tile

پیشگفتار




پس از گذشتن بیشتر از یک سده از انقلاب مشروطه، جامعۀ معاصر ایران هنوز در تلاش برای نیل به هدف هائی است که به تلویح و تصریح در قانون اساسی زادۀ آن انقلاب به تصویب نخستین مجلس شورای ملی ایران رسید. شهروندان ایران امروز در بسیاری عرصه های زندگی از آزادی ها و حقوقی که مطمح نظر بانیان انقلاب مشروطه و نصیب نسل آن روز ایران شده بود سهمی نمی برند و از همین رو مشکل بتوان گفت از شأنی بالاتر از شأن رعایای دوران استبداد قاجار برخوردارند. نه تنها از آزادی های سیاسی-که حداقل دو دهه و نیم از سال های بین انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی را رقم می زد- نشانی به چشم نمی خورد، بلکه از آزادی ها و برابری های اجتماعی و مدنی، از ایمنی حریم خصوصی و خانوادگی، که ایران را در میان جوامع مسلمان جهان نمونه کرده بود، نیز جز خاطره بر جای نمانده است. در زمینۀ تأمین رشد پایدار اقتصادی و گسترش رفاه عمومی نیز که از دیگر خواست های اساسی مشروطه خواهان بود، ایران امروز به پائین ترین رده های جوامع جهان فروافتاده است. از یاد نباید برد که در میثاق های عمدۀ بین المللی، حقوق و آزادی های سیاسی تنها بخشی از انواع حقوق و آزادی هائی است که به تفصیل در این اسناد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته اند.

با عنایت به سرنوشتی که در سال های اخیر بر دستاوردهای انقلاب مشروطیت رفته و با توجه به خطرهائی که از درون و بیرون هویت ملی و باستانی مردم ایران و یکپارچی سرزمین آنان را به گونه ای بی سابقه تهدید می کند، بازنگری و یادآوری برهه های درخشان تاریخ ایران خود می تواند عاملی در برانگیختن حس همبستگی و غرورملّی در نسل سرخورده ای باشد که به تنهائی مسئولیت خطیر رویاروئی با چنین تهدیدها و مخاطراتی را بردوش دارد. انقلاب مشروطیت را بدون تردید می توان یکی از بارزترین و افتخارآفرین ترین این برهه ها دانست.

این انقلاب فرآوردۀٔ عهد ‌آگاهى ايرانيان و آغازگر دورۀٔ اجتهاد همگانى و حاكميت مردم بود. بجاى حکومتی كه مردم را رعيت و رمه و حاکمان را راعى و شبان و ولى و قيم ایزدآوردۀ آنان فرض مى كرد، آن انقلاب در پی استقرار نظامی بود که درآن «قواى مملكت ناشى از ملت» و «اهالى مملكت ايران در مقابل قانون دولتى متساوى الحقوق» باشند و بتوانند «در امور معاشى و سياسى خود،» بی قیّم و ولی مشارکت کنند. به سخن دیگر تعميم اجتهاد بن مایۀ انقلاب مشروطيت بود. این انقلاب با چوب زدن تاجرى و نوشته و فراخوان عالِم و منورالفكرى آغاز نشد. پی آمد تحولات انسان ساز جهانى، پيدايش كشورملتها و كوششهاى بومى براى استقرار حاكميت ملى بود. ازهمین رو، با تلاش برای متحقق ساختن هدف های اساسی این انقلاب، ایران، در عصر استعمار و امپرياليسم، به يكى از موفق ترين کشورهاى خاورميانه در پى ریزی كشورى منسجم و ملّتی آگاه به هويت ملى و خاطرۀٔ تاريخى خویش بود.

 در بازنگری تاریخ ایران که با انقلاب مشروطه آغاز شد هجوم اعراب عامل اصلی در حال زار «ايران ويران» شناخته شد. نسلی از مشروطه خواهان، با نگرشی جهانشناسانه و آینده نگر و مصمّم به ساختن جامعه ای نوین، در پى بازيابى عظمت و عزّت پيشين ايران از راه اقتباس از ارزش ها و دستاوردهای درخور «فرنگیان» و احیای مفاخر و آئین های هویت ساز زادبوم باستانی بود.

اين آينده نگرى بهبودى خواه با آينده نگرى اى كه اميد به ظهور حضرت مهدى و مسیح و سوشيانت وپايان ظلم و و جور اين جهانى داشت متفاوت بود. آينده نگرى غايتش در بهبودى وطن خلاصه می شد و با تشخیص وضع حال و تجويز «دارو» و «پرستارى» پيوسته، بهبودى تدريجى جامعه را تضمين پذير و پيش بينى شدنى مى كرد. با ترویج اخلاق مشروطه خواهى و قانونمداری و مسئوليت پذيرى مردم بود که تلاش برای بهبودى و توانمندى وطن و ملت وظيفۀ مبرم یکایک «فرزندان وطن» شمرده شد. اين آينده نگرى وطن مدار زمينۀ برنامه ريزى هاى متجددانه براى ترقى، پيشرفت، رشد ملى، اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، و فردی ایرانیان را فراهم آورد.

مرد پنداشتن زنان و نامرد معرفى كردن مردان نیز از جمله شگردهاى سخنورانۀ انقلاب مشروطيت بود. با پيوند زدن گذشته و آينده، اكنونيان را برانگيختند و براى برانگيختن مردانگى و غيرت ملى، زنان عصر جديد را سرمشق مردان «به من چه» گو قرار دادند. درهم آمیخته شدن تدريجى فضاهاى مردانه و زنانه و كاهش نسبى تبعيض هاى جنسى از مهمترين پیامدهاى تاريخى گفتمان وطن مدار و مشروطه خواه بود كه با «خانه» و «داخل» تلقى كردن فضاى وطن نوعى محرميت در ميان زنان و مردان بوجود آورد.

در این میان، پيامی كه در بسيارى از نوشته ها، شب نامه ها و روزنامه هاى مشروطه خواه نهفته بود، شخص و نفس جدیدی را آرزو می کرد که به ايران چون مادر خویش مهر ورزد و همان گونه كه خواهان سلامت خانوادۀ خویش است به پاسدارى و توانمندى ايران نيز بپردازد. اين نفس نو با نفسى كه خواستار رستگارى در آخرت بود تفاوتى چشم گير داشت. نفس رستگارى خواه به سعادتمندى در دنياى واپسين مى انديشيد و در پى كمال خويش از طريق «سير به عالم بالا» و «سرور ابدى و راحت سرمدى» مى بود. اما نفس مشروطه خواه كمال مدنى، سرور ملى و رشد وطنى و تاریخی می جست. مشروطه خواهان در پى ساختن نفسى بودند كه سعادت خويش را با سعادت ايران و كمال خويش را با ترقى وطن پيوند دهد. از همین رو، اهمیت تاریخی انقلاب مشروطه بدون توجه به این آینده سازی ملّی و شخصی درک شدنی نیست.