tile

ادب در ایران پس از اسلام



کليّات

اعراب‌ مسلمان بيش از صد سال ‌پس ازهجرت پيغمبر اکرم، همچنان مشغول گشودن سرزمين‌هاي اطراف و نشردين اسلام در آن نواحي بودند و جز امور نظامي و تقسيم غنيمت ها و استحکام موقع خود فرصت کار ديگر نداشتند. امّا مردم سرزمين‌هاي مغلوب که داراي تمدّن و فرهنگي والا بودند به تدريج دانش ها و آداب و افکار خود را به ساير ملل مسلمان آموختند و ازمجموعه اين دانش ها و آموخته ها تمدّن اسلامي به تدريج درقرن هاي بعد به وجود آمد. در اين ميان سهم ايرانيان در ايجاد اين تمدّن نو آن قدر زياد است که به جرأت مي‌توان آن را بر مقدّمات علمي و فلسفي و تلاش و دانش و ذوق مردم ايران استوار ديد.

انتقال اين ميراث فرهنگي بي‌فاصله پس از فتح ايران آغاز گرديد، زيرا از همان زمان نياز به خدمات پزشکي و محاسبات و رياضيات محسوس بود و پاي دانشمندان بزرگ ايراني را که در دانشگاه‌ها و مراکز مهمّ علمي پرورش يافته بودند به ميان مي‌کشيد. هنگامي که عبّاسيان به ياري ابومسلم خراساني، خلافت اُموي را برانداختند و حکومت عبّاسيان تشکيل شد، نفوذ ايرانيان بسيار بالا گرفت. مردان بزرگ علم و ادب و سياست که بيشتر زَرتُشتي يا مانَوي و يا ايراني مسيحي بودند مسلمان شدند و به دربار خلفا راه يافتند. خلفاي عبّاسي نيز به اين بزرگان نياز داشتند و به آنان توجّه بسيار کردند. از اين طريق، از نيمه دوم قرن دوّم هجري/ قرن هشتم ميلادي نهضت علمي و فرهنگي کم نظيري پديد آمد که در مدّتي کمتر از صدو پنجاه سال به دوره بلوغ علم در تمدّن اسلامي مقارن قرن چهارم هجري/دهم ميلادي رسيد.

مراکز علمي، پيش از آن که در تمدّن اسلامي به بغداد انتقال يابد، در شهرهايي چون ريواردشير (ري، شهرکنوني نزديک بوشهر) وگُندي شاپور در اهواز و مراکز علمي مَرو، بَلخ و سُغد بود که رسدخانه ها و بيمارستان ها و کتابخانه‌ها و دانشگاه هاي عظيم آن شهرت بسيار داشت. پس از اسلام، دانشمندان ايراني نخست به ترجمه کتاب ها از پهلوي به زبان عربي پرداختند. در اين کار هدف عمده آنان حفظ اين آثار و جلوگيري از سوختن و برباد رفتن آن گنجينه‌هاي نفيس دانش بود.

از مشهورترين مترجمان ايراني سه قرن اوّل اسلامي، علاوه بر ابن مُقَفَّع، بايد از کساني چون جورجيس بن بختيشوع نام برد که رئيس بيمارستان گُندي شاپور بود و خود و فرزندانش کتاب هاي مهمّ پزشکي را به زبان عربي برگرداندند. رَبَّن طبري و پسرش، بوعلي بن رَبَّن طبري، نيز از تربيت يافتگان حوزه علمي مَرو بودند و کتب بسيار در پزشکي، ستاره شناسي و رياضيات به عربي ترجمه کردند. کتاب ابن رََبََّن به نام فردوس الحکمه، دائرة المعارف بزرگ پزشکي جهان در قرن هشتم ميلادي است. وي در اين کتاب کليه دانستني‌هاي پزشکان بزرگ پيش ازخود چون بقراط و جالينوس و کتاب‌هاي مهم پزشکي و داروشناسي هندي را مورد استفاده قرار داده و نکات مفيد و تجربه شده آن ها را گردآوري کرده است. روش وي درنوشتن اين کتاب، همان است که بعدها دانشمندان بزرگ ديگر چون ابوعلي سينا درکتاب قانون از آن پيروي کرده اند.

علاوه بر پزشکي، ستاره شناشي و رياضيات، ايرانيان در فلسفه و ادب و علوم ديني نيزدست داشتند. برجسته ترين اثر ايشان در زبان شناسي تهيه اصول و قواعد زبان عربي بود، زيرا نياز به آموختن زبان عربي براي فهم معاني قرآن ضرورت داشت. به‌علاوه، براي ورود به خدمات سياسي و ديواني و علمي و اجتماعي نيز نياز به زبان عربي روز افزون مي‌نمود.

اوّلين کتاب بزرگ و جامع در علم نحو يعني دستور زبان عربي را سيبويه فارسي اهل بيضاي فارس نوشت. اين کتاب پس از گذشت بيش از هزار و چهار صد سال هنوز معتبر است. کسائي فارسي، معلّم فرزندان هارون الرشيد، نيز از کساني است که در ادب و دستور زبان عربي تأليفات متعدّد فراهم آورده. به طور کلّي بيشتر کساني که در علم نحو شهرت دارند يا ايراني بودند يا عرب‌هايي که در محيط ايراني بصره و کوفه تربيت يافتند.

نخستين کسي که در زبان عربي لغت نامه تدوين کرد خليل بن احمد فراهيدي، استاد سيبويه فارسي، است که او نيز ايراني نژاد بود. وي زبان شناسي بزرگ بود و کتاب العين خود را به جاي روش الفبايي که امروز مرسوم است به ترتيب مخارج حروف مرتّب کرد. خليل بن احمد نخستين کسي است که در عصر اسلامي کتابي به نام کتاب العروض درموسيقي و وزن شعر نوشت که آن نيز در نوع خود بي نظير است.

در باب نويسندگي و سر و صورت دادن به نامه‌ها و فرمان‌هاي دربارخلفا نيز ايرانيان پيشقدم بودند. آنان بر اساس آداب دبيري که طبقه برگزيده اي از ايرانيان را در دوران شاهنشاهي ساساني تشکيل مي‌داد، آداب و رسومي خاص ايجاد کردند. عبدالحميد کاتب و استاد او علاوه بر ترجمه آثار مهمي از آداب مملکت داري و درباري از زبان پهلوي، سبکي نو در نوشتن نامه‌هاي دربار خلفا پديد آوردند. عبدالحميد، که گفته‌اند کتابت به او پايان يافت، دوست ابن مُقَّفَع بود و پس از روي کار آمدن‌عبّاسيان به سبب‌ همکاري با اُمويان کشته شد. وي يکي ‌از شرايط نويسندگي را اطّلاع از تاريخ ايران مي‌دانست و اين آگاهي راهمان‌قدر مهم مي‌شمرد که ‌دانستن زبان‌عربي و از حفظ داشتن اشعار مناسب را. دستورهاي عبدالحميد کاتب براي منشي‌گري و دبيري پس از او تا پايان خلافت عبّاسي همچنان معتبر ماند.

ايرانيان درنوشتن تاريخ نيز برديگرمسلمانان پيشي گرفتند. مهم ترين کتاب تاريخ را محمّدبن جريرطبري در آغاز قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي نوشت. تاريخ طبري از قديم ترين ايام ايرانيان آغاز مي‌شود و تا زمان نويسنده آن ادامه مي‌يابد. شعر عربي نيز بر زبان شاعران ايراني عربي‌سرا، رنگ و بويي تازه گرفت. بيشتر اين شاعران از شُعوبيه اند و در شعر خود به بيان تاريخ و مفاخر ايراني کوشيده اند. بَشاّربن برد تُخارستاني، ابونواس خوزستاني و ابوالعَتاهيه و ديگر شاعران طراز اوّل نخستين قرن‌هاي اسلامي همگي ايراني بوده‌اند. شماري ديگر از شاعران نامدار اين زمان نيز عرب‌هايي بودند که درسرزمين‌هاي ايراني مي‌زيستند و تحت تأثير فرهنگ و ادب ايراني قرار داشتند.

درعلوم ديني اسلامي نيز ايرانيان نبوغ فکري و فرهنگي خود را آشکارکرده‌اند. مهم‌ترين کتاب تفسير، يعني علمي که بر اساس آن معني آيه‌هاي قرآن توضيح مي‌شود، کتاب تفسير کبير است که معروف ترين تفسير قرن سوّم هجري/نهم ميلادي به شمار مي‌آيد. محمدّبن جريرطبري، مؤّلف تاريخ طبري، و اديب و فقيه بزرگ اسلامي اين کتاب را نوشت و بي فاصله درعالم اسلامي آن روز شهرتي گسترده يافت. اين کتاب بزرگ در زمان اميران ساماني به زبان فارسي برگردانده شد. همچنان که کتاب تاريخ اين نويسنده بزرگ نيز به وسيله ابوعلي بلعمي در زمان سامانيان ترجمه گرديد.

درعلم حديث ابن حماّد مَروَزي نخستين کسي است که به جمع آوري حديث و نقل سلسله روايت‌هاي آن ‌پرداخت ت اصحّت آن حديث‌ها روشن بماند. وي در مَرو رود زاده شد و درعهد مُعتَصِم در زندان خليفه مرد. در دوقرن اوّل هجري، به سبب کشمکش‌هاي سياسي، هر دسته براي خود حديث‌هايي مي‌ساختند و آن را معتبر مي‌دانستند. بعدها جمعي از بزرگان دين براي رسيدگي به صحّت اين احاديث بسيار کوشيدند تا شش کتاب معتبر درباره حديث‌هاي درست نوشته شد. بيشتر اين مؤلّفان ايراني هستند و به نام سرزمين‌هاي خودخوانده مي‌شوند البُخاري، النيشابوري، تِرمِذي و النسائي.

درعلم فقه نيز از چهارتن امام که سنّيان روش فقهي آنان را پي روي مي‌کنند، سه تن ايراني اند. امامان فقه حَنَفي وحَنبَلي، يعني ابوحَنيفه و احمدبن حَنبَل، نخستين ازخانداني اهل کابل وديگري از مردم مَرو است. گروهي ‌مالک بن انس، امام فقه مالکي‌ را نيز از موالي و ايراني دانسته اند. امّا مهم‌ترين کتاب در علم فقه و در عالم اسلامي کتابي است از ابوسليمان داود اصفهاني معروف به داود الظاهري که کار پیروان او درعصرعضدالدوله ديلمي بسيار رونق يافت.

1) از آغاز تا نيمه قرن پنجم هجري

‌با برافتادن شاهنشاهي ساساني و غلبه اعراب مسلمان بر ايران، زبان عربي با نفوذ و وسعتي که داشت، عرصه را بر ادبيات پهلوي تنگ مي‌کرد. امّا لهجه هاي محلّي ايراني با درآميختن به زبان عربي به عرضه ادبيات تواناتر شد. ازميان لهجه‌هاي رايج درقرن‌هاي اوّل اسلامي، فارسي دري يا لهجه مردم شرق ايران که بازمانده لهجه‌هاي قديمي ادبي مهمّي چون پهلوي اشکاني، سُغدي، تُخاري و خوارزمي بود، زمينه مناسب تري داشت و با تشکيل نخستين حکومت‌هاي محلّي ايران آثار برجسته‌اي در اين زبان پديدار شد.

نخستين بار يعقوب ليث صفّار از شاعراني که او را به عربي مدح کردند خواست که به زبان فارسي دري سخن گويند. نام محمدّبن وصيف سَگَزي (سيستاني) ازدبيران يعقوب که درمحضر او اشعار فارسي به وزن عروضي سرود، در تاريخ ادب فارسي به‌عنوان نخستين شاعر پارسي‌گوي معروف شده و دست کم نخستين شاعري است که اثري از او برجاي مانده. اندکي بعد، با روي کار آمدن اميران ساماني درخراسان بزرگ، شعر و ادب پارسي نيز چون ديگرجنبه‌هاي اجتماعي آن روزگار، دوران طلايي‌ خود را آغاز کرد، زيرا سامانيان بزرگ ترين مشوّقان علم و ادب و دوست داران واقعي تاريخ و سنن ايران گذشته بودند. قرن چهارم هجري/دهم ميلادي در پرتو وجود ايشان پُربارترين دوران فرهنگ ايران بعد از اسلام بود.

درپايان اين قرن، سلطان محمود غزنوي به قدرت رسيد. امّا فرهنگ ايران، همچنان تحت تأثير دوران سامانيان، تا نيمه قرن پنجم و تسلّط ترکان سلجوقي بر ايران پُربار و شکوفا ماند. در اين مدّت ادب فارسي بزرگ ترين و برجسته ترين شاعران را پرورد. رودکي، پدر شعر فارسي، در عصر ساماني اين دوره را آغاز کرد و فردوسي، اوستاد اوستادان زمانه، آن را در قلّه‌اي دور از دست رس ديگران به پايان برد.

شعر

دو موضوع اصلي شعر اين دوره مدح و حماسه است. شاعران در دربار ايران و بزرگان زندگي شاد، راحت و پُرتجمّلي داشتند و در قصايد خود به توصيف زيبايي‌هاي طبيعت و رنگيني باغ ها و آواي دلنشين پرندگان مي‌پرداختند و گاه با يادآوري زيبايي و طنّازي کنيزکان و غلامان به مضامين عاشقانه نزديک مي‌شدند. اين مقدّمات هميشه به مدح مي‌انجاميد، مدحي که بزرگان براي شکوه و شهرت دربارخود آن را به شادي مي‌پذيرفتند و با جوايز هنگفت پاداش مي دادند. اميران به شهرت و انبوه شاعران و نويسندگان دربار خود فخر مي‌کردند و سخنوران خوش ذوق نيز از گوشه و کنار در پي ممدوحان بخشنده به سوي ايشان روانه مي‌شدند.

نظم داستان‌هاي پهلواني و افسانه‌هاي ملّي از ديگر موضوع‌هاي شعر اين دوره است. رودکي نخستين شاعر پارسي‌گوي است که به نظم آثار داستاني پرداخته. وي غير از کَليله و دِمنه شش منظومه ديگر داشته که موضوع بعضي عاشقانه بوده است. شاعران ديگر نيز منظومه هاي داستاني بسيار سروده‌اند که تنها برخي از ابيات پراکنده آن ها برجاي مانده است. اين آثار همگي درحمله مغول يا حوادث ديگر از ميان رفته است.

امّا مهم ترين تلاش ادبي اين قرن پُربار، جمع آوري حماسه ملّي و تاريخ و اساطير باستاني است. اين کار عظيم در طوس به دست امير و سرداري بزرگ به نام ابومنصورعبدالرزّاق کنارنگ دنبال گرديد و به تدوين شاهنامه ابومنصوري انجاميد. پيش از آن يکي از شاعران دربار ساماني به نام مسعودي مَروَزي از روي داستان هاي پراکنده موجود نظم شاهنامه را آغاز کرده بود. درميانه اين عهد نيز دقيقي طوسي، از شاعران برجسته عهد ساماني اين کار بزرگ را برعهده گرفت و پيش از آن که در جواني به دست غلامي ترک کشته شود، توانست در حدود هزاربيت از شاهنامه را به نظم آورد. اين قسمت را فردوسي با بزرگواري تمام در شاهنامه خود گنجاند و نام شاعر ناکام را جاودان ساخت.

هنگامي که فردوسي نظم شاهنامه ابو منصوري را آغاز کرد، شوکت سامانيان به سستي گراييده و غلامان ترک از سوي مشرق پيش روي آغاز نموده بودند. فردوسي با احساس خطر از سلطه اقوام بيابان گرد، به کار سترگ نظم شاهنامه پرداخت. پس از او با آن که ديگر کسي نتوانست به آن درجه از پُختگي و کمال دست يابد، امّا نظم داستان هاي پهلواني و حماسي همچنان با رونق ماند و در عصر سلجوقي منظومه هايي چون گَرشاسب نامه و آثار برجسته‌اي چون خسرو و شيرين و هفت پيکر و اسکندرنامه سروده شد.

ويژگي‌هاي کلّي شعر فارسي در اين دوران را مي‌توان در سادگي، طبيعي بودن تشبيهات، خالي بودن شعر از کلمات عربي و استفاده از بسياري لغت هاي کهنه لهجه فارسي دَري و استفاده نکردن از اصطلاحات و تعبيرات علمي در شعر، خلاصه کرد. فضاي شاد و اميدوار و پُرتلاش و حرکت و روحيه حماسي و خوش بيني و آزادمنشي و ايران دوستي در شعر اين دوره موجب شده است که آن را آيينه تمام نماي روح و انديشه واقعي ايراني بدانند. زيرا تا آن زمان ايرانيان خود را در برابر بيگانگان شکست خورده احساس نمي‌کردند و علاوه بر آن با پيروزي هايي که در مبارزه با فرمانروايان عرب به دست آورده بودند، به سوي فردايي روشن‌تر استوار گام برمي‌داشتند. مجموعه ويژگي‌هاي شعر اين دوره را اصطلاحاً به سبک خراساني تعبير کرده‌اند، زيرا عرضه پيدايش و رشد آن خراسان بزرگ بوده است.

از بزرگ ترين ومشهورترين شاعران اين دوره، به جز رودکي و فردوسي، بايد از فرّخي، عُنصري و منوچهري نيز ياد کرد.

فرّخي سيستاني (ف. 429 ه/1037م)

فرّخي فرزند يکي از غلامان امير خلف بانو، آخرين فرد خاندان صفّاري بود. نوشته‌اند که «وي درجواني شعرخوش گفتي و چنگ تر زدي و خدمت دهقاني کردي از دهاقين سيستان». وصف پاداش هاي کلان به شعرا و نويسندگان او را که شهرتي به‌هم رسانده بود واداشت که در جستجوي اميري هنرشناس و شعردوست راهي دربار چُغانيان از اميرنشين هاي محلي شرق ايران شود. دوقصيده، که يکي را به منظور معرّفي خود و ديگري را به دستور وزير درباره داغگاه، محل ديدار با امير ساخته بود، يک باره او را به اوج شهرت رساند. وي در نخستين قصيده سروده بود که:

با کاروان حُلّه برفتم زسيستان
با حُلّه اي تنيده ز دل بافته زجان

تشبيه شعر به ابريشمي که تارو پود آن از دل و جان آدمي است و فرّخي آن را ابداع کرد پس از قرن ها همچنان تازگي و لطافت ذوق و انديشه شاعران را نمايان مي‌سازد. فرّخي با اين ذهن و ذوق شاداب به زودي به دربار سلطان محمود غزنوي پيوست و براثر قدرت شاعري و مهارتي که درموسيقي داشت نزد سلطان مقامي بلند يافت. وي همراه سپاه محمود به جنگ مي‌رفت و پيروزي هاي وي را دراشعار خود توصيف مي‌کرد و در چنين سفرها از غنايم بسيار برخوردار مي‌شد و چنان‌ که نوشته اند بنا بر خوي عيّاري که در نو جواني‌ در سيستان آموخته بود گاه در نبرد نيز شرکت مي‌کرد. وي در قصايد زيباي خود سلطان محمود و بسياري از نزديکان و وزيران و بزرگان دربار او را ستوده و پس از مرگ محمود همچنان در دربار سلطان مسعود غزنوي مانده است.

فرّخي را يکي ازبهترين قصيده سرايان ايران گفته اند. وي در بيان افکار و احساسات ساده و عادي خود به زباني روشن و روان به قدري تواناست که در بعضي مواردسخن او را با سعدي شيرازي هم پايه دانسته اند. هنر بزرگ او وصف ميدان‌هاي جنگ، زيبايي هاي طبيعت و عواطف عاشقانه است که گاه با شوخ طبعي و گستاخي رنگ و جلايي تند مي‌يابد.

فرّخي در مقدّمه قصايد خود گاه به تغزّلات دلنشين مي‌پردازد و احساسات عاشقانه خود را با صراحت و سادگي بر زبان مي‌آورد، و کلّيه اين معاني لطيف را در غزل هاي دل انگيز مي‌گنجاند. با اين همه عشق در شعر فرّخي که شاعري درباري است، رنگ و بوي نياز ندارد. معشوق مملوک است و شاعر درد هجران او را به عتاب و سرزنش مي‌آميزد.

عُنصري (ف. 431ه/1038م)

عُُنصري را سرآمد سخنوران پارسي و بعد از رودکي استاد مطلق مدح و غزل و قصيده خوانده‌اند. وي اهل بَلخ بود و در دربار سلطان محمود و مسعود غزنوي مي‌زيست و همراه ايشان درسفرهاي جنگي شرکت مي‌جست. قصايد معروف او در وصف دقيق صحنه‌هاي جنگ سروده شده است. گويي وي بزرگ‌ترين مبلّغ شوکت و قدرت سلطان‌محمود بوده تا آوازه شهرت خود و سلطان را به سراسر شرق ايران گسترش داده است.

به‌عُنصري علاوه بر ديوان قصايد و غزليات، چند منظومه داستاني ازجمله «شادبهر و عين‌الحيات» «سرخ بت و خنگ بت» و «وامق وعذرا» را نسبت داده اند که امروز جز نام و بيتي چند باز مانده از آن ها برجاي نيست. عُنصري مقام استادي بسياري از ديگر شاعران معروف دربار محمود را نيز داشته و خود ممدوح کساني چون منوچهري دامغاني شده است. وي را مردي دانا و با اطّلاع، بلند همت و بزرگ منش توصيف کرده اند که در ضمن قصايد مديح خود به بيان مضامين اخلاقي پرداخته و در سرودن غزل از حدّ وقار و متانت بيرون نرفته است. وي با اين صفات، به عنوان نديم خاص سلطان محمود، در دربار غزنه مي‌زيسته و از ثروت و جاه و جلالي افسانه‌اي برخوردار بوده است.

منوچهري دامغاني (ف. 432ه/1040م)

منوچهري تخلّص يکي ديگر از شاعران بسيار معروف اوايل قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي است. وي اين نام را از فلک المعالي منوچهر يکي از اميران زياري گرفته است که در گرگان و طبرستان حکومت مي کرد. بعدها به دربار سلطان مسعود غزنوي پيوست و تا پايان زندگي کوتاه خود که بيشتر از سي سال به دراز نکشيد درکنار ديگر شاعران آن ديار زيست. از منوچهري قصيده زيبايي در مدح عنصري، نام آورترين شاعردربار غزنه برجاي است که اشاره به جواني او دارد.

منوچهري به ادب عرب آشنايي کامل داشت و اشعار بسياري از شعراي بزرگ تازي‌گوي را از برمي‌خواند. از علوم ادبي و ديني و پزشکي و نجوم نيز با اطّلاع بود. از همين رو، شعر او از اصطلاحات علمي و لغات و ترکيبات شعر عربي و اشاره به آثار شاعران بزرگ آن زبان سرشار است. وي، تحت تأثير شعرعرب، نه تنها وزن ها و موضوع ها و تعبيرات و اصطلاحات دور از ذهن را در شعر فارسي آورده، بلکه به توصيف صحنه هايي، مانند عبور از صحرا و زاري بر اَطلال و يادآوري مکان ها و اشخاصي، مي‌پرداخته که تنها از طريق شعر جاهلي عرب با آن ها آشنا بوده است.

منوچهري يکي از شاعران قصيده سراي تواناي ادب فارسي است. وي، باهمه بي‌پروايي در آوردن کلمات و ترکيبات نا آشناي عربي، در شعر خود موسيقي کلام و تشبيهات زيبا و فضايي خيال انگيز و پر هيجان مي آفريند. مناظر طبيعت مانند برآمدن و فرو رفتن آفتاب و ريزش باران و نغمه سرايي بلبل و جلوه فروشي گل چنان به دقّت و ريزه کاري توصيف مي‌شود که‌ گويي‌هيچ دقيقه‌اي از ديد تيزبين شاعر پنهان نمانده است. منوچهري‌جوان، که گويا در آن روزگار شادکامي لحظه‌اي از عيش و شرب مدام به‌ دور نبوده، از بيان آرزوها و اشتياق خود به لذّت هاي گوناگون در شعر خودداري نکرده است. از همين رو، بيشتر قصايد منوچهري با خمريات آغاز مي شود، يعني با اشعاري که در آن شراب، لذّات مجلس شراب و چگونگي تهيه آن، از آبدارشدن حبه ها و خوشه‌هاي انگور تا ريختن در جام‌هاي بلورين، همه با بياني شاعرانه و خيال انگيز توصيف گرديده. منوچهري در اين مضامين دنباله رو کساني چون رودکي است، امّا شعر او رنگ و بوي خاص خود را دارد.

منوچهري مبتکر نوعي شعر به نام مُسَمَّط است که در آن هر بند به پنج يا شش مصراع هم وزن و هم قافيه تقسيم مي‌شود. بند بعد با همان وزن تنها در واپسين مصراع قافيه بند نخستين را تکرار مي‌کند. پي درپي آمدن قافيه در مصرع هاي هر بند ضرب دروني شعر را مهيّج و آهنگين مي‌کند. پس از او نيز در شعر فارسي نمونه هايي از شعر مُسمّط سروده شده است امّا هيچ يک از سرايندگان آن به استادي و شهرت منوچهري نرسيده اند.

نثر

رواج و رونق ادب فارسي در قرن چهارم و نيمه قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي در مشرق ايران، تنها به سرودن اشعار محدود نماند. کتاب هاي بي شمار از تاريخ و افسانه‌هاي باستان گرفته تا موضوع هاي مختلف علمي و فلسفي و ديني از اين زمان بازمانده که نشان از اوج شکوفايي و باروري نثر فارسي دارد. برخي از کتاب هاي اين دوره به فارسي و برخي ديگر برگردانده شده از اصل عربي و اغلب به تشويق و خواست اميران و بزرگان دربارهاي ايراني بوده است. بر اين همه بايد به نام يا قسمت‌هايي ازکتاب‌هاي مهم اشاره کرد که اصل آن ها در حمله اقوام ترک و تاتار از ميان رفته و تنها از طريق آثار ديگران از وجودشان خبري در دست است. ويژگي نثر اين نوشته ها با سادگي زبان، پرهيز از انبوه کلمات و ترکيبات و اصطلاحات عربي، در برداشتن بسياري از لغت هاي محلّي و تکرار افعال و کوتاهي جمله‌ها مشخّص مي‌شود. نثر در اين زمان به زبان گفتگو بسيار نزديک است و هنوز انواع هنرنمايي‌هاي اديبانه بدان راه نيافته.

مهم‌ترين موضوع نثرفارسي در اين دوره، همچون شعر، داستان هاي قهرماني دوران باستان است. ايرانيان در سراسر قرن ها دوّم و سوّم هجري/نهم ميلادي براي به دست آوردن استقلال سياسي و ادبي، در پي تدوين تاريخ و سرگذشت نياکان خودبودند. خاندان‌هاي بزرگ و قديمي، با امکانات مالي و زمينه‌هاي فرهنگي، در اين‌کار پيش قدم مي‌شدند و ديگران را تشويق و حمايت و رهبري مي‌کردند. نتيجه آن شد که درقرن چهارم هجري/دهم ميلادي مجموعه‌هاي بزرگ و متنوّعي از شاهنامه‌هاي منثور گرد آمد.

از شاهنامه‌هاي معروف اين دوران، شاهنامه ابومنصوري است که اساس کارفردوسي درنظم شاهنامه قرارگرفت. امّا پيش از آن ابوالمؤيّد بلخي و ابوعلي محمدبن احمد بَلخي به اين کار بزرگ دست يازيده و مجموعه‌هايي از داستان هاي شاهان و پهلوانان گرد آورده بودند. براين همه بايد داستان هاي جداگانه پهلوانان وخاندان ها را افزود که بعضي به وسيله فردوسي در شاهنامه آمده و برخي ديگر به صورت منظومه‌هاي جداگانه به وسيله ديگران به نظم کشيده شده است. کتاب هايي چون اخبار بهمن، اخبار فرامرز، گرشاسب نامه، اخبار نريمان و اخبار سام از آن جمله اند، امّا هيچ يک از آنان در دسترس نمانده اند.

از موضوع هاي علمي در نثر اين دوره يکي جغرافياست که دوکتاب قديمي به نام‌هاي عجايب البلدان و حدود العالم من المشرق الي المغرب تا امروز بازمانده. نويسنده اين کتاب ها معلوم نيست، امّا آن ها را از جمله قديم ترين نوشته‌هاي نثر فارسي مي‌شمرند که خصوصيات زبان و ادب ديرين را به خوبي آشکار مي‌کند. از ديگر کتاب هاي علمي الانبيه نحن حقائق الادويه در داروشناسي و رساله‌هايي در نجوم و ستاره شناسي از ابوجعفر محمدبّن ايّوب طبري از قديم ترين منجّمان ايراني بعد ازاسلام است.

ابوعلي‌سينا و ابوريحان بيروني دو فيلسوف و دانشمندان بزرگ ايراني، نيز پاره اي از آثار خود را به فارسي نگاشته اند که تا امروز برجاي است. دانشنامه علائي کتابي است که شيخ ‌الرئيس آن را به خواهش علاءالدوله کاکويه دشمن زيار نگاشت. بخشي از آن که به قلم خود شيخ است، علاوه بر دارا بودن بسياري اصطلاحات منطق و فلسفه به فارسي، از آن جهت که شامل يک دوره کامل حکمت مَشّاء يعني فلسفه ارسطو به فارسي است، اهميت بسيار دارد.

از ديگر آثار فلسفه و حکمت ابوعلي سينا به فارسي رساله معراجيه و ترجمه چند رساله ديگر او به فارسي است که شامل تأويل اصطلاحاتي از قبيل روح القدس، وحي و کلام‌الله و نبوّت و بحث درموضوع معراج و اثبات روحاني بودن آن است. گرچه در انتساب بعضي از اين ترجمه ها به ابوعلي سينا يقين نيست، امّا در باره نقش آن ها در غني کردن زبان فارسي دردوره‌اي که مراحل نخستين را مي‌پيموده ترديد نمي توان کرد. ترجمه و شرح رساله حيّ بن يقَظان، از آثار تمثيلي عرفاني شيخ الرئيس ابوعلي سينا نيز که احتمالاً به وسيله ابوعبيد جوزجاني، شاگرد شيخ در زمان زندگي خود او صورت گرفته، ازجهت رواني و رسائي کلام و در برداشتن لغات و ترکيبات قديم فارسي، از متن هاي مهمّ فارسي به شمار مي‌رود. رساله علمي ديگري از ابوعلي سينا به فارسي وجود دارد به نام رساله نبض که آن را از جمله نخستين کتاب‌هاي پزشکي دانسته اند که اصطلاحات علمي متعدّدي به فارسي دارد.

ابوريحان بيروني کتاب التفهيم را در باره ستاره شناسي، نخست به فارسي نگاشته و سپس به عربي باز گردانده است. اين کتاب، که در اوايل قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي نوشته شده و اصطلاحات نجوم و رياضيات را چنان که در اواخر عهد ساساني معمول بوده در بردارد، از ارزش علمي و فرهنگي قابل ملاحظه اي برخوردار است.

ترجمه آثار ارزنده ايرانيان که به زبان عربي نوشته شده بود از جمله مهم ترين کارهايي بود که براي نشر و تقويت زبان فارسي انجام مي گرفت. دربار سامانيان در پشتيباني از چنين کاري نظير نداشت. به خواست منصوربن نوح ساماني، ابوعلي پسر ابوالفضل بلعمي، که از وزيران فاضل و ايران دوست دربار سامانيان بود، به ترجمه تاريخ طبري پرداخت. وي مطالب بسياري را از آثار ديگران به اين ترجمه افزود و آن را به هيئت تأليفي تازه درآورد. بدين جهت کتاب او به تاريخ بلعمي شهرت يافت. همين امير ساماني فرمان داد که کتاب ديگر جرير طبري، جامع البيان في تفسيرقرآن، نيز ترجمه شود. براي اين کار از بزرگان دين و علما و فقهاي ماوراءالنهر و سرزمين‌هاي اطراف دعوت شد که، پس از تصويب ترجمه اين کتاب، از ميان خود فاضل ترين‌کسان را براي انجام آن برگزينند. با ترجمه تفسيرطبري، که متن قرآن را نيز شامل مي شد، براي نخستين بار کلام خدا به زباني ديگر انتشار يافت.

کشف المحجوب از آثار اواخر قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي درباره مسائل فلسفي وکلامي اسماعيليه، تاريخ سيستان از نويسنده اي نا شناخته و زين الاخبار گرديزي غزنوي از جمله ديگر آثار عمده اين دوره از نثر فارسي است. گرچه تاريخ سيستان در برابر اثر بي همتاي ابوالفضل بيهقي بي رنگ مي‌نمايد امّا از حيث اطلاعات تاريخي اهميت بسيار دارد. تاريخ بيهقي در پايان اين عهد نوشته شده و برجسته ترين در منثور ادب فارسي اين روزگار است.

2) از نيمه قرن پنج هجري تا حمله مغول

نزديک به نيمه قرن پنجم هجري، ترکان سلجوقي غزنويان را از خراسان راندند و به تدريج بر سراسر سرزمين‌هاي خلافت اسلامي دست يافتند. با ورود ترکان سلجوقي که مردمي خشن و بيابان‌گرد و در معتقدات اسلامي بسيار متعصّب و سخت گير و ظاهربين بودند، فضاي فرهنگي ايران دگرگون شد. از اين زمان تا حمله مغول، نزديک به دو قرن، غلامان ترک و سرداران قبايل زردپوست از سوي شمال شرق، پي‌ در پي به نواحي مختلف ايران حمله آوردند و باعث کشتار و ويراني و بي ثباتي بسيار شدند.

بر اثر اين اوضاع آشفته، شوري که در قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي درباره استقلال و اعتلاي ملّيت ايراني پديد آمده بود به تدريج به سردي گراييد و مردمان را به افسردگي و انزوا کشاند. تعصّب مذهبي، به جاي آزادانديشي نشست و معتقدان به مذاهب مختلف را به جان يکديگر انداخت. اين کشمکش ها گاه به خون ريزي ها مي‌انجاميد و به فرصت طلبان اجازه مي‌داد که بازار پُر رونق فضل فروشي و تظاهر و عوام فريبي را پيوسته گرم دارند.

با اين همه اين دوره در تاريخ ادبيات ايران به سبب تنوّع مضامين و فراواني آثار اهميت فوق‌العاده دارد. گسترش زبان فارسي، از دورترين نقاط ماوراءالنهر تا آن سوي رود سِند و ايالت پنجاب درمشرق و شمال شرق فلات ايران و در آسياي صغير و نواحي دِجله تا کرانه‌هاي مديترانه از سوي غرب، عرصه اي وسيع براي به وجود آمدن آثار ادب فارسي دَري فراهم آورد. در آذربايجان و نواحي مرکزي ايران که عراق خوانده مي‌شد و شامل شهرهاي بزرگ و تاريخي چون ري، همدان و اصفهان بود، اهل قلم با اشتياق تمام فارسي دَري را مي‌آموختند و به خلاف گذشته به سرودن اشعار به لهجه‌هاي محلّي رغبت چنداني نداشتند. دربارها و حاکمان مشوّق شعر و ادب دراين دوره نيز کار اهل فضل و ادب را آسان تر مي کردند.

يکي ديگر از دلايل رونق شعر و ادب در اين دوران، استفاده صوفيان از زبان ساده در وعظ و ارشاد بود. آنان در مجالس سَماع اشعار لطيف فارسي را مي‌خواندند و ذوق و روح مريدان را به آن تلطيف مي‌کردند. از همين رو، ادب فارسي که تا آن زمان تنها در محدوده دربارها خواهان داشت، به ميان عامه مردم راه يافت و شوق همگان را نسبت به آثار دل پذير عارفان برانگيخت.

شعر

از اوايل قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي به بعد، شاعري نياز به آموختن مقدّماتي از معارف اسلامي و علوم ديني و ادبي عربي و فارسي داشت. تا اين زمان اسلام درذهن و دل عموم ايرانيان جاي گرفته بود و عربي که زبان وحي و قرآن بود نيز مهم ترين موضوع درس آن روزگار بود. طالبان علم در مدارس با قرآن، حديث، تفسير، فقه و علوم بلاغي، که دلايل اعجاز قرآن را مورد بحث قرار مي‌داد، آشنا مي‌شدند و هنگام سرودن شعر، به منظور جلوه دادن وسعت اطلاعات خود، از اصطلاحات و تعبيرات رايج در اين مباحث استفاده مي‌کردند.

مهم‌ترين ويژگي شعر و زبان ادب اين روزگار، آميختگي بسيار آن با کلمات و ترکيبات عربي و اصطلاحات علوم مختلف رايج در زمان بود. تأثير لهجه‌هاي محلي آذربايجان و عراق و زبان ترکي را، نيز که به وسيله مهاجران و مهاجمان ترک زبان به فارسي دري وارد شده بود از نظر نبايد دوررداشت. ويژگي ديگر شعر اين دوره، پختگي و رواني آن نسبت به دوره پيش‌تر از آن بايد دانست. شاعران اين دوره به نوآوري هاي بسيار پرداختند و به اين جهت اغلب آنان رامي‌توان صاحب سبکي خاص دانست. از جمله اين نوآوري‌ها، آوردن معاني و مضامين دقيق و تشبيهات ظريف و ذهني بود که شعر اين دوره را از لحاظ تشبيهات محسوس و طبيعي دوره قبل ممتاز مي‌کرد. در شعر اين دوره، هم نمونه‌هاي برجسته از شعر روان و نزديک به زبان گفتگو مي توان يافت و هم اشعاري که با انواع صنايع لفظي و معنوي و خيالات عميق و دقيق درآميخته. موضوع شعر در اين دوره مدح، هَزْل و هِجْو، موعظه و حکمت و ادامه سرودن داستان‌هاي حماسي و غنايي بود.

انتساب شاعران به دربارها و تأمين تجمّل و دستگاه ايشان از طريق صِله و جايزه، ناچار مدح را موضوع اصلي شعر مي‌کرد. امّا از آن جا که بعضي ممدوحان از غلامان نوخاسته يا مهاجمان زورمند بودند، گويندگان ناچار براي يافتن مضامين و معاني مدح از ذهن خود ياري مي‌جستند. به اين معني که ممدوحان نه مانند فرمان روايان ساماني مردمي دانا و نژاده و شعرشناس بودند و نه چون سلطان محمودغزنوي سياست مدار و هوشمند و دلاور. برخي از شاعران مداّح اين دوره به سوداي گرفتن پاداش از خوار کردن خود در درگاه زورمندان ابا نمي کردند. امّا، برخي ديگر که به شرافت و عزّت نفس خود پاي بند بودند، مدح را نه درباره کسان بلکه در تحسين از انديشه هاي والا و صفات نيک انساني و دانايي و آزادگي شايسته مي‌دانستند.

گرايش به هَزْل و هَجْو، يعني برشمردن صفات زشت دونان و نابخردان به تمسخر، حاصل فروافتادن ارزش هاي والاي اخلاقي در اين روزگار است. در شعر قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي روي آوردن به اين شيوه بين شاعران و دوستان و نزديکان يا به منظور اعتراض نسبت به مخالفان و حسودان سابقه داشت. امّا در دوره هاي بعد، هرقدر فساد دربارها و درباريان افزايش مي يافت، قصيده‌هاي مفصّل و متعدّد درباره انتقادهاي اجتماعي و بدگويي از اين و آن وگاه هَجْو مردم يک شهرساخته مي‌شد. اين قصيده‌ها و منظومه ها گاه کار را به دشمني‌هاي بزرگ و کين خواهي‌هاي خطرناک مي کشاند. سوزني سمرقندي يکي از شاعران قرن ششم هجري/ دوازدهم ميلادي که از سويي او را به داشتن قلمي روان و بياني صريح و فصيح توصيف کرده‌اند، مشهورترين شاعر ناسزاگو و هَجْوسراي تاريخ ادب ايران است که بسياري مردم روزگار را آماج تيغ هَجْو خود کرد.

گروهي ديگر از شاعران به جاي هَجْو راه موعظه و نصيحت گزيدند و مضامين تازه اي را در سروده هاي خود آوردند. برجسته ترين فرد اين‌گروه سَنائي است، گو اين که در شعر او نيزجاي‌ جاي هَجْوهاي قبيح ديده مي‌شود. وي معاني حکمت و عرفان را با اندرزهاي اخلاقي در بياني مؤثر و شيوا در شعر گنجاند و در اين راه به قدري شهرت يافت که شاعران بزرگ ديگر چون خاقاني و انوري و نظامي گنجوي از او پيروي کردند. روش سنائي درموعظه و حکمت پس از او به وسيله عطّار نيشابوري و مولاناجلال الدين محمّد به کمال رسيد و غني‌ترين گنجينه زبان فارسي يعني ادب عرفاني را به وجود آورد.

داستان سرايي يکي ديگر از موضوع هاي شعر اين دوره است. پس از قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي، غرورملّي و احساس تند ايران‌ دوستي جاي خود را بيشتر به گرايش‌هاي مذهبي و بيان مناقب امامان معصوم و بزرگان شيعه داد. با اين همه، در آغاز و پايان اين دوره دو تن از برجسته ترين داستان سرايان ايراني آثاري ارزنده از خود به جاي گذاشته اند. نخستين ايشان فخرالدين اسعدگرگاني، از شاعران صاحب سبک، است که منظومه عاشفانه ويس ورامين را، با ساختار و سبکي بديع، از زبان پهلوي به شعر فارسي ترجمه کرد. وي در ترتيب وقايع و تدوين مطالب نيز ابتکارهايي از خود نشان داد که سرمشق بسياري از داستان سرايان پس از او شد. از جمله ابتکارهاي او گنجاندن ده نامه از سوي عاشق به معشوق است که درآن معاني غنايي و غزلي به زيباترين صورت آمده.

در پايان قرن ششم منظومه هاي داستاني با آثار نظامي گنجوي به اوج کمال رسيد. وي داستان‌هاي عشقي خسرو و شيرين و ليلي ومجنون را از داستان‌هاي کهن ايراني و قصّه هاي معروف قبايل عرب برگزيد و پس از منظومه هفت پيکر درباره تاريخ و افسانه‌هاي منسوب به بهرام گور، اسکندرنامه را سرود. حرکت نظامي از خسرو و شيرين به اسکندر در واقع نمايش تغيير دوق و گرايش اجتماعي در زمينه مسائل حماسي و تاريخ ملّي است.

در فاصله آغاز تا پايان اين دوره، داستان هاي حماسي ايراني ديگري نيز به نظم درآمد که در بين آن ها گرشاسب نامه اسدي طوسي از اهميت بيشتري برخوردار است. اسدي شاعر بزرگ ايراني است که در نيمه قرن پنجم هجري مي‌زيست و گرشاسب نامه را از روي داستان منثور گرشاسب نوشته ابوالمؤيد بلخي در قرن چهارم، به نظم آورد. اين شاعر بزرگ با غلبه سلجوقيان برخراسان، که به آشفتگي اوضاع آن سامان انجاميد، به آذربايجان رفت و به دربار بعضي دولت هاي کوچک آن ديار که مشوق شعر و ادب پارسي بودند روي آورد. وي، غير ازگرشاسب نامه که اثر حماسي ارزنده اي است، کتابي به نام لغت فرس دارد که به گفته خود او به منظور استفاده شاعران نواحي غربي از کلمات پارسي دري فراهم شده بود.

از ويژگي‌هاي دوره سلجوقي تا حمله مغول، تظاهر به ‌دين و رواج فساد و دروغ و ستم و رفتار ناپسند حکمروايان با مردم است. در اين روزگار تيره، تنها از زبان شاعران عارف نداي عشق و دوستي و محبّت و مدارا برمي‌خاست. عطّار نيشابوري درپي سنائي مبشّر آئين عشق گشت و درغزليات زيبا ولطيف خود مردم دردمند و بي پناه را به دولت عشق و پرهيز از خودخواهي و حرص فرا مي‌خواند. مضمون غزل که پيش از آن به عواطف عاشقانه محدود مي‌شد، دراين دوره به تدريج رنگ و بوي عرفاني گرفت. معشوق، ديگر نه موجودي زميني و بلکه کمال و حقيقت و زيبايي جاودان بود که روح شاعر در هواي وصال او به پرواز مي‌آمد.

غزل با اشاره به اين معاني، اهميتي بيش از ديگر انواع شعر يافت و از آن جا که با زباني ساده به وصف عواطف لطيف و بيان افکار بلند مي پرداخت به تدريج برقصيده که رايج ترين قالب و بيشتر عرضه کننده شعر درباري بود پيشي گرفت. شعر اين دوره، متاثّر از زبان و ادب عربي و انواع صنايع شعري و اصطلاحات علمي، به شکوه از اوضاع زمانه مي پرداخت و در عين حال سرشار از مفاهيم عشقي و عرفاني بود.

باباطاهرعريان (ف. 410ه/1019م)

بابا طاهر عريان، که از زندگي او افسانه بسيار برجاست، از عارفان مشهور ميانه قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي است. نوشته اند که هنگام ورود طغرل اوّل سلجوقي به همدان، او و دو تن ديگر از اولياي صوفيه برتپه‌اي سر راه ايستاده بودند. طغرل به احترام پياده شد و دست ايشان را بوسيد. بابا طاهر گفت: «اي ترک با خلق خدا چه خواهي کرد؟» سلطان گفت: «آن چه تو فرمايي.»» بابا گفت: «آن کن که خداي فرمايد. خدا به عدل و احسان امر مي‌کند.» سلطان بگريست و گفت: «چنين کنم.» از باباطاهر ترانه‌هاي بسيار زيبا و لطيف به لهجه لري بازمانده است. اين دوبيتي معروف از اوست:

زدست ديده و دل هردو فرياد
که هرچه ديده بينه دل کنه ياد

بسازم خنجري تيغش ز پولاد
زنم برديده تادل گرده آزاد

مسعود سعد سلمان (ت. 440ه/1048م)

مسعود سعد سلمان از شاعران بزرگ نيمه دوّم قرن پنجم هجري و آغاز قرن ششم هجري است. پدرش اهل همدان بود، امّا از جواني به عنوان مستوفي در دربار غزنويان مي‌زيست. هنگامي که همراه يکي از اميرزادگان غزنوي به حکومت هند رفت، پسرش مسعود در لاهور زاده شد. مسعود سعد نيز درجواني به توصيه پدر به دربار راه يافت. امّا هنگامي که حاکم دستگير و محبوس شد او را نيز به زندان انداختند. مسعود سعد ده سال در زندان ماند. درسه سال آخر زندان، با منجّمي به نام بهرامي آشنا شد و از او علم نجوم آموخت. پس از رهايي بارديگر درخدمت يکي از شاه زادگان به هند رفت و به حکومت ناحيه‌اي نزديک لاهور گماشته شد. امّا باز با اسارت‌ جامي‌ به زندان افتاد و بيش ازهشت ‌سال ديگر را در زندان ماند. بدين ترتيب مسعود سعد حدود نوزده سال از عمرهشتاد ساله را در زندان گذراند. گويا وي املاکي‌ در هند داشته و همين برخي‌ از درباريان را به تحريک ‌سلطان عليه او وا مي داشته است.

مسعود سعد نخستين شاعر بزرگ پارسي گوي سرزمين هند است. علاوه بر ديوان‌هاي شعر فارسي و عربي، ديواني به هندي نيز به او نسبت داده اند. ديوان هاي عربي و هندي او از ميان رفته است.

از ميان اشعارمسعود سعد، آنچه در زندان و دور از يار و ديار درباره احوال پريشان و عواطف خود سروده از فصاحت خيره کننده اي برخورداراست. وي را نخستين و بزرگ ترين استاد حبسيّات يا شعرهايي که در زندان سروده شده ناميده اند. نويسنده چهار مقاله درباره شعر او نوشته است که: «وقت باشد که من از اشعار او همي خوانم، موي بر اندام من برپاي خيزد و جاي آن بود که آب از چشم برود.»

انوري (ف. 583ه/1187م)

انوري از مردم ابيورد شهري در خاوران طوس بود که در فلسفه و رياضي تبحّر داشت و به آثار علمي ابوعلي سينا عشق مي‌ورزيد. امّا عاقبت نه عشق به علم که ذوق شاعري او را به دربار سنجر کشاند وحشمت و نعمت فراوان براي او فراهم آورد.

انوري در روزگار آشفته دوران خويش و در محضر قدرتمندان حريص دنيادار زندگي پرماجرايي داشت و به بلاهاي بسيار دچار شد. او که دانش و دانشمند را درآن روزگار سفله پرور بي‌ارج مي‌ديد، از تيغ زبان براي پيروزي برمشکلات ياري مي جست و با بسيار کسان را با هجاي خويش به رسوايي مي‌کشاند. خود گفته است که :

اگر عطا ندهندم برآرم از پس مدح
به لفظ هَجْو، دمار از سر چنين ممدوح

يک بار يکي از سلاطين غور قصد جان او کرد و براي سرش هزار گوسفند جايزه گذاشت. بار ديگر اوباش شهر بلخ بر سر او ريختند و به گناه هَجوي که به او نسبت داده بودند، چارقد زنان بر سرش کردند و مي‌خواستند از شهر بيرونش کنند که به ياري چند تن از بزرگان و از جمله قاضي حميدالدين بلخي مؤلف مقامات حميدي از بلا رهايي يافت. اين حادثه زماني رخ داد که بسياري از منجّمان حکم کرده بودند در فلان روز طوفاني شديد همه جا را زير و زبر خواهد کرد. مردم پريشان سرداب هاي بزرگ و غارهاي وسيع ترتيب دادند تا خود را از حادثه اي چون طوفان نوح محافظت کنند. يکي از کساني که در اين پيشگويي اصرار داشت انوري بود. امّا در روز معهود هيچ اتفاقي نيفتاد و برگي از درخت نجنبيد.

انوري را بايد از شاعران بزرگ ايران شمرد، چه، ذوقي سرشار و انديشه‌اي توانا و مهارتي بسيار در آوردن معاني دقيق و مشکل به زباني روان و محاوره اي داشت. سخن او در عين سادگي با لغات و ترکيبات مشکل عربي و اصطلاحات پيچيده علمي و فلسفي در آميخته است. تشبيهات و استعارات و تخيّلات شعر انوري را چنان لبريز کرده که گاه سخن او در نهايت سادگي، احتياج به شرح و توضيح بسيار دارد. از همين رو، بر شعر انوري شرح هاي متعدّد نوشته شده است.

از انوري قصايد مدح و هَجو که در کمال استادي سروده شده در دست است. امّا وقتي وي سادگي و رواني کلام را با خيالات ظريف غنايي درمي‌آميزد غزل هايي شيوا پديد مي‌آيد که جز سعدي کسي را بر او برتري نيست. برخي از غزل هاي او را حتّي مي توان با شعر سعدي برابر نهاد. انوري در سرودن قطعه نيز دست دارد. در قطعه‌هاي او از مدح و هَجو تا وعظ و تمثيل و نقد اجتماعي به بهترين صورت آمده است. او را، در رديف فردوسي و سعدي، از ارکان و بزرگان شعر فارسي خوانده اند.

نثر

با آن که در حمله مغول کتاب هاي ارزنده بي‌شماري سوخت و نابود شد، امّا آن چه از نثر اين دوره برجاست از نظر تعداد و تنوع حيرت انگيز مي‌نمايد. نثر فارسي اين دوره ديگر به سادگي و رواني دوره ساماني نبود. نويسندگان که بيشتر مردمي با تحصيلات وسيع در زبان عربي و علوم ديني و ادبي بودند، نثر خود را با استفاده از کلمات و اصطلاحات عربي و آوردن شاهدهاي شعري فارسي و عربي و اشارات ظريف به آيات قرآني و معارف اسلامي آميختند و با بعضي صنايع شعري چون جناس و ترصيع و به خصوص سجع آراستند. توجه نويسندگان به توصيف هاي طولاني و تمثيل ها و تعبيرهاي تازه، هم به منظور تأثير بيشتر و هم براي نمايش وسعت اطلاعات و مهارت هنري صورت مي‌گرفت. اين روش که بيشتر به وسيله منشيان درباري رايج شد نثر مصنوع خوانده مي‌شود.

توجّه به آرايش کلام در دوره هاي بعد به حدّي رسيد که معني فداي لفظ شد و فهم منظور در پيچ و خم انبوه عبارات گرفتار ماند. امّا دراين دوره بيشتر آثار مصنوع در حدّ شاهکارهاي زيباي هنري است. در کنار نثر مصنوع در اين دوره هنوز آثاري به نثر ساده (مرسل) نوشته مي‌شد که بعضي از آن ها از آثار برجسته ادب فارسي به شمار مي رود. از نمونه‌هاي نثر مُرسل اين دوره مي توان تاريخ بيهقي، سياست نامه خواجه نظام‌الملک طوسي و قابوس نامه و اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد را نام برد.

از ديگر آثار نثر ساده کتاب هاي علمي است که جايي براي هنرنمايي لفظي نداشته. از شهمردان بن ابي الخير، منجّم بزرگ اوايل اين دوره دو کتاب فارسي به نام هاي روضة‌ المنجّمين و نزهت نامه علائي در دست است. و از امام قَطّان مَروَزي، اديب و پزشک و حکيم اوايل قرن ششم هجري/ دوازدهم ميلادي، نيز که در حمله ترکان غُز اسير و به دست آن دژخيمان هلاک شد، کتابي به نام گيهان شناخت در ستاره شناسي براي نوآموزان برجاي مانده. درهمين زمان، ابو حاتم اَسفِزاري آثاري در رياضيات و هندسه و هيأت و مکانيک نوشته که بعضي از آن‌ها به پارسي در دسترس است و نيز کتاب ذخيره خوارزمشاهي در داروشناسي از سيد اسماعيل جرجاني. از آن جا که درک مطالب آمده در اين گونه کتاب ها دشوار است، نويسندگان آن ها با صنعتگري آن را دشوار تر نمي‌کردند. از همين روي کتاب هاي علمي اغلب به نثري ساده و قابل فهم نوشته مي شد.

گروهي ديگر از نوشته‌هاي ساده قابل توجه دوران پيش از مغول داستان‌هاي بلند پهلواني است که از زبان قصّه گويان جمع آوري شده است. سَمَک عيّار، به قلم فرامرز بن خداداد ارّجاني، از بلندترين و مشهورترين آن ها است. اين کتاب ماجراهاي جنگ و گريز و شادخواري هاي مردي عيّار به نام سَمَک و دوستان اوست که در ضمن آن همه خصايص اخلاقي و روحي و شگردهاي عيّاري به نمايش درمي‌آيد. کتاب مجموعه اي است از داستان هاي تودرتو که به طرزي گيرا و دل چسب به هم مربوط شده و ازموضوعات مختلف زندگي اجتماعي، و وصف دربارشاهان و خانه‌ها و بازار و روابط اشخاص از زن و مرد و فقير و غني و انواع حيله‌ها و فريب‌ها و شادي‌ها و شادخواري‌ها سخن درميان آورده است. سَمَک عيّار از شيرين ترين آثار ادب فارسي بيش از حمله مغول است.

نخستين اثرمصنوع در نثر فارسي را کتاب‌ کَليله و دِمنه، دانسته اند. از ديگر آثار نثر مصنوع رسائل خواجه عبدالله انصاري است. خواجه عبدالله از فرزندان يکي ازصحابه پيامبر اکرم(ص) بود که در زمان خلافت عثمان به خراسان آمد و در هرات ساکن شد. خواجه عبدالله در اواخر قرن چهارم هجري/دهم ميلادي به دنيا آمد و از کودکي به فارسي و عربي شعر مي سرود. وي از مشاهير صوفيان است و آثار بسيار به شعر و نثر دارد. مشهورترين نوشته او مناجات ‌نامه است که سجع هاي پي در پي آن را به صورت نثري آهنگين درآورده. در ديگر رسائل شيخ و جمله هايي که به وسيله ديگران از او نقل شده نيز اين سبک غلبه دارد:

«الهي، يکتاي بي همتايي، قيّوم توانايي، برهمه چيز بينايي، درهمه حال دانايي، از عيب مصفّايي، از شرک مبرّايي. . . . مؤمنان را گواهي. چه عزيز است آن کس که توخواهي»

مرزبان نامه يکي ديگر از شاهکارهاي نثر مصنوع، کتابي است که مانند کَليله و دِمنه، مطالب آن از زبان پرندگان و جانوران و ديو و پري و آدمي بيان مي‌گردد. اصل اين کتاب به زبان طبري به وسيله سپهبد مرزبان بن رستم از پادشاهان آل باوند که درشمال ايران حکومت محلي داشتند نوشته شده است. در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي دو تن از نويسندگان ايراني آن را از طبري به فارسي برگرداندند. دوّمين مترجم آن سعد الدين وراويني ازملازمان دربار اتابکان آدربايجان بود. نويسنده، کتاب خود را به نام وزير اتابک، ازبک بن محمّد نوشت. اين وزير که مردي فاضل و دانش پرور بود کتابخانه اي بزرگ و معتبر در تبريز بنا کرده بود. ترجمه وراويني به نثري مصنوع و دل انگيز نوشته شده آن‌چنان که برخي قسمت هاي آن به شعر نزديک شده است. نثر مرزبان نامه با انواع مثل ها و تمثيل ها و قصّه‌ها و شواهد شعري درآميخته و با تشبيهات و استعاره هاي پي در پي و سجع و جناس آرايش شده است.

از ديکر کتاب‌هاي مشهور نيمه قرن ششم هجري/ دوازدهم ميلادي مجمع النوادر شامل چهار مقاله درباره دبيران، شاعران، منجّمان و پزشکان است. نويسنده آن نظامي عروضي سمرقندي، کتاب را به نام يکي از شاه زادگان غور کرد. وي در آغاز هربخش، مقدّمه‌اي با انشاي مزيّن درباره شرايط و مشخّصات لازم براي مهارت يافتن در اين فنون نگاشته و سپس به آوردن حکايت هايي درباره بزرگان آن رشته پرداخته است. نثر چهارمقاله دربخش حکايت ها ساده است‌ و چون مقدّمه آن آميخته با انواع صنايع ادبي نيست. چهارمقاله، به‌ سبب‌ مباحث انتقادي که در مقدّمه هريک از چهار فن آمده، از مهم ترين کتاب هاي ادبي به زبان پارسي است، خاصّه که اطلاعات تاريخي قابل توجهي نيز در بردارد. براثر شهرت اين کتاب به چهار مقاله کمتر کسي آن را به نام مجمع‌النوادر مي‌خواند. مشهورترين داستان هاي اين کتاب درباره زندگي و مرگ دو شاعر معروف ايراني فردوسي و خيّام است.

3) از حمله مغول تا استقرار صفويه

زردپوستان مغول به سرکردگي چنگيز در سال 616ه./1219م از شمال شرق به ايران سرازير شدند. ايرانيان با تحمّل نزديک به دو قرن حکومت قبايل بيابان گرد ترک به درجه اي از خودباختگي رسيده بودند که به طرزي حيرت انگيز تسليم کشتار و غارت و ويراني مغولان خونريز شدند. امّا،حاکمان مغول، و پس از آنان اميران ايلخاني، بر اثر تربيت وزيران ايراني و دور افتادگي نسبي از زندگي بياباني با قبول اسلام به نرمي گراييدند.

حکومت ايلخاني در حدود يک قرن دوام آورد. در پي آن گروهي ديگر از اقوام تاتار راهي سرزمين هاي ايران شد. حمله هاي تيمور، بار ديگر خاطرات تلخ کشتارهاي دسته جمعي و ويراني و غارت و آتش سوزي چنگيز را پيش چشم آورد. جانشينان تيمور و حکم‌رانان محلّي وابسته به آنان تا آغاز قرن دهم هجري/ شانزدهم ميلادي، درگوشه و کنار ايران فرمانروايي کردند تا حکومت مقتدر صفوي به تدريج پا گرفت و اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي به رنگي ديگر درآمد.

با حمله مغول و فروپاشي شهرهاي شرقي و مرکزي ايران، بازمانده مردم به سه پناهگاه امن گريختند. يکي از اين پناهگاه ها فارس بود که در آن روزگار پرآشوب براثر تدبير و تسليم اتابکان سُلغُري فارس، يعني سعد بن زنگي و ابوبکر بن سعد و پسرش، در امان ماند و گروهي از بزرگان انديشه و ادب را به سوي خود کشاند. ديگر آسياي صغير (روم شرقي) بود که تا مدّتي در دست سلجوقيان روم ماند وگروهي ازفراريان را در خود جاي داد. پناهگاه ديگر در هندوستان و آن سوي رودخانه سِند بود که از زمان محمود غزنوي با زبان و فرهنگ ايراني انس يافته بود. مهاجرت به هند که مدّت ها بعد از هجوم مغول براثر قحطي و گرسنگي و شيوع بيماري هاي واگير، ادامه داشت، چنان گسترده بود که نوشته اند در دهلي تنها پانزده محلّه به نام هاي مختلف، چون عبّاسي، سنجري، سمرقندي، براي سکونت مهاجران سرشناس ازخانواده‌هاي گوناگون پديد آمد.

با اين مهاجرت ها زبان و ادب فارسي به عرصه گسترده تري کشانده شد. امّا کيفيت آن که تا اواخر قرن هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي، هنوز تحت تأثير تعليمات وسيع گذشته بالا بود به تدريج فرو افتاد. لغات و کلمات ترکي مغولي بيش از پيش به ادب فارسي نيز راه جست و سرودن اشعار به ترکي آغاز گرديد.

حمله تيمور همانند دوران مغول خونريز و خان و مان برانداز بود. با اين تفاوت که قبيله تيمور، پيش از آن با سکونت يافتن در ماوراء النهر، به تدريج خوي شهري گرفته بودند. تيمور درکشورگشايي‌هاي خود دانشمندان و هنرمندان و پيشه وران را دست چين مي‌کرد و با قتل عام ديگران، اين دسته را به دربار خود در سمرقند مي‌فرستاد. ايشان به فرزندان تيمور و ديگر افراد خانواده او علم و هنر مي‌آموختند و همين امر به زودي سمرقند را به صورت کانون هنر درآورد. شاهرخ پسر و جانشين تيمور، خودمردي هنرشناس و دانش پرور بود. جانشينان او درسمرقند و هَرات، که بعدها پايتخت تيموريان شد، با آماده کردن مقدّمات براي دانشمندان ستاره‌شناس و طبيب و هنرمندان خوش نويس و نقّاش و شاعران نکته ياب و سخن‌سنج، فضاي علمي و ادبي و هنري را آماده تحرّک و پيشرفت کردند.

آسيب هايي که با حمله‌هاي مغول و تيمور برايرانيان وارد آمد و اوضاع نابساماني که حدود سيصد سال از جهت اقتصادي و فرهنگي بر توده مردم تحميل گرديد، مدّت زماني امکان پديد آوردن آثار ارزنده را از ميان برد. با اين همه، از رهگذر نبوغ ايراني و استواري ريشه فرهنگ سرزمين، ديري نگذشت که بزرگ ترين ستاره هاي شعر و ادب ايران ظهور کردند. سعدي، مولوي و حافظ شاعراني توانا و هنرمند و انديشه وراني کم نظير بودند. به راهنمايي و چاره‌جويي اين مشعل هاي فروزان شعر و ادب بود که ايران توانست از گذر آن روزگار تيره‌تر از ظلمات، سربلند و ماندگار برآيد.

شعر

با حمله مغول و از ميان رفتن فرمان روايان فارسي زبان، شعر فارسي اهميت درباري خودرا از دست داد و بيشتر به سوي غزل و معاني عرفاني که جبنه ذوقي و فردي داشت کشانده شد. بعضي شاعران هنوز در دربارهاي کوچک محلّي با مديحه سرايي هزينه زندگي خودرا تأمين مي‌کردند. امّا بسياري ديگر که اغلب مردمي آزاده بودند، با همه نيازمندي، خود را از افتادن در منجلاب ثناخواني برکنار مي‌داشتند.

غزل در حدود يک قرن پيش از آن، به پختگي و زيبايي تمام جلوه گر شده بود. غزل عاشقانه که نخستين نمونه‌هاي خوب آن را رودکي سرود، در قرن هفتم دراشعار سعدي به درجه‌اي از کمال رسيد که تا زمان ما برتر از آن پديد نيامده است. از قرن ششم معاني عرفاني به تدريج رنگ و بوي غزل را دگرگون کرد و عطّار، عارف شوريده نيشابوري، آن را اعتلا بخشيد. امّا غزل عرفاني در قرن هفتم هجري/سيزدهم ميلادي با مولانا جلال‌الدين محمّد و اثر جاودانه او ديوان کبير، مشهور به ديوان شمش، به کمال رسيد.

فخرالدين عراقي (688-610 ه/1289-1213م)

يکي ديگر از نامبُرداران غزل عرفاني، فخرالدين همداني فراهاني معروف به عراقي، از بزرگان صوفيه و شاعران بلند مرتبه ايراني است. عراقي از خاندان اهل علم بود و در توصيف‌هاي افسانه واري که از او کرده اند آگاهي برعلم دوجهان را به او نسبت داده اند.

آن چه مسلّم است وي که در آغاز سرگرم تحصيل و تدريس بود، ناگهان تغيير روش داد و به اصطلاح صوفيان از مدرسه به خانقاه رفت. گويا در اين زمان هفده ساله بوده و پس از آن به سير و سفر پرداخته و ازمحضر عرفاي بزرگ بهره يافته است. در سي و يک سالگي درمولتان هند به خانقاه شيخ بهاءالدين زکرياي مولتاني رسيد و بيش ازچهارسال شاگرد او بود. آن گاه از هند به زيارت حج و از آن جا به روم شرقي (آسياي صغير) رفت و در مجلس درس شيخ صدرالدين قونوي نشست که کتاب هاي محيي الدين ابن عربي مانند فتوحات مکّيه و فصوص الحِکَم را شرح مي‌کرد. وي در اين مدّت با بزرگان ديگر از جمله جلال الدين محمّد مولوي معاشرت داشت. سفرهاي عراقي پي‌ در پي بود. امّا عاقبت به شام رفت و تا پايان زندگي در آن جا زيست. از او آثار برجسته اي به شعر و نثر برجاي مانده که در تاريخ تصوّف ايران جايي بزرگ دارد. امّا بيشتر شهرت او به واسطه غزليات ساده و استادانه‌اي است که معاني لطيف عرفاني وسوز درون و شوق باطن و بزرگ داشت کمال انساني را آشکار مي‌کند. همين حالت شوريدگي که در آن روزگار پردرد، مردم خموده و افسرده را جان مي‌بخشيد سبب شد که زندگي او را با افسانه بياميزند و بسياري عارفان و مردم صاحب ذوق از شنيدن سخنان او از خود بي‌خود شوند. از مشهورترين اشعار اوست:

نخستين باده کاندر جام کردند
زچشم مست ساقي وام کردند

چوباخود يافتند اهل طرب را
شراب بيخودي در جام کردند

به گيتي هرکجا درد دلي بود
به هم کردند و عشقش نام‌ کردند

سر زلف بتان آرام نگرفت
‌زبس دل ها که بي‌آرام کردند

جمال خويشتن را جلوه دادند
به يک‌ جلوه دو عالم رام کردند

نهان با محرمي رازي بگفتند
جهان‌ي را از آن اعلام کردند

چو خود کردند رازخويشتن‌فاش‌
عراقي را چرا بد نام کردند

با پيدا شدن اين نمونه هاي برجسته در غزل عرفاني، غزل عاشقانه به ‌تدريج در برابر معاني عرفاني رنگ باخت و از ترکيب آن دو، شيوه اي نو در غزل پيدا شد. دراين شيوه افکار صوفيانه و حکيمانه با عواطف عالي شاعرانه و گاه عاشقانه، که هم معناي جسماني و هم عوالم روحاني از آن بر مي آيد، يک‌جا گرد آمد. اين خصوصيت غزل فارسي را به‌گونه اي عميق و پُرمعنا و پيچيده کرد که در بعضي نمونه‌هاي برجسته آن گاه مفهوم عشق مجازي، عوالم عرفاني و معاني اجتماعي، چنان درهم آميخته که جدا کردن آنها از يکديگر ممکن نيست.

عالي‌ترين نمونه‌هاي اين نوع غزل فارسي را در ديوان حافظ مي يابيم. ظاهر شفّاف و روان شعر حافظ ذهن را نوازش مي‌دهد و نکته ‌سنجي و گوهرنگاري و افکار بلند و متعالي‌اش آشنايان به انديشه ايراني و ادب فارسي را به اوج هيجان مي‌رساند.

در اين دوره، در ادب فارسي آثار حماسي نيز ديده مي‌شود. امّا اين داستان‌ها که به همان وزن و صورت شاهنامه فردوسي سروده شده، بيشتر رنگ تاريخي و ديني دارد و درباره جنگ‌ها و زندگي فرمان روايان ترک و مغول است. جز به ندرت- مانند سام نامه خواجوي کرماني- حماسه ديگر ملّي نيست و هر سردار مهاجم پهلواني بزرگ و توانا شمرده مي‌شود آن چنان که گاه در اغراق شاعرانه اورا از رستم دستان نيز برتر مي‌نهند. سلجوق نامه در تاريخ سلجوقيان، ظفرنامه درتاريخ ايران از ظهور اسلام که بخش سوّم آن تاريخ مغول است و غازان نامه و تيمورنامه در باب زندگاني و فتوحات تيمور، خاوران نامه ابن حسام درجنگ هاي خيالي مولاي متّقيان از اين جمله است. پاره اي داستان هاي عاشقانه نيز دراين دوران سروده شده که بيشتر به تقليد از نظامي گنجوي و تکرارهمان داستان ها يا نظم قصّه هاي ديني چون يوسف و زليخا و بلقيس و سليمان است.

ازديگر موضوع هاي شعردر اين سده ها مضامين مذهبي است. ذکرمناقب، يعني صفات و رفتار والاي، امامان يا شرح مصائب و ستم هايي که بر ايشان رفته است از اين دوران به تدريج درشعر فارسي فزوني مي‌يابد. سقوط خلافت عبّاسي به دست هُلاکوخان به شيعه و سنّي فرصت داد که مرثيه ها يا اشعاري را درباره خاندان پيامبر رواج دهند که درآن اندوه از دست دادن امامان و معصومان و اهل بيت ايشان بيان شده است. واقعه کربلا و دعوت مردم به زاري و سوگواري براي خاندان رسول اکرم و کشته کربلا در شعر بسياري از شاعران اين دوره ديده مي‌شود. مولانا حسن واعظ کاشفي يکي از واعظان اين عصر کتاب روضة الشهدا را در مدح پيامبر اسلام(ص) و خاندان او نوشته و منبع الهام انبوه شاعران شيعي مذهب دوران بعد يعني صفويه را فراهم آورده است.

در قرن هفتم هجري/سيزدهم ميلادي، چند تن از شاعران زَرتُشتي نيز درباره اعتقادهاي ديني خود به فارسي منظومه هايي سروده‌اند. کيکاوس رازي منظومه زرتشت نامه را درباره زندگي، پيامبري و معتقدات زَرتُشت سرود و شاعري ديگر، زرتشت بهرام پردو، علاوه برمنظومه‌اي به نام بهاريات که بر زرتشت‌ نامه کيکاوس رازي افزود، داستان اَرداويراف را به نظم آورد. شاعران فارسي زبان يهودي نيزشعرها و منظومه هاي ديني واخلاقي وعرفاني‌سرودند و چون ‌آن ‌را به ‌خطّ عبري نوشته بودند تا اين اواخر از نظر محقّقان ادب فارسي پنهان مانده بود.

قرن هشتم و نهم هجري/ پانزدهم ميلادي، روزگار دورويي و فرصت طلبي است. بزرگترين شاعر طنز نويس، عُبيد زاکاني، در اين عصر مي‌زيسته و مجموعه آثار او بلندترين فرياد انسان هاي شريف بر مردم حريص و نا پاک است. از انواع هَزْل و هَجْو که نخستين نمونه آن در قرن نهم هجري/ پانزدهم ميلادي پيدا شده، شعري است که گوينده ضمن پرداختن و جواب گويي به اشعار ديگران، با شوخي و تمسخر به وصف غذاها وخوراکي ها و پارچه ها و لباس ها مي‌پردازد. بسحاق اطعمه يا ابواسحاق حلاّج اطعمه شيرازي يکي از اين گويندگان است که روش خود را در اصل از عبيد زاکاني گرفته. وي ديواني بزرگ موسوم به ديوان اطعمه و قصيده اي مشهور به نام کنزالاشتها يا گنجينه اشتها و ميل به بسيار خوردن دارد.

جامي (898-817 ه/1492-1414م)

نورالدين عبدالرحمان جامي، نام خود را هم از زادگاهش تربت جام خراسان و هم از انتساب به شيخ الاسلام احمد جام معروف به ژنده پيل دارد. وي درجواني همه علوم معمول زمان خويش را در هرات و سمرقند آموخت و در سفرهاي پي در پي و طولاني که تا آخر عمر ادامه داشت با بسياري از صوفيان آشنا شد. او که خود از پيشوايان فرقه نقشنبدي بود، آثار بسيار از نظم ونثر درباره موضوعات مختلف تصوّف نگاشت.

بيشتر عمرجامي در زمان سلطان حسين بايَقرا درمعاشرت ومصاحبت امير عليشير نوائي گذشت. وي شاعري عارف و اديب و نويسنده و محقّقي توانا و پرکار بود و علاوه برآثار بسياري که به نام سلطان حسين و امير عليشير کرد، با بيشتر فرمانروايان و بزرگان و صوفيه مشهور روزگار خويش آشنايي و نامه نگاري داشت و قصايد مدحي و رساله هاي علمي و صوفيانه به نام آنان نگاشت. جامي با تحقيق و تتبّع در شعر و نثر يک يک بزرگان ادب فارسي آثار خود را به پي روي از آنان به وجود مي‌آورد. در داستان سرايي نظامي گنجوي را پيش روداشت‌ و مجموعه هفت اورنگ را زير تأثير پنچ گنج نظامي سرود. اين مثنوي ها عبارت‌اند از: سلسلة الذهب، سلامان و ابسال، تحفة الاحرار، سبحة الابرار، يوسف و زليخا، ليلي و مجنون و خردنامه اسکندري.

درغزل سرايي، وي پي رو حافظ و سعدي است و قصايد او رنگ و بوي قصيده سرايان معروف سبک عراقي را دارد. در نثر نيز به روش کساني چون خواجه عبدالله انصاري، عطّار نيشابوري و سعدي نظر دارد. از نوشته هاي مشهور او به نثر کتاب نفحات الانس در شرح احوال 612 تن از مشايخ صوفيه است. اين کتاب ترجمه طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصاري با مقدّمه اي مفصّل در بيان اصول تصوّف است. کتاب اشعة اللمعات شرح کتاب لمعات فخرالدين عراقي در تصوّف نيز از آثار مشهور اوست.

کتاب ديگر جامي بهارستان است که آن را به تقليد از گلستان سعدي و براي تدريس به فرزند خود نوشته و در پايان آن ترجمه حال چند تن از شاعران پارسي‌گوي را آورده است. جامي در هيچ يک از نوشته‌هاي خود به پاي استاداني که آثارشان را تقليد کرده نمي رسد، با اين همه بعضي ابتکارها دربيان معاني و مضامين تازه در شعر و نثر او ديده مي‌شود.

جامي زندگي طولاني و خوشي را گذراند. او را از انگشت شمار شاعران و نويسندگان خوشبخت ايراني دانسته اند که در زمان زندگي خود به شهرت تمام رسيد و مورد احترام بزرگان روزگار از دربار عثماني تا سرزمين هند بود. وي در هشتاد و يکسالگي در هرات به درود حيات گفت.

نثر

نثر فارسي پس ازحمله مغول تا استقرار صفوّيه، همچون ديگر پديده هاي اجتماعي و فرهنگي، به تدريج از اهميت و اعتبار دوران بيش از مغول فرو افتاد. در آغاز اين دوره، نويسندگان هنوز تربيت شدگان مدارس معتبر گذشته بودند. پس از آن تا يک قرن هنوز تأثير آنان در تربيت نويسندگان تازه آشکار است. امّا زبان و ادب فارسي پس از آن يا به سوي نثرهاي مصنوع پرتکلّف پيش رفت که از صنعت هاي پي در پي و عبارات قالبي يک نواخت پُر و، به همان نسبت، از معنا تهي شده بود، يا به سوي زبان مغلوط مردم کوچه و بازار.

ادب فارسي در اين دوران از جهت موضوعات و معاني تازه نيز فقير و کم اعتبار است. با اين همه، از يک دوران طولاني، بعد از حمله مغول تا روي کارآمدن صفويه، انبوهي از آثار فارسي برجاي مانده که بسياري از آن ها در نوع خود از نمونه هاي خوب نثر فارسي است. نويسندگي در اين دوران چون دوره قبل به سبک مصنوع گرايش دارد. در آغاز اين دوره نورالدين محمّد نَسَوي، دبير سلطان جلال الدين خوارزمشاه، کتاب نفثة المصدور را به نثر مصنوع و شاعرانه فارسي نگاشت و در آن احوال خود و سلطان و غلبه مغول را در دردناک ترين صورت بيان داشت. نام اين کتاب به معني سرفه‌هاي دردناک بيمار ريوي نمايشگر مضمون پردرد و اندوهناک آن است.

از ديگر آثار مصنوع و معروف اوايل عصر مغول، تذکره اي است به نام لُباب الاَلباب نوشته نورالدين محمّد عوفي درباره احوال شاعران پارسي گوي از آغاز تا زمان نويسنده. اين کتاب بزرگ در دوجلد و با نثري مصنوع و متکلّف نوشته شده. از اين نويسنده کتابي ديگر به نام جوامع الحکايات در دست است که نثري ساده و روان و بسيار فصيح دارد. عوفي خود از کساني است که از آتش حمله مغول گريخته و اواخر عمر را در ولايت سِند به جمع آوري مطالب اين کتاب گذرانده است. مطالعه اين کتاب خواننده را به هراسي که اهل انديشه و قلم از نابودي آثار فرهنگ ايراني در حمله مغول داشتند آگاه مي کند.

امّا گرايش به نثر مصنوع، مانع پديد آمدن آثاري برجسته از نثر فصيح و ساده فارسي نشده است. به طور کلّي آثار برگزيده اين دوره در بخش هايي چون مقدّمه به نثر مصنوع و در قسمت هاي ديگر به نثر روان مُرسَل نگاشته مي‌شد. در اين دوران کتاب المُعجَم في معايير اشعارالعَجَم که موضوع آن علوم شعري يعني اوزان و آرايش ها و نقد شعر است، بهترين نمونه به شمار مي‌آيد. اين کتاب را شمس قيس رازي در حدود سال 631ه/1232م در فارس، هنگامي که در پناه اتابکان سُلغري مي‌زيست، نوشته است. مقدّمه کتاب به نثر کاملاً مصنوع و متن آن ساده و دل انگيز است.

مهم ترين موضوع نثر در اين دوره تاريخ است. از کتاب هاي مهم تاريخ طبقات ناصري به قلم نويسنده‌اي معروف به قاضي منهاج سراج جوزجاني در تاريخ عمومي عالم از آغاز تا سال 658 ه./1259م است که بخش پاياني آن در باره حمله مغول و فجايع آن از نظر تاريخي اهميت بسيار دارد زيرا نويسنده خود شاهدعيني‌ بعضي‌حوادث بوده و چنگيز را از نزديک ديده‌است.

از ديگر تاريخ هاي مهم اين دوره، تاريخ جهان گشا نوشته عطا ملک جُويني و جامع‌التواريخ از خواجه رشيد الدين فضل الله همداني، دو تن از وزيران بزرگ دوره ايلخاني، است.

امّا بزرگ ترين نويسنده قرن هفتم هجري/سيزدهم ميلادي سعدي شيرازي است که با رساله ها و کتاب هاي مختلف خود هم درشعر و هم در نثر شهرتي جهاني دارد. مهم ترين اثر او به نثر گلستان است که با همه کوچکي در زبان فارسي شاهکاري بي‌نظير به شمار مي‌رود. اين کتاب گران قدر که موضوع آن مسايل تربيتي و اجتماعي است، به روشي خاص بين نثر ساده روان و نثر مصنوع نوشته شده و با شعر و مَثَل و عبارات فارسي و عربي و انواع آرايش‌هاي لفظي و معنوي درآميخته امّا بي نهايت فصيح و رسا و دلنشين و خوش آهنگ است و در آن از زياده روي در صنايع لفظي اثري نيست.

از ديگر نثر نويسان نامي دوره تيموري مورّخ مشهور دربار سلطان حسين بايَقرا، ميرخواند است. وي که نزد سلطان مقامي بسيار بلند و محترم داشت تاريخ عمومي بزرگي درهفت جلد به نام روضة الصفا به نثر ساده نوشت که از دوران باستان تا وقايع سلطنت سلطان حسين بايَقرا و پسرش را دربردارد. جلد آخر اين کتاب به وسيله دختر زاده ميرخواند مشهور به غياث الدين خواندمير تکميل شده است. خواندمير تاريخ عمومي ديگري به نام حبيب السير نوشت که در آن به وقايع تاريخي تا پايان زندگي شاه اسماعيل صفوي پرداخته شده است.

4) از عصر صفوي تا انقلاب مشروطيت

تشکيل دولت صفوي، آغازمرحله‌اي جديد در تاريخ ايران است. رسميّت مذهب شيعه در حکومت ايشان، اگرچه با خشونت و شدّت عمل سپاهيان قِزِل‌باش همراه بود، امّا از نظرسياسي موجب جدايي کامل ايران از ديگر کشورهاي مسلمان گرديد و استقلال آن را در برابر قدرت روز افزون خلافت عثماني حفظ کرد. در دوره صفوي قدرت حکومت مرکزي، ثبات و رونق اقتصادي به همراه آورد. امّا از نظر فرهنگي رونق و اعتبار قابل ملاحظه‌اي پديد نيامد و در واقع بايد اين دوره را، از لحاظ انحطاط ادبي، دنباله دوره تيموري دانست.

صفويان ترک زبان بودند و از شاه اسماعيل اوّل، ديوان شعري به ترکي برجاي مانده است. بسياري شاهان و شاه زادگان و درباريان صفوي نيز به ترکي شعر سروده اند. در زمان ايشان زبان آذري که از ريشه زبان هاي ايراني باستان بود، چنان با ترکي درآميخت که ساخت ايراني خودرا به کلي از دست داد. سران قِزِل‌باش که به حکومت نواحي مختلف مي رسيدند به همين ترتيب زبان ترکي را در سراسر ايران پراکندند و به راستي درداخل ايران ديگر زبان و ادب فارسي راه بيگانگي مي‌پيمود.

امّا درهمين زمان، شعر و ادب فارسي بيرون ازمرزهاي سياسي ايران اهميّت و اعتباري حيرت انگيز داشت. يکي از زبان هاي رسمي دربار عثماني فارسي بود و احکام ديوان و فرمان ها و نامه هاي درباري به فارسي ردّ و بدل مي‌گرديد. شاعران و نويسندگان پارسي‌زبان ازحمايت و تشويق فراوان برخوردار بودند وسلاطين عثماني خود به فارسي شعر مي‌سرودند.

در هند رونق زبان و ادب پارسي از اين نيز بيشتر بود. امپراتوران تيموري هند و حاکمان محلّي آن سرزمين که اغلب از خاندان هاي قديم ايراني يا از آشنايان با تمدّن و فرهنگ ديرين ايران بودند، شاعران و نويسندگان پارسي گوي را تشويق و حمايت مي‌کردند و گاه در برابر شعري خوش و نوشته‌اي دلکش هم وزن گوينده طلا و جواهر بدو مي بخشيدند. رونق بازار ادب پارسي در دربار پادشاهان بابُر هند به درجه اي بود که شاعران در آرزوي سفر به آن ديار لحظه شماري مي‌کردند و از بازگشت ناگزير خود متأسّف بودند. در ميان پادشاهان و خانواده‌هاي ايشان شماري شاعر و نويسنده پارسي‌گوي پديدار شد. به طورکلّي، فارسي‌پردازان بزرگ اين زمان يا ايرانيان وابسته به دربارهاي هند بودند يا هنديان پارسي گوي.

وضع ادبي ايران از دوران صفوي تا اواخر دوره زنديه دگرگوني مهمي نداشت. در اين زمان به تدريج بعضي شاعران صاحب ذوق، روش رايج شعر زمان خود را که به سبک هندي شهرت داشت، کنار گذاشتند و به پي روي از سبک شاعران بزرگ پيش از مغول يعني استادان عراق روي آوردند. شيراز و اصفهان دو مرکز مهم نهضت ادبي جديد بود. از شاگردان کساني چون صباحي کاشاني و ميرزا نصير و هاتف اصفهاني که به تعليم شاعران جوان مي‌پرداختند، شاعراني چون صباي کاشاني و عبدالرزاق دنبلي و سحاب اصفهاني در اوايل دوره قاجار شهرت يافتند.

اين شاعران، چه استاد و چه شاگرد، همگي معتقد به بازگشت به سبک عراقي و رها کردن سبک هندي بودند. بعدها عدّه اي ديگر دامنه تحقيقات خود را در شعر گذشتگان وسعت دادند و به تقليد و پيروي از سبک خراساني و شاعران بزرگ قرن چهارم و پنجم هجري نيز پرداختند. در تاريخ ادب فارسي از اين مرحله با اصطلاح دوره بازگشت ياد مي‌کنند.

شعر

شعر دوران صفوي را از نظر لفظ و معنا شعري سُست مي شمرند. زيرا شاعران مانند گذشته به زبان و ادب فارسي و عربي تسلّط چندان نداشتند. رواج شعر درسرزمين‌هاي غيرايراني نيز اساس زبان شعر را با استفاده نادرست و نابجا از کلمات و تعبيرات بيگانه درهم ريخته بود. به‌ طور کلّي، زبان شعر اين دوره ساده و دور از آرايش و نزديک به زبان مردم بود که گاه با کلمات و ترکيبات عوامانه و نادرست درمي‌آميخت. امّا همين زبان دربيان افکار و تخيّلات پيچيده نيز به کار مي رفت. اهميّت و مقام شاعر اين دوره بسته به باريک‌انديشي و خيال پردازي و ساختن تصويرهاي شعري بسيارظريف و دور از ذهن بود. اين سبک، که آن را سبک هندي ناميده اند، از اواخر دوره تيموري رواج يافت و در عصر صفوي به کمال رسيد، گو اين که نشانه‌هاي آن را در شعر دوران هاي پيش نيز مي‌توان ديد. در اواخر دوره زنديه اين سبک در ايران متروک شد. امّا در افغانستان و هندوستان هنوز شاعران پارسي‌گوي به آن سبک شعر مي‌سرايند. پيدايي اين سبک را نتيجه مصائب روزگار و توجه بيش از حدّ شاعران به اوهام و عوالم غير مادي و تخيّلي و تا اندازه اي سازگار با سليقه و پسند هنديان دانسته اند.

صائب تبريزي (1081-1016 ه/1670-1607م)

برجسته ترين شاعر سبک هندي محمّدعلي صائب تبريزي، ملک الشّعراي دربار شاه عبّاس دوّم صفوي است. شهرت صائب در زمان زندگي او سراسر ايران، هند و سرزمين هاي خلافت عثماني را فرا گرفته بود و برگزيده اشعار او را بزرگان روزگار به عنوان تحفه براي يکديگر مي‌فرستادند. صائب با شعر گذشتگان سخت آشنا بود و به همين جهت با پي روي از يک‌يک شاعران بزرگ گذشته اشعاري مي‌سرود که از شعر ديگر شاعران هم زمان خود زيباتر و رساتر مي‌نمود. در ديوان بزرگ او که شامل بيش از يکصد و بيست هزار بيت است تک بيت هاي نابي ديده مي‌شود که مَثَل‌هاي معروف در آن گنجانده شده يا خود با تصاوير شعري ظريف، به صورت مَثَل درآمده است.

محتشم کاشاني (ف. 996ه/1587م)

درنتيجه سياست مذهبي صفويان مهم ترين موضوع شعردر عصرآنان، مرثيه سرايي و مدح امامان و ذکر مصائب ايشان بود. معروف ترين شاعرمرثيه سراي اين دوره محتشم‌ کاشاني شاعر معاصر شاه تهماسب صفوي است. وي را در اين فن پيش رو شاعران مرثيه سراي قرن هاي بعد دانسته اند. او که در جواني پارچه فروشي مي‌کرد، بعدها به شعر روي آورد و به مدح خاندان صفوي و پادشاهان محّلي دَکَن درهند پرداخت. نوشته اند که شاه تهماسب قصيده او را در مدح خود نپذيرفت و بار ديگر که شاعر درمنقبت اميرالمؤمنين علي(ع) اشعاري به دربار فرستاد جايزه‌اي کلان بدو داد.

قاآني (1270-1212 ه/1853-1707م)

ازشاعران معروف دوره بازگشت ادبي، فتح علي خان صباي کاشاني ملک الشّعراء دربار فتح‌علي شاه قاجار و ميرزا حبيب قاآني شيرازي شاعر مداّح محمّدشاه و ناصرالدين شاه قاجار است. قاآني را بعد از صائب تبريزي معروف ترين شاعر دوران صفوي و قاجار شمرده اند.

وي با شعرگذشتگان آشنايي داشت و درمدايح خود بيش از همه از منوچهري دامغاني پيروي مي‌کرد. قاآني علاوه بر قصايد و غزليات، به تقليد از گلستان سعدي، کتابي به نام پريشان داردکه حکايت هاي آن در باره آداب و اخلاق و لطيفه ها و سرگذشت هاست. امّا او، که خود چندان به اصول اخلاقي پاي بند نبود، در بيان اين مضامين پرده دري بسيار کرده است. قاآني از نخستين ايرانيان بود که زبان فرانسوي را آموخت. رساله اي درباره هندسه جديد جزو آثار اوست که به نظر مي‌رسد ترجمه آزادي ازمتن فرانسه باشد.

نثر

نثر فارسي اين دوران نيز، همچون شعر ارزش چنداني ندارد. تعداد کتاب هايي که در اين دوره درعرصه زبان فارسي يعني ايران، هند و آسياي صغير نوشته شده، بسيار است امّا کيفيّت آن ها هم از نظر معنا و هم از جهت زبان و ارزش ادبي بسيار پايين مي‌نمايد. دسته‌اي از آثار اين دوره از شدّت سادگي عوامانه است و دسته‌اي ديگر که به نثر مصنوع و متکلّف نزديک مي‌شود پُر است از القاب و تعارف ها و الفاظ زائد و بي جا. سرمشق منشيان اين عصر نثر مصنوع و تاريک و پُرتکلّف کاتبان هندي بوده است که خود به زبان فارسي سخن نمي گفتند و آن را به صورت زبان ادبي مي‌آموختند.

با اين همه بعضي آثار قابل توجه از دوران صفوي برجاي مانده است. از ميان آنان تاريخ عالم‌آراي عبّّاسي، تأليف اسکندر بيک منشي شاه عبّاس، را بايد نام برد که سبک نگارش آن درحدّ متوسّط بين نثر ساده و مصنوع است و در ميان کتاب هايي که در دوران صفويه نوشته شده به خوبي نگارش شهرت دارد، گو اين که به هيچ روي از لغزش ها و خطاهاي دستوري و انشايي خالي نيست.

توجّه فوق العاده پادشاهان صفوي به علماي دين به نگارش شماري تأليفات علمي و ديني به زبان فارسي انجاميد. پيش از آن، اين قبيل آثار بيشتر به عربي نوشته مي‌شد. از مهم‌ترين مؤلّفان نثر فارسي در اين زمينه غير از شيخ بهائي، ملاّمحمّد باقر مجلسي از علماي با نفوذ شيعه اماميه در اواخر دوران صفوي است. وي استاد شاه سلطان حسين و از مراجع بزرگ شيعه بود و کتاب هاي متعدّد در شرح مسائل مذهبي و اخلاقي مذهب شيعه به فارسي و عربي نوشت. از معروف ترين آثار او بَحارالانوار، حيات القلوب، معراج اميرالمؤمنين و عين الحيات است.

گسترش زبان و ادب فارسي در هند آن سرزمين را نيازمند فرهنگ هاي فارسي کرد. در اين زمينه‌ کتاب‌هاي بسيار نوشته شد که مهم‌ترين آنها فرهنگ جهانگيري تأليف جمال الدين حسين اينجويه، فرهنگ رشيدي تأليف عبدالرشيد الحسيني و برهان‌قاطع اثر محمدحسين بن خلف تبريزي است. دراين زمان در هند چند کتاب راجع به تاريخ ايران باستان نيز نوشته شد که از آن‌ها واژه و ترکيبات نادرست و ساختگي فراوان به زبان و نوشته هاي فارسي دوره قاجار راه يافت امّا تأثير زيادي برجاي نگذاشت.

از ديگر موضوع هاي نثر اين دوره داستان هاي بلندي است که درگذشته از زبان نقّال ها و قصه‌گويان گرد مي‌آمد. سَمَک عيّار از آثار پيش از مغول از آن جمله بود. در اين دوره کتاب‌هايي چون بهاردانش، طوطي نامه، قصّه چهار درويش و هفت سير حاتم طائي نوشته شد و بعدها در زمان ناصرالدين شاه، داستان بلند اميرارسلان پديد آمد. ترجمه دو حماسه معروف هندي رامايانَ و مهابهارَتَ نيز در زمان صفويه انجام شد که هردو نثري زيبا و روان و شيرين دارد. امّا برتر از همه ترجمه فصيح و رساي ميرزا عبداللطيف طسوجي از کتاب الف ليلة و ليله (هزار و يک شب) است که از آثار برجسته نثرفارسي دوران قاجاربه شمار مي‌رود. اين ترجمه درسال 1259ه/1843م صورت پذيرفت.

مهم ترين نثرنويس دوره بازگشت ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني است. عبارات نثر قائم ‌مقام کوتاه و ترکيباتش دل انگيز است. او را به واقع بزرگ ترين نثر نويس ايران در دوره‌هاي اخير دانسته‌اند. محمدحسن خان صنيع الدوله (اعتمادالسلطنه)، وزير انطباعات ناصرالدين شاه قاجار، نيز از جمله کساني است که آثار متعدّد و متنوّعي به فارسي روان نوشته يا از زبان فرانسوي ترجمه کرده است. فرهاد ميرزاي معتمدالدوله و پس از او اميرنظام گرّوسي نيز از روش نگارش قائم مقام پيروي کردند. نثر ساده ادبي امروز صورتي از نثر سعدي و پس از او قائم مقام فراهاني است.

5) ادب معاصر

بازگشت ادبي و روي آوردن انديشه وران ايراني به ميراث گذشته، در واقع بر اثر هشياري‌هاي سياسي و اجتماعي‌صورت مي‌گرفت که از اواسط دوران سلطنت فتح‌علي‌شاه قاجار نتايج آن به تدريج آشکار مي‌شد. اعزام دسته هايي ازجوانان خانواده هاي اشراف براي تحصيل به اروپا و تأسيس مدارس جديد چون دارالفنون و آشنايي با زبان هاي اروپايي و طبع و نشر کتاب و روزنامه درچاپخانه‌هاي کوچک، درکنار حوادث مهمّ سياسي درداخل و خارج ايران هر روز چشم وگوش مردم را بيشتر باز مي‌کرد و عاقبت با وقوع انقلاب مشروطيت در نخستين سال‌هاي قرن بيستم، اندکي بعد از آغاز انقلاب سوسياليستي در روسيه، جامعه ايراني را به عصري جديد وارد کرد.

ادب اين دوره اعم از نظم و نثر را نمي توان تنها از نظر انعکاس اين تحوّلات عظيم و سريع مورد مطالعه قرار داد. زيرا نوشته ها و سروده هاي اين دوره هريک به گونه‌اي از عوامل مهمّ بيداري و جنبش به شمار مي آمد و هر روز به تناسب وضع و موقع جاي خود را به موضوعي تازه مي‌داد و درعرصه اي ديگر به تجربه مي‌پرداخت.

زبان

از انقلاب مشروطيت تا دوران کنوني کم تر از يک قرن مي‌گذرد. در اين مدّت زبان و ادب فارسي ازتحرّک و تحولّي سريع و روز افزون برخوردار بوده و از نظر کميّت و کيفيّت جهشي بزرگ داشته است. زبان فارسي هم زمان با جنبش‌هاي آزادي خواهي به سرعت وسيله بيان موضوع هاي تازه اي در عرصه مسائل اعتقادي و اجتماعي گرديد. اعلاميه ها و شبنامه‌ها و سخن راني بر سرمنبرها و نوشته هايي که به منظور بيداري و آگاهي ميان مردم دست به‌دست مي‌گشت، همه زباني ساده و مفهوم داشت.

اصطلاحات رايج بين مردم، ضرب المثل ها، دعاها و نفرين ها، قصّه ها و شوخي‌ها به زبان ادب راه جست. از آن جا که نويسندگان اغلب مردمي صاحب کمال و آگاه و آشنا با اصول و قواعد زبان بودند، مطالب عاميانه را با سادگي در نوشته‌هاي فصيح و روان خود مي‌گنجاندند. مقاله هايي که علي اکبر دهخدا با عنوان «چرند و پرند» در روزنامه صوراسرافيل مي‌نوشت بهترين نمونه آن‌هاست.

زبان شعر نيز به سادگي و رواني گراييد. ترکيبات و تشبيهات و مضامين باريک و پيچيده، جاي خود را به مسائل و مشکلات روزانه داد و شعر، با نزديک شدن به ابتذال، از آرايش ها و تکلّف هاي شعر فاخر درباري رها گرديد. کلمات و ترکيبات دور از ذهن عربي به تدريج کنار گذاشته شد و آن چه هنوز به کار مي‌رفت از آيات قرآني و بعضي حديث ها و مَثَل ها و دعاها و نفرين ها همان بود که عامه مردم بر زبان مي‌آوردند.

دوري جستن از استعمال کلمات غيرلازم عربي، موجب پيدايي جرياني افراطي شد که سعي در حذف همه واژگان عربي از فارسي داشت. گويندگان و نويسندگان متن‌هايي که در آن هيچ واژه عربي نبود تهيّه مي کردند. بعضي از نمونه‌هاي کوتاه اين نوشته‌ها جالب و زيباست. امّا اين کار موجب شد که به زودي واژه هاي ايراني بسيار قديمي و مرده، يا اصطلاحات عاميانه از لهجه هاي محلّي، جاي کلمات جا افتاده و ايراني شده عربي را بگيرد. بعضي نويسندگان کلمات نادرست و حتّي بي معنايي به کار مي‌بردند که از اواخر دوره تيموري در بعضي نوشته هاي فارسي هند چون کتاب هاي دساتير و دبستان المذاهب آمده بود. نوشتن به فارسي سره يا متني که در آن هيچ کلمه عربي به کار نرفته باشد، جدال بسيار بين متعصّبان موافق و مخالف ايجاد کرد. غالب هواداران اين "پالايش" کساني بودند که از زبان فارسي اطلاع کافي نداشتند و در رشته زبان و ادب فارسي تحصيل نکرده بودند. زبان مادري بسياري از متقدّمان ايشان مانند آخوندزاده و ملکَم‌خان و کسروي تبريزي و ديگران، فارسي نبود و فارسي را نه در دامان مادر که در مکتب آموخته بودند.

از سوي ديگر زبان فارسي درقرن حاضر به دلايل مختلف، واژگان بي شماري از زبان‌هاي اروپايي را در خود راه داده است. استفاده از اين کلمات نيز ابتدا به سرعت و با وسعت صورت مي‌گرفت. مهم ترين دليل آن نياز به زباني براي بيان مطالب تازه و علوم جديد بود. امّا برخي تحصيل کردگان خارج و مترجمان آثار بيگانه و مردم تهيج شده‌اي که سعي در نمايش تجدّد طلبي داشتند دراين راه افراط مي‌کردند. آشفتگي و هرج ومرج در زبان فارسي، موضوع داستان طنز آميز شيريني است که محمّدعلي جمال زاده آن را با عنوان فارسي شکر است به سال 1300ش/1921م نوشت. انتشار اين داستان را آغاز پيدايي داستان کوتاه در ادب فارسي معاصر مي‌دانند، گرچه هم زمان با آن صادق هدايت نيز نخستين داستان هاي کوتاه خودرا به تعدادي معدود ميان دوستانش پخش کرده بود.

از اقدامات رسمي براي حفظ و پيشرفت زبان فارسي تشکيل انجمني از دانشمندان برجسته به نام فرهنگستان ايران در سال 1314ش/1935م بود که براي مقابله با تعصّب هاي افراطي در مورد پذيرش يا ردّ لغات خارجي بسيار مؤثر افتاد. امّا مهم ترين کار در زمينه زبان فارسي تهيه فرهنگ لغات بود که مدّتي پيش از تشکيل فرهنگستان تدوين آن به وسيله علاّمه علي اکبر دهخدا آغاز شده بود. لغت نامه دهخدا ترکيبي از فرهنگ لغت و دائرة المعارف تاريخ و فرهنگ ايراني است که به ترتييي علمي، دقيق و بسيار گسترده صورت گرفته و پيوسته درحال تکميل است. لغت‌نامه مجموعه‌اي بزرگ است و بيشتر به کار محقّقان مي‌آيد. درميان کتاب هاي لغت متعدّدي که در قرن حاضر تأليف يا از آثار گذشته تصحيح و تکميل گرديده، فرهنگ معين از همه جامع تر و معتبر تر است.

در زمينه دستور زبان فارسي نيز قرن حاضر داراي امتياز بزرگي است. زيرا نخستين دستور زبان فارسي که جامع و مبتني براصول علمي زبان شناسي باشد، پس از گذشت بيش از هزار سال از اوج پيشرفت آن، در اين زمان به وسيله پرويز ناتل خانلري نگاشته شد. پيش از آن در بعضي مباحث مربوط به ساختمان زبان فارسي مبناء صرف و نحو عربي گذاشته مي‌شد. گروهي از مؤلّفان نيز به دستور زبان هاي فرانسوي نظر داشتند و مي‌کوشيدند دستور زبان فارسي را برآن اصول بنويسند. اهميّت روشي که خانلري مبدع آن بود، در شناخت علمي زبان فارسي و تفاوت اصولي آن با زبان عربي است. با اين روش به ساده ترين صورت مي‌توان ساختمان زبان فارسي را آموخت و از امکانات وسيع آن براي ساختن لغت و بيان مفاهيم تازه استفاده کرد.

خانلري کتابي ديگر درباره وزن شعر فارسي دارد که درآن نخستين بار پس ازهزارسال تاريخ شعر فارسي، به روشي آسان درباره وزن و امکانات درست تغيير و ابتکار در آن سخن گفته شده است. نظريات علمي نويسنده در اپن کتاب درستي اساس انديشه دگرگوني وزن را، چنان که نيما يوشيج در شعر نو فارسي بنيان گذاشت، ثابت مي کند. کتاب ديگر وي تاريخ زبان فارسي است که در چهار جلد انتشاريافته و بارها تجديد طبع شده است.

شعر

ذوق عامه مردم ايران به کلام آهنگين بسيار گرايش دارد. درجنبش مشروطه، شعر از عوامل مهمّ تحريک و تهييج و آگاهي بود. درآن زمان هر روز تصنيف و ترانه‌اي بر سر زبان ها مي‌افتاد که حوادث روز را منعکس مي‌کرد. اين اشعار طبعاً از نظر زبان و قواعد شعري ارزش چنداني نداشت. به همين جهت آن ها را اشعار مطبوعاتي يا روزنامه اي ناميده‌اند.

سرشناس ترين گوينده از اين دست، سيّد اشرف الدّين قزويني (گيلاني) بود که روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام نسيم شمال در رشت انتشار مي‌داد. از قول او گفته اند: «مي‌خواهم روزنامه اي تأسيس کنم که به زبان شعرهاي بسيار ساده و دلنشين با مردم صحبت بدارد و هر شماره را به يک شاهي به خلق الله بفروشم. چون معتقدم که اشعار ساده، خواه نشاط بخش باشد، خواه غم انگيز، تنها زباني است که به دل مردم ساده مي‌نشيند. مخصوصاً اگر بتوانند آن را به آواز هم بخوانند.» روزنامه نسيم شمال که در چهارصفحه کوچک با امکانات‌ بسيار ابتدايي‌ چاپ مي‌شد، در تهران ولوله‌اي برپا کرد. زبان ساده و طنزآميز و هَجو بُرّاي آن سخت در دوره استبداد صغير مؤثّر افتاد. برخي کسان مبارزه سيد اشرف الدين در راه آزادي را با نبرد ستّارخان سردار بزرگ مبارزات مشروطه خواهي مقايسه کرده‌اند.

اشعار سيّد اشرف الدّين بيش از آن که ارزش ادبي داشته باشد از جهت تاريخي و سياسي داراي اهميت است. اين اشعار را اقتباس يا ترجمه اي آزاد از اشعار ميرزا علي‌اکبر طاهرزاده صابر مي‌دانند که در همان زمان با امضاي مستعار در روزنامه ملانصرالدين قفقاز به زبان ترکي چاپ مي‌شد. در بين اشعار نسيم شمال تعداد قابل ملاحظه اي مُستَزاد نيز وجود دارد:

گرديد وطن غرقه اندوه و محن، واي‌
اي واي وطن، واي

‌خيزيد و رويد از پي تابوت و کفن، واي‌
اي واي وطن، واي

‌ازخون‌ جوانان که شده‌ کُشته درين راه‌
رنگين طبق ماه

‌خونين‌ شده ‌صحرا و تل و دشت و دمن، واي‌
اي واي وطن، واي

دست بردن شاعران در تقسيمات وزن از روزگار گذشته سابقه‌ داشته‌ است. منوچهري دامغاني با چنين نوآوري مسمّط را ابداع کرد. نخستين و قديم ترين مُستَزاد را در ديوان مسعود سعد سلمان مي توان يافت. در قرن هاي ششم و هفتم هجري نيز نمونه‌هايي از آن ديده شده است. امّا رواج فوق العاده مُستَزاد و تصنيف در دوره مشروطيت بود و با استقبال بسيار روبرو شد، گويي همين امر زمينه دگرگوني کامل وزن و پيدايش شعر نو را به وسيله نيما يوشيج آماده ساخت.

هرقدر ازعمر انقلاب مشروطه گذشت شعر سنجيده و استادانه فراوان تر شد. گويندگان بزرگ اين دوره چون ملک الشّعراء بهار و اديب الممالک فراهاني، نياز به نوآوري در شعر و هماهنگي آن را با دگرگوني هاي بزرگ اجتماعي احساس کردند و بسياري مطالب و معاني تازه را در شعر خويش آوردند. بهار حتّي در مواردي هيئت ظاهري و جاهاي قافيه را در شعر خويش تغيير داد. امّا اين شاعران به تغيير اساسي درشعر نپرداختند و مضامين شعر خود را که بيشتر متأثّر از مسائل سياسي و احساسات شديد وطن دوستي بود، همچنان در قالب قصيده و غزل آوردند. به سخن ديگر، سبک شعر اين دوره دنباله شعر دوران بازگشت ادبي است که شور و حال آزادي خواهي به آن حال و هواي تازه اي داده. زيباترين اشعار ميهني در اين عصر، تصنيف هايي است که عارف قزويني مي‌ساخت و با صدايي دلکش و همراه ساز دلنشين خود مي‌خواند. دوشاعر آزاده ديگر دراين روزگار، ابوالقاسم لاهوتي و ميرزاده عشقي، نيز تغزّل ها و قطعات پُرشور خويش را به پاي آزادي مردم کشور خود نثار کردند. ايرج‌ ميرزا شعر خود را بيشتر به انتقاد اجتماعي اختصاص داد و در سادگي و رواني و زيبايي به سعدي نزديک شد.

بزرگ‌ترين تحوّل در شعرمعاصر فارسي را نيما يوشيج (علي اسفندياري)، پيشگام شعر نو، به وجود آورد. در اين نوع شعر گرچه هنوز وزن عروضي است، امّا تعداد پايه ها در تمام مصراع ها مساوي نيست. شاعر پايه را که براي بيان مقصودش لازم و کافي است به کار مي‌برد، بي آن که در مصراع بعد هيچ التزامي به تساوي يا تناسب تعداد پايه ها با مصراع‌هاي قبلي يا بعدي داشته باشد. اين نوع وزن را وزن نيمايي ناميدند، امّا بعدها همين وزن نيز دستخوش تغيير و تحوّل شد و حتي بعضي شاعران شعر بي وزن (معروف به شعر سفيد) سرودند. امّا اين تغيير در اوزان و تعداد پايه ها همه تحوّلي را که نيما در شعر فارسي پديد آورد باز نمي نمايد. در حقيقت دستکاري در وزن فقط ظاهر شعر را دگرگون مي‌ساخت نه باطن و معني و کيفيت ديد شاعر را. تحوّل اساسي در نحوه ديد شاعر پديد آمد. تا آن روز شعر جنبه توصيفي ذهني داشت و اين صورت ذهني غالباً از مطالعه شعر استادان سلف پديد آمده بود. نيما اين توصيف ذهني را به وصف عيني بدل کرد و به بيان آنچه در عالم واقع مي‌ديد پرداخت. معشوق او هرگز بدان شکل که "بايد باشد" نبود، بلکه چنان بود که شاعر مي‌ديد و با هرمعشوق ديگر تفاوت داشت. اين تحوّل تحت تأثير آشنائي نيما با شعر اروپايي و سبک هاي رايج در شعر قرن بيستم آن کشور پديد آمد. شعرنو هواداران بسيار يافت و نمونه هاي ارزنده اي از آن در آثار تني چند از شاعران معاصر پديدارشد.

از مشهورترين نوپردازان جز نيما پوشيج و فروغ فرخ زاد بايد از مهدي اخوان ثالث (م. اميد)، احمد شاملو(بامداد) و سهراب سپهري نام برد. شاعران برجسته ديگري نيز در بعضي آثار خود به اين سبک گرائيده‌اند، از آن جمله نادر نادرپور، فريدون مشيري، سياوش کسرائي و هوشنگ ابتهاج.

با آن که شاعران ارزنده در ادب امروز ايران بسيارند، امّا شعر در ادب معاصر فارسي چون ادب سراسر جهان، ديگر مقام گذشته را ندارد و جاي خود را به انواع تازه نثر، به ويژه داستان و نمايش نامه، داده است.

نثر

پيشرفت نثر فارسي معاصر نتيجه دو جريان مهم فرهنگي است. يکي تجديد حيات ادب گذشته و ديگر آشنايي با ادب اروپا. در قرن نوزدهم مطالعات شرق شناسي شاخه‌اي مهم از تحقيقات دانشگاه هاي معتبر اروپا بود. کاوش هاي باستان‌شناسي و انتشار آثاري درباره تاريخ و تمدّن مشرق زمين، همه ملّت هاي شرقي از جمله ايرانيان را متوّجه عظمت و ديرينگي فرهنگ خود ساخت. اين هشياري علاوه بر آن که خود يکي از عوامل مهمّ بيداري در جنبش مشروطيت بود، زمينه سلسله مطالعات و تحقيقاتي وسيع گرديد که اگر چه هنوز در نيمه راه است، امّا مي توان از آن به تجديدحيات فرهنگي ايران تعبير کرد.

تصحيح و تحقيق

مهم ترين گام در راه شناخت ميراث فرهنگي گذشته چاپ آثار گذشتگان بود که با پيدايي و توسعه ماشين هاي چاپ آسان مي‌نمود. امّا نسخه‌هاي دست نويس هريک از اين آثار نياز به تصحيح، تحقيق و توضيح داشت. چاپ انتقادي نخستين کتاب هاي فارسي در اروپا به وسيله دانشمندان ايران شناس صورت گرفت. امّا به زودي استادان ايراني، خود به ادامه اين کار پرداختند. امروز بخش بزرگي از متون ادبي بازمانده از حوادث و مصائب تاريخ پُرتلاطم ايران بعد از اسلام به همّت محققّان جاني تازه يافته است. اين گروه از محققّان با پيراستن اين متون ازخطاها و افتادگي هاي ناشي از ناداني يا تعصّب نسخه برداران و با افزودن توضيحات لغوي، تاريخي، جغرافيايي و اشاره به مباني اعتقادي و مراجع و مآخذ و تنظيم فهرست هاي متعدّد، اين متون را آماده استفاده همگان ساختند. دسترسي روزافزون به متون کهن نويسندگان امروز را در انتخاب زبان و معاني و مضامين تواناتر ساخته و به پيدايش انبوه مقالات و مجموعه هاي بزرگ تحقيقي درباره جزييات آن ها انجاميده است. مقدّمه هايي که بر هريک از اين آثار تصحيح شده از شعر و نثر فراهم آمده، نيز اغلب خود نوشته هايي روشنگر و ارزنده است. تصحيح و چاپ انتقادي متن هاي ديرين زمينه اي مناسب نيز براي تحقيقات تازه فراهم آورد. کار بزرگ تدوين لغت نامه دهخدا بدون داشتن متن هاي تصحيح شده ممکن نبود.

استادان بزرگي که به کار تصحيح، تحقيق و تأليف دراين زمينه ها پرداختند بسيارند از آن جمله محمّد قزويني، که پيش گام روش تصحيح انتقادي متون و تحقيقات تاريخي بود، عبّاس اقبال آشتياني، ملک الشّعراي بهار، سعيد نفيسي، علي اصغر حکمت، جلال‌الدين همايي، ذبيح‌الله صفا، مجتبي مينوي و قاسم غني. از آثار برجسته اين محقّقان علاوه بر متن هاي تصحيح شده کتاب هايي چون تاريخ ايران از عباس اقبال آشتياني، تاريخ ادبيات در ايران تأليف ذبيح الله صفا و سبک‌ شناسي يا تاريخ تطّور نثر فارسي از ملک الشعراي بهار در دانشگاه هاي ايران جزو کتاب هاي درسي است.

ترجمه متن هاي باستاني

از کارهاي عمده ديگر دراين زمينه ترجمه بخش هاي مختلف اوستا و ديگر متون باستاني به زبان فارسي است. آشنايي با زبان ها و متون باستاني ايران نيز از طريق اروپاييان به فرهنگ امروز ايران راه يافت. اين خود مباحث مهمّي را در زبان شناسي مطرح کردو به احساسات ملّي شديدي که هم زمان با جنگ جهاني دوم بين اقوام آريايي پيدا شده بود پيوند يافت. امّا درکنار اين جريان افراطي زود گذر، آشنايي با معتقدات، افسانه ها و متن هاي ادبي باستاني در بارور کردن ادب معاصر فارسي نقشي بزرگ داشت. استاد ابراهيم پورداود با ترجمه اوستا به فارسي دراين راه کوششي ارزنده کرد. نوشته هاي او که تحقيقاتي مبتني بر مراجع اروپايي است امروز دانشجويان و محققان را در فهم نکاتي از زبان و ادب فارسي ياري مي‌کند که پيش از آن چندان مورد توّجه نبود.

ادب عامه

زندگي دوباره ادبيّات گذشته را از جنبه اي ديگر در پرداختن به ادب عوام مي‌توان ديد. اين گونه از ادب نه تنها در داستان هاي کوتاه و بلند و شعر معاصر جايي شايسته يافت، بلکه از راه مقاله هايي که صادق هدايت در مجله موسيقي مي‌نوشت، به عنوان رشته‌اي از تحقيقات فرهنگي‌مطرح شد و شماري از پژوهشگران به روش علمي به گردآوري و تحقيق درباره آداب و رسوم و افسانه‌ها و ترانه‌ها و لالايي ها و معتقدات عامه پرداختند. چند دهه اخير شاهد حضور روزافزون و گسترده ادب و فرهنگ عامه در آثار نويسندگان ايران بوده است. تحقيق در لهجه هاي محلّي نيز که با فرهنگ عامه پيوندي نزديک دارد در دوران معاصر رواجي قابل ملاحظه يافته و به اعتبار و اهميت بخشي از فرهنگ ايران، که براثر دگرگوني هاي عظيم قرن حاضر درحال زوال است، افزود.

ترجمه آثار ادب غرب

آشنايي با ادب اروپايي از زمان فتح علي شاه قاجار با آموختن زبان فرانسه از طرف شاه زادگان و درباريان آغاز گرديد. نخستين ترجمه ها يا از متن اصلي و يا از ترجمه آن ها به زبان هاي عربي و ترکي بود. پس از روي کار آمدن خاندان پهلوي با تأکيدي که بر تجدّد مي‌شد، اين کار سرعت گرفت و در روزگارمحمد رضاشاه پهلوي به اوج خود رسيد. دراين دوران انبوهي از آثار ادبي، تاريخي، اجتماعي و علمي به زبان فارسي ترجمه شد و شاهکارهاي ديرين جهان به زبان فارسي در دسترس مردم قرار گرفت. دانشگاه هاي ايران با انبوه فارغ‌التحصيلان زبان هاي مختلف، نه تنها امکان ترجمه آثار بيشتري را فراهم مي‌آوردند، بلکه دانشجويان را با پيشرفت هاي فکري و روش هاي علمي در بسياري از زمينه‌ها آشنا مي‌کردند. اين تحوّل گرچه ازجهتي موجب بيگانگي برخي کسان از فرهنگ اصيل ايراني و شيفتگي بسيار نسبت به فرهنگ بيگانه شد، امّا درنهايت به باروري ادب فارسي به ويژه در زمينه داستان و نمايش نامه نويسي انجاميد.

داستان کوتاه

نثر معاصر فارسي در آشنايي با ادب اروپايي بيشتر به تقليد از قالب هاي نو و تکنيک‌هاي امروزي براي نمايش اوضاع اجتماعي با معيارهاي فرهنگ ايراني پرداخت. داستان‌هاي کوتاه جمال زاده، صادق هدايت، بزرگ علوي و صادق چوبک با ترسيم زندگي طبقات محروم و دردها و مصائبي که از فقر و جهل سرچشمه مي گرفت، به زودي توّجه مردم کتاب خوان را جلب کرد. البتّه بدبيني هدايت و تلخ نگري صادق چوبک چندان آسان به دل‌ها نمي‌نشست. با اين همه، زبان ساده و کلمات عوامانه مردم کوچه و بازار نه تنها برخلاف زبان فضل فروشانه و پُر طُمطُراق ادب درباري موجب رميدن مردم عادي نمي‌شد، بلکه آنان را درحال و هوايي آشنا قرار مي‌داد. جمال زاده با اصرار عبارات و ضرب المثل‌ها و تعبيرهاي عوامانه را اين جا و آن جا در نثر خود مي‌گنجاند امّا ديگران دراين کار کمتر اصرار داشتند.

نمايش نامه

يکي ديگراز زمينه‌هايي‌ که نويسندگان ايراني در آن ذوق آزمايي کردند نمايش نامه نويسي بود. اجراي نمايش در ايران تنها به صورت تعزيه و تقليد و سياه بازي و بعضي بازي‌هاي خنده آور سابقه داشت. در اين انواع ابتدايي، نمايش طرحي ثابت و يکنواخت داشت و گفتگوها پيش بيني نشده بود. نخستين تجربه‌هاي نمايش به سبک اروپائي در ايران با ترجمه آثار مولي ير و ميرزا فتح علي آخوندزاده، نويسنده آذربايجاني، آغاز شد. نخستين نمايش نامه‌هاي فارسي را ميرزا آقا تبريزي مقارن جنبش مشروطيت نوشت که نه براي اجرا در صحنه نمايش بلکه براي خواندن و عبرت گرفتن بود. امّا به تدريج که کارگروه‌هاي نمايش شکل گرفت، نمايش نامه هايي به فارسي نوشته شد که معروف ترين آن ها نمايش نامه کمدي و انتقادي جعفرخان از فرنگ برگشته، اثر حسن مقدّم، بود.

قراردادن ساختار و فرم نمايشي درقالب سنّت ادبي که سابقه و تجربه کافي در اين باب نداشت آسان نبود. با اين همه، در ادب معاصر فارسي نمايشنامه نويسان ارزنده اي پيدا شدند و آثاري جالب آفريدند. دوتن از مشهورترين ايشان غلامحسين ساعدي و بهرام بيضايي اند که تاکنون نمايش نامه هاي بسياري از هريک از آن ها بر صحنه رفته است.

رُمان

قصّه نويسي و داستان پردازي نيز به شعر و نثر در ادب فارسي مقامي بزرگ داشته است. امّا ايرانيان با رُمان به سبک اروپايي و به معناي امروزي آن، نخستين بار درحدود هفتاد سال پيش از طريق ترجمه آثاري چون کنت دومونت کريستو و سه تفنگدار آشنا شدند. رُمان، به خلاف داستان کوتاه، مدّت ها چندان مورد توجه نويسندگان ايراني قرارنگرفت. نخستين تجربه‌ها در اين نوع ادبي، شامل رُمان هاي آموزشي و تاريخي و اجتماعي بود که به واسطه ساخت ضعيف خود اهميت چنداني نيافت، به خصوص که سيل ترجمه از زبان هاي ديگر جا را براي رُمان هاي ايراني تنگ مي‌کرد.

با انتشار شوهر آهو خانم، نوشته علي محمّد افغاني، در سال 1340ش/1961م نخستين رُمان فارسي به اسلوب اروپايي وارد عرصه ادب ايران شد.از آن پس رُمان نويسي ِدر ايران وارد مرحله تازه اي گرديد و در کمتر از بيست سال تعداد زيادي آثار ارزنده در اين سبک انتشار يافت از جمله سووشون نوشته سيمين دانشور، شازده احتجاب از هوشنگ گلشيري و کليدر به قلم محمود دولت آبادي.

منابع

- آرين پور، يحيي. از صبا تا نيما. چاپ دوم، تهران، جيبي، 1351.

- آژند، يعقوب. ادبيات نوين ايران از انقلاب مشروطبت تا انقلاب اسلامي. تهران، امبير کبير، 1363.

- براون، ج. ادوارد. از سعدي تا جامي. ترجمه وحواشي علي اصغر حکمت. تهران، ابن سينا، 1339.

-------------. تاريخ ادبي ايران از فردوسي تا سعدي. تهران، امير کبير، 1358.

-------------. تاريخ ادبي ايران از قديم ترين روزگاران تا زمان فردوسي. ترجمه علي پاشا صالح، تهران، ابن سينا، 1351.

-------------. تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت. ترجمه محمّدعباسي، رضا صالح زاده. تهران، کانون معرفت، 1341.

- صفا، ذبيح الله. تاريخ ادبيات در ايران. چاپ سوم، تهران، انتشارات فردوسي،1366 .

- مطهري، مرتضي. خدمات متقابل، اسلام و ايران. تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1354.

- یکتائی، مجید. نفوذ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام در سرزمین هند و پاکستان. تهران، اقبال، 1353.