tile

زنان و بنيادگرايی در ايران و پاکستان



 

قرائت تحت‌الفظي متون مذهبي و تعصّب به دفاع از دين در برابر يورش فرهنگ مدرن از ويژگي هاي اساسي بنيادگرايي و تأکيد بر خطاناپذيري آيات الهي از هدف‌هاي‌عمده پيروان آن است.1 نظام اخلاقي-اجتماعي2 مورد علاقه بنيادگرايان نظامي است که در آن، طبق احکام الهي، تفاوت بين زن و مرد، روابط ناشي از اين تفاوت، و همچنين مسئوليت‌هاي متقابل زن و مرد نسبت به يک ديگر، معيّن شده اند. در واقع، به اعتقاد بنيادگرايان اختلاف فطري و طبيعي بين زن و مرد امري است که همواره بايد مد نظر قرار گيرد.3 از همين رو، انتقاد تند آنان از تحولاتي که در دوران معاصر در زمينه روابط زن و مرد رخ داده و مشخّصاً به استقلال بيشتر زنان انجاميده است، به ناسازگاري اين تحولات با قوانين طبيعت و احکام الهي باز مي گردد.

از اين نوشته من هدفي دوگانه دارم. هدف نخستم پرداختن به برخي تعبيرها و برداشت ها در باره زنان و بنيادگرايي در جهان اسلام4 است. هدف ديگرم بررسي جنبه هايي از زندگي روزمرّه عده اي از زنان ايراني و پاکستاني است که مي تواند روشنگر تنش کنوني در جوامع اسلامي باشد: تنش ميان تلاش زنان براي نيل به استقلال و مشارکت در زندگي اجتماعي از سويي، و کوشش دولت (و يا بنيادگرايان) براي اعمال کنترل بر رفتار و اعمال زنان، براي تحديد فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و يا خاموش کردن صداي آنان، از سوي ديگر.

محور اساسي اين دو بررسي اين فرضيه است که به زنان در جوامع اسلامي نبايد به عنوان بازيچه هاي کم و بيش ناتوان و بي اراده در دست بنيادگرايان قدرقدرت نگريست، بلکه بايد آن ها را عناصر پويا و فعّال جامعه دانست که در زندگي روزمرّه خود مي کوشند در حد ممکن به مزايا و حقوقي، هرقدر هم ناچيز، دست يابند که مآلاً آن ها را توانمندتر از گذشته کند. در واقع، هدف اساسي اين نوشته تبيين اين نکته است که بسياري از اين زنان، علي‌رغم تنگناهاي ساختاري و محدوديت هاي فرهنگي موجود در جوامع خود، توانسته اند به وسائل و راه هايي براي تعقيب هدف هاي خود دست يابند و به زندگي خويش معنا و جهتي مطلوب دهند. روشي که در کار اين بررسي به کار برده ام روشي تطبيقي و مقايسه اي است که مرزهاي فرهنگي ميان ايران و پاکستان را درمي‌نوردد و صداي زنان مورد پژوهش را گاه مستقيم و گاه غير مستقيم منعکس مي‌کند.

مروري تاريخي بر وضع زنان در ايران و پاکستان

در طول قرن بيستم، تغيير حدود و ثغور حقوق زن مسلمان در ازدواج و در خانواده، يکي از موارد مورد اختلاف ميان مذهبيان سنّتي و "تجديد"طلبان بوده است. براي آگاهي از حدود حقوق زن مسلمان بايد به آيات قرآن، احاديث و ديگر منابع عمده فقه اسلامي مراجعه کرد. از ديد بنيادگرايان، اين حقوق الهي و بنابراين غيرقابل اصلاح و تغييراند و در تعيين و تثبيت شيوه زندگي مناسب در يک جامعه اسلامي نقشي اساسي ايفا مي کنند. امّا در ده هاي 1960 و 1970، حکومت هاي ايران و پاکستان، در مسير نو آوري و تثبيت اقتدار و حاکميت دولت، به اصلاح و دگرگون کردن پاره اي از حقوق خانواده و احوال شخصي در اسلام پرداختند. در نتيجه اين اصلاحات و دگرگوني ها زنان ايران و پاکستان به آزادي ها و حقوقي تازه رسيدند، در زندگي اقتصادي جوامع خود فعال شدند و به مناصب و مقامات سياسي دست يافتند.

با اين همه، ناتواني حکومت هاي اين دو کشور در انجام وعده هاي خود در مورد استقرار دموکراسي و پيشرفت اقتصادي، که با ضعف ارزش هاي اخلاقي و سنتي اين جوامع همراه بود، به ستيز تاريخي ميان تفکر مذهبي و سياسي،5 ميان يک نظام ايده ال اسلامي (بر الگوي خلافت در صدر اسلام) و يک حکومت مدرن غير مذهبي، ميان ملّت گرايي و جهان شمولي امّت اسلامي، دامن زد. اين گونه جدل هاي سياسي و تاريخي در باره مشروعيت نظام سياسي و هويت جامعه اسلامي به کشمکش ها و اختلاف هايي لاينحل ميان اصحاب نظرهاي متضاد در دهه‌هاي اخير تبديل شد و بارزترين تجلي خود را در انقلاب اسلامي 1357 يافت. در واقع، شايد به استنثناي سودان، ايران تنها کشوري در جهان باشد که در آن بنيادگرايان اسلامي به مسند قدرت سياسي دست يافته اند.

شرايط پاکستان با شرايط حاکم بر ايران متفاوت است. حزب بنيادگراي اين کشور يعني جماعت اسلامي در دوران حکومت ژنرال ضياء الحق (1988-1977) گسترش يافت، به قطب قدرت نزديک شد و سرانجام در دوران نخست وزيري نواز شريف (1993-1990) در حکومت مؤتلفه او شرکت کرد. برخلاف بنيادگرايان اسلامي در ايران، که مهار حکومت و مراکز قدرت سياسي را يکسره به انحصار خود در آورده اند، بنيادگرايان پاکستان براي پيروزي در انتخابات و رسيدن به قدرت چاره اي جز رقابت با ديگر احزاب و گروه هاي سياسي ندارند و بايد منافع و خواست هاي گروه هاي فشار و ذينفوذ جامعه را مد نظر قرار دهند. از سوي ديگر، چنين به نظر مي رسد که شرکت حزب جماعت اسلامي در کابينه نواز شريف و دخالت آن در کارهاي اجرايي و اداري تا حدي از اعتبار اين حزب در ميان مردم و از وجهه عمومي آن کاسته باشد. در واقع، جبهه متحد اسلامي، گرچه در انتخابات محلي گذشته به‌پيروزي‌هايي رسيد، در انتخابات سراسري به بيشتر از سه کرسي در مجلس دست نيافت.

با کم رنگ شدن وجهه سياسي جنبش بنيادگرايي، مردم پاکستان ديگر از چالش شعارها و خواست هاي بنيادگرايانه چندان ابا نمي کنند و از همين رو تعبير و تفسير بنيادگرايان اسلامي از نقش و مقام و ظاهر زن در اجتماع بسيار بيشتر از آن چه در ايران به چشم مي خورد مورد نقد و انتقاد قرار مي گيرد. با همه نقش و بختي که بنيادگرايان پاکستان در دوران حکومت ضياء الحق و نواز شريف يافتند، تاثير آنان بر سياست و جامعه اين کشور بحث انگيز، محدود، غيرمستقيم، نابرابر و نامتعادل مانده است.

معماي زن مسلمان: مسئله اي پديده شناختي

بررسي مسئله زن در جهان اسلام اغلب با کلّي گويي ها، تصاوير خيالي و ديدگاه‌هاي گوناگون همراه است. مردان، زنان، قانونگزاران، و محققان و نظريه‌پردازان هريک از ديد خاص خود به مسئله مي نگرند. تصويري نيز که غربيان از زنان در جوامع مسلمان ترسيم مي کنند با برداشتي که اين زنان از نقش و موقع خود دارند محتملا سازگار نيست. حتّي پژوهشگران مسلمان نيز اغلب جنبه هاي مثبت زندگي زنان در اين جوامع را ارج نمي نهند و از اين زندگي با لحني سخن مي گويند که رنگي از گفتمان دوران استعماري دارد مانند «زنان و پتک اسلام.»6

به همين ترتيب، هنگامي که از «مسئله بنيادگرايي» در جهان اسلام سخن مي‌رود، توجه اغلب به دعاوي نظري بنيادگرايان و تأثير آن بر زنان معطوف مي‌شود و بر اين که بنيادگرايي در باره زنان چه مي گويد و چه تأثيري بر سرنوشت آنان دارد. آن چه در اين ميان از ياد مي رود پويايي روابط ميان بنيادگرايان و زنان، ميان «بافت» و «بافتار» است. مهم‌تر از آن، واکنش زنان به‌رفتار بنيادگرايان، و پي آمدهاي تجربي سياست هاي بنيادگرايانه نيز مورد توجه و بررسي بايسته قرار نمي گيرد. به سخن ديگر، با تکيه بر عامل «سُلطه»، بحث در باره رابطه متقابل زن و بنيادگرايي منحصراً به عرصه تنگ و منجمد تسلط و تسليم، حاکم و محکوم، نيک و شر، پاسداران اخلاق و مظاهر فساد فرو مي افتد.

در اين نوشته روابط ميان زنان و بنيادگرايان نه به عنوان رابطه ميان دو طرف برابر، و يا رابطه ميان بازنده و برنده، بلکه به عنوان روابطي پويا و متحول مورد بررسي قرار گرفته است. از همين رو، تمرکز بر کنش و واکنش ها و تجربه هاي عادي و روزمرّه برخي از زنان ايران و پاکستان مي تواند روشنگر پويايي، پيچيدگي، و انسان واري زندگي زنان در فضاها و بافتارهاي فرهنگي خاص آنان باشد. در بررسي ارتباط متقابل ميان زنان (چه به صورت انفرادي و چه گروهي)، از يک سو، و حکومت و بنيادگرايان، از سوي ديگر، اين نوشته زنان را نه به‌عنوان عروسک‌هايي بي اراده و منفعل، بلکه به عنوان نقش آفرينان صحنه زندگي مطرح مي کند تا روشن شود زنان مسلمان اين دو جامعه با محدويت‌هاي ساختاري و تنگناهاي فرهنگي که، در عرصه هاي اجتماعي، مذهبي و سياسي، در راه آنان قرار دارد چگونه و با چه تدبيرها و ابتکارهايي روبرو مي‌شوند.

تصوير متعارف امّا مخدوشي که از زن جوامع مسلمان در ذهن غربيان جاي گرفته تصوير زني منزوي است: محجّبه، منفعل، مظلوم، ساکت و ساکن و آلت دست، که گاه از توسل به مکر و خدعه هم غافل نيست. آن روي اين تصوير يکدست و کليشه وار غربيان از زن مسلمان تصويري است که شرقيان و به ويژه بنيادگرايان از زن غربي قلم زده اند: زني هوس ران و سست عفت. به نوشته زن روز «در جامعه سرمايه‌داري . . . آزادي زن چيزي‌جز آزادي عريان بودن و خودفروختن نيست.»7

البته در درستي اين چنين تصويرهايي از «زن مسلمان» و «زن غربي» و شباهت آن با واقعيت بايد ترديد کرد. مسلم آن است که اين گونه تصويرهاي مبهم، کلي و کليشه اي تفاوت ها و گونگوني ها را ناديده مي گيرند و زنان را در فضا و زمان يکدست و يکسان جلوه مي دهند. مسلّم است که زنان مسلمان، و يا زنان غربي داراي ويژگي‌هاي گوناگون فرهنگي و نژادي و اجتماعي‌اند و از همين رو آنان را يکسان و همگون نمي توان دانست. زنان مسلمان، همراه با تغيير و تحولات تاريخي، خود متحول شده اند و برخوردار از ويژگي هاي گوناگون طبقاتي، حرفه اي و آموزشي مشخص اند و در شهر يا روستا و يا قبيله زندگي مي کنند.

باگسترش جنبش هاي «بنيادگرا» و «شبه بنيادگرا»8 در جهان اسلام - و با تأکيدي که اين جنبش ها بر تغيير ناپذير بودن احکام اسلامي و فطرت و طبيعت‌زن ومرد و مسئوليت‌هاي متقابل آنان مي‌نهند- توجه پژوهشگران، به‌ويژه پژوهشگران مسلمان، بايد بيش از پيش به مسئله مختصات فرهنگي و تاريخي معطوف‌شود. ازنمونه‌هاي بي‌عنايتي به چنين مختصات يک محقق پاکستاني است که خود زنان پاکستان را مسئول شرايط اسف‌بار زندگي آنان مي داند.9 به‌گفته او : «زنان تحصيل کرده طبقه متوسط و بالاي شهرنشين دم از آزادي و برابري مي‌زنند امّا در عين حال از چالش نقش‌هاي سنّتي که اجتماع بر دوش آنان گذاشته به جدّ مي پرهيزند.» در نظر اين محقق شگفت آور است که «بخشي قابل توجه از زنان طبقات پايين، متوسط و بالا، به ويژه زناني که به طبقه بازرگانان تعلق دارند، در عمل سياست هاي اسلامي حکومت پاکستان را تأييد مي‌کنند.» چنين تأييدي، به ادعاي اين محقق، ناشي از آن است که زنان پاکستان «راه آسان و بي دردسر» را بر راه مقاومت ترجيح مي‌دهند.10 همين محقق جنبش زنان پاکستان را متهم مي کند که نه تنها مانعي بر گسترش و پيشرفت موج بنيادگرايي اسلامي در اين کشور نشده بلکه نسبت به اسلام و دولت پاکستان «اعلام وفاداري» کرده است.11 پايه‌هاي علمي و عيني چنين نظريه هايي که بيشتر بر برداشت هاي کلي قرار دارد و تفاوت ميان ديدگاه ها، خواست ها و توانايي‌ها را ناچيز وکم‌رنگ مي‌کند نااستوار است. افزون بر اين، نظريه‌هايي از اين گونه، که «پتک اسلام» را عامل اصلي در «سرسپردگي» گسترده زنان پاکستاني مي‌شمرد، ايستا و يک بعدي است.

در باره موقع و مقام زنان در جوامع مسلمان، چه از ديد حقوقي و سياسي و چه از نظر بنيادگرايان، تحقيقات بسيار، و اغلب سودمند، انجام و منتشر شده است. محدوديت ها و تبعيض هاي حقوقي، سياسي و فرهنگي که در جوامع مسلمان (و تاحدودي در ديگر جوامع) بر زنان تحميل مي شود قابل انکار نيست. در زمينه آموزش، اشتغال، حقوق سياسي، استقلال فردي، ازدواج و طلاق جلوه‌هاي گوناگوني از اين محدوديت ها و تبعيض ها را مي توان ديد.

تنش ميان «بنيادگرايان» و «غيرمذهبي ها» عمدتاً در باره حجاب و نوع فعاليت‌ها و رفتار زنان و دسترسي آنان به منابع و فضاهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي است. همانگونه که بر مسلمانان فرض است که از فرامين پيشواي مذهبي خود اطاعت کنند، زنان مسلمان نيز مکلف اندکه تابع احکام و قواعد مذهبي، سياسي و خانوادگي اسلام باشند. رابطه مطاع و مطيع در خانواده که از ماهيت الهي و قراردادي عقد ازدواج در اسلام ناشي مي شود بر اين فرض قرار گرفته که طبيعت زن و مرد و روابط اين دو با يکديگر ازلي و تغيير ناپذير است. 12

به اين ترتيب، با توجه به ماهيت قراردادي ازدواج، به احکام و الزامات مذهبي و به انتظارات مشخص فرهنگ اسلامي از زن و مرد، آن چه ظاهراً بر اسلام سنّتي و به‌ويژه بنيادگرايان گران آمده وجود زنان بي حجاب، مستقل، تحصيل کرده و کارآمدي است که توانا به توجيه آرمان ها و تبيين حقوق خويش باشند. اين گونه زنان را در ميان طبقه متوسط و بالاي تحصيل کرده و غير مذهبي شهري مي توان يافت.

فراسوي نمونه هاي متعارف

اين که در پاکستان، ترکيه و بنگلادش زنان طي انتخابات آزاد به مقام نخست‌زيري دست يافته اندخود نشاني از آن است که نمونه ها و تصاوير متعارف از زنان مسلمان، يعني زناني منفعل و منزوي، ديگر با واقعيت چندان سازگار نيست.13 براي چنين رويدادهايي نه تنها در جوامع مسلمان که در بسياري از جوامع غربي نيز نظير نمي توان يافت. حضور فعال زنان مسلمان در بالاترين عرصه هاي سياسي تصويرهاي کليشه اي و پذيرفته شده در باره نقش زنان، در باره جوامع اسلامي و در باره سنگواره و يا "پتک" بودن اسلام را در معرض ترديد و پرسش قرار مي دهد. احزاب مذهبي و احزاب غير مذهبي -به ويژه در پاکستان- هريک به دلائل خاص خود، يعني به دلائل مذهبي و سياسي، انتخاب سياست‌پيشگان زن را به مقام نخست وزيري مورد حمله و انتقاد قرار داده اند. طرفه در اين است که در پاکستان دشمن و معارض جدي بي نظير بوتو را نه حزب جماعت اسلامي بلکه نواز شريف، نخست وزير سابق و يکي از صاحبان صنايع اين کشور، بايد دانست.

دگرگوني ناگهاني وضع و حقوق زنان در ايران پس از انقلاب موضوع بحث‌ها و نوشته هاي بسيار بوده است. باوجود تحولات، آشفتگي ها و نابساماني‌هاي فراوان، زنان ايران در اين دوران در صف پيشين فعاليت هاي ادبي قرار داشته اند و در زمينه هاي شعر و داستان و نمايشنامه به آفرينش آثاري ارزنده موفق شده اند. در زمينه سينما نيز «شمار کارگردانان زن در يک دهه از شمار آنان در ده ها سال تاريخ فيلم‌سازي پيش از انقلاب در ايران بيشتر بوده است.»14 مسلماً از اين واقعيت به اين نتيجه نبايد رسيد که دگرگوني هاي انقلابي در وضع زنان و تحميل محدوديت هايي سياسي و فرهنگي بر آنان به خلاقيت بيشتر آنان انجاميده است. واقعيت آن است که بذرهاي خودآگاهي و برابري‌طلبي که سال ها پيش در ذهن آنان پراکنده شده بود در سال هاي پس از انقلاب به ثمر رسيد. از سوي ديگر هنگامي که ذهن ها رو به بيداري روند و اشتياق به مشارکت در زندگي اجتماعي و سياسي در اذهان زنان ريشه يابد ديگر حتّي با تحميل بازدارنده هاي ظاهري و عرضي، ازجمله حجاب، مشکل بتوان روندهارا باز داشت و مانع شکوفايي استعدادوخلاقيت هنري زنان شد.

تجربه زنان پاکستان با بنيادگرايي اسلامي از تجربه زنان ايران ملايم تر و غيرمستقيم تر بوده است. در اوضاع و احوال کنوني، شماري از سازمان ها و انجمن هاي مستقل، غيردولتي و غير مذهبي زنان در پاکستان به فعاليت هاي گسترده مشغول اند. در سال 1981، در اعتراض به برنامه هاي مذهبي ژنرال ضياء الحق -به ويژه در زمينه اجراي حدود اسلامي در مورد جرايمي چون زنا، تجاوز جنسي، دزدي، شرابخواري و شهادت دروغ - انجمن «حرکت زنان پاکستان» به ابتکار سرآمدان فعال جنبش زنان اين کشور به وجود آمد.15 فعاليت‌هاي اين انجمن در رويارويي با حکومت پاکستان و بنيادگرايان اين کشور در دهه اخير جسورانه، هدف‌مند و مؤثر بوده است. در اين رويارويي، اين سازمان ها در چالش دولت و يا احزاب و گروه هاي بنيادگرا در مورد مسائلي که به ويژه مورد نظر زنان پاکستان بوده است، از جمله تجاوز جنسي، امنيت اقتصادي و اجتماعي، حقوق سياسي و مدني زنان، درنگ و ترديد نکرده اند.16


مذهب و جنبش زنان در جوامع مسلمان

شماري از زنان جوامع اسلامي -به‌ويژه آنان که با فرهنگ کشورهاي غربي آشنا شده‌اند- با الهام از جنبش زنان در اين کشورها، و در عين حال مصمم به پاسداري از هويت خاص فرهنگي و ملّي خود، رهبري مراحل نخستين جنبش زنان در کشورهاي خود را به دست گرفتند. آگاهي روزافزون به مذهب و تاريخ ملي از يکسو و نفوذ فزاينده بنيادگرايان، از سوي ديگر، اين زنان را به بازنگري ارزش هاو نگرش هاي نظام سنّتي مردسالاري در باره هويت زنان و روابط زن و مرد برانگيخته است. برخي از اين زنان با تکيه بر ويژگي ها و نيازهاي زمان به تفسير بافتاري و فمينيستي قرآن مي پردازند.17 برخي ديگر با نگرشي غيرمذهبي فرض ها و روابط ديرينه را مورد پرسش قرار مي دهند و بر دگرگوني هاي اساسي در نظام سياسي و ارزشي جوامع خود اصرار مي ورزند. به سبب تفاوت هاي عمده اي که از نحوه قبضه قدرت سياسي ناشي مي شود و همچنين به سبب فرق هايي که در ماهيت بنيادگرايي اسلامي در پاکستان و ايران وجود دارد، زنان ايران بيشتر از زنان پاکستاني به تعبيري مذهبي از حقوق و آزادي هاي زن روي آورده اند حال آن که در پاکستان، شايد به سبب وجود امکانات بيشتر، جنبش زنان بيشتر ماهيتي غير مذهبي به خود گرفته است.

استقرار رژيم اسلامي در ايران اميد برخي از زنان و بيم برخي ديگر را در باره مقام و موضع زن در يک جامعه اسلامي برانگيخت و "مسئله زن" يک از حادترين مسائل مورد بحث و اختلاف در ايران پس از انقلاب شد. زنان روزنامه‌نگار و نمايندگان زني که به دوره هاي اوّل و دوّم مجلس شوراي اسلامي راه يافتند - و خود گرايش هاي مذهبي داشتند- وظيفه "دفاع" از حقوق زنان ايران را به عهده گرفتند.18 گرچه کار نمايندگان انگشت شمار زن در مجلسي مردسالار بسيار مشکل به نظر مي رسد، اين زنان، که به هرحال در دوران پيش از انقلاب به نوعي خودآگاهي سياسي رسيده بودند، به تدريج توانستند قوانيني به سود زنان از تصويب مجلس اسلامي بگذرانند که برخي از آنان از دوران گذشته بر جاي مانده بود. يکي از اين نمايندگان، در توجيه دفاع خود از لايحه اشتغال زنان، بر نياز جامعه اسلامي به حضور زنان در رشته هايي چون پزشکي، حقوق و آموزش تکيه کرده و معتقد است که، طبق قانون اساسي، دولت اسلامي بايد خود را متعهد به فراهم آوردن امکانات لازم براي پرورش و شکوفايي استعدادهاو قابليت هاي زنان بداند.19 با آن که اعظم طالقاني، نماينده سابق مجلس، و زهرا رهنورد، همسر دومين نخست وزير جمهوري اسلامي، هردو به خانواده هايي مذهبي و سنّتي تعلق دارند، جمهوري اسلامي را به خاطر بي توجهي به مسائل زنان پيگيرانه مورد انتقاد قرار داده اند.20 ديگران نيز در نشريه هاي گوناگون بحث در باره حقوق زنان را همچنان ادامه مي دهند و در زمينه هاي مختلف از نمايندگان و سخنگويان رژيم خرده مي گيرند.

زنان بنيادگراي پاکستان نيز همانند خواهران ايراني خود داراي گرايش ها و تعلقات اجتماعي گوناگون‌اند و در پشتيباني از احزاب متعدد اسلامي و بنيادگرا در اين کشور متفق القول نيستند. در عين رعايت کامل حجاب اسلامي، زنان پاکستان نه در ابراز عقايد خود به صراحت و بلاغت زنان مذهبي ايران اند و نه در باره حقوق و آزادي زنان مواضعي مشابه مواضع زنان ايران گرفته اند. نظر زنان حزب جماعت اسلامي در باره حقوق زن و مرد و خانواده نيز با ايدئولوژي و مواضع اعلام شده اين حزب همخوان است. امّا در اين جا نيز پشتيباني زنان از حزب يکسان و بي قيد و شرط به نظر نمي رسد.

در گفت و گويي با نگارنده، دبير کل بخش زنان جماعت اسلامي در لاهور با الهام از موضع حزب تأکيد مي کرد که: «مسئوليت اوليه مرد حمايت از خانواده و تأمين زندگي اعضاي آن، و وظيفه عمده زن بارآوردن کودکان و فراهم آوردن اسباب رضايت شوهر و اطاعت کامل از اوست.»21 زن سرشناس ديگري، ضمن تأييد همين تعريف از وظايف زن و شوهر و انتقاد از بي‌نظير بوتو به‌خاطر کوتاهي در انجام وظيفه نسبت به شوهر و فرزندان، معتقد بود زنان هنگامي بايد وارد صحنه سياست و بازار کار شوند که به دوران يائسگي رسيده باشند. قاعدتاً فرض نهفته درسخنان او اين بودکه دراين دوران، هم فرزندان بالغ و بي‌نياز از مراقبت دائم مادر شده اند، و هم حضور زن در ميان مردان غريبه نمي‌تواند منشأ فتنه و فسادي شود. وي مي گفت گرچه به کارهاي اجتماعي علاقه داشته امّا نگهداري از فرزندان خردسال مجالي در سال هاي جواني برايش نگذاشته بوده است و در عين حال اعتراف مي کرد که عضويت در مجلس ملّي پاکستان او را دچار احساس غفلت از فرزندان و، در نتيجه، عذاب وجدان ساخته است.22 اين بيوه زن ميان سال و پرتوان گرچه هنوز از هواخواهان حزب جماعت اسلامي است امّا از آن جا که با پاره اي از سياست ها و مواضع اين حزب موافق نبوده خود به تأسيس سازمان مستقلي دست زده است.23


حجاب: کنترل يا هرج ومرج

جدل و کشمکش بر سر قدرت و مشروعيت در ايران را شايد بيشتر از هرجا در مورد مسئله حجاب بتوان ديد. جمهوري اسلامي از همان آغاز و به قصد ايجاد جامعه ايدآل اسلامي به اتخاذ مقررات و سياست هايي براي تحميل حجاب و جدا ساختن زن و مرد در عرصه هاي گوناگون زندگي اجتماعي پرداخت. امّا بخش بزرگي از زنان شهري ايران با تدابير و شيوه هاي ظريف به مقاومت مستمر در برابر اين مقررات برخاستند و رژيم را با آنچه امروز "بدحجابي" نام گرفته مواجه کردند. امّا علي رغم اجراي مجازات هاي شديد و سنگين در مورد زنان بد حجاب، بسياري از زنان بي اعتنا به تذکرات و اوامر دولت همچنان با آرايش صورت و بيرون گذاشتن طره هاي موي سر، با پوشيدن روسري هاي الوان و مانتوهاي خوش فرم و جذاب، مخالفت خود را با مقررات حجاب اسلامي آشکار و اعلام مي کنند.24 اجبار زنان به پوشيدن روپوش هاي بلند ظاهراً از شيفتگي زنان شهرنشين ايران، چه مذهبي و چه غيرمذهبي، به مد لباس هاي زنان اروپايي و تاحدي آمريکايي نکاسته است. چنين نمادهايي از مقاومت و مخالفت زنان، که در ده سال گذشته کاملا مشهود بوده است، و مي توان آن را نشاني از تصميم اين گروه از زنان به احراز استقلال و فرديت تلقي کرد، گهگاه سبب شده است تا برخي از رهبران و شخصيت هاي "تندرو"ي رژيم به مقابله برخيزند و براي جلوگيري از ادامه بدحجابي، يا دست کم محدود کردن آن، پاسداران انقلاب يا بسيجيان را، به عنوان حفظ احترام خون شهداي جنگ، مأمور تنبيه زنان بدحجاب در معابر عمومي کنند.25

اين مقاومت در برابر حجاب اسلامي را نه مي توان به عنوان نشان تقليدي کورکورانه از غرب به شمار آورد، نه بايد آن را صرفاً عادتي دانست که از "غرب‌زدگي" دوران پهلوي برجاي مانده است، و نه مي توان آن را، آن گونه که در گفتمان برخي محافل رسمي رايج شده، از پديده هاي مفسده انگيز تجاوز فرهنگي امپرياليزم تلقي کرد. در نظر بسياري از زناني که به چنين مقاومتي دست مي‌زنند، و همينطور به اعتقاد مرداني که همراه آنان اند، اين مقاومت بُعدي از تلاش آنان براي دست يابي به حقوق فردي و انساني است. در شرايط سياسي و اجتماعي که حتي انتخاب رنگ هاي شاد و روشن نشاني از ضديت با اسلام شمرده مي شود، اين مقاومت را، به گفته جين کماروف، بايد نمونه‌اي از يک واکنش سياسي به پديده سرکوبگري دانست.26

از سوي ديگر، مد لباس زنان پاکستاني همچنان همان پوشش سنّتي است که در سراسر شبه جزيره هندوستان رايج است، يعني شلوار بلند رنگي، تونيک (کاميز) و يک شال گردن (دوپته) بلند.27 اين که زنان و مردان پاکستاني همچنان به‌پوشش ملّي و سنّتي خود، علي رغم تسلّط طولاني استعمار اروپايي، وفادار مانده‌اند نشاني از روحيه مقاوم آنان است. در واقع، مي توان گفت که زنان پاکستاني به حد فاصلي ميان زيبايي و حُجب دست يافته اند و با استفاده از رنگ ها و برش‌ها و مدهايي که مي پسندند لباس ملّي‌شان را با سليقه خاص خود هماهنگ مي‌کنند. زنان بنيادگراي پاکستان نيز معمولاً همان شلوار و بلوز را به تن مي‌کنند امّا در اماکن عمومي روپوش گشادو بلندي، به‌رنگ‌هاي روشن، بر روي آن مي پوشند. تنها در دوران حکومت ژنرال ضياء الحق زنان به‌احتراز از پوشيدن بلوز و ساري آستين کوتاه به شدّت تشويق مي شدند. نکته در اين است که گرچه شلوار و بلوز لباس مشترک همه زنان پاکستاني از بالاترين تا پايين ترين طبقه و مقام است، يکنواختي و يکساني در پوشش زنان به چشم نمي‌خورد چه، هرکس، به اقتضاي سليقه و خواست و امکاناتش، با نوعي دخل و تصرف اين لباس ملّي را برازنده و متناسب باشخصيت و فرديت خود مي سازد.

در جريان تلاش حکومت هاي ايران و پاکستان براي کنترل زنان، محدود کردن حرکت آنان و از ميان بردن آثار ظاهري و سياسي فرهنگ غربي، به قصد ايجاد جامعه‌اي اسلامي در جوامع خود، مي توان به پديده اي جالب اشاره کرد. رژيم جمهوري اسلامي در ايران از ابتدا کوشيد تا با تحميل آنچه در اصطلاح حجاب اسلامي ناميده مي شود پوشش زنان را يکسان و يکنواخت کند. امّا به‌نظر مي رسد که رژيم در اين کار چندان کامياب نبوده است و زنان شهرنشين ايران دست از چالش حکومت و اعتراض به مشروعيت سياست رژيم در مورد تحميل پوششي خاص برنداشته اند. حداقل در خلوت حريم و خانه‌هاي خود و در مجالس خصوصي، زنان ايران، صرف نظر از گرايش ها و و تعلقات سياسي و اجتماعي خاص خود، امروزه همانقدر شيفته و مقلد ارزش‌ها و الگوهاي غربي اند که در دوران پادشاهي پهلوي بودند. برعکس، در پاکستان که حکومت به‌تحميل حجاب «اسلامي» روي نياورده است، زنان پاکستان، ضمن منظور داشتن سليقه و گرايش هاي خاص خود، همچنان به لباس سه تکه ملّي و سنّتي به دلخواه پاي بند مانده اند.

بازتاب مسائل زنان در نشريات و رسانه ها

علي رغم مشکلات و موانع متعددي که بر سر راه ناشرين مطبوعات در ايران قرار دارد- همانند سانسور، جيره بندي و کميابي کاغذ، و حملات خشونت بار گروه‌هاي افراطي- صحنه از نشرياتي که عمدتا به طرح مسائل زنان و دفاع از آزادي ها و حقوق آن ها مي‌پردازند، خالي نيست. ماهنامه زنان را که، به همّت گروهي از زنان متعهّد، چهار سال پيش آغاز به کار کرد بايد از جمله چنين نشريات دانست. اعضاي هيئت تحريريه اين ماهنامه، در عين وفاداري به نظام جمهوري اسلامي و احترام به موازين و ارزش‌هاي اسلامي، انتقاد از مواضع و سياست هاي رژيم در باره زنان را جايز مي شمرند و معتقد به حقوق و آزادي‌هاي زنان و حق انتخاب پوشش اند. گرچه براي حجاب اسلامي اهميت و ارزشي خاص قائل اند، همانند برخي از نمايندگان زن در مجلس شوراي اسلامي،28 خشونتي راکه از سوي دولت براي تحميل حجاب به کار مي‌رود، بي‌فايده و ناقض غرض مي دانند. ناشرين و نويسندگان اين نشريه از مجازات شلاق براي بدحجابي و از شيوه هاي تند و خشونت آميزي که گروه هاي بسيجي و پاسداران انقلاب براي پيکار با آن به کار مي برند انتقاد مي کنند.

در ماهنامه زنان نوشته هاي مستند و محققانه‌اي نيز در باره نقش و مقام زن از ديد قرآن و احاديث منتشر مي شود. نويسندگان اين نوشته ها با توشه‌اي قابل‌ملاحظه از دانش و داده هاي مذهبي و با همّت و جدّيتي خاص به تعبير و تفسيرهايي بديع از آيات قرآني و اخبار و احاديث اسلامي مي پردازند و تفاسير مردسالارانه و زن ستيز متون مذهبي را غيرمعتبر مي شمرند. به همين منوال، يکي از نوشته هاي منتشره در ماهنامه زنان، که به بحث در باره اعدام اختصاص دارد، با اشاره به اين که قانون قصاص خون بهاي زن را نيمي از خون بهاي مرد دانسته است و زن و مرد را يکسان مشمول موازين کيفر اسلامي قرار نمي دهد، اين قانون را مورد انتقاد قرار داده.29 به اين ترتيب بايد به آنچه جمع اضداد به نظر مي رسد، يعني فمينيزم اسلامي در ايران پس از انقلاب، به عنوان پديده تازه‌اي نگريست.30

به هر حال، گرچه انتشار ماهنامه زنان چند بار به تعويق افتاده31 و دفتر کوچک آن گهگاه به خاطر محتواي نوشته‌هايش مورد حمله گروه هاي افراطي قرار گرفته، از آن جا که اين نوشته‌ها مستند و متکي بر آيات قرآن و تفاسير و احاديث معتبر است، مورد انتقاد و اعتراض شديد مقامات رسمي قرار نگرفته و تا کنون از توقيف و تعطيل مصون مانده است.

نشريه ديگري از اين نوع هفته نامه زن روز است که با گرايشي فمينيستي، تعدد زوجات و حق نامشروط مرد به طلاق همسر را با استناد به مراجع و منابع اسلامي مورد پرسش قرار مي دهد. مخالفت نويسندگان اين نشريه با تعدد زوجات به اين جهت نيست که تک همسري نهادي غربي و در نتيجه مترقي‌تر و يا مطلوب تر است. بلکه از اين روست که به اعتقاد آنان تاکنون هيچ مرد مسلماني نبوده که با رسيدن به مراحل والاي معرفت و وجدان اسلامي بتواند با همه همسران خود به عدل و انصاف رفتار کند. به اعتقاد هيئت تحريريه زن روز تا آن هنگام که جامعه اسلامي به درجه مطلوب رشد و تعالي نرسيده باشد بهترين نوع ازدواج را تک همسري بايددانست.32

در پاکستان کار نشريات و مطبوعات زنان آسان تر است. بسياري از اين نشريات، برخلاف نشريات مشابه در ايران، بيشتر از آن که به مسائل مذهبي و فلسفي بپردازند، به ويژه از هنگامي که پس مرگ ضياءالحق در سال 1988 به آزادي نسبي دست يافتند، مسائل سياسي و اجتماعي روز را از زواياي گوناگون مورد بحث و جدل قرار مي دهند. از لحاظ کميت نيز شمار و انواع نشريات اين کشور، که به زبان هاي انگليسي و محلي منتشر مي شوند، بيشتر از نشريات مشابه در ايران است و طيف وسيع‌ترقومي و زباني را در برمي‌گيرد.33 برخي از نشريات پاکستان، از جمله يک ماهنامه انگليسي زبان به نام Newsline که در کراچي منتشر مي شود، مسئله خشونت عليه زنان، از جمله مزاحمت و تجاوز جنسي، بدرفتاري شوهر و قتل‌هاي ناموسي رانيز موردبررسي قرار مي‌دهند.34

با امکانات تازه اي که نصيب ناشران زن در ايران و پاکستان شده است زنان اين دو جامعه فرصت بيشتري براي بازگويي آراء و تبادل نظر يافته اند. باوجود محدوديت هاي سياسي و اقتصادي، به ويژه در ايران، ناشران زن مشتاق انتشار نوشته هاي پژوهشگران زن در باره مسائل زنان و چاپ کتاب هايي هستند که چندان مورد توجه ديگر ناشران نيست. ناشران زن پاکستاني به کسب حق ترجمه و انتشار آثاري که در غرب در باره وضع زنان جوامع مسلمان منتشر مي شود نيز علاقه اي خاص نشان مي دهند.

خشونت يک سويه يا دو جانبه

زنان ايران، که همانند زنان بسياري از جوامع ديگر، اغلب در معرض اِعمال خشونت‌هاي فردي و اجتماعي اند در جمهوري اسلامي آماج بُعدهاي تازه اي از خشونت شده اند که همچنان ادامه دارد. به سخن ديگر، بر خشونت هايي که در ايران بر زنان مي رود و بر بدرفتاري هاي که با آنان مي شود، خشونت ناشي از مجازات هاي بي حجابي و بدحجابي، از جمله شلاق و توهين و زندان، نيز افزوده شده است.

خشونت عليه زنان و بدرفتاري با آنان در اشکال گونه‌گون متجلّي مي شود. در ايران ازدواج را راهي به سوي امنيت و ايمني، حد اقل براي اغلب زنان، نبايد دانست، زيرا تعدد زوجات بار ديگر مجاز شده35و به هر حال شوهر مي تواند هم به ازدواج موقت و گرفتن زنان صيغه اقدام کند و هم به طلاق دادن همسر دائم خود.36 افزون بر اين، هستند شوهراني که پس از ترک همسر و فرزند از پرداخت نفقه خودداري مي کنند. در مواردي هم که زن درخواست طلاق خُلع37 مي کند نمي تواند اميدي به دريافت هيچ نوع کمک مالي از سوي شوهر داشته باشد زيرا در اين گونه طلاق، زن نه تنها از حق دريافت نفقه طلاق محروم مي‌شود، بلکه بايد از مهريه خود نيز چشم بپوشد و گاه نيز مبلغي در ازاي آزادي خود به شوهر بپردازد. از همين رو، بسياري از زناني که در ايران درخواست طلاق مي کنند يا بايد اميدوار به ترحم شوهر باشند و يا متکي به انصاف قضات.

به موازات افزايش اين گونه محدوديت ها و تبعيض هاي قانوني و عملي، برخي از زنان ايران دست به مقابله به مثل زده اند. هستند زناني که گاه به ياري برادر يا معشوق خود به کشتن شوهر دست زده اند و چنين به نظر مي‌رسد که پس از انقلاب اسلامي به شمار زناني که در مقابل خشونت و بدرفتاري مردان، و به‌ويژه شوهران خود، دست به انتقام جويي و خشونت زده اند افزوده شده است. در واقع اين نوع خشونت دستمايه برخي از کتاب ها و فيلم‌هايي است که در ايران و خارج از ايران نوشته و ساخته شده اند. از کتاب مهناز کريمي، به نام رقصي چنين، به عنوان نمونه اي از اين گونه آثار مي توان ياد کرد. واکنش خشونت‌بار و قهرآميز زنان ايران نسبت به مردان را بايد، در تجزيه و تحليل نهايي، چالشي نمادين نسبت به مشروعيت نظام سياسي مردسالار دانست.

در پاکستان، زنان هم در معرض بدرفتاري هاي سنّتي اند و هم قرباني خشونت‌هاي ناشي از تعصبات نژادي که خود جلوه هاي گوناگون قبيله اي، فئودالي و محلي دارد.38 تجاوز جنسي، که به عنوان حربه اي در کشمکش ها و اختلافات سياسي رواج يافته، از ابعاد و جلوه هاي تازه خشونت عليه زنان در اين کشور است. رقابت هاي سياسي گاه انگيزه اي براي ربودن زنان و بستگان مخالفين سياسي و تجاوز جنسي به قصد هتک حرمت و حيثيت آن ها است. از سوي ديگر، زناني نيز که به فعاليت سياسي و حزبي مشغول اند گاه خود قرباني تجاوز جنسي، تهديد و خشونت، آن هم نه تنها از طرف هواداران يا مزدوران رقباي سياسي بلکه به دست مأموران امنيتي و پليس مي شوند.

در سال 1991 وينا حيات، دختر يکي از رهبران نام آور پاکستان، و از دوستان خانواده بي نظير بوتو، مورد تجاوزي از اين نوع قرار گرفت.39 اين جنايت که انگيزه اي سياسي داشت و انعکاسي جهاني يافت طبقه متوسط و بالاي پاکستان را، که گمان مي بردند چنين خشونت ها و تعدياتي هرگز به حريم امنيت نخبگان سياسي و اجتماعي آن کشور راه نخواهد يافت، به خود آورد و تجاوز به زني از طبقه ممتاز و قدرتمند پاکستان انظار را متوجه مخاطراتي کرد که در کمين همه زنان يک جامعه مردسالار است.

در پي اين حادثه، پدر وينا حيات، که از همکاران و دوستان محمدعلي جناح، قائد و بنيان گزار پاکستان، بود سنّت سکوت به خاطر حفظ حيثيت و آبرو را زير پاگذاشت. بايد به خاطر داشت که احساس شرم اعضاي خانواده قرباني در چنين اوقات به قدري عميق است که ترجيح مي دهند نه تنها نفس تجاوز بلکه قرباني آن را نيز يکسره از ياد ببرند. او داستان تجاوز به دختر خود را در يک مصاحبه مطبوعاتي بر ملا ساخت و مشاور مخصوص نخست وزير ايالت سند، و داماد غلام اسحاق خان، رييس جمهور وقت پاکستان، را نيز از محرکان جنايت دانست. . واکنش انجمن حرکت زنان پاکستان به اين جنايت واکنشي سريع و گسترده بود. به ابتکار اين انجمن تظاهرات و اعتصاب‌هايي در اعتراض به مرتکبين اين تجاوز در شهرهاي عمده پاکستان صورت گرفت. در اين ميان، حزبي که سکوت را بر اظهار نظر ترجيح داد حزب بنيادگرايان اسلامي بود.

جمع‌بندي

‌تحميل حجاب اسلامي به زنان، جداکردن زنان و مردان، محدود ساختن آزادي‌هاي سياسي و استقلال اقتصادي آنان در شمار هدف‌هاي بنيادگرايان اسلامي ايران و پاکستان در دهه هاي اخير بوده است. گرچه بر اثر فشار هاي وارده از سوي جامعه بين المللي حکومت هاي هردو کشور خود را رسماً متعهد به طرح مسئله زنان دانسته اند، امّا در عمل از پذيرفتن حق زنان به شهروندي برابر با مردان طفره رفته اند. در هر دو کشور گرايش حکومت ها به اين بوده است که ضمن آزاد گذاشتن زنان در فعاليت هاي محدود و مشخص حرکت آنان را به سوي احراز برابري با مردان و استيفاي حقوق و آزادي هاي کامل خود کُند کنند. از سوي ديگر بنيادگرايان اسلامي استقلال زنان و آزادي‌هاي محدودي را که در دوران اخير يافته اند ملهَم از فرهنگ غرب و مخالف با احکام شريعت و در تباين با تکاليف الهي‌اي مي دانند که اسلام براي زن و مرد معين کرده است.

سرکوبگري محرک روحيه مقاومت است. در ايران و پاکستان مقاومت زنان را که در شکل هاي گوناگون متظاهر مي شود بايد واکنشي به فشارهاي بنيادگرايان اين دو کشور دانست. در پاکستان مقاومت زنان در برابر سياست اسلامي کردن جامعه به‌موفقيت هايي رسيده است. در ايران، به دليل محدوديت‌هاي سياسي اجتماعي و مذهبي بيشتر، بسياري از زنان تلاش براي خنثي کردن فشارها را ادامه مي دهند. در عرصه زندگي روزمره در جامعه اي مذهبي چون ايران، که رابطه بين فرد و دولت رابطه اي متغيير و پرفراز و نشيب است، الزاماً يکي از دو طرف را برنده يا بازنده مطلق نبايد دانست. در چنين جوامعي، زنان و مردان، به تنهايي يادستجمعي، بانيروهاي بنيادگرا برسرحدود آزادي‌ها و مرزهاي "عفّت و اخلاق عمومي"، مجادله و معامله مي‌کنند و پيوسته درحال ابداع و ابتکار در نحوه و شيوه زندگي خوداند.40 زندگي روزمرّه زنان اين جوامع نه گوياي اطاعت‌مطلق و کورکورانه از مقررات است و نه نشاني از تسليم مصلحت‌گرايانه در برابر آن، بلکه معرّف حرکتي است پويا وجسورانه که مشروعيت رفتار بنيادگرايان و رژيم اسلامي را نسبت به زنان به‌چالش مي طلبد و در نهايت امر زنان را رو در روي عوامل سرکوبگر جامعه قرار مي دهد.

طُرفه در اين است که نهضت هاي اسلامي بنيادگرا، به ويژه در ايران، به بيداري و آگاهي بيشتر زنان انجاميده و نه تنها گروه هاي گوناگون زنان طبقه متوسط شهري را به تفسيري از اسلام برانگيخته که حقوق اساسي زن را تاًييد مي‌کند ونه تحديد، بلکه اعتمادزنان، و مردان، رانيز به‌قابليت‌ها و توانمندي‌هاي خود بيشتر از پيش کرده است. از همين رو، مي توان گفت که زنان ايران و پاکستان مصمم اند که به تدريج، امّا بي‌وقفه، نحوه حرکت و مقاومت خود را تعيين کنند و در نهايت امر سرنوشت خود را خود رقم زنند.

-----------------------------------

* اين نوشته برگردان اصلاح شده متن انگليسي آن است که در شماره 3، سال چهارم نشريه Contention به چاپ رسيده است.

** از اوگوستوس ريچارد نورتون و نيکي کدي به خاطر پيشنهادها و راهنمايي‌هايي آنان در باره متن اين نوشته سپاسگزارم.

__________________________________________________________________

پانوشت ها:

1. ن. ک. به:

John S. Hawley, ed., Fundamentalism and Gender, New York & Oxford, Oxford University Press, 1994, p. 3.



2. ن. ک. به:

Martin Riesebrodt, Pious Passion: The Emergence of Modern Fundamentalism in the United States and Iran, trans. Don Reneau, Berkeley, University of California Press, 1993, p. 29.



3. ن. .ک. به:

Betty DeBerg, Ungodly Women: Gender and the First Wave of American Fundamentalism, Minneapolis, Fortress Press, 1990.

4. بدون ورود در بحث راجع به اين که آيا جنبش‌هاي مذهبي در جهان اسلام را مي‌توان بنيادگرا ناميد، معتقدم تعريفي که ريزبروت از بنيادگرايي به دست داده و آن را «يک جنبش پدرشاهي افراطي» ناميده (Pious Passion, p. 206) قابل اطلاق بر بنيادگرايي اسلامي در ايران و پاکستان است.

5. ن. ک. به: Riesebrodt, op. cit.

6. ن. ک. به:

Ayssha Jalal, "The Convenience of Subservience: Women and the State of Pakistan," in Deniz Kandiyoti, ed., Women, Islam & the State, Philadelphia, Temple University Press, 1991, p. 100.



7. نقل شده در نوشته افسانه نجم آبادي:

"Hazards of Modernity and Morality: Women, State and Ideology in Contemporary Iran," in Kandiyoti, op. cit., p. 67.

8. براي آگاهي‌از آراء گوناگون درباره بنيادگرايي نگاه کنيد به‌مجلدات ويراستهMartin Marty و Scott Appelby .

9. ن. ک. به: Jalal, op. cit.

10. همان، صص 79-78.

11. همان، ص 104.

12. ن. ک. به:

Shahla Haeri, Law of Desire: Temporary Marriage in Shi'i Iran, Syracuse, Syracuse University Press,1989.

13. نخست وزيران زن در کشورهاي اسلامي عبارت اند از تانسو چيلر در ترکيه، بي نظير بوتو در پاکستان و بگم خالده ضياء در بنگلادش.

14. ن. ک. به:

Hamid Nafisi, "Veiled Vision/Powerful Presence: Women in Post-Revolutionary Iranian Cinem," in M. Afkhami & E. Firedl, eds., In the Eye of the Storm, London & New York, I. B. Tauris, 1994, pp. 131-150.


15. براي آگاهي از متن کامل منشور اين انجمن و بحثي در باره «مقررات حدود» ن. ک. به:

K. Mumatz and F. Shaheed, eds., Women of Pakistan: Two Steps Forward, One Step Back, London, Zed Books,1987.


16. در اين باره ن. ک. به:

John Esposito, Women in Muslim Family Law, Syracuse, Syracuse University Press, 1983.



17. ن. ک. به:

Leila Ahmed, Gender and Islam, New Haven, Yale University Press, 1991; Fatima Mernissi, Veil and the Male Elite: Feminist Interpretation of Women's Rights in Islam, Reading, MA, Addison-Wesley, 1991



18. ن. ک. به:

Haleh Esfandiari, "The Majles and Women's Issues in the Islamic Republic of Iran," in M. Afkhami & E. Friedl, op. cit.

19. همان، ص 71.

20. ن. ک. به:

Shahla Haeri, "Obedience Versus Autonomy: Women and Fundamentalism in Iran and Pakistan," in Martin E. Marty & R. Scott Appelby, Fundamentalism and Society: Reclaiming the Sciences, The Family, and Education, Chicago, University of Chicago Press, 1993, pp. 181-213.

21. همان، ص 186.

22. ن. ک. به:

Nighat Said Khan, Voices Within, Pakistan, Applied Socioeconomic Resources, 1993.

23. همان، صص 41-24.

24. حجاب اسلامي در رژيم جمهوري اسلامي بي شباهت به جامه تازه راهبه هاي کاتوليک نيست.

25. در مورد پوشيدن روسري هاي رنگين و تزييني از رئيس جمهور، هاشمي رفسنجاني، نقل مي کنند که ظاهراً گفته است: « درست است که ما گفتيم پوشيدن روسري رنگي اشکالي ندارد، امّا ديگر نگفتيم که پس برويد و چهلچراغ روي سرتان بگذاريد.».

26. نقل شده در:

Margaret Lock, "Cultivating Body: Anthropology and Epistemologies of Bodily Practice and Knowledge," Annual Review of Anthrpology, 22 (1993): p.133.

27. زنان پاکستان را به ندرت مي توان بدون اين شال گردن ديد. امّا هنگامي که در سال 1982 ضياء الحق پوشيدن آن را اجباري اعلام کرد، براي مدتي کوتاه زنان دست به "شال‌گردن سوزي" زدند.

28. ن. ک. به: Esfandiari, op. cit, p. 79.

29.زينب السادات کرمانشاهي، «وضع زنان در قانون کيفر اسلامي،» زنان، شماره 15 (آذر 1373)، صص 55-52.

30. فمينيزم اسلامي را همانقدر مي توان جمع اضداد دانست که فمينيزم مسيحي يا يهودي را.

31. به سبب گراني بهاي کاغذ، وزارت ارشاد اسلامي فروش کاغذ به نشريات و بنگاه هاي انتشاراتي را جيره بندي کرده است. سهميه کاغذ اين نشريه براي سراسر سال 1373 تنها براي انتشار يک شماره کافي بود. ن. ک. به: سرمقاله زنان، ارديبهشت 1373، ص 2.

32. ن. ک. به زن روز، سال 1364، شماره هاي 1047-1044.

33. بخشي قابل توجه از مردم باسواد پاکستان به زبان انگليسي نيز سخن مي گويند و مي‌نويسند.

34. ن. ک. به:

Nafisa Shah, "Karo Kari: Ritual Killings in the Name of Honor," Newsline (January 1993), pp. 28-46.

35. قانون حمايت خانواده، که در سال 1346 در ايران به تصويب رسيد، در سال 1356 اصلاح شد. بر اساس اين قانون، که پس از انقلاب اسلامي ملغي شد، تعدد زوجات و حق طلاق شوهر محدود گرديد. ضمانت اجراي مقررات اين قانون صرف قيد آن ها در سند ازدواج بود.

36. رژيم جمهوري اسلامي، روبرو با اعتراض زنان، با قيد شروطي به سود زوجه در سند عقد ازدواج موافقت کرده است. اعتبار هريک از شروط ذکر شده در سند ازدواج منوط به موافقت کتبي طرفين است. امتناع شوهر از قبول شرط باعث ابطال سند ازدواج نيست امّا طبيعتاً زوجه را از مزاياي آن شرط محروم مي کند. بر اساس شرط ناظر بر طلاق اگر شوهر بدون دليل موجه اقدام به طلاق همسر خود کند بايد، بسته به حکم دادگاه، تا نيمي از درآمد خود در دوران ازدواج را به زوجه بپردازد. امّا در صورتي که زوجه اقدام به درخواست طلاق کند نه تنها حقي بر درآمد شوهر نخواهد داشت بلکه بايد مهريه خود يا مبلغ معيني را در ازاي موافقت شوهر با طلاق به او بپردازد. (ن. ک. به: ايران تايمز 13 خرداد 1367، ص 2؛ Haeri, "Obedience", p. 192) در عمل، از آن جا که قيد اين گونه شروط در سند ازدواج اختياري است، محتملا شمار مرداني که به قبول آن ها تن در مي دهند ناچيز است (آمار رسمي از درصد ازدواج هايي که شروط خاصي را در سند ازدواج قيد مي کنند در دسترس نيست) و شمار زناني نيز که از اين شروط بهره مند مي شوند نبايد قابل ملاحظه باشد. افزون بر اين، با توجه به اين نکته که اين شروط قراردادي است و عطف به ما سبق نمي شود، زناني که پيش از اعتبار آن ازدواج کرده اند از آن ها نمي توانند بهره مند شوند.

37. در خُلع زن مسلمان مي‌تواند، در صورت کسب موافقت قبلي شوهر، و با بخشيدن مهريه به شوهر از او طلاق بگيرد.

38. ن. ک. به:

Newsline, January 1993 و Herald, Special issue on Rape, January1992.

39. براي آگاهي از جزييات اين تجاوز گروهي و رويدادهاي مرتبط با آن ن. ک. به:

Herald, January,1992.



40. ن. ک. به:

G. E. Marcus and Michael M. J. Fischer, Anthropology as Cultural Critique, Chicago, University of Chicago Press,1986.

 

Author: 
Shahla Haeri
Volume: 
14
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000