tile

بخش دوم - صنعت گاز



شاه لوله اول گاز

قرارداد شاه لوله اول گاز باشوروي

در همان حالي که شما ساختار سازماني مي داديد و يک شرکت ملي گاز در ايران تاسيس مي کرديد، در شرکت نفت، حالا اين سابقه سياسي نوع ديگري دارد، ولي در شرکت نفت در جاي ديگري در ارتباط با شاه لوله گاز تصميماتي گرفته مي شد.

اين خيلي جالب است. آن طوري که استحضار داريد بين سران دو کشور يک توافق يا تفاهم کلي انجام شده بود.

دو کشور منظورتان؟

اتحادجماهيرشوروي و ايران. متعاقب اين توافق ياتفاهم، در دسامبر 1965 و ژانويه سال 1966 که مطابق با دي ماه 1344 است يک هيئتي از طرف ايران تحت نظر وزير اقتصاد وقت آقاي علينقي عاليخاني(17)، با مشارکت صفي اصفياء(18) رئيس سازمان برنامه، مرحوم دکتر محمد يگانه(19)، يادش بخير از مردان بزرگ و کارآمد و پاک و لايق مملکت بود به عقيده من، و آقاي مهندس فرخ نجم آبادي که قبلا ذکرش شد، و آقاي هوشنگ فرخان، که آن موقع در شرکت ملي نفت بود، و سه کارشناس نفتي رفتند به شوروي براي مذاکرات. در موافقتنامه اي که در آنجا امضاء شد آن قسمتي که مربوط به شاه لوله اول گاز است اين بود که ده ميليارد مترمکعب گاز براي مدت 15 سال از ايران صادر بشود. چون معامله تهاتري بود، در مقابل آن روس ها قبول کردند که کارخانه ذوب آهن و کارخانه ماشين سازي اراک و مقداري از اجناس شاه لوله اول گاز، ازجمله کمپرسورها، را بدهند و در ساختمان طرح شرکت بکنند و اجناس ديگري از ايران وارد بکنند. اين چهار چوب کار بود. به اين ترتيب مباني طرح شاه لوله اول گاز پي ريزي شد و قرار شد که گازهائي که درجنوب سوزانده مي شدند جمع آوري بشوند، از ناحيه آغاجاري و مارون و اهواز، و خط لوله اي به قطر 42 اينچ تا تهران و 40 اينچ از تهران تا آستارا، به طول 1100 کيلومتر، و انشعاباتي هم براي گازرساني به شهرها در نظر گرفته شد، به ترتيب از جنوب شروع کنيم، براي شيراز، اصفهان، قم، کاشان و تهران، و بعدا شهر صنعتي البرز به آن اضافه شد. اين انشعاباتي بود که در چهار چوب طرح شاه لوله گاز ساخته شد. البته گاز تا موقعي که من در شرکت ملّي گاز بودم به شهرهاي ديگري هم داده شد و الان شايد در حدود دويست الي دويست و پنجاه شهر و روستاي مملکت از گاز استفاده مي کنند، شهرهاي بزرگ و کوچک. طرح دو هدف داشت: مصرف داخلي و صادرات. از جمع ظرفيت طرح که 16 ميليارد مترمکعب درسال بود، 6 ميليارد براي مصارف داخلي تخصيص داده شده بود و ده ميليارد براي صادرات. صد درصد صادرات به شوروي بود و معامله هم تهاتري بود.

اقدام ديگري که در کنار شاه لوله گاز انجام شد مربوط به مايعات گازي بود. از گازهائي که جمع آوري مي شد کنسرسيوم مايعات گازي را، خاطرتان هست همان مايعات گازي را که ما نمي توانستيم صادر بکنيم به علت موانع قراردادي، حدود بيست و پنج هزار بشکه در روز استحصال مي کرد و صادر مي کرد. اين مايعات بعداً در صنعت گاز مايع داخلي خيلي موثر واقع شد، چون پالايشگاه ها ديگر قادر به تأمين مصارف داخلي نبودند و اين منبع کمک بسيارموثري کرد. دراين مورد هم صحبت خواهيم کرد. قدام سومي که در همين سال 1965 يا 1344 انجام شد که باز بايد بگوئيم اين هم يکي از پايه هاي اصلي بود، مذاکرات با کنسرسيوم بود. مقدمتا بايد بگويم سالي دو بار با کنسرسيوم مذاکراتي انجام مي شد، يک بار در لندن و يک بار درتهران. هدف اصلي مذاکرات افزايش عايدات دولت ايران بود از طريق افزايش صادرات نفت خام يا فرآورده هاي نفتي. ولي مذاکرات سال 1965 در لندن يک وجه تمايز خاصي داشت و آن مسئله تحصيل گاز براي شاه لوله اول گاز بود. يعني آقاي عاليخاني رفته بودند به مسکو و در رابطه با قرارداد شاه لوله گاز در 5 اکتبر 1965 پروتکلي را امضاء کرده بودند. ولي هنوز از نظر حقوقي گازي در کار نبود، چون گازها در اختيار کنسرسيوم بود و آنها هم علاقه اي به استفاده از گاز نداشتند. بنابراين در سال 1965 متعاقب پروتکل مذکور، مأموريت اصلي دکتر اقبال، که رئيس هيئت نمايندگي ايران بود، اين بود که گاز براي شاه لوله گاز فراهم شود. اين کار خوشبختانه با موفقيت انجام شد. يعني کنسرسيوم مي دانست که اصلاً ديگر چاره اي ندارد، چون اطلاع داشت که پروتکلي با دولت شوروي امضاء شده و دولت ايران و شاه ايران بطور کامل و بقول فرنگي ها (full force)به دنبال آن هستند. تلاش من به عنوان جوان ترين عضو هيئت نمايندگي با سابقه تلخ قبلي درمورد طرح هاي (NGL) مايعات گازي در اين بود که درکنار گازترتيبات لازم براي مايعات گازي NGL نيز داده بشود، يعني استحصال مايعات گاز و صدورش دراختيارشرکت ملي گازقرارداده بشود. به خاطر دارم در ميان هيئت نمايندگي ايران نظر مرحوم هدايت که به تازگي نماينده شرکت ملي نفت در حوزه قرارداد کنسرسيوم شده بود به مطلب جلب شده بود.

کدام آقاي هدايت؟

آقاي خسرو هدايت20 که نماينده رئيس هيئت مديره ومديرعامل شرکت ملي نفت بودند درحوزه قرارداد. ايشان باعلاقمندي به توضيحات من گوش مي داد و خودش، که البته جديد بود درکار نفت، بعد آنها را به مرحوم دکتر اقبال منتقل مي کرد. به هر ترتيب کنسرسيوم موافقت کرد که گاز مورد نياز شاه لوله اول گاز را از طريق گازهاي توليدي ميدان هاي گازي آغاجاري، مارون و اهواز و سايرميادين در صورت لزوم تامين بکند. همچنين قبول نمود که با نصب دستگاه هاي استحصال مايعات گازي (NGL recovery plants) براي اولين بارمايعات گازي با ارزشي که سال ها سوخته مي شد و به هدر مي رفت نيز مورد استفاده قرار بگيرد. استحصال مايعات گازي، همان طور که ذکر شد، علاوه بر صادرات نقش اساسي در تأمين مصارف داخلي گاز مايع، همين گازي که در سيلندرها به فروش مي رود، بازي کرد.

 

برنامه ريزي صنعت گاز و شاه لوله اول

تاسيس شرکت ملي گاز تقريباً همزمان است با امضاء پروتکل مربوط به شاه لوله اول گاز. آغاز بهره برداري از گاز، اين طوري که من مي فهمم از حرف هاي شما، حوالي مثلا 5 سال بعدش است، اکتبر 1970. در اين مدت که شاه لوله ساخته مي شد، شرکت ملي گاز در ساختن آن شاه لوله گاز نقش داشت، نظارت داشت؟ آن کار مربوط به کي بود؟

هماهنگ کننده طرح شاه لوله گاز ايران آقاي مهندس ناصر منوچهري در شرکت ملي نفت بود. ايشان تحت نظر آقاي مهندس سعيد نقوي، مدير مهندسي، انجام وظيفه مي کرد. بنابراين اجراي طرح شاه لوله گاز ايران به شرکت ملي نفت واگذار شده بود. ولي موقعي که به مصارف داخلي گاز مي رسيم، ايجاد شبکه هاي داخلي را هماهنگ کننده طرح و مدير مهندسي شرکت ملي نفت به طور کلي واگذار کرد به شرکت ملي گاز. علاوه برآن، شرکت ملي گاز عهده دار برنامه ريزي جامعي براي پايه گذاري و توسعه صنعت گاز ايران بود که اصول آن در بخش ارزيابي صنعت گاز ايران مورد بحث قرار گرفته است.

در خيلي از کشورهائي که من به علت کار بانک جهاني رفته ام مشاهده کرده ام که چون زمان لازم براي اين برنامه ريزي وجود نداشته بعضاً مي شود طرح آماده است ولي مصرف کننده اي وجود ندارد. يک مثال بارز، در شهر استانبول وقتي که پروژه گاز تکميل شد درداخل شهر حدود دو هزار و چهارصد کيلومتر شبکه شهري کشيده شده بود. آن موقعي که از بانک جهاني کمک خواستند و من رفتم آنجا شبکه فقط 1200 مصرف کننده داشت، يعني در مقابل يک ميليون مصرف کننده که ظرفيت نهائي طرح را تشکيل مي داد. اين ناشي از اين است که برنامه ريزي به طور صحيح نشده بود. ولي درمورد شرکت ملي گاز و صنعت گاز ايران اين طور نبود. برنامه ريزي هاي زير بنائي و کارهاي اجرائي به طور موازي حرکت مي کردند و دريک نقطه بهم رسيدند، فکر مي کنم آيندگان يا کساني که الان دست اندر کار اين صنعت هستند، اگر حتي يک نفر از آنچه انجام شده درسي بگيرد يا تجربه اي بياموزد ما اجر خودمان را گرفته باشيم.

تقارن تاسيس شرکت ملي گاز و آغاز به برنامه ريزي و کشيدن شاه لوله با هم، که اين شانس را در اين مدت زمان براي برنامه ريزي ايجاد کرد، چه حدّش حساب شده بود و چه حدش اتفاق افتاد؟

من حدس مي زنم وقتي که دکتر اقبال در آن ساعت 8 صبح در محل سفارت ايران از پيشنهاد من استقبال کرد، اطلاع داشته که مذاکراتي درباره صادرات گاز به شوروي در شرف وقوع مي باشد، ولي من اطلاعي نداشتم. يعني من فکر مي کردم که بايد اين ساختارسازماني درست بشود و ما برويم دنبال اينکارها و اين طرح ها، و تا نشود، چنان که نشده بود طي ده ها سال، تا ساختار سازماني مناسب وجود نداشته باشد، اين کار انجام نمي شود. طرز فکر بنده آن جور بود.

 

قيمت گذاري گاز

قيمت گذاري گاز براي مصارف داخلي يکي از اولين طرح هاي زيربنائي در مجموعه برنامه ريزي براي صنعت گاز بود که مورد بررسي قرار گرفت. حدود 6 ماه ما قيمت گذاري هاي کشورهاي مختلف را با کمک کارشناساني که آن موقع در شرکت ملي گاز کم کم وارد شده بودند مطالعه کرديم. طرح قيمت گذاري يکي از طرح هاي زير بنائي شرکت ملي گاز بود و من مي خواهم در دو بخش اين را مورد بحث قرار دهم. بخش اول اصول و مباني طرح قيمت گذاري و مقايسه قيمت گاز با ساير منابع انرژي. بخش دوم، که به نظر من خيلي جالب است، وقايعي است که ما طي کرديم تا اين که توانستيم اين طرح ها را به تصويب برسانيم. مسائل جنبي اين طرح مسائل خيلي پيچيده و مشکلي بود به علت تاثير مهمي که صنعت گاز در بخش انرژي کشور مي گذارد. چون گاز هيچ گاه بازار خودش را ندارد، هميشه بازار را با عقب زدن ساير منابع انرژي پيدا مي کند، در نتيجه روياروئي پيدا مي کند با ساير منابع انرژي. در همه جاي دنيا همين طور است. در ايران هم واقعا اين حالت شکل خاص و عجيب و جالبي پيدا کرد که من فکرمي کنم مي تواند موضوعCase Study بشود براي دانشگاه هائي که نفت و گاز و يا اقتصاد انرژي درآنها تدريس مي شود.

در اصول و مباني طرح قيمت گذاري ما اصولي را که در نظر گرفتيم به اين ترتيب بود. اول اين که حد بالاي قيمت ها به ترتيبي تعيين بشود که گاز بتواند با سوخت مورد جانشيني اش رقابت بکند، و در ضمن يک مقداري تخفيف نسبت به قيمت سوخت مورد جانشين داشته باشد. اينها را براساس انرژي همپايه و يا انرژي حاصل از منابع مختلف انرژي مورد بحث قرار مي دهيم.

که در واقع مبناي کار شما نفت بود؟

فرآورده هاي نفتي به طور کلي. اين تخفيف به ترتيبي باشد که آن خرجي که مصرف کننده مي کند براي تبديل وسائل نفت سوز به گاز سوز در ظرفدوياسه سال برگشت داده بشود. وسائلي که مصرف کننده احتياج دارد انشعاب(service connection) است، دستگاه اندازه گيري و تنظيم فشار (meter and regulator) است که براي مصرف کننده هاي بزرگ هزينه اش نسبتا زياد است، لوله کشي داخلي است و مشعل هاي گازي و وسائل گازسوز. بعد حد پائيني اين قيمت ها به ترتيبي باشد که با تفاوت هزينه گاز در دروازه ورودي گاز به شهر و قيمت فروش گاز به مصرف کننده اجراي طرح هاي گاز رساني را اقتصادي بکند، هم از نظر اقتصاد طرح (financial feasibility) و هم از نظر اقتصاد ملي.

اين مطلبي که شما مي گوئيد، شيوه قيمت گذاري براي سيستم هاي مونوپولي يا شبه مونوپولي است. طبيعتا شرکت ملي گاز در آن قالب قرار مي گرفت؟

بله. البته، ولي در اصول قيمت گذاري ما اصول متداول در بازار آزاد را در نظر گرفتيم. يعني ما مصرف کننده اي را مجبور نمي کرديم که بيايد گاز مصرف بکند و تخفيف زايدالوصفي هم نمي داديم که به ضرر اقتصاد ملي يا اقتصاد طرح باشد. براي مصرف کنندگان با ترغيب هاي تجاري و يک کمي تبليغاتي که ما انجام مي داديم خودشان ترغيب مي شدند و مي آمدند و قرارداد امضاء مي کردند. يا ما مي رفتيم و آنها را قانع مي کرديم که گاز برايشان به صرفه است. بررسي اقتصادي به خصوص براي مصرف کننده هاي بزرگ صنعتي انجام مي داديم، برنامه هائي داشتيم که مهندسين فروشگاز به صنايع تربيت کرده بوديم که اينها مي رفتند و با صنايع صحبت مي کردند، برايشان محاسبه اقتصادي انجام مي دادند و آنها را قانع مي کردند که مصرف گاز به نفعشان است. اين عيناً به ترتيبي است که يک شرکت خصوصي هم انجام مي دهد. در زمينه اقتصاد ملي وقتي صحبت مي کنيم، آن بحثي است که مفصل تر خواهد بود. ولي در همين جا من اشاره بکنم که گاز در بخش صنعتي جانشين نفت کوره مي شد، ولي به خصوص در بخش خانگي و تجاري نقش حساس تري داشت چون گاز جانشين فرآورده هاي ميان تقطير، که نفت سفيد و نفت گاز، است مي شد، و تامين اين فرآورده ها يکي از مشکلات بزرگ شرکت ملي نفت بود. براي اين که به علت صنعتي شدن و پيشرفت اقتصادي کشور مصرف آنها به سرعت بالا مي رفت. به خصوص نفت گاز (گازوئيل). براي توليد هر بشکه فرآورده ميان تقطيرکه جمع نفت سفيد و نفت گاز است، شرکت ملي نفت مجبور بود دو بشکه ظرفيت پالايشگاهي ايجاد بکند.

سوم ساختمان تعرفه هاي گاز به ترتيبي در نظر گرفته شدند، چون ما گاز فراوان داشتيم، که با افزايش مصرف قيمت گاز تقليل پيدا مي کرد، زيرا توسعه هرچه سريع تر مصرف گاز از نظر تجاري به نفع شرکت ملي گاز بود و از نظر اقتصادي هم به نفع مملکت. اصل بعدي، قيمت ها بر اساس منطقه اي در نظر گرفته شد. دولت مي خواست صنايع از تهران دور بشوند بنابراين ما بالاترين قيمت ها را براي تهران در نظر گرفتيم. هم چنين، بنا براصل اقتصادي تعرفه بالاتر براي انتقال بيشتر گاز، بالاترين قيمت را منطقه تهران داشت و پائينترين قيمت را منطقه خوزستان که روي منابع گازي بود. ساير مناطق منطقه عمومي ناميده شد. بنابراين کشور به سه منطقه از نظر قيمت گذاري تقسيم شده بود. علاوه برآن با درنظر گرفتن حداقل صورتحساب که طبق فرمولي براساس حداکثر مصرف در ساعت هر مصرف کننده اي تعيين مي شد، عملا ما demand charge را هم در نظر گرفته بوديم که يک اصل مهم در utility است. البته ما پاره اي از مصرف کننده ها را از demand charge معاف مي کرديم، مثل کارخانه هاي قند، کوره هاي آجرپزي، چون اينها فصلي کار مي کردند و علاوه بر آن عملا کمک مي کردند به متعادل کردن بار مصرف. براي هزينه انشعاب مصرف کننده هائي که روي شبکه قرار داشتند به طور استاندارد طبق فرمولي که تابع حداکثر مصرف ساعتي بود هزينه انشعاب گرفته مي شد، و اگر مصرف کننده اي خارج از شبکه بود با صاحب صنعت مذاکره مي شد و بايد تمام هزينه انشعاب را به شرکت ملي گاز مي پرداخت. در طرح قيمت گذاري علاوه بر آن ما تمام مقررات مصرف گاز را هم گنجانديم، يعني يک فصل داشتيم براي مقررات مصرف گاز که مصرف کننده مسئوليت هاي خودش را بداند، مسئوليت هاي شرکت ملي گاز را هم در قبال خودش بداند. يعني طرفين به مسئوليت هايشان واقف باشند. اين اصولي بود که ما در طرح قيمت گذاري در نظر گرفتيم.

 

کنکاش با فتح الله نفيسي و منصور روحاني(21 )
درباره جگونگي مصرف گاز

گزارش طرح قيمت گذاري تهيه و طبق مفاد اساسنامه شرکت ملي گاز تقديم شد به هيئت مديره براي تصويب. مرحوم دکتر اقبال که درآن جلسه به اهميت اين کار پي برد که منبع جديدي وارد بخش انرژي مملکت مي شود، طرح را واگذار کرد به آقاي فتح الله نفيسي، يکي از مديران ارشد و اصلي شرکت ملي نفت ايران، براي بررسي. دراين جا داستان جالب من با آقاي نفيسي شروع شد و من عينا وقايع را به همان ترتيب که واقع شده ذکر مي کنم. باز در مقدمه اين بخش بايد بگويم نهايت احترام را براي آقاي نفيسي دارم، از پيش کسوتان صنعت نفت ايران بودند و خدماتشان بلاشک بسيار ارزنده و مثبت بوده. ولي من يک کار حرفه اي و ملي در اينجا انجام مي دهم و حقايق و وقايع را فقط توضيح مي دهم.

آقاي نفيسي يک جلسه اي در دفتر خود با شرکت عده اي از صاحبمنصبان شرکت نفت تشکيل دادند و من هم نماينده شرکت ملي گاز بودم که براي دفاع از طرح به آن جلسه رفتم. آقاي نفيسي نظرات خودشان را به اين ترتيب بيان داشتند: گاز در بخش انرژي ايران بايستي فقط وارد بخش خانگي و تجاري بشود تا با جانشيني فرآورده هاي ميان تقطير، نفت سفيد و نفت گاز، به تامين کمبود توليد آن، که يک مسئله مشکل و بزرگي براي شرکت ملي نفت بود، کمک بکند.

يعني به عنوان مکمل آن دو فرآورده هاي ميان تقطير؟

نه مکملش، نه، جانشين قسمتي از مصارف اين دو فرآورده بشود. يعني يک خانه اي که ما گاز مي داديم، آن خانه اگر حرارت مرکزي داشت، و نفت گاز مصرف مي کرد براي حرارت مرکزيش، يا يک هتلي را که ما گاز مي داديم، آن نفت گاز جانشين مي شد با گاز، و در نتيجه جمع مصرف مملکت براي اين فرآورده تقليل پيدا مي کرد و يا حداقل از شتاب رشد آن کاسته مي شد و در نتيجه بار توليد و تامين فرآورده مزبور که بر دوش شرکت ملي نفت بود کاهش مي يافت.

و شرکت نفت مي توانست نفت بيشتر براي کار ديگري مصرف کند؟

مجبور نبود که نفت گاز و نفت سفيد بيشتر توليد بکند و مجبور نبود ظرفيت پالايشگاهي توليد بکند براي توليد آن. بنابراين ايشان اين تز را به اين ترتيب مطرح کردند. از طرف ديگر معتقد بودند، خيلي مصر بودند، که گاز اصلا نبايد وارد بخش صنعتي و برق بشود و از جانشيني با نفت کوره به طور کلي بايستي خودداري بشود. دقيقا به خاطر دارم که در اين جلسه اظهار داشتند که اگر ما بگذاريم شرکت ملي گاز در نظرات خودش موفق بشود و طرح پيشنهادي قيمت گذاري گازرا به تصويب برساند، نفت کوره توليدي پالايشگاه ها روي دست ما خواهد ماند و ما مجبور خواهيم شد آنرا در پالايشگاه ها بسوزانيم. و اضافه کردند، اين را عينا نقل مي کنم، تقريبا جمله اي است که ايشان توي آن جلسه ذکر کردند، که «يک روز اعليحضرت از اطاق خود در صاحبقرانيه خارج مي شوند و ملاحظه مي فرمايند که ستون بزرگ دود در جنوب شهر نمايان است»، يعني همان محل پالايشگاه تهران. آن وقت در پاسخ به سوال ايشان ما بايد عرض کنيم که اين ستون دود شيرازي است. اين عين جمله اي بود که ايشان در اين جلسه مطرح کردند. حالا در اين جا من فکر مي کنم براي اين که اساس نظرات آقاي مهندس نفيسي روشن بشود ايجاب بکند که موضوع عرضه و تقاضاي فرآورده هاي نفتي مختصرا مورد بررسي قرار بگيرد. به طور کلي پالايشگاه هاي ايران درآن موقع مشتمل بود بر پالايشگاه آبادان با هدف دوگانه تامين مصرف داخلي و پيشبرد صادرات، و پالايشگاه هاي تهران، شيراز و کرمانشاهان، که هر سه فقط وظيفه تأمين مصارف داخلي را داشتند. فرآورده هاي توليدي عبارت بودند از، 1) فرآورده هاي سبک که مشتمل مي شد بر بنزين اتومبيل، هواپيماو گاز مايع، 2) فرآورده هاي ميان تقطير، مشتمل بر نفت گاز (gasoil) و نفت سفيد (kerosine) و سوخت هواپيماي جت، که آن هم بطور کلي نفت سفيد است، و3) فرآورده هايسنگين مشتمل بر انواع نفت کوره سنگين و سبک که به طور کلي مورد مصرف نيروگاه ها و صنايع بودند و حتي مصرف کنندگان کوچک تري مثل حمام هاي عمومي و نانوائي ها که نفت کوره سبک مصرف مي کردند. مشکل بزرگ شرکت ملّي نفت اين بود که از يک طرف تقاضاي بازار، به خصوص در مورد فرآورده هاي ميان تقطير، به علت صنعتي شدن با سرعت افزايش پيدا مي کرد و از طرف ديگر الگوي توليد پالايشگاه ها (refinery product pattern) با الگوي مصرف (demand pattern) تطبيق نمي کرد. يعني ترکيب درصد هاي توليد اين فرآورده هائي که عرض کردم با درصدهاي مصرف تطبيق نمي کرد و اين مشکل بزرگي براي شرکت ملي نفت بود. و همين طور که قبلا عرض کردم، به خصوص درمورد فرآورده هاي ميان تقطير شرکت ملي نفت مجبور بود براي توليد هر بشکه دو بشکه ظرفيت پالايشگاهي ايجاد بکند، چون پالايشگاه ها، با طراحي که پالايشگاه هاي ايران داشتند، حدود 50 درصد مي توانستند فرآورده ميان تقطير بدهند. يعني صد درصد که نفت خام وارد پالايشگاه مي شد حدود 50 درصد مي توانستند از آن فرآورده ميان تقطير بگيرند و حدود 30 الي 35 درصد نفت کوره توليد مي شد، و اين اساس آن مطلبي بود که آقاي نفيسي به آن ستون دود مي گفت. يعني اگر ما وارد بازار مي شديم، چون گاز به سرعت مي توانست جانشين نفت کوره بشود، چون صنايع مقدار زيادي نفت کوره مصرف مي کردند و تبديل آنها به گاز (conversion) آسان تر بود تا اين که ما شبکه شهري بسازيم، دانه دانه خانه ها و واحدهاي تجاري را تبديل بکنيم، که مصارفشان هم کم بود، ايشان حقا اين پيش بيني صحيح را کرده بود که اگر ما با سرعت وارد اين کار بشويم، نفت کوره روي دست شرکت ملي نفت خواهد ماند و آن ستون دود ايجاد مي شود. بنابراين حقا من بايد عرض بکنم راه حل پيشنهادي آقاي نفيسي براي شرکت ملي نفت يک راه حل ساده ومناسب و convenient بود، ولي عملاً ايجاد و توسعه صنعت گاز را مواجه با يک محدوديت شديد مي کرد، چون قسمت اعظم بازار ما صنايع و نيروگاه ها بودند. اگر گاز وارد بخش صنعت و برق نمي شد و محدود مي شد فقط به شهرها، که توسعه اش خيلي بطئي است و توأم با گرفتاري زياد، توسعه صنعت گاز بسيار محدود مي شد.

براي اين که روشن بشويم، اگر گاز فوق العاده موفق مي بود، يعني فرض کنيم تمام ابعاد مختلف مصرف را مي پوشاند، آن وقت آن چه که از طريق پالايشگاه هاي نفتي توليد مي شد مورد مصرفش بيشتر اتومبيل و وسائل ارتباطي و از اين نوع مي بود، يعني در واقع محدود به اين مي شد. آيا اين درست است، يا اينکه گاز موارد استفاده ديگرهم به صورت گسترده مي توانست داشته باشد؟

چهار فرآورده اصلي که عبارتند از بنزين، نفت سفيد، نفت گاز و نفت کوره قسمت اعظم، شايد بالغ بر 95 درصد، توليد پالايشگاه را تشکيل مي داد. آن وقت فرآورده هاي فرعي هم هستند، مثل گاز مايع، حلال ها، قير و اين جور چيزها. سوالتان جالب است، چون جلوتر از من حرکت مي فرمائيد. ولي سوالتان کاملا وارد است و جواب هم برايش دارم و خواهم داد. حالا دراين جا من بايد بگويم يک نظريه ديگر هم از طرف وزارت برق آب و برق ارائه شده بود که بعد هم به آن مي رسيم با همين ترتيب که پيش مي رويم و نظريه وزارت آب و برق کاملا مخالف نظر شرکت ملي نفت بود. يعني آنها مي گفتند گاز فقط وارد بخش صنعتي و برق بشود و اصلا وارد شهرها نشود. بنابراين جمع اين دو نظر شرکت ملي نفت و وزارت آب و برق في الواقع مساوي با عدم ايجاد صنعت گاز در ايران بود. در هر دو مورد ما توضيحات بيشتري خواهيم داد.

در اين زمان منصور روحاني وزير آب و برق بود؟

بله، آقاي روحاني وزير آب و برق بود. بنابراين، با توجه به اينکه نظريه شرکت ملي نفت علي الاصول يک نظريه صحيحي بود، يعني من نمي توانستم آن نظريه را رد بکنم، بايد به چاره جوئي مي افتاديم که راه حل برايش پيدا کنيم. علي الاصول در کشورهاي صنعتي، حالا اين جاست که به سوال شما مي رسيم، در کشورهاي صنعتي، مثلاً همين کشور امريکا، پالايشگاه هائي هستند که اصلا حتي يک قطره نفت کوره توليد نمي کنند. يعني تمام نفت خام که وارد پالايشگاه مي شود upgrade مي شود به فرآورده هاي سبک تر مانند بنزين که قيمت بيشتري هم نسبت به فرآورده سنگين تري مثل نفت کوره دارد. ولي، سرمايه گذاري خيلي سنگين تر است نسبت به آن طراحي که در پالايشگاه هاي ايران متداول بود. خوب اين يک راه حل بود، ولي شرکت ملي نفت علاقه اي به اين راه حل پُر خرج نداشت. به فکر افتادم يک سياست انرژي درچارچوب سياست انرژي کلي کشور پيشنهاد بکنم که راه حل گاز براي وارد شدن به بخش انرژي در مملکت چه هست. نظريه بنده، خيلي ساده، اين بودکه درجنوب کشور،در نقاط يا نقطه مناسبي، پالايشگاه هائي ساخته بشود که بهش مي گوئيم تاپينگ پلنت (Topping Plant)، که فرآورده ميان تقطير را بگيرند و بقيه نفت را تزريق بکنند به نفت خام صادراتي. محاسباتي هم انجام دادم که فرض کنيد اگر پالايشگاه ساده اي با ظرفيت 100هزار بشکه در روز ساخته بشود، آن نفت خام باقيمانده که وارد جريان فرض کنيد نفت خام سنگين ايران، مثلا" نفت خام گچساران، مي شد آيا تاثيري در شرايط نفت خام ايران مي کرد؟ آيا از نظر درآمد ضرري متوجه منافع ايران مي شد؟ آيا باعث تغيير قيمت نفت مي گرديد؟ محاسبات ما نشان مي داد که تزريق نفتي که پس از گرفتن فرآورده هاي ميان تقطير باقي مي ماند به نفت خام صادراتي تاثيري در درجه API، وزن مخصوص نفت خام ايران، نمي کرد و ضرري از اين بابت متوجه نمي شد، چون بايد يک درجه تغيير مي کرد تا اثر بگذارد در عايدي ايران يا قيمت نفت. بنابراين من پايه سياست انرژي ام را براي وارد شدن گاز به بخش انرژي بر اين مبنا گذاشتم. آقاي نفيسي هيچ وقت با اين نظريه مخالفت نکرد و حتي من به ياد دارم در يک جلسه اي اظهار داشتند که در همان زمان يک دستگاهي با ظرفيت 20 هزار بشکه در روز در جزيره لاوان نصب شده که عينا همين کار را انجام مي داد، يعني فرآورده ميان تقطير را مي گرفت، بقيه نفت خام را صادر مي کرد، و فرآورده ميان تقطير مي آمد براي مصرف داخلي. همين طور ايشان اظهار کردند يک تاپينگ پلنت ديگر در اهواز وجود دارد به ظرفيت 70 هزار بشکه در روز، که آن هم باز همين کار را انجام مي داد. با اينکه ايشان مخالفتي با اين نظريه نداشتند و نکردند، ولي عملا هم من نديدم که به اصطلاح يک طرحي دراشل بزرگ تاپينگ پلنت جديد پيشنهاد بکند.

من وقايع بعدي را عيناً به همان ترتيب که انجام شده باز خدمتتان عرض ميکنم. آقاي نفيسي يک کميته اي تشکيل دادند که مطلب را رسيدگي بکند و نتيجه را طي دو هفته به اطلاع ايشان و جلسه برساند. مرحوم شمس الدين سجادي که رئيس منطقه پخش فروش نفت تهران بود ماموريت يافت از طرف آقاي نفيسي و بنده هم از طرف شرکت ملي گاز که برويم اين مطلب را بحث بکنيم. ما رفتيم، دو هفته بحث کرديم، و يک صورتجلسه درست کرديم و آورديم داديم در جلسه بعد به آقاي نفيسي. ايشان وقتي اين صورتجلسه را نگاه کرد، باز من عين جملات ايشان را تکرار مي کنم...

عين جملات ايشان را شما به ياد مي آوريد؟

واقعا به ياد مي آورم. براي اين که واقعه مهمي در زندگي حرفه اي من بود. ايشان وقتي اين صورتجلسه و امضاء شمس الدين سجادي را پايش ديد، فرمودند «اين اشتباه من بوده که سيد مظلومي مثل شمس الدين سجادي را به دست شمري چون شيرازي دادم»، و نتيجه اين است که از کارمند من برعليه من امضاء گرفته. تحقيقا يا نزديک به تحقيق عين جمله ايشان بود. به هر تقدير اين کار بالا گرفت، يعني واقعاً حل نشد در آنجا، و رسيد به جلسه اي در اطاق دکتر اقبال. در آن جا معاونين وزارتخانه ها بودند، وزارت آب و برق، سازمان برنامه، وزارت اقتصاد، خدا رحمتش کند دکتر محمد يگانه دوست بسيارعزيز و محترم من هم آنجا تشريف داشتند. طبق معمولي که در اين جلسات بود، که، خوب، در آنها کار به جائي نمي رسيد و هميشه کميسيون تعيين مي کردند که کار را بررسي کنند، در آن جا هم همين اتفاق افتاد.

آقاي دکتر اقبال محمد يگانه را، که در آن زمان معاون وزارت اقتصاد بود، مامور اين کار کرد و از طرف شرکت ملي گاز هم من مامور شدم و از طرف شرکت ملي نفت هم آقاي نفيسي يک کارمند بسيار عاليرتبه و ارشدش را که رئيس پالايشگاه هاي شرکت ملي نفت بود، من اسم نمي آورم به خاطر واقعه بعدي که مي خواهم توضيح بدهم، گذاشتند. ما رفتيم با مرحوم يگانه حدود دوماه کار کرديم در جلسات متعدد. ايشان اطلاعات مفصلي مي خواستند. آشنائي داشتيد با ايشان که خيلي دقيق و پُرکار و ريزبين بود. به هرحال ما اطلاعاتي را که ايشان مي خواستند، محاسباتي را که مي خواستند، تهيه کرديم و در ظرف اين دو ماه ايشان يک کتابچه اي تهيه کردند که در آن موقع شهرت پيدا کرد به نام کتابچه زرد قيمت گذاري. چون جلد آن زرد بود. اين را ما برديم در جلسه بعدي با آقاي دکتر اقبال و همان جماعتي که در جلسه قبلي بودند. جوّ اين جلسه البته سنگين بود. افرادي که حضور داشتند مي دانستند که آقاي نفيسي نظر موافقي در اين مورد ندارند و حقيقتا هنوز به هيچ وجه قانع نشده اند که از ديدگاه شرکت ملّي نفت ايران و يا اقتصاد کلان انرژي کشور پيشنهاد ما واقع بينانه است.

به هرحال، مرحوم يگانه کتابچه زرد را توزيع کردند و توضيحاتي هم در مورد طرح دادند و صورتجلسه اي را که من براي کميته تهيه کرده بودم، و آقاي دکتر يگانه و بنده و آن نماينده آقاي نفيسي امضاء کرده بوديم، آن را هم به جلسه ارائه داديم. در آن جلسه، من فکر مي کنم تقريبا با لحن تندي، آقاي نفيسي نماينده خودشان را عزل کردند از آن کار، گفتند که، فکر مي کنم تقريبا اين جمله را گفتند، که اشتباه من بوده که ايشان را گذاشتم. به هرحال ايشان را عزل کردند و قرار شد تا دو هفته آينده يک نماينده جديدي معرفي بکنند که به اين کار رسيدگي بکنند. ايشان واقعاً اين قدرت و نفوذ را در شرکت ملي نفت داشت که وقتي مطلبي ميگفت حتي دکتر اقبال هم تسليم بود.

قبل از پايان دو هفته آقاي نفيسي آقاي سپهبان را که در مسائل کامپيوتري تخصصّ داست معرفي کردند. ايشان شهرت داشت به برداشت هاي نظري و تئوريک و تعمق در کارها. وقتي اين شخص را معرفي کردند براي اين کار، من رفتم نزد مرحوم فرخان. گفتم آقاي فرخان من حدود يک سال است که دنبال اين کار هستم و جلسات مختلف رفتم، صورت جلسه آوردم و امضاء گرفتم و اين قدر کار کردم. خودتان مي دانيد و درجريان هستيد. فکر مي کنم اين کار ديگر از حد من گذشته و شما خودتان بايد برويد با آقاي نفيسي کلنجار برويد. باز دقيقاً يادم است ايشان به رسم قديم که دست به ريششان مي گذاشتند، البته ريشي نبود، ايشان به چانه دست گذاشتند گفتند شيرازي من از تو خواهش مي کنم که اين يک بار ديگر هم برو، اگر اين کار حل نشد آن وقت تو از اين کار خلاص هستي. به هرحال، ايشان مديرعامل من بودند و من قبول کردم که براي يک بار ديگر دنبال اين کار بروم.

ما با آقاي سپهبان در حدود يک ماه يا شايد پنج هفته مشغول اين کار بوديم. شب ها جلسات ما گاهي به يک و دو بعداز نيمه شب مي رسيد، و چه محاسبات و چه مطالعاتي ايشان از من خواستند در اين مدت. البته کارشناسان من هم بودند. يکيشان که اينجا لازم است ذکر کنم، آقاي محمود پيدايش، خيلي کمک مي کرد دراين کار، و خانم ليلي غفّاري که او هم در کار کامپيوتر خيلي وارد بود. به هرحال ما اين قدر اطلاعات برايشان برديم که تقريبا ديگر قانع شدند و راضي شدند. برداشت ايشان البته يک برداشت منطقي بود. او مي خواست يک مدل انرژي درست بکند که در اين مدل انرژي وقتي که گاز وارد مي شود چه جوري جانشين فرآورده هاي نفتي مي شود، مملکت چه صرفه جوئي مي کند و چه ضرر مي کند. اين کار خيلي مشکلي است و به آساني نمي توان آن را در ظرف 5 يا 6 هفته انجام داد. ولي، به هرحال، ايشان با کمک فراوان، کار را انجام دادند و ما قرار گذاشتيم که درجلسه بعدي توضيحات را خودشان بدهند، ولي کمکش کرديم در تهيه گزارش.

جلسه بعدي تشکيل شد در طبقه دوم شرکت ملي نفت. يک سالن کنفرانس خيلي بزرگي بود و تمام بزرگان قوم مجدداً آمدند آنجا. اين آقا پاي آن سه پايه رفتند و شروع کردند به توضيح دادن. اولين صحبتشان هم تشکر از شرکت ملي گاز و بنده و تيم ما بود که خيلي زحمت کشيده بوديم در اين مدت و گفتند که وقت زيادي صرف شده و تلاش بسيار به عمل آمده تا بررسي لازم در اين امر مهم انجام شود. در طي اين مدت آقاي نفيسي به دقّت به گفته هاي نماينده خود گوش مي داد. و ما هم کوشش مي کرديم که از تغييراتي که در قيافه ايشان رخ مي دهد حدس بزنيم که نظر ايشان چه خواهد بود. همان طور که قبلا گفتم آقاي نفيسي در شرکت نفت از چنان قدرت و پرستيژي برخوردار بود که بدون توافق او کار ما مشکل به سرانجام مي رسيد. آقاي سپهبان پس از اين که متدلوژي کار را توضيح داد، بالاخره رسيد به آنجا که محاسبات ما نشان مي دهد که با وارد شدن گاز به صحنه انرژي ايران اين قدر صرفه جوئي مي شود به نفع اقتصاد ايران و فقط براي ده سال اول رقمي داد که من به خاطر مي آورم در حدود 100 ميليون دلار بود، که به عقيده من کم بود ولي، خوب، براي ما مهم فقط اين بود که رأي مثبت داده بشود.

به اين جا که رسيد، مثلا اين شايد 5 صفحه يا 6 صفحه از 40 صفحه گزارش ايشان بود، آقاي نفيسي بلند شد، و باز من عين جملاتش را سعي مي کنم که تکرار بکنم، ايشان به نماينده خودشان گفتند به ادامه اين بحث احتياجي نيست، و گفتند «من ضمن قبول طرح قيمت گذاري شرکت ملي گاز به افتخار سرسختي و پشتکار اين جوان، با اشاره به من، همه آقايان را به ناهار دعوت مي کنم.»

من هم در اين جا ضمن اينکه از ايشان تشکر کردم، طبق معمول، صورت جلسه اي را که تهيه کرده بودم به پيش آوردم و گفتم آقاي نفيسي، اين قدر که لطف فرموديد و قبول کرديد، اين صورت جلسه را هم امضاء بکنيد. ايشان بدون اينکه صورت جلسه را بخواند امضاء کرد. بقيه هم که در آن جلسه بودند امضاء کردند، غير از نماينده وزارت آب و برق که گفت ما نظريات خودمان را در يکي دو هفته آينده به اطلاع مي رسانيم. از آن جا آقاي نفيسي همه را بردند به ناهار و ناهار بسيار خوبي هم صرف شد و با اين ترتيب مسئله ما با شرکت ملي نفت، مسئله به اصطلاح گاز درمقابل نفت، در اين نقطه حل شد. بنابراين در اين جا ماجراي گاز در مقابل نفت کوره پايان يافت و ماجراي بعدي، يعني گاز در مقابل برق، شروع شد.

چندي بعد وزارت آب و برق يک گزارشي به حضور شاه و دولت ارائه داد و ضمن آن مدعي شد که گاز نبايد وارد شهرها بشود و مصرف آن فقط بايستي محدود به بخش برق و صنايع بشود. استدلال گزارش اين بود که مصرف برق براي واحد هاي خانگي و تجاري اقتصادي تر از مصرف گاز است. اين تز گزارش بود و به هر تقدير طبق معمول آن زمان دستور رسيدگي صادر شد و قرار شد که موضوع در جلساتي بين وزارت آب و برق و شرکت ملي گاز مورد بررسي قرار گيرد. در اين جا يک جريان جالبي به وقوع پيوست، به اين ترتيب که گزارش اصلي، که گزارش آقاي روحاني مبتني بر آن بود، را رئيس يکي از شرکت هاي گاز مايع، مرحوم خليلي، که با مرحوم روحاني دوستي خيلي نزديکي داشت، در اختيار فرخان گذاشت، و ايشان هم گزارش را داد به من و من اين گزارش را مطالعه کردم.

اين آقاي خليلي همان بود که گاز بوتان را داشت؟

بله، گاز بوتان را داشت. حالا چرا ايشان اين کار را کرده بود؟ به هرحال براي ما که خيلي خوب بود، ديگر من نمي دانم، من هيچ وقت از او سوال نکردم و اصلاً هيچ وقت به رويش نياوردم که چنين کاري کرده است، چون آن را به آقاي فرخان داده بود و اعتماد داشت به ايشان.

حالا براي اين که وارد اين بحث بشويم بايد ابتدا مصرف گاز در بخش خانگي و تجاري را مطرح کنيم، دلائلي را که لَه يا عليه اين کار وجود دارد ذکر بکنيم، و بعد وارد وقايع بشويم. در يک واحد خانگي، مثلاً فرض کنيد خانه خود شما راکه درنظر بگيريد، انرژي به اين ترتيب مصرف مي شود: گرم کردن فضا حدود 50 درصد، البته در آب و هواي مشابه هواي تهران، درحدود 20 درصد صرف گرم کردن آب مي شود، 10 درصد صرف آشپزي مي شود، و حدود 20 درصد هم صرف روشنائي و ساير مصارف مانند اتو، تلويزيون، راديو، و غيره. انرژي سه مورد اوليه در بيشتر کشورهاي دنيا بيشتر توسط فرآورده هاي نفتي يا گاز تامين مي شود. مورد چهارم منحصرا ازبرق است، از گازبراي روشنائي الان ديگر استفاده نمي شود. البته اين را گفتم، يادم آمد که چراغ هاي گازي در تهران در دوران جنگ با عراق خدمتي کرد، و بعدا درآوريل 1991 که من به ايران رفتم، درهرخانه اي که من در تهران مي رفتم، يکي دوتا، سه تا ازاين چراغ هاي گازي داشتند که با گازطبيعي کار مي کرد. به هرحال، بپردازيم به بحث اصلي. درکشورهاي صنعتي وحتي درکشورهاي در حال توسعه که گاز دارند، مثلا در امريکا، فکر مي کنم در نزديک به80 درصد خانه ها الان در سه موردي که عرض کردم انرژي با گاز تامين مي شود، و مورد چهارم با برق. البته حدود ده درصد خانه هاي آمريکا تمام برقي هستند، ولي اينها خانه هائي هستند که با طرح مخصوص ساخته مي شود از نظر عايق بندي، پنجره هاي دو لايه و ديوارهائي با عايق مخصوص. به هرحال طراحي مخصوص دارند. معذلک در اين خانه ها هزينه انرژي بيشتر از يک خانه مشابه است که گاز مصرف مي کند.

بعد از اين توضيح مقدماتي، ببينيم که چرا ما فکر مي کرديم و هنوز هم فکر مي کنيم و همه دنيا تقريبا فکر مي کنند که گاز برخلاف آن تزي که آقاي روحاني ارائه داده بودند، البته براساس پيشنهاد هارزا که مهندس مشاور معروف بخش برق مي باشند، اقتصادي تر است.

پيشنهاد هارزا کدام است؟

آن گزارشي را که عرض کردم در اختيار ما گذاشتند گزارش هارزا بود. گزارش آقاي روحاني که به دولت داده بودند مبتني بر آن گزارش بود. البته اسمي از آن گزارش نمي بردند، ولي خوب ما مطلع شديم که اساس گزارش، طرح آن مهندس مشاور بود.

مهندس مشاور، اگر اشتباه نکنم نماينده بخش ايرانيش فاروق فرمانفرمائيان بود؟

گزارش به انگليسي بود. من نمي دانستم، يعني فرمانفرمائيان را مي شناختم، ديده بودم ايشان را، ولي نمي دانستم با هارزا همکار هستند. حالا ببينيد دلائل ما برعليه اين گزارش، يا اصولا گاز در مقابل برق، چه هست. براي هر واحد انرژي که برق توليد مي کند بايد سه واحد انرژي به صورت گاز يا به صورت نفت مصرف شود، فرق نمي کند چون نيروگاه هائي که درآن موقع بودند راندمانشان حدود سي درصد بود، حداکثر شايد 28 درصد، 30درصد. يعني70 درصدانرژي تلف مي شد. ازآن دودکش ها بالا مي رفت. امروز که خيلي در اين کار پيشرفت شده، در (combined cycle) نمي دانم به فارسي چه مي شود گفت، به اصطلاح ترقيات زيادي شده، فرض کنيد اينefficiency حدود50درصد شده. اخيراً من يک رقم 53درصدهم ديده ام. در آن موقع براي يک واحد انرژي که بايد در خانه مصرف بشود، ايشان که مي گفتند که به جاي گاز بايد برق مصرف بشود بايد سه واحد انرژي توليد مي کردند در خارج شهر، بعد وارد شهر مي کردند. يعني براي تمام واحدهاي خانگي و تجاري که در طرح 25 ساله گازرساني تهران در نظر گرفته بوديم، طبق محاسباتي که ما آن موقع انجام داده بوديم، معادل تمام برق توليدي مملکت ايشان بايد برق توليد مي کردند، براي اين که بتوانند به حدود سيصد هزار، رقم دقيقش دويست و سي و هشت هزار، واحد خانگي يا تجاري که ما در برنامه 15 ساله، براي 25 ساله بيشتر مي شد، پيشبيني کرده بوديم برق بدهند. خوب، من فکر مي کنم براي مملکت عملي نبود که فقط براي شهر تهران بيايد تمام ظرفيت توليد مملکت را دوبرابر بکند. انتقال و توزيع برق از انتقال و توزيع گاز گرانتر است، از نظر اقتصادي هزينه بيشتري است، بهاي گاز طبق تعرفه هاي پيشنهادي آن روز، حدود ده برابر از قيمت برق پائين تر بود. با اين تفاوت که قيمت گاز، به ترتيبي که تعرفه ها را تهيه کرده بوديم، براي ما تعرفه هاي اقتصادي بود و تعرفه هاي برق هنوز سوبسيد (subsidized) مي شد و اقتصادي نبود براي مملکت. .بدين معني که براي مصرف کننده خانگي درتهران قيمت گاز درآن موقع دو ريال براي هر متر مکعب بود و هرمترمکعب حدود ده هزار کيلو کالري، يا کمي بيشتر، انرژي توليد مي کرد، و اين معادل 11 کيلو وات ساعت مي شد. اگر قيمت ها را در آن موقع تبديل بکنيد، قيمت برق ده برابر قيمت گاز بود. اين هم از نظر مصرف کننده. از نظر جنبه هاي عملي خانه هاي موجود در تهران در آن روز به هيچ وجه از نظر معماري و عايقکاري مناسب براي تمام برقي شدن نبود. پنجره ها انگشت لايش مي رفت، اصلا دو شيشه اي باب نبود، و پاره اي از خانه هاي تهران، خانه هاي بزرگ که حرارت مرکزي داشتند، اصلا غير ممکن بود که حرارت مرکزي را به برق تبديل بکنند. طبق محاسباتي که ما انجام داديم، يک خانهاي که 150 مترمربع، يعني تقريبا" يک آپارتمان که با معماري و با طراحي خوب ساخته مي شد و عايق کاري مي شد، معذلک 60 آمپر برق احتياج داشت براي اين که آن آپارتمان تمام برقي بشود. خانه هاي تهران، يادتان هست، همه 5 آمپر برق داشتند، شايد 99 درصد، يک درصدشان شايد 10 آمپر داشتند، خانه هاي خيلي بزرگ در شمال شهر. بنابراين تمام سيم کشي خانه ها بايد عوض مي شد و به تبع آن تمام شبکه هاي شهري هم بايد عوض مي شد.

جوري که شما اين مسئله را مطرح مي کنيد، آقاي روحاني که چنين داستاني را مطرح مي کرد، هيچ منطقي در کارش . . .؟

عرض مي کنم. نظرات ايشان را هم مي گويم. به هرحال اين دلائل ما بود. بنده فکر مي کنم دلائل دنيا بود، مسئله حل شده اي در اوائل اين قرن بود. حالا در مقابل اين حقايق اقتصادي که بنده عرض کردم، گروه مهندسين مشاور هارزا که گزارشش دست ما آمد، ببينم به چه دلائل عجيب و غريبي، شايد لفظ سفسطه را بشود اين جا بکار برد، متوسل شده بودند. يک نکته اش که دقيقا به يادم مي آيد. براي مثال، ادعا کرده بودند که يک بخاري گازي حدود نيم متر مربع فضا مي گيرد و اگر يک خانه اي مثلا سه تا بخاري گازي داشته باشد مي شود يک مترونيم مربع و اينها به دودکش احتياج دارند. آن وقت يک مترو نيم مربع قيمت زمين و قيمت ساختمان را درآن معادله به اصطلاح له و عليه بر عليه گاز بکار برده بودند. حالا شما خودتان فکر بکنيد، ممکن بود در خانه هاي جديد اين بحث وارد باشد، ولي درخانه هاي موجود که اصلا محلي از اعراب نداشت و خيلي از خانه ها يا آپارتمان هاي جديد مجهز به دستگاه حرارت مرکزي بودند. من متاسفانه تمام اين گزارش را به ياد ندارم، ولي اين يک نکته اش را به طور روشن يادم مي آيد. با وجود تعصبي که من نسبت به گاز داشتم، ولي باور بکنيد که با خواندن آن گزارش من قانع نشدم که دلائل منطقي برعليه گاز مطرح شده باشد، واگر ثابت مي کردند که در ايران برق منطقي تر از گاز هست، همان طورکه فرموديد بقيه ممالک دنيا بايد مهر ديوانگي بهشان مي خورد.

تنها استدلالي که کرده بودند همين هزينه زمين و فضا بود؟

من براي مثال عرض کردم که يکي از دلائلش که من يادم مي آيد اين بود. ولي همه دلائلشان واقعا به يادم نمي آيد.

ولي يک دليل ديگري که معمولا مطرح مي کنند اين است که مي گويند برق تميز تر است و گاز احيانا با مسائل ايمني همراه است. آيا اين نوع مسائل، نه فقط از نقطه نظر هزينه، بلکه از نظر نظافت و ايمني...؟

از نظر آمار ايمني صنعت گاز در امريکا ششمين صنعت است و صنعت برق بعد از آن قرارداد، يعني تعداد حوادث و سوانحش بيشتر از صنعت گاز است. يعني ازنظر ايمني رتبه کمتري دارد و گاز رتبه بالاتري. از نظر تميزي واقعا يک چيز سليقه اي است. ولي اگر به طور فني از نظر آلودگي هوا در نظر بگيريد، فقط مسئله محيط خانه نيست، محيط مملکت يا محيط زيست هست. برگرديد به اين نکته که براي هر واحد انرژي برق که در خانه مصرف مي شود سه يا دو واحد انرژي بايد در نيروگاه برق گاز مصرف بشود، که همان گاز به صورت گاز کربنيک مي رود به فضا. پس، از نظر آلودگي هوا به هيچ وجه قابل توجيه نيست. ولي اگر از نظر سليقه اي شما بفرمائيد مثلا چراغ خوراکپزي با برق را بيشتر از گاز دوست داريد، من خودم به مناسبت اين که گازي هستم گاز به من احساس بيشتري براي آشپزي و غذاپزي مي دهد تا برق. اين سليقه است، نه مسئله فني مطرح است و نه مسئله اقتصادي. ولي، معذالگ خوراکپزي فقط مي شد ده درصد از مصرف يک خانه. ما در اين جا داريم راجع به قسمت اعظم مصرف صحبت مي کنيم که گرم کردن فضا و گرم کردن آب بود. يعني 70 درصد مصرف. به هرحال، به نظر من برخلاف مسئله گاز در مقابل نفت، که مسئله مطرح شده از طرف شرکت ملي نفت يک مسئله منطقي بود و ما با يک مسئله منطقي روبرو بوديم و براي اين که کار گاز را پيش ببريم بايستي راه حلي برايش پيدا مي کرديم، طرح مسئله برق در مقابل گاز اصولا يک مسئله واهي بود.

به هرحال، قرار شد جلساتي تشکيل بشود، آقاي صالحي نماينده وزارت آب و برق، که معاون وزارت آب و برق هم بودند، و بنده از طرف شرکت ملّي گاز بنشينيم به اين مسئله رسيدگي بکنيم. دو سه جلسه که ما با ايشان نشستيم با چند نفر از همکارانشان که مي آمدند من ديدم که عملا فصل به فصل گزارش هارزا را مطرح مي کنند و پا فراتر از نظريات و محدوده گزارش هارزا نمي گذارند. من ديدم اگر تا آخر گزارش هارزا صبر کنم، دوماه يا سه ماه طول مي کشد، و گزارش هارزا هم که نتيجه اش براي من معلوم بود، و اين کار به جائي نمي رسد. بنابراين يک روز در يکي از اين جلسات گفتم آقاي صالحي، شما الان در بخش 3 هستيد، اجازه بدهيد من بخش4، 5، 6، 7، 8، 9،10را مطرح بکنم، گزارش شما را، همين جا بررسي بکنيم و ببينيم که نظر شما چه هست. من شروع کردم گزارش ايشان را به طورخلاصه بحث کردن وجواب دادن. ايشان يک کمي هاج و واج شد. خلاصه متوجه شد که ما اين گزارش را داريم و به صورت قهر بلند شد از شرکت ملي گاز رفت. وقتي که ايشان رفت، طبيعتا گزارش هائي داد به اين ور و آن ور. ما دعوت شديم براي جلسه اي در اطاق آقاي دکتراقبال، که نماينده سازمان برنامه و ايشان هم درآن جا بودند. نماينده سازمان برنامه گفتند که ما تصميم گرفتيم براي رسيدگي اين مطلب را، در چارچوب سياست انرژي ايران، بدهيم به موسسه استانفورد. بنده هم که در آن زمان جوان بودم و پُرشورگفتم آقاي دکتراقبال براي کارشناسان ايراني باعث سرشکستگي است که براي يک مسئله اي که در اوائل اين قرن حل شده ما کارشناس خارجي بگيريم که اينکار را حل بکند. ولي به نظر من توجهي نشد. به هرحال باهزينه هشتصد هزار دلار اين طرح را واگذار کردند به موسسه استانفورد.

در اين ميان من يک بهانه اي درست کردم و رفتم آقاي روحاني را ديدم. از قضا خيلي با من خوب بود و ما با هم روابط خوبي داشتيم. وقتي رفتم نزد ايشان، گفتم جناب آقاي روحاني مي خواستم يک مطلبي به شما بگويم. شما از جوان هاي موفق اين مملکت بوديد، آمديد وزير شديد، در کار برق مملکت هم خيلي خدمت کرديد، اين صنعت را احياء کرديد يا اصولا آن را ايجاد کرديد، چون من هم درسن خودم به ياد دارم که برق ايران وضع خيلي بدي داشت. گفتم آقا اين مطلب گاز در مقابل برق چه هست؟ وچرا شمااين مطلب را مطرح کرديد؟ اين يک مطلب واقعا بي سر و تهي است. باسبک خودش برگشت گفت شيرازي مي گوئي من مزخرف مي گويم. گفتم من جسارت نمي کنم که يک چنين حرفي به شما بزنم. شما وزير مملکت هستيد. ولي با جرأت به شما مي گويم که گزارش هارزا مزخرف است. به هرحال اين مکالمه صميمانه را من با آقاي روحاني داشتم.

پاسخش چه بود؟

پاسخ قطعي به من نداد، به شوخي تقريبا برگذار کرد. بعد از اين جريان يک شب ضيافتي بود در هتل هيلتون. يک آقائي به اسم کلارک به من نزديک شد و گفت من کلارک هستم از موسسه استانفورد. بعد معلوم شد مدير بررسي همان طرح هشتصد هزار دلاري بود. بدون اين که من از او سوالي بکنم خودش گفت من فکر مي کنم شما حتما اطمينان داريد رأي ما به نفع گاز خواهد بود. گفت که من اصلا تعجب مي کنم که چرا چنين مطلب روشني به بحث و مجادله کشيده شده. من چندي بعد از آقاي فرخان شنيدم که شاه به منصور روحاني گفته است که ديگر درمورد مسئله گاز درمقابل برق پافشاري نکند. با اين ترتيب غائله گاز در مقابل برق نيز خاتمه پيدا کرد و گاز و تعرفه هاي پيشنهادي شرکت ملي گاز، که 6 ماه براي مطالعه اش طول کشيده بود ولي 14 ماه ما براي تصويبش وقت صرف کرديم، خوشبختانه ضمن تلاش ها و تنش هاي بسيار بالاخره به نتيجه رسيد و تصويب شد.

 

تعرفه هاي گاز طبيعي

قرارداد صدور گاز از طريق شاه لوله اول

بفرمائيد حالا راجع به قرارداد صدور گاز از طريق شاه لوله اول صحبت بکنيد.

به صورت مقدمه عرض کنم قراردادهاي گاز از يک ويژگي هاي مخصوصي برخوردار است. طرح هاي گاز غالبا توأم با سرمايه گذاريسنگين و درازمدت هستند ،lead time زياد دارند، و برگشت سرمايه هم بطئي و طولاني است.اين قراردادها، مانند قرارداد شاه لوله اول گاز يا شاه لوله دوم گاز، مواد مختلفي دارند و پيچيدگي هاي خاص دارند، اما به نظر من در رأس اين مواد يک ماده ننوشته وجود دارد و آن اعتماد بين خريدار و فروشنده است. خوشبختانه، در آن شرايط، ما در ايران از آن اعتبار و اطميناني که خريدار بايد داشته باشد برخوردار بوديم و منابع گازي داشتيم و مملکت به سرعت در حال صنعتي شدن بود. آن اعتبار و اطمينان لازم را ما در خريدار مي توانستيم ايجاد بکنيم. البته مسئله اعتماد يک مطلب کلي است. يعني براي شروع کار است، اگر آن اعتماد نباشد اصلا طرفين دور ميز نمي نشينند و کار را شروع نمي کنند و حال اين که در مورد نفت هيچ وقت قرارداد طويل المدت وجود ندارد. ممکن است اعتمادي هم وجود نداشته باشد، ولي نفت را مي خرند و برمي دارند مي برند. به هرحال اين اعتماد يک مطلب کلي است. ولي وقتي وارد مذاکرات قراردادها مي شويم، پيشرفت و يا حفظ منافع هرطرف صد درصد مبتني بر صلاحيت فني و آمادگي و قدرت طرفين در مذاکرات است و هيچ نوع رحم و شفقتي در اين کار وجود ندارد. تا آن مقداري که يک طرف علمش و دانشش و آمادگيش بيشتر باشد و زورش برسد طرف ديگر را، اگر بتوانيم اين لغت را بکار ببريم، خواهد چاپيد. هيچ بحثي درش نيست.

در موافقتنامه دولتين ايران و اتحاد جماهير شوروي سابق چندين ماده اصلي و يک ماده فني مورد موافقت قرار گرفتند. به طور کلي آن يک پروتکل بود بين دولتين. (1) در مورد گاز مدت قرارداد بود 15 سال و قابل تمديد براي دو تا 5 سال. (2) مقادير براي ده ميليارد مترمکعب درسال بود و قيمت گاز تعيين شده بود 6 روبل هر هزار مترمکعب که با قيمت هاي تبديل آن روز مي شد 6/6 دلار هر هزار متر مکعب و يا 7/18 سنت امريکا هر هزار فوت مکعب. علاوه برآن يک فرمول تعديل درنظر گرفته شده بود که دو سوم قيمت ثابت بود و يک سوم قيمت در ارتباط با قيمت اعلان شده نفت کوره(Bunker C) فوب (FOB) آبادان از طرف چهار شرکت نفتي شل، بي پي، اسو و موبيل قابل تغيير بود. خوشبختانه يک ماده ديگر هم در همين فرمول تعديل قيمت بود که وقتي قيمت نفت کوره از سي درصد قيمت مبنا تجاوز مي کند، تمامي قيمت مورد تجديد نظر قرار مي گرفت. اين مواد اصلي بود که به عقيده من لازم هم بود. ولي يک مشخصات فني هم براي گاز در پروتکل که به عقيده من جاي صحيحي نبود درنظر گرفته شده بود. اين مشخصات فني براي ترکيبات گازعبارت بودند ازgas composition که ترکيب گازهست، نقطه شبنم، هم نقطه شبنم آب و هم نقطه شبنم هيدروکربن، به اسمhydrocarbon dew point و water dew pointو ارزش حرارتي گاز. حالا من نمي دانم در اين جا مايل هستيد من راجع به اين مواد اظهار نظري بکنم يا اينکه نه.

چرا، به اختصار، فکر مي کنم بد نيست اول راجع به پروتکلي که در 1965 بسته شد صحبت کنيم.

اگر مايل باشيد من راجع به اين پروتکل نظري بدهم. منفکر مي کنم يکي در سطح کلان و يکي هم در سطح جزء، micro) و (micro، مي شود اظهار نظر کرد. در سطح کلان ايجاد شاه لوله گاز به يک آرزوي قديمي ملت ايران جامه عمل پوشاند، که گازهائي را که مي سوزند مهار بکند، و اولين پروژه بزرگ صنعت گاز را در ايران پياده کرد، که يکي از ستون هاي اصلي پايه گزاري صنعت گاز در هر کشوري است. بنابراين در سطح کلان اين صد درصد مقبول و قابل تقدير بود. اما در سطح جزء اگر بخواهيم بهش نگاه بکنيم، بايد ابتدا اين qualification را بدهم که درآن موقع واقعا نه شرکت گازي وجود داشت، نه اصلا واحد گاز خاصي در شرکت نفت بود، و نه تجربه گازي به آن صورت در ايران وجود داشت. مدت قرارداد به نظر من مدت مناسبي بود. قراردادهاي گاز قاعدتا دراز مدت هستند، براي 15 تا 20 سال. اين قرار داد هم 15 سال بود و قابل تمديد براي پنج سال ديگر. مقادير من فکر مي کنم 10 ميليارد مترمکعب مقدار مناسبي بود براي اين که يک طرح اقتصادي را تامين بکند و توجيه بکند. در مورد قيمت بايد عرض کنم که قيمت جاري گاز در اروپا عينا قابل انتقال به مرز آستارا نيست، و ما هم در شاه لوله دوم گاز اين کار را نکرديم و نمي شد بکنيم.

در اين جا يک نکته حساسي پيش مي آيد، که تثيرمشخصات فني گاز هست در مسئله قيمت. يعني، فرض کنيد که هيئت نمايندگي ايران، با آن قيمت هائي که عرض کردم خدمتتان، شش روبل هر هزار مترمکعب، موافقت کرده، ولي در اطاق بغل اعضاي فني هيئت يک مشخصاتي را قبول کرده اند که بلافاصله بدون اين که احتمالا رئيس هيئت هم در اين مورد اطلاع داشته باشد حدود 10 الي 15 درصد از قيمت گاز کم شده. چرا، براي اين که ارزش حرارتي که براي گاز قائل شدند يک چيز خارق العاده اي بوده که حالا ما وارد آن نمي شويم.

خيلي بالا بوده است. به نسبت قراردادهائي که در ساير ممالک بسته مي شد؟

در مورد قيمت فرموديد. من اين مطلب را يک روزي با مرحوم فرخان مطرح کردم، گفتم شما چگونه به اين قيمت رسيديد. ايشان گفت که ما در مذاکراتي که داشتيم تا 25 سنت آمده بوديم پائين و طرف شوروي هم تا 17 سنت بالا آمده بود، ولي بعدا موافقتي بين رئيس هيئت نمايندگي ايران و وزيرتجارت خارجي شوروي براساس ده درصد بالاتراز 17سنت، يعني7/18 سنت بعمل آمد. من اين مطلب را اخيراً با آقاي عاليخاني درميان گذاشتم، ايشان اظهارداشتند من قبل از اين که بروم به روسيه بامقامات ذيصلاحيت گازي دراروپا مذاکره کردم و اطمينان حاصل کردم که قيمت هامناسب هستند، اطلاع کامل از قيمت ها داشتم که رفتم.

يعني موضع ايشان هم اکنون هم اين هست که آن قيمت هائي که ما گذاشتيم قيمت هاي خوبي بوده است. ايشان مطلبي دراين زمينه که مثلا قراردادي که با روس ها بستيم هم چنين يک بُعد سياسي داشت و بنابراين مي بايستي که به طريقي ما به توافق برسيم، راجع به اين مسئله حرفي نگفتند؟

نه، چيزي نگفتند، ولي خود شاه اين مطلب را بيان کرده اند که بعداً راجع به آن صحبت خواهم کرد.

اما درمورد مشخصات گاز لازم نبود در يک پروتکل کلي و خلاصه وارد يک چنين مسائل فني بشوند. درمورد مشخصات فني گاز همان طور که عرض کردم سه عامل اصلي بود: ترکيب گاز( gas composition) ارزش حرارتي گاز، ونقطه شبنم هيدروکربور (hydrocarbon dew point) درمورد مشخصات گازدرقراردادها معمول است که ترکيب گازرا بصورت range و يا حداکثر وحداقل مي دهند. براي مثال در قرارداد يکي از کشورهاي وارد کننده گاز از شوروي مشخصات گاز به ترتيب زير است:

 

 

به طوري که ملاحظه مي شود، در مشخصات جدول بالا ارزش حرارتي حدود 7900 کيلو کالري در مترمکعب است و درصد هيدروکربورها هم به صورت حداقل وحداکثر داده شده اند. درپروتکل ايران و شوروي ارقام ثابتي براي يدروکربن هاي مختلف داده شده بودکه متداول نيست، اصلا عملي نيست. چون منابع گازي به تدريج درطول زمان، حتياگراز يک منبع گازي هم شما گاز بگيريد، مشخصاتش عوض مي شود. بدين دليل هست که به صورت range داده مي شود. درمورد گازايران، که گازهاي توليدي همراه با نفت خام بودند از منابع مختلف، ترکيب گاز به طور مداوم عوض مي شد. در مورد ارزش حرارتي که قبول کرده بودند، رقمي را که من به خاطر دارم بالغ بر000,11کيلو کالري در مترمکعب بود که معادل تقريبا 60 BTU1,1براي هر فوت مکعب بود، وباز هم براي مثال ارزش حرارتي گاز Groningen هلند- 840 و گازالجزيره چيزي در حدود 900 BTU براي هرفوت مکعب بود. يعني سايرگازها و حتي گاز صادراتي ايران ارزش حرارتي بسيار پائين تري از ارزش حرارتي که در اين پروتکل داده شده بود دارند. مطلب سوم نقطه شبنم بود که به طور مستقل مشکلاتي نداشت ولي با مشخصات ديگر تطبيق نمي کرد. به طور خلاصه، اين مشخصات گاز با هم تطبيق نمي کردند، چون ارزش حرارتي گاز بالا بود، مشخصات ثابت بود، و Dew Point پائين بود. مثال خيلي ساده اي اگر بخواهيم بزنيم اين است که بگوئيم يک آدمي با قد کوتاه و لاغر اندام و وزن 120 کيلو، که غير ممکن بنظر مي رسد. در حين مذاکرات قرارداد، که حدود يک سال و نيم قبل از شروع بهره برداري از شاه لوله اول گاز شروع کرديم، ما گرفتاري خيلي زيادي براي تصحيح اين مشخصات گاز داشتيم، و به خاطر دارم يک مقاله اي ما برديم به جلسه مذاکرات با روس ها.

در ايران؟

بله، در ايران .

خود شما هم مشارکت داشتيد در اين مذاکرات؟

بله، من رئيس هيئت مذاکراتي شرکت ملي گاز بودم. حالا توضيح مي دهم که چه جوري ماخودمان را آماده کرديم براي قراردادگاز. يک مقاله ما تهيه کرديم به نام.Gas Can Not Exist Such a (چنين گازي نمي تواند وجودداشته باشد). منجمله يک گراف سه بعدي هم تهيه کرديم که نشان مي داد از سه مشخصات مزبور حداکثر دوتاشان با هم تلاقي مي کرد و يکي از مشخصات خارج مي افتاد، به عبارت ديگر مشخصات بر رويهم قرار نمي گرفتند. درست به خاطر دارم در يکي از جلسات با هيئت شوروي که به رياست آقاي بارنووسکي، پرزيدنت موسسه صادرات گاز (Sojuzagazexport) شوروي، بود، در محل شرکت ملي گاز، و پاسي هم از نيمه شب گذشته بود، من به ايشان گفتم احتمالا هيئت نمايندگي ايران در شوروي وسائل لازم را براي اين نوع محاسبات در اختيار نداشت، ولي شما که آن جا بوديد در اداره مرکزي، و اين وسائل در آن جا بود، چرا اين مشخصات را در پروتکل گذاشتيد. ايشان خيلي ساده جواب داد که هيئت نمايندگي ايران توجه نداشت و ما هم از اين موضوع استفاده کرديم. تصادفاً من با يکي از سه کارشناسي که همراه هيئت ايران به شوروي رفته بود در راهروي شرکت ملي نفت برخورد کردم، چون آشنا بوديم و همکار بوديم و از قضا دکتر مهندس هم هست. به او گفتم آقا تو که دکتر مهندس هستي محاسبه ارزش حرارتي گاز از روي ترکيب گاز يک کار خيلي ساده اي است، يعني از چهار عمل اصلي خارج نمي شود. ايشان جوابي که به من داد اين بود که دو روز قبل از اين که ما برويم به شوروي به ما گفتند که شما در راه با کارشناساني در پاريس ملاقات خواهيد کرد و اطلاعات کامل در اختيارتان مي گذارند. ولي ما رفتيم، پاريس هم توقف کرديم، کارشناسي را نديديم. رفتيم به شوروي نتيجه اين شد. البته باز اين جواب سوال من نبود، چون محاسبه ارزش حرارتي گاز از روي gas composition کار خيلي ساده اي است. ولي ايشان اين جوري جواب دادند. البته من فقط در مورد مشخصات حرف مي زنم. درمورد قيمت يا فرمول escalation قيمت من فکر مي کنم نمايندگي ايران باآن فرمول escalation ذکاوت به خرج داده، باتوجه به اين که تجربياتي درگازنداشته اند. حالا درتحولات قيمت گاز خواهيد داد چقدر ما از اين مطلب استفاده کرديم.

عدم تجانس بين عناصري که به کار رفته بود چه منفعتي براي طرف شوروي داشت، که اگر آنها درک کردند که مسئله چه هست اين را مطرح نکنند؟

با قبول يک ارزش حرارتي غيرواقعي که حدود 15 درصد از ارزش حرارتي واقعي گاز بالاترهست، عملا قيمت 15درصد پائين آمده بود. چون ما نمي توانستيم با اين نقطه شبنم ارزش حرارتي را تامين بکنيم، اصلا انتقال چنين گازي با خط لوله عملي نبود، آن هم با گذشتن از کوه هاي زاگرس. عملاً قيمت گاز به علت ارزش حرارتي پائين مي آمد.

اينها همه مقدمه اي بود براي اين که راجع به قرارداد صدور گاز ايران به شوروي از طريق شاه لوله اول گاز صحبت بکنيم. درآن موقع خوشبختانه شرکت ملي گاز تشکيل شده بود و کارشناسان مختلفي در اختيار داشتيم. معذلک دو سال قبل از شروع بهره برداري از شاه لوله گاز و يک سال قبل از اين که اصلا ما دهن باز کنيم با روس ها صحبت بکنيم، شروع کرديم خودمان را آماده کردن. چون ما تجربه اي در کار قراردادهاي بين المللي گاز نداشتيم و کاري که در اين مدت کرديم. . . .

در اين زمان پروتکل بسته شده درسال 65، شاه لوله اول گاز در شرف ساختمان است، و شما هم مشغول مطالعات هستيد براي مذاکره و انعقاد قرارداد با شوروي؟

دقيقا. بنابراين ما شروع کرديم براي آمادگي براي اين کار، خوشبختانه در آن سفر دراز مدتي که من به آمريکا و اروپا داشتم با خيلي از کارشناسان روابط فني برقرار کرده بودم. علاوه برآن از طرف ايران من عضو اتحاديه بين المللي گاز بودم و اين هم ما را با مراجع بين المللي گاز ارتباط مي داد. بنابراين با استفاده از اين مراجع ما مقداري از قراردادهاي مشابه را بدست آورديم. اين را خدمتتان بايد عرض بکنم که قراردادهاي گاز اصولا محرمانه هستند. يعني همه شان confidentiality clause دارند. بنابراين بدست آوردنشان کار آساني نيست . به هرحال ما تعدادي قرارداد به دست آورديم. علاوه برآن، يک کارشناس هم استخدام کرديم براي يک مدتي که اولين پيش نويس قرارداد را تهيه بکنيم و با دست بالا وارد مذاکرات بشويم. چون تجربه من اين است که آن کسي که زحمت مي کشد و پيش نويس اول را تهيه مي کند هميشه با دست بالا وارد مذاکرات مي شود و هرچقدر که طرف مقابل اين پيش نويس را عوض بکند روحيه آن پيشنويس باقي مي ماند. حدود يکسال طول کشيد که خودمان را آماده کرديم و وارد مذاکرات شديم. قراردادي که ما تهيه کرديم مواد متعددي داشت شامل مدت، مقاديرگاز، کيفيت گاز، قيمت، فرمول تعديل، اندازه گيري در آستارا، invoicing، پرداخت و تعدادي موارد حقوقي از قبيل فورس ماژور و تعهدات (liability). اين قراردادها حدود 18 الي20 ماده دارند و قرارداد مورد بحث نيز باهمين تعداد مواد حدود 100 صفحه مي شد و با اين ترتيب ما وارد مذاکرات با طرف شوروي شديم. نماينده شوروي همان آقاي بارنووسکي بود که اسمش را قبلا ذکر کرديم.

قراردادي که شما تهيه کرديد، لابد چند نفر اين کار را کردند. مثلا" فردي که از نظر حقوقي مي توانست کمک بکند، فردي که از نظر تکنيکي مي توانست کمک بکند، و فردي که از نظر قيمت گذاري مي توانست کمک کند. آيا يادتان مي آيد چه کساني بودند؟

آقاي دکتر مهدي ابوسعيدي که از حقوقدانان خوب و شناخته شده ايران هستند، من الان دقيقا يادم نيست که درآن تاريخ ايشان در شرکت ملي گاز بودند يا خير. فکر مي کنم هنوز نبودند، چون بعدا ايشان آمد عضو هيئت مديره شد ،و براي قرارداد شاه لوله دوم گاز و ساير قرارداد هميشه دوتائي حرکت مي کرديم، همان طور که آقاي مينا(22) ذکر کردند که هميشه با دکتر موحد بودند. ما همچنين از يک کارشناس خارجي استفاده مي کرديم که حقوقدان و متخصص قراردادهاي گازي بود. باز هم يک همکار ارزنده اي دارم، آقاي دکتر طهماسبي، که در موقعي که ما شاه لوله دوم گاز را مذاکره مي کرديم کمک هاي بسيار مؤثري کرد، و در اغلب مذاکرات با من بود، ولي در موقع مذاکرات قرارداد شاه لوله اول هنوز به شرکت گاز نيامده بود. آقاي قدم آبادي که قبلا ذکر شان بود به من خيلي کمک مي کردند. آقاي پاشا رمضان پور که تحصيلکرده امريکا بود. خانم ليلي غفاري، قبلا اسم بردم، کمک مي کردند. چند نفري بودند درآن جا.

ما مذاکرات را شروع کرديم با روس ها و حدود يازده ماه مذاکرات ما طول کشيد تا بالاخره قرارداد امضاء شد. مشخصات گاز را ما با تلاش فراوان اصلاح کرديم. البته مشخصاتي در نظر گرفتيم که با هم قابل تطبيق بودند، ولي تا آن جائي که مربوط به قيمت بود متاسفانه نتوانستيم کاري بکنيم. خيلي تلاش کرديم، سرسختي به خرج داديم، ولي طرف شوروي گفت چون قيمت در پروتکل تعيين شده، اصلا خارج از اختيارات من است که بتوانم قيمت را تغيير بدهم. ولي مشخصات گاز را تصحيح کرديم، ولي تا آن جائي که مربوط به قيمت مي شد قيمت را قابل تغيير نديديم.

با تغيير مشخصات شما نمي توانستيد آن ده يا پانزده درصد اُفت را جبران کنيد؟

نه. ببينيد قيمت گازمي شد شش روبل براي هزار مترمکعب گازبا ارزش حرارتي مذکوردرپروتکل، که بالا بود. ارزش حرارتي گاز ما پائين تر ازارزش حرارتي پروتکل بود. يعني قيمت پائين مي آمد، آن را ما نمي توانستيم کاري بکنيم، وليgas composition راجوري اصلاح کرديم که اينسه تا مشخصات با هم بخواند.

ببخشيد، من چون در اين کار تبحري ندارم بايد اين سوال را بکنم، براي اين که ديگران که مي خوانند بفهمند. من استنباطم اين بود که به دليل اين که ويژگي هائي که براي گازها مشخص کرده بودند با آن ارزش حرارتي که داشت نمي خواند، ارزش حرارتي بالائي گرفته بودند. درنتيجه با آن ارزش حرارتي بالا شما هميشه يا بايستي پنالتي مي داديد، يا اين که مي بايستي مقدار گاز را عوض مي کرديد، يا به يک طريقي مجبور به عمل مي شديد که در نهايت قيمت را مي آورد از آن چه که آن جا گذاشته بوديد پائين تر؟

پنالتي نمي شود اسمش را گذاشت، ولي يک چيز اتوماتيک بود.

اتوماتيک بود. درنتيجه اگر شما مي توانستيد اين ويژگي هاي گاز را که درقرارداد منظور شده بود اصلاح بکنيد، قاعدتاً مي بايستي يک نوع تعادل ميان اين سه چهار عاملي که درنهايت مشخص کننده قيمت نهائي بودند برقرار کنيد. يعني از يک طرف حجم گاز و از طرف ديگر ارزش حرارتي يک جور تعديل بشود. من درست مي فهمم که . . .

خيلي خوب متوجه شديد. اين مشخصات گاز را، gas composition را، ما آمديم به صورت range تعيين کرديم، توجه مي فرمائيد، که ديگر آن تضاد وجود نداشت که يک چيزهاي خاصي ضربدر ارزش حرارتي اش بشود و معادل آن ارزش حرارتي نشود. نقطه شبنم هم اصولا براي انتقال گاز لازم بود چون از کوه هاي زاگرس و نقاط سرد رد مي شد. اما درمورد ارزش حرارتي ما هرچه سعي کرديم قيمت را مرتبط بکنيم به يک ارزش حرارتي که منطقي هست و واقع بينانه تر است طرف شوروي زير بار نرفت. براي اين که في الواقع ارزش حرارتي اصلا مرتبط به قيمت بود، يعني مبناي قيمت بود، حالا اگر نگوئيم مبناي قيمت، حداقل مرتبط با قيمت بود، و طرف شوروي قبول نمي کرد. حالا وقتي که واقعا من مي گويم تلاش کرديم، خيلي روزها و در جلسات مختلف مذاکره کرديم، و خيلي هم فشار آورديم، طرف شوروي مي گفت اصلا از اختيار من خارج است. يعني آقاي بارنووسکي که رئيس موسسه صادرات گاز شوروي بود، نمي توانست پروتکلي را که وزيرتجارت شوروي امضاء کرده بود و به تصويب شوراي وزيران رسيده بود تغيير بدهد. نمي توانست اصلا. حالا ما مي توانستيم برويم از وزيرمان بخواهيم. حتما هم موافقت مي کرد. ولي ايشان نمي توانست. يعني دراين موقعيت من فکرنمي کنم کار ديگري مي شد بکنيم. آن جائي که مشخصات مرتبط با قيمت مي شد ما نتوانستيم کاري بکنيم.

در اين زمان آقاي فرخان بودند؟ اين را به طريقي با دکتر اقبال مطرح کرديد؟ به عرض شاه رسيد؟ آيا حرفي از بالا آمد؟ آيا هيچ نوع مداخله اي در اين فرآيند داد و ستدي که با روس ها داشتيد، بود؟

 بنده فکر مي کنم احتمالا آنها مي گفتند اين مسائل فني است. اين کار شروع شد در موقعي که فرخان بود. بعد فرخان رفت به شرکت ملي نفت و مصدقي آمد. همه در جريان بودند، چون مرتبا ما گزارش مي داديم. ولي واقعا کاري نمي شد بکنيم. باز برمي گرديم به مسئله کلان. شايد آن مقامات در چارچوب کلان يا مکرو به اين مطلب نگاه مي کردند و اين يک مطلب ريز بود که کارش هم نمي شد بکني. اين کار نشد، براي اينکه عرض کردم مقامات ايران و حتي خود بنده فکر مي کردم درچهارچوب کلي شاه لوله گاز يک طرح بسيار مفيدي بود. بسيار اساسي بود براي پايه گزاري صنعت گاز ايران. و اينها يک مسائل در سطح جزء بودند و به خاطر اين مسئله جزء من فکر نمي کنم که مصلحت بود برگردند و يک مسئله کلي را احتمالا دوباره باز بکنند و شايد خرابش بکنند، يک وقت خراب بشود يا از بين برود. هم حالا و هم آن موقع فکر مي کردم به خاطر اين نکته قابل توجيه نبود که ما از سطح آقاي بارنووسکي بالا برويم . به هرحال با اين ترتيب مشخصات گاز، همين طور که عرض کردم، غير از ارزش حرارتي اصلاح شد.

ازموارد بسيارمهم ديگر، تعهد خاص خريدارمادرقرارداد بود، که مسئله خيلي مهمي است به اسمtake - or- pay. اين ماده را درقرارداد گذاشتيم. يعني اگر خريدار به دلائلي غير از فورس ماژور نتواند گاز را تحويل بگيرد بايد پول گاز را تا حد 80 درصد مقادير ساليانه پرداخت بکند. ماده خيلي مهمي بود. اين را گنجانديم. البته طرف شوروي هم درمقابل خواهان تعهد خاص فروشنده براي جريمه عدم تحويل، که به آن پنالتي مي گويند، بود. ما چون فکر مي کرديم شاه لوله گاز اولين تجربه ما هست و گروه عملياتي ما شايد با آن دقت لازم نتواند کار را اداره بکند، سعي مي کرديم با احتياط بيشتري عمل بکنيم، وبا سرسختي زياد زير بار آن درخواست شوروي نرفتيم، زيرباردرخواست پنالتي درمقابل take- or Pay تعهد خاص.

يعني اين تعهد از اين جهت يک طرفه شد. يعني روس ها موافقت کردند اگرآن مقدار گازي که تعهد کرده بودند از شما نگيرند، درمقابلش تا 80 درصد بپردازند. ولي درمقابل، شما اگر نمي توانستيد به آنها آن مقدارگازي را که تعهد کرده بوديد برسانيد آن وقت . . .

ما تعهد خاص نداشتيم. البته من اين جمله را اضافه بکنم که در قراردادهاي گاز تعهدات کلّي وجود دارد، و تعهدات خاص. تعهدات عمومي اين است که فروشنده متعهد است تحويل بدهد و خريدار هم متعهد است که تحويل بگيرد و درصورت عدم اجراي قرارداد توسط يک طرف، طرف ديگر براين اساس ممکن است ادعاي خسارت بکند. ولي يک تعهدات خاص وجود دارد که آن به قرارداد خيلي شکل عملي تر مي دهد، مثل اين take- or- pay. به جای اين که من بروم ادعاي خسارت بکنم، براساس ماده take- or- pay اگرخريدارنتوانست گازرا به علل خارج از فورس ماژور تحويل بگيرد پولش را بايد بپردازد و فروشنده اگر نتوانست تحويل بدهد براساس مقادير روزانه با يک فرمولي بايد يک درصدي از قيمت گاز را به صورت پنالتي جريمه بپردازد، که ما با سرسختي تمام زير بار اين جريمه نرفتيم. اين جريمه البته در پاره اي از قراردادهاي بين المللي متداول است و من بايد خدمتتان عرض کنم که اکنون که به گذشته فکر مي کنم و نگاه مي کنم من فکر مي کنم از اين اولين تجربه سخت بين المللي شرکت ملي گاز سربلند بيرون آمد.

قيمت گاز، درچارچوب فرمول تعديل، به تحولات قيمت نفت مربوط مي شد. ممکن است توضيح بفرمائيد نوسانات قيمت گاز صادراتي ايران به شوروي چگونه بود و احياناً چه تاثيري در روابط ميان ايران و اتحاد شوروي داشته است؟

همان طور که قبلاً عرض کردم در موافقتنامه اقتصادي دولتين مربوط به شاه لوله گاز اول ايران مقرراتي در مورد قيمت نيز ذکر شده بود. به خصوص فرمول تعديل قيمت، که من فکر مي کنم به تفصيل آنها را توضيح دادم و لزومي به تکرارش نباشد. اولين مطلبي که ما با آن برخورد کرديم اين بود که مبناي تعديل قيمت همان طور که عرض کردم قيمت اعلان شده نفت کوره اي بود به اسمBunker C درفوب آبادان توسط چهار شرکت که باز اسمشان را ذکر کردم.

Bunker Cچيست؟

Bunker C يک نوع نفت کوره اي است که کشتي ها مي سوزانند. حالا مشکلي که براي ما در عمل پيش آمد اين بود که اين چهار شرکت به تدريج طي يک سال شروع کردند به اين که يک نفت کوره جديدي را دربندر ماهشهر اعلام بکنند به اسم نفت کوره سبک(light fuel oil) ، و درهمان موقعي که آن را در بندر ماهشهر اعلام مي کردند اعلام Bunker C را يا همزمان يا بعد از مدتي قطع مي کردند. يعني به طور خلاصه اين جور توضيح بدهم که در طول يک سال عملا به تدريج قيمت اعلام شده Bunker C در آبادان قطع شد و قيمت يک نفت کوره جديدي به اسم light fuel oil، به صورت قيمت اعلام شده توسط اين چهار شرکت در بندر ماهشهر، جاي آن را گرفت.

چهار شرکت يعني. . . ؟

شل، اسو، موبيلوبي پي. طرف شوروي، همان(Sojuzagazexport) مؤسسه صادرات گاز شوروي و آقاي بارنووسکي که رئيس آن بود، سعي مي کردند از اين موقعيت استفاده بکنند و بگويند نفت کوره سبک که حالا در بندر ماهشهر اعلام مي شود يک نفت کوره مرغوبتري است و سبک تر ازBunker C، بنابراين يک قيمت بالاتري دارد. وقتي که قيمت پايه بالامي آمد طبيعتا در افزايش قيمت هاي بعدي ايران ضرر مي کرد و ما هم زير بار اين کار نمي رفتيم. چند دوره مذاکرات انجام شد که يک بارش در مسکو بود و درآن مذاکرات به خاطر دارم که آقاي بارنووسکي يک نامه اي از بي پي آورد و در جلسه نشان داد که حاکي از اين بود که نظر ايشان را تاييد مي کرد. ما تنها کاري که مي توانستيم درآن جلسه انجام بدهيم اين بود که موضوع را به تعويق بيندازيم، چون نامه خارج از انتظار بود و تقريباً مؤيد نظر ايشان بود، من گفتم که لازم است دراين مورد بررسي بکنيم ودرجلسه بعد و دوربعد مذاکرات به اين مطلب مي پردازيم.

اين نامه عمومي، يعني يک مدرکي بود که هرکسي مي توانست از بي پي بدست آورد، يا نامه اي بود که از بيپي براي آقاي بارنووسکي فرستاده شده بود؟

نامه اي بود که بي پي براي شعبه موسسه صادرات گاز شوروي درلندن فرستاده بود راجع به همين کالا. بنابراين من جلسه را با اين ترتيب بصورت تعويق يا تعليق درآوردم و آمدم به تهران، و بلافاصله راهي لندن شدم. آقاي رزمجو آن موقع رئيس دفتر شرکت ملي نفت بود در لندن. ايشان کمک کردند تا به دفاتر کنسرسيوم و بي پي راه يابم و به جستجوي سوابق اين نامه بپردازم. علاوه بر سوابق اين نامه، مي خواستم اصولا با دفتر کنسرسيوم به طور اعم تماس بگيرم که ببينيم چرا اصلا اين چهار تا شرکت اسم نفت کوره را عوض کردند. تغيير محل اعلام قيمت به ماهشهر براي من آشنا بود، براي اين که بندر مهمي شده بود و صادرات از آبادان هم قطع شده بود، چون با خط لوله فرآورده ها را منتقل مي کردند به بندر ماهشهر از آبادان، و همچنين باصرفهتر هم بودکه اين کار را انجام بدهند. آن مطلب روشن بود. ولي چرا اسم اين فرآورده را عوض کردند؟ بنابراين با کمک ايشان من رفتم دفترکنسرسيوم و بعد هم به دفتر بي پي. خوشبختانه موفق شدم از نظر فني مدارکي تهيه بکنم که نشان مي داد Bunker C همان light fuel oil است وآنها فقط يک تغييراسم داده اند و آن نامه هم يک نامه اي بود که درچارچوب ديگري در چند سال قبل از آن موضوع، قبل از آنکه آن مطلب مطرح بشود، در پاسخ يک سوالي يا يک ارتباطي که بين موسسه صادرات گاز شوروي، يعني دفترشان در لندن و بي پي بوده، داده شده بود. وقتي سوابق آن نامه را من نگاه کردم ديدم که بازمويد نظر ما بود، يعني Bunker C همان light fuel oil است. اين مدارک را که ما تهيه کرديم، در دور بعدي مذاکرات با دست پُر آمديم. آقاي بارنووسکي هم چاره اي نداشت جز اين که قبول بکند. بنابراين با همان پايه اصلي فرمول تغيير قيمت ادامه پيدا کرد و از اين ضرر جلوگيري شد. براساس اين فرمول تعديل قيمت، که به خاطرتان هست يک سوم قيمت در ارتباط با قيمت اعلام شده نفت کوره افزايش پيدا مي کرد، قيمت با جهش هاي کوتاه و کوچک همين جور افزايش پيدا کرد تا اين که متعاقب بالا رفتن قيمت نفت خام توسط اوپک (1971) قيمت از 7/18 به 81/22 سنت هر هزار فوت مکعب که تقريباً معادل 33/7 روبل هر هزارمتر مکعب هست رسيد و در اين سال افزايش قيمت خوشبختانه از مرز سي درصد گذشت.

آيا قيمتي که شما با روس ها گذاشته بوديد نوسانش به نحوي مرتبط بود با نوسان قيمت گاز در سطح جهاني؟

نه، نه هيچ وقت. برخلاف نفت، گاز اصولاً قيمت متداول جهاني ندارد. بازار متداول جهاني هم ندارد. يعني هر پروژه اي حالت و خصوصيات خاص خودش را دارد، قيمت خودش را دارد، قرارداد خودش را دارد. يعني چيزي وجود ندارد که بگوئيم، مثلا مثل نفت، يک قيمت اعلام شده در بندر دارد. حالا که اصلا درمورد نفت هم فقط عملاً قيمت هايSpot هست و قسمت اعظم نفت به صورت commodity معامله مي شود. ولي درآن موقع براي نفت قيمت هاي اعلام شده بود و اين شرکت هاي بزرگ نفتي قيمت اعلام شده داشتند براي فرآورده هاي مختلف نفتي و نفت خام. ولي درمورد گاز چنين مسئله اي وجود نداشت. هنوز هم وجود ندارد. در قراردادهاي گازي براي قيمت گاز يک قيمت پايه است که در موقعي که مذاکرات انجام مي شود و قرارداد امضاء مي شود آن قيمت پايه مورد موافقت قرار مي گيرد. در کنار قيمت پايه فرمول تعديل قيمت است که قيمت را يا در جهت بالا يا در جهت پائين حرکت مي دهد. حالا فرمول تعديل قيمتي که براي گاز صادراتي ايران در نظر گرفته شده بود در موافقتنامه دولتين اين بود که دو سوم قيمت ثابت باشد و يک سوم قيمت گاز در ارتباط با تغييرات قيمت اعلام شده Bunker C در آبادان از طرف چهار شرکت نفتي تغيير بکند.

عرض کردم تا سال 1351 با جهش هاي کوتاه و به طور اتوماتيک، طبق آن فرمول، قيمت از 7/18 سنت هر هزار فوت مکعب به 81/22 بالا رفت که اين معادل مي شود با 33/7 روبل هر هزار متر مکعب. اين 33/7 در مقابل 6 روبل هر هزار مترمکعبي است که در سال 1965 در مسکو مورد موافقت قرار گرفت. درسال 1351 مطابق با 1972 خوشبختانه افزايش قيمت اعلام شده نفت کوره سبک، که حالا ديگر ماخذ ما نفت کوره سبک بود، به جاي Bunker C دربندرماهشهر، ازمرز سي درصد گذشت. وقتيکه ازمرز سي درصد گذشت، ما محق بوديم تمام قيمت را مورد تجديد نظر قرار دهيم و تعديل بکنيم. به علت اهميتي که اين موضوع داشت شرکت صادرات گاز شوروي دعوت کرد که برويم به مسکو و اين مذاکرات را انجام بدهيم. به خاطر دارم به علت اهميت مذاکرات خود مصدقي(23) که مدير عامل شرکت ملي گاز بود هم آمد. رفتيم به مسکو و طي چند روز مذاکرات طرف شوروي، همان Sojuzagazexport، خيلي سختگيري ميکردو ما به بن بست رسيده بوديم. موضع ايران، يعني شرکت ملي گاز، روشن بود. ما مي خواستيم تمامي قيمت، نه يک سوم قيمت، مورد تجديد نظر قرار گيرد، تمامي قيمت مطابق با افزايش قيمت نفت کوره افزايش پيدا بکند، و قيمت مورد نظر ما با اين فرمول بود سي سنت هر هزار فوت مکعب. بنابراين وقتي که اين مذاکرات به بن بست رسيده بود خاطرم هست آن روز ما را دعوت کردند براي صرف ناهار در يک رستوراني که خارج از مسکو بود، کنار رودخانه مسکو. من يادم هست که بعد از ناهار من و آقاي بارنووسکي دو تائي شروع کرديم کنار اين رودخانه قدم زدن. ايشان انگليسي هم صحبت مي کرد. ما به انگليسي شروع کرديم صحبت کردن. تشبيه بکنم، مثل دو کُشتي گير که براي هم بتدريج احترام قائل مي شوند، يک چنين روابطي بين من و آقاي بارنووسکي برقرار شده بود. درعين اين که در جلسات خيلي بشدت بسر و کله هم مي زديم ولي يک احترام متقابل براي هم پيدا کرده بوديم. در اين مذاکرات دوگانه من موفق شدم قيمت را هشت دهم سنت بالاتر از آن سي سنتي که مورد نظر ما بود با ايشان توافق بکنم، يعني قيمت به 8/30 افزايش پيدا کرد. بلافاصله بعد از اينکه از اين راه برگشتيم، مطلب را به جلسه عمومي که آنجا بود گزارش کرديم و خوب همه خوشحال شدند. توافق شدبه 8/30 سنت هرهزارفوت مکعب،که اين مي شد معادل ده روبل هر هزار متر مکعب. اين قيمت حدود 5 درصد بيشتر بود از آن افزايشي که نفت کوره پيدا کرده بود. دراين جا موفقيت حاصل کرديم که قيمت را کمي بيشتر از آنچه که حق ما بود افزايش دهيم.

حالا بر مي گرديم به مرحله بعدي. در سال 1352، 1973، خاطرتان هست اوپک قيمت نفت را با يک جهش تقريبا 4 برابر افزايش داد و به تبع اين قاعدتاً همان نفت کوره سبک دربندرماهشهر سابق افزايش پيدا کرده بود و در نتيجه شرکت ملي گاز طرف شوروي را براي مذاکرات دعوت کرد. ولي طرف شوروي حدود يک سال تن به مذاکرات نمي داد. يعني عملا نمي آمدند براي مذاکره و حاضر نمي شدند و حتي به نامه هاي ما هم تقريبا جواب نمي دادند. در اين ميان با اشاره دولت ايران روزنامه هاي ايران شديدا به شوروي حمله مي کردند. روزنامه ها اغلب مي آمدند وبا ما مصاحبه مي کردند. مااختيارداشتيم و مطالب را دراختيارشان مي گذاشتيم و به هرحال اسلحه لازم را ما به روزنامه ها مي داديم و آنها حملات خيلي شديدي را عليه شوروي انجام مي دادند. تا بالاخره بعد از يک سال طرف شوروي تن به مذاکره داد. در دور اول مذاکرات درتهران ماخواستار افزايش قيمت به 120 سنت، يعني يک دلار و بيست سنت هر هزار فوت مکعب که معادل تقريباً 40 روبل هر هزار متر مکعب مي شد، شديم و اين معادل بود تقريباً با افزايش کلي قيمت نفت کوره.

يعني شما در واقع چيزي نزديک. . .

4 برابر،8/30 سنت بود ما خواستار120 سنت شديم و اين عينا معادل افزايش قيمت نفت کوره بود. استدلال ما اين بود که چون قيمت اعلان شده نفت کوره 4 برابر افزايش يافته، قيمت گاز هم در ارتباط با آن به همان ترتيب سال 1351 افزايش يابد. چون حالا سابقه هم داشتيم. درسال 1351 ما نه تنها همه قيمت را معادل قيمت نفت کوره افزايش داده بوديم، يک 5 درصد هم بيشتر افزايش داده بوديم. بنابراين ما گفتيم حداقل بايد معادل نفت کوره افزايش پيدا بکند و اين قيمت به 120 سنت هر هزار فوت مکعب افزايش پيدا بکند. اين کار منجر به اين شدکه يک هيئت بلند پايه اي تحت نظر وزير تجارت خارجي شوروي و يک وزير ديگر به تهران آمدند براي مذاکرات. درست من به خاطر دارم که در اولين دور مذاکرات که در شرکت ملي گاز انجام گرفت. وزير تجارت خارجي شوروي گفت که طرف ايراني درمذاکرات قبلي سر آقاي بارنووسکي کلاه گذاشتند، چون به جاي تمامي قيمت فقط يک سوم قيمت بايستي افزايش مي يافت. اين پوزيسيوني بود که شروع کرد.

از آغاز آقاي بارنووسکي در اين جلسه بودند؟

بله، بودند.

اعضاي ايراني که در اين جلسه بودند، يادتان مي آيد کي بودند؟

اعضاي ايراني که در اين جلسه بودند آقاي مصدقي بود، بنده بودم، اگر درست به خاطرم بيايد فکر مي کنم درآن موقع آقاي ابوسعيدي هم به شرکت ملي گازآمده بودند، ايشان هم بودند. آقاي طهماسبي، يکي از همکاران ارزنده ما که من شخصا در انتقال ايشان به شرکت ملي گاز دست داشتم، فکر مي کنم در آن مذاکرات ايشان هم بودند. عرض کنم چند تن از کارشناسان ديگر ما بودند، علي روحاني يکي از کارشناسان خوب ما که حالا در آمريکا زندگي مي کند و حسابدار قسم خورده شده و علي شريفي که من فراموش کردم اسمش را ذکر کنم يکي از کارشناسان خوب ما بود، بخصوص درکارهاي بالا دستي نفت و گاز، که ما از شرکت نفت منتقلش کرده بوديم و هنوز هم در شرکت ملي نفت فکر مي کنم مشغول به کار است، لااقل تا چند سال پيش که بود. فرهاد خطيب لو. فکر مي کنم ما 5، 6 نفر بوديم.

با توجه به اين که يک يا دو وزير شوروي آمده بودند در اين مذاکرات از دولت کسي نبود؟

معاون وزارت بازرگاني در جلسات حضور داشت، ولي دولت در مذاکرات ما دخالت نمي کرد. فکر مي کنم مثلا شايد درآن جلسه آقاي معمارزاده(24) بود، معاون وزارت بازرگاني، شايد اسم را درست به يادنياورم، ولي فکر مي کنم، الان که گفتيد، يک معمار زاده اي به ذهنم رسيد، شايد ايشان بودند، ولي دخالتي در کار مذاکرات قيمت گاز اصولا نداشتند. ولي حضور داشتند. به هرحال با اين شروعي که انجام شد طبيعتا مذاکرات به نتيجه اي نرسيد. متعاقب اين امر يک جلسه اي در دفتر آقاي هويدا(25) نخست وزير وقت انجام شد که در اين جلسه آقاي جمشيد آموزگار(26) بودند که آن موقع وزير کشور بودند و نماينده ايران در اوپک.

اين يعني در سال 1974 هست يا هفتاد و . . .

حالا رفتيم به سال1974. من فکر مي کنم آقاي آموزگار وزيرکشور بود، ولي مهمش اين بود که نماينده ايران بود در اوپک از نظر اين کار. و مشارکتي که مي کرد دراين امور بيشتر من فکر مي کنم از آن جهت بود که در جلسه حضور داشت. به هرحال ايشان بودند، آقاي هويدا که خودش جلسه را دعوت کرده بود، و وزير بازرگاني ايران بود، آقاي مهدوي(27) (ايشان يک وقت هم از دکتر اقبال خواسته بود که من بروم معاون وزير بازرگاني بشوم، خوشبختانه دکتر اقبال موافقت نکرده بود). مديرعامل شرکت ملي گاز ايران بود، مرحوم مصدقي، و بنده. اين 5 نفر بودند درجلسه. من طبق معمول وسائل لازم براي presentation وارائه بصري را مستقر کرده بودم و مرحوم هويدا توي اين جلسات به من مي گفت استاد بگو، درس امروز را شروع کن. من راجع به قيمت و فرمول قيمت و سوابق کار براي آقايان توضيح دادم. آقاي هويدا از آقاي آموزگار خواستند که مطلب را از همان جلسه به شاه گزارش بدهند و درست به خاطرم هست موقعي که آقاي آموزگار شروع کرد نمره را گرفتن، آقاي هويدا رفت به اطاق ديگر، وآقاي آموزگارگزارش جلسه را دادند. از آن طرف چه گفته مي شد ما نمي شنيديم و بعد درست موقعي که مذاکرات ايشان تمام شد، تقريباً همزمان، شايد يک کمي بعدش، هويدا در را باز کرد و وارد اطاق شد. بعد که آقاي آموزگار خواست نتيجه مذاکرات با شاه را به ايشان اطلاع بدهد، ايشان جلسه را ختم کردند و گفتند لزومي ندارد.

متعاقب اين جلسه يک روز منشي من گفت آقاي بارنووسکي اين جاست مي خواهد شما را ببيند. خوب، ايشان رئيس شرکت صادرات گاز شوروي و طرف ما در مذاکرات قيمت گاز شاه لوله اول و بعدها هم در مورد شاه لوله دوم گاز بودند. به هرحال آمدند تو. ما در را بستيم و گفتيم تلفن هم نشود. ايشان گفتند بهتر است ما مثل دفعه قبل، کنار رودخانه در مسکو، بنشينيم دو بدو اين مطلب را مورد مذاکره قرار بدهيم. گفتم با کمال ميل، البته به مصدقي هم که مديرعامل شرکت ملي گاز بود اطلاع دادم، او هم خوشحال شد. به هرحال اختلافي بود که احتمالا در بن بست باقي مي ماند. دو روز ما مذاکره کرديم و من چون مي دانستم که مطلب خيلي بالا گرفته و جنبه سياسي پيدا کرده با احتياط عمل مي کردم. برخلاف دفعه قبل که در مسکو تقريباً با اختيار کامل عمل مي کردم در اينجا خيلي با احتياط عمل کردم. بعد از دو روز من موفق شدم از ايشان يک پيشنهادي بگيرم که قيمت گاز به 57 سنت هر هزار فوت مکعب افزايش پيدا بکند، دراين نقطه من گفتم خوب حالا من بايد اين مطلب را گزارش بدهم. ايشان خيلي ناراحت شد و فکرکرد که رودست خورده. حتماً، فکرمي کرد که مثل دفعه قبل ما مي توانيم توافق بکنيم دوتائي و به اصطلاح کار تمام بشود، ولي به هرحال عملا گفت که رو دست خورده و اين قيمت را اظهار کرده و من حالا مي گويم که بايد گزارش بدهم. من گزارش کردم که اين قيمت را طرف شوروي داده و من هم موافقت نکردم. به هرحال، همين طور که من احساس کرده بودم و پيش بيني مي کردم، کار بالا کشيد و جلسه اي در حضور شاه تشکيل شد. که درآن قيمتي در حدود همان قيمت پيشنهادي آقاي بارنوسکي مورد موافقت قرار گرفت که اين تقريبا نصف آن قيمت موضع اوليه ما بود، يعني 120 سنت. بعد از اين جلسه من از مصدقي پرسيدم که آقا چه شد و چرا اين قيمت مورد موافقت قرار گرفت و آن هم از اول ژانويه 1974 و حال اينکه اگرچه در دسامبر 73 قيمت چهاربرابر شده بود، اما از اواسط سال 1973 قيمت بتدريج افزايش پيدا کرده بود و ما محق بوديم که قيمت را از اواسط1973 افزايش بدهيم. ايشان گفت اعليحضرت درمورد قيمت گاز فرمودند که به مسئله گازدر يک چارچوب کلي ما بايد نگاه بکنيم. اعليحضرت فرمودند که خط لوله گاز ما کار چندين لشکر را در مرز شوروي انجام مي دهد و بيش از اين نبايد سختگيري کرد. اين نقل قولي است که من به خاطر اهميت آن به خاطر سپرده ام. بالاخره درآخرين تجديد نظر در قيمت گاز، که حدود يک سال قبل از وقوع انقلاب اسلامي ايران انجام گرديد، باز هم قيمت نفت کوره از آن مرز سي درصد گذشت و با اين ترتيب خوشبختانه ديگر مذاکرات به آن سختي دفعه قبل نبود. مجددا طرف شوروي حاضر شد که عيناً معادل افزايش قيمت نفت کوره قيمت را افزايش بدهد و ما توانستيم قيمت 80 سنت هر هزار فوت مکعب را مورد توافق قرار بدهيم که ديگر تقريباً با اين قيمت فکر مي کنم گاز زيادي صادر نشد، چون صادرات در طول سال 1978 به علت اعتصابات تقريبا" متوقف شد. ولي اين قيمت عملا مورد موافقت قرار گرفت که مي شود معادل 6/25 روبل هر هزار مترمکعب.

مطلبي را که من بايد عرض بکنم اين جا، در خاتمه بحث شاه لوله گاز و موافقتنامه دولتين ايران و شوروي، اين است که شاه لوله اول گاز ايران طرح بزرگي بود که يکي از پايه هاي اصلي صنعت گاز ايران را تشکيل مي داد. گرچه صادرات فقط يک چيزي درحدود 8 سال در اين طرح اثر داشت، يعني تقريبا يک اثر نسبتا زودگذر، ولي در همين مدت فقط از طريق عوايد صادرات سرمايه گذاري طرح حداقل يکبار برگشت داده شد. اين طرح از اکتبر 1970 تا امروز در حدود 29 سال کار کرده و پيش بيني بنده اين است که با نگهداري خوب در آينده 20، 25 سال ديگر و شايد بيشتر کار بکند. به هرحال بحث هائي که در مورد قيمت و مشخصات گاز از طرف ديگر داشتيم، همان طور که در اول عرض کردم، واقعا در سطح کلان نيست. چون در سطح کلان اين طرح خدمت بزرگي به اقتصاد ايران کرده، هنوز هم درحال بهره برداري است، و يکي از مهره هاي اصلي و ستون فقرات صنعت گاز ايران را تشکيل داده است.

با توجه به اينکه ايران از منابع گاز سرشاري برخوردار است، و خود گاز هم از نقطه نظر يک کالاي سوختي يک کالاي کارآمدي است، چرا گفتيد که درحدود 20، 25 سال ديگر مي شود از آن بهره گرفت؟ چرا براي سال هاي آينده نشود؟

خط لوله اول گاز هم، مانند هرطرح صنعتي، يک عمرموثر فني واقتصادي دارد. البته با عمليات بازسازي (rehabilitation) مي توان عمر خط لوله را طولاني تر نمود.

 

مسير شاه لوله اول گاز

مسير گاز پس از تصفيه چه بود؟

گاز تصفيه شده در پالايشگاه گاز بيدبلند وقتي در خط اصلي 42 اينچي به حرکت درمي آمد در فاصله 78 کيلومتري بيدبلند، نزديک تنگ پيرزال، بار ديگر فشرده مي شد و نزديک پتاوه به اولين ايستگاه محرکه خط که مجهز به کمپرسورهاي ساخت شوروي است مي رسيد. فشار خروجي کمپرسورهاي محرکه گاز در بيد بلند و ايستگاه تنگه پيرزال درحدود 1060 پوند براينچ مربع است که مي تواند گاز را از مرتفعترين نقطه مسير در ارتفاع 3000 متري در کوه هاي زاگروس عبور دهد.

رشته اصلي شاه لوله گاز با قطر 42 اينچ از تنگ پيرزال و تنگ نالي در جبال زاگروس به طرف ساوه امتداد مي يابد و اين قسمت از خط اصلي در مسير خود از زير رودخانه هاي گرم رود- خرسان- ونک و زاينده رود عبور مي کند و به کوه نمک محل انشعاب خط لوله 30 اينچ تهران در 20 کيلومتري ساوه مي رسد.

خط لوله اصلي از اين نقطه به قطر 40 اينچ به طرف قزوين و دره سفيد رود ادامه پيدا مي کند. اين خط پس از عبور هوائي از روي رودخانه شاهرود و سفيدرود وارد گيلان شده و از مسيري نزديک به ساحل دريا به آستارا مي رسد.

به طور کلي گاز بيدبلند از طريق خط اصلي شاه لوله گاز از ارتفاع 300 متر از سطح دريا شروع مي شود و در فاصله 150 کيلومتري به ارتفاع 3000 متر در کوه هاي زاگروس صعود مي کند و پس از عبور از سلسله جبال البرز در ارتفاع 2000 متر به گيلان مي رسد و کنار درياي خزر در ارتفاع 21 متر زير دريا فرود مي آيد.

شاه لوله اول گاز ايران درکليه مسير شامل 1106 کيلو متر خط لوله اصلي 42 و 40 اينچ و 667 کيلومتر خط لوله فرعي گاز رساني به شهرهاي شيراز- اصفهان- قم- کاشان و تهران و ده ايستگاه تقويت فشار با قدرت 457200 اسب بخار مي باشد. درمورد گاز رساني شهرها بايد اضافه کنم که يک انشعاب هم بعداً براي شهر صنعتي البرز واقع در قزوين اضافه شد. اين در مرحله اول بود. البته بعد قرار بود که انشعاباتي براي شهرهاي ديگر اضافه بشود که بر اين اساس بررسي گاز رساني شهرهاي غرب کشور آغاز شد. شرکت ملي گاز درحال حاضر به بالغ بر 200 شهر و روستا گاز مي دهد. شاه لوله دوم به علت ظرفيت و قطر بزرگتري که دارد نقش مهم تري در تأمين احتياجات داخلي بازي مي کند، ضمن اينکه شاه لوله اول گاز هم نقش خودش را ادامه مي دهد.

به نظر مي آيد انشعاباتي که شما از آن صحبت مي کنيد، عمدتا به طرف شرق شاه لوله بوده؟

بله همين طور است.

اگر توافقي که شما با شوروي داشتيد انجام ميگرفت و ادامه پيدا ميکرد، آيا از اين شاه لوله امکان اين بود که انشعابات بيشتري داده بشود بدون اينکه خدشه اي به مقدار گازي که به شوروي مي فرستاديد وارد بشود؟

اصول طراحي شاه لوله اول گاز ايران اين بود که ظرفيت لوله حدود 16 ميليارد مترمکعب در سال بود که از اين 16 ميليارد مترمکعب درسال 6 ميليارد براي مصارف داخلي تخصيص داده شده بود و10 ميليارد هم براي صادرات. بنابراين درحد گاز تخصيص داده شده براي مصارف داخلي مي شد به شهرهاي ديگر هم گاز رساني کرد. امّا در حال حاضر که صادراتي انجام نمي شود تمام ظرفيت خط براي مصارف داخلي تخصيص داده شده است و به شهرها و روستاهاي زيادي گاز رساني مي شود.

 

اقتصاد شاه لوله اول گاز

در مورد اقتصاد طرح شاه لوله، چون سرو صداهائي درآمده بود که هزينه سرمايه گزاري شاه لوله گاز نسبت به برآوردهاي اولي مقدار زيادي بالارفته، بنابراين مسئله اقتصادي طرح مورد سؤال قرارگرفته بود از طرف سازمان برنامه، و يا حداقل مي خواستند بررسي بکنند.

اين مصادف با زماني است که آقاي فرخان مي روند و آقاي مصدقي مي آيند، يا قبل از اين زمان اين مسائل مطرح شد؟

آقاي فرخان هنوز در شرکت ملي گاز بود. مقدمتا عرض کنم درآن ماموريت درازمدتي که درامريکا داشتم، از آموخته هاي من محاسبات مربوط به discounted cash flow و rate of return بودند.البته آن موقع کامپيوتر هنوز رايج نبود. محاسبه روي اين چارت هاي بزرگ و با دست و با ماشين محاسبه و اينها انجام مي شد. همکاري هم داشتم به نام خانم ليلي غفاري که ايشان نيز به اين نوع محاسبات وارد بود. يک جلسه اي در دفتر دکتر اقبال تشکيل شد و آقاي اصفياء مدير عامل سازمان برنامه در آن جا بودند. باز اين نکته را ذکر بکنم که تا آن موقع اين رويه هاي جديد بررسي اقتصادي طرح در ايران وجود نداشت و يا حداقل در صنعت نفت که يکي از صنايع پبشرو مملکت بشمار مي رفت رايج نبود. وقتي راجع به اقتصاد طرح بحث مي شد، همان استهلاک ده ساله حسابداري مبناي کار بود. ولي در آن جلسه که خيلي محدود بود، يعني فقط آقاي اصفياء از سازمان برنامه شرکت داشت، من اقتصاد طرح را با رويه هاي فوق الذکر ارائه دادم. در آن جلسه ما قيمت گاز صادراتي و قيمت هاي داخلي گاز و سرمايه گذاري افزايش يافته طرح شاه لوله گاز را درسيستمCash Flow گذاشته بوديم و من بخاطر مي آورم که نرخ برگشت سرمايه يک چيزي بالغ بر15درصد محاسبه شده بود. البته بعداً قيمت ها بالاتر رفت و خيلي هم بهتر شد. پس از اين توضيحات سازمان برنامه قانع شد که طرح، با وجود افزايش سرمايه گذاري، هنوز اقتصادي است.

 

بهره برداري از شاه لوله اول گاز

مطلب بعدي مربوط به بهره برداري از خود شاه لوله است. در اين زمان تقي مصدقي به مديريت عامل شرکت گاز منصوب شد؟

قبل از بهره برداري از شاه لوله اول گاز، آقاي فرخان، اولين مديرعامل شرکت ملي گاز، به شرکت ملي نفت منتقل شد و درآن جا عهده دار سمت مدير اکتشاف و توليد، پخش و فروش و خطوط لوله و پالايش شد، يعني يکي از مديران اصلي شرکت ملي نفت با وطايف مهم. فکر مي کنم درهمان تاريخ بود که آقاي نفيسي بازنشسته شده بود و فلاح هم فکر مي کنم بازنشسته شده بود. به هرحال يک تغييرات عمده اي در شرکت ملي نفت انجام شده بود. آقاي ابراهيم سلجوقي هم که معاون مديرعامل شرکت ملي گاز بود، ضمن انتقال به شرکت ملي نفت، عهده دار مديريت مهندسي شد، به جاي آقاي نقوي، که بازنشسته شده بود. در اين احوال شاه لوله اول گاز هم که کارهاي ساختمانيش تمام و تحويل شرکت ملي گاز شده بود، درتاريخ 25 آذر 1350، ضمن مراسم رسمي در حضور شاه در بيد بلند، افتتاح شد و بهره برداري از آن آغاز گرديد. آقاي مصدقي که رئيس سازمان غيرصنعتي در جنوب بودند، منتقل شدند به تهران به عنوان مديرعامل شرکت ملي گاز.

انتقال آقاي فرخان در اين زماني که فوق العاده مهم بود براي سازمان شما، براي شرکت ملّي گاز، به خاطراين که تازه شروع به يک سلسله فعاليت هاي مربوط به انتقال گاز مي شد، اين انتقال براي ايشان از نقطه نظر محل و مقامش مسئله اي نبود؟ يعني دليلش چه بود؟ دليل عمومي بود يا اينکه مسئله خاصي هم وجود داشت؟

در شرکت ملي گاز تغييراتي انجام گرفت، شايعه خاصي در شرکت ملي گاز وجود نداشت. ولي يک شايعاتي در شرکت ملي نفت بود. من چون واقعاً به شايعه عقيده ندارم مطلبي را که خودم در جريانش نباشم و بررسي نکنم دوست ندارم تکرار بکنم. به هرحال يک شايعاتي بود که درنتيجه آن شايعات يک تغييرات اساسي در سطح مديريت شرکت ملي نفت انجام شد که درنتيجه آقايان فرخان وسلجوقي رفتند به آن جا و مصدقي از جنوب منتقل شد به شرکت ملي گاز. البته قسمتي از اين تغييرات هم من فکر مي کنم بازنشستگي هاي معمولي و به موقع بود. مثلا درمورد آقاي نفيسي من اطمينان قطعي دارم که ايشان به سن بازنشستگي رسيده بودند و حتي گويا يک الي دوسال بعد از سن بازنشستگي از ايشان تقاضا شده بود که خدمت کردند. ولي درموارد ديگر، مثلا در مورد شاه لوله اولگاز، يکي از شنيده هاي من اين بود که سرمايه گذاري طرح نسبت به برآورد اوليه آن بالاتر رفته بود. البته در طرح هاي صنعتي اصولا برآوردي که در ابتداي امر به عمل مي آيد هرچقدر دقت شود و مهندسي کامل انجام گيرد براساس يک ضوابطي است که متغيّرند.

در اين جا شايد بد نباشد که من يک مطلبي را که مربوط به خودم و مصدقي مي شود ذکر بکنم. موقعي که مصدقي آمد به شرکت ملي گاز، برحسب تصادف من در يک ماموريتي بودم در امريکا و دوره هاي تخصصي را در(Institute of Gas Technology (IGT طي مي کردم. موقعي که ايشان آمد من يک تلکس، آن موقع فکس نبود، تلکس تقريبا سرد و خشکياز ايشان دريافت کردم که من برگردم به ايران. خوب کاملا برايم مشخص بود که رقبا و مخالفيني که داشتم و هميشه در دوران خدمتم به علت ترقي سريع برايم مايه مي گرفتند اين بار هم در غياب من برايم زده اند.

شما قبلا مصدقي را نمي شناختيد؟

من قبلا مصدقي را از نزديک نمي شناختم. اولين باري که من ايشان را ديدم در زمان فرخان بود. اصلا بايد اين را من ذکر مي کردم که فراموش کردم. افزايش ظرفيت آن خط لوله ده اينچي که عرض کردم مقدار کمي گاز مي آورد به شيراز يکي از اقدامات عملياتي اوليه ما بود. چون در شيراز تقاضا براي گاز زياد بود ما ظرفيت آن طرح را افزايش داديم با اضافه کردن دو کمپرسوردرگچساران و دستگاه هاي آب زدائي. موقعي که براي افتتاح اين طرح توسط دکتر اقبال رفتيم به گچساران، من مصدقي را آن جا ديدم و کسي هم ما را بهم معرفي نکرد. فکر مي کنم ايشان در آن موقع مديرعامل لوله سازي اهواز هم بود (لوله سازي اهواز هم نقش بسيار مهم و پايه اي در توسعه صنعت گاز ايران داشته. براي اين که قسمتي از لوله هاي شاه لوله اول گاز و تمام لوله هاي شاه لوله دوم گاز را تامين کرد و درحال حاضر يکي از کارخانه هاي بزرگ لوله سازي دنيا است که لوله هائي با قطر 56 اينچ مي تواند توليد بکند). به هرحال درآن بازديد نمي دانم چگونه شد که من و ايشان به اتفاق يک مقداري راه رفتيم و ايشان شروع کرد از کارهايش در آن لوله سازي صحبت کردن. چون يک گرفتاري هائي هم درمورد مسائل فني لوله سازي اهواز ايجاد شده بود، من يک مطلبي در تهران شنيده بودم از يکي از آقايان عضو هيئت مديره دال بر ندانمکاري هائي در راه اندازي کارخانه مزبور. وقتي من اين مطلب را از روي کنجکاوي مطرح کردم، ايشان خيلي شکفته شد و با هيجان اقدامات موثر و گرفتاري هايش را در به ثمر رسانيدن طرح لوله سازي اهواز تشريح کرد. فکر مي کنم آن قدم زدن يک چيزي در حدود 5 الي10 دقيقه طول کشيد و بعداً هم که ايشان به شرکت ملّي گاز آمد آن مطلب را به ياد نمي آورد. اين تنها ملاقاتي بود که من با مصدقي داشتم. يک بار هم من موقعي که عضو هيئت مديره کانون مهندسين آبادان بودم يادم استيک روز دکتر فلاح، که رئيس هيئت مديره کانون مهندسين آبادان بود، اعضاء هيئت مديره را به ناهار دعوت کرده بود. ايشان در آنجا اظهار کرد که به جوان ها شانس داده خواهد شد و به زودي مصدقي رئيس سازمان غير صنعتي آبادان خواهد شد. بنابراين سابقه ما با مصدقي واقعا در حد اين 6-5 دقيقه مذاکره بود که ايشان آن را هم به ياد نمي آورد.

به هرحال وقتي من آن تلکس خشک و سرد را دريافت کردم، خوشبختانه دورهاي که مندرIGT طي مي کردم نزديک به اتمام بود. دوره را تمام کردم آمدم به ايران و مواجه شدم با برخورد بسيار سرد و خشگ ايشان. متوجه شدم که حسابي، به قول معروف، پُرش کرده اند بر عليه من. من هم بلافاصله با فرخان تماس گرفتم براي انتقال به شرکت ملي نفت. فرخان بلافاصله با دکتر اقبال صحبت کرد، دکتر اقبال هم با مصدقي، و قرار شد من بروم به شرکت ملي نفت. فرخان چون به نحوه کار من در ظرف حدود چهارسالي که در شرکت ملي گاز بود آشنائي داشت، خيلي استقبال کرد. در زماني که خودم را آماده مي کردم براي انتقال به شرکت ملي نفت، به قول معروف، گفتم کاري مي کنم که از رفتن من دلش بسوزد. مرحوم مصدقي در سيستم مديريتش رويه هاي کارسازي داشت. براي مثال هر دو هفته يک بار جلسات هيئت رئيسه مي گذاشت. يعني تمام اعضاي هيئت مديره و رؤساي قسمت ها، درحدود،20 نفر، جمع مي شدند و در آن جا دريک مورد مهم سخنراني مي شد و در اطراف آن بحث به عمل مي آمد. من قبل از انتقال به شرکت ملّي نفت به منشي ايشان پيشنهاد کردم در جلسه بعد من يک گزارش بدهم در مورد برنامه ريزي براي توسعه صنعت گاز ايران. خوب، با آن علم و کُتلي که بنده درست مي کردم رفتم به جلسه و کارهائي را که تا آن موقع در شرکت ملي گاز انجام شده بود، که تمام يا قسمت اعظمش را براي جناب عالي توضيح دادم، همه را توضيح دادم. علاوه بر آن، ضمن توضيح وضعيت صنعت گاز در جهان، مقامي را که صنعت گاز ايران مي توانست در جهان بدست آورد در ديدگاه قرار دادم. و دراين گذر ارتباط ميان منابع انرژي، بخصوص فرآورده هاي نفتي و گاز، از نظر قيمت، از نظر هم ارزحرارتي، واين جورمسائل را نيز ارائه دادم. آقاي مصدقي از يک background ديگري آمده بود، مهندس راه و ساختمان و فارغ التحصيل دانشکده فني تهران بود، و سوابق کاري او هم درصنعت نفت بيشتر دراين زمينه ها بود. بعد از اين که جلسه هيئت رئيسه تمام شد از من خواهش کرد که بمانم. احساس کردم که اصلا ايشان حالت و طرزصحبت کردنش عوض شد. گفت من خواهش مي کنم تمام اين presentation را که تو دادي توي يک کتابچه بگذار و هر هفته آن را تجديد نظر(up to date) کن. يک کتابچه اي درست کرديم به اسم کتابچه سياه و تمام اين مطالب را من در آن کتابچه گذاشتم و هفته اي يک بار هم آن را ما تجديد نظر مي کرديم، و ارقام و اطلاعات جديدي که هم در صحنه بين المللي وهم درگاز ايران حاصل مي شد جايگزين ارقام و اطلاعات قبلي مي کرديم. ايشان هم تقريبا در اکثر جلسات اين کتابچه سياه را همراه داشت.

حالا من داشتم خودم را آماده مي کردم که به شرکت ملي نفت بروم، ولي فکر مي کنم فردا يا دو روز بعدش فرخان تلفن زد و خواهش کرد که من با عجله به ديدن ايشان بروم. وقتي رفتم نزد آقاي فرخان، ايشان با حالت بهت زده اي گفت نمي دانم چه شده. من سر از کار اين آقاي مصدقي در نمي آورم. ايشان خودش با دکتر اقبال توافق کرده و با من هم توافق کرده که تو بيائي اين جا. حالا مي گويد من نمي توانم بگذارم تو بروي. با اين ترتيب سرنوشت من اين بود که در کار گاز بمانم و تا پايان ماندم و به شرکت ملي نفت نرفتم. اگر مي رفتم نمي دانم چه مي شد. ولي به هرحال از از اين که در شرکت گاز ماندم و موفق شدم سهمي در ايجاد و توسعه صنعت گاز ايران داشته باشم به هيچ وجه ناراضي نيستم.

وقتي مصدقي به شرکت ملي گاز منتقل شد، طبيعتا مقداري کار انجام گرفته بود. او با چه شرايط و مسائلي روبرو شد؟

مرحوم مصدقي وقتي که به شرکت ملي گاز آمد براي بهره برداري از شاه لوله گاز ايران با سه مسئله اساسي مواجه بود (1) مهندسين مشاور "آيمگ" که، خوب، ارتباطاتي هم داشتند، فشار مي آوردند تا قراردادي براي اداره عمليات شاه لوله گاز با شرکت ملي گاز منعقد کنند. (2) مسئله روس ها که فشار مي آوردند براي هر ايستگاه کمپرسور52 کارشناس بدهند. يعني مسئله اي نبود که مادرخواست بکنيم. آنها فشارمي آوردند. و (3) درطرح شاه لوله اول، خانه سازي مفصلي هم براي پالايشگاه بيدبلند در نظر گرفته شده بود که در جوار پالايشگاه خانه سازي و شهري ايجاد بشود. در مقابل اين سه مسئله مرحوم مصدقي به ترتيب زير اقدام کرد. (1) اول قراردادي را که آيمگ مذاکراتش را با مرحوم فرخان شروع کرده بود واقعا با گردن کلفتي دور انداخت و رد کرد.

خواهش مي کنم کمي توضيح راجع به شرکت آيمگ بدهيد.

آيمگ (IMEG)يک شرکت انگليسي مهندس مشاور بود که در ايران هم ثبت شد، دفتر باز کرد. بعد، تا آن جا که من مي دانم، اين شرکت براي شاه لوله گاز ايران در انگليس تاسيس شد و به عنوان مهندس مشاور طراح و ناظر شاه لوله اول گاز ايران انتخاب شد و زير نظر همآهنگ کننده طرح شاه لوله اول گاز ايران و مدير مهندسي شرکت ملي نفت کار مي کرد. وقتي کار طراحي و ساختمان طرح تمام شد يک قراردادي ارائه دادند به شرکت ملي گاز که براي سه سال عمليات بهره برداري از شاه لوله گاز ايران را به عهده بگيرند. اين کار پرخرجي بود، براي اين که مخارج بالاسري (overhead) آنها خيلي زياد بود. قراربود تعداد زيادي کارشناس خارجي با حقوق هاي خيلي بالا بيايند و شاه لوله اول گاز را اداره کنند. ضرر مهم ترش اين بود که شرکت ملي گاز، آن طور که بايد، وارد عمليات نمي شد و به صورت ناظر باقي مي ماند. اين مسئله اول بود.

مسئله دوم اين بود که روس ها به شدت فشار مي آوردند براي سرپرستي و به کارانداختن کمپرسورهاي ايستگاه هاي ازدياد فشار شاه لوله گاز، که عرض کردم تمام کمپرسورهاي خط لوله گاز را روس ها تامين کرده بودند، به شرکت ملي گاز کارشناس و تکنيسين بدهند. در اين جا يک توضيحي بدهم که قبلا گفتم ولي تکرارش ضروري است. براي اين که علاوه بر تامين کمپرسورها قسمت شمالي خط لوله گاز را نيز روس ها ساختند، به عنوان مقاطعه کار از تهران تا آستارا. البته کمپرسورهائي که ما در سيستم جمع آوري گاز داشتيم ساخت کشورهاي غربي بودند.

شما گفتيد بخشي مربوط به جمع آوري گاز بود و بخشي مربوط به انتقال گاز از شاه لوله. بخش جمع آوري يعني لوله هائي که گاز را به يک مرکزي مي آورند که از آنجا وارد شاه لوله مي شود؟

منابع زيرزميني گاز به دو صورت هست، يکي منابع گازي و يکي منابع گاز همراه با نفت (associated gas) . وقتي که نفت توليد مي شود، با هر بشکه نفت بين 450 تا 1000 فوت مکعب گاز هم توليد مي شود. حالا اين بستگي دارد که چه نوع نفتي باشد. مثلا درمورد نفت سنگين گچساران کمتر و در مورد نفت آغاجاري که سبک تر است بيشتر. به طور متوسط براي محاسباتي که من در مقدمه عرض کردم درباره گازهاي سوخته شده، 650 فوت مکعّب گاز براي هربشکه نفت در نظر گرفتم. وقتي که گاز يا همراه با نفت خام توليد شد، يا از يک منبع گازي توليد شد، مستقيما قابل انتقال نيست، به چند دليل. دليل اول ناخالصي هائي است که در اين گاز هست، مانند مواد گوگردي. دليل دوم آبي است که در اين گاز وجود دارد. دليل سوم وجود هيدرو کربن هاي سنگين هست که اگر در خطوط انتقال نشست بکند لوله را مسدود مي کند. بنابراين بايد عمليات پالايشي روي آن گاز انجام داده بشود تا آماده بشود براي انتقال به راه دور (transmission). در اين مرحله به گاز تصفيه شده به اصطلاح فني مي گويند pipeline quality gas.گازي که همراه با نفت خام مي آيد بيرون، مي رود در دستگاه هاي بهره برداري نفت(production units)،که قاعدتاً سه مرحله دارد، مرحله1 مرحله 2 و مرحله3، ودرهر مرحله اي فشار گاز و فشار نفت مي افتد به يک مقداري پائين تر. فرض کنيد درمرحله اول، اگربا فشار400پوند براينچ مربع کار مي کند، در مرحله دوم با فشار کمتر، و در مرحله سوم باز با فشار کمتر و از هرکدام از اين دستگاه هاي بهره برداري مقداري گازمي آيد بيرون. گاز مرحله اول از نظر مايعات گازي ((natural gas liquid ضعيف تر است، يعني مايعات گازي کمتر دارد، ولي وقتي که مي رسد به مرحله آخر مقدار زيادي مايعات گازي دارد. درمورد شاه لوله اول گاز ايران، گاز مورد نياز اًن از گازهاي توليدي همراه با نفت خام و از مرحله اول دستگاه هاي بهره برداري نفت تامين مي شد، چون فشارگازدرمرحله اول بيشتر بود و سرمايه گذاري کنسرسيوم براي استحصال مايعات گازي نسبت به گاز مراحل بعدي کمتر مي شد. با نصب دستگاه هاي استحصال مايعات گازي ( NGL units) در آغاجاري، مارون واهواز مايعات گازي گرفته مي شد و گاز توسط سيستم جمع آوري ازاهوازو مارون و آغاجاري به پالايشگاه گاز بيدبلند منتقل مي گرديد. دربيدبلند تمام ناخالصي هاي گازگرفته مي شد وگاز آب زدائي مي شد،چون ناخالصي هاي گاز، به خصوص ترکيبات گوگرد به صورت مرطوب خيلي (corrosive) هستند، ودر لوله ها زنگزدگي ايجاد مي کنند. پالايشگاه گاز بيدبلند اين وظيفه را داشت که گاز را تصفيه کند و مطابق با مشخصات قرارداد با شوروي به خط لوله گاز براي مصارف شهرهاي مسير و صادرات به شوروي تحويل دهد.

اين پالايشگاه را کي اداره مي کرد؟

شرکت ملي گاز.

کنسرسيوم اداره نمي کرد؟

نه، کنسرسيوم فقط آن دستگاه هاي استحصال مايعات گازي را اداره مي کرد و مايعات گازي را مي فرستاد به بندرماهشهر. درآنجا دستگاه هاي تفکيک داشتند، يعني پروپان و بوتان ومايعات گازي سنگين تر تهيه و صادر مي شد. باز در همين نقطه عرض بکنم که تاسيسات ماهشهر کمک خيلي اساسي به صنعت گاز مايع ايران کرد، چون از سال 1975ببعد پالايشگاه هاي داخلي قادر نبودند که گاز مايع کافي براي مصارف کشور تامين کنند. توضيح لازم ديگر اين است که طبق قرارداد با کنسرسيوم دو شرکت، يکي براي توليد در مناطق نفت خيز جنوب و ديگري براي پالايش نفت در پالايشگاه آبادان، تشکيل شدند که به آنها شرکت هاي عامل اطلاق مي شد. بنابراین در زمينه عملياتي به هرکجا که نام کنسرسيوم برده مي شود منظور همين شرکت هاي عامل مي باشند.

من يک مطلب ديگر را در مورد کمپرسورها ذکر مي کنم. قبلا خدمتتان عرض کردم من از طرف ايران عضو شوراي اتحاديه بين المللي گاز بودم. يکي از جلسات اين شورا در لنينگراد، سان پيترزبورگ فعلي، تشکيل شد. يکي از بازديدهائي که مهمانداران شوروي براي ما گذاشتند در يک محلي بود که فکر مي کنم حدود100 کيلومتر با سان پيترزبورگ فاصله داشت. آن مهندسي که توضيح مي داد و حرف هايش ترجمه مي شد، گفت تمام کمپرسورهائي که در شوروي با ظرفيت 000 , 0 1کيلووات ساخته مي شود در اينجا مورد آزمايش قرار مي گيرند، منجمله تعدادي از کمپرسورها که ما به ايران فروختيم. حالا آن مهندسي که صحبت مي کرد نمي دانست من ايراني هستم، نماينده ايران هستم. آدم فني بود. خوب، طبيعتا گوش هاي من خيلي باز شدند و شروع کردم سوال هاي متعدد کردن. ازسوال هائي که کردم وجواب هائي که گرفتم متوجه شدم درآن جلسه، قبلا هم البته مي دانستم ولي خوب تقريبا يک تائيدي بود،که کمپرسورهاي روسي ازنظر تکنولوژي در سطح بسيار پائين تري نسبت به کمپرسورهاي غربي قرار دارند. براي مثال، در مقايسه با يک کمپرسورغربي باقدرت مساوي، حجم و وزن يک کمپرسور روسي حدود دو الي سه برابر يک کمپرسور مشابه غربي است. وقتي که سوالات من در موارد مختلف فني از قبيل راندمان و تأثير شرايط محيطي مثلدرجه حرارت و ارتفاع ادامه يافت، ديدم يک نفرازطرف روس ها رفت توي گوش او يک چيزي گفت، و او که تا آن موقع داشت جواب هاي فني صادقانه مي داد، ناگهان بادستپاچگي شروع کرد به صحبت هاي تبليغاتي. اين واقعه براي من خيلي جالب بود و البته درمراجعت به ايران عينا آن را به مرحوم فرخان و دکتر اقبال گزارش کردم. مصدقي در مقابل فشار شوروي براي کارشناس اين قدر مقاومت کرد که اينها بالاخره به نخست وزير شکايت کردند. نخست وزير البته فشار نمي آورد، استفسار مي کرد، چون روس ها شکايت کرده بودند، که دربرابر آن هم ايستادگي کرد. به هرحال به جاي 52 کارشناس براي هر ايستگاهي ما دو کارشناس گرفتيم، آن هم براي مدت دو الي سه سالي.

در مورد سوم اقدام جالب و مفيدي که ايشان کرد اين بود که به جاي اين که خانه سازي در کنار بيد بلند بشود، که اين قسمت از طرح اصلاً عقب هم افتاده بود و تازه مي خواستند شروع کنند به خانه سازي و اين طبيعتا در شروع بهره برداري از پالايشگاه گاز بيدبلند اثر مي گذاشت، ايشان، چون به مناطق نفتي وارد بود، آمد و اظهار کرد به جاي اينکه ما شهر جديدي بسازيم از ميان کوه، که يکي از نواحي آغاجاري بود، و چون شرکت اکتشاف و استخراج تعداد زيادي از کارکنانش را کم کرده بود بلا استفاده مانده بود، استفاده مي کنيم. اين هم بحث خيلي شديد و داغي بود، چون يک تغيير اساسي در محدوده کار شاه لوله اول گاز بود. ايشان اين کار را هم پيش برد و . . .

يعني بحثش با دکتر اقبال بود در زمينه اي که . . . .؟

بيشتر با سلجوقي بود که در اين زمان مدير مهندسي شرکت ملي نفت بود و شاه لوله اول هم زير نظرش بود. بالاخره شرکت ملي گاز موفق شد استفاده از ميان کوه را جانشين شهرسازي در بيدبلند کند. البته در ميان کوه به جاي تعداد زيادي خانه هائي که قرار بود در شهر جديد ساخته بشود تعداد کمي خانه جديد ساخته شد و خانه هاي موجود تعمير شدند. بنابراين کارمندان و کارگران لازم براي پالايشگاه گاز بيد بلند بسرعت داراي خانه شدند. نتيجه اين اقدام صرفه جوئي بزرگي براي شرکت ملي گاز بود.

اقدام ديگري که مصدقي کرد اين بود که آقاي مهندس معزالدين توانا راکه الان درواشنگتن زندگي مي کند، و درآن موقع رئيس عمليات شرکت اکتشاف و استخراج نفت در همان حوزه آغاجاري و بندر بارگيري نفت خارک بود، منتقل کرد به شرکت ملي گاز و گذاشت رئيس منطقه بيد بلند، که سيستم جمع آوري گاز و پالايشگاه گاز بيدبلند زير نظر ايشان قرار گرفت. اين يک اقدام مفيد و مناسب و جالبي بود. چون آقاي توانا قسمت اعظم خدماتش را در همان مناطق نفتي انجام داده بود و به تمام زير وبم کار در ناحيه وارد بود.

بنابراين بهره برداري از شاه لوله گاز با به کار گرفتن تعداد کمي کارشناس خارجي که مستقيما توسط شرکت ملي گاز استخدام شدند آغاز شد. يعني مطابق نظر آيمگ نبود که ما بنشينيم و عمليات را واگذار کنيم به آيمگ که اداره بکند. تعدادي کارشناس خارجي هم که آمدند و در عمليات شاه لوله گاز کمک کردند کارمند ما بودند و تحت نظر مديران و رؤساي شرکت ملي گاز و در کنار کارکنان شرکت ملي گاز انجام وظيفه مي کردند. با اين ترتيب، در ششم ابان ماه 1349 طي مراسمي با حضور شاه ايران و پادگورني صدر هيئت رئيسه شوروي صادرات گاز به ترتيبي که ما به آن مي گوئيم Free Flow، يعني بدون استفاده از کمپرسور، به شوروي شروع شد. بايد بگويم قبل از صادرات به شوروي انتقال گاز به شيراز انجام گرفت، چون در شيراز شبکه گاز وجود داشت و گاز مصرف مي شد. همچنين مقداري گاز به پالايشگاه آبادان براي سوخت پالايشگاه منتقل مي شد. پس از آن، بتدريج کمپرسورها مورد استفاده قرار گرفتند و فشار گاز درخط بالا برده شد. تا سال 1978، که گازهم صادر مي شد و هم براي مصارف داخلي مورد استفاده قرار مي گرفت، صادرات به رقم حدود نه و نيم ميليارد متر مکعب در سال و مصارف داخلي، به حدود 5/3 ميليارد مترمکعب رسيد.