tile

بنی امیه و بنی عباس



خلافت بني اميه

معاويه چون برجايگاه خلافت اسلام نشست براي خود دستگاه شاهي فراهم آورد و شيوه پيغمبر و چهار خليفه نخستين را فرو گذاشت. چون معاويه مُرد پسرش يزيد جانشين او شد. يزيد مردي بدکار و بدنام بود و کارهاي زشت بسيار کرد که از همه بدتر شهيد کردن حضرت حسين بن علي بود. حضرت حسين که امام سوم شيعيان است چون يزيد را مردي بدکار مي ديد و او را شايسته نمي دانست که خليفه مسلمانان باشد زير بار خلافت او نرفت. يزيد لشکري بر سر فرزند علي که نوه پيغمبر نيز بود فرستاد تا او را در دهم محرم سال 61 با هفتاد و دو تن از فرزندان و خويشان و يارانش در صحراي کربلا شهيد کردند.

يزيد به زودي درگذشت. پس از او دوازده نفر ديگر از خاندان بني اميه به خلافت نشستند. در دوره خلافت امويان لشکر اسلام در مشرق، ولايت هاي کاشغر و سند را نيز تصرف کردند و در مغرب اسپانيا را که "اندلس" خوانده مي شد به کشورهاي اسلامي افزودند و تا سويس و ميانه فرانسه نيز پيش رفتند. اما آنجا شکست خوردندو از پيشروي باز ايستادند. خاندان بني اميه نزديک يک قرن برکشورهاي پهناوري که دولت اسلام خوانده مي شد فرمانروايي کردند و سرانجام در سال 132 هجري به دست سرداري ايراني که "ابومسلم" نام داشت برافتادند و خلافت اسلام به خاندان ديگري که "بني عباس" خوانده مي شد رسيد.

فتح شهرها و استان هاي ايران

شکست يزدگرد سوم در نهاوند و گريختن او به خراسان راه ايران را بر سپاه عرب گشود. از آن پس هيچگونه دستگاه واحد کشوري نبود تا با لشکريان عرب روبرو شود و ايشان را از تسخير سراسر ايران باز دارد.

در سال 22 هجري که يک سال از واقعه نهاوند مي گذشت سپاهيان عرب شهرهاي ري و زنجان و آذربايجان و شهرستان قومس را که شامل سمنان و دامغان و شاهرود امروزي است مسخر کردند و سال بعد همدان و قم و کاشان و اصفهان به دست ايشان افتاد.

در بيشتر اين شهرها مردم که سر پرستي نداشتند و از ستم فرمانروايان به جان آمده بودند به پيشباز لشکر عرب مي رفتند و گروه گروه دين شريف اسلام را مي پذيرفتند.

اجتماع ساساني وضع اشرافي داشت يعني بعضي از طبقات شريف و نجيب شمرده مي شدند و همه کارها را در دست داشتند و گروه انبوه مردم که از اين طبقه نبودند زير دست ايشان شمرده مي شدند و هرگز نمي توانستند به مقام طبقه بالاتر برسند. طبقه اشراف و موبدان يعني روحانيان زردشتي به مردم ستم مي‌کردند و در دين و دولت فساد بسيار راه يافته بود. به اين سبب ايرانيان به دين اسلام که همه طبقات را برابر مي دانست روي آوردند و کشورگشايان عرب که رواج دهنده اين دين شريف بودند آسان بر بسياري از شهرهاي ايران دست يافتند.

دين اسلام نويد آزادي و برابري مي داد. اما جنگجويان عرب اگرچه مسلمان بودند به تعليم و دستور پيغمبر رفتار نمي کردند و به ايرانيان چه آنان که دين اسلام را پذيرفته بودند و چه کساني که به دين پدران خود مانده بودند، سخت مي گرفتند و از هيچگونه خونريزي و غارت و ستمکاري فرو نمي گذاشتند. پس مردم بسياري از شهرها که لشکر اسلام را با روي گشاده پذيرفته بودند از ستم فرماندهان عرب به ستوه مي آمدند و مي شوريدند و زد و خورد در مي گرفت تا بار ديگر سپاهيان عرب آن شهرها را تسخير مي کردند و تا مي توانستند مردم را مي کُشتند.

شهرستان هاي دورتر هم که اين حال را مي ديدند پايداري مي کردند چنانکه مازندران و گيلان وگرگان بسيار ديرتر و دشوارتر به دست عربان افتاد. خراسان چند بار سر به شورش برداشت. فتح سيستان و هرات و بلخ و کرمان با زحمت و کوشش بسيار انجام يافت. استخر که چند بار بر عربان شوريده بود سرانجام در سال 30 هجري باز مسخر شد و همه مردم آن کشته شدند. اين شورش ها و آشوب ها سال ها دوام داشت و با همه بيرحمي و سختگيري که از سپاه عرب با مردم اين سرزمين مي شد ايرانيان از هر فرصتي براي راندن ايشان و بازگرفتن آزادي خود استفاده مي کردند.

دين شريف اسلام همه مسلمانان را با هم برابر و برادر شمرده و هيچ طايفه و نژادي را جز به سبب پرهيزکاري بر ديگران برتري نداده است. اما عربان که به نيروي اين دين بر جهان فرمانروايي يافتند بسيار مغرور شدند و خود را نژاد برگزيده پنداشتند و همه ملت هاي ديگر و از آن جمله ايرانيان آزاده و نجيب و متمدن را که چهارده قرن به آزادي و بزرگواري زيسته بودند خوار شمردند و ايشان را بنده خود دانستند.

بد رفتاري ايشان تا آنجا رسيد که به ايرانيان اگرچه مسلمان شده بودند اجازه نمي دادند که بر اسب و استر سوار شوند، و ايشان را ناگزير مي‌کردند که هميشه پياده بروند. بعضي کارها را هم مانند اسلحه سازي براي ايرانيان ممنوع کرده بودند.

ايرانياني که هنوز مسلمان شده بودند هريک مي بايست گذشته از ماليات مبلغي هم به عنوان "جزيه" بپردازند و اگر مسلمان مي شدند از پرداختن اين مبلغ معاف بودند. اما طمع فرمانروايان عرب سبب شد که پس از چندي از ايرانيان مسلمان هم جزيه بگيرند.

بد رفتاري بني اميه وحکام ايشان و توهين و تحقيري که به ايرانيان روا مي داشتند پيوسته آتش کينه را در دل هاي مردم دلير و پاک نهاد اين سرزمين افروخته نگه مي داشت و مردم هميشه آماده بودند که سر به شورش بردارند و با آن ستمگران درآويزند.

پس از آنکه تازيان سراسر ايران را تصرف کردند در بسياري از شهرها يک والي عرب گماشتند. اما در بعضي از شهرها همان فرمانروايان پيشين که اسلام آورده بودند به حکومت باقي ماندند و باج و خراجي را که مقرر بود از مردم مي گرفتند و به عامل خليفه مي پرداختند.

چون ايران کشوري آباد و پُرمايه بود خليفه هاي بني اميه از درآمد سرشار اين سرزمين خزانه خود را پُر مي کردند و به واليان عرب فرمان مي دادند که هرچه بيشتر مال و توشه مردم ايران را بگيرند و به دربار خلافت بفرستند.

واليان هم براي اطاعت فرمان خليفه و هم براي انباشتن کيسه خود، چنان برمردم اين سرزمين تنگ مي گرفتند که فرياد از نهاد ايرانيان برمي آمد. يکي از اين واليان خونريز و وحشت انگيز حجاج بن يوسف بود که در زمان بني اميه حکومت قسمت غربي و مرکزي ايران را داشت و از بيداد او داستان ها نوشته اند. ديگري که والي خراسان بود نيز آن ديار را به آتش و خون کشيد.

ايرانيان ستمديده آماده قيام بودند وچون اين همه ستمگري را از بني اميه مي ديدند به خاندان پيغمبر و فرزندان حضرت علي بن ابيطالب که به خلاف فرزندان معاويه نمونه شرافت و پرهيزکاري بودند ارادت مي ورزيدند و ايشان را در پيکار با بيدادگران اموي ياري مي کردند.

چون ستمکاري ها و بيدادگري هاي بني اميه دولت اسلام را پريشان و آشفته کرد گروهي از هرسو در پي آن برآمدند که اين خاندان بدکار و خودپرست را براندازند و کساني را به خلافت بنشانند که درستکار و دادگر باشند.

گرچه ايرانيان به فرزندان علي ارادت مي ورزيدند. اما فرزندان عباس عموي پيغمبر بيشتر براي رسيدن به خلافت کوشش مي کردند. ايرانيان فرصت را غنيمت دانستند و به ياري ايشان برخاستند.

پيشواي شورشيان ايران مردي بود به نام ابومسلم که در خراسان سپاهي بزرگ از ايرانيان فراهم آورد و ستمديدگان از هرسو به او پيوستند. ابومسلم خراساني نخست شهر مرو را از عامل خليفه اموي که در اين زمان مروان نام داشت گرفت. سپاهيان ابومسلم رو به عراق گذاشتند و شهر کوفه را تسخير کردند و ابوالعباس سفاح را که از خاندان بني عباس بود در آنجا به خلافت نشانيدند.

چون سپاه پهلوان خراسان و همه پيروان بني عباس جامه سياه برتن مي کردند و علم سياه داشتند به «سياه جامگان» معروف شدند.

مروان خليفه اموي سپاه بزرگي جمع کرد و به جنگ سياه جامگان آمد، اما در کنار رودزاب نزديک شهر موصل سخت شکست خورد و سپاهش همه کشته و پراکنده شدند. مروان گريخت و کشته شد و سلسله خلافت بني اميه در سال 132 هجري برافتاد.

خلافت بني عباس

سفاح و منصور

ابوالعباس سفاح سلسله خلفاي بني عباس را بنياد کرد و پس از پنج سال خلافت درگذشت. برادر او ابوجعفر ملقب به منصور جانشين او شد و مرکز خلافت اسلام را از دمشق به بغداد آورد. در زمان او عمويش عبدالله برضد او قيام کرد. منصور باز از ابومسلم خراساني ياري خواست و او عبدالله را شکست داد و اسير کرد و خلافت منصور بي مدعي شد.

اما اين مرد ناسپاس به جاي آن همه جانفشاني که ابومسلم براي او و برادرش کرده بود پهلوان دلاور و نامدار خراسان را که در اين هنگام بيش از سي و پنج سال نداشت به خيانت گرفتار کرد و کشت.

اين ناجوانمردي خليفه عباسي سبب شد که باز ايرانيان سر به شورش بردارند و به خونخواهي سردار نامي خود کمر ببندند.

مأمون

پنجمين خليفه عباسي هارون الرشيد دوپسر داشت بنام امين و مأمون. هارون پيش از مرگ امين را به جانشيني خود و مأمون را به ولايتعهدي او معين کرده بود. چون هارون درگذشت، امين برخلاف وصيت پدر مأمون را از ولايتعهدي خلع کرد و فرزند خود موسي را وليعهد قرار داد. اما مأمون که حکومت خراسان را داشت زيربار نرفت وچون از طرف مادر ايراني بود ايرانيان گرد مأمون جمع شدند و سردار بزرگ ايراني طاهر بن حسين که لقب ذواليمينين داشت در نزديکي ري سپاهيان محمد امين را شکست داد و ايشان را تا بغداد دنبال کرد. پايتخت خليفه عباسي به دست سپاهيان ايراني افتاد. امين کشته شد و مأمون به خلافت نشست (198 بعدازهجرت).

چون ايرانيان به خاندان علي بن ابيطالب ارادت مي ورزيدند مأمون حضرت علي بن موسي الرضا را که امام هشتم شيعيان است به وليعهدي خود برگزيد اما بعدها از کرده پشيمان شد و بنا بر رواياتي آن حضرت را مسموم کرد.