هربشکه پنج سنت درسال افزوده شود.

 البته اين توافق يک سال بيشتر طول نکشيد. علت اساسي اين بود که درکشورهاي عمده صنعتي و مصرف کننده نرخ تورم ساليانه از هشت درصد تجاوز کرد و به علت کاهش ارزش برابري دلار درمقابل ساير ارزها قوه خريد درآمد نفتي اوپک کاهش يافت. بالاخره در کنفرانس هاي بعدي کويت و دوباره در ايران در 73 قيمت ها دوبار به طور يک جانبه از طرف اوپک و بدون موافقت شرکت هاي نفتي افزايش پيدا کرد. در اين کنفرانس ها معمولا پيشنهاداتي که مورد قبول واقع و تصويب مي شد پيشنهاداتي بود که از طرف ايران عنوان مي گرديد. درنتيجه کنفرانس ماه اکتبردرکويت بهاء اعلان شده به 119/5 دلار هربشکه و مآلا درنتيجه تصميمات متخذه درکنفرانس ماه دسامبر 1973 درتهران از اول ژانويه 74 بهاء اعلان شده (posted price) به يازده دلار و شصت و پنج سنت افزايش پيدا کرد. بهاي اعلان شده 65/11 دلار هربشکه براين اساس تعيين گرديد که بر مبناي آن در آمد دولت (government take) پس از محاسبه ماليات و بهره مالکانه و در نظرگرفتن هزينه عملياتي براي هربشکه نفت خام صادراتي معادل هفت دلار مي شد. در آن موقع اين رقم حداقل هزينه اي بود که براي تهيه يک بشکه سوخت مايع از ذغال سنگ از طريق روش (coal liquifaction) منظور مي گرديد و به عنوان سوخت جانشين نفت شناخته شده بود.

 يعني ذغال سنگ ضابطه مشخص کردن هزينه آلترناتيو بود.

نظر ما براين بود که ارزش نفت خام دربازارهاي دنيا بايد براساس آن باشد که درآمد صاحب نفت از صدور هربشکه با حداقل هزينه اي که براي تهيه يک بشکه سوخت جانشين درمقابل نفت صرف مي شود برابري داشته باشد. در آن موقع تنها سه منبع و يا روش براي تهيه سوخت جانشين شناخته شده بود: يکيliquifaction) (coal ليکوي فکشن کول بود در آفريقاي جنوبي، ديگري شن هاي آغشته به نفتshale oil)و(tar Sand بود در کانادا، که هزينه آنها بسيار گزاف و بالا بود. رقم 7دلار هزينه تهيه نفت مصنوعي و يا synthetic fuel از ذغال سنگ بود که بطور تجاري در افريقاي جنوبي انجام مي شد. البته در زمان جنگ جهاني دوم در آلمان نيز ذغال سنگ را تبديل به بنزين و براي سوخت مصرف مي کردند، ولي در اشل تجاري بعد از جنگ در افريقاي جنوبي اين طرح انجام گرفت و مطالعات و بررسي هاي ما نشان داد که حداقل هزينه آن 7 دلار هربشکه است.

اين ايده از کجا آمد؟ اين ايده پيدا کردن آلترناتيو، يا قراردادن يک آلترناتيو به عنوان مبناي قيمت، در ايران نضج گرفت؟ يعني در همين دستگاه شما؟

اين ايده در ايران نضج گرفت و مدتي در شرکت ملي نفت با نظر و مشورت آقاي دکتر فلاح مورد بحث و مطالعه بود. بالاخره فکر به اعليحضرت ارائه شد. چون اعليحضرت هميشه دنبال اين بودند که چون نفت جانشيني ندارد، اگر بخواهيم قيمتش را عادلانه در بازار تعيين کنيم بايد مقايسه با يک منبعي بشودکه بتواند يک روزي جاي نفت را بگيرد. بنابراين، در اين مطالعاتي که شد، ديديم تنها منبع و روشي که از نظر تجاري و فني امکان پذير است همانliquifaction coal بود، که هزينه آنرا ما عنوان کرديم که 7 دلار بود، که بالاخره اوپک پذيرفت که مبناي محاسبه درآمد کشورهاي توليد کننده از صدور نفت بشود. يعني براي اينکه به دولت ايران و يا دولت عربستان سعودي از صدور هربشکه نفت 7 دلار برسد، posted price بايد در چه سطحي مي بود که، پس از وضع ماليات بردرآمد و بهره مالکانه، 7 دلار عايد گردد، که نتيجه آن همان بهاء اعلان شده 65/11 دلار هربشکه بود که اوپک تعيين کرد و اعلان کرد، که از اول ژانويه سال 74 عملي شد. درحقيقت کنترل قيمت ها از اواخر سال 73 ببعد در اختيار کشورهاي توليد کننده عضو اوپک قرار گرفت.

واکنش شرکت هاي نفتي به افزايش قيمت نفت

شرکت هاي نفتي به اين جريان چه واکنشي داشتند؟

دربدو امر با افزايش سريع قيمت نفت خام شديدا مخالف بودند. امّا موضوعي که به خواسته ها و موقعيت اوپک در افزايش قيمت کمک کرد شروع اکتشاف و افزايش توليدات نفتي درخارج از حوزه عمليات اوپک بود. با نضج گرفتن سازمان اوپک و موفقيت هائي که در زمينه افزايش و کنترل قيمت ها بدست آمد و با شروع مذاکرات از طرف اعضاء اوپک درجهت مشارکت در عمليات اکتشاف و توليد، از جمله مذاکرات و تجديد نظر در قرارداد کنسرسيوم از طرف ايران، شرکت هاي نفتي به اين نتيجه رسيدند که قدرت اوپک به جائي خواهد رسيد که کشورهاي عضو مآلا يک روزي کنترل توليد و صادرات را به عهده خواهند گرفت. بنابراين توجه شان معطوف شد به ساير مناطق نفتي دنيا که مي توانست در حقيقت جانشين توليداوپک بشود، مانند آلاسکا و درياي شمال، که درآن نواحي شرکت هاي نفتي تازه شروع به فعاليت کرده بودند. ولي هزينه اکتشاف و توسعه منابع نفتي با قيمت هاي نازل آن روز به هيچ وجه اقتصادي نبود. لذا اين فکر درخود کشورهاي مصرف کننده، مثل انگلستان و امريکا، به وجود آمد که يک سطح حداقل (floor) براي قيمت نفت لازم است که برآن اساس بشود اين منابع نفتي را توسعه داد. فکر تاسيس سازمان بين المللي انرژي، يعني International Energy Agency، از آن موقع شروع شد که کشورهاي مصرف کننده به اين فکر افتادند که درمقابل اوپک سازماني ايجاد بکنند که با يکديگر در مسائل مربوط به تامين و مصرف انرژي همکاري بکنند. اين فکر را کيسنجر به اروپائي ها فروخت و قرار شد که سازمان بين المللي انرژي به وجود آيد. آن موقع توافق کردند که يک کنفرانسي به عنوان کنفرانس شمال و جنوب (North South) تشکيل بشود و بين کشورهاي صادرکننده نفت و کشورهاي مصرف کننده درباره سياست انرژي دنيا صحبت بشود. قرار شد جلسات آن درپاريس تشکيل شود و شروع به کار بکند. در آن کنفرانس از طرف کشورهاي مصرف کننده امريکا و تعدادي کشورهاي اروپائي، که فرانسه هم جزو آنها بود، شرکت داشتند. از طرف جنوب، که درحقيقت بيشتر صادرکنندگان بودند، کشورهاي عضو اوپک بودند به اضافه تعدادي کشورهاي مصرف کننده جهان سوم، مانند هندوستان و بعضي کشورهاي امريکاي لاتين، و بعضي توليد کنندگان خارج از حوزه اوپک. نماينده دائمي ايران دراين کنفرانس، که چندين ماه به طول انجاميد، آقاي دکتر محمد يگانه بود. تعدادي از کارشناسان شرکت نفت، از جمله من، به طور متناوب دراين کنفرانس شرکت مي کرديم.

اين درچه سالي است؟

1975 و اوائل 1976.

چطور است که دکتر آموزگار دراينجا نبود؟

درشروع تشکيل کنفرانس که وزراي نفت و يا انرژي و يا خارجه کشورهاي شرکت کننده حضور داشتند، و به طور مثال آقاي کيسنجر(30) از طرف آمريکا و وزير انرژي فرانسه آقاي ژيرو و تعدادي از وزراي نفت کشورهاي عضو اوپک شرکت مي نمودند، از ايران هم رياست هيئت نمايندگي با آقاي آموزگار بود. ولي در جلسه وزيران، کنفرانس تصميم گرفت که کميسيون هاي کار تشکيل بشود و رسيدگي به موضوعات مختلفي که در دستور کار کنفرانس گذارده شده بود دراين کميسيون ها مورد بررسي قرار گيرد. از آن به بعد آقاي دکتر يگانه به عنوان نماينده دائمي ايران تعيين شدند و کار را دنبال کردند. درجريان مذاکرات دراين کميسيون ها بود که موضوع تعيين يک سطح حداقل (floor) براي قيمت نفت خام عنوان گرديد و مبتکر آن آقاي کيسينجر بود. يعني کيسينجر قبول داشت که قيمت نفت به طور نامعقولي براي مدت طولاني در سطح پائيني نگاه داشته شده. او از نقطه نظر لزوم اکتشاف و توسعه منابع نفتي درخارج از کشورهاي عضو اوپک به اين مسئله نگاه مي کرد.

براي من دقيقا روشن نشد که آيا اين قيمت حداقل يا "floor" را که نام برديد، کيسينجر رسما پيشنهاد کرد، يا اين که. . .

موضوع تعيين قيمت نفت و يا برقراري يک سطح حداقل (floor) هيچ وقت به طور رسمي مطرح نشد. دليلش هم اين بود که امريکائي ها مي گفتند اصولا Anti Trust Law به نمايندگان آن کشور اجازه نمي دهد راجع به قيمت نفت وارد مذاکره شوند. ولي راجع به مسئله (عرضه و تقاضا) و مسائل مالي و سرمايه گذاري و غيره مي توانند صحبت کنند. درحاشيه اين مذاکرات راجع به اينکه آيا قيمت نفت در سطح معقوليست يا نه صحبت هائي مي شد. درآنجا احساس کشورهاي عضو اوپک اين بود که کشورهاي شمالي که خود داراي منابع نفتي بودند، از جمله انگلستان و امريکا، بالا بردن قيمت نفت را نامعقول نمي دانستند. قبل از آن هم بنده تصور مي کنم نمايندگاني از طرف دولت امريکا به ايران مسافرت و در همان بحبوحه مذاکرات سال 73 به حضور اعليحضرت شرفياب شدند و به ايشان تفهيم کردند که قيمت نفت را مي شود بالا برد. يعني شاه بيگدار به آب نزد. البته ازجزئياتش آقاي آموزگارمطلعند، براي اينکه در اين شرفيابي ها جز شخص آموزگار و بعضي اوقات آقاي علم افراد ديگري حضور نداشتند. بنابراين بنده نمي توانم قاطعا بگويم چه اشخاصي چه مطالبي به شاه گفته بودند. ولي از رفت و آمدهائي که مي شد احساس ما اين بود اعليحضرت به اين نتيجه رسيده بود که زمينه براي بالا بردن قيمت نفت مساعد است و با مخالفت شديد دولت هاي غربي روبرو نخواهد شد، و از همان موقع تصميم گرفت نقش رهبري اوپک را به عهده بگيرد.

موضوع عربستان سعودي

عربستان سعودي تا حدي در بالا بردن قيمت پايه از 2 دلار و هيجده سنت در فوريه 73 به پنج دلار و يازده سنت در اکتبر 73 موافق بود، ولي با افزايش بعدي، يعني از پنج دلار به 11 دلارو 65 سنت، موافق نبود. نظر عربستان اين بود که اگر اوپک قيمت نفت را با يک جهش سريع بالا ببرد کمک به توسعه منابع نفتي خارج از حوزه اوپک خواهد شد و بنابراين سهم اوپک در بازار بين المللي کاهش پيدا خواهد کرد. بعدا نشان داده شد که اين نظر تاحدي درست بود. به طور مثال، وقتي که انقلاب ايران پيش آمد و جنگ ايران و عراق آغاز شد، به علت کاهش توليد اين دو کشور قيمت نفت يک مرتبه به سطح 34 دلار جهش پيدا کرد و شرکت هاي نفتي منابع نفتي موجود درساير نقاط دنيا را توسعه دادند. توليد اوپک، که تا قبل از انقلاب ايران به 31 ميليون بشکه در روز رسيده بود، بعد از انقلاب ايران و خاتمه جنگ ايران و عراق، به علت بالارفتن شديد قيمت به تدريج تا سال 1985 به سطح 14 الي 15 ميليون بشکه، يعني نصف ميزان قبلي، کاهش يافت. درمقابل، منابع خارج از حيطه اختيار اوپک به شدت توسعه پيدا کرد، از آن جمله در درياي شمال، آلاسکا، افريقاي غربي، امريکاي لاتين، و خاور دور، توليدات جديد آغاز شد.

و همچنين احتمالا آلترناتيوهاي غيرنفتي براي . . .

تا اندازه اي، بله. مثلا شيل اويل و تارسند درکانادا و درخود امريکا شروع به توليد و عرضه به بازار شد و تاحدي جانشين نفت اوپک گرديد که نتيجتا توليد اوپک از 31 ميليون در سال 78 به 14 الي 15 ميليون بشکه در روز در سال1985 کاهش يافت. دليل آن از يک طرف کاهش مصرف جهان و از طرف ديگر افزايش توليد غير اوپک بود، که هردو پديده نتيجه افزايش سريع قيمت بودند.

پس موضع عربستان سعودي دراينجا يک موضع اصولي بود. اين نبود که مثلا....

بنده بايد اين را اذعان بکنم که يماني ترسش هميشه از اين مسئله بود که ما اگر بي گدار به آب بزنيم، و قيمت نفت سريع بالا برود، يک روزي متوجه خواهيم شد که خودمان داريم درحقيقت براي خودمان رقيب مي تراشيم. البته، درآن مرحله اول، تز ما اين بود که قيمت نفت چون براي بيست و خرده اي سال ثابت نگه داشته شده، و حتي در دو مورد پائين هم آورده شده، يعني 1958و 1959 قيمت نفت پائين رفت، بنابراين جا دارد، براي تصحيح اين دوره، در مقابل تورم قيمت نفت و يا بهاء اعلان شده (posted price) به سطح يازده دلار برسد. ولي از آن به بعد بالا بردن قيمت را ما نيز در ايران به هيچ وجه صلاح نمي دانستيم. به طورمثال، در سال 1973 وقتي جنگ اعراب و اسرائيل شروع شد و کشورهاي عربي صادرات نفت را تحريم و اعلام کردند به کساني که به اسرائيل کمک مي کنند نفت نمي فروشند، بلافاصله کمبود نفت در بازار احساس شد. آن موقع ما در شرکت نفت پيشنهاد کرديم يک مقدار نفت را به مزايده بگذاريم. تا آن موقع سابقه نداشت که نفت دربازار دنيا به صورت مزايده به فروش برود. اعليحضرت اين فکر را پسنديدند و ما در عرض دو روز به شرکت هاي نفتي اعلام کرديم که قصد داريم درحدود 470 هزار بشکه نفت در روز براي مدت 6 ماه از طريق مزايده به فروش رسانيم. آن موقع قيمت اوپک درسطح 5 دلار بود. يعني اولين جهش قيمت پيدا شده بود. پيشنهاداتي که براي ما آمد، که من خودم مسئول رسيدگي به آنها بودم، بسيار جالب بود. قيمت هاي پيشنهادي براي خريد نفت حداقل 8 دلار تا حداکثر هفده دلار و6 سنت بود. ما بلافاصله شرکتي را که حداکثر قيمت، يعني 17/06 دلار هربشکه، را پيشنهاد نموده بود احضار و قرارداد فروش نفت خام منعقد کرديم. اين اتفاق در دسامبر 73 افتاد، که ما مزايده گذاشتيم. بنابراين اولين قرارداد فروش براي تحويل نفت براي 6 ماه از اول ژانويه 74 به قيمت هفده دلار و6 سنت به امضاء رسيد. بعد از آن، بقيه شرکت ها را به ترتيب، تک تک، خواستيم و به آنها اخطار کرديم که قراردادي براي فروش نفت بر مبناي قيمت هفده دلار و 6 سنت منعقد شده و اگر آنها نيز حاضر به قبول همان قيمت هستند مي توانند فورا قرارداد امضاء کنند وگرنه به نفر بعدي مراجعه خواهد شد. درنتيجه تمام شرکت هائي که بين 17 و 8 دلار پيشنهاد داده بودند قيمت هفده دلار و 6 سنت را پذيرفتند و ما جمعا دوازده ميليون و نيم تن نفت براي تحويل درعرض 6 ماه از اول ژانويه سال 74 به قيمت هفده دلار و 6 سنت فروختيم.

درکنفرانس بعدي اوپک نماينده عراق مدعي شدکه وقتي خود شرکت هاي نفتي آمده اند به ايران پيشنهاد داده اند و حاضرند نفت را به 17 دلار بخرند، ما چرا قيمت را درسطح 5 دلار نگه داشته ايم. و درمقابل پيشنهاد ايران، که 7دلار به عنوان حداقل درآمد دولت منظور و براساس آن بهاي اعلان شده يازده دلار و شصت و پنج سنت تعيين شده بود، گفتند چرا ما با استفاده از اين موقعيت قيمت 17 دلار را ملاک عمل قرار ندهيم. درآنجا خيلي بحث طولاني شد. ايران و عربستان شديدا مخالفت و استدلال کردند که اين يک بحران موقتي است که ايجاد شده. وقتي که دو باره کشورهاي عربي وارد بازار بشوند، طبيعتا قيمت پائين خواهد آمد، و اگر ما يک باره قيمت نفت را به سطح 17 دلار برسانيم تمام اقتصاد کشورهاي صنعتي را به هم خواهيم زد. بنابراين همان يازده دلار و 65 سنت به عنوان بهاي اعلان شده از اول ژانويه 74 به تصويب رسيد و پا برجا بود تا وقوع انقلاب و آغاز جنگ ايران و عراق که به علت قطع صادرات ايران، و سپس کاهش شديد در صادرات عراق و کمبود شديد نفت در بازار، قيمت رسمي اوپک به 34 دلار هربشکه و قيمت تک محموله اي، يعنيSPOT، دربازار آزاد تاسطح 40 دلار رسيد. آن موقع بود که به علت کاهش مصرف و افزايش توليد نفت غير اوپک ميزان توليد از کشورهاي عضو اوپک درسال 1985 به 15 ميليون بشکه در روز کاهش يافت، به نحوي که عربستان براي جلوگيري از تنزل بيشتر سهميه خود در بازار آغاز به فروش نفت خام بر مبناي (Net Back) کرد و قوس نزولي قيمت ها از آن زمان آغاز شد. بنابراين انتقال سهميه بازار اوپک به کشورهاي غير اوپک، که عربستان هميشه از آن ترس و وحشت داشت، به وقوع پيوست.

صندوق اوپک يا رابطه بهاي نفت با مصرف سرانه انرژي

زماني گفته مي شد که ايران، بويژه شاه، پيشنهاد کـــرده اند که بهـــاي نفـــت در ارتبـاط با مصرف سرانه انرژي درکشورها نوسان کند. يعني بهاي نفتي که مثلا درهندوستان فروخته مي شود پائين تر از بهائي باشد که بابت فروش نفت در کشورهائي با مصرف سرانه بالا، مانند امريکا و کشورهاي اروپائي، اخذ مي شود آيا . . .؟

نه، ايران چنين پيشنهادي نداد. وقتي قيمت ها درسال هاي 73 و 74 افزايش سريع پيدا کرد، کشورهاي مصرف کننده جهان سوم به سراغ اوپک آمدند و به خصوص درطي کنفرانس شمال و جنوب در پاريس، که نماينده آن کشورها مانند هندوستان و کشورهاي ديگرهم شرکت داشتند، موضوع افزايش قيمت توسط اوپک را مطرح و عنوان نمودند که فراموش نشود که مصرفکننده نفت اوپک فقط کشورهاي عمده صنعتي دنيا نيستند و جهان سوم نيز نياز به مصرف نفت دارد و اقتصاد اين کشورها همه دريک وضعي است که تحمل بالا رفتن قيمت انرژي را ندارد. لذا آنها عنوان کردند که يک قيمت مخصوص براي کشورهاي مصرف کننده جهان سوم درنظر گرفته شود. درباره آن بحث طولاني شد ولي نظر آنها عملي نگرديد، براي اينکه صحبت اين بود که کنترل دو قيمت کار مشکلي است، چون درکشورهاي جهان سوم علاوه برشرکت هاي دولتي نفت تعدادي از شرکت هاي عمده نفتي، مانند شرکت موبيل و شل و بي پي و غيره، صاحب پالايشگاه ها و شبکه پخش و توزيع و پمپ بنزين هستند، و کنترل اينکه نفتي که اوپک مي فروشد دقيقا به کجا مي رود و به دست کدام شرکت مي افتد کارساده اي نيست. درواقع مشکلات (intricacy) اين کار و پيچيدگي(complexity) آن به قدري بود که عملي کردن اين نظر که قيمت نفت براي کشورهاي مصرف کننده جهان سوم با آن چه براي مصرف کننده غني است فرق داشته باشد، عملي نبود، و اين فکر هيچ وقت به جائي نرسيد.

البته درکنفرانس اوپک راجع به اين مسئله بحث و گفتگو شد و آنجا بود که فکر ايجاد صندوق اوپک (Opec Fund) پيش آمد، و پيشنهاد شد اوپک صندوقي درست کند که من غير مستقيم به کشورهاي جهان سوم، که به علت بالا رفتن قيمت نفت متضرر مي شوند، کمک هاي مالي بشود و به آن کشورها وام با بهره خيلي کم و يا وام بدون بهره داده شود و يا سرمايه گزاري هائي از طرف اوپک در بخش انرژي اين کشورها به مرحله اجرا گذارده شود تا از اين طريق به کشورهاي جهان سوم کمک شده باشد. اين بود که اصولا فکر ايجاد صندوق اوپک (اوپک فاند) پيش آمد و قرار شد هرکدام از کشورهاي عضو اوپک مبلغي دراين صندوق بگذارند که اين صندوق به صورت يک بانک عمل کند وکشورهاي جهان سوم که احتياج به کمک مالي دارند بيايند آنجا طرح هايشان را ارائه بدهند و اين صندوق پس از رسيدگي وام لازم به آنها اعطاء کند.

اين صندوق عملا ايجاد شد؟

بله ايجاد شد و شروع به کار کرد و به خيلي از کشورها هم کمک کرد. هنوز هم اين صندوق در اوپک وجود دارد. صندوق به آن دليل ايجاد شد که کشورهاي عضو اوپک گفتند به جاي پائين آوردن قيمت بيائيم از اين راه به کشورهاي جهان سوم، که در نتيجه بالارفتن هزينه انرژي متضرر ميشوند، کمک هاي مالي بکنيم، که اساس قيمت نفت متزلزل نشود و کنترل آن از دست نرود. براي اينکه اين کار راه را باز مي کرد براي خيلي دلاّل ها (trader) که بتوانند استفاده هاي کلاني از اين راه ببرند. چون نفت وقتي مي افتاد به دست يک عده اي در بازارهاي بين المللي، و با قيمت هاي متفاوت، حتي خود آن کشورهاي دريافت کننده کمک مي توانستند خيلي استفاده هاي نامشروع از اين کار بکنند. مثلا هندوستان مي توانست بيايد از ايران نفت بخرد به عنوان مصرف خودش، بعد ببرد در بازار به قيمت بالاتر ولي زير قيمت بين المللي بفروشد و از آن استفاده بکند. بعد، براي اوپک مشکلات عديده به وجود مي آمد. اين بود که به هيچ عنوان صلاح ديده نشد که سيستم دوقيمتي (two- tier pricing) ايجاد بشود.

حفظ و صيانت چاه هاي نفت

نکته ديگر مربوط به حفظ و صيانت چاه هاي نفت است، که شما قبلا درباره آن صحبت کرديد. سوال من اکنون بيشتر راجع به برداشت شما درآن زمان از دخائر نفتي ايران است و سپس از آنچه که بعد از انقلاب اتفاق افتاد.

همان طور که توضيح دادم، در شرکت ملي نفت هميشه ما به فکر اين مسئله بوديم که صيانت و حفظ ذخاير نفتي ايران يکي از مهمترين مسئوليت هاي شرکت نفت است، چون از همان روز اول که قانون نفت تصويب شد و به مرحله اجرا گذاشته شد آن اصل اول، که مالکيت بود، اجرا شد. بنابراين، شرکت ملي نفت خود را مسئول حفاظت ذخاير نفتي که متعلق به دولت ايران بود مي دانست. ولي چون در قرارداد کنسرسيوم اداره عمليات در اختيار شرکت ملي نفت نبود، انجام اين کار مقدور نبود. يعني ما مرتبا با کنسرسيوم درجدال بوديم براي اين مسئله، و همين طورکه عرض کردم آنها از نظر اقتصادي به هيچ وجه به صرفه شان نبود که سرمايه گذاري هائي بکنند، زيرا نتيجه اين سرمايه گذاري ها بعد از خاتمه قرارداد درحقيقت به دست ايران مي آمد. ولي با تغيير قرارداد و شروع فعاليت شرکت ملي نفت در تمام رشته هاي صنعت نفت در سال 73 اين برنامه به مرحله اجرا گذاشته شد. مهمترين مسئله اين بود که مي بايستي اولا تمام گازهاي توليدي همراه با نفت خام را جمع آوري و در يک مراکزي تصفيه و آماده براي تزريق به ميدان هاي نفتي مي کرديم و مقداري از ميدان هاي گازي نيز توسعه و مورد بهره برداري قرار مي گرفت، که خود هم احتياج به تکنولوژي هاي پيشرفته داشت، هم به سرمايه گذاري هاي جديد. دوم اينکه ايران از نظر ذخاير گازي در دنيا در رتبه دوم است. يعني بعد از شوروي، يا روسيه فعلي، بزرگترين ذخاير گاز دنيا در ايران است. ذخاير گازي کشورما درحدود 730 تريليون پاي مکعب است، که بعد از جماهيرشوروي سابق بزرگترين ذخيره است. بنابراين منابع گازي، خارج از گازهاي توليدي همراه با نفت خام، در اختيار ما بود، منتهي اينها بايد توسعه پيدا مي کرد. درآن موقع کنسرسيوم به هيچ عنوان حاضر نبود ميدان هاي گازي را توسعه بدهد و آماده براي بهره برداري کند، براي اينکه درآن موقع صادرات گاز به بازارهائي مثل ژاپن و امريکا از خليج فارس به علت فاصله زياد هنوز اقتصادي نبود. صادرات گاز فقط درکشورهائي انجام گرفت که خود و کشورهاي همجوار آنها مصرف کننده عمده بودند، مثل کشورهاي اروپا. مثلا وقتي که در درياي شمال گاز کشف شد، طبيعي بود که در اروپا مصرف گاز توسعه يافت. بنابراين کنسرسيوم به هيچ عنوان حاضر نبود منابع گازي را توسعه بدهد.

بعد از سال 1973 ما شروع کرديم به توسعه منابع گازي مستقل از منابع نفتي. در حقيقت توسعه منابع گازي به دو منطور بود. يکي براي سوخت رساني داخل مملکت که گاز جايگزين فرآورده هاي نفتي بشود، که خود بحث مفصلي است. چون در ايران درحقيقت ترکيب نفت خام و تصفيه اش به نحوي بود که از نظر نوع فرآورده هائي که تهيه مي شد جواب گوي ترکيب مصارف داخلي که بيشتر از نوع فرآورده هاي ميان تقطير يعني نفت سفيد و گازوئيل است نبود. براي اين که اين نوع فرآورده ها به اندازه کافي تهيه بشود، بايد مقدار نفت خامي که به تصفيه خانه مي رفت به نحوي مي بود که حجم مورد نياز فرآوردهاي ميان تقطير را براي مصرف داخلي به دست مي داد و لذا در مقابل، مقدار زيادي نفت کوره توليد مي شد که در ايران مصرف نداشت و اين مشکلاتي ايجاد مي کرد. بنابراين برنامه ما اين بود که گاز جانشين اين فرآورده هاي ميان تقطير بشود. يعني به جاي اينکه نفت سفيد براي مصرف خانگي و براي پخت و پز و يا گازوئيل براي گرم کردن اماکن و مراکز صنعتي، به کار برده شودگاز مصرف گردد. پس توسعه منابع گازي دو هدف داشت، يکي سوخترساني داخل مملکت و درنهايت جهت صادرات و يکي هم فراهم آوردن منابع گازي لازم براي تزريق به ميدان هاي نفتي.

 اين طرح ها از سال 1974 آغاز گرديد و تا سال 1978 ميزان تزريق گاز به سطح 5/2 بيليون پاي مکعب در روز رسيده بود و برنامه ريزي براين اساس بود که مآلا تا سال 1981 روزانه در حدود نه بيليون پاي مکعب گاز به ميدان هاي عمده نفتي حوزه خوزستان تزريق شود.

 بعد از انقلاب به علل مشروحه زير براي مدتي حدود ده سال کليه عمليات و طرح هاي مربوط به تزريق گاز بکلي متوقف گرديدند. علي الاصول توسعه منابع گازي و ايجاد و بکار انداختن تاسيسات جمع آور، تصفيه، فشردن و تزريق گاز به ميدان هاي نفتي احتياج به سرمايه گذاري گزاف و کاربرد تکنولوژي خاصي دارد- از يک طرف به علت مضيقه شديد مالي و انزواي سياسي و اقتصادي ايران، سرمايه گذاري و دسترسي به تکنولوژي و وسائل لازم براي ايجاد اين تاسيسات امکان پذير نبود- از طرف ديگر با شروع جنگ ايران و عراق و بمباران هاي پي درپي هوائي تاسيسات نفتي ايران اجراي چنين طرح ها و عملياتي براي مسئولين شرکت ملي نفت ايران غيرممکن شده بود. درنتيجه اين مشکلات با وجود آنکه چند سالي است شرکت ملي نفت مجددا اقدام به توسعه منابع گازي و اجراي طرح هاي مربوط به جمع آوري و تصفيه و فشردن گاز نموده است ولي ميزان تزريق گاز به ميدان هاي نفتي در حال حاضر حدود يک سوم حجم لازم و مورد نيازي است که مي بايستي از سال 1981 به بعد اجرا مي گرديد.

 افت ضريب بهره دهي پس از انقلاب و از دست رفتن ذخائر نفت

 به طورکلي درنتيجه عدم سرمايه گذاري کافي وکاربرد فنون وتکنولوژي مدرن و پيشرفته و فقدان مديريت و برنامه ريزي صحيح جهت حفظ وحراست و نگاه داري ذخائر و ميدان ها و تاسيسات نفتي و بخصوص متوقف شدن طولاني عمليات تزريق گاز و بهره برداري بيش از حد مجاز از ميدان هاي عمده نفتي در طي جنگ هشت ساله با عراق و خرابي هاي ناشي از آن و بالاخره عدم سرمايه گذاري براي توسعه و بهره برداري از ميدان هاي مکشوفه موجود به منظور جايگزيني منابع فرسوده قديمي، ظرفيت توليد نفت خام ايران که قبل از انقلاب در سطح 6 ميليون بشکه در روز تثبيت شده بود درحال حاضر به حداکثر 6/3 ميليون بشکه در روز کاهش يافته و از نظر ميزان ذخائر نفت قابل بهره برداري و ضريب بهره دهي و توان توليد ميدان ها صدمات جبران ناپذيري وارد آمده است.

آيا شما برآوردي از مقدار نفتي که عملا از دست رفته است داريد؟

همان طورکه قبلا دربخش يک اين مصاحبه توضيح دادم مکانيزم توليد ازميادين نفتي ايران به نحوي است که ضريب بهره دهي مخازن (Recovery Factor) رابطه مستقيم با کاربرد فنون بهره برداري ثانوي (Secondary Recovery Technique) و به خصوص عمليات تزريق گاز به منظور ثابت نگاهداشتن فشار مخزن دارد. توقف و تاخير در اجراي طرحهاي تزريق گاز باعث گرديده که در تعدادي از ميدان هاي عمده نفتي ايران مانند آغاجاري-گچ ساران- اهواز- مارون و بي بي حکيمه فشار مخزن سريعاً افت نموده و آب به چاه هاي توليدي رسوخ نمايد و باعث بسته شدن و تعطيل بهره برداري از تعداد زيادي چاه ها شود. نظر به اين که اينجانب اطلاع دقيقي از وضع فشار و بهره دهي ميدان ها و خسارات وارده ندارم تخمين مقدار ذخائر از دست رفته امکان پذير نيست ولي آنچه مسلم است به علت حرکت سطح تماس آب و نفت در سنگ مخزن حداقل چند ميليارد بشکه از ذخائر نفتي ايران ديگر هيچ وقت قابل تحصيل نخواهد بود و براي هميشه از دست رفته است و هرچه اجراي طرح هاي تزريق گاز بيشتر به تعويق بيفتد و افت فشار ميدان ها ادامه يابند ضريب بهره دهي ميدان ها و درصد نفت قابل استحصال از مخازن نفتي کاهش خواهد يافت.

بنده در خاتمه عرايضم لازم مي دانم تاکيد نمايم که در خلال مدتي کمتر از 25 سال شرکت ملي نفت ايران از حالت يک سازمان کوچک پخش و توزيع فرآورده هاي نفتي در داخل کشور به صورت يک شرکت عمده بين المللي نفت درآمد که فعاليت هاي آن تمام مراحل از اکتشاف و توليد و پالايش و صدور نفت و گاز و حمل و نقل و بازاريابي بين المللي درايران و خارج را دربرمي گرفت و در صحنه بين المللي نفت مورد قبول و احترام بود.

آقاي دکتر مينا فکر مي کنم که اين مصاحبه يکي از گفتگوهاي بسيار درخشان پروژه سازندگي است که در بنياد داريم- از اين فرصتي که به من داديد بسيار متشکرم.

بنده هم به سهم خود سپاسگزارم از اينکه اين موقعيت را به بنده اعطا فرموديد که بتوانم درباره توسعه و پيشرفت صنعت نفت ايران توضيحاتي بدهم. مسلماً بنده به هيچ عنوان نتوانستم فعاليت هاي صنعت نفت را در تمام رشته ها براي شما تشريح کنم ولي مطمئنم با مصاحبه هائي که با همکاران من درباره فعاليت ها و کوشش هائي که به طور همه جانبه در صنعت نفت انجام گرفت به عمل مي آوريد آن موقع بهتر خواهيد توانست نتيجه گيري نمائيد که واقعا شرکت ملي نفت ايران در آغاز کار با چه مشکلاتي روبرو بود و چه اقدامات و فعاليت هاي موثري در راه توسعه و پيشرفت صنعت نفت ايران انجام گرفته است. افرادي که شما درنظر داريد با آنها مصاحبه کنيد همگي کساني هستند که تجربه و قابليت کامل براي اداي توضيحات لازم دراين زمينه ها را دارند و خود آنها در توسعه و پيشبرد اهداف و اداره فعاليت هاي صنعت نفت ايران نقش موثري داشته اند.

دراين زمينه هم اينجا رسما از شما تشکر مي کنم. براي اينکه شما نقش عمده در معرفي اين اشخاص به من ايفا کرديد. بسيار از شما متشکرم.