tile

پيشگفتار/ ویژه سینمای ایران



نقش سينما را در تحولات و دگرگوني هاي فرهنگي و سياسي ايران معاصر و در باز تابانيدن فضاي زندگي قشرهاي گوناگون اجتماعي و ترسيم آرمان ها و گرايش هاي آنان به هيچ روي اندک نمي توان شمرد. اين رسانه نيرومند از آغاز عمر نه چندان کوتاهش در ايران، در ميان توده وسيعي از مردم، به ويژه نوجوانان و جوانان، کششي آشکار داشته و بيش از هر رسانه هنري ديگري آنان را با دنياهاي دور و ناشناخته آشنا کرده است. از همين روست که اين شماره ايران نامه، در پي صدمين سال پيدايش سينما در دنيا، به بررسي سرنوشت هنر هفتم در ايران اختصاص يافته است.

نوشته هاي مندرج در اين شماره ماهيت و ويژگي هاي سينماي ايران، به ويژه سينماي پس از انقلاب، را با ديدها و معيارهاي گوناگون، و گاه کاملا متضاد، مورد بحث و بررسي قرار داده اند. پرهيز از اين جدال نه ممکن است و نه مطلوب. و به هرحال، آن جا که هنر و سياست و مذهب به يکديگر چنان درآميزند که درايران کنوني درآميخته اند، از برخورد تند آراء و آرمان ها گريزي نيست.
در اين شماره ويژه، فرّخ غفّاري در «سينماي ايران از ديروز تا امروز،» تاريخ پيدايش و مراحل گوناگون گسترش سينما و آثار ماندني فيلمسازان ايراني را مورد بررسي قرار مي دهد و بزرگداشت دستاوردهاي ارزنده هنري و فرهنگي ايرانيان را، به ويژه در شرايط کنوني، ضروري مي شمرد. يوسف اسحاق پور در «کيارستمي و فريدون رهنما و پسر ايران از مادرش بي اطلاع است،» به مقايسه ديد و سبک سينمايي اين دو فيلمساز پرداخته است. او رهنما را دلبسته تاريخ و اساطير ايران و عباس کيارستمي را شيفته زندگي و زندگان مي داند.
با مقدمه اي در باره جاي تصوير و نگارگري در تمدن هاي کهن، بهرام بيضائي در نوشته خود، «پس از صد سال» با اشاره به محدويت ها، و تنگناهاي کنوني در ايران، هنر فيلمسازي و صنعت سينماي کشور را قرباني سنّت مطلق نگري مي شمرد که همچنان با آزادي و خردگرايي در ستيز و دشمني است. حميد نفيسي در «تنش هاي فرهنگ سينمائي در جمهوري اسلامي»، با مروري بر انواع فيلم هاي ساخته شده، مجموعه آثار سينمايي پس از انقلاب را نه محصول کنترل يکپارچه و انعطاف ناپذير رژيم، بلکه مولود رقابت و داد و ستد ميان نيروهاي گوناگون درون و بيرون رژيم مي شمرد.
پرويز صيّاد، در «سينماي جمهوري اسلامي: دو روي يک سکّه قلب،» به انواع روش هاي کنترل و نظارت دولتي بر صنعت سينماي پس از انقلاب مي پردازد و اين صنعت را ابزاري در اختيارحکومت براي نيل به هدف هاي تبليغاتي و سياسياش، نه تنها در ايران که در جهان غرب، مي داند. در «قيچي هاي تيز در دست هاي کور: سانسور فيلم در ايران از آغاز تاکنون،» جمشيد اکرمي انواع روش هاي سانسور فيلم هاي داخلي و خارجي، و نيز چگونگي تشديد نظارت دولتي را بر مراحل گوناگون توليد سينمائي در دوران پس از انقلاب، بررسي مي کند. تمرکز اصلي «سينماي ايران در دو حرکت،» نوشته هرموزکي، بر تاثير متحوّل و متضاد باورهاي سياسي و مذهبي در آثار مسعود کيميائي و محسن مخملباف است.
***
Volume: 
۱۴
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000