tile

تاریخ اسلام از ابتدا تا خلافت بنی امیه



پس از آنکه سپاه ايران در نهاوند از لشکريان عرب شکست يافت و يزدگرد سوم آخرين شاهنشاه ساساني به مشرق شتافت و سرانجام در مرو کُشته شد، ايران در شمار کشورهاي اسلامي درآمد و مردم اين سرزمين کم‌کم دين اسلام را پذيرفتند.از اين پس تا چند قرن تاريخ ايران با تاريخ اسلام پيوستگي دارد. به اين سبب بايد نخست از وضع سرزمين عربستان و تاريخ آن پيش از ظهور اسلام آگاه شويم و سپس از سرگذشت حضرت محمدبن عبدالله که پيغمبر ماست خبري بيابيم و حوادثي را که پس از رحلت او در عالم اسلام روي داد بشناسيم. آنگاه به تاريخ ايران باز گرديم تا ببينيم که اين کشور کهنسال چگونه باز استقلال خود را بدست آورد و تا امروز برجاي ماند.

عربستان

شبه جزيره بزرگي که ميان خليج فارس و درياي عمان و اقيانوس هند و بحر احمر قرار دارد و از شمال به سوريه و عراق محدود مي شود از روزگار باستان به نام عربستان خوانده شده است.

اين سرزمين، ريگزار خشک و بيحاصلي است که آب و آبادي درآن نيست مگر درگوشه جنوب غربي آن که يمن خوانده مي شود و کناره هاي بحر احمر که از زمان قديم بندرها و شهرهاي کوچکي درآن بوده است.

جمعيت عربستان هميشه کم بوده است. قبيله هاي عرب جدا جدا و پراکنده هريک در نقطه اي به گله داري و پرورش اسب و شتر سر مي کردند و زندگي ايشان به صحراگردي و چادرنشيني مي گذشت. چون اين سرزمين در سر راه هند به کشورهاي متمدن ديگر مانند بين التهرين (عراق امروز) و شام و مصر و يونان قرار داشت از دير زماني بازرگانان کالاهاي هند را که بيشتر بخور يعني گياههاي خوشبوي سوختني و عاج و ادويه خوراکي بود از اين راه مي بردند. پس در بعضي از شهرها داد و ستد رواجي داشت. اما عرب هاي بيابانگرد بيشتر به راهزني و غارتگري مي پرداختند.

عربستان و ايران

پيش از اسلام در عربستان تمدن درخشان و دولت هاي بزرگ و نيرومند نبود. داريوش بزرگ در کتيبه هاي خود عربستان را از جمله کشورهايي مي شمارد که زير فرمان و باجگزار اوست. کمبوجيه هنگامي که به مصر لشکرکشي مي کرد يکي از قبيله هاي عرب را که ميان فلسطين و مصر مسکن داشتند، واداشت که آب نوشيدني سپاه فراوان او را در بيابان فراهم کنند. خشايارشا نيز در لشکرکشي به يونان فوجي از عرب هاي شتر سوار درخدمت خود داشت.

در دوره ساسانيان دو قسمت از عربستان که يکي ولايت يمن و ديگري قسمت شمالي عربستان و جنوب غربي بين النهرين بود زير نفوذ شاهنشاهان ايران درآمد.

قريب پنجاه سال پيش از هجرت يکي از بزرگان يمن که «سيف بن ذي يزن» نام داشت و خود را از فرزندان پادشاهان قديم آن سرزمين مي دانست به ايران پناه برد و انوشيروان يکي از سرداران خود را که نامش "وهرز" بود با لشکري به فتح يمن فرستاد. سپاه ايران آن ناحيه را از چنگ حبشيان بيرون آوردند. از آن پس يمن به شاهنشاهي ايران پيوست و فرمانداران ايراني تا ظهور اسلام برآن سرزمين حکومت مي کردند. در سراسر بيابان سوريه و قسمت شمالي عربستان از سه قرن پيش از اسلام يکي از طايفه هاي عرب که "بنولخم" خوانده مي شدند حکومت يافتند. مرکز ايشان شهر "حيره" در نزديکي کوفه امروزي بود و پادشاهان حيره دست نشانده شاهان ساساني بودند. نزديک بيست سال پيش از اسلام آخرين پادشاه اين خاندان به فرمان خسرو پرويز معزول و کشته شد و پس از آن دولت حيره برافتاد و فرمانداران ايراني برآن سرزمين گماشته شدند.

در حدود رود اردن و اطراف دمشق هم قبيله ديگري که "غسانيان" خوانده مي شدند و بيابانگرد و چادرنشين بودند حکومت داشتند و دست نشانده روميان بودند. اين دولت را نيز خسرو پرويز برانداخت.

شهر مکه

مکه شهري است که در طرف مغرب شبه جزيره عربستان واقع است. اين شهر از زمان هاي بسيار قديم مرکز مهم بازرگاني بوده است و کالاي هندوستان از کناره جنوبي عربستان که آباد بود به يمن و از آنجا به مکه مي رفت و از مکه به شام و کناره هاي درياي روم مي رسيد که جايگاه پخش کالا بود. به اين سبب شهر مکه اهميتي يافته بود و قبيله هاي عرب از همه سو به آن شهر روي مي آوردند.

قبيله قريش

از جمله قبيله هاي عرب که از شمال به مکه رفته و درآن شهر مانده بودند، يکي قبيله قريش بود. مردم اين قبيله خود را از فرزندان اسماعيل پسر حضرت ابراهيم مي شمردند.

دين عرب

پيش از ظهور اسلام قبيله هاي عرب دين هاي گوناگون داشتند. عرب هاي حيره بعضي مسيحي و بعضي زردشتي بودند و دين هاي ايراني ديگر مانند مانوي و مزدکي هم ميان ايشان رواج داشت. عرب هاي شام که زير فرمان روميان سرمي کردند بيشتر عيسوي بودند. در يمن آيين يهود بيشتر رواج داشت. اما قبيله هاي بيابانگرد بت پرست بودند و هرقبيله بتي مخصوص خود داشت. اين بت ها را در مکه که شهر بازرگاني و مرکز اجتماع ايشان بود گذاشته بودند و هرسال براي زيارت بت هاي خود به مکه مي آمدند و در ضمن با يکديگر داد و ستد مي کردند. سخنوران و داستان سرايان هم در اين اجتماعات شعر و خطبه و داستان براي مردم مي سرودند و پاداش مي يافتند.

ظهور اسلام

نياکان پيغمبر

در مکه سلطنت و حکومت وجود نداشت و مردم آن شهر به رسم قبيله اي زندگي مي کردند. اما کليدداري و پرده داري کعبه يعني پرستشگاه اعراب پيش از اسلام، مقام و شغل مهمي بود و اين مقام به قبيله قريش اختصاص داشت. در قرن اول پيش از هجرت هاشم که جد بزرگ پيغمبر اسلام بود به اين مقام رسيد و پس از وي فرزندانش اين شغل را داشتند هنگامي که حضرت محمد (ص) بدنيا آمد پدر بزرگش عبدالمطلب پرده دار و کليددار کعبه بود.

کودکي و جواني پيغمبر

پدر حضرت محمد عبدالله نام داشت که کارش بازرگاني بود و در سفري که به شام براي تجارت رفت درگذشت. حضرت محمد پس از مرگ پدر بدنيا آمد و نگهداري او را پدر بزرگش عبدالمطلب برعهده گرفت. شش ساله بود که مادرش آمنه نيز درگذشت و عبدالمطلب هم پس از دو سال فوت کرد. پس از آن عموي او که ابوطالب نام داشت محمد (ص) را سرپرستي و نگهداري کرد و چون با کارواني به شام مي رفت او را که دوازده ساله بود با خود برد.

محمد جواني را به شباني گذرانيد و سپس به بازرگاني پرداخت و چون راستي و درستکاري او در مکه شهرت يافت او را "امين" لقب دادند.

بعثت

حضرت محمد (ص) چهل ساله بود که به پيغمبري مبعوث شد. در اين هنگام شاهنشاه ايران خسرو پرويز بود. حضرت رسول تا سه سال در مکه مردم را پنهاني به دين نوي که آورده بود يعني "دين اسلام"دعوت مي کرد اما در اين مدت شماره پيروانش فراوان نبود و خانواده او يعني قبيله قريش بيش از همه با او ستيزگي مي کردند. سرانجام ناگزير شد که از مکه بيرون برود. گروهي از پيروان او از آزار مخالفان به پادشاه حبشه پناه بردند و خود آن حضرت با پسرعمويش علي (ع) پسر ابوطالب در نزديکي مکه پنهان شد و تا سه سال چنين گذرانيد. در اين ميان گروهي از مردم يثرب که شهري آباد نزديک مکه بود دين محمد را پذيرفتند و کم‌کم شماره پيروان اسلام در يثرب فراوان شد.

مردم مکه همچنان به آزار محمد و ياران او مي پرداختند. پس حضرت در سال سيزدهم بعثت عزم کرد که از مکه به يثرب برود. اين شهر از آن پس "مدينة التبي" يعني شهر پيغمبر ناميده شد.

هجرت

رفتن حضرت محمد از مکه به مدينه که "هجرت" خوانده مي شود، در تاريخ اسلام واقعه بزرگي است. زيرا که از اين تاريخ شماره پيروان حضرت رسول بسيار فزوني گرفت و دين اسلام ميان همه قبيله هاي عرب انتشار يافت به اين سبب مسلمانان اين سال را مبداء تاريخ قرار دادند و تاريخ هجري که اکنون در همه کشورهاي اسلامي معمول است از اين سال به بعد شمرده مي شود.

غزوات

چون ياران و پيروان پيغمبر يعني گروه مسلمانان، بسيار شدند حضرت محمد به جنگ با دشمنان پرداخت. جنگ هايي که خود پيغمبر در آن حضور داشته "غزوه" مي گويند که "غزوات" جمع آن است.

سرانجام پيغمبر با پيروان خود درسال هشتم هجري مکه را فتح کرد و همه بت ها را که در خانه کعبه بود شکست و از آن پس مردمان مکه همه مسلمان شدند و بت پرستي برافتاد.

رحلت پيغمبر

درسال يازدهم هجرت پيغمبر اسلام که شصت و سه ساله بود رحلت کرد. تا اين زمان همه شبه جزيره عربستان به دست مسلمانان افتاده و دين اسلام در سراسر آن سرزمين انتشار يافته بود.

جانشينان پيغمبر

ابوبکر

چون حضرت محمد درگذشت ميان مسلمانان اختلاف افتاد. اما چندي نگذشت که ابوبکر به "خلافت" يعني جانشيني پيغمبر رسيد.

شيعيان عقيده دارند که حضرت محمد در زمان حيات، پسر عمو و داماد خود علي بن ابي طالب را جانشين خويش کرده بود و مي بايستي او نخستين خليفه مسلمانان باشد. اما گروه ديگر از مسلمانان که "سني" خوانده مي شوند براين عقيده نيستند و مي گويند بايستي مسلمانان خود خليفه را برگزينند.

ابوبکر پيرمردي شصت ساله از بزرگان قبيله قريش و از نخستين ياران پيغمبر بود هنگامي که او به خلافت نشست درکار مسلمانان پريشاني و پراکندگي رخ داده بود ابوبکر مخالفان را سرکوبي کرد و کار شبه جزيره عربستان را انتظام بخشيد و سپاهياني براي جنگ با ايران و روم فرستاد. اين سپاهيان قسمتي از عراق عرب را که جزء شاهنشاهي ساساني بود و قسمتي از شام را که در اين زمان زير فرمان امپراطوري روم قرار داشت به تصرف درآوردند.

عمر

ابوبکر پس از دو سال و سه ماه خلافت درگذشت و عمر خليفه شد. در زمان او سپاه عرب در جنگ قادسيه نزديک مدائن بر سپاه ايران پيروز شدند. رستم فرخ زاد سردار ايراني در اين جنگ کشته شد و درفش کاوياني به دست عرب ها افتاد. پس از اين پيروزي، لشکريان عرب به پايتخت ايران ريختند و از کشتار و غارت و ويراني چيزي فرو نگذاشتند.

يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني به کوههاي مغرب ايران پناه برد و سپاهي فراهم آورد تا با لشکر عرب پيکار کند. اما در نهاوند چون دو سپاه باهم درآويختند پيروزي بهره عرب ها شد و يزدگرد به مشرق گريخت.

عمر ده سال خلافت کرد و سرانجام در سال 23 هجري به دست فيروز ايراني کشته شد.

عثمان

پس از او عثمان را خليفه کردند و عثمان دوازده سال خلافت کرد. سپاه اسلام در زمان او در خراسان پيش رفتند و شهرهاي شمال شرقي ايران را تصرف کردند. يزدگرد سوم که در تکاپوي جمع آوري لشکر و پيکار با عرب ها بود در اين زمان به دست آسياباني در مرو کشته شد. سپس کرمان و سيستان هم به چنگ عرب ها افتاد.

در آخر خلافت عثمان ميان مسلمانان نفاق و آشوب برخاستو سرانجام مخالفان در مدينه به خانه خليفه ريختند و او را کُشتند و اين واقعه در سال 35 هجري روي داد.

حضرت علي

چون عثمان کشته شد مسلمانان علي بن ابيطالب را که پسر عمو و داماد پيغمبر بود به خلافت نشاندند.

اميرالمؤمنين علي به زودي با دشمنان بزرگي روبرو شد. از جمله دو تن از صحابه پيغمبر بودند به نام طلحه و زبير که از طرف عايشه زن پيغمبر نيز تقويت مي شدند. جنگ ميان حضرت علي و اين دو تن نزديکي بصره روي داد به پيروزي اميرالمؤمنين علي انجاميد.

اين جنگ را به مناسبت اينکه خود عايشه بر شتري نشسته بود و در ميدان حضور داشت "جنگ جمل" مي گويند.

دشمن ديگر، معاويه پسر ابوسفيان بود که در خلافت عمر به حکومت شام منصوب شده بود وي چو مردي نادرست بود علي او را از حکومت عزل کرد. اما معاويه زير بار نرفت و همچنان در شام ماند و براي جنگ با علي سپاهي تهيه ديد. علي در سال 37 هجري به جنگ معاويه رفت و در محل "صفين" با او روبرو شد. جنگ سختي درگرفت که صد روز طول کشيد، هيچيک از دو طرف پيروزي نيافتند. سرانجام قرار برآن شد که هريک از ذو طرف کسي را به عنوان "حکم" برگزيند تا اين اختلاف را رفع کنند. حکم علي بن ابيطالب از حکم معاويه فريب خورد و حاصل کار آن شد که علي از خلافت خلع و معاويه منصوب شود. گروهي از پيروان علي او را در قبول حکميت مقصر پنداشتند و از فرمان او بيرون رفتند و برآن شدند که هيچکس را به خلافت نشناسند. اين گروه را "خارجي" و جمع ايشان را "خوارج" مي خوانند.

حضرت علي ناگزير شد که اين گروه نافرمان را سرکوبي کند و در محل "نهروان" ايشان را شکستي سخت داد و سپس به فراهم کردن سپاه براي جنگ با معاويه پرداخت. اما در اين ميان يکي از خوارج در شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجري هنگام نماز با شمشير زهرآلود به حضرت علي ضربتي زد که براثر آن دو روز بعد اميرالمؤمنين درگذشت.

دستگاه حکومت اسلامي در دوران چهار خليفه بسيار ساده بود و تجمل و شکوهي نداشت. خليفه با مردم مي نشست و خود به کارها رسيدگي مي کرد. علي عليه السلام نمونه سادگي و قناعت و سرمشق دليري و جوانمردي بود.