tile

فرقه های اسلامی



با رحلت پيامبر اکرم، جامعه اسلامي که در سراسر شبه جزيره عربستان گسترده بود، ناگهان دستخوش تفرقه شديد شد. هنوز کفن و دفن انجام نگرفته بود که ميان مهاجران و انصار يعني اصحابي که از مکّه به مدينه هجرت کرده بودند با ساکنان اصلي مدينه، بر سرجانشيني جدال آغاز شد. اين اختلاف با بيعت با ابوبکر، که در هجرت همراه پيامبر بود، آرام گرفت. امّا چند تن از نزديکترين صَحابه، از جمله سلمان فارسي و ابوذرغفّاري، علي(ع) پسر عم و داماد پيامبر را جانشين برحق مي شناختند. با آن که علي(ع) براي جلوگيري از تفرقه باخلافت ابوبَکر و عُمَر و عُثمان موافقت کرد، امّا معتقدان به جانشيني وي به نام شيعيان (پيروان) علي(ع) از همان زمان مشخّص شدند.

در زمان خليفه سوّم، با گسترش فتوحات اسلام و سيل غنايم و فرصت يافتن بزرگان قريش، به تدريج اوضاع جامعه از آن سادگي و تقوي و عدالت که در زمان پيامبر(ص) و تا اندازه اي در روزگار خلافت ابوبَکر و عُمر وجود داشت، تغيير کرد. پس ازکشته شدن عُثمان که بر اثر نارضايي مسلمانان و شورش جمعي صورت گرفت، همگي با علي(ع) بيعت کردند. امّا در زمان خلافت وي جنگ هاي داخلي شدّت گرفت. درجنگ جَمَل، عايشه همسر پيامبر(ص) و دختر ابوبَکر، سپاهيان را به مخالفت با علي(ع) تشويق مي کرد و در جنگ صَفّين، معاويه که از سران سابق قريش بود درمقابل علي(ع) صف آراست.

بدين ترتيب، درکمتر از سي سال پس از رحلت پيامبر(ص)خلافت اسلامي به حکومت موروثي و پُر تجمّل اُموي بدل شد که، برخلاف تعليمات برابري و برادري اسلامي، بر نژاد و تبار و قبيله خود تأکيد داشت و نه تنها مسلمانان سرزمين هاي مغلوب، بلکه ديگر اعراب را نيز به چيزي نمي شمرد. با اين همه، از آن جا که خلفا مشروعيت خود را از دين محمد(ص) و تعاليم آن داشتند ناچار با توسّل به قرآن کريم و احاديثي که از پيامبر به وسيله راويان نقل مي شد، درصدد اثبات حقّانيت خود برمي آمدند. مخالفان نيز از همين طريق به بحث و گفتگو مي پرداختند و براي مبارزه و قيام خود مبنايي اعتقادي و اسلامي مي جستند. در نتيجه در قرن هاي اوّل و دوّم هجري/ هفتم و هشتم ميلادي بحث هاي مهمّي درباره مسائلي چون صفات خدا، ايمان، گناه، جبر و اختيار درگرفت و فرقه هاي متعدّد پديد آمد. اگرچه اصل اختلاف آنان درمسأله جانشيني و ويژگي هاي حکومت و خلافت اسلامي بود، امّا همين کشمکش ها به پيدايش ديدگاه هاي متفاوت در اصول اعتقادات و روابط انسان و خدا و مسائل فقهي نيز انجاميد.

دراين کشمکش ها و اختلافات مذهبي ايرانيان نه تنها بي طرف نماندند، بلکه هم در مبارزات و هم در مباحث کلامي و فقهي سهمي بزرگ و تعيين کننده داشتند. مهمترين مراکز پيدايش و رشد افکار و آراء مذهبي در سه قرن اوّل اسلامي، بغداد و بصره بود يعني در جايي که اکثر ساکنانش ايراني بودند و به واسطه موقع خاص، محل برخورد افکار و عقايد ملل گوناگون بود. خراسان و نواحي مرکزي ايران نيز از کانون هاي مهمّ پيدايش مذاهب جديد به شمار مي رفت. با اين تفاوت که ايجاد مذاهب دراين مناطق بيشتر رنگ سياسي داشت و به منظور مبارزه با خلافت اُموي و عبّاسي رواج مي يافت.

مهمترين فرقه هاي اسلامي که در تاريخ ايران اهميت يافته اند عبارتند از: مذاهب اهل سنّت و جماعت، خَوارج، شيعه و شاخه هاي آن. اهل سنّت و جماعت که همواره اکثريت مسلمانان را تشکيل مي داده اند در موضوع جانشيني معتقد به انتخاب و اِجماع هستند. يعني بيعت عامه مسلمانان را مبناي انتخاب قرار مي دهند. خليفه درنظر اهل سنّت، تنها مأمور اجراي احکام قرآن و سنّت رسول است. اهل تسنّن در احکام فقهي پيرو يکي از چهار مذهب حَنبَلي، شافعي، حَنَفي و مالکي اند. درنيمه دوم قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي، هنگامي که ترکان سلجوقي اختلافات مذهبي را دامن زدند، پيروان مذاهب مختلف اهل سنّت را نيز به جان يکديگر انداختند. هم اکنون در بين سنيّان ايران، پيروان هريک از اين چهار مذهب يافت مي شوند. مثلاً سنيّان کُردستان بيشتر شافعي مذهب اند و قبايل و عشاير ترکمان و بلوچ و سنيّان خراسان، که مرکز آنان خواف است، از مذهب حنفي پيروي مي کنند.

خَوارج آن دسته از طرفداران علي(ع) بودند که در جنگ صَفيّن به رأي حَکَمين (داوران دو طرف) اعتراض کردند و از لشکر کناره گرفتند و يکي از ايشان علي(ع) را به شهادت رساند. خَوارج در امر جانشيني معتقد به انتخاب بودند، امّا قريشي يا عرب بودن را شرط لازم نمي دانستند و مي گفتند هر شخص مسلمان از هر قوم و ملّت مي تواند به عنوان خليفه انتخاب شود. خَوارج که مردمي سختگير، شجاع و پاک اعتقاد بودند، در دوره اُمويان و اوايل خلافت عبّاسيان برضدّ آنان مي جنگيدند و سخت موجب هراس آنان بودند. يکي از دوشاخه مهمّ خَوارج بر قسمتي از عراق و فارس و کرمان مسلط شد. خَوارج در سيستان و خراسان دسته هاي بزرگي به مخالفت با خلفا تشکيل دادند و يکي از مهمترين عوامل تشکيل نخستين حکومت هاي محلّي ايراني در اين نواحي بودند. حمزة بن عبدالله خارجي (حمزة بن آذَرک شاري) که هارون الرشيد را به خراسان کشيد از آن جمله است. خَوارج حدود قرن چهارم هجري به تدريج از ميان رفتند.

شيعيان

شيعيان پي روان علي(ع)هستند و معتقدند که رسول اکرم(ص) هنگام حَجّة الوِداع در غدير خُم، علي(ع) را در حضور عده اي از اَصحاب به امامت و ولايت و خلافت خويش منصوب فرمود. بنابراين خلافت انتخابي ابوبکر خلاف نصّ است. شيعيان، برخلاف اهل سنّت و جماعت که خليفه را تنها مأمور اجراي احکام قرآن و سنّت رسول مي دانند، معتقدند که امامت مانند نُبُوَّت امري الهي و از ارکان دين اسلام است. علي(ع) و جانشينان او برگزيده رسول خدا و مُطلّع بر غيب و وارث علوم نبي و معصوم از گناه و خطا هستند. ايشان با علم الهي بر اسرار آفرينش آگاهي دارند و محکمات و متشابهات کلام خدا را مي دانند. تنها احاديثي که ازطريق ايشان روايت شود صحّت و اعتبار کامل دارد و هرکس که با آنان مخالفت کند با خدا مخالفت کرده و همچون کافران و منافقان مستحقّ آتش جهنم است.

شيعيان با اين معتقدات اصولي در طي تاريخ اسلام اقليتي را تشکيل دادند که پيوسته با خلافت رسمي درمبارزه و جدال بود. با آن که علي(ع) و شماري از نخستين شيعيان او بنا بر مصلحت اسلام با ابوبَکر و عُمر و عُثمان بيعت کردند، امّا فاصله گرفتن روز افزون خلفا از تعليمات پيغمبر به نارضايي در جامعه اسلام مي افزود و همين امر تا بدان جا کشيد که معاويه خلافت را به خاندان خود انتقال داد. از آن پس خلافت به رياست دنيايي تغيير شکل يافت و بدکاري ها و رفتار خلاف شرع اُمويان به حديّ بي پرده صورت مي گرفت که بيشتر اهل سنّت و جماعت نيز ناچار آنان را از چهار خليفه اوّل، که خلفاي راشدين ناميده مي شدند، جدا کردند.

بدين ترتيب، شيعه به خصوص پس از رودررويي لشکر مُعاويه با حسين بن علي(ع) و ياران او در دشت کربلا، روز بروز بيشتر متشکّل شدند و به صورت هاي مختلف بيزاري خود را از دستگاه خلافت رسمي که آن را غاصب مي دانستند آشکار کردند.

ايرانيان مسلمان از آغاز در امر جانشيني جانب علي(ع) را گرفتند و حمايت ايشان موجب شد که در زمان آن حضرت مرکز خلافت به کوفه انتقال يابد. گرايش ايرانيان به تشيّع هم از آغاز دلايل بارزي داشت. از جمله آن که اصولاً پذيرش اسلام از طرف آنان به دليل صداي برابري و برادري اين ايمان جديد بود که سدهاي محکم طبقات جامعه ساساني را در هم مي شکست و نظمي نو را نويد مي داد. اين آرزو با تشکيل خلافت اُموي برباد رفته مي نمود، حال آن که روش حضرت علي(ع) در دوران کوتاه خلافت جز آن بود. از سوي ديگر، ايرانيان با وجود قبول اسلام از حکومت و سيادت عرب ناخشنود بودند و، با کينه اي که به ويژه از خليفه دوّم به واسطه فتح ايران در دل مي پروراندند، هر فرصتي را براي انتقام غنيمت مي شمردند.

به اين ترتيب، تشيّع در واقع نه يک فرقه اسلامي که يک جريان موازي با خلافت رسمي مسلمانان است و درطول تاريخ همواره به صورتي فعّال و مؤثّر هم در ايجاد مکاتب و مباحث مهمّ کلامي و اعتقادي سهم بزرگي داشته و هم در جريانات سياسي و برخوردهاي مهمّ نظامي رو در روي خلافت اُموي و عبّاسي قرار گرفته است.

شاخه هاي مختلف تشيّع را به دو دسته اصلي ميانه رو و غالي تقسيم مي کنند. اساس اين دسته بندي بر پايه مقامي است که معتقدان براي علي(ع) قائلند. امّا از ديگر تفاوت ها که موجب جدائي شيعيان از يکديگر گرديد يکي اين بود که کدام يک از علويان را بايد امام شمرد.

شيعيان ميانه رو (کِيسانيه)

نخستين انشعاب دربين شيعيان پس از شهادت حسين بن علي(ع) اتّفاق افتاد. گروهي از شيعيان پس از اين واقعه به امامت محمدبن الحنفيه، برادر ناتني آن امام و پسرعلي بن ابيطالب(ع) که از بطن فاطمه زهرا(ع)نبود، معتقد شدند. طرفداران محمدحنفيه به رهبري مختار ثقفي درکوفه قيام کردند و به خون خواهي از حسين بن علي(ع) جنگي بزرگ به راه انداختند. اين فرقه را کِيسانيه مي خوانند. شاخه اي از کِيسانيه که راوِنديه خوانده مي شدند ابومسلم خراساني را در قيام برضدّ اُمويان ياري دادند. دسته اي از کِيسانيه معتقد بودند که محمّد حَنفيه نمرده و در غاري پنهان شده است و در آخر زمان از آن جا ظهور و دنيا را پُر از عدل و داد خواهد کرد.

زيديه

انشعاب ديگر در تشيّع هنگامي پديد آمد که گروهي از شيعيان به جاي امام محمّد باقر(ع) پنجمين پيشواي شيعيان اماميه، با زيد بن علي برادر او بيعت کردند. زيد در مبارزات برضدّ اُمويان با شور تمام شرکت داشت. وي از نظر معتقدات مذهبي با سنيّان مدارا مي کرد امّا معتقد بود که بايد حکومتي روحاني به امامت يکي از علويان جامعه اسلامي را اداره کند. زيديه پس از زيد بن علي، قرن ها به مبارزات خود بر ضدّ اُمويان و عبّاسيان ادامه دادند. درقرن دوّم هجري/هشتم ميلادي، دودمان هايي از علويان زيدي چند بار در يَمَن امامت کردند. مذهب زيديه هنوز مذهب غالب در اين سرزمين است.

امّا مهمترين قيام تاريخي زيديه در نيمه دوّم قرن سوّم هجري/ نهم ميلادي، در کرانه درياي خَزَر به وقوع پيوست. دراين منطقه که از اواخر دوره ساسانيان عقايد مَزدَک رواج کامل داشت درقرن سوّم هجري قيام هاي بزرگي صورت گرفت که هم رنگ مخالفت با عرب و خلافت بغداد را داشت و هم هدف هاي استقرار مساوات اجتماعي و انتقال زمين به روستاييان را دنبال مي کرد. قيام سرخ جامگان به رهبري بابَک خرّم دين يکي از آن ها بود. نوشته اند که شورشيان روستايي نواحي بحر خَزَر از حسين بن زيد، که از بيم عبّاسيان به آن نواحي پناه برده بود، براي رهبري دعوت کردند. در نتيجه اين قيام حکومت زيديان طبرستان تشکيل شد که گيلان و ديلَم را نيز تحت نفوذ داشت. علويان زيديه که اغلب مردمي باسواد و آشنا با فقه و علم و شعر بودند با مردم محل به عدالت و مساوات رفتار مي کردند. حکومت ايشان عاقبت به دست سپاهيان آل زيار برافتاد.

شيعه اماميه

شيعه اماميه شيعيان دوازده امامي (اِثني عَشَري) هستند که حکومت ايشان با روي کار آمدن صفويه در ايران رسميت يافته است. شيعه اماميه علي(ع) و يازده فرزندش را به ترتيب مقتدا و پيشوا و امام بر حق مي شناسند: علي بن ابيطالب المرتضي، حسن بن علي، حسين بن علي، علي بن حسين زين العابدين، محمّد الباقر، جعفر الصادق، موسي الکاظم، علي بن موسي الرضا، محمّد تقي، علي النقي، حسن العسکري، محمّد المَهدي (عج) مَهدي موعود وصاحب الزمان و امام عصر.

به اعتقاد شيعه اماميه، امام دوازدهم در سال 255 يا 256ه./869م در سامره متولد شده و تا سال 260ه/873م که پدر بزرگوارش شهيد گرديده تحت کفالت و تربيت آن حضرت بوده و کسي جز خواص شيعه به شرف ملاقات وي نايل نمي شده است. پس از شهادت امام يازدهم که امامت بدان حضرت رسيد، به امر خدا غيبت اختيار کرده و جز با نايبان خود به ندرت نزد کساني ظاهر شده است. نايبان خاص امام دوازدهم عُثمان بن سعيد عمري و پسرش محمّدبن عُثمان و پس از او ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي و پس از وفات او علي بن محمّد سمري بودند. چند روز پيش از وفات علي بن محمّد سمري از جانب امام توقيعي صادر شد و ضمن ابلاغ نزديکي وفات او تصريح شد که از آن پس در نيابت خاصه بسته خواهد شد و غيبت کُبري واقع خواهد گرديد و تا روزي که خداوند ظهور آن حضرت را اجازه دهد غيبت کُبري دوام خواهد يافت. در حديثي از پيغمبر اکرم(ص) آمده است که: «اگر نمانده باشد از دنيا مگر يک روز، خدا آن روز را دراز مي کند تا مهدي از فرزندان من ظهور نموده، دنيا را پُر از عدل و داد کند، چنان که از ظلم و جور پُر شده باشد.»

از مشاهيرعلما و مراجع روحاني شيعه اماميه در طول تاريخ محمد بن حسن القمي و محمّد بن يعقوب الکُلَيني گردآورنده بزرگ اَحاديث شيعه هستند که در قرن سوّم و چهارم هجري/ نهم و دهم ميلادي مي زيستند. به ابوجعفر محمّد بن علي القمي مشهور به ابن بابويه و الصَدوق، فقيه و روحاني بزرگ قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي که در ري مدفون است بيش از 300 تأليف معتبر نسبت داده شده که تنها بخش کوچکي از آن برجاي مانده است.

درزمان غزنويان و سلجوقيان، شيعيان سخت مورد آزاد و تعقيب بودند. بااين همه، بزرگاني چون شيخ طََبْرِسي در اين زمان به نوشتن آثاري معتبر پرداخته اند. در بين نوشته هاي متعدّد شيخ طَبْرِسي تفسير مجمع البيان شهرت بسيار دارد. با حمله مغول و سقوط خلافت بغداد شيعيان اماميه آزادي عمل بيشتري يافتند و با از بين رفتن شيعيان اسماعيلي به دست هُلاکوخان تا روي کار آمدن صفويه به تدريج دربين عامه سنّي مذهب نفوذ فراوان يافتند و حتّي دو بار کوشيدند تا مذهب شيعه را رسميت دهند.

نجم الدين جعفر بن محمّد و خواهر زاده اش جمال الدين حسن معروف به علاّمه حِلّي از بزرگترين علماي شيعه اماميه در دوره ايلخانان مغول اند که آثار مشهوري در مسائل شيعه اماميه دارند. گفته اند که نوشته هاي اين دو روحاني زمينه رسميّت تشيّع اماميه در دوره صفويه را فراهم آورد و دستور و راهنماي اصلي شيعيان در الهيّات و فقه شد.

شيعيان غالي

اسماعيليان، قَرمَطيان و غُلاة از شيعيان تندرو هستند که درمقام حضرت علي غُلوّ مي کنند و بعضي از ايشان براي او مقام الوهيت قائل اند. شيعيان غالي، که خود به شاخه هاي مختلفي تقسيم مي شوند در واقع از تشيّع به عنوان پوششي براي منظورهاي سياسي بهره مي گرفتند. درکتاب هايي که درباره فرقه هاي مختلف شيعه بحث تفصيلي شده معمولاً از مذاهبي چون مُقَنّعيه، بابَکيه و مازاريه ياد مي شود که در عقايد و رفتار آنان نشانه هايي از اعتقاد به اديان و نهضت هاي سياسي پيش از اسلام ايران، از جمله عقايد زَرتُشتي، مانَوي و َمزدَکي، ديده مي شود. اعتقاد به حلول و اتّحاد انسان با مبدأ الوهيت و تناسخ از جمله عقايد غير اسلامي است که در اين مذاهب مطرح شده است. به استناد همين موارد است که همه علماي سنّي و شيعه ميانه رو حکم بر تکفير ايشان مي داده اند. موج تکفير و اعدام معتقدان به اين مذاهب هم دليل سياسي و مبارزاتي و هم مدرک شِرک و بدديني داشته است.

مبارزاتي که درخون خواهي از ابومسلم صورت مي گرفت همواره با اين اصل همراه بود که روح ابومسلم در مبارزي ديگر حلول کرد و او را به خون خواهي و انتقام واداشته است. غُلوّ در مقام علي(ع) بعدها در فرقه هاي مختلف صوفيه شيعه مذهب نيز اثر گذاشت و هنوز در بعضي فرقه هاي بازمانده نظير اين عقايد ديده مي شود. امّا معتقدات افراطي مذهبي نيز با فرو نشستن موج مبارزات بر ضدّ خلافت بغداد پس از حمله مغول تعديل شد و امروز تنها نشانه هاي اندکي از اين افکار در بعضي فرقه ها باقي مانده است.

اقلیت های شیعه مذهب


امروز در ايران مذهب شيعه دوازده امامي رسميت و اکثريت کامل دارد. امّا هنوز بعضي گروه هاي اعتقادي يافت مي شوند که اگرچه در اصول با مذهب رسمي تفاوت چنداني ندارند، امّا به واسطه همبستگي گروهي مشخص اند از جمله شيخيه، صوفيان نعمت اللهي، احمدیه و اهل حق.

صوفيان نعمت اللّهي

يکي از فرقه هاي صوفيه که هنوز در ايران پي روان بسيار دارد، نعمت اللّهيه است. ايشان پيروان سيد نورالدين نعمت الله اند که، به تعبيري صوفيانه، شاه نعمت الله ولي خوانده مي شود. شاه نعمت الله از شيعيان دوازده امامي بود و در قرن نهم هجري/ پانزدهم ميلادي، همزمان با سلطنت شاهرخ ميرزا پسر امير تيمور گورکان، ابتدا در خراسان و سپس در يزد مي زيست. وي که عارفي وارسته و صاحب مقامات روحاني بود ازطرف دربار تيموري و پادشاهان دَکَن مورد حمايت و ارادت خاص قرار گرفت و زائران و سيّاحان بسيار براي ديدار او از ايران و هند به خانقاه او در يزد رفت و آمد مي کردند. شاه نعمت الله ولي اواخر عمر خود را در ماهان کرمان گذراند که منطقه اي سرسبز و خوش آب و هواست. وي درسال 834ه./1431م همان جا درگذشت. آرامگاه او در ماهان بناي تاريخي باشکوهي است که مورد زيارت و بازديد پيروان او و جهان گردان قرار دارد. از شاه نعمت الله ولي ديوان اشعار و غزليات و آثار متعدّد نظم و نثر درباره معتقدات صوفيانه برجاي مانده است. در ديوان اشعار او پيش گوئي هايي ديده مي شود که پي روان نعمت اللهي آن ها با وقايع تاريخي تطبيق مي دهند. درمعتقدات نعمت اللّهيان بَسط غالب است. يعني ايشان سرخوشي و شادماني را در همه حال لازم مي شمرند امّا به اعتدال و ميانه روي نيز پاي بندند. برخلاف بعضي از فرقه هاي صوفيه بيکاري و تنبلي را زشت مي شمرند و براي گذران زندگي به تلاش و کوشش مي پردازند. مجالس ذکر و سَماع برگزار مي کنند و به شرکت در اجتماعات و فعاليت هاي عمومي رغبت دارند. دردوره قاجاريه، خانعلي خان ظهيرالّدوله ملقّب به صفاعليشاه، پيشوايي نعمت اللّهيه را داشت و در تهران خانقاهي ترتيب داده بود که بسياري از بزرگان و درباريان و شاهزادگان بدان رفت و آمد مي کردند. در انقلاب مشروطيت در اين خانقاه جلسات انجمن اُخُوّت تشکيل مي شد که از آزادي خواهان حمايت مي کرد. در دوره استبداد صفير به دستور محمّدعلي شاه خانقاه را ويران کردند. امّا پس از آن بارديگر نوسازي شد و هنوز برجاي است.

شيخيه

شيخيه پي روان شيخ احمد احسايي از متکلّمان بزرگ قرن دوازدهم هجري/ هجدهم ميلادي هستند که از تلفيق مبادي فلسفي خاص خود با تأويل آيات و احاديث اسلامي مکتبي ايجاد کرد که به وسيله شاگردش حاج سيدکاظم رشتي دنبال شد. پس از سيدکاظم رشتي، حاج محمد کريم خان، پسر محمّد ابراهيم خان قاجار، در کرمان معتقدات شيخ احمد احسايي را گسترش داد و کتاب هاي بسيار به فارسي و عربي درباره اصول شيخيه نگاشت. در زمان ناصرالدين شاه قاجار، بين شيخيه و ديگر فقهاي شيعه جدال و برخوردهاي شديد درگرفت. طرفداري ناصرالدين شاه از فقها پيشرفت و اقتدار شيخيه را، که از زمان محمّد شاه روز افزون بود، متوقّف ساخت.

شيخيه دراصول اعتقادي با فقهاي شيعه و فيلسوفان مکتب ملاّصَدرا و عرفا و صوفيه و معتقدان به وحدت وجود و پي روان شاه نعمت الله ولي مخالفتي شديد و جدي داشتند. با بابيه نيز مخالفت مي کردند. ملاّ محمّد مَمَقاني پيشواي ايشان در زمان ناصرالدين شاه از علمايي بود که فتواي قتل سيّد باب را داد. شيخيه نيز از شيعيان غالي هستند و درمقام اهل بيت پيامبر(ص) و محبّت به ايشان افراط مي کنند. آنان معتقدند که علّت غايي آفرينش وجود امام هاي دوازده گانه بوده است؛ معاد جسماني را قبول ندارند و به تفسير و تأويل آيات قرآني و احاديث اصرار مي ورزند. پیروان شيخيه در شهرهاي مختلف ايران پراکنده اند، امّا مهمترين مراکز ايشان در کرمان و تبريز است.

اهل حق

بين ايلات و عشاير غرب ايران گروهي از شيعيان زندگي مي کنند که اهل حق خوانده مي شوند و عامه ايشان را علي اللّهي مي نامند. مرکز ايشان کرمانشاه است. پيدايش اين فرقه به قرن يازدهم هجري/ هفدهم ميلادي مي رسد. در آن زمان شخصي به نام شاه محمّد از مردم مَرو براساس برخي تعليمات اسماعيلي، از جمله اعتقاد به تناسخ و حلول، گروهي را پيرامون خود گرد آورد. ايشان شاه اسماعيل صفوي را تجسّم علي-الله مي دانستند. به نظر معتقدان اين فرقه، شاه محمّد آخرين تجسّم امام زمان است که بازخواهد آمد.

اهل حق عقايد خود را پنهان مي کنند. امّا به سبب مراسم و روش هاي خاص زندگي دسته جمعي از ديگر شيعيان متمايزند. آنان به دو مبدأ وجود يکي عقل و ديگري نفس معتقدند و بقاي روح و زندگي پس از مرگ را انکار مي کنند. در روابط خانوادگي به تک همسري پاي بندند و طلاق را جايز نمي دانند. درمراسم خصوصي اهل حق از گوشت قرباني سفرهاي گسترده مي شود و دسته جمعي دور آن گرد مي آيند. اين مراسم را با سفره اُخُوّت که قَرمَطيان درگذشته داشتند شبيه دانسته اند. پيش ازگستردن سفره، اهل حق به ذکرجَلي (به صداي بلند) و سَماع مي پردازند و زنان همراه مردان با روي گشاده در رقص هاي مذهبي شرکت مي جويند. با خوردن غذا در اين مراسم چنين انگاشته مي شود که ذرّات مبدأ الهي به شرکت کنندگان منتقل مي گردد. دراين مراسم اهل حق به فريادهاي همصدا به ذکر علي-حق مي پردازند و گاه بر اثر اوج هيجان از خود بي خود مي شوند.