tile

تقسیمات کشوری (بخش اول)




استان هاي ايران، به ترتيب الفبا، و مرکز و شهرهاي عمده هر يک از آنها در این بخش توصيف شده اند.

 

1.  استان آذربايجان شرقي

استان آذربايجان شرقي، با وسعتي حدود88785  کيلومترمربّع، درشمال غرب ايران بين استان هاي آذربايجان غربي، زنجان و گيلان واقع شده و حدود71درصد آن کوهستان و درياچه است. قلّه سَبَلان، باارتفاع 4 هزار و 821 متر درمشرق، بلندترين و دشت مُغان درشمال شرقي، با ارتفاع تقريبي 100 متر از سطح دريا، پست ترين نقطه استان است. اين استان کوهستاني، از سردترين مناطق کشور است و در برخي از نقاط آن درجه حرارت در زمستان تا 20 درجه زيرصفر سانتيگراد هم کاهش مي يابد. وجود رودخانه اَرَس درشمال، درياچه بزرگ اروميه (رضائيه) درغرب و منابع و ذخاير عظيم آب زيرزميني و چشمه ها و آب هاي راکد، آذربايجان شرقي را به صورت منطقه اي بسيار پُرآب و غني درآورده که داراي زندگي نباتي و حيواني متراکم و متنوّعي است.

روستای کندوان

آذربايجان شرقي با جمعیتی نزدیک به 3482672 نفر از لحاظ بازرگاني و اقتصادي استان مهمّي به شمارمي آيد. راه آهن و جاده هاي اسفالته ارتباط اين استان را با تهران و با کشورهاي همسايه جمهوري آذربايجان، ارمنستان و ترکيه و همچنين با اروپا برقرارکرده است. کشاورزي وصنعت استان نيز درموقع بسيار خوبي است. محصول گندم آذربايجان شرقي بعد از خراسان مقام اوّل را داراست و برنج آن شهرت بسیار دارد. پنبه، چغندرقند، خشکبار و ميوه هاي درختي منبع درآمد مهّم منطقه است. کارخانه هاي ماشين سازي، تراکتورسازي، توليد سيمان، پالايش نفت، پتروشیمی، چرم سازی و کفاشی تبريز و توليد نيرو از ديگر کانون های مهمّ فعّاليت هاي صنعتي اين استان است. فعال بودن بیش از180معدن بیشتر در زمینه ی استخراج فلزات از دیگر منابع کار و درآمد مردم این استان استان به شمار می آید.به طور کلّي، استان آذربايجان شرقي، باوجود ويراني هاي ناشي از جنگ ایران و عراق، درهمه زمينه هاي اقتصادي، کشاورزي، دام پروري، تجارت و صنعت هنوز ازفعّال ترين استان هاي کشور شمرده مي شود. صنايع دستي اين استان نيز در نوع خود از شهرت و مرغوبيت بسيار برخوردار است. قالي بافي آذربايجان شرقي، خاصه تبريز، با نقش ها و طرح هاي مخصوص و شناخته شده در صادرات غيرنفتي ايران داراي اهميّت فوق العاده است. نقره کاري، سراميک سازي، سفالگري، سوزن دوزي، تهيه ابريشم، شال، پتو، گليم و جاجيم درسراسر استان رواج دارد و فرآورده هاي مرغوب براي بازار داخلي و صادرات فراهم مي آورد.

مردم آذربایجان شرقی به ترکي سخن مي گويند. بخش بزرگي از ساکنان آذربايجان شرقي را ايلات و عشاير تشکيل مي دهند. مهم ترين آنان ايل هاي شاهسَوَن و اَرَسباران درمنطقه مُغان متمرکزند و با دامداري وشباني زندگي مي گذرانند. درآخرين تقسيمات کشوري، استان آذربايجان شرقي داراي چهارده شهرستان است: تبريز(مرکز استان)، اُسکو، آذرشهر (دهخوارقان)، ميانه، مرند، شبستر، اَهَر، جلفا، مُغان، هشترود و بستان آباد.

 

تبريز

تبريز، مرکز استان آذربايجان شرقي، در742 کيلومتري غرب تهران در شرق درياچه اروميه بنا شده و با قلّه سَهَند، درجنوب شهر، 50 کيلومتر فاصله دارد. تبريز تابستان هاي معتدل و زمستان هاي سرد و پُر برف دارد و از دو رودخانه تلخه رود و مهران رود آب مي گيرد.

بناي شهرتبريز را بعضي به دوره اشکانيان و ساسانيان و عدهاي به زبيده، همسر هارون الرشيد، نسبت مي دهند. مسلّم آن است هنگامی که اعراب در سال 22ه(642م) آذربايجان را فتح کردند، تبريز روستايي کوچکی بود و آبادي و شهرت امروزي آن در دوره هاي داسلامي پديد آمد. اهميّت تاريخي شهر تبريز به دوران فرمان روايي سَلجوقيان عراق و اَتابَکان آذربايجان درقرن ششم و هفتم هجري( دوازدهم و سيزدهم ميلادي) مي رسد. دراين دوران بود که اَتابَک قزل ارسلان تبريز را پايتخت کرد. درحمله مغول، تبريز با تسليم شدن ظفرالدّين اُزبَک، از اَتابَکان آذربايجان، از کشتار و ويراني نجات يافت. درجنگ هاي پي درپي ميان سلطان جلال الدّين خوارزم شاه و سپاه مغول، تبريز بارها دست به دست گرديد تا آن که دردوره ايلخانان مغول، آباقاخان آن را دوباره به پايتختی برگزید. در زمان گيخاتو، ايلخان مغول، براي نخستين بار درايران چاو (پول کاغذي) در تبريز منتشر شد. امّا مردم آن را نپذيرفتند و ناچار برچيده شد. رونق و شکوه تبريز درزمان غازان خان به بالاترين حدّ خود رسيد. او که مردي خوش ذوق وکوشا و دوستدار آباداني بود در محلّ شام تبريز که بعدها به «شَنب غازان» معروف شد، بزرگترين گنبدي را که تا آن زمان در سرزمين هاي اسلامي سابقه داشت ساخت و در اطراف آن مسجدي بزرگ و دومدرسه براي پيروان مذاهب حنفي و شافعي، و خانقاه و حمّام و کتابخانه بنا کرد. يکي ازجغرافيا نويسان اوايل قرن هفتم هجري (سيزدهم ميلادي) از تبريز بسان يک مرکزمهم و بزرگ پيشه وري و صنعت سخن گفته است.

پس ازآن که غازان خان پايتخت را ازتبريز به سلطانيه برد، درجنگ ها و ستيزهاي بين مدّعيان حکومت، تبريز از رونق و شکوه افتاد. يا این همه، درقرن نهم هجري(پانزدهم ميلادي) تبريز شهري بزرگ و ثروتمند بود که جمعيّت آن را حدود 200 هزار تن تخمين زده اند. تبريز در آن زمان يکي ازمراکزمهمّ تجارت ایران وشهري پُررفت و آمد توصيف شده است.

 

 

تبریز

تا روي کار آمدن صَفَويه در قرن دهم هجري (شانزدهم ميلادي) تبريز پايتخت فرمانروايان کوچکترمغول بود، شاه اسماعيل صَفَوي نيز درهمين شهر تاج گذاري کرد. امّا اندکي بعد سلطان سليم عثماني تبريز را اشغال کرد و پس ازغارت و ويراني بسيارشماري از صنعتگران و هنرمندان آن جا را با خود به قُسطَنطَنيه برد. تبريز تا زمان نادرشاه افشار بارها ميان پادشاهان صَفَوي و خلفاي عثماني و مهاجمان افغان دست به دست شد و از اين رو زيان فراوان ديد. در دوره قاجار تبريز وليعهدنشين شد. اقامت عبّاس ميرزا درآن شهر به برپا شدن کارخانه هاي توپ ريزي و نخستين کارگاه چاپ انجاميد. تربيت سربازان به روش اروپايي نيز درهمين زمان در شهر تبريز آغاز گرديد. عبّاس ميرزا راه هايي را در اين منطقه نوسازي کرد که به آسان شدن رفت و آمد ميان ايران و روسيه از طريق قفقاز، از يک سو، و ميان ايران و ترکيه و اروپاي غربي از طريق طَرابوزان، از سوي ديگر، انجامید.

تبريز در نيمه قرن سيزدهم هجري(نوزدهم ميلادي) شاهد جنگ هاي ايران وروس و امضای عهدنامه هاي ترکمان چاي وگلستان بود که به از دست رفتن بخش بزرگي از خاک ايران منجر شد. در رويدادهاي تاريخ مشروطيت ايران از آغاز جنبش عدالت و آزادی خواهی تا مراحل نهائی، تبريز ومردم آن، به ویژه رهبرانشان ستارخان و باقرخان، جايي والا دارند. پس ازجنگ جهاني دوّم، حکومت خودمختار  فرقه دمکرات به رهبري جعفر پيشه وري رويدادهاي ديگري را دراين شهر موجب شد که درتاريخ معاصر ايران اهميّت بسيار دارد.

تبريز درطول زمان بارها دستخوش زمين لرزه هاي وحشت بار شده است.ويرانگرترين آن ها در سالهاي 858، 1042،1641 ،1727،1785 و 1854 ميلادي رخ داده. امّا با همه ويراني هايي که جنگ ها و کشمکش ها و زلزله ها بر سر بناهاي تبريز آورده است، اين شهر هنوز آثار تاريخي مهمّي در بر دارد. ازجمله اين آثار مسجد جامع دوره صَفَوي است که بر روي شالوده مسجدي از دوره سَلجوقي بنا شده . ديگر، اَرگ علي شاه از آثار قرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) و مسجد کبود از نيمه قرن نهم هجري(پانزدهم ميلادي) است. مسجد کبود با همه ويراني های ناشي از زلزله يکي از بهترين نمونه هاي کاشي کاري و معماري دوره اسلامي به شمار مي رود. اکنون در يکي از محلّه هاي قديمي تبريز خرابه هاي شهرکي به نام رُبع رشيدي باقي است که به وسيله خواجه رشيدالدّين فضل الله همداني، طبيب و وزير مشهور سلطان محمّد خدابنده (اولجايتو)، ساخته شده و از مراکز مهمّ علمي و صنعتي روزگار ايلخانان مغول بوده است. مقبرة الشعرای تبریز درمحلۀ سرخاب  باوجود آرامگاه شعرا و فضلای بزرگ آذربایجان ازجمله شهریار شاعر معاصر که به فارسی و ترکی اشعار فراوان دارد، یکی دیگر از اماکن تاریخی این شهر است.

تبريز درپنجاه سال اخير با تبديل شدن به يکي از قطب هاي مهمّ صنعتي کشور و به سبب ايجاد دانشگاه و توجّه به آباداني و فرهنگ آن به صورتي بسيار فعّال درآمده است. امکانات اشتغال در اين شهر مهاجران بسيار را به آن جلب کرده و ايجاد کارخانه هاي ماشين سازي، تراکتورسازي، سيمان سازي، چرم سازي، نسّاجي، قالي بافي و تاًسيس پالايشگاه نفت ، به رشد صنعت در اين شهر شتاب بخشیده. قرار گرفتن در مسير راه هاي بازرگاني جُلفا به ارمنستان و روسيه و بازرگان به ترکيه و اروپا نيز جايگاه بازرگاني مهمّي به تبريز داده است. به طور کلّي، امروز تبريز يکي از فعّال ترين و آباد ترين شهرهاي ايران است.

مَراغه

مَراغه، به معني چراگاه اسبان، نام يکي از شهرهاي تاريخي استان آذربايجان شرقي است که در جنوب کوه سَهَند بين تبريز و مياندوآب و درياچه اروميه قرار گرفته و فاصله آن تا تهران 796 کيلومتر است. صافيرود، که از کوه هاي سَهَند سرچشمه مي گيرد و به درياچه اروميه ميريزد، ازکنار مَراغه مي گذرد. آب و هواي اين شهردرقسمت کوهستاني معتدل و دربخش جلگه اي گرمسيري است.

درزمان ساسانيان به جاي شهرمَراغه شهري به نام افزاره رود قرارداشته است. پس ازسلطه اعراب اين شهرمدّت چند قرن اردوگاه فرمانروايان عرب بود و نام مَراغه دراين زمان به اين شهرداده شد. باروي نظامي مهمّي را که درنخستين قرن هاي اسلامي، درزمان هارون الرشيد، در شهر مَراغه ساخته شده در تاريخ يادکرده اند. پس از حمله مغول، مَراغه پايتخت هولاکوخان شد. به فرمان وي، خواجه نصيرالدّين طوسي رصدخانه معروف مَراغه را روي تپّه اي بنا نمود. مراغه اين زمان را شهري خرّم و آباد توصيف کرده اند که باغستان هاي پُربار و خربزه هاي شيرين و معطّر داشته است.

ازدوران گذشته آثارتاريخي بسيار درمَراغه برجاي مانده که قديمي ترين آنها گنبدسرخ متعلّق به قرن ششم هجري(دوازدهم ميلادي) است. گنبدِ کبود نيز ازآثار همين زمان، يعني اواخر دوره سَلجوقي است. گويندکه مادر هولاکو دراين گنبد دفن شده است. گنبد غفّاريه متعلّق به دوره ابوسعيد بهادر در قرن هشتم هجري(چهاردهم ميلادي) و ستون مسجد شيخ بابا که پنج متر بلندي دارد و در قرن نهم هجري(پانزدهم ميلادي) ساخته شده از ديگر آثار تاريخي و ديدني شهر مَراغه است.

 

اهر

اهر درشمال تبریز، شهری کوهستانی است که به واسطه ی موقع جغرافیائی شاهد حوادث مهم تاریخی بوده. بابک خرم دین و پیروان او بیش از بیست سال در دامنه های کوهستانی آن با سپاهیان عرب می جنگیدند. دردوره ی قاجارهنگام جنگ با روسیه نیز اردوگاه عباس میرزادر این جا قرارداشت. مسجد جامع اهر که به روزگار سلجوقیان ساخته شده و قصری تاریخی و بقعه ی شیخ شهاب الدین اهری از عرفای قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی از جاهای دیدنی این شهر است.

شبستر

شبستر در60کیلومتری شمال شرق تبریز درمسیر راه آهن تهران-تبریز به ترکیه و اروپا یکی دیگر از شهرهای آذربایجان شرقی است. جادهء معروف تبریز- ترابوزان که درزمان صفویه ساخته شد نیز از این شهر می گذشت. شبستر زادگاه عارف مشهور، شیخ محمود شبستری مؤلف منظومه ی گلشن راز است که آرامگاه او نیز درهمین شهر قرار دارد. مهم ترین بنای تاریخی شبستر مسجد جامع آن ساخته شده در سال989ه/1610م.درزمان سلطان محمد خدابنده است. مرند مرند درشمال شرق آذربایجان شرقی درمنطقه ای که دوسوم آن کوهستانی و بقیه هموارو بسیار حاصل خیز است، قرار دارد بازمانده ی آثار تاریخی این شهر به روزگار کلده و آشور می رسد. نام آن نیز به معنی جایگاه قوم ماد است که نخستین پادشاهان در تاریخ ایران بوده اند. آثار آتشکده ای از زمان ساسانیان و ساختمان مسجد جامع بسیار قدیمی متعلق به نخستین قرن های اسلامی از نقاط دیدنی این شهر است.

میانه

میانه در مشرق تبریز بین دو رشته کوه بزگوش و قافانکوه قرار گرفته است. درگذشته از این شهر به نام میانج نیز یادشده. این شهر درحمله ی مغول کاملا ویران گردید. اما بعد دوباره آباد شد. قالی و قالیچه های دست باف میانه با طرح های خاص عشایری دربازار فرش جایگاه خوبی دارد. میانه یکی از قدیمی ترین شهرهای آذربایجان شرقی است. پل دختر و قصر نزدیک آن از قدیم ترین آثارباستانی به شمار می رود. امامزاده اسماعیل و مسجد بزرگ سنگی از دیگر اثار تاریخی آن جاست.

2. استان آذربايجان غربی

استان آذربايجان غربي، با وسعت حدود 39487 کيلومترمربّع، درشمال غرب ايران بين استان هاي کردستان، آذربايجان شرقي، و زنجان قرار دارد و در طرف شمال و غرب با کشورهاي ارمنستان و ترکيه هم مرز است.

اين منطقه،که بخشي ازآن را درياچه اروميه فراگرفته، داراي رشته کوه هاي مرتفعِ ديوارمانندي است که از شمال به جنوب کشيده شده است. کوه هاي آتشفشاني آرارات دراين قسمت قراردارد و دردامنه ی آن چشمه هاي آب معدني متعدّد مي جوشد. درنواحي مرطوب سنگ هاي آتشفشاني به صورت ستون هاي زيبايي از منشورهاي منظّم چند ضلعي جلوه گر است.

آب و هواي آذربايجان غربي حدّ فاصل آب و هواي درياي خَزَر و اقليم نيمه صحرايي داخلي، و به سبب وجود برف دائمي درکوهستان و آب فراوان، خنک ومطبوع است. زرّينه رود در جنوب درياچه اروميه و رودخانه مَهاباد و حدود 135 کيلومتر از رودخانه اَرَس از اين استان مي گذرد. مراتع و جنگل هاي غني اين استان محل ييلاق و قشلاق ايلات وموجب رونق دامپروري است. وجود تالاب هاي متعدّد اطراف نَقَده، ماکو، خوي، و سَلماس نيز محيط زيست مناسبي براي پرورش پرندگان پديد آورده است.

درياچه اروميه به مساحت 6 هزار کيلومتر مربّع فلات آذربايجان را به طور طبيعي به دو بخش مي کند. لجن و آب درياچه اروميه را برخي از ايرانيان براي معالجه بعضي امراض پوستي و روماتيسم مؤثّر مي دانند. از همين رو، هرسال عدّه زيادي به منظور درمان به سواحل اين درياچه مي روند. این درياچه از نظرحمل ونقل کالا و موقع اقتصادي نيز اهميّت بسيار دارد. مهم ترين بندر اين درياچه، در استان آذربايجان شرقي، بندرشَرَفخانه درشمال شرق و، در استان آذربايجان غربي، بندر گُلمانخانه در غرب است.

آذربايجان غربي حدود 2896657 تن جمعيّت دارد که بيشتر مسلمان شيعه و سنّي اند و به زبان هاي ترکي و کُردي سخن مي گويند. گروه بزرگي از اقلّيت هاي آشوري، ارمني و يهودي نيز درمنطقه ساکن اند وبه زبان هاي قومي خود سخن مي گويند. اين استان مجموعه اي از اديان و فرهنگ هاي مختلف دارد. وجود مساجد، کليساها، ويرانه ی آتشگاه ها، و مسلمانان شيعه و سنّي، جمعیت آشوري، مسيحيان کاتوليک، اُرتُدُکس و پِروتستان، و نيز ارامنه ی وابسته به کليساي گريگوري نمايانگر اين اختلاط فرهنگي گسترده است. بيش ازدويست هزار تن از اهالي منطقه را ايلات کُرد تشکيل مي دهند که بيشتر سنّي شافعي هستند و شغل اصلي آن ها دامداري است.

بنا برآخرين تقسيمات کشوري، آذربايجان غربي داراي 14 شهرستان است از جمله: اروميه (مرکزاستان) ماکو، خوي، سَلماس، نَقَده، مَهاباد، مياندوآب، سردشت و پيران شهر.

 

اروميه (رضائيه)

شهر اروميه، مرکز استان آذربايجان غربي ، ميان درياچه اروميه، مرز ترکيه و شهرهاي سلماس و نَقَده واقع شده و951 کيلومتر با تهران فاصله دارد ارومیه شهری بسيار با صفا و پرسبزه و گياه است و تاريخي باستاني دارد. گردنه ی قوشچي درشمال اروميه بين کوه هايي واقع شده که مرز مشترک سه کشور ايران، ترکيه و عراق است.

آب و هواي سرد و معتدل اين شهر، و آب فراوان درياچه و رودهايي که از کنار آن مي گذرد، طبيعت اين سرزمين را زيبا، حاصلخيز و تماشايي کرده است. جلگه شهر اروميه درگذرگاه کوه هاي قفقاز واقع شده و درکاوش هاي باستان شناسي آثار بسيار قديمي و گران بهايي از تپّه هاي آن به دست آمده است که تاريخ بعضي از آنها به دوهزار سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد. برخي زادگاه زَرتُشت را نيزاروميه دانسته اند. اين شهردرگذشته هاي دور کانون مذهبي و علمي مهمّي بوده و آتشگاه هاي بزرگ و معتبري چون آذرگُشَسب را، که در دوران پيش از اسلام رونق تمام داشته، در بر مي گرفته است. افزون بر اين، اروميه را در دوره هاي اسلامي شهري آباد وصف کرده اند با باغ هاي انگور پُربار وبازرگاني و رفت و آمد سودآور. اين شهردر اواخر قرن ششم هجري(دوازدهم ميلادي) در جنگي که بين اميران سَلجوقي درگرفت به تصرّف طُغْرُل بنَ ارسلان سَلجوقي درآمد و براثر غارت ويران شد.

اميرتيمور گورکاني اروميه را به يکي از سرداران خود از ايل افشار داد. از آن پس دراين ناحيه ايل هاي همسايه پيوسته در ستيز و نزاع بودند. در زمان فتحعلي شاه قاجار حاکم اروميه ازطرف حکومت مرکزي ايران تعيين مي شد، امّا درجنگ هاي ايران و روس و پيشروي هاي سپاهيان عثماني به داخل ايران اين شهر نيز بارها دست به دست گشت.

هنگام نخستين جنگ جهاني، آسوريان ساکن اروميه شهر را تصرّف کردند و براثر زدوخوردها وخونريزي هاي مذهبي شهر به ويرانه اي مبدّل شد امّا پس ازآن اروميه بازهم به سرعت رو به آباداني نهاد. اکنون اروميه در کانون آبادترين و فعّال ترين منطقه کشاورزي آذربايجان قراردارد و باوجود صدمات وويراني هاي بسيار درجنگ با عراق هنوز شهري بزرگ وآباد مانده است. کارخانه هاي تهيه موادغذايي مانند قند، آب انگور، گوجه فرنگي و سبزيجات به تعداد زياد در اين منطقه وجود دارد. دام داري و پرورش انواع پرندگان و زنبورعسل نيز ازفعّاليت هاي مهمّ کشاورزي اين ناحيه به شمار مي رود.

از آثار تاريخي مهمّي که اکنون در شهراروميه برجاست، مي توان برج سه گنبد ازقرن ششم هجري(دوازدهم ميلادي) و مسجد جامع از آثار نيمه دوّم قرن هفتم هجري(سيزدهم ميلادي) را نامبرد که در آغازکليسا بوده و درزمان شاه عبّاس بزرگ به مسجد تبديل شده است.

خوی

شهرخوي در شمال درياچه اروميه و جنوب مرز بازرگان و 807 کيلومتري غرب تهران قرار گرفته است. اين شهرِ بسيار قديمي زماني بر سرراه شاخه اي از بزرگراه باستاني ابريشم واقع بوده و هنوز نيز داراي موقع نظامي مهمّي است. کلمه خوي به زبان کُردي -که ريشه زبان مادها درآن بارز است- به معني نمک آمده و ازگذشته هاي دور به سبب وجود معدن هاي نمک به اين ناحيه داده شده است. حمله خَزَرها درقرن دوّم هجري (هشتم ميلادي) و درگيري هاي خلفاي عباسي با قَرمَطيان اين ناحيه و دست به دست گشتن شهر ميان سرداران کُرد و ديلمي و ستيزهاي بسيار در دوره سَلجوقيان پيوسته به اين شهر آسيب رسانده است. امّا در زمان اَتابکان آذربايجان تا روي کارآمدن صَفَويان آرامش نسبي در اين شهر برقراربود و وسعت و استواري باروي شهر و زيبايي و حاصلخيزي باغ ها و تاکستان هاي آن شهرت داشت.

در زمان سلطنت صَفَويه به سبب جنگ هاي دائم با سپاهيان عثماني، خوي همواره ميدان زد و خوردها بود. جنگ چالدِران ميان شاه اسماعيل اوّل و سلطان سَليم عثماني درسال 920ه (1514م) در 70 کيلومتري خوي درگرفت. اين شهر در اين زمان بارها به تصرّف عثماني ها درآمد تا آن که نادرشاه افشار آن را به خاک ايران بازگرداند. خوي در دوران سلطنت بازماندگان نادرشاه مرکزحکومت مستقلّ خانواده دُنبُلي، و درزمان جنگ هاي ايران و روس مقرّ فرماندهي عبّاس ميرزا نايب السلطنه بود. در اين شهر آثار تاريخي بسيار از دوره اسلامي برجاي مانده است. دروازه ای سنگي از اواخر دوره ايلخانان مغول، مسجدخان و مناره شمس تبريزي از آن جمله اند.

ماکو

ماکو، يکي ديگر از شهرهاي آذربايجان غربي، درشمال خوي و درمنطقه اي کوهستاني و برهنه و پُرصخره قرار دارد که راه ترانزيت ميان ايران و اروپا از آن مي گذرد. اين شهر در دامنه کوه به شکلي بنا شده که گويي صخره آن را مانند چتري درپناه خود گرفته و شهر مانند يک نيم دايره درآن فرو رفته است. دراين شهر آثار باستاني هفت قرن پيش از ميلاد شناسايي شده و از جمله اين آثار باستاني دخمه سنگي درهفت کيلومتري ماکو از آثار دوره ماد است که ايوان فرهاد نام دارد. قبرستان «پيراحمد کَندي»،در 52 کيلومتري جنوب غربي ماکو به دوره ساسانيان باز مي گردد. ازديگرآثار تاريخي این شهر مقبره و کليساي طاطاوُس در دهستان چالدِران است که به نام کلیسای ماري مقدّس هم خوانده مي شود. اين کليسا گنبدي هرمي شکل و برجي دوازده ضلعي دارد و متعلّق به قرن سيزدهم هجري(نوزدهم ميلادي) است.

مَهاباد

شهرستان مَهاباد در 873 کيلومتري غرب تهران، درجنوب درياچه اروميه بين نَقَده و مياندوآب واقع شده و داراي پستي و بلندي هايي است. آب و هواي آن در بخش کوهستاني سردسير و در قسمت هاي جلگه اي و جنگلي معتدل است. رودخانه مَهاباد، که ازکوه هاي مرزي ايران و عراق سرچشمه مي گيرد، پس از عبور از اين شهر به درياچه اروميه مي ريزد.

مَهاباد مرکز سکونت اقوام کُرد است. درگذشته دور به اين ناحيه ساوُج بُلاغ مُکري مي گفتند که مَهاباد مرکز آن بود. کتيبه اي به خطّ ميخي و زبان اورارتويي در اين ناحيه وجود داشته که به قرن نهم پيش از ميلاد مسيح مربوط مي شده است. سنگ قبري نيز درآن پيدا شده که آن را از آثار دوره ماد مي دانند. قبرستان هاي متعلّق به مردم عصرآهن نيز نشان مي دهد که مَهاباد ازقديم ترين روزگاران آباد و مسکون و مرکز تمدّني پيشرفته بوده است.

در زمان ناصرالدّين شاه قاجار شورش شيخ عُبيدالله از فرقه نقشبنديه، که جنگ هاي شيعه و سنّي را در پي داشت، دراين شهر روي داد و موجب خون ريزي و کشتار بسيار شد. اين رويداد که بيشتر ناشي از احساسات استقلال طلبي کردها در ايران و عثماني بود به لشکرکشي دولت و فرارشيخ عُبيدالله وگروهي ازپيروان او به عثماني انجاميد. برخورد نيروهاي دو دولت عثمانی و روسيه تزاري در جنگ جهاني اوّل نيزاين ناحيه را دستخوش غارت و ويراني بسيار کرد. در جنگ ايران و عراق نيز مَهاباد کانون مهمّ نظامي بود و آسيب فراوان ديد.

آثار باستاني ساوُج بُلاغ در دهکده اَندَرکُش يا اَندَرقاش درجنوب شرقي گردنه گُلگاتپّه يافت شده است. درنزديکي اين ويرانه ها دخمه اي به نام طاق راکا باقي مانده که شيوه سنگ تراشي آن به دخمه هاي دوره هخامنشي شباهت دارد. دخمه اي ديگر در نزديکي مَهاباد، که به دوره مادها باز مي گردد، فضايي است دوطبقه دردل کوه با چهارستون و شامل چند قبر. از آثار مذهبي مَهاباد مدرسه شاه سليمان صفوي است که در سردر آن کتيبه اي با خطّ رِقاع تاريخ بناي آن را نشان مي دهد. نَقَده نزديک مَهاباد نيز سرزمين حاصلخيزي است که موقع نظامي مهمّي دارد. جامِ طلايي حسنلو متعلّق به 600 سال پيش ازميلاد از روستاي حَسَنلو در اين منطقه به دست آمده است.

سلماس

سلماس در 854 کیلومتری تهران درجلگه ای کم ارتفاع قراردارد. آب و هوای آن معتدل و زمین آن سرسبز و حاصلخیز است. درکتاب های تاریخی از سلماس به زیبائی و خرمی شهر و بازارهای پر رونق آن یاد کرده اند. در این شهر آثار تاریخی مربوط به زمان هخامنشیان یافت شده است. هفت چشمه ی آب معدنی با خواص درمانی ، ستون خان تختی مربوط به زمان ساسانیان و کلیسای سنت ژرژ از دیدنی های این شهر است.

 

3. استان اَردَبيل

استان اَردَبيل با وسعتي حدود 17881 کيلومتر مربّع بين کوه هاي تالش در ساحل غربي درياي خَزَر و مرز ايران با جمهوري آذربايجان واقع شده است. این استان در سال 1372خ/1993م. از استان آذربایجان جدا شد. طبیعت بارور و بسیار زیبائی به خصوص در نواحی کوهستانی دارد. دشت مغان درشمال استان اردبیل بین رود ارس و قسمتی از چین خوردگی کوه های تالش منطقۀ حاصل خیزی است که با تأسیس سازمان کشت و صنعت دشت مُغان درسال 1353ش (1974م) و استفاده از روش هاي مکانيزه و پيش رفته، بسيار موفّق بوده است. این ناحیه که اکنون سه شهر پارس آباد، بیله سوار و گرمی در آن قراردارد، فعال ترین بخش کشاورزی و صنعتی این استان است. کارخانه قند دشت مُغان مجهّزترين و مهم ترين کارخانه قند ايران وخاورميانه به شمار می رود. جمعیت استان اردبیل 1247202نفراست که به زبان ترکی سخن می گویند و بیشتر آن ها مسلمان شیعه هستند. مرکز آن شهر تاریخی اردبیل و شهرستان های این استان عبارت اند از: بیله سوار، پارس آباد، جرمی، نمین، خلخال و مشکین شهر.

 

اَردَبيل

شهر اردبیل، در 639 کيلومتری تهران، مرکز استان اردبیل است. درمغرب این شهر آتش فشان خاموش سَبَلان قرارگرفته که چشمه هاي آبگرم فراوان در دامنه آن مي جوشد. اَردَبيل يک نام اَوِستايي به معني جايگاه يا سرزمين مقدّس و پاک است. درسه فرسنگي اين شهر آثار باستاني مربوط به دوازده تا شانزده قرن پيش از ميلاد مسيح يافت شده. به علاوه، سنگ نبشته اي مربوط به اقوام آرارات، که در قَرَه داغ به دست آمده، تاريخ اين منطقه را تا قرن هفتم تا نهم پيش از ميلاد عقب مي برد.

اقوام خَزَرکه از ديرباز سرزمين هاي داخلي ايران را تهديد مي کردند و دربند مهمّ قفقاز درحدود باکو براي جلوگيري از پيش روي ايشان ساخته شده بود، در قرن دوّم هجري (هشتم ميلادي) تا اَردَبيل پيش آمدند و شهر را ويران کردند. درقرن سوّم هجري(نهم ميلادي) نيز اين منطقه صحنه مبارزات طولاني و خونين بابک خُرَّم دين با خلافت بغداد بود.

مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی (اردبیل)


از اواخر قرن سوّم هجري (نهم ميلادي) يک سلسله از اميران ايراني ماوَراءالنَهر (اَشروسَنِه)، منسوب به خاندان اَفشين، درآذربايجان به قدرت رسيدند که به ظاهر ازخلافت بغداد اطاعت مي کردند. ايشان پس از مدتي کوتاه پايتخت خود را ازمراغه به اردبيل بردند. تا اواخر قرن چهارم هجري اَردَبيل شهري بزرگ تر و آبادتر از تبريز بوده و بارويي استوار داشته است. دراين زمان از اَردَبيل به عنوان شهري بسيار حاصلخيز با عسل فراوان و مشهور و بافت شهري زيبا يادکرده اند. نواحي مختلف شهر به شکل صليب درچهار راسته ساخته شده و در وسط چهار بازارمسجد شهر قرارداشته است. امّا، حملات پي در پی گُرجي ها درقرن هاي ششم و هفتم هجري(دوازدهم و سيزدهم ميلادي) و کشتار و ويراني مغول اَردَبيل را از جمعيّت تهي و به ويرانه اي تبديل کرد.

اوج شکوه اَردَبيل از قرن نهم هجري با قدرت يافتن صفويان آغاز شد. شيخ صفي الدّين اردبيلي، جدّ صفويه، مهم ترين کانون تشيّع اماميه را دراين شهر بنيان نهاد. امير تيمور گورکان درحمله هاي خود به ايران نسبت به خواجه علي ازجانشينان و فرزندان شيخ صفي الدين اظهار ارادت کرد و شهر اَردَبيل را دارالامان خواند، يعني شهري که همه مردم ساکن در آن از آسيب و کُشتار درامان اند. رونق و آباداني اَردَبيل از آن پس تا حمله عثماني ها و لشکرکشي هاي نادرشاه افشار روز افزون بود.

پادشاهان صفوي به خصوص شاه عبّاس بزرگ، باتقديم هدايا و توجّه بسيار به مقبره شيخ صفي الدّين اسباب رونق بيشتر اين شهر رافراهم آوردند. کتابخانه ی نفيسي که شاه عبّاس بزرگ وقف اردبيل کرد بعدها، هنگام جنگ هاي ايران و روس، به دست ژنرال پاسکيويچ افتاد و قبل از امضاي عهدنامه تُرکَمان چاي به عنوان غنايم جنگي به سَن پِطِرزبورگ فرستاده شد. پس از صَفَويه، اَردَبيل ارزش و اعتبار خودرا از دست داد و در دوره قاجار به تبعيدگاهي سياسي بدل شد. عبّاس ميرزا نايب السلطنه به کمک ژنرال گاردان در اَردَبيل قلعه استواري ساخت و آن را مرکز فرماندهي خود درجنگ با روس کرد.

امروز اَردَبيل شهري است کوچک که از آثار تاريخي و هنري با شکوه آن تنها بقعه شيخ صفي الدّين اَردَبيلي و مجموعه اي از مسجدها و پل هاي متعلّق به دوره سَلجوقي برجاي مانده است. بافت تارعنکبوتي وخيابان هاي منحني آن، که هنوز بسياري از خصوصيات هزارساله را درخود دارد، از ويژگي هاي معماري زيباي شهر اَردَبيل به شمار مي آيد. خلخال خلخال در کوهستان های غرب تالش در استان اردبیل قراردارد. آب و هوایش در تابستان معتدل و در زمستان سرد و برفی است. وجود چشمه های آب گرم و آب معدنی سلامت بخش، آب و هوای لطیف همواره مسافر های زیادی را از جمله برای ورزش های زمستانی به آن جا می کشاند. شال پشمی از صنایع دستی رایج این شهر است که شهرت زیاد دارد.

مشکین شهر

مشکین شهر در غرب اردبیل و شمال کوه سبلان قرار دارد. دربیشتر نواحی آن اقوام مختلف گله دار گشت و گذار می کنند و به طور کلی اقتصاد آن برپایه ی کشاورزی و پرورش دام و پرندگان استوار است. صنایع دستی این شهر شامل بافت انواع فرش، گلیم، جاجیم، شال و درست کردن اشیاء چوبی و فلزکاری است. از دیدنی های مشکین شهر قصر ارشاک و نقش برجسته ی شاپور دوم متعلق به دوره ی ساسانی و خانقاه شیخ حیدر است. چشمه های آب گرم و گوگردی آن نیز با خواص پزشکی مورد استفاده قراردارد..

4. استان اصفهان

استان اصفهان، بامساحتي حدود 107027 کيلومترمربّع، منطقه وسيعي است درمرکز ايران ميان استان هاي مرکزي، سِمنان، فارس، يزد، خراسان جنوبی، لُرستان، خوزستان، چهارمَحال بختياري و کُهگيلويه و بُويراحمد. اين استان در دامنه شرقي کوه هاي زاگرُس قرار دارد. بلندترين نقطه آن شاهان کوه با0404 متر بلندي از سطح درياست. درّه طولاني زاينده رود از مغرب به مشرق با بلندي هاي زاگرُس محصور شده و جلگه وسيع حاصل خيزي را پديد آورده که استان اصفهان است.

زاينده رود پس از گذشتن از اصفهان به باتلاق گاوخوني درجنوب شرقي فرو مي رود. آب اين باتلاق شور و اطراف آن نيزار است. جلگه وسيع زاينده رود ازآبادترين و پُرجمعيّت ترين مناطق ايران، درقسمت هاي شمالي کمي خشک است و به تدريج در جنوب آب و هواي معتدل مرطوب پيدا مي کند. علاوه بر زاينده رود، که از کوه هاي بختياري سرچشمه مي گيرد، رودخانه هاي ديگري نيز در استان اصفهان جريان دارد. بر روي زاينده رود، ازسرچشمه تا گلوگاه آن، بيست وهشت پُل وشش بند زده شده است. بسياري از اين پل ها درداخل شهراصفهان و برخي از آنها در خارج شهر قراردارند. پل خواجو، پل زمان خان و سي وسه پل ازجمله آثار تاريخي بنا شده بر اين رودخانه است. بخش مهمّي از آب زاينده رود از تونل کوهرنگ، درارتفاع 2700 متري، تأمين مي شود. در زمان صَفَويه علاوه بر اقداماتي که براي تأمين آب زاينده رود از کوهرنگ شد، با تعبيه نوعي شبکه بندي دقيق فني، تقسيم آب زاينده رود چنان به نظم و قاعده درآمد که هنوز هم به همان ترتيب برجاي مانده است. در 107 کيلومتري غرب اصفهان بر روي زاينده رود سدّي زده شده که علاوه بر تأمين آب مصرفي کارخانه ذوب آهن، درتوسعه کشاورزي منطقه و توليد نيروي برق نيز به کار مي آيد. اطراف رودخانه زاينده رود بيشه هاي زيبا و چراگاه هاي سرسبز و وسيع با انواع گياهان براي تغذيه دام وجود دارد.

پل خواجو بر زاینده رود

استان اصفهان از صادرکنندگان ميوه درختي، غلاّت، برنج، سيب زميني، گندم و جو و ساير توليدات کشاورزي مانند عسل، ماهي پرورشي و دام است. به علاوه، اين استان ذخاير معدني بسيار سرشاردارد که بيشتر آنها در دست بهره برداري است، مانند معادن سرب و روي، طلا، تالک، زغال سنگ، آهن و سنگ چيني. موقع برجسته بازرگاني منطقه و فراواني نيروي ماهر و مبتکر انساني در آن نيز ازعوامل توسعه و ثروت اين استان است. صنايع دستي و ماشيني اصفهان توسعه در حد قابل ملاحظه ای درحال توسعه و پیشرفت روزافزون است. کارخانه ذوب آهن اين شهرکه درزمان سلطنت محمد رضاشاه در برابر فروش گازبه اتّحاد جماهيرشوروي(سابق)ساخته و مورد بهره برداري قرارگرفته، از مهم ترين آنها ست. استان اصفهان 4395645 تن جمعيّت دارد. بيشترمردمان اين استان مسلمان شيعه هستند و به زبان فارسي و ترکي سخن مي گويند. گروه بزرگي از ارامنه و يهوديان نيز دراین استان اصفهان ساکن اند. استان اصفهان داراي 18 شهرستان است از جمله: اصفهان (مرکز استان)، اردِستان، خوانسار، سِميرُم، فَريدَن، فريدون شهر، فلاوَرجان، شهرضا یا قُمشه، دهاقان (سِميرُم سُفلي)، کاشان، گلپايگان، خميني شهر (سِدِه)، نائين، نَجَف آباد و نَطَنز.

اصفهان شهرزيبا وتاريخي اصفهان درمرکز ايران ميان دامنه هاي شرقي زاگرُس و کوه هاي مرکزي قراردارد و فاصله آن تا تهران 424 کيلومتراست. بخشي ازشهراصفهان درجلگه آبرفت زاينده رود واقع شده و بخش ديگر آن تا دامنه هاي کوهستان امتداد دارد. آب فراوان زاينده رود، هواي معتدل ومطبوع و فصل هاي چهارگانه منظم از خصوصيات طبيعي اين شهر است.

اصفهان شهري است باستاني که بنايش را به تَهمورِث ديوبند نسبت مي دهند. در افسانه ها، اصفهان يا سپاهان را مرکز سپاهي گري ايران خوانده اند، جايي که کاوه آهنگر، پس ازپيروزي فريدون بر ضَحّاک، برآن فرمانروا گرديد. در زمان هَخامَنِشيان اصفهان جايگاه اشراف وخاندان هاي هفتگانه سلطنتي شد. در دوره ساسانيان اين شهر به دژ استواري مبدّل گرديد که مرکز سپاه و انبار اسلحه و تجهيزات بود. اصفهان هنگام حمله اعراب از دو بخش بزرگ جداگانه تشکيل مي شد. يکي شهر جِي و ديگري يهوديه. این شهر در بيشتر دوره های تاريخ ايران مرکز مهمّ اقتصادي، سياسي، و نظامي کشور بوده است. نوشته اند که در صدر اسلام حَجّاج بن يوسف ثقفي هنگام دادن حکم فرمانرواييِ اصفهان به يکي ازسرداران خود گفته بود: «تورا فرمانروايي شهري دادم که سنگش سرمه ومگسش زنبور عسل و علفش زعفران باشد.»

درنيمه قرن سوّم هجري (نهم ميلادي) مردم اصفهان به کيفر شورش برضد خليفه بغداد قتل عام شدند. در زمان حکومت آل بويه اين شهر رونق و آباداني بسيار يافت و پايتخت رُکنُ الدوله يکي از برادران آل بويه گرديد. اصفهان تا زمان سلطنت مسعود غَزنَوي در دست جانشينان آل بويه ماند. علاءالدوله کاکويه اميري که ابن سينا سال هاي پايان زندگي خويش را در دربار او گذراند و دانشنامه علايي را به نام او کرد از این خاندان بود.

اصفهان درنيمه دوّم قرن پنجم هجري(يازدهم ميلادي) پايتخت سلطان ملکشاه سَلجوقي شد. سلطان و وزيرش خواجه نظام الملک، اصفهان را در عهد خود به يکي از مهمترين و آبادترين شهرهاي روزگار بدل کردند. مهمترين واقعه اي که در قرن ششم هجري (دوازدهم ميلادي) دراصفهان رخ داد به آتش کشيده شدن مسجد جمعه وکتابخانه معتبرآن توسط پيروان اسماعيليه بود که پيش از آن ازقلعه شاهدِژ بيرون رانده شده و آزار ديده بودند.


درحمله مغول اصفهان آسيب بسيار نديد، زيرا جنگي که در نزديکي اصفهان بين سپاهيان سلطان جلال الدين مَنکِبِرني و مغول درگرفت نيروي هردوطرف را به شدّت کاهش داد. امّا درزمان اميرتيمورگورکان اصفهان شاهد قتل عام دهشتناکي بود زيرا به دستور تيمور بيش از هفتاد هزار تن را دراين شهر کشتند و از سرهاي کُشتگان مناره ها برپا کردند.

شکوهمند ترين دوره تاريخ اصفهان در زمان صَفَويّه و هنگامي است که شاه عبّاس بزرگ در سال 1007ه ق (1598م) آن را، به جاي قزوين، پايتخت ايران کرد. اندکي بعد به فرمان وي حدود دوهزارتن از ارامنه جُلفا در ساحل رود اَرَس را به محلّي به همين نام درساحل جنوبي زاينده رود کوچ دادند. دراين زمان جهانگردان و سفيران اروپايي که به ايران مي آمدند از زيبايي و آباداني و شکوه اصفهان به حيرت مي افتادند. از خلال نوشته هاي ايشان مي توان به شکوه اين شهر درآن روزگار پي برد. وسعت و زيبايي ساختمان ها وباغ هاي اصفهان پس از شاه عبّاس اوّل تا آخر دوره صَفَوي رو به افزايش بود. امّا در حمله افغان شهر رو به ويراني نهاد. از آن پس در زمان نادرشاه افشارتا دوره قاجار پايتخت از اصفهان به مشهد، شيراز، و سرانجام تهران منتقل گرديد و اصفهان ديگر اعتبار گذشته خودرا باز نيافت.

در دوره قاجاربسياري از آثار دوران صَفَوي به دستور ظِل ّالسلطان، پسر ناصرالدّين شاه، خراب شد تا ازمصالح آن کاخ معروف به پارک ظِلّ السلطان درتهران ساخته شود. در دوره پهلوي بسياري از آثار تاريخي و هنري اصفهان که روبه ويراني رفته بود بازسازي شد و اين شهر به سبب موقع مهمّ صنعتي و کشاورزي خود و قرار گرفتن بر سر شاهراه هاي نظامي و بازرگاني دوباره رو به رونق و آباداني گذاشت.

اصفهان، با مجموعه اي از آثار تاريخي و هنري بسيار نفيس، همواره ازمهمترين کانون هاي جلب مسافران و جهانگردان بوده است. بعضي از صاحب نظران برآنند که اصفهان يکي از زيباترين و ديدني ترين شهرهاي جهان است. پروفسور آرتورپوپ، پاستانشناسِ معروف، اين شهر را زيارتگاه مشتاقان هنر خوانده است.

آرامگاه وی و همسرش به وصیت خود ایشان در حاشیه ی زاینده رود قراردارد. ازجمله آثار تاريخي و پرشکوه اصفهان آتشگاهي درنزديکي اصفهان است که از دوره ساساني برجاي مانده، ديگر چند پل بر روي زاينده رود که هريک ازجهت معماري در نوع خود شايان توجه است. اساس ساختمان پل خواجو را متعلّق به دوره ساسانيان مي دانند که بعدها درزمان ديلَميان و سَلجوقيان تکميل شده است. مسجد جامع عتيق اصفهان مجموعه اي از بناها و تزيينات هنري دوره هاي مختلف را يک جا گردآورده و ازشاهکارهاي معماري دوره اسلامي است. مناره مسجد بَرسيان واقع در42 کيلومتري مشرق اصفهان و مناره چهل دختران با تزيينات آجري وکتيبه اي به خط کوفي و آثار ديگر از دوره سَلجوقي در نزديکی هاي شهراصفهان نیز اهميّت تاريخي بسيار دارد. منار معروف ديگر در اصفهان منارجنبان است که به سبک دوره مغول ساخته و برسنگِ قبر آن تاريخ 716ه ق (1216م) کنده شده. هرگاه يکي ازدو مناره ی اين آرامگاه را تکان دهند مناره ديگر وحتي تمام ساختمان مي جنبد به همین جهت ساختمان به منارجنبان شهرت دارد. از دوران مغول، تيمور، آل مظفّر و آق قويونلو و ديگرخاندان هاي فرمانرواي اين منطقه نيز آثار تاريخي بسيار جالب توجّه در اصفهان و اطراف آن باقي مانده است.

امّا، زيباترين بخش ديدني هاي تاريخي اصفهان مربوط به دوره صَفَوي است. از مهم ترين آنها مدرسه نادرشاه (مسجد چهارباغ) و کاروانسراي پشت آن و نيز مسجد مقصود بيک يا ظُلَمات از بناهاي زمان شاه عبّاس بزرگ است که با داشتن محراب نفيس و کتيبه اي به خطّ عليرضاعبّاسي، خوش نويس معروف آن دوره، نامدار است. ميرعِماد، خوش نويس ديگر اين دوره، در يکي از حجره هاي اين مسجد دفن شده است.

ازنقاط زيباي شهر اصفهان که به دستور شاه عبّاس بزرگ ايجاد گرديد، ميدان شاه يا ميدان نقش جهان است که500 متر درازا و 160متر پهنا دارد. در اطراف اين ميدان مغازه ها وکارگاه هاي هنرمندان در دوطبقه بنا شده است. مسجد شاه يا مسجد سلطاني درجنوب اين ميدان از نظرکاشي کاري و بلندي مناره ها و عظمت گنبد يکي ازشاهکارهاي معماري قرن يازدهم هجري(هفدهم ميلادي) و بلکه همه قرون به شمار مي آيد. مسجدشيخ لطف اّلله، درمشرق ميدان نقش جهان، با کتيبه هايي به خطّ عليرضا عبّاسي نیزاز زيباترين آثار شهر اصفهان است. عالي قاپو و کاخ چهل ستون با تالارهاي آينه و ايوان هاي بلند از بناهاي دوران شاه عبّاس اوّل و دوّم صفوي، براي تشريفات درباري ساخته شده است.

کاخ عالی قاپو

کاروانسراهاي بسيار، هريک درنهايت زيبايي و وسعت، هنوز ازآن دوره برجاي مانده ومورد استفاده است. درانتهاي جنوبي خيابان چهارباغ، بر روي زاينده رود،سي و سه پل قراردارد که چون الله وروديخان، يکي از سرداران معروف شاه عبّاس بزرگ، مأمور ساختمان آن شده بود به پل اّلله ورديخان نيز شهرت يافته است. اين پُل300 متر طول و 14 متر عرض دارد و در نوع خود از لحاظ زيبايي و استواري شاهکار معماري است.


از دیگر نقاط تاریخی و بسیار دیدنی، کلیسای وانک واقع در ناحیه ی جلفاست که امروزه به شهر اصفهان پیوسته. این کلیسا افزون بر تقدس مذهبی که برای همه ی ارمنیان جهان دارد، هم به واسطه ی ساختمان باشکوه و هم از جهت گردآمدن آثار ارزندهء هنری درآن موزه ای ارزشمند است که آثار تاریخی و مذهبی بسیاری ازمسیحیان ایران را در خود گرد آورده. مسجدها و مدرسه هاي علوم ديني بسيار و پل ها و کليساها از ديگر آثار تاريخي و تماشايي شهر اصفهان است که همراه با انبوه اجناس هنري و صنايع دستي ممتاز و گوناگون مي تواند هرجهانگرد ايراني يا خارجي را روزها و بلکه ماه ها به خود مشغول دارد. شهر اصفهان، علاوه بر جنبه تاريخي و هنري ارزنده خود، به واسطه رونق صنعت، تجارت، و جهانگردي در رديف مهم ترين شهرهاي ايران است و باداشتن دانشگاه ومدارس قديمي يکي از کانون هاي عمده تعلیمات مذهبی و دانش و فرهنگ کشور نيز به شمار مي رود.

کاشان

کاشان شهري است درجنوب کوير و درياچه قم که تا تهران 258 کيلومتر فاصله دارد. کوه هاي مرکزي ايران از کنار اين شهر مي گذرد و بلندترين قلّه آن کوه کَرکَس درجنوب شرقي کاشان واقع شده. آب و هواي کاشان دربخش کوهستاني سردسيري و در نواحي دامنه جلگه به ويژه حاشيه ی کويرگرمسيري است. دو رودخانه کوچک کم آب، يکي قَمصَر رود و ديگري قهرود، از اين ناحيه مي گذرد.

کاشان

کاشان از شهرهاي بسيار قديمي ايران است. تپه هاي سيالَک يا سيلَک در سه کيلومتري جنوب غرب اين شهر قراردارد. درکاوش هاي باستاني، آثار بسيارمهمّي از تمدن پيش رفته مردم اين سامان طي 4500 سال گذشته يافت شده است. دراسناد زمان ساسانيان، تعداد سربازهايي راکه ازاين شهر می گرفته اند تا بيست هزار تن برآورد شده است. در دوره هاي اسلامي کاشان را شهري کوچک باعقرب هاي خطرناک نوشته اند که درآن کاسه هاي لعاب دار زيبايي به رنگ آبي ساخته و به شهرهاي ديگر فرستاده مي شود.

کاشان، مانند ديگر شهرهاي ايران، از حملات پي درپي قبايل ترک آسيب بسيارديده است. درتاخت و تاز هُلاکوخان، خواجه نصيرالدّين طوسي توانست با جلب احترام خان مغول نسبت به وجود بابا افضل کاشاني، از بزرگان صوفيه، سپاهيان را از کشتار مردم باز دارد. درحمله اميرتيمور نيز حاکم کاشان با حُسن تدبير از کشتار مردم جلوگيري کرد. با روي کار آمدن صَفَويان، کاشان که يکي از مراکز مهمّ شيعيان بود رو به آباداني نهاد. با وجود چند زلزله سخت که به کاشان و روستاهاي اطراف آن آسيب فراوان وارد آورده اين شهرکوچک راهمچنان به خاطر وجود آثار تاريخي و فرآورده هاي صنعتي بايد شهري با اهميّت دانست. گلاب قَمْصَر، انواع پارچه هاي گران بها، کاشي و فرش هاي پشمي وابريشمي از بهترين نوع، ازمحصولات برگزيده کاشان است.

درمشهد اردهال نزدیکی کاشان هرساله مراسم قالی شویان برگزارمی شود که به باور محلی جنبه ی مذهبی دارد. گروه زیادی از مردم محل و وابستگان آن ها هرساله از نقاط مختلف جهان برای شرکت در مراسم عاشورا و قالی شویان به کاشان می آیند. مراسم گلاب گیران در قمصر یکی دیگر از شهرهای نزدیک کاشان نیز هرسال درفصل بهار، اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت ماه مسافران بسیاری را به محل می کشاند.

روستای تاریخی ابیانه نزدیک کاشان

از آثار تاريخي اين شهر دو آتشکده متعلّق به دوره ساسانيان، مسجد جامع و مناره هاي منتسب به دوره سَلجوقي و آثاري از عهد ايلخانيان مغول و تيموريان رامي توان نام برد. مقبره امام زاده حبيب بن موسي (ع) از آثار قرن هفتم هجري وآرامگاه شاه عبّاس بزرگ ازديگر آثارتاريخي کاشان است. باغ شاه، باغي وسيع و پُرآب و درخت، واقع درناحيه اي به نام فين در شش کيلومتري جنوب غربي کاشان نيز به عهد صَفَويّه و زنديّه بازمي گردد. امير کبير در حمّام همين باغ کشته شد. علاوه براين ها، از دوره قاجاريه نيز درشهر کاشان آثاري قديمي، از آن جمله گنبد عظيم و مناره هاي بلند مدرسه آقا، برجاي مانده است. خانه ی بروجردی ها و طباطبائی ها نیز با معماری زیبا و قدیمی خود از دیگر آثار دیدنی کاشان و اطراف است.

گلپايگان

گلپايگان يکي از شهرهاي تاريخي استان اصفهان است. اين شهر بين اَليگودرز، نجف آباد، خُمين و محلاّت و درفاصله 352 کيلومتري تهران قراردارد. سلسله کوه هاي مرکزي و رود قبله، که ازکوه هاي جنوبي خوانسار سرچشمه مي گيرد، از گلپايگان مي گذرد. نزديک يکي از روستاهاي اطراف شهربر روي اين رودخانه سدّ مهمّي بسته شده است. آب و هواي گلپايگان درنواحي کوهستاني سردسيري و در نواحي جلگه اي معتدل است.

گلپايگان، که عرب ها آن را جُرفاذَقان تلفّظ مي کردند، ازشهرهاي قديمي ايران است و نام آن درآثار مربوط به دوره ساساني آمده. امّا آثار تاريخي اين شهر همه به دوره هاي اسلامي بازمي گردد. مسجد جامع گلپايگان از آثار محمد بن ملکشاه سَلجوقي است که چند کتيبه به خط کوفي دارد. مناره اي بلند، از آثار دوره سَلجوقي، با کتيبه اي آجري نيز دراين شهر است. اين مناره با دو در، از بلندترين مناره هايي استکه درايران ساخته شده. امامزاده سيدالسادات و بُقعه هفده تن از ديگر آثار تاريخي گلپايگان است. براين بناي اخيرکتيبه اي به خط فارسي در وصف شاه عبّاس بزرگ ديده مي شود.

5. استان ايلام

استان ايلام در غرب ايران، با مساحتي حدود20151 کيلومترمربّع و جمعيّتي نزديک به 538877 نفر، بين استان هاي کرمانشاهان، خوزستان و لُرستان واقع شده و ازجنوب و مغرب با کشور عراق 425 کيلومترمرزمشترک دارد. رشته جبال زاگرُس در امتداد شمال غرب به جنوب شرق، اين استان را به دو قسمت مي کند و ارتباط شهرها را بامرکز استان دشوارمي سازد. نيمه شرقي وشمال شرقي منطقه ازکوهستان ها ونيمه غربي آن ازمناطق کم ارتفاع دشت هاي گرمسير منطقه مِهران و دِهلُران تشکيل شده است. دشت هاي حوزه شرقي، يعني شهرستان ايلام، به سبب دسترسي به آبهاي سطحي محلّي مناسب، براي پديد آمدن شهرها و آبادي هاي پرجمعيّت است.

آب و هواي ايلام در دو ناحيه مختلف کاملاً متفاوت است. مناطق مرتفع زاگرُس، که دراين استان «کبيرکوه» خوانده مي شود، سردسير و دشت هاي جنوب و غرب گرمسير است. بادهاي خشک و سوزان صحراي عربستان نيز در تابستان به مناطق غربي وجنوبي نفوذ مي کند و برخشکي وگرمي هوا مي افزايد. دراين ميان دامنه هاي دينار کوه، حدّفاصل دشت هاي کم ارتفاع، به علّت تنوّع آب و هوا و جنگل هاي انبوه کوهستاني، به عنوان چراگاه هاي خوب منطقه مورد بهره برداري عشاير و دام داران قرار مي گيرد و ييلاق و قشلاق سالانه عشاير دراين نواحي انجام مي شود.

ايلام استاني پرآب و مهم ترين رودخانه آن سيمَره بخشي از شاخه رود بزرگ گاماسياب است. علاوه براين، از آب هاي زير زميني استان با چاه هاي عميق و نيمه عميق بهره برداري مي شود. مردم ايلام که بيشتر آنها را ايلات کُرد و لُر تشکيل مي دهند به دام داري و کشاورزي ديم و کشت گندم و جو اشتغال دارند. دانشکده دام پروري ايلام درسال 1355ش (1976م) گشوده شد. با اين همه، کمبود نيروي انساني ماهر و نيمه ماهر در همه زمينه ها از مهمترين علل عقب ماندگي اين استان بوده است. گرچه اين منطقه با داشتن معادن سنگ هاي ساختماني، نفت، قير، زغال سنگ، آهن، گاز طبيعي، گوگرد و تيزاب ثروتي انباشته دارد، امّا اين معادن هنوز چنان که بايد شناسايي نشده ومورد بهره برداري قرار نگرفته اند. به طور کلّي، استان ايلام با وجود تنوّع آب و هوا و وضع اقليمي مناسب و معادن فراوان، ازنظر اقتصادي چندان رونق نيافته و درسال هاي جنگ ایران و عراق نيز به منابع طبيعي و انساني آن آسيب بسيار وارد آمده است.

مردم ايلام بيشترمسلمان و شيعه دوازده امامي هستند و اقليتي نيز از اهل تسنّن و اديان ديگردرآن ساکن اند. مردم اگرچه اغلب زبان فارسي را مي فهمند امّا به زبان هاي کُردي و لُري و عربي سخن مي گويند. مطابق آخرين تقسيمات کشوري استان ايلام 7 شهرستان دارد از جمله: ايلام (مرکز استان) درّه شهر، دِهلُران، شيروان، چَرداوُل و مِهران.

 

ايلام

شهرستان ايلام، مرکز استان ايلام که تا تهران 801 کيلومترفاصله دارد، تا سال 1315ش (1936م) منصور آباد پشت کوه نام داشت. اين شهر ميان اسلام آباد غرب، خرّم آباد، و مِهران واقع شده و از مغرب به مرز ايران و عراق محدود است و آب و هوايي معتدل دارد. رودهائی که از کنار اين شهر مي گذرند همه از کبيرکوه سرچشمه گرفته و به رودخانه سيمَره مي ريزند.

اهميّت شهرستان ايلام بيشتر به خاطرتمرکز داد و ستد و امور اداري عشاير و بازرگاني محلّي درآن است. ازنظرتاريخي ايلام درمنطقه تمدّن هاي باستاني قرار دارد. پیدا شدن پیکره ها و الواح گلی با نقش اناهیتا متعلق به حدود هفت قرن پیش از میلاد مسیح از آن جمله است. در دامنه ی کبيرکوه، در سرآب کلان شيروان نیز بقاياي شهرهاي قديمي دوران ساساني شناسايي شده. طاق فرهاد وشيرين بين راه سومار و تنگ چوبين، يا شکارگاه بهرام چوبين، دراين منطقه به همين دوران باز مي گردد. مهران مهران یکی از شهرهای استان ایلام درمرز عراق و حدود صد کیلومتری بغداد قرار دارد. این شهر با نزدیک به پنجاه هزار جمعیت درسال 1365خ/1986م. درجنگ به تصرف عراق درآمد، اما کمتر از یک ماه بعد آزاد شد. این شهر محل رفت و آمد زائران به اماکن مقدسه ی شیعیان به خصوص زیارت حرم امام حسین درکربلا است.

  6. استان بوشهر

استان بوشهر، با مساحتي حدود 23168 کيلومترمربّع و جمعيّتي نزديک به808482 تن، درجنوب ايران وحاشيه خليج فارس واقع است. اين استان درجلگه بين دنباله کوه هاي زاگرُس درشمال و شمال شرق و خليج فارس درجنوب قرار گرفته و با استان هاي خوزستان، کُهگيلويه و بُوير احمد و هرمزگان همسايه است. آب و هواي آن در نوارساحلي گرم و مرطوب و درقسمت هاي داخلي گرم و خشک صحرايي است. طوفان هاي خليج فارس اغلب به گرمي هوا مي افزايد. به علت عبور رودخانه ها از شوره زار بيشتر آب هاي جاري منطقه براي نوشيدن و کشت مناسب نيست و زمين از پوشش گياهي ناچيزي برخوردار است و به همين سبب کمبود مواد غذايي در اين استان کاملا ًمحسوس است. با اين همه، در اين استان ازچوب درختان گرمسيري براي ساختن کشتي و قايق استفاده مي شود. امّا، در بُرازجان، تنها منطقه کشاورزي استان، تنباکو و خرما وغلات و سبزيجات به عمل مي آيد. شاهرگ اقتصادي بوشهرماهيگيري و صيد ميگو است که بهترين نوع آن در دنيا در خليج فارس يافت مي شود.

استان بوشهر از نظر معادن بسيار غني است. پيش از انقلاب، پالايشگاهي براي استفاده از منابع عظيم گاز طبيعي کَنْگان در دست ساختمان بود که بعد از توقف زمان جنگ اکنون تکمیل شده و فعال است. نفت استخراج شده از ذخاير بزرگ نفت استان برای بارگیری نفتکش ها از راه لوله به اسکله خارْک منتقل مي شود.

کارخانه های فلزکاری، پارچه بافی، سیمان و تهیه ی کود کیاهی نیز در بوشهر مشغول به کار است. در کارگاه های قالی بافی نیز عدهء قابل توجهی کار می کنند.

ساکنان بوشهر به زبان فارسي با لهجه محلّي و يا به زبان عربي گفتگو مي کنند. به واسطه ی موقعیت بندری در این شهر نژادها و اقوام گوناگون سکونت دارند که اگرچه جذب جامعه ی ایرانی شده اند ، اما تأثیرهای ژنتیک و فرهنگی نیز از خود گذاشته اند. بزرگترین این گروه ها را سیاه پوستان افریقائی تشکیل می دهند. به دليل موقع نظامي اين استان و وجود شرکت هاي نفتي و پروژه هاي صنعتي در آن، نيروهاي فعّال استان هاي مجاور و مناطق ديگر به اين منطقه جذب مي شوند. امروزه بنادر اين استان ، به خصوص بندر بوشهر و گناوه که پیش ازآن جندان فعال نبود، بر اثر آسيبي که در جنگ ايران و عراق به بنادر ديگر وارد آمد، اهميّت بيشتري يافته اند.

شهرستان هاي استان بوشهر عبارت است از: بوشهر(مرکز استان)، دشتِستان(بُرازجان)، گناوه، کَنگان، دشتي و تنگستان، و دَير. جزيره خارْک نيزبه اين استان تعلّق دارد.

بندر بوشِهر

اين بندر، که درجلگه اي وسيع ميان دريا و بلندي هاي ساحلي ساخته شده، در کرانه خليج فارس درسمت جنوب بهبهان و بُرازجان و باختر فيروز آباد قرارگرفته است و تا تهران 1218 کيلومتر فاصله دارد. آب و هواي بوشِهر گرم ومرطوب است و از آب چند رودي که پيرامون آن جاري است به علت شوري زياد نمي توان بهره برداري کرد.

بوشِهر از نخستين قرن هاي اسلامي محلّ رفت و آمد دريايي بوده است. نادرشاه افشار به سال 1146ه (1733م) آن را به صورت پايگاه دريايي ايران درخليج فارس درآورد. پس از اين تاريخ، کمپاني هاي هند شرقي بريتانيا و هلند تجارت خانه هاي خود را از بندرعبّاس به بندر بوشِهر آوردند و موجب رونق بازرگاني اين بندر شدند. درزمان کريم خان زند اهميّت اين شهر فزوني يافت، زيرا راه کاروانرو شيراز، پايتخت زنديه، بدان مي پيوست. درزمان ناصرالدين شاه قاجار، انگليس ها براي مقابله با حمله سپاه ايران به هَرات، جزيره خارْک و بندر بوشِهر را اشغال کردند. پس از عقب نشيني ايرانيان از افغانستان، تخليه بوشِهر نيز در قرارداد صلح بين دوکشور گنجانده شد. اما پس از آن انگلیسی ها از تعهد خروج سرباز زدند و سربازان ایشان پیوسته در خاک ایران رفت و آمد می کردند. عاقبت مردم محلی به رهبری رئیس علی دلواری با شبیخون به کشتی ها و وارد آوردن تلفات از جمله کشتن فرمانده آنان را ناچار به تخلیه ی خاک ایران نمودند. درزمان سلطنت رضاشاه، کشيدن راه آهنِ سراسري ايران از بندر تُرکَمَن (بندرشاه) به بندرخمینی درجنوب و توسعه بندر خُرّمشهر، بوشِهر را از اهميت انداخت. امّا درسال هاي اخير براثر جنگ باعراق -که به ويراني کامل خُرّمّّشهر انجاميد- بندرهاي بوشِهر و گناوه، درنزديکي آن، دوباره مرکز رفت و آمد کشتي ها و حمل کالاي بازرگاني شد و ديگر بار موقع نظامي و تجاري مهمّي يافت.

ذخایرنفتی و تأسیسات کشف و استخراج گاز پارس در جنوب بوشهر که در دهه های اخیر راه اندازی شده بزرگترین حوضه ی گاز طبیعی منطقه را دارد و سرمایه گذاری کلانی روی آن صورت گرفته است.

در سال 1354خ/1975م. قرارداد ساختمان نیروگاه اتمی در دوازده کیلومتری بوشهربین دولت ایران و شرکت زینس آلمان به امضا رسید. درزمان وقوع انقلاب اسلامی 50% آن به پایان رسیده بود. درجنگ باعراق راکتور اتمی بر اثر بمباران از بین رفت. پس از پایان جنگ به دلایل سیاسی جمهوری اسلامی ناچار شد برای تکمیل ساختمان آن با روس ها قرارداد ببندد. نگرانی از دستیابی جمهوری اسلامی به تسلیحات اتمی باوجود انکار آن از سوی دولت و مذاکرات بین ایران و اتحادیه ی اروپا در این زمینه اکنون درجریان است.

بناهاي تاريخي بوشِهر، که همگي جنبه مذهبي دارند، دردوران اسلامي تاريخ ايران ساخته شده اند، از آن جمله بُقعه خواجه خضر و مسجد کوفي و مسجد جمعه. از ديگر آثار تاريخي نزديک به بندر بوشِهر آتشکده کوه بند دربيست کيلومتري خورموج است که دردل کوه کنده شده و تالاري چهارگوش با آتشداني گرد دارد. بندر بوشِهر درکنار يکي از کانون هاي بسيارمهمّ تمدّن باستاني واقع شده است. ريشهر، دردوازده کيلومتري بندربوشِهر، بيش از دوهزارسال پيش از مسيح وجود داشته و بر سر راه دريايي شوش به موهِنجودار و درآن سوي سِند واقع بوده است. يادگارهاي ايلاميان و بازمانده بناهاي تاريخي عهد ساسانيان را در ريشهر مي توان يافت. علاوه براين ها، درزمان سِلوکيان نيز دراين ناحيه شهري به جاي شهر کهنه ايلامي ساخته شده است.

براساس يافته هاي باستان شناسان تمدّن ريشهر را مي توان در رديف تمدّن شوش دانست. تابوت هاي سفالي يا خمره هاي بزرگ، که اسکلت انسان درون آنها يافت شده، و نيز کتيبه هاي ميخي بابِلي از نشانه هاي پيشينه ی تاريخي اين شهراند. قدیم ترین تمبرهای پستی ایران در سال 1915به وسیله ی انگلیس ها که ایران را در اشغال داشتند چاپ شده است. بدین جهت امروزه مجموعه داران تمبرهای پستی این شهر به واسطۀ دردست داشتن تمبرهای قدیمی شهرت بسیار دارند.

 

تنگستان

تنگستان که مرکز آن احرام نام دارد منطقه ای است با وسعت 76  کیلومتر مربع و جمعیت حدود 59000نفر در57 کیلومتری بوشهر.چشمه های آب گرم اطراف آن مورد استفادهء مردم محل است. در اطراف این شهر گرم و مرطوب ساحلی، دلوار زادگاه رئیس علی دلواری کشاورز تنگستانی قراردارد. وی درسال 1915برضد پیشروی سربازان انگیسی در داخل خاک ایران قیام کرد و به یاری مردم آن ها را شکست داد. میارزات او در اندک زمان از آن روستای کوچک تا کازرون و فیروز آباد فارس گسترش یافت. گفته اند می خواست با اجازه ی حکومت بحرین را نیز از انگیس ها بازپس بگیرد. اما درهمان سال ترور شد و جنازه اش را در نجف به خاک سپردند. موزه ی رئیس علی در دلوار، همان محلی که مردم برای جنگ با انگیس ها آماده می شدند، ساخته شده است.

جزيره خارْک

خارْک ازجزايرخليج فارس است که در فاصله 60 کيلومتري شمال غرب بندربوشهر واقع شده و جزئی از استان بوشهر است . اين جزيره، که مساحتي تنها حدود 50 کيلومترمربّع دارد عمیق ترین بندر نفتی جهان است و بزرگترین نفت کش ها امکان پهلو گرفتن در کنار آن را دارند. از سه هزار سال پيش از مسيح شناخته بوده و جزو قلمرو ايلام به شمار مي آمده است. با کشيدن لوله نفت از گچساران به اين جزيره، خارْک مهمترين بندر بارگيري نفت ايران شد و رفت و آمد روزانه نفتکش هاي غول پيکر اهميّت اقتصادي بدان بخشيد. درجنگ ايران و عراق تأسيسات ترمینال نفت خارْک آسيب بسيار ديد و بخش بزرگي از آن از کار افتاد.

 

7. استان تهران

استان تهران با وسعتي معادل19195 کيلومترمربّع و جمعیتی حدود دوازده ملیون نفر، پایتخت و مرکز اداری حکومت ایران، بين استان های مازندران، مرکزي، زنجان، و سمنان واقع شده است. بلندترين قسمت رشته کوه هاي البرز در بخش مرکزي، حدّ شمالي استان تهران را تعيين مي کند. دماوند با بلندي 5678 متر از سطح دريا، در شمال تهران سر برافراشته و با قلّه پربرف خود با شکوه و زيبايي تمام جلوه گر است. اين کوه مخروط آتش فشان عظيمي است که مراحل پيش از خاموشي را مي گذراند.

رشته کوه هاي البرز و کَندُوان و طالقان در شمال شرقي و بلندي هاي فيروزکوه و سوادکوه در دنباله آن ديوار طبيعي بلندي است که تهران را از طرف شمال دربرگرفته و مانع نفوذ بخار آب درياي خزر به اين ناحيه مي شود. به همين جهت دشت هاي جنوبي کوهپايه هاي البرز آب و هواي گرم و خشک و پرگرد وغبارکويري دارد که تنها گهگاه با وزش بادهاي غربي اندکي ملايم تر مي شود. درمناطق کوهستاني استان تهران آب و هوا معتدل و اندکي مرطوب است. پُرآب ترين رودخانه اين ناحيه رود کرج است که در دامنه جنوبي البرز در تمام سال جريان دارد. درشمال ناحيه اي به نام آدران، کنارجاده کرج به چالوس، سدّ کرج یا سد امیرکبیر بر روي اين رودخانه زده شده که از سال 1343ش (1964م) ازآن بهره برداري مي شود. مصرف آب و برق تهران از مخازن اين سد و سدّ لَتيان، بر روي رودخانه هاي هَراز و جاجِرود، تأمين مي شود. درگذشته، تهران چشمه ها و قنات هاي معروف فراوان داشت که آب مشروب شهر را تأمين مي کرد. امّا امروز همه آنها از ميان رفته اند.

استان تهران، با آب و هواي صحرايي، پوشش گياهي فقيري دارد. دامداران اندکِ اين ناحيه ناچار از مصرف علوفه خشک اند. امّا، ازحدود سي و پنجسال پيش به اين سو، اِحداث جنگل هاي مصنوعي و پارک هاي جنگلي حفاظت شده دردرون شهر و تپه هاي اطراف تهران درلطافت هوا و بالا بردن ميزان بارندگي و سرسبزي محيط تاًثيري محسوس داشته است.

استان تهران، با وجود سهم بسيار کوچکش در توليد محصولات کشاورزي، به سبب تمرکز امور اقتصادي و تجارتي و رشد بي اندازه کانون هاي صنعتي درآن، درچهل سال اخير، موقع ويژه اي يافته و بزرگترين قطب اقتصادي کشور شده است. صنايع غذايي، نسّاجي و چرم، سلولزي، شيميايي، دارويي، کاني غيرفلزّي، توليد اتومبيل، مخازن بزرگ، در و پنجره آهني، برق و الکترونيک از جمله صنايع و توليدات استان تهران است. نخستين کارخانه توليد سيمان ايران به سال 1304ش (1925م) درشهرري شروع به کار کرد و بزرگ ترين کارخانه توليد سيمان کشورنيز درسال 1333ش(1954م) دراين استان مورد بهره برداري قرار گرفت.

استان تهران با جمعيّتي نزديک به11 مليون و931656 تن متراکم ترين استان ايران است. مردم ساکن تهران، که اکثر آنان از نقاط مختلف کشور به آنجا آمده اند، علاوه بر گويش هاي محلي خود، به زبان فارسي گفتگو مي کنند. بزرگترين تعداد اقلّيت هاي مذهبي ايران ساکن تهران اند و گروهي بزرگ از خارجيان ساکن ايران نيز در تهران به سر مي برند.
بنا بر آخرين تقسيمات کشوري، استان تهران داراي دوازده شهرستان است : تهران (مرکز استان)، شميرانات، کَرَج، دماوند، ورامين، شهریار، ساوج بلاغ، ری، جاجرود، لار پاکدشت، ناظرآباد.

تهران

شهرتهران دردامنه جنوبي البرز ميان دو رود کَرَج و جاجِرود واقع شده و ازجنوب به شهرري و درياچه نمک محدود است. تا قرن دهم هجري (شانزدهم ميلادي) تهران روستاي بزرگي بود که بعداز خرابي شهر تاريخي ري رفته رفته وسعت و شهرت يافت.

شاهان صَفَوي درلشکرکشي ها و در راه مسافرت به خراسان براي زيارت امام هشتم (ع) مدّتي در تهران، که نزديک پايتخت، قزوين، بود، مي ماندند. درهمين زمان، بارويي گردِ تهران ساختند که 114 برج (به تعداد سوره هاي قرآن) و چهار دروازه داشت. درزمان شاه عبّاس اوّل، که پايتخت رابه اصفهان برد، جهانگردي اروپايي به نام پِيترودِلاواله در سفر خود به ايران تهران را چنارستان ناميد، زيرا در همه کوچه ها و خيابان هاي اين شهر چنارهاي کهن به چشم مي خورد. قطربرخي از اين درختان چنان بزرگ بود که چهارتن مي بايست دست به دست هم دهند تا بتوانند آن را در برگيرند.

میدان شهیاد (آزادی)

درنوروز سال1200ه (1786م)، آقامحمّدخان قاجار تهران را پايتخت خود کرد و ده سال بعد درهمين شهر تاجگذاري نمود. ازآن پس ساختمان قصرها، باغ ها، ميدان ها و خيابان هاي پُردرخت درتهران آغازشد. فتحعلي شاه درتهران بناهاي بسيار ازجمله قصرها و کاروانسراها ساخت و باغ هايي نيز بيرون تهران بنا کرد. در زمان ناصرالدين شاه توسعه و ساختمان تهران سرعت گرفت. ميرزا تقي خان اميرکبير سنگ بناي دارالفنون را گذاشت و در پي آن گسترش و آباداني تهران روز افزون شد. دردوران سلطنت پهلوي و با ساخته شدن شاهراه هاي بزرگ ومجتمع هاي بلند مسکوني وکاخ هاي اداري در اين شهر، تهران به صورت يکي از بزرگترين و پرجمعيّت ترين شهرهاي خاورميانه درآمد. دو فرودگاه بين المللي مهرآباد و خمینی ، دو فرودگاه نظامي دوشان تپه و قلعه مرغي، راه آهن و چهار ترمينال مسافربري به سراسر نقاط کشور، تهران را با سراسر ايران و خارج از کشور مرتبط مي سازد. مرکز تهيّه و پخش برنامه هاي راديو و تلويزيون و مراکز مخابرات داخلي و بين المللي نيز در تهران است و سراسرکشور را زير پوشش ارتباطي و مخابراتي قرارمي دهد.

تأسیس دارالفنون به وسیله ی میرزاتقی خان امیر کبیر و دانشگاه تهران درسال 1313خ/1934م. که تاکنون توسعه ی بسیار یافته و و دیگر دانشگاه هائی که تا آخر دوره ی پهلوی به تدریج به وجود آمد، از دیگر پدیده های مهم تاریخی و فرهنگی شهر تهران است. پس از انقلاب اسلامی افزون بر آن ها دانشگاه ها و آموزشگاه های دینی،علمی ، صنعتی و فرهنگی بسیار درسراسر کشور راه اندازی شده که شاخه ی اصلی بیشتر آن ها در تهران قرار دارد.

جمعيت تهران بر اثر مهاجرت وسيع مردم از شهرها و روستاهاي سراسرايران افزايشي بي رويه يافته است. ساکنان ديگر نواحي کشور درجستجوي کار و شرکت در فعّاليت هاي تجاري، صنعتي، آموزشي، و سياسي به تهران سرازير مي شوند. تمرکز اداري و امکانات پيشرفته بهداشتي و آموزشي و سرمايه گزاري نيز از ديگر علّت هاي مهاجرت به تهران است. اين مهاجرت موجب تراکم فزاينده جمعيت و وسعت بي اندازه شهر تهران شده و فضاي آن راکه به طورطبيعي خشک و پرگرد وغباراست به دود و گاز و سروصداي زياد نيز آلوده کرده است. با اين همه، تهران، چون ديگر پايتخت هاي بزرگ جهان، از امکانات مناسب براي زندگي و رفت و آمد بسيار مردم از داخل و خارج کشور برخوردار است. همين تحرک فوق العاده اجتماعي و اقتصادي را از مهمترين امتيازات اين شهر بزرگ مي توان شمرد.

ازميان مهمترين مکان هاي مذهبي شهر تهران، امامزاده صالح، امامزاده حسن، امامزاده سيّد اسماعيل، مسجد شاه، مدرسه و مسجد سپهسالار، ومدرسه خان مروي را مي توان نام برد. کاخ گلستان، کاخ صاحبقرانيه، کاخ فرح آباد، بناي ميدان آزادي (شهياد)، آرامگاه امام خمینی و موزه ها و پارک هاي عمومي نیز از جمله بناها و محله اي ديدني تهران است.

 

شميرانات

شميرانات، با آب و هوايي خنک، درشمال تهران در ميان دره ها و بلندي هاي کوه هاي البرز قرارگرفته و ييلاق مردم تهران است. دراين بلندي ها، روستاهاي شِمشَک و ديزين، با زمستان هاي سرد و برفگير جايي است که همه ساله دوستداران ورزش را براي اسکي و کوهنوردي به سوي خود مي خواند. در اين روستا، رگه هاي بزرگ زغال سنگ نيز وجود دارد که از زمان سلطنت رضا شاه تا کنون از آن بهره برداري مي شود. براثر وسعت شهر تهران شمیران اکنون بدان پیوسته و به صورت یکی از نواحی آن درآمده است. با این همه به دلیل تراکم کمتر جمعیت و بلندی بیشتر هوای آن آلودگی کمتری دارد.

 

ری

شهرري، در جنوب تهران، يکي از شهرهاي باستاني ايران است و در نوشته هاي مربوط به قرن اوّل ميلادي، از آن به عنوان بزرگترين شهر حکومت ماد نامبرده شده . دراين ناحيه آثار شهرنشيني، که به حدود سه هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازمي گردد، يافت شده است.

ري از قديم ترين روزگاران برسر راه هاي بازرگاني مهمّي بوده که از شرق به غرب و از شمال به جنوب فلات ايران مي رفته است. اين شهر براثرحوادث طبيعي و ويراني هاي جنگ چند بار جا به جا شده است. ري باستان درجنوب چشمه علي ميان باروي عظيمي قرار داشته، امّا بعدها در زمان ساسانيان، ساختمان هاي شهر ري در جنوب کوه بي بي شهربانو بنا گرديد. ري درهمه اين دوران ها شهري بزرگ و آباد بوده است. هنگام حمله اعراب به ايران، در سال641 ميلادي، يزدگرد سوم پادشاه ساساني در راه فرار به سوي خراسان مدتي در ري ماند. کوه بي بي شهربانو منسوب به دختر همين شاهنشاه ساساني است که پس از شکست ايران به اسارت اعراب درآمد و، به باور بسياري از ايراني ها، چندي بعد با حسين بن علي(ع) ازدواج کرد. مشهور است که شهربانو در واقعه کربلا به ايران گريخت و در اين محل از ترس سپاهيان يزيد، خليفه اُمَوي، به شکاف کوه پناه برد. به دعاي او دو کوه به هم آمد و او را پنهان داشت. معتقدان به اين باور از گوشه چادر آن بانوي گرامي که ازشکاف کوه بيرون مانده است حاجت مي خواهند.

دربرخي از تاريخ هاي ابومسلم خراساني نوشته اند که وي خزائن خود را در ري پنهان نمود. پس از قتل او سَنباد مجوس، که به خونخواهي ابومُسلم برخاسته بود، آنها را به دست آورد و مدّتي با خليفه و کارگزاران او جنگيد. چندي بعد مهدي، پدر هارون الرشيد، که به سرکوبي مردم طبرستان فرستاده شده بود، در ري آباداني بسيارکرد. هارون الرشيد در اين شهر زاده شد.

در قرن چهارم هجري(دهم ميلادي)، ري يکي ازمراکز مهمّ حکمراني ايران ساماني و بسيار آباد و پُر رفت و آمد بود. سلطان محمود غَزنَوي پس از آن که سامانيان را برانداخت، در ري کُشتار کرد و دستور داد شمار بسياري از دانشمندان و علماي ايراني شيعي مذهب را به دار کشند و انبوهي از کتاب هاي کتابخانه معروف آن شهر را زير اجساد آتش زنند و همه رابسوزانند. درحمله غُزها و سَلجوقيان نيز، ري آسيب بسيار ديد. علاوه برآن، کشمکش هاي مذهبي نيز خرابي فراوان براين شهر وارد کرد. جنگ شيعه و سُنّي درسال 582ه(1186م) از سهمناک ترين اين گونه برخوردها بود. شهرري پس از حمله مغول و اندکي بعد درهجوم سپاهيان تيمور، چنان ازکشتار و ويراني آسيب ديد که ديگر آباداني و رونق نيافت.

اکنون شهرري چسبيده به تهران است و توليدمصالح ساختماني و فعّاليت هاي کشاورزي استان تهران بيشتر پيرامون اين شهرجريان دارد. مجتمع هاي بزرگ صنعتي، پالايشگاه نفت، کارخانه سيمان، و کوره پزخانه ها نيز در ري مشغول به کاراند. اين شهر درعين حال بزرگ ترين انبارهاي کالاي وارداتي ايران را در خود جاي داده و به اين جهت از تحرّک تجاري بسيار برخوردار است.

مرقد حضرت عبدالعظيم (شاه عبدالعظيم) در ري يکي از مهمترين زيارتگاه هاي شيعيان است. بقعه بي بي شهربانو، ويرانه هاي کاخ اشکانيان بر روي چشمه علي و بقاياي برج آجري نقّاره خانه از دوره سَلجوقي از نقاط تاريخي و ديدني شهر ري به شمار مي رود. برج مغول و زندان هارون، منسوب به دوره امارت آل بويه، يعني قرن چهارم هجري/ دهم ميلادي، نيز در شهر ري قرار دارد.

ورامین

ورامین در جنوب شرقی تهران امروزه مهم ترین مرکز کشت سبزیجات و درگذشته های دور از شهرهای تاریخی بوده است. مسجد جامع ورامین که در زمان سلطان محمد خدابنده،{قرن هشتم هجری/چهاردهم میلادی}ساخته شده با چهار ایوان شبستان بلند و کتیبه های کاشی کاری ارزشمند و انواع طرح های اسلیمی و خط های عربی ، کوفی و فارسی به خصوص گچ بری های اطراف محراب از شگفتی های هنر معماری و تزئین ساختمان است. در کنار این مسجد، برج علاءالدوله برپاست که بیش از هشتصد سال پیش از این ساخته شده.

 

8. استان چهار محال و بختياري

استان چهارمحال و بختياري درمرکزايران، بين استان هاي اصفهان، خوزستان، کُهگيلويه، و بُوير احمد قرارگرفته ومساحتي حدود16201 کيلومترمرّبع و جمعيتي نزديک به 833 هزار نفردارد. کوه هاي زاگرُس درسرتاسر اين استان کشيده شده، بلندترين نقطه آن زردکوه بختياري است که 4536 متر ازسطح دريا ارتفاع دارد. اين کوه ها تمام سال پوشيده ازبرف است. دو رودخانه بزرگ و دائمي کشور، زاينده رود و کارون، از زردکوه سرچشمه مي گيرند. زاينده رود ازشمال شرقي زردکوه سرازيرمي شود و سپس همراه با بخشي از آب کوهرنگ و چند رود ديگر وارد اصفهان مي شود. رودخانه کارون نيز بخشي ديگر از آب سدّ کوهرنگ را مي گيرد و به سوي خوزستان مي رود. امّا بيشترين آب مصرفي استان چهارمحال و بختياري از چشمه هاي طبيعي، که فراوان در منطقه مي جوشد، تأمين مي گردد. جنگل هاي متنوّع اين استان در امتداد زاگرُس قرارگرفته است. امتياز ديگر منطقه فراواني گياهان دارويي آن است که از ديرباز شناخته بوده و پيوسته مورد استفاده قرارمی گرفته است.

استان چهار محال و بختياری باوجود داشتن معادن و کارخانه های نسّاجي و موادغذايي وشيميايي و دارويي ، از صنايع بزرگ محروم است. اين استان منطقه اي است عشايري و بخش بزرگي ازمردم آن وابسته به عشاير بختياري و بقيه کُرداند. اين استان شامل پنج شهرستان است: شهرِکُرد(مرکزاستان). بُروجِن، لُردگان، و ميزدَج (فارسان).

شهرِِ کُرد

شهرِِکُرد، مرکز استان چهارمحال و بختياري، در فاصله 543 کيلومتري تهران و بين شهرهاي اصفهان، بروجرد، ايذه، و داران در جلگه اي بلند و سردسير واقع شده است. کوه هاي بلند پيرامون شهر را فراگرفته و زردکوه، سرچشمه زاينده رود، نزديک آن است. تاريخ پيدايش شهرِکُرد از قرن هفتم هجري (سيزدهم ميلادي) فراتر نمي رود. دراين زمان اتابَکان فارس و لُرستان براين منطقه حکومت مي کردند. براي حفظ مسافران و امنيّت رفت و آمد دراين منطقه کوهستاني نياز به پاسگاهي بود که در محّل امروزي شهرِکُرد برپا شد. از آن جا که پاسداران اين پاسگاه را کُردها تشکيل مي دادند، نخست به دِه کُرد و سپس براثر توسعه محل به شهرکُرد معروف گرديد. چنان که گفته شد، امروزه بيشتر ساکنين شهرِکُرد از طوايف بختيا ري هستند.

 

خراسان

درسال 1383خ/2004م. استان پهناور خراسان به سه قسمت اداری به نام های خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی تقسیم شد. مساحت خراسان پیش از جداشدن وبه طور کامل حدود 247622 کيلومتر مربّع بود وبزرگ ترين استان کشور ايران در بيش از يک پنجم مساحت کلّ کشوربه شمار می رفت و جمعيّتي نزديک به 6444330 نفرداشت. از آن جا که هنوز آمار و مشخصات دقیق هریک از این استان ها در دسترس عموم قرار نگرفته، در این جا دانستنی های مربوط به هرسه بخش آن را یک جا مورد مطالعه قرارمی دهیم .

بلندي هاي خراسان درشمال دنباله کوه هاي البرز است که ازشمال غرب به جنوب شرق استان ادامه دارد و به کوه هاي هندوکُش در افغانستان مي پيوندد. زمين هاي هموار استان خراسان درّه هايي است که به سبب پهناي زياد حالت جلگه و دشت پيدا کرده و بخش هاي مسکوني را تشکيل مي دهد. آب و هواي استان خراسان درقسمت هاي شمالي معتدلِ کوهستاني است و در بخش هاي جنوبي آن گرما افزايش مي يابد. رودهاي مهّم اين استان رود اترَک، کَشَفرود و رودخانه جام است که هرسه ی آن ها در استان خراسان رضوی جاری است. بهره برداري از آب هاي زيرزميني به صورت قنات که پیش از این با بازده بسیار معمول بوده، باحفر چاه هاي عميق و نيمه عميق متروک گرديده است. ارتفاعات شمال غرب خراسان، يعني غرب شهر بجنورد در استان خراسان شمالی، پوشيده ازجنگل هاي تُنُک است که به جانب مغرب برانبوهي آن افزوده مي شود. ديگرمناطق استان تقريباً عاري ازجنگل است. چراگاه هاي خراسان درنواحي سَرَخس بسيار مرغوب اند. امّا در قسمت هائی ازاستان خراسان جنوبي، حدود چهار ميليون هکتار چراگاه از کيفيت بالايي برخوردار نيست. استان خراسان از نظر توليد غلاّت درايران مقام اوّل را دارد. کشت چغندر قند، دامپروري و مرغداري، همچنين پرورش زنبور عسل و تکثير ماهي کپور و قزل آلا در درياچه بَزَنگان از ديگر فعاليت هاي مهّم اقتصادي استان است.

خراسان از لحاظ منابع معدني نيز از غني ترين استان هاي کشور است. سنگ هاي ساختماني ومنابع گاز طبيعي سَرَخْس از غني ترين معادن درنوع خود است که علاوه بر مصارف داخلي استان سوخت نيروگاه نِکا درمازندران را نيز فراهم مي کند. گاز اين منطقه به کشورهاي شمالي نيز صادر مي شود. ازمعادن ذغال در آق دربند سَرَخس، چشمه گل و تُربَتِ جام و معادن سرب و روي در اَخلَمَد بهره برداري مي شود. معادن سنگ آهن سِنِجان خواف، بيشترين ذخايرخاورميانه رادارد. معدن فيروزه نيشابور با شهرت ديرين جهاني و مرغوبيت محصول هنوز قابل بهره برداري است.

در بخش صنايع نيز استان خراسان فعّال است. وجود ده کارخانه قند و بسياري کارخانه هاي کمپوت، کنسرو، نان ماشيني، روغن کشي و بوجاري نمودار وسعت صنايع غذايي دراين استان است. کارخانه سيمان مشهد ازسال 1332ش(1953م) دربخش خصوصي فعّال شده و کارخانه هاي بافندگي، ساخت پروفيل، و لوازم فلّزي نيز در اقتصاد استان خراسان سهمي دارد. دربخش صنايع دستي خراسان از هزاران کارگاه قالي بافي و گليم بافي بهره برداري مي شود.همچنين بايد از قلاّب دوزي و ديگر هنرهاي دستي نام برد که خريداران مشتاق آن زائران حرم مطهّرحضرت رضا (ع) و مسافران فراواني هستند که درهمه فصل هاي سال به اين استان سفرمي کنند. عمده ترين کالاي صادراتي خراسان درسال هاي اخير زرشک، زعفران، خشکبار، وفرآورده هاي دامي، پوست، روده و پشم، وخاک سرخ بوده است.

مردم خراسان، که پس ازاستان تهران پرجمعيّت ترين استان ايران است، به فارسي با لهجه محلّي سخن مي گويند. درنواحي شمالي استان به زبان هاي کُردي، ترکي، و عربي نيز گفتگو مي شود. بیشتر مردم شهرها مسلمان شيعه هستند امّا در نواحي شمال و شرقي آن گروهي از اهل تسنّن نيز سکونت دارند. حدود صدهزار تن از مردم خراسان راعشاير کوچ نشين کُرد و قبايل سيستاني و بلوچ تشکیل می دهند.


9. استان خراسان رضوی

 

استان خراسان رضوی یخش شرقی خراسان را تشکیل می دهد و بین مرزهای جمهوری ترکمنستان، افغانستان و استان های خراسان شمالی و جنوبی،یزد و سمنان قرار گرفته است. شهرهای بزرگ آن عبارتند از: مشهد{مرکز استان}، قوچان، درگز، چناران، سرخس ، فریمان ، تربت جام، تایباد، فردوس، قاین، خواف، کاشمر، نیشابور،سبزوار، گناباد و کلات.

 

مشهد

مشهد، مرکز استان خراسان رضوی، در فاصله 909 کيلومتري شمال شرق تهران درمرز ايران، ترکمنستان و افغانستان در جلگه اي بين کوه هاي هزار مسجد و بينالود واقع شده است. اين شهر آب و هوايي معتدل با رطوبت نسبي دارد که اغلب با توفان هاي کويري خشک و غبارآلود مي شود.

مشهد تا آغاز قرن سوّم هجري (نهم ميلادي) روستايي کوچک به نام سَناباد در نزديکي شهربزرگ و تاريخي توس بود. دراين زمان هارون الرشيد، خليفه پُرآوازه عباّسي، درسفري که براي سرکوبي مخالفان به خراسان کرده بود درگذشت و درباغي دراين روستا به خاک سپرده شد. حدود ده سال پس ازآن، يعني در سال203ه (818م)، امام هشتم شيعيان علي بن موسي الرضا(ع)، وليعهد مأمون، نيز پس ازشهادت در همان باغ به خاک سپرده شد و بعدها سلطان محمود غزنوي بر روي آن گنبدي بنا کرد. از زمان سلجوقيان نيز درقسمت هايي ازبناي حرم علي بن موسي الرضا(ع) تاکنون آثاری برجاي مانده است.

مشهد، به معني محلّ شهادت امام هشتم شیعیان ، پس از کُشتار عظيم مردم و ويراني توس به دست مهاجمان خونخوار مغول رو به آباداني و وسعت نهاد. شاهرخ، فرزند اميرتيمور، به مشهد توجّه خاص داشت و در اطراف حرم بناهاي بسيارساخت. همسراو، گوهرشاد بيگم، با بناي مسجد و ايوان گوهرشاد در نزديکي حرم امام رضا شاهکاري ازمعماري و کاشي کاري و تذهيب به وجود آورد که هنوز باقي است و از زيباترين و هنري ترين بناهاي تاريخي ايران به شمار مي رود.

در زمان صَفَويه، به ويژه در دوران سلطنت شاه طَهماسْب اول و شاه عبّاس بزرگ، مشهد رونق بسيار يافت. شاه عبّاس اوّل بنا بر نذري که در آغاز سلطنت خود کرده بود، پس از سرکوبي مخالفان، پياده ازقزوين به مشهد آمد و دراين شهر تاجگذاري کرد. توسعه و بناي صحنه اي اطراف حرم و ساختن خيابان هاي وسيع در دو سوي شرق و غرب آن (پايين خيابان و بالاخيابان) در اقامت يکساله شاه عبّاس بزرگ و درباريان او انجام گرفت. تازماني نه چندان دور از روزگار ما اين خيابان ها با نهر و درخت هاي کُهن در دو سوي آن برجاي بود. شاه عبّاس دراين مدّت خود به جاروکشي حرم و درختکاري درخيابان هاي شهر مي پرداخت. آرامگاه شيخ بهائي، ازبزرگان زمان صفوي، نيز اکنون درنزديک مرقد امام هشتم (ع) قرار دارد.

حرم امام رضا (ع) درشهرمشهد مکان مقدّسي است که درهمه ايّام سال سيل زائران را مي پذيرد. صحن ها، ايوان ها، ضريح مسجدگوهرشاد، موزه، کتابخانه مدرسه هاي علوم قديمه و مسجدهايي که پيرامون حرم ساخته شده همه با کاشي، آينه، انواع مرمرهاي رنگين، روکش هاي طلا ومنبّت کاري هاي ظريف پوشيده شده است. اين آثار مجموعه اي از تجلّي ذوق مردم ايران درطول قرن هاست.

حرم امام رضا (مشهد)

امروزه، مشهد شهربزرگ و پُرجمعيّت وپُررفت و آمدي است که با کشاورزي گسترده، صنعت، تجارت، ومسافرپذيريِ بسيارپُررونق وممتازشده است. علاوه برحرم مطهّر ومکان هاي مذهبي در مشهد ديدني هاي ديگري نيز وجود دارد که بيشترآنها مربوط به دوران تيموري وصَفَوي است. گنبدسبز، مدرسه هاي دو در، پريزاد، و بالاسر، گنبد خشتي و مدفن شيخ محمّدحکيم مؤمن نويسنده کتاب تحفه حکيم مؤمن (در خاصيت داروها و گياهان و غذاها) و مقبره نادر شاه افشار از آن جمله است. مقبره نادر شاه در باغي به همين نام داراي ساختماني زيبا امّا جديد است. موزه ابزار جنگ، که ازسلاح هاي قرن هاي پيش نمونه هايي درآن گرد آمده، ديدار از مقبره را جالب تر مي کند.

دَرَِِگَز

شهرستان دَرَگَز درشمال شرق ايران و در مرز ترکمنستان قرار دارد. اين شهرازجنوب به مشهد و ازمغرب به باجگيران محدود است. رشته کوه هاي هزارمسجد ازجنوب آن مي گذرد و راه شوسه اي که قوچان را به دَرَگَز مي پيوندد ازگردنه ی معروف الله اکبر عبورمي کند. پيرامون اين شهررا کوه ها و تپّه ها فراگرفته اند و از اين رو آب و هوايي گرمسيري دارد. مهمترين رودخانه آن زَنگالوست که از کوه هاي هزارمسجد سرچشمه مي گيرد.

محّل دَرَگَز را جاي شهر قديمي نَسا مي دانند که دشت خاوران بين آن و سَرَخس واقع بوده است. مرکز دشت خاوران مِهنه نام داشته و زادگاه ابوسعيد ابي الخير،عارف مشهورخراساني، بوده است. دَرَگَز به سبب مجاورت با مرز اهميّت سياسي و نظامي دارد و شهر عشق آباد، مرکز جمهوري ترکمنستان، با فاصله کمي از آن درآن سوي مرز واقع است. اين شهر، که نام آن را ارَشک يا اَشک آباد دانسته اند، در زمان اشکانيان يکي از مراکز مهّم شاهنشاهي ايران بوده است.

قلعه مشهور و استوار نادري در بخش کَلات نزديک دَرَگَز قرار دارد. شهرت قلعه کَلات از اواخر قرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) است که امير تيمور آن را تصرّف و ويران کرد و دوباره ساخت. نادرشاه افشار از اين قلعه دور از دسترس براي پنهان کردن گنجينه هايي که از هندوستان به غنيمت آورده بود استفاده کرد. در دَرَگَز آثار تاريخي بسيار نيز وجود دارد. برج هاي ديده باني کَلات که اهميّت نظامي دارند درزمان نادر شاه افشارساخته شد. آب انبارهاي قديمي قريه اي نزديک کلات و سدّي بر رودخانه به بلندي 70 متر نيز ديدني است. از ديگر آثار تاريخي اين شهر قصرخورشيد است که در زمان نادرشاه در ميان باغي بزرگ ساخته شده و به احتمال زياد منزلگاه خود نادر بوده است. ديگر دربند نادري، در 138 کيلومتري سَرَخْس است، که کتيبه اي به زبان فارسي و ترکي دارد. مسجدي نيز درزمان نادر شاه درهمين محل ساخته شده است.

سَبزِوار

سَبزِوار در فاصله 654 کيلومتري تهران، در دامنه کوه اَندِقان و کنار رودخانه کالشور ميان نيشابور، شاهرود، و کاشمَر قرار دارد. وجود شوره زارهاي کويري درجنوب سبزوار و بادهاي غبارآلود و طوفان هاي شني آب و هواي اين شهررا گرم وخشک ساخته است. سبزوار درگذشته منطقه بسيار وسيع بوده و بازارهاي غلّه ميوه آن شهرت داشته است. هندوانه سَبزِوار به درشتي و پُرآبي هنوز زبانزد است. سَبزِوار نزديک خسروگِرد، از شهرهاي دورهء ساساني واقع شده.

مردم آن ازديرباز معتقد بوده اند که شهرشان با بسياري ازافسانه هاي حماسي ايران ارتباط دارد و ميدان قديمي شهر را ميدان ديو سفيد مي خواندند. گمان مي رود که اين باورها پس از حمله مغول و احساس نياز به دلاوري و جوانمردي پيدا شده باشد. در تاريخ اين شهر مي خوانيم که اين شهردرحمله مغول به کلّي ويران گرديد. امّا دوباره آباد شد. گروهي از مردم روستاهاي سبزوار در مقابل گماشتگان مغول سربرافراشتند و به تدریج قدرتي به هم رساندند. اينان که خود را سربداران می خواندند، همگي شيعي مذهب و از دلاوران و جوانمرداني بودند که به آداب پهلواني در زورخانه ها گرد مي آمدند. امين الدّين عبدالرزّاق، رئيس ايشان، خود پهلواني کُشتي گير بود. پیروزی ایشان در بیرون راندن حاکم مغول از منطقه موجب شهرت بیشتر سَبزِوار در تاریخ مبارزه برضد بیگانگان گرديد. سبزوار در زمان شاه عباّس اول درحمله ازبک ها ويران شد و مردم آن در کُشتاري بزرگ از ميان رفتند.

امروز سَبزِوار از شهرهاي بزرگ خراسان است. از آثار تاريخي آن بايد مناره خسروگِرد را نام برد که از قرن ششم هجري (دوازدهم ميلادي) برجاي مانده و حدود 28 متر بلندي دارد. بناي مسجد پامِنار نيز يادگار دوران صَفَوي است. آرامگاه حاج ملاّهادي سبزواري، فيلسوف بزرگ شيعه اماميه، و ملاّحسين واعظ کاشفي از قرن يازدهم هجري (هفدهم ميلادي) نيز درسبزواراست. ملاّحسين کاشفي صاحب کتاب هاي بسيار، از جمله روضةالشهدا در بيان مصائب امامان شيعه است. روضه و روضه خواني را، که اززمان صفويّه به صورت مراسمي مذهبي بين شيعيان ايران رواج دارد، بايد مديون اين کتاب دانست.

توس

توس که درروزگارما روستايي کوچک درسي و پنج کيلومتري غرب مشهد است، درگذشته شهري آباد و بزرگ بوده و حوادث تاريخي بسيار به خود ديده است. اين شهر در ناحيه شمالي خراسان درکنارکَشَفرود قرار داشته وازبخش هاي نوغان، طابَران، و رادَکان تشکيل مي شده است. بناي آن را به جمشيد و توسعه و آباداني اش رابه توس، پسر نوذر از سپهسالاران اساطيري ايران، نسبت مي دهند. با آن که این شهردر زمان ساسانيان شهرت و اعتباري داشته، امّا وقايع تاريخي آن به دوران پس از اسلام باز مي گردد. در دوران اسلامي، توس پس از نيشابور آبادترين ناحيه اين منطقه از خراسان بوده است. نوغان در قرن هاي اول اسلامي و تابَران پس از آن آبادتر و بزرگتر از ساير نواحي توصيف شده اند. در قرن چهارم هجري (دهم ميلادي) از تابَران و قلعه بزرگ و با شکوه آن و مسجد و بازارهاي پُرازکالا و خريداران آن به تفصيل ياد کرده اند.

درزمان سلطان محمودغزنوي، درتوس جنگي بين سرداران ساماني درگرفت که به غارت و ويراني شهر انجاميد. سال ها پس از آن ملکشاه سَلجوقي توس را به وزيرخويش خواجه نظام الملک، که اهل توس بود، بخشيد. وي در آن جا آباداني بسيارکرد. امّا درسال 548ه (1153م) غُزها، پس ازغلبه برسلطان سنجر، شهرهاي بزرگ خراسان از جمله توس را قتل عام کردند و آسيب بسيار بدان رساندند.

درحمله مغول توس، مانند نيشابور، با خاک يکسان شد. درآن زمان بازماندگان کُشتار مغول از آن جا به روستاي سَناباد، کنار حرم مطهّر امام هشتم(ع)، پناه بردند و رفته رفته بر وسعت آن افزودند. جانشينان چنگيز توس را مرمّت و آباد کردند. درزمان ايلخانان، این شهرمرکزمهّم مسيحيان بود و اسقف آن درسال 697ه(1297م) به سمت مَطران چين انتخاب شد. با حمله اميرتيمور به ايران، مردم توس بارديگر قتل عام شدند. بيش ازده هزارتن ازمردم اين ناحيه را سر بريدند و در پاي دروازه هاي شهرکلّه مناره برپا کردند. بارديگرجانشين تيمور، شاهرخ به آباداني آن همّت گماشت وبناهايي پيرامون حرم در سَناباد ساخت.

پيش ازروي کارآمدن صفويّه، توس پي درپي به وسيله اُزبک ها تاراج مي شد تا آن که شاه اسماعيل صَفَوي دست اُزبک ها را از خراسان کوتاه کرد. امّا با توجه به آبادي روزافزون مشهد، توس ديگر رونق نيافت و رو به گمنامي رفت. از بناهاي مهّم تاريخي درنقاط مختلف توس مي توان به گنبد هارونيه، سر راه مشهد به توس، اشاره کرد که ساختمان کنوني آن از قرن هشتم هجري است. گمان مي رود که اين بنا خانقاه يا آرامگاه امام محمّد غزّالي باشد. ديگر گنبدي است در37 کيلومتري شرق مشهد، سر راه فريمان، که مقبره ارسلان جاذب يکي ازحاميان فردوسي در سرودن شاهنامه و حکمران توس در زمان سلطان محمود غزنوي است. درچند متري اين گنبد برج ديدباني به بلندي چهل متر هنوز برپاست و خرابه هاي وسيعي اطراف آن ديده مي شود.مناره ی ديگري به نام اَفَنجان يا اَفَنگان متعلّق به دوره تيموري در 22 کيلومتري شمال توس برپاست که کاشي کاري ساده و زيبايي دارد.

امّا، مهمترين محّل تاريخي توس آرامگاه حکيم ابوالقاسم فردوسي است که حدود آن ازقرن ها شناخته بود و اوايل دوره پهلوي ساختمان و سال ها بعد گسترده تر و بلندترگرديد. این مکان امروزه باغي باصفاست که خاطره استاد حماسه سراي توس راگرامي مي دارد. مهدی اخوان ثالث شاعر بلند آوازه ی معاصر نیز درهمان جا در بخش غربی بنای آرامگاه، به خاک سپرده شده است.

نيشابور

نيشابور يکي ازشهرهاي آباد، پُرجمعيّت و تاريخي خراسان بزرگ و با پیش از حمله ی مغول مرکز يکي ازچهاربخش آن بوده است. اکنون نيشابوردر 768 کيلومتري شرق تهران دردشت جنوبي کوه بينالود بين مشهد و تُربَتِ حيدريه وکاشمَر و سبزِوار قرارگرفته است و آب و هوايي معتدل و درنواحي کوهستاني اندکي سرد دارد. ساختن نيشابور را به شاپور اوّل ساساني نسبت مي دهند و اسم شهررا به معني نهاده نيکِ شاپور مي دانند. نيشابور در اوايل دوره اسلامي اَبَرشهر خوانده مي شده است. احتمال دارد که اين نام در اصل شهر آپارناک يا آپارني و جايگاه يکي از سه قبيله مهّم پارت بوده باشد که شاهنشاهي نيرومند اشکاني رابنیان گذاشتند.

از نيشابور در قرن چهارم هجري(دهم ميلادي)، که طاهريان و صفّاريان در آن بناهاي زيبا ساختند و مسجدها برپا نمودند، به عنوان شهري آباد، زيبا و پُرجمعيّت ياد شده است. کُهَن دِز يا اَرگ يا قلعه شاهي درمرکزشهر، واقع بوده است. در قرن چهرم و پنجم هجری براي نيشابور بيش از پنجاه دروازه بزرگ برشمرده اند که خيابان هاي شهر به آنها مي رسيده است و چهل و دو محلّه که برخي از آنها به اندازه ی نيمي از شهر شيراز که درآن زمان پايتخت زيبا و باشکوه عَضِدالدوله ديلمي و نگين شهرهاي ايران بوده است. بازار نيشابور نيز رونق بسيار داشته و هر روزکارواني درآن کالاي خود را به انبارها مي فرستاده و از اجناس گوناگون، به خصوص پارچه هاي پشمي و نخي مشهور نيشابور بارمي زده است. دراين زمان رودخانه بزرگي از شهر مي گذشته و در راه هفتاد آسياب را مي گردانده است.

جنگ های محمود و مسعود غزنویو در پی آن غلبه ی سلطان سنجر و حمله ی بی امان ترکان غز پیش از مغول ، موجب ویرانی نیشابور گردید. اما هربار مردم آن را از نو ساختند. داماد چنگیز خان که پس از نخستین حمله به فرماندهی سپاه در نیشابور مانده بود ، براثر مبارزات مردم شهر کشته شد. چندی بعد سپاهیان مغول به خون خواهی او نیشابور را یکسره نابود کردند. نوشته اند به اصرار دختر چنگیزخان که همسرش را مردم شهر کشته بودند، مردم را تا آخرین نفر کشتند و بناها را تا آخرین خشت ویران ساختند. ب رویرانه ی شهر آب بستند و در آن جو کاشتند . گفته اند که در این واقعه بیش از یک ملیون و هفتصد و پنجاه هزار تن کشته شده اند.

اواخر دوران ایلخانان مغول، یعنی حدود صدسال بعد ، نیشابور باز سربلند کرد و شهری کوچک اما آباد شد. در این زمان سربداران سبزوار آن جا را تصرف کردند و تسلیم آخرین فرد ایشان در برابر امیر تیمور ، نیشابور را از ویرانی دوباره نجات بخشید. در زمان تیموریان با وجود رونق فراوان شهر هرات، نیشابور نیز شهر مهمی به حساب می آمد. اما زلزله های پی در پی بخش هائی از ان را ویران کرد.

امروزه نیشابور همچنان شهری زیبا و خوش آب و هواست، اما دیگر شکوه گذشته را ندارد. با این همه ، آثار تاریخی آن زائران حرم امام هشتم و مسافران خراسان را پیوسته به خود می خواند. مسجد جمعه از بناهای قرن نهم هجری/پانردهم میلادی و بقعه ی امام زاده محروق و گنبد قدمگاه که در بلندی مضهر قناتی پرآب بنا شده ، از بناهای مذهبی نیشابور است. یادمان و آرامگاه حکیم عمر خیام ، منجم ، متفکر و شاعر بزرگ ایرانی ، در نزدیکی بنای امامزاده محروق قرار دارد. در جائی که به پیشگوئی خود او هرسال دوبار بهار براو گل افشانی می کند. آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ، عارف و صوفی بزرگ، در سوی دیگر امامزاده محروق بناشده و آرامگاه کمال الملک ، نقاش بزرگ دوره ی قاجار نیز در کنار آن قرار دارد.

 

10. استان خراسان شمالی

 این استان در غرب خراسان رضوی بین استان های گلستان و سمنان واقع شده و با جمهوری ترکمنستان 197.1کیلومتر مز مشترک دارد. آب و هوای مساعد امکان پروزش دام و طیور، همچنین کشاورزی و باغداری را در آن فراهم آورده است.مجتمع بزرگ پتروشیمی و کارخانهء سیمان بین شهرهای بجنورد و شیروان و کارخانه های تهیه ی محصولات غذائی ، ساخت سیم و کابل برق، پلاستیک و تفلون از فعالیت های صنعتی این استان است که با بهره برداری از معادن فیروزه ، سنک های ساختمانی و ریخته گری همراه می شود.

بیشتر جمعیت خراسان شمالی از قبایل ترک و کردی هستند که در زمان های مختلف به این ناحیه آمده یا کوچانده شده اند. بافت قالی، گلیم، جاجیم و دیگر دستباف های عشایری به خصوص بین کردها رواج بسیار دارد و نقش و رنگ آن ها خاص منطقه است. دربخش کشاورزی و باغداری تولید پنبه و چغندر قند و حبوبات و پیاز و گوجه فرنگی و میوه های درختی فعال است و بخشی از آن صادرمی شود. مرکز استان خراسان شمالی بجنورد و شهرهای مهم آن شیروان، جاجرم و اسفراین است.

بجنورد

بجنورد در شمالی ترین قسمت خراسان شمالی وفاصلهء 701کیلومتری تهران، با جمهوری ترکمنستان 97101 کیلومتر مرزمشترک و با پایتخت آن ،عشق آباد 20 کیلومتر فاصله دارد. این شهر در زمینی هموار که اطراف آن را کوه ها فراگرفته واقع است. رودخانه ی اترک ازشرق به غرب آن جریان دارد. درنواحی مختلف، آب و هوای آن معتدل مرطوب، معتدل نیمه مرطوب و معتدل کوهستانی است. قرارگرفتن درمسیر جاده ی آسیائی و رفت و آمد مسافران به خصوص زائران مشهد و حمل و نقل کالای تجارتی، برای بجنورد امتیاز بزرگی به حساب می آید.

گفته اند نام بجنورد در اصل بیژن جرد به معنی جایگاه بیژن بوده است. درشمال شرق برروی تپه آثار شهری قدیمی وجود دارد که اکنون ساربان محله خوانده می شود. بقعه ی شیخ علی اسفراینی و امامزاده سلطان سید عباس ازجاهای مذهبی و آئینه خانه ی مفخم از نقاط دیدنی آن است. این تالار بسیار زیبا با آئینه کاری و نقاشی و گچ بری های جالب توجه، بخش بازمانده از مجموعه ی ساختمان هائی مربوط به زمان ناصرالدین شاه قاجار است که بیشتر آن بر اثر زلزله از بین رفته. گردشگاه های پرآب و درخت باباامان و بشقارداش نزدیک شهربجنورد نیز همواره پذیرای انبوه بازدیدکنندگان و مسافرانی است که سرراه مدتی در آن جا می مانند. بشقارداش به معنی پنج برادر، چشمه ای جوشان است که آب درپنج شاخه ی جداگانه از آن جاری می شود.

11. استان خراسان جنوبی

استان خراسان جنوبی درمرزافغانستان بین استان های خراسان رضوی، کرمان، سیستان و بلوچستان، اصفهان و یزد واقع شده است . مرکز آن بیرجند و شهرهای دیگر آن قاین، نهبندان و سربیشه اند.

 

بیرجند

بیرجند در 1309کیلومتری تهران در زمینی هموار که دورادور آن را بیابان کویر فرا گرفته، واقع شده است. در نواحي پست آن آب وهوا، گرم کويري و در نواحي کوهستاني معتدل است. این شهر که درمرز افغانستان، درمسیر بزرگ راه آسیائی مشهد به زاهدان سر راه سيستان و کرمان واقع شده، از اهميّت سياسي، نظامي، و بازرگاني ويژه برخورداراست.

کشاورزی و دام داری از منابع اصلی درآمد مردم این شهر مردم این شهر است. در گذشته، محصول انگور این نواحی شهرت بسيار داشت. امّا امروزه کشت زعفران و زرشک و عناّب بيش از ديگرمحصولات کشاورزي آن رونق و بازار دارد و همه ساله مقدار زيادي از اين فرآورده ها به خارج صادر مي شود. به دلیل استفاده از پشم طبیعی در بافت قالی و قالیچه، فرش های دست بافت این ناحیه کیفیت وشهرت خوبی دارد.

بیرجند، در گذشته های دور قسمت کوچکی ازناحیه ی تاریخی قائنات بود و اهمیت چندانی نداشت. از قرن هفدهم میلادی با روی کار آمدن صفویان و اهمیت زیادی که به تجارت می دادند، این منطقه روبه رشد نهاد و مرکز تجارت بین دیگر شهرهای جنوبی ایران با هند گردید. پیشینه ی تاریخی بیرجند به شهرت شهر قاین ياقاينات، که امروزه شهری کوچک در 105 کیلومتری آن است بازمی گردد. این شهر از دیرباز به واسطه ی محصول بی نظیر زعفران شهرت جهانی داشته است.

درگذشته جغرافي دانان اسلامي ازاين منطقه به نام قُهِستان يعني کوهستان یادکرده اند. قُهِستان ازجنوب نيشابور تاسيستان وسعت دارد و ازمغرب و جنوب به کويرلوت محدود است. ازتاريخ پيش از اسلامِ قُهِستان اطلاعي دردست نيست. امّاهنگام تصّرف ايران به وسيله اعراب مسلمان، هِفتاليان،قُهِستان رادرتصّرف خود داشته اند. گمان مي رود که "تون" و "کاين"، که مارکوپولو در سفرنامه خود ازآنها ياد کرده، اشاره به دو شهر تون (فردوس) و قايِن در قُهِستان باشد. به دلیل موقع جغرافيايي قُُهِستان، یعنی دوربودن ازمرکزخلافت بغداد و قرارداشتن درحاشيه ی کوير، اين منطقه در حمله ی اعراب و گسترش اسلام، پناهگاه زرتشتيان شده بود. درقرن پنجم هجري(يازدهم ميلادي) نيز پيروان اسماعيليه دراين ناحيه قلعه هايي براي خود بناکرده بودند. سَلجوقيان و خوارَزمْشاهيان براي سرکوب کردن اسماعيليه، بارها به قُهِستان لشکرکشيدند، امّا سرانجام هولاکوخان ايشان را برانداخت و قُهِستان را ویران کرد. ناصرخسرو درسفرنامه خويش از اقامت در اين منطقه و ديدار با بزرگان و دانشمندان اسماعيلي مذهب سخن ها گفته است.

ازمهم ترين آثار تاريخي قاينات مسجد جامع آن است که از قرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) به يادگار مانده. بقعه ی امامزاده موسی و قصر علم دربیرجند و غارهای طبیعی پیرامون آن از دیگر دیدنی های آن جاست.


12. استان خوزستان

استان خوزستان، با مساحتي حدود 63 هزار و 213 کيلومترمرّبع، درجنوب غرب ايران و بين استان هاي لُرستان، اصفهان، ايلام، چهارمحال و بختياري، کُهگيلويه و بُوير احمد واقع شده وازجنوب با خليج فارس و از مغرب با کشورعراق همسايه است. بخش جنوبي کوه هاي زاگرُس ازشمال وشرق خوزستان مي گذرد و دامنه هاي آن به سوي خليج فارس به صورت جلگه اي باشيب ملايم امتداد دارد. شمالي ترين نقطه اين جلگه حوالي دزفول است.

آب وهواي خوزستان درمناطق کوهستاني شمال معتدل است، امّا درمناطق جنوب و جنوب شرق به آب و هواي بياباني و نيمه بياباني نزديک مي شود. مقدار بارندگي در اين نواحي بسيار کم است. درتابستان جريان هواي گرم و مرطوب، که درمحل آن را شَرجي مي گويند، تحمّل هوا را مشکل مي کند. نامطلوب ترين وضع هوا زماني است که باد سموم وزیدن می گیرد. اين باد از صحراهاي عربستان برمي خيزد و هميشه مقداري شن و خاک همراه دارد.

خوزستان محلّ عبور سه رودخانه مهم کَرخه، کارون، و دِز است که طولاني ترين و پُرآب ترين رودهاي ايران به شمارمي روند. در زمان سلطنت محمّد رضا شاه پهلوي با مکانيزه کردن و به کاربردن اصول علمي در کشاورزي و به واسطه وجود آب و حاصلخيزي زمين، خوزستان به صورت سرزميني زرخيز درآمد. بناي سدّ دِز و تأمين آب و انرژي لازم منطقه اي حدود 105 هزارهکتاررا زيرکشت بُرد. خوزستان مناطق مناسب براي بستن سدهاي ديگر نيز دارد. ازجمله مي توان از سدهايي نام برد که اکنون برروي رودخانه هاي کرخه و دو سدّ ديگر برروي رودخانه دِز و هفت سد بر رودخانه کارون بناشده است. سدهايي که بررودخانه هاي کارون و زُهره دردست ساختمان يا مطالعه بوده امکان استفاده کشاورزي از يک ميليون هکتار ديگر را نيز فراهم آورده است.

محصولات عمده کشاورزي خوزستان عبارت است از گندم، جو، برنج، نيشکر، خرما، و مرکبّات. محصول نيشکردرکارخانه هاي هفت تپّه تبديل به شکرسفيد و درکارخانه پارس ، کاغذ مي شود و پسمانده آن نيز به صورت خوراک دام به مصرف مي رسد. دامپروري و ماهيگيري نيز به وسيله عشاير و شيلات در نواحي مختلف استان در سطح گسترده اي انجام مي گيرد.

استان خوزستان داراي يکي از غني ترين حوزه هاي نفت دنيا و منابع عظيم گاز طبيعي است. آغاجاري، هفتِ گل، گچساران، لالي، و پازنان مهمترين حوضه هاي نفتي اين منطقه اند. در گذشته از مناطق نفت سفید و مسجد سلیمان نیز استفاده ی بسیار می شده که اکنون خالی و تعطیل است. صدور نفت و گاز مهمترين منبع درآمد ارزي ايران به شمار مي رود. به راه افتادن صنايع پتروشيمي، که مواد اوّليه آن از نفت تأمين مي شود، ازمهمترين پروژه هايي است که پس از وقفه ی ناشی از جنگ ایران و عراق فعال شده است. پيش ازجنگ ایران و عراق، که بزرگ ترين صدمات مادي آن متوجّه تأسيسات صنعت نفت جنوب شد، پالايشگاه آبادان با ظرفيت تصفيه 460 هزار بشکه در روز و تهّيه بيش از120 نوع محصول با مشخصّات دقيق بين المللي، ازمهمترين پالايشگاه هاي جهان به شمار مي رفت. اکنون پالايشگاه گاز بيدبلند نزديک بهبهان، مجتمع هاي بزرگ گاز و صنایع پتروشيمي و شيميايي و صنعتی در بندر امام خمینی و ماه شهر، همچنين صنايع دستي مانند قالي بافي، قلاّبدوزي، و بافت انواع پارچه ازديگر زمينه هاي فعّاليت هاي صنعت مردم خوزستان است.
خوزستان کانون يکي از تمدّن هاي قديم بشري است که شش هزارسال پيش ازميلاد در شوش پديد آمد. تا قبل از سلطه ی اعراب، خوزستان بسيار آباد و پُرجمعيّت و با شکوه بود. پس ازاسلام نيز اين منطقه، به خصوص به واسطه نزديکي به کانون خلافت بغداد، اعتبار بسيار يافت و در اواخر دوره قاجار و در پي کشف و استخراج نفت به دست اروپاييان نيز باز از نظر اقتصادي اهميت بسيار پيدا کرد.


خوزستان جمعيّتي حدود چهار ميليون و دویست و هفتاد و هفت هزار و نهصد و نود و هشت نفر دارد که اغلب مسلمان شيعه و اقلیتی از آنان سنیان هستند و به لهجه هاي گوناگون زبان هاي فارسي و عربي سخن مي گويند. گویش های بهبهانی، شوشتری، دزفولی، بختیاری و بندری از آن جمله اند. عشاير و کارگراني که از نواحي مختلف به اين استان مي آيند اغلب گروه هاي بزرگي را تشکيل مي دهند که به زبان ها و لهجه هاي محلّي خود تکلّم مي کنند. به سبب حضور طولاني اروپاييان، به خصوص انگليس ها، مردم خوزستان بيش ازساير نواحي ايران با زبان انگليسي آشنايي دارند. خوزستان داراي 16 شهرستان است از جمله: اهواز (مرکز استان)، آبادان، ايذِه، بندر ماهشهر، بندر امام خميني (بندرشاهپور)، بهبهان، خرّمشهر،شادکان، دِزفول، اَنديمِشک، مسجدسليمان، ودشت ميشان.

 

اهواز

اهواز مرکز استان خوزستان در922 کيلومتري جنوب غرب تهران در دو سوي رود کارون و در مسير راه آهن سراسري قرار گرفته است. اين شهرِ بسيارگرم و مرطوب برخرابه هاي شهري باستاني بناشده که ديرينگي تاريخ آن به دوران تمدّن ايلام، قبل از ورود مهاجران آريايي به آن سرزمين، مي رسد.

کلمه اهواز به عربي جمع هوز (خوز)، نام قبيله اي ساکن دراين محل بوده است. هنگامي که اعراب خوزستان را تصرّف کردند، شهر هرمزداردشير را سوق الاهواز يعني بازار هوزي ها يا خوزي ها ناميدند. اين نام تاکنون به صورت اهواز باقي مانده است. احتمال مي رود که شهرکنوني اهواز درمحل شهر باستاني تاريانا بنا شده باشد که در زمان اردشير بابَکان از نوساخته شد و هرمزداردشيرنام گرفت. اين شهر درتمام دوران ساسانيان مرکز شوش و بسيار آباد و ثروتمند بود.

دراوّلين دوره هاي اسلامي، اهواز همچنان آباد و پُر رفت و آمد و ازمراکز مهّم کشت نيشکر بود. هنگامي که بردگان سياه بصره در قرن سوّم هجري (نهم ميلادي) سربه شورش برداشتند رهبر ايشان، صاحب الزَنج، در اهواز مي زيست. اهواز در سرکوبي زنگيان آسيب بسيارديد. درآن زمان دو بخش شهر اهواز در دو سوي کارون را پُلي به نام هندوان به هم مي پيوست. عضدالدوله ديلمي اين پُل آجري بزرگ را خراب کرد و از نو ساخت. کمي پايينتر ازشهر بر روي رودخانه سدّ بزرگي به نام شادُروان ساخته بودند که آب را براي مصرف کشاورزي بالا مي آورد. اين سد در قرن نهم هجري(پانزدهم ميلادي) درهم شکست و آب شهر را فراگرفت. از آن پس تا آغاز قرن بيستم ميلادي اهواز ديگر آباد نشد و اهميّتي نيافت.

توسعه و رونق دوباره اهواز در زمان سلطنت ناصرالدّين شاه، همزمان با بازشدن کانال سوئز و رفت و آمد کشتي هاي تجارتي اروپاييان درخليج فارس، صورت گرفت. نياز کشتي ها به انبار براي تخليه کالا موجب ساخته شدن بناهائی درجنوب اهواز قديم شد و تأسيسات راهداري و حفاظت بندر نيز درپي آن موجب جلب جمعيّت بيشتري از پيشه وران و بازرگانان شهرهاي آن حدود، از جمله شوشتر و دزفول، شد. توسعه فعّاليت هاي مربوط به استخراج و پالايش نفت درخوزستان رونق شهر اهواز را روز افزون کرد.

بخش هاي بسياري از شهر اهواز در دوران جنگ ايران و عراق ويران شد و تأسيسات صنعتي آن آسيب فراوان ديد. درتمام مدّت جنگ امکانات شهري و اقتصادي و اداري اين شهردرخدمت نيروي نظامي بود. با اين همه، اهواز امروز شهري است پُرجمعيّت و پُر تحّرک، رفت و آمد و داد و ستد بسيار درآن صورت مي گيرد و موقع مهّم صنعتي، اقتصادي، شهري، و دانشگاهي دارد. دانشگاه جُندي شاپور اهواز که بعد از انقلاب اسلامی نام آن به دانشگاه شهید چمران تغییر یافته، هم اکنون ازکانون هاي مهّم علمي کشور است، که امکاناتي وسيع براي پرورش متخصّصان در دانش هاي مربوط به کشاورزي، فعّاليت هاي دريايي، و نفت دارد.

 

آبادان

آبادان درگوشه شمال غربي خليج فارس، کنار خُرّمشهر، و دردِلتاي کارون و اروندرود قرارگرفته و تا تهران هزار و 46 کيلومتر فاصله دارد. آبادان و خُرّمشهر، که درزمينه اي شور هزار ساحلي قرارگرفته و به ويژه در تابستان آب و هواي بسيارگرم دارند، ازديرباز تنها اهميّت بازرگاني و نظامي داشته اند. در آثارمربوط به پنج قرن پيش از ميلاد به وجود بنادري دراين قسمت از خليج فارس اشاره شده است.

دردوره هاي اسلامي، به ويژه با رونق و ثروت شهر بصره، آبادان اهميّت چنداني نداشت و تنها به عنوان پايگاهي براي محافظت از راه آبي درآن نواحي ساخته شده بود . حدود قرن چهارم هجري (دهم ميلادي) ناصرخسرو در سفرنامه خود از اين ناحيه ياد کرده است. در زمان صَفويه و پس ازآن، اين منطقه بازهم به سبب اهميّت بندري آن مورد اختلاف و کشمکش بين ايران و عثماني بود تا آن که به موجب معاهده اَرزروم در سال 663ه (1264م) به مالکيت ايران درآمد. درآبادان، که دردوره هاي اسلامي عَبّادان و جزيرةالخضرخوانده مي شد، تاآخرين سال هاي قرن نوزدهم ميلادي جز تعدادي خانه هاي حصيري و چند نخلستان و عدّه اي عرب صحرانشين يافت نمي شد. امّا پس از شروع به استخراج و پالايش نفت در خوزستان، آبادان به عنوان مرکز تصفيه و صدور نفت اهميّتي روز افزون يافت و به تدريج شهري بزرگ با تأسيسات صنعتي عظيم گرديد که گروه بزرگي از متخصّصان ايراني و خارجي درآن کار مي کردند. تأسیسات نفتی آبادان در جنگ ایران و عراق صدمه ی بسیار دید و ساکنانش سال ها آواره بودند. اما اکنون به تدریج شهر دوباره ساخته می شود و بسیاری از ساکنان محلی بدان بازگشته اند. اما هنوز فعالیت های اقتصادی بزرک در آن دیده نمی شود.

 

ایذه

ايذه، در 1 هزار و 47 کيلومتري تهران، ميان اَليگودَرز، شهرِکُرد، دِهدَشت، و مسجدسليمان درمنطقه اي کوهستاني قرارگرفته و آب و هواي معتدل دارد. اين شهرکه مدت ها مالِِ امير يا مالمير ناميده مي شد، درگذشته مرکز تمدّن بزرگ اَنزان يا اَنشان از تمدّن هاي باستاني خوزستاني بوده که کورش بزرگ، شاهنشاه هَخامَنِشي، خود را پادشاه آن خوانده است. درقرن هاي اوّل اسلامي ايذه يکي از آبادترين و پُر رونق ترين شهرهاي خوزستان شمرده شده، امّاپس از آن، با آن که اتابَکان لُرستان ازقرن ششم تا نهم هجري (دوازدهم تا پانزدهم ميلادي) دراين شهر مي زيسته اند، ديگر اهميت گذشته را پیدا نکرده است.

درايذه بر روي رودخانه کارون پُل بزرگ سنگي بسته شده بود که آن را ازعجايب شهرها خوانده اند. اين پُل طاقي به ارتفاع 150 متر از سطح آب داشت. فکر ساختمان اين پُل را به مادر اردشير بابکان، شاهنشاه ساساني، نسبت داده اند. درکناراين پل ُازآتشکدهاي سخن رفته که آتش آن تا زمان هارون الرشيد روشن بوده است. براثر زلزله هاي بسيارکه پيرامون ايذه رخ داده بيشتر اين بناها از ميان رفته است. درکاوش هاي باستان شناسي در اين شهر آثار تاريخي مهمّي مانند سنگ نوشته هاي پرستشگاه ها و تنديس هاي مِفرَغي شايان توجهي به دست آمده است.

 

خُرّمشهر

خُرّمشهر، ازبنادر جنوبي مهّم کشور، درفاصله 1 هزار و 48 کيلومتري تهران، ميان اهواز، بندرماهشهر و آبادان واقع شده و ازسمت مغرب با عراق هم مرز است. زمين خُرّمشهر شورهزار و آب وهواي آن گرم ومرطوب است و تنها حدود8 متر ازسطح دريا بلندي دارد. رود کارون که نزديک خُرّمشهر به اروند رود مي ريزد، ازميان آن مي گذرد. رودهاي جَراّحي و زُهره نيز دربخش هاي شادگان و هنديجان اين شهرستان جريان دارد.

اين شهر نزديک بندرقديمي مُحَمِّره بناشده و نام خُرّمشهر را فرهنگستان ايران درسال 1314ش (1935م) براي آن برگزيده است. مُحَمِّره خود درکنارشهر بيان جاي داشته که جغرافيا نويسان دوره اسلامي به تفصيل از آن يادکرده اند. اعتبار بندري اين شهردر اوايل قرن سيزدهم هجري (نوزدهم ميلادي) هنگامي بالا رفت که طايفه بني کَعب آن نواحي رابه اختيار گرفت و در آن امنيّت نسبي به وجود آمد. درآن زمان از لحاظ موقع بندري مُحَمِّره با بَصْره پهلو مي زد. هنگامي که محمّدشاه قاجار شهرهَرات را محاصره کرد، يکي از سرداران عثماني فرصت را غنيمت شمرد و با سپاهي مجهّز به اين بندر تاخت و با قتل و غارت بسيار آن را به ويراني کشانيد. امّا باگشوده شدن کانال سوئز و توجه اروپاييان به معادن زيرزميني اين منطقه، به ويژه نفت، دوباره موقع آن اهميّت بسيار يافت. درجنگ جهاني اوّل و دوّم اين بندر چنان مهم شدکه چندي به اشغال دولت انگليس درآمد و از پايگاه هاي متّفقين گرديد. دردوره سلطنت پهلوي، خُرّمشهر موقع بازرگاني و نظامي ممتازي يافت و تأسيسات عظيم بندري و باراندازي و اسکله ها و انبارها درآن ساخته شد.

باحمله عراق به ايران، اين بندر مهمّ کشور، به ويرانه اي بدل گرديد و 230 هزار تن جمعيّت آن يا کُشته و اسير شدند يا به ديگر شهرها گريختند. شهر، طّي چهل روزمقاومت دليرانه مردم، به شدّت بمباران شد. سرانجام، نيروهاي عراقي بخشش مالي کارون را که وسيع تر ازديگر بخش هاي آن است به تصّرف درآوردند. در زمان اشغال، اموال مردم و انبارهاي گمرک و تأسيسات بندري غارت گرديد، ساختمان ها ازخانه و مدرسه و مسجد تا بيمارستان و انبار ومغازه همگي منفجرشد و تأسيسات راه آهن و پُل اصلي و مُدرن شهراز بين رفت. شهر هُويزه نزديک خرمشهر نيز به کلّي غارت شد وويران گرديد. آن بخش ازخرمشهرکه تا فروردين ماه1361(مارس 1982) دراشغال عراق بود تا آزادسازي کاملِ شهر خونين شهر خوانده شد. پس از پایان جنگ بازسازی شهر به تدریج آغاز شد و اکنون بعضی قسمت های ادرات دولتی و ساختمان های تجاری برای استفاده آماده می شود. عده ای از ساکنان محلی نیز بازگشته اند و به بازسازی و تعمیر خانه های خود می پردازند. خرمشهر اکنون 150000نفر جمعیت دارد. بعضی قسمت های بندری این شهر آزاد اعلام شده و بازرگانان ایرانی و خارجی از تسهیلات گمرکی آن استفاده می کنند.

 

دزفول

دزفول، به معني قلعه اي که براي نگهباني پل ساخته شده (دِژپُل)، يکي از شهرهاي بسيار قديمي خوزستان است. اين شهردر771 کيلومتري جنوب غرب تهران بين خرّم آباد، شوشتَر، اهواز، و دِهلُران جاي دارد و نزديک شهرباستاني شوش است. دزفول، که آب وهوايي گرم دارد، درشمال کوهستاني است اما سايرقسمت هاي آن درجلگه واقع شده. رود دِز، که ازکوه هاي لُرستان سرچشمه مي گيرد، پس ازعبور ازکنار اين شهر به کارون مي پيوندد.

بناي دزفول و پل آن را به شاپور دوّم ساساني نسبت مي دهند. به توصيف نوشته اي از قرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) دزفول بر دو طرف آب جُندي شاپور بنا شده و پلي، به نام پل اَنديمِشک، بر روي آن بوده که 42 چشمه داشته است. به نظر مي رسد که دزفول پس از خراب شدن جُندي شاپور به تدريج پُرجمعيّت تر و آبادتر شده است. درحمله مغول و تيمور به دزفول خرابي زياد وارد نيامد. در زمان نادر شاه افشاردراين شهر براي رويارويي با تاخت و تاز لُرها قلعه دژشاه بنا شد. درقرن نوزدهم ميلادي، دزفول يکي از مهمترين نواحي کشت گياهِ نيل بود که در رنگرزي به کار مي رود. اين محصول مهم از دزفول به سرزمين هاي دور صادر مي شد. دزفول درجنگ ايران وعراق نيز از موشک اندازي هاي دشمن سخت آسيب ديد.

دزفول نزديک کهن ترين مناطق عظمت و تمدّن مردم بومي پيش از آريايي ايران قرار گرفته است. خرابه هاي شوش، شهري که پس از ويراني درحمله آشور بانيپال بين سال هاي 642-639 پيش ازميلاد، درزمان کورش بزرگ دوباره اعتبار يافت و پايتخت زمستاني هخامنشيان گرديد، نزديک دزفول است.

از آثار تاريخي دزفول، غير ازخرابه هاي شوش، مي توان از ايوان کَرخه در 18کيلومتري آن نام بردکه خرابه هاي کاخ آجري عظيمي از دوره ساساني است. مسجد جامع دزفول نيز از آثارقرن هاي اوليّه اسلامي است که در قرن هفتم و دوازدهم هجري (سيزدهم وهجدهم ميلادي) ترميم شده و توسعه يافته است.

شوش

شوش بخشي از شهرستان دزفول است باآب و هوايي معتدل و خشک و زميني سبز و خرّم و حاصلخيز. قبر دانيال نبی زیارتگاهی باگنبد کشيده و سفيد درکنارمسجدي زيبا دراين شهر قرار دارد. شوش درگذشته بخش بزرگي ازجلگه خوزستان بوده که تاساحل دريا را در برمي گرفته است. اين منطقه درآثار استرابون (Strabo)، جغرافيدان يوناني قرن اوّل ميلادي، سوسيان يا سوزيان ناميده شده است. به گفته وي سوسيان (خوزستان) ميان پارس و بابِل قرار داشته و شهر مهمّش سوس (شوش) بوده است. قدمت شوش، که جايگاه تمدّن باستاني ايلام است، به حدود سه هزارسال پيش از ميلاد مسيح مي رسد. ايلامي ها ازکوه هاي شمال و مشرق دشت شوش به جلگه فرود آمدند وکشوري وسيع تا ساحل خليج فارس و ريشهر نزديک بوشهر تشکيل دادند و پس از تشکيل پادشاهي سامي نژادِ سارگُن مدّت ها براي حفظ آزادي و استقلال خود با آن جنگيدند. زيگورات چَغازنبيل، در20 کيلومتري شوش، معبد ايلامي است که روي تپه خاکي بزرگي در ساحل رود دِز قرارگرفته ودرزمان آنتاشگال، پادشاه ايلام، حدود سده ی سیزدهم پیش از ميلاد بنا شده است.

هنگامي که کورش بزرگ پايه هاي شاهنشاهي عظيم هَخامَنِشي را استوار مي کرد، شوش را به عنوان نخستين پايتخت برگزيد. درزمان داريوش بزرگ اعتبار و عظمت شوش بازهم بيشتر شد. وي قلعه اي استوار با ساختمان هاي باشکوه بسيار درآن جا بناکرد. خرابه هاي کاخ آپادانا (که با آپاداناي تخت جمشيد نبايد اشتباه شود) و ساختمان هاي مسکوني پيرامون آن هنوز در شوش باقي است. شرح ساختمان اين قصرها درکتيبه اي درهمان محل به دست آمده که آن را يکي از بهترين نوشته هاي ادبي رسمي هَخامَنِشي دانسته اند. کاخ هاي تخت جمشيد ازروي نقشه و نمونه آتشگاه ها و کاخ هاي شوش به دستور داريوش بزرگ نزديک شهر امروزي شيراز ساخته شد.

در دوران ساساني، وپس ازآن تا اواخر قرن پنجم هجري (يازدهم ميلادي)، شوش هنوز از شهرهاي بزرگ و پُر آمد و رفتِ ايران بود. امّا ازآن پس رفته رفته رو به خرابي نهاد. از آثار باستانيِ به دست آمده دراين شهر، علاوه برکاخ هاي داريوش بزرگ با کاشي هاي بسيار نفيس آن، لوحه مشهور قانون حَمورابي پادشاه کَلده است که نخستين قانون عهدباستان به شمارمي رود. باستان شناسان معتقدند که، باوجود بيش از 65 سال کاوش در آثار باستاني اين منطقه، هنوز قسمت هاي مهمّي از آن ناشناخته مانده است.

شوشتر

شوشتر بين ايذه، مسجد سليمان، اهواز، و دزفول قرار گرفته است و يکي ازشهرهاي قديمي خوزستان به شمار مي رود. آب و هواي اين شهرگرمسيري است. رودخانه کارون، که درشمال غربي شهردوشاخه مي شود، شوشتر راکه در جلگه قرارگرفته از دو سوي دربردارد. شاخه معروف به گَرگَر از شمال شرقي شهرمي گذرد و داخل شهرچند آبشار بزرگ به وجود مي آورد. شاخه ديگرکه شطيط نام دارد ازشمال غربي شهرازسدّ معروف شادُروان مي گذرد و در بند قير به شاخه اوّل مي پيوندد. جلگه بين اين دو رودخانه را ميان آب يا به لهجه محلّي "ميون او" مي گويند.

ساختمان شوشتر در افسانه ها به هوشنگ پيشدادي نسبت داده شده، امّا در دوره ايلامي ها نزديک شوشتر امروزي شهري به نام هيدالو وجود داشته که سپاهيان آشورباني پال در فتح شوش تا بدان جا پيش رفته اند. شوشتردرزمان ساسانيان شهري بزرگ بوده است. درتاريخ آمده است که والِريَن قيصر روم، که درسال 260 ميلادي درجنگ به اسارت شاپور اوّل ساساني درآمد، هفت سال با ديگر اسيران به ساختن سدّ شادُروان نزديک شوشترمشغول بود. به همين مناسبت نام بندقير دراصل بند قيصربوده است.

شوشتر در طّي تاريخ بارها ويران و دوباره بنا شده است. در زمان حکومت مُعِزالدوله ديلَمي اين شهر يکي از مراکز مهّم ضرب سکّه در خوزستان بود. درهمين زمان در شوشتر نيشکر فراوان بود و پارچه هاي ديباي نفيس وگران بهاي آن به نقاط دور صادر مي شد. پوشش خانه کعبه نيز از ديباي شوشتر انتخاب مي شد. اين شهريکي از مراکز مهمّ خوارج و مبارزان ضدّخلفاي عبّاسي بوده و حسين منصورحلاّج، صوفي و عارف مشهور ايراني، نيز چندي در آن مي زيسته است. درزمان او از وجود آتشکدهاي بزرگ در شوشتر ياد کرده اند.

درقرن نهم هجري، درزمان حکمراني مشعشعيان درخوزستان، شوشتر يکي ازمهمترين مراکز تبليغ مذهب شيعه و بسيار آباد بود. معروف ترين رويداد شوشتر در زمان صَفَوّيه جنگ هاي حيدري و نعمتي است که برسر تعصّب هاي مذهبي بين مردم محلّه هاي مختلف شهر درگرفت. قاضي نورالله شوشتري، از متعصّب ترين مردم اين زمان که سرانجام جان بر سر تعصّب خود نهاد، کتابي به نام مجالس المؤمنين داردکه درآن هر صاحب نام مسلمان و ايراني را شيعه شمرده و به همين عّلت شيعه تراش لقب گرفته است.


در50 کيلومتري شمال غرب شوشتر، خرابه هاي شهر تاريخي گُندي شاپور يا جُندي شاپور قراردارد. بناي جُندي شاپور را به شاپور اوّل ساساني نسبت مي دهند. اين شهردرزمان ساسانيان بسيار بزرگ و معتبر و مرکز خوزستان بوده است. نخستين ساکنان جُندي شاپور اسيران انطاکيه شام بودند. ازاين رو، آن شهر ازمراکز مهّم مسيحيان و جايگاه اُسقُف بزرگ نَسطوريان بود. تشکيلات عظيم بيمارستان و دانشگاه پزشکي جُندي شاپور، که تاقرن ها پس ازاسلام اعتبار داشت، به وسيله بُختيشوع، پزشک مسيحي، برپا شده بود. بسياري از دانشمندان اين مرکزعلمي بعدها در دوره خلافت عباّسي به ترجمه آثار مهم از پهلوي، سُرياني و يوناني به عربي پرداختند.

آورده اند که بريکي ازدروازه هاي شهرجُندي شاپور جسد ماني پيامبر ايراني را آويختند که به فرمان بهرام ساساني (275-272م) به زندان در زنجير کشيده شده و پس از چندي مرده بود. تا قرن ها پس از اسلام اين محل به دروازه ماني شهرت داشت.

افزون بر آثار باستانی از دوره های هخامنشی، پارتی و ساسانی باید از ساختمان آسیاب های عضیمی یاد کرد که اکنون قسمت هائی ازآن نشان از مهارت فنی بسیار دارد.


بخش دوم تقسیمات کشوری