tile

سينمای ايران از ديروز تا امروز





يازده سال پيش تعدادي ازفيلم هاي توليد شده درجمهوري اسلامي در اروپا (خاصه فرانسه) و سپس در آمريکا عرضه شدند. منتقدان و بعداً تماشاگران غربي از اين آثار استقبال فراوان کردند و برخي از فيلمسازان ايراني را درمقام بزرگ ترين کارگردان هاي جهان شناختند. گروهي از ايرانيان مقيم خارج از اين سر و صدا درشگفت ماندند و بعضي از آنها نيز از اين مبالغه گوني برآشفتند. ما دراين شماره صداي هردو اين نوع تفکر را منعکس کرديم.1 داستان آوردن اين فيلم ها چنين بود:
درپائيز 1985، يعني 6 سال بعد از انقلاب، درسينما "اوتوپيا"Utopia پاريس فيلم"دونده" از اميرنادري به نمايش درآمد و يک سال بعد همان فيلم را بهره برداران سينمائي فرانسوي خريدند و پنج هزار تماشاگر در پاريس و هفت هزار بيننده در شهرستان ها از آن استقبال کردند. نتيجه اين کار براي پخش کنندگان اين نوع آثار اميدوار کننده بود.2 در پائيز 1988 همان سينما "اوتوپيا" (که تنظيم کننده برنامه هايش يک ايراني فعال و دوستدار سينما به نام محمد حقيقت است) جشنواره اي با فيلم هائي چون "خانه دوست کجاست"؟ از عباس کيا رستمي، "باشو" از بهرام بيضائي،" آب"، "باد"، "خاک" از امير نادري، "آن سوي آتش"، از کيانوش عياري ترتيب داد. مطبوعات از "شکوفائي" سينماي ايران سخن گفتند و نام اين فيلم ها و کارگردانان شان وارد مجلات و سالنامه هاي معتبر سينمائي شد. شهرت از فرانسه به کشورهاي ديگر اروپا و به امريکا سرايت کرد. راقم اين سطور گرچه طرفدار تعدادي از فيلم هاي خوب ايراني يازده سال اخير هستم اما دوخرده عمده به ناقدان غربي مي گيرم. اول فراموشي کاملي که بر آنها مستولي شده تاحدي که آن چه خود منتقدان اروپائي درباره کاميابي هاي سينماي ايران ميان سال هاي 1964 و 1979 نوشته بودند به کلي از ياد برده اند و خواه ناخواه سينماي يازده سال اخير ايران را "معجزه اي" زائيده از زير بته و به نوعي نتيجه تغيير رژيم مي پندارند. نکته دوّم غلو آنها در تمجيد و تعريف بي حد است تا آن جا که درمجله "اکونوميست" لندن نوشتند: «سينماي قرن بيست و يکم سينماي کشورهائي مانند ايران خواهد بود.»

فراموشي غربيان واقعاً حالت بيماري دارد. چند مثل مي آوريم: فيلم هاي ايراني در رژيم سابق نسبتاً زود در فستيوال هاي اروپائي آن زمان جايزه گرفتند. مانند فيلم کوتاه گلستان "يک آتش" در ونيز (1961) و "خانه سياه است" از فروغ فرخ زاد در "اوبرهائوزن" (1962) و "طلوع جدي" از احمد فاروقي درکان 1964() و "طبيعت بي جان" از شهيد ثالث در برلين (1973) و در همان جا در"غربت" از همان شهيد ثالث (1974) و ايضاً در برلين "باغ سنگي" از پرويز کيمياوي (1975) و "دايره مينا" از داريوش مهرجوئي در پاريس (1978).3 به علاوه فيلم "گاو" در يکي از سينماهاي لندن مرتباً نمايش داده شد و هفته سينماي ايراني در1355/1976 درپاريس برپا شد. مقاله های تمجيد آميزي از سينماگران شناخته اي چون کريس مارکرChris Marker يا تاريخ نويساني چون ژرژ سادول Georges Sadoul در مطبوعات اروپا و در دايرةالمعارف ها و تاريخ سينماها ميان سال هاي 1957 و 1978 آثار ايراني را شناسانده بودند انگار که نسل نقد نويسان غربي امروزي تمام اين کارهاي بيست سال پيش را به کلي فراموش کردند. مطلب ديگري که هنگام اين "ظهور" دست داد مبالغه و گزافه گوئي منتقدان غربي است نسبت به کيفيت کار سينماگران ايراني که آنها را در برابر هنرمنداني چون "اکيراکوروساوا"Akira Kurosawa ژاپني و "ژوبرتو روسليني" Roberto Rosseliniايتاليائي و "ساتيا چيت راي" Satiyajit Ray هندي مي نهند. با تمام ستايش صادقانه که ما از کارگردان هاي خوب ده سال اخير ايران مي کنيم هنوز چنين مقايسه هائي را خيلي زود مي دانيم و حتي دورتر مي رويم و مي گوئيم که با تمام توفيق هائي که سينماي شايسته ايران قبل و پس از انقلاب بدان نائل شد و با درنظرگرفتن بهترين آثار بيست سال پيش از انقلاب و 17 سال اخير مي توان با جرأت گفت که هنوز ما فيلم هائي به پايه بعضي از کارهاي کشورهاي مشابه خودمان مانند مصر و ترکيه به وجود نياورده ايم دراين جا دو مثل مي آوريم تا سبقت آنها را در مسائل مهمي که ما هم در ايران با آنها سر و کار داريم و نتوانسته ايم آنها را عيان سازيم نشان دهيم. اول فيلم "موميائي" است از شادي عبدالسلام مصري (1969) درباره لزوم پذيرش گنجينه فرهنگي چند هزار ساله در کشوري که از نو با نگاه به دنيا "بيدار" مي شود. دومي "يول" Yol از شريف گورن ترکي (1981) (برمبناي فيلم نامه از "ايلمازگوني")، سندي کوبنده برضد زنجيرهاي مهلک ديني، سياسي و اجتماعي که به پرو پاي مردم آسياي غربي بسته شده. پس در اينجا لازم مي آيد تا براي روشن کردن عمر96 ساله سينماي ايران و تلاش هاي فرهنگ سينمائي دراين کشور سخن کوتاهي بياوريم.4



نگاهي به گذشته و آغاز فرهنگ سينمائي


مي دانيم که مظفرالدين شاه طي سفر 1279 شمسي /1900 ميلادي خود به فرانسه در اولين برخوردش با سينما، که 5 سال پيشتر اختراع شده بود، از عکس هاي متحرک حيران ماند5 و به ميرزا ابراهيم عکاس باشي خود که فن عکاسي را در فرنگ آموخته بود دستور خريد دوربين فيلمبرداري داد. ميرزا ابراهيم نخستين سينماگر ايران است. از اين پس تا قريب به 50 سال پيشرفت سينما در ايران مديون افراد فرنگ رفته و متجدد بود. اين موضوع هم در بهره برداري سينمائي صدق مي کند، هم در تهيه فيلم. ميرزا ابراهيم صحاف باشي که در رمضان 1283/ نوامبر 1904 نخستين سالن سينما را در خيابان چراغ گاز (اميرکبير فعلي) براي يک ماه باز کرد دور دنيا گشته بود و مشروطه طلبي بود که زندگي خود و خانواده اش را روي عقايد آزادي خواهي گذاشت. بهره برداران ديگري چون روسي خان (1286/1907) و آرداشس بانماگريان (1292/1913) که سالن اش در بالاخانه خيابان علاءالدوله (فردوسي فعلي) بود، شاگردان مدارس عالي و "منورالفکران" آن زمان را به خود جذب مي کردند. اما اولين کسي که به فيلمبرداري واقعي دست زد خان بابا خان معتضدي بود. تحصيل کرده فني در فرانسه. او فيلم هاي خبري طولاني منجمله از مجلس مؤسسان (1304/1925) و تاجگزاري رضا شاه (1305/1926) برداشت و قطعاتي از اين اسناد خوشبختانه تاکنون براي ما باقي مانده است. "اوگانيانس" (تحريف روسي اسم "اوهانيان")، ارمني ايراني، باني يک "پرورشگاه آرتيستي سينما" بود براي پسران و دختران. او "آبي ورابي" (1309/1930) اولين فيلم داستاني ايراني را برداشت ولي کار مهم تر او داستاني با مزه بود که خوشبختانه براي ما هم محفوط مانده است : "حاجي آقا اکتور سينما". ولي اين فيلم دربازار تهران کار نکرد چون همان موقع فيلمي از هندوستان رسيده بود که سرتاسر ناطق به فارسي بود: "دخترلر" (1312/1933). اين اثر به کارگرداني اردشير ايراني در بمبئي تهيه شده بود با همکاري و بازيگري مردي اهلم قلم از ايران که "عبدالحسين سپنا" نام داشت. توفيق "دخترلر" که براي همه مردم به دليل ناطق فارسي بودن قابل فهم بود نه تنها باعث ضرر "حاجي آقا" شد بلکه مانع توفيق صامت "بوالهوس" (1313/1934) از ابراهيم مرادي هم شد که مانند اوگانيانس مي گفت سينما را در شوروي آموخته است. سپنتاي پيروزمند به عنوان کارگردان، چهار فيلم ناطق فارسي ديگر درهندوستان ساخت : "فردوسي"- "شيرين و فرهاد"(1313) "چشم هاي سياه" (1315/1936) و "ليلي و مجنون" (1316/1937). اين آثار در ايران خوب کار کرد ولي سپنتا به دليل عدم وقوف دولت آن زمان به اهميت سينما و نيز به علت رقابت پخش کنندگان و سينماداران که امتياز وارد کردن محصولات خارجي خود را در خطر مي ديدند، موفق به ايجاد يک شرکت فيلمسازي درايران نشد. پس از " سپنتا" يک دوران يازده ساله سکوت کامل سينمائي ايران را فراگرفت تا 1327/1948 که اسماعيل کوشان با شرکايش رفته رفته صنعت سينماي ناطق را به وجود آوردند. محصولات بعدي صرفاً تجاري بود و به ملودرام هائي با ساز و آواز و رقص در زمينه هاي شبه تاريخي يا افسانه اي يا سراپا احساساتي با سطحي بسيار تُنُک مايه و تکراري و در سطحي بسيار نازل، محدود مي شدند.6

در آذر1328/ دسامبر 1949 با همت دوستان که مقدمات کار را آماده کرده بودند نخستين سينه کلوب ايران به نام " کانون ملي فيلم" را در همان ماه با فيلم "مهمانان شب" از مارسل کارنه (Marcel Carne) فرانسوي، که در تالار موزه ايران باستان به نمايش درآمد گشوديم. فيلم هاي با ارزش خارجي (مستند کوتاه يا داستاني) که درسفارت خانه ها يا در انبار هاي توزيع کنندگان موجود بود با معرفي نشان داده مي شد. معرفي با ذکر سابقه کارگردان و سبک کار و تحليلي کوتاه از نکات برجسته فيلم همراه بود.

در زمستان همان سال، نخستين انتقادهاي سينمائي جدي که جنبه تحليل آثار را داشت در مطبوعات چپي تهران به امضاي م. مبارک آغاز شد. اين انتقادها به روال آن چه در فرانسه از کساني چون Andre Bazin و Sadoul Georges آموخته بودم مورد پسند واقع شد و مخاطبان بيشتري یافت. علاوه بر آثار خارجي، دراين مقاله ها به فيلم هاي ايراني هم (با وجود سطح بسيار نازل آنها) توجه مي شد. کار دوم "کانون ملي فيلم" برپا کردن دو فستيوال مربوط به سينماي انگليس (بهار 1329) و سينما فرانسه (بهار 1330) بود که نخستين کوشش از اين نوع درايران محسوب مي شد، با مروري بر فيلم هاي برجسته آن دوکشور، درمورد فرانسه از "سينماتک" پاريس براي کانون دوفيلم مستقيماً فرستاده شد و اين به سبب لطف مدير آن فيلم خانه، هانري لانگلوا (Henri Langlois)، نسبت به تمدن ايران باستان بود.

در پائيز سال 30 نخستين مرور بر تاريخ سينماي ایران را در 4 مقاله نوشتم. نام پیشگامان این هنر در ایران برای نخستین بار در این مقاله آمده بود. کانون فيلم پس از 18 ماه به علت مسافرت نگارنده به اروپا تعطيل شد و ديگر کسي دنبال آن کار را نگرفت. ولي روحيه "معرفيت سينمائي" و شناسائي فيلم به عنوان یکی از رشته های اساسی هنر گرافیک در ايران بوجود آمده بود، تا آن که چند سال بعد هوشنگ کاوسي اولين تحصيل کرده مدرسه عالي سينما در پاريس که فيلم هاي متعددي هم از گذشته سينمائي جهان ديده بود به ايران برگشت و قلم به دست به ابتذال بازار "فيلمفارسي" تاخت.

من در پاريس به دبير عاملي «فدراسيون بين المللي آرشيوهاي فيلم» (1956-1951) انتخاب شدم و به نوشتن مقالات درمجله پرخاشگر "پوزيتيف"(Positif) که حامی "محتوای انسانی" فیلم ها بود پرداختم.   در سال 1957 به ايران برگشتم. در بازگشت ميان مرداب سينماي تجاري به همان روال سابق افرادي چون ساموئل خاچيکيان که بعضي از کوک و کارهاي فيلم هاي شبه مخوب شبه پليسي خارجي را هضم کرده بود کار مشخص تري مي کردند. تک و توکي فيلم قابل توجه چون "چشم به راه"(1337) از عطاءالله زاهد و در همان سال و "لات جوانمرد" از مجيد محسني حالت اصيل تري به خود مي گرفتند. جلال مقدم سناريوي "جنوب شهر" را برايم آورد و دست به کار فراهم آوري آن شديم. "جنوب شهر" روي اِکران (پرده) آمد و 5 روز خوب کار کرد، خيلي ها دراين مدت کوتاه دوبار و سه باره فيلم را ديدند. بعضي از روشنفکران و حتي چند نفر از تهيه کنندگان تلويحاً به ما گفتند: « اگر اين فيلم شما بگيرد ماهم دست به کار فيلم هاي بهتري خواهيم شد.» "جنوب شهر" روز پنجم باوجود داشتن پروانه نمايش از طرف سانسور توقيف شد و تمام کپي ها (نگاتيف و پوزي تيف ها و کپي کار) را بردند به شهرباني. بعد از سه سال که فيلم را به ما پس دادند فهميديم که در يک دستگاهي قطعات عمده فيلم را در کليه کپي هاي اصلي و فرعي بريده اند و فيلمي به کلي ناقص را به ما بازگرداندند.7 اگر "جنوب شهر" توقيف نمي شد به احتمال قوي و با همان عده تهيه کنندگان که ذکرشان رفت توليد سينمائي ايران بهتر مي شد و سينماي متفاوت ايراني يازده سال زودتر به دنيا مي آمد و وارد جرگه سينماي بين المللي مي شد.

درهمان دوران ناکامي از نو"کانون فيلم" را به راه انداختيم ( آذر1337). نمايش فيلم با معرفي و بحث در سالن کوچک "فارابي" در محوطه اداره کل هنرهاي زيباي کشور انجام مي شد. رفته رفته دستگاه دولتي زير پر و بال ما را گرفت و بعد درسال 1343/1964که اداره کل تبديل به "وزارت فرهنگ و هنر" شد، با اصرار زياد ما پذيرفتند که کانون ما به ، فيلم خانه ملي ايران" تبديل شود. فيلم هاي ايراني و خارجي که جمع کرده بوديم کافي نبود رفت و آمد و مکاتبات با وزارت خانه سال ها طول کشيد تا تعدادي بيشتر فيلم ايراني (منجمله "حاجي آقا تا اکتور سينما" و "دختر لر") و خارجي ارزنده و مربوط به تاريخ سينماي جهاني خريداري شد و به نمايش درآمد. اما باز موفق به دست يابي به کليه فيلم هاي مستند و خبري خارجي مربوط به ايران که از 1900 تا امروز تهيه شده بود نشديم. مدت20 سال تا انقلاب، علاوه بر شناساندن تاريخ سينما (از 1895 به بعد) و نشان دادن فيلم هاي "کلاسيک" هنر هفتم توانستيم نگاهي عميق به تمايل هاي مکاتب معاصر کشورهاي بزرگ جهان و به سينماهاي ناشناخته يا کم شناخته شده بيندازيم. پس از دو سال "کانون" و بعداً "فيلم خانه" مشتريان کنجکاو خود را پيدا کرده بود. مي توان گفت که دو نسل هنرمند و اهل فرهنگ با سينما آشنا شدند. سهم کانون در دادن توجه به سينماي ملي اساسي بود. هرکه کار تازه اي کوتاه يا بلند انجام مي داد و فرصت نشان دادن آن را در سينماهاي عمومي نداشت مي دانست که "فيلم خانه" راغب به شناساندن کار او است. در دنباله نمايش بحث هم برقرار مي شد. و گاهي جنبه سياسي پيدا مي کرد. کانون علاوه بر استفاده از بخش هاي فرهنگي سفارتخانه هاي خارجي درتهران بوسيله فدراسيون بين المللي آرشيوهاي فيلم (که عضو ناظر آن شده بود) از سينماتک هاي جهان (خاصه سينماتک هاي : فرانسه، سوئیس، بلژيک، انگليس و شوروي) فيلم وام مي گرفت يا مي خريد. این گونه بود که محيط دوستداران فيلم مناسب تر و گسترده تر شد.

فرهنگ سينمائي درايران پيش مي رفت. سفارت خانه ها هم رأساً مروري برآثار کارگردان هاي کشورهاي خودشان ترتيب مي دادند. فستيوال ها نيز راه افتادند:

جشنواره فيلم کودکان (از 1339/1960)؛ جشن هنر شيراز (از 1346/1967)؛ "جشنواره سپاس" خاص فيلم هاي ايراني (از 1348/1968)؛ جشنواره تهران (از1350/1971) که فرصت ديدن آثار به زبان اصلي و بدون سانسور براي علاقه مندان فراهم مي شد. مطبوعات خاص سينمائي جنبه صرفاً تجاري خود را کاهش داده بودند و مجله اي ويژه هنر فيلم به وجود آمده بود.

. از1346/1961 تلويزيون ملي ايران مرتباً برنامه معرفي فيلم داشت و «مدرسه عالي تلويزيون و سينما» را تأسيس کرد. فعاليت بخش سينمائي پرثمرِ کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان (از 1348/1969)، که در توليد و اشاعه فيلم هاي خوب در ايران نقشي اساسي داشت، با "نان و کوچه" عباس کيارستمي (1349/1970) آغاز شد. چندي بعد افراد ديگري هم براي کانون کار کردند. بهرام بيضائي يکي از مهم ترين فيلم هاي خود "سفر" را  (1351/1972) در آن جا پرداخت. 

برگرديم چند سال به عقب. در1342/1963 من "شب قوزي" را ساختم ولي اين بار تنها در ميدان نماندم چون سال بعد ابراهيم کلستان هم با "خشت و آئينه" وارد کارزار شد. گلستان نويسنده بود و چند سال در مستند سازي براي "کنسرسيوم" نفت مهارت سينمائي واقعي بدست آورده بود"خشت و آئينه" او در 1343 روي پرده آمد. فريدون رهنما که به زبان فرانسه شعر خوب مي گفت همان سال . . . . . . " خانه سياه است " همان سال فريادي برآورد. من مي پنداشتم که به دليل قصه اش "شب قوزي" بايستي مورد توجه قرار گيرد. اما تماشاگران به علت مصرف بنجل هاي سينماي بين المللي که به بازار ايران مي ريخت و عکس هاي متحرک هندي و مصري درجه دو به بينندگان آسان پسندي تبديل شده بودند. من اين ضرر مالي جديد را فقط با استقبال خارجي ها (منجمله در هفته منتقدان فستيوال کان 1964) و تمجيد نويسندگان ايراني که يکي از آنها نوشت : «با" شب فوزي" سينماي ايران خوب جوري آغاز شد»، از لحاظ معنوی جبران کردم. دراين ميان دستگاه هاي دولتي برلزوم کمک به توليد فيلم خوب واقف شده بودند و درسال 1348/1969 بدون تمهيدات قبلي چند فيلم شايسته ساخته شد: وزارت فرهنگ و هنر فيلم "گاو" از داريوش مهرجوئي را ساخت. تلويزيون ملي فيلمبرداري «آرامش درحضور ديگران» کار ناصر تقوائي را به پايان رسانيد و بخش خصوصي هم "قيصر" از مسعود کيميائي را به روي پرده آورد. سانسور دولتي جلوي پخش دو فيلم دولتي را گرفت ولي هردو پس از مدتي آزاد شدند. توفيق اين سه فيلم محيط جالبي بوجود آورد که به غلط به آن اسم"موج نو" دادند درصورتي که نام درست تر آن بايستي "سينماي متفاوت" مي بود.8

دراين جا فرصت نام بردن از همه سينماگران خلاق ايران نيست اما به عنوان نمونه علاوه براسامي ذکر شده مي توان نام هاي زير را به ياد آورد:9 پرويز کيمياوي، بهرام بيضائي، آبي اوانسيان، سهراب شهيد ثالث، پرويز صياد، اميرنادري، جلال مقدم، زکرياي هاشمي، خسرو هريتاش و کامران شيردل.

امروز در جمهوري اسلامي اشاره به کارهاي آن دوره خوشايند نيست. اما نقادان و تاريخ نويساني هستند که به ارزش واقعي سينماي آن روزها پي برده اند. يکي از آنها مي نويسد: «در فاصله سال هاي 48 تا 52-51 درحدود 40 تا 50 فيلم قابل اعتناء ساخته شد». 10 بالاتر گفتيم که در خارج هم لااقل پانزده فيلم ايراني کوتاه و بلند در همان سال ها مورد توجه خاص قرار گرفتند.

ديديم که چه کساني و چه عواملي باعث پيشرفت سينما در ايران طي سال هاي 1337/1958 تا 1357/1978 شدند و چه تلاش هائي کردند و چه ناکامي هائي کشيدند تا ريشه هاي سينمائي درست تر و بارورتر درآن کشور به وجود آمد. از اين رو بدون هیچ گزافه ای مي توان نوشت که توفيق هاي مسلم سينماي بعد از انقلاب مستقيماً نتيجه زحمات دست اندرکاران سينماي بيست سال پيش از انقلاب است. مانند بسياري از دستگاه هاي اجتماعي- اقتصادي ديگر سينما نيز با همان استخوان بندي پيش از انقلاب مي گردد، و ريشه هايش درگذشته است. نفي چنين امري را مي توان بيش تر از فراموشي عمدي به ناداني يا سوءنيت محض حمل کرد.


سينماي امروز

بايستي در باره سينمائي که پس از انقلاب در ايران توليد مي شود چند نکته قابل توجه را گوشزد کرد. يکي آنکه ناديده گرفتن و يا به کلي رد کردن آثار فرهنگي ايران از هفده سال پيش به اين طرف اشتباه تاريخي بزرگي است. بايستي آثار را ديد (يا خواند يا شنيد) و مورد تحليل و انتقاد مدلل قرار داد. بايستي معايب و محاسن آنها را شمرد و آشکار کرد. نشانه هاي مثبت و محتوي داستان ها را گفت و ازسبک کار هنري و فني انتقاد يا تشويق کرد. انحراف هاي انديشه اي و جزم گرائی هاي عقيدتي و تکفيرها را برملا ساخت. خلاصه بايد از بي اعتنائي و عزلت جوئي، که گاه به حق از بغض ستمديدگي و ناکامي برمي آيد، درآمد. نبايد مخالفت با رژيم سياسي- اجتماعي به کلي تبديل به دشمني با تمدن و فرهنگ ايران شود.

ديگر آن که در ايران کساني هستند که مي خواهند بدانند تا گروهي که در گذشته يا صاحب نظر بودند يا دستي درکارهاي فرهنگي داشتند درباره آفريده هاي نو چگونه مي انديشند. بهرام بيضائي (که بيست و پنج سال است فيلم مي سازد) بارها لزوم حفظ تماس با نسل جديد را گوشزد کرده است. رأي سنجيده پيش کسوتان مي تواند تا حدي مشوق و راهنماي نسل آينده باشد.

از اين روست که مي گوئيم سينماي ايران امروز حدود ده کارگردان شايسته يا قابل توجه دارد. کارهاي اينها در زمره شعارهاي تعصب آميز و احکام فرمايشي و هياهوي تبليغاتي نيست. در فيلم هايشان سخن از دوستي و عشق و پيوندهاي انساني و اعتبار بخشيدن به مقام زن و برملا کردن يکسوانديشي و عدم تحمل ديگران مي رود.

مي دانيم که اين فيلمسازان انگشت شمارند و سه چهارم فيلم هاي توليد شده در سال باز همان کالاهاي مصرفي براي پول درآوردن با قصه هاي بي ارزش و تکراري و زدوخوردهاي شبيه قهرماني (در لواي جنگ عراق و ايران) و آميخته با چاشني شعارها و تبعيض هاي روز است. مي دانيم که سانسور بيش از هروقت تاخت و تاز مي کند. در همين شماره ایران نامه نمونه هائي از گرفتن پروانه هاي گوناگون و اشکالات سرراه توليد آمده است. حتي بارها اتفاق افتاده که فيلمي هم که در خارج امتيازي به دست آورده اجازه نمايش درخود ايران نمي يابد. مي دانيم که محيط نا مساعد و بگير و ببندها و تحکم هاي انقلاب نه فقط باعث مهاجرت عده اي از کارکنان برجسته حرفه فيلم به خارج شد بلکه گروهي ديگر را تا امروز محکوم به خاموش و دورماندن از کار خود کرد.

همه اين ها را مي دانيم اما درضمن وظيفه داريم تا دراين مدت به آنچه از هنر و فرهنگ ايران در داخل و در خارج مي درخشد عميقاً توجه داشته باشيم.
-------------------------------------------------------------------------------------------

پانويس ها:

1. ن. ک. به: نوشته های مژده فاميلي و پرویز صیاد در همین شماره.

2. براي مقايسه بايد دانست که فيلم "گپه" از محسن مخملباف در فرانسه، ميان 26 ژوئن و 31 اوت 1996، بيست و هفت هزار تماشاگر در پاريس و حومه داشت و دوازده هزار بيننده در شهرستان هاي آن کشور.

3. براي فهرست جوائز متعدد ديگر بايستي به تاريخ ها و فيلم شناسيهاي سينماي ايران رجوع شود.


4. اين جا نه مجال تکرار تاريخ سينماي ايران است و نه جاي پيمودن مراحل شناسائي فيلم. راقم اين سطور، براي اولين بار تاريخ سينماي ايران را در سال 1330/1951 نوشت و مقالات و رساله هائي درباره اين تاريخ به زبان فارسي، فرانسه و انگليسي منتشر کرده است. خوشبختانه جمال اميد، از فصول اوّل مطالعاتم درکتاب سودمند خود "تاريخ سينماي ايران" (تهران1374) بهره گرفته است و خوانندگان مي توانند به آن مجموعه رجوع کنند.

5. اين جذابيت و شگفتي را در سفرنامه شاه و بيشتر درسفرنامه ظهيرالدوله مي توان يافت.

6. این داوری درباره کیفیت کارها نباید مانع قدردانی از زحمات و کوشش های صادقانه دست در اندرکاران آن زمان شود.

7. هيچ يک از پانزده ماده تخلف در آئين نامه سانسور آن زمان شامل "جنوب شهر" نمي شد. براي شناسائي مسائل سانسوري در ايران قبل و بعد از انقلاب رجوع شود به مقاله جمشيد اکرمي و بهرام بيضائي درهمين شماره و مصاحبه او با شاهرخ گلستان که متن آن در مجلۀ "چشم انداز" (پاريس شماره پانزده پائيز 1374) چاپ شده است و نيز به :

Guardiens of Thoueht , Limits on Freedom of Expresoion in Iran. Human Rights watch, New York,1932.

8. "موج نو" اسم نهضت مشخص ميان اواخر سال هاي 1950 و پايان 1960 در سينماي فرانسه بود. اصطلاح موج نو درتاريخ سينما معني خاصي دارد. مثلاً مي توان گفت که فلان کارگردان لهستاني از موج نو فرانسه تأثير زيادي پذيرفته، ولي نمي توان از موج نو در سينماي لهستان سخن گفت. همان طوري که اصطلاح"Cinema Nuovo" برزيلي را نمي توان براي کشور ديگري به کار برد. در ايران بدبختانه با عجله اصطلاحات خارجي را که ربطي به ما ندارند بر روي رويدادهاي ملي مي نهيم. به هرحال نه گاو و نه قيصر و نه " آرامش درحضور ديگران ، هيچ يک متأثر از موج نو فرانسوي نبودند.

9. اسامي کارگردان ها و هنرمندان و افراد سينماي ايران را مي توان هم در تاريخ سينماها و هم در «فرهنگ فيلم هاي سينماي ايران» از جمال اميد (3جلد، تهران 1371-1366) يا «فيلم شناخت ايران« از غلام حيدري (چندين جلد، تهران 1371 به بعد) يافت.

10. احمد طالبي نژاد در روزنامه همشهري 16 اسفند 1373، ص 10. طالبي نژاد درکتاب خود يک "اتفاق ساده" (تهران 1373) نيز در باره سينماي پيش از انقلاب مطالب خواندني دارد.

Author: 
Farrokh Gaffari
Volume: 
14
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000