tile

سرنوشت زرتشتيان ايران: مروری تاريخی



 

دين زرتشت يا مزدايي که مبتني برگفتارهاي فردي به نام زرتشت است درايران قديم به مذهب اصلي ايرانيان تبديل شد. زرتشت احتمالاً در هزاره اول و يا دوم پيش از ميلاد زندگي مي کرده است. پس از فتح ايران توسط اعراب در فاصله قرن ششم و هشتم ميلادي، جمعيت زرتشتيان ايران به تدريج رو به کاهش گذاشت. امروز، پيروان کيش زرتشتي نه تنها درايران و شبه قاره هند بلکه در بسياري ازکشورهاي ديگر جهان ساکن اند. زرتشتي ها اغلب خود را مزدايي يا نيايشگران مزدا- عنواني که بيانگر احترام به معبود و پروردگار خود اهورمزداست- مي دانند تا زرتشتي يا زردشتي که بويژه از قرن 18 به بعد درجوامع آنان مقبوليت بيشتري يافته است.

اعتقادات، وضعيت اقتصادي و روابط اجتماعي و سياسي "پارسي ها" -يعني اعقاب زرتشتياني که در قرن دهم ميلادي براي اجتناب از مسلمان شدن به ساحل غربي هند مهاجرت کردند و در دوران سلطه بريتانيا و دوران پس از استقلال به زندگي مرفهي دست يافتند و درايالات مختلف اين کشور ساکن شدند- هم توسط پژوهشگران بومي و هم غربي مورد بررسي قرار گرفته است. امّابه زندگي جوامع زرتشتي معاصر در ايران به ندرت توجه شده و به ويژه در باره اوضاع اجتماعي، سياسي و مذهبي جامعه زرتشتي در ايران پس از انقلاب اسلامي بررسي چنداني صورت نگرفته است. پارسي ها يا فارسي هاي هند با هم مسلکان خود در ايران ارتباط جسته گريخته اي را حفظ کرده اند. اما اين روابط بيشتر جنبه عبادي-عاطفي دارد تا روشنفکري و فرهنگي. بدين ترتيب، از سال 1478 تا 1773ميلادي، تماس ميان اين دوگروه زرتشتي منجربه نگارش شماري رساله درباره مقولات ديني شده ودرمجموعبه «روايات پارسي» شهرت يافته است. پاسخ فرهيختگان زرتشتي ساکن يزد وکرمان به پرسش هاي ديني "پارسي هاي" هند از آن جمله اند.1 درسال 1854، جامعه "پارسي ها" از طريق «انجمن بهبود وضعيت زرتشتيان درايران»، فرستاده ويژه اي به نام مًنِِکجي ليمجي هاتاريا(Manekji Limji Hataria) را براي تهيه گزارشي از وضعيت زرتشتيان در يزد و کرمان و ساير مناطق به ايران فرستاد. هدف از اعزام او ارتقاء زندگي زرتشتي ها از طريق ارائه آموزش مدرن غربي، افزايش خود آگاهي زنان و بازسازي آتشکده ها بود. اين فرستاده درايران ازدواج کرد و تا پايان عمر،سال 1890، در ايران ماند. علاوه براين فعاليت ها، هاتاريا و "پارسيان" ديگر توانستند در سال 1882، حکومت قاجار را از اجبار زرتشتيان به پرداخت جزيه منصرف سازند.2

در دوران پهلوي بخصوص با تلاش پادشاهان اين سلسله براي احيا و آموزش تاريخ هخامنشي، ساسانيان و زرتشتيان، بسياري از "پارسي ها" به عنوان جهانگرد به ايران سفر کردند و برخي از آنان تاسال 1979 در ايران ماندگار شدند و به کار پرداختند. در دودهه اخير،جهانگردي مذهبي پارسي ها، بخصوص پارسي هاي هندوستان، پاکستان، استراليا، کانادا و امريکا همچنان ادامه داشته است. اين جهانگردان براي ديدار از آثار باستاني چون پاسارگاد، پرسپوليس و نقش رستم و براي نيايش در آتشکده هاي اصفهان، کرمان، شريف آباد، شيراز، تهران، تهران پارس، يزد و روستاهاي اطراف يزد و نيز براي زيارت معابدي چون پير سبز، ستي پير و پيربانو پارس، به ايران سفر کرده اند.3 جوامع "پارسي ها" و سازمان هاي گوناگون آنان درسراسر دنيا، براي مساعدت به زرتشتيان ايران براي مهاجرت به امريکا، کانادا و استراليا نيز فعال بوده اند.

اما درمورد زرتشتيان ساکن ايران پژوهش هاي بسيار اندکي توسط پارسي ها صورت گرفته است. به عنوان مثال، حتي خجسته ميستري (Khojeste Mistree)، يکي از فرهيختگان و رهبران برجسته زرتشتيان در بمبئي که به علت تماس مدام سازمانش (سازمان مطالعات زرتشتي) با زرتشتيان ايران، بيش از هرکسي با مسائل آنها آشنايي دارد، فعاليت بسيار محدودي در اين زمينه داشته است.4 پژوهشگران غربي که به ايران سفر کرده اند، در نوشته هاي خود به شرح وضعيت مذهبي و اقتصادي- اجتماعي زرتشتيان پرداخته اند. اين سفرنامه ها، حاوي اطلاعات با ارزشي از زندگي زرتشتيان به عنوان يک اقليت تحت ستم، طي قرن هاي نوزدهم و بيستم ميلادي است.5 اما در عين حال، اين سفرنامه ها بنا به ماهيت خود و قصد نويسندگان آن، عمدتاً به توصيف و تشريح مسائل پرداخته اند و نه به تحليل آنها. سرانجام، در سال هاي 1960 و 1970، تني چند از پژوهشگران به انجام چند بررسي جامع علمي درمورد زرتشتيان ايران دست زدند. ماري بويس در روستاي شريف آباد يزد در فاصله سال هاي 1963 تا 1964، مايکل فيشر در شهر يزد در سال 1969 تا 1971 و ژانت عميقي در تهران بين سال هاي 1972 و 1973 از آن جمله اند.6 آمار و نتايج بدست آمده از اين پژوهش ها، سند زنده اي است از پايداري يک ميراث قوي مذهبي و درعين حال داستاني است از تحول ناشي از ارتقاي سطح آموزش، شهرنشيني و غرب گرايي جوامع بررسي شده. با انقلاب اسلامي سال 79-1978، اين بررسي ها و پژوهش ها نيز متوقف شدند. تنها در چند سال اخير، با بهبود مناسبات ايران و برخي از جوامع غربي و نيز فراهم شدن امکان سفرهاي پژوهشي انديشمندان به ايران، بررسي وضعيت زرتشتيان ايران دوباره مورد توجه قرار گرفته است.

يادداشت هاي زرتشتيان ايران درمورد هم مسلکان خود در ايران و در جهان غرب، حاکي از ايجاد رهيافت تازه اي است که منشاء آن را مي توان به انقلاب اسلامي نسبت داد. جمشيد سروش سروشيان، يک لغت نامه دَري، از واژه هايي که طي قرون در ميان زرتشتيان متداول شده، تدوين کرده است.7 تحقيقات وي بيانگر شيوه هاي زيرکانه اي است که زرتشتيان براي احتراز از برانگيختن واکنش خصمانه مسلمانان در زبان خود به کار برده اند. به عنوان نمونه، سروشيان، تاريخ اجتماعي پرآشوب اخير زرتشتيان در کرمان را تشريح کرده8 و به يک جمع بندي از تاريخ عمومي و دين شناسي زرتشتي دست زده است.9 اطلاعات و بينش سروشيان با اينکه به دوران پيش از انقلاب محدود مي شود، اما منبع بسيار ارزشمندي براي شناخت وضعيت زرتشتيان در مناطق مختلف ايران است. به همين منوال، تيمسِر اُشيدري نيز خلاصه اي از تاريخ سياسي زرتشتيان، بخصوص زرتشتيان تهران در طي قرن بيستم، تدوين کرده که آن هم محدود به دوران پيش از انقلاب است.10 از سوي ديگر، پس از خيزش اجتماعي سياسي 1979-1978، نويسندگان زرتشتي ايران، عمدتاً از پرداختن به مسائل روز پرهيز کرده و به گذشته پرداخته اند. به عنوان مثال، فرهنگ مهر (نماينده سابق ايران در اوپک، وزيردارايي، معاون نخست وزير، رئيس دانشگاه پهلوي شيراز، رئيس سابق انجمن زرتشتيان تهران و استاد فعلي دانشگاه بوستون) در نوشته هاي خود عمدتاً به تفسير سنتي نظريه هاي ديني و جامعه زرتشتي دوران قاجار و پهلوي پرداخته است. تنها در نوشته هاي اخير مهر است که خواننده با تجربه شخصي وي و با دشواري هائي که پس از انقلاب و مهاجرت از ايران گريبانگيرش شد آشنا مي شود.11 فريبرز شهزادي، عضو شوراي معابد ايراني امريکاي شمالي نيز به همين ترتيب، بررسي خود را از وضعيت زرتشتيان ايران، با سقوط سلسله پهلوي به پايان مي برد: «در يک دوره 60 ساله، زرتشتيان در همه عرصه هاي زندگي اجتماعي درخشيدند. . . سلسله پهلوي با يک انقلاب مردمي به رهبري امام خميني، درسال 1979 برچيده شد.»12 دگرگوني وضعيت سياسي و اجتماعي ايران به دنبال استقرار نظام دين سالار روحانيان شيعه زرتشتيان را چه در ايران و چه در مهاجرت، به پرهيز از بحث و گفتگو در باره مسائل زرتشتيان در ايران واداشته است.

به همين دلائل است که وضعيت اقليت زرتشتي در ايران معاصر يعني در دوران جمهوري اسلامي آن گونه که بايد بررسي و تشريح نشده است. براي آگاهي بيشتر در باره موضع و موقع کنوني زرتشتيان در ايران، لازم است پاسخي براي يک پرسش يافت و آن اينکه چرا اعضاي جامعه زرتشتي، چه در ايران و چه در خارج از آن، به طور کلي از بيان و تشريح آشکار و گسترده مشکلاتي که در ايران گريبانگير زرتشتيان است پرهيز مي کنند.

دوران باستان و عصر ميانه
جامعه زرتشتي يا مزدايي که احتمالاً درآسياي مرکزي پاي گرفت، آراء و باورهاي خود را طي هزاره اول يا دوم قبل از ميلاد، در ميان گروه ها و تيره هاي ايراني ترويج کرد. اعضاي اين جامعه، از جمله پيشوايان روحاني آن مشهور به "موبدان"، در قرن نهم پيش از ميلاد، در فلات ايران ساکن شدند.13 دين زرتشتي، در دوران امپراطوري هخامنشي(550-330 ق م) و پادشاهي پارت ها (247ق م تا 224م)، به مذهب اصلي تبديل شد. در دوران ساسانيان (224-651م)، زرتشتيان اکثريت مردم ايران را تشکيل مي دادند و مذهب رسمي کشور نيز زرتشتي بود.14 در اواخر دوران باستان و اوائل دوران ميانه، شماري قابل توجه از زرتشتيان در نواحي غربي آسياي مرکزي به حرفه هائي چون بازرگاني، کشاورزي، شباني و نظاميگري اشتغال داشتند. جوامع مذهبي ديگري مانند يهوديان و مسيحيان نيز در ايران آن زمان مي زيستند. تماس ميان زرتشتيان با يهوديان و مسيحيان، باعث نفوذ افکار و انديشه هاي فرجام شناختي و رستاخيزي زرتشتيان در ميان اعضاء اين دو جامعه شد. از سوي ديگر، زرتشتيان نيز به نوبه خود تا حدودي از انديشه هاي يهوديان و مسيحييان در باره وحدانيت و نبوّت تأثير پذيرفتند.

پس از فتح و اشغال ايران توسط اعراب، ايرانيان به تدريج، به ميل يا به اکراه، اسلام آوردند. گسترش نفوذ اسلام در اواسط قرن نهم ميلادي به اوج خود رسيد. کوشش حاکمان مسلمان ابتدا معطوف به اين بود که زرتشتيان به سرعت مسلمان نشوند تا از اين طريق درآمد حاصل از "جزيه"، يا مالياتي که از غير مسلمانان گرفته مي شد، چندان کاهش نيابد. اما آنان به تدريج از اين کوشش دست برداشتند و عملاً کيش خود را بر زرتشتيان تحميل کردند. با افزايش خطر جذب و استحاله در جامعه رو به رشد اسلامي و بخصوص با کاهش جمعيت زرتشتيان، اشتياق به حفظ ميراث فرهنگي در آنان قوت گرفت. با اين همه، تلاش و شگرد زرتشتيان اين بود که از ايستادگي و مقاومت در برابر قدرت حاکم بپرهيزند. شايد به همين دليل بسياري از آنان از هرگونه تماس با مسلمانان دوري جستند و به مناطق کم جمعيت مرکزي ايران مانند يزد و کرمان پناه بردند. به اين ترتيب، موارد تبعيض و ستم مذهبي عليه آنان پراکنده و اندک بود. با غلبه بر دشواري هاي زمان، اعقاب زرتشتي ها، عليرغم پرداخت اجباري "جزيه" به بني اميه (651-750م)، عباسيان (750-1258م) و سلجوقيان (1037-1194م)، توانستند به مذهب خود پايبند بمانند. جامعه زرتشتي حتي در دوران کوتاهي، در دوران حکومت ايران دوست آل بويه (924-1055م) به شکوفايي فرهنگي تازه اي رسيد.15 از سوي ديگر، با چيرگي ايرانيان مسلمان، چه از نظر شمار جمعيت و قدرت سياسي و چه از نظر اقتصادي و اجتماعي، تساهل و تحمل نسبت به اقليت مزدايي رو به کاهش گذاشت. درنتيجه، در دوران ايلخانيان (1256-1335م)، تيموريان(1370-1507م)وصفويان(1501-1722)، زرتشتيان با تبعيض و دشمني پراکنده امّا روزافزون روبروشدند. اجبار آنان به اسلام آوردن بالا گرفت و آتشکده ها و آرامگاه ها يا دخمه هاي آنان آماج تعدي و بي حرمتي شد. در سده هاي 17 و 18 ميلادي جهانگردان اروپايي در سفرهاي خود به شهرهايي چون اصفهان خبر از تمسخر زرتشتيان با عناويني چون "گبر" دادند و از فقر و بيچارگي، جابجايي اجباري، آوارگي و آزار آنان، از جمله اعدام موبدان بزرگشان، سخن گفتند.16 رسميت يافتن مذهب شيعه در دوران صفوي، بي شک تأثير مثبتي در بهبودي روابط ميان زرتشتيان و مسلمانان نداشت، چه، زرتشتيان همچنان در اين بيم به سر مي بردند که از سوي روحانيان و پيشوايان متعصب شيعه مجبور به اعراض از کيش خود و پذيرفتن اسلام شوند. از همين رو، شماري از زرتشتيان در چند قرن گذشته، براي گريز از آزار و اجبار به مسلمان شدن ترک وطن کردند. برخي از خانواده هائي که تبارشان به دوران ساساني مي رسيد، از راه آسياي ميانه، به چين مهاجرت کردند. اعقاب آنها، علي رغم محروميت هائي که تا قرن سيزدهم به درازا کشيد، در چين زندگي کردند و حتي به احداث آتشکده پرداختند. گروه هاي ديگري از زرتشتيان نيز به دشواري به منطقه قفقاز و جلگه روسيه مهاجرت کردند. از سوي ديگر "پارسي ها"، خود را با فرهنگ هندي تطبيق دادند و در زمينه هاي فرهنگي پويا و بالنده شدند. آنان در همان حال که آراء و باورهاي مذهبي خويش را نگه داشتند امّا زبان گجراتي (و بعدها زبان انگليسي)، و رسوم فرهنگي هندي را جانشين زبان فارسي و بسياري از آداب و رسوم ايراني کردند. به سبب طبيعت ابهام آميز مذهب هندو،17 زرتشتيان در هندوستان از تبعيض و آزار مصون ماندند و از همين رو توانستند آراء و آداب و رسوم مذهبي را که با خود از ايران آورده بودند حفظ کنند، گسترش دهند و به تعليم موبدان و برپايي آتشکده ها بپردازند. تنها در قرن گذشته و همراه با روند دنيوي شدن جامعه هندي تحت تأثير فرهنگ غربي است که ايمان و اعتقاد به شعائر و باورهاي ديني و تعاليم مذهبي به تدريج در ميان آنان رنگ باخت.18 فروپاشي آرام جامعه سنتي پارسيان منجر به افزايش نقش زنان در زندگي اجتماعي در دهه اخير شده است، پديده اي که همزمان در ميان زرتشتيان ايران که به غرب کوچيده اند نيز به چشم مي خورد.19

دوره های قاجار و پهلویی

در دوران قاجار جامعه زرتشتي در بدترين وضعيت خود بود. برپايه گزارش هاتاريا زرتشتيان در نيمه قرن نوزدهم در فقر شديد به سر مي بردند و درکلبه هاي محقر و با رژيم غذايي محدود به برنج، نان و سبزيجات، روزگار مي گذراندند. کار اغلب آنها کشاورزي بود اما شمار اندکي از آنان به حرفه هائي چون نجاري، بافندگي و تجارت محلي مشغول بودند. جزيه زرتشتيان توسط حاکمان محلي جمع آوري و به مراجع اسلامي تسليم مي شد. باآن که زرتشتيان رسماً به عنوان اهل ذمّه شناخته شده بودند و مورد حمايت بودند، اما مسلمانان عموماً آنها را نجس مي شمردند و اغلب به شيوه هاي خرد و درشت به آزارشان مي پرداختند. در نتيجه، زرتشتيان در اين دوران به مهاجرت به مناطق روستايي ادامه دادند. به عنوان مثال، جمعيت زرتشتيان در تهران به 100 خانوار و در اصفهان به 400 خانوار تقليل يافت. بنا به تجربه اي که از سر گذرانده بودند، اغلب زرتشتيان پيوسته نگران مصادره و نابود شدن اموال خويش بودند و به همين دليل براي پرهيز از رفتار يا واکنش هاي خصمانه، آئين هاي مذهبي خود را عموماً در حريم منازل و دور از انظار مسلمانان برگزار مي کردند. افزون براين، زرتشتيان نسبت به اين اعمال و رفتار خصمانه نيز به مراجع حکومتي قاجار شکايت نمي بردند.

نوع دوستي و اعمال خيريه "پارسي ها" از جمله هاتاريا، به طور عمده معطوف به نوسازي آتشکده هاي مخروبه، آرامگاه ها و سالن هاي گردهم آيي زرتشتيان در يزد، کرمان، خرمشهر ومناطق ديگر بود و علي رغم مخالفت و مقاومت مسلمانان انجام مي شد. به عنوان نمونه، در تهران و يزد، مدارسي براي آموزش پسران و دختران زرتشتي تأسيس شد. برنامه آموزشي اين مدارس، ترکيبي از آموزه هاي مذهبي و آموزش هاي عرفي غربي بود. از سوي ديگر، زرتشتياني که به مصائبي چون بيکاري، ربوده شدن زن و فرزند و تجاوز و فشار بر دختران زرتشتي براي مسلمان شدن و ازدواج با مردان مسلمان گرفتار مي شدند، به اين گروه از زرتشتيان خيّر پناه مي بردند و مخفيانه به هندوستان فرستاده مي شدند. دولت انگلستان نيز گه گاه به حکومت قاجار براي رعايت حقوق زرتشتيان، فشار وارد مي آورد. در سال 1882م، زرتشتيان "پارسي" هندوستان، پس از چندين تلاش ناموفق، بالاخره توانستند مقامات حکومت قاجار را نسبت به لغو جزيه قانع سازند.20 اما موقعيت حقوقي زرتشتيان در مقايسه با مسلمانان همچنان نابرابر باقي ماند. اين نابرابري، در بسياري از اصول قانون اساسي 1907 و متمم آن نيز انعکاس يافته است. در سال 1906، يکي از رهبران جامعه زرتشتي به نام جمشيد بهمن جمشيديان و پس از او کيخسرو شاهرخ درسال 1909، به نمايندگي مجلس انتخاب شدند. هردو اين نمايندگان نقش اساسي در بهبود اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي زرتشتيان ايفا کردند.21
در دهه هاي مياني قرن بيستم، يعني دردوران پادشاهي پهلوي (79 -1925)، زرتشتيان ايران به زندگي تازه و بي دغدغه اي دست يافتند زيرا اوضاع اقتصادي آنان بهبود يافت و از بار فشار و تهديد براي گرويدن به اسلام رها شدند. در اين دوران حرکت به سوي مدرنيته و تلاش براي عرفي ساختن جامعه ايراني سبب شد که برابري همه شهروندان ازنظرقانون به رسميت شناخته شود. دگرگوني هاي حقوقي و رسميت يافتن قواعد عرفي، منجر به افزايش امنيت فردي و اجتماعي، دستيابي بيشتر به امکانات آموزشي و حرفه اي و آزادي عمل بيشتر در اجراي شعائر مذهبي و آداب فرهنگي زرتشتيان شد. تجليل دولت از دوران پيش از اسلام ايران به دلايل سياسي و اجتماعي و تلاش براي پيوند زدن ميان همه گروه هاي مذهبي تحت لواي واحد ناسيوناليسم و تاريخ ايراني، باعث ارتقاء حرمت زرتشتيان در چشم بسياري از ايرانيان گرديد.22 در نتيجه بسياري از زرتشتيان به مقام هاي بالاي اجرائي در کشور دست يافتند و امثال رستم گيو و اسفنديار يگانه، پاي در راه جمشيديان و شاهرخ نهادند.
درهمان حال، با افزايش جاذبه هاي آموزشي و شغلي شهرها، روند مهاجرت زرتشتيان از روستاها به شهرها آغاز شد.23 مردان زرتشتي، ضمن تلاش براي ارتقاء رفاه جامعه زرتشتي، به پذيرش و جذب ايده ها و آرمان هاي مدرنيته پرداختند. نمونه بارز آن، مهربان زرتشتي است که پس از سپري کردن دوران کودکي و تحصيلات ابتدايي در يزد، در هندوستان و امريکا به تحصيل پرداخت و پس از بازگشت به ايران، به فعاليت هاي اقتصادي روي آورد. وي عضو شوراي مؤبدان و از بنيانگزاران سازمان جهاني زرتشتيان بود.24 شاهرخ سروشيان و ابراهيم پورداود (انديشه پرداز و مسلمانِ زرتشتي شناس) و هم طرازان آنان، به دفاع از دين زرتشتي به عنوان يکي از اولين اشکال وحدانيت برخاستند. اينان همچنين دست به اصلاح تقويم زرتشتي زدند و برخي از آئين هاي کهنه مذهبي، مانند دفن نکردن مردگان را، تبديل به آدابي کردند که متناسب با شأن و مقام تازه و اهداف اقتصادي مدرن زرتشتيان باشد. حتي گرويدن از اسلام به دين زرتشت عملاً مجاز شد. درعين حال، گسترش نفوذ ليبراليسم اجتماعي و مذهبي، باعث گرويدن بعضي از زرتشتيان به دين بهائي گرديد.25 اين گونه اصلاحات و دگرگوني ها به تدريج از جامعه زرتشتي تهران به ساير شهرها مانند کرمان نيز سرايت کرد. به عنوان مثال، دفن مردگان که از سال 1937 در تهران آغاز شده بود، در دهه 1960، در ميان زرتشتيان کرمان نيز پذيرفته شد.26 با اين حال گرايش بنيادگرايانه زرتشتي همچنان در مقياس محدودي در مناطق روستايي بخصوص در شريف آباد و ديگر روستاهاي يزد نيز به چشم مي خورد.27 درسال 1966، شمار زرتشتيان ساکن ايران به حدود شصت هزار مي رسيد.
اين بررسي مختصر نشان مي دهد که زرتشتيان ايران، که به استثناي دوران آل بويه و پهلوي، آماج آزار و تبعيض روزافزون قرار داشتند، ناچار بودند براي تأمين بقاي هويت خود اولويتي خاص قائل شوند. در واقع، حاشيه نشيني زرتشتيان که آن ها را به فشارها و محروميت هاي اقتصادي مزمن گرفتار ساخت در عين حال ضامن بقاي آنان از قرن 13 تا قرن بيستم نيز شد. تنها در دوران ليبراليسم نسبي اجتماعي و مذهبي، بخصوص در فاصله بين دو دهه 1950 و 1970 بود که اعضاي جامعه زرتشتي توانستند به جستجوي مقام و منزلت اجتماعي برآيند و به آن نيز دست يابند.28 در واقع، در ميانه دهه 1970 سرانجام جامعه زرتشتي با دگرگوني هاي مثبتي که در سرنوشتش، از رهگذر روند عرفي شدن سياست و حکومت در ايران، رخ داده بود به سطح تازه اي از اطمينان خاطر رسيد. اما بازگشت ايران به دوراني تازه از اقتدار اسلامي براي جامعه زرتشتي به مثابه يک ضربه رواني بود که خاطره مشترک مصائب چند صدساله را زنده کرد و آنها را دوباره به سوي تلاش براي بقا سوق داد.

دوران حاضر: جمهوری اسلامی

در سال پاياني دهه 70، زرتشتيان به وفاداري نسبت به ملت و دولت در ايران و همچنين به درستکاري و ايمان به خدا، شهرتي خاص داشتند. به سبب همين شهرت نيروهاي انقلابي عليه زرتشتيان بسيج و تحريک نشدند و جامعه زرتشتي هدف حملات خشونت بار گروه هاي مبارز قرار نگرفت. با اين همه، انقلابيون مسلمان وارد آتشکده زرتشتيان در تهران شده و تصوير آيت الله خميني را به جاي تصوير پيامبر زرتشت نشاندند. اين عمل به اعتقاد برخي از زرتشتيان خود مقدمه آغاز تبعيض و نابردباري مذهبيِ قريب الوقوع بود. امّا، از سوي ديگر، برخي از روحانيان شيعه مانع از اين شدند که آثار کهن زرتشتي، مانند بناهاي تاريخي پاسارگاد و پرسپوليس که نمادهاي هويت ملّي ايرانيان به شمار مي رفتند به عنوان آثار کفر نابود شوند.29 اين دو رويداد، يعني جايگزين کردن شمايل زرتشت با تصوير آيت الله خميني از سوئي و احترام به آثار باستاني از سوي ديگر، بيانگر دوگانگي حاکم برسياست حکومت تازه نسبت به جامعه زرتشتيان بود. اغلب شخصيت هاي شناخته شده زرتشتي، در مقايسه با همطرازان مسلمان، يهودي و بهائي خود، با رفتار نسبتاً ملايم تري از سوي پاسداران انقلاب روبرو شدند. درست است که در مواردي زرتشتي ها به خاطر همکاري با نظام پهلوي، مجبور به پرداخت جريمه نقدي شدند، اما مبالغ دريافت شده، پس از چندي به سازمان هاي خيريه زرتشتي برگردانده شد. درمواردي ديگر، برخي از زرتشتيان ممنوع الخروج شدند امّا به زندان نيفتادند. براي زرتشتيان شاغل در دستگاه هاي دولتي دگرگوني ها محسوس تر بود، زيرا مسلمانان از همکاران زرتشتي خود دوري مي جستند و در نتيجه بسياري از آنان ناگريز به استعفا شدند.30

بسياري از شخصيت هاي نامدار زرتشتي، چون فرهنگ مهر، ايران را به قصد امريکا و کانادا ترک کردند. در اين کشورها اين گروه همراه با ديگر زرتشتيان مهاجر ايراني، به قصد فراهم آوردن امکانات همکاري و معاضدت ميان خانواده هاي زرتشتي، به ايجاد سازمان هاي اجتماعي و مذهبي همّت گماشتند. افزون بر اين، زرتشتيان مهاجر امکانات مالي ساختن چندين آتشکده و آرامگاه را در مناطق مختلف امريکا، کانادا و انگلستان براي انجام رسوم و آئين هاي کيش خود فراهم کردند. اختلاط و امتزاج مهاجران زرتشتي ايراني با ديگر مهاجران "پارسي"، به سبب اختلاف ديد در زمينه هاي فرهنگي و مذهبي، آسان نبود. از همين رو، مهاجران زرتشتي و فرزندان آنان بيشتر مايل به برقراري پيوندهاي اجتماعي با ايرانيان غيرزرتشتي بودند تا با هم مسلکان "پارسي" خود.31

با استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران و براساس قانون اساسي اين نظام جامعه زرتشتي بار ديگر به مقام و موقع حقوقي يک اقليت اجتماعي تنزّل يافت. جامعه زرتشتي ايران داراي يک نماينده در مجلس شوراي اسلامي است. اما دارا بودن عنوان اقليت شناخته شده مذهبي و حق فرستادن يک نماينده به مجلس زرتشتيان را در زندگي روزمره مصون از تعرّض و تحقير و آزار نکرده است. به عنوان نمونه، مواردي از اجبار زنان زرتشتي به پذيرفتن اسلام و ازدواج با مردان مسلمان گزارش شده است. مهم ترين مسئله از منظر زندگي روزمره، تفاوت حقوقي ميان زرتشتيان و مسلمانان است که يادآور وضع زرتشتيان در سده هاي گذشته است. به عنوان مثال، در يک خانواده زرتشتي، اگر عضوي مسلمان شود محق است همه ثروت خانواده را به ارث ببرد. نيز اگر يک زرتشتي مرتکب قتل يک مسلمان شود در شرايطي ممکن است به اعدام محکوم گردد اما عکس آن صادق نيست. "نجس" شمردن زرتشتيان نيز به دشواري زندگي اجتماعي آنان افزوده است. مقررات و احکام مربوط به حجاب زنان و روابط بين زن و مرد و اِعمال خشونت آميز اين احکام و مقررات از سوي مأموران انتظامي نظام جمهوري اسلامي درنظر بسياري از زرتشتيان پايمال کردن حقوق اوليه آنان و تحميل آداب اسلامي شمرده مي شود.32 افزون بر اين، مراجع و مراکز رسمي جمهوري اسلامي از راه هاي گوناگون به تحميل معيارهاي اسلامي، چه سياسي و چه فرهنگي، بر سازمان ها و تشکيلات زرتشتيان پرداخته اند. از مصاديق بارز اين گونه تحميل ها و فشارها سازمان زنان زرتشتي است که در سال 1945 ميلادي تأسيس شد. اين سازمان ناچار شده است که، به منظور هماهنگ ساختن اهداف خود با ارزش ها و احکام اسلامي در مورد زنان، «دوزندگي، کارهاي دستي، پخت و پز، طراحي و خوشنويسي» را در فهرست الويت هاي سازماني خود قرار دهد. در سال هاي اخير بيکاري مزمن در ميان مردان و زنان زرتشتي، حتّي در ميان آن هائي که از آموزش مناسب برخوردار شده اند، بسيار بالاست. به نظر مي رسد که يکي از دلايل اين بيکاري، تبعيض دولتي در زمينه استخدام زرتشتيان باشد. کمبود اشتغال به نوبه خود و به درجات مختلف، باعث تشديد فقر، سوء تغذيه و پرهيز از تشکيل خانواده و توليد مثل شده است.33 مدارک مربوط به مهاجرت و تقاضاهاي پناهندگي سياسي ارائه شده به اداره مهاجرت امريکا، خود حاکي از تبعيض نسبت به زرتشتيان متقاضي کار در ايران است. در واقع، براي مردان زرتشتي تنها اشتغال به يک شغل مانعي نداشت و آن هم خدمت در ارتش و اعزام به جبهه هاي جنگ بود. در دوران جنگ ايران و عراق، شمار قابل توجهي از مردان زرتشتي به خدمت فراخوانده شدند.34

جمعيت زرتشتيان ايران از آغاز انقلاب اسلامي تا کنون رو به کاهش بوده و طبق تخمين هائي که زده مي شود به حدود 45000 نفر تقليل يافته است. اين کاهش را که عمدتاً پيامد مهاجرت از ايران است مي توان ناشي از عوامل گوناگون دانست از جمله کمبود امکانات اشتغال، فشار براي گرويدن به اسلام، تبعيض رسمي و دولتي و رفتار تحقيرآميز و آزاردهنده فرقه گرايان متعصب مذهبي. گذشته از عوامل بالا که انگيزه هاي اصلي ترک وطن بوده کاهش جمعيت زرتشتيان با دو عامل ديگر نيز مرتبط است يکي مرگ و مير آنان در جبهه هاي جنگ ايران و عراق و ديگري گرويدن آنان به اسلام يا بهائيت.35

موج اول مهاجرت زرنشتيان شامل خانواده هاي نخبگان وابسته به حکومت پهلوي بود که از مجازات ها و انتقام جوئي هاي احتمالي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نگران بودند. مهاجرت هاي بعدي شامل مردان و زنان جواني بوده است که اميد به آينده روشن را از دست داده اند. برخي مهاجران پس از ورود به ترکيه، پاکستان و هندوستان، ماه ها و يا سال ها در اردوگاه هاي پناهندگي زير حمايت جوامع "پارسي" زندگي مي کنند و نهايتاً موفق به مهاجرت به امريکا و يا کانادا مي شوند. همين جوامع در گزارش هاي خود به توصيف آزمون هاي طاقت فرسائي پرداخته اند که در حين مهاجرت گريبانگير زرتشتيان ايران شده است. اين آزمون ها و دشواري ها پس از پايان سفر نيز پايان نمي يابد. از آنجا که برخي از ايرانيان مهاجر براي گرفتن رواديد خود را زرتشتي معرفي کرده اند، هرمتقاضي پناهندگي در شبه قاره هند بايد کارت شناسايي صادره از طرف انجمن زرتشتيان در تهران، يک"کُشتي" ياريسمان مقدس و"صودره"، يا زير پيراهني مقدس را همراه داشته باشد و همچنين بتواند برخي از نيايش هاي اصلي زرتشتي را از حفظ بخواند. با اين حال همانطور که اشاره شد انتظاردريافت ويزاي پناهندگي يا مهاجرت به کشورهاي غربي مي تواند به درازا کشد. بنابراين علي رغم تلاش " پارسي" ها جهت تأمين رفاه مادي و رواني ايرانيان، پناهندگان زرتشتي که از يک سو با آينده اي نه چندان روشن و از سوي ديگر با خطر بازپس گردانيدن به ايران روبرو هستند، باوجود دسترسي به غذا، مسکن، پوشاک و حتي آموزش و شغل، اغلب دچار روان پريشي و افسردگي مي شوند. شرايط مشابهي نيز در پاکستان وجود دارد. در تلاش خود براي تسريع مهاجرت به کانادا، امريکا و استراليا، برخي از پناهندگان زرتشتي از طريق هندوستان حتّي راهي سريلانکا شده اند.
جامعه زرتشتيان ايران گرچه به شدّت تحليل رفته همچنان به تلاش ديرينه براي تأمين بقا و هويت خويش، نه تنها در يزد که طي قرون کانون اصلي تجمع زرتشتيان بوده بلکه در تهران، شيراز و اصفهان، ادامه داده است. در اين تلاش سازمان هاي مذهبي و غيرمذهبي زرتشتي، که علي رغم محدوديت ها به فعاليت مشغولند، نيز نقشي مهم ايفا مي کنند.36 درواقع، به پيشنهاد انجمن زرتشتيان تهران و موافقت جمهوري اسلامي بود که ششمين کنگره جهاني زرتشتيان در ژوئن سال 1996 در تهران برگزار شد. هدف رژيم از موافقت با برگزاري کنگره نشان دادن تعهد جمهوري اسلامي به تأمين رفاه زرتشتيان ايران بود. با اين حال شرکت کنندگان زرتشتي و ناظران شرکت کننده، مي بايست براي ثبت نام در کنگره يا دريافت رواديد ورود به ايران مبالغي را به ارز خارجي از قبل به دولت بپردازند. علي رغم کنترل پيشينه شرکت کنندگان از ماه ها قبل، گرفتن رواديد با دشواري هاي زياد همراه بود و گاه صدور رواديد به چند روز قبل از شروع کنگره معوّق مي شد. گزارش نهائي اين کنگره با آن که در تهران به چاپ رسيد به سختي بدست مي آمد و به هر حال آن چنان که بايد روشنگر اوضاع و احوال زندگي زرتشتيان ساکن ايران نبود.37

از پيامدهاي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي و شعله ور شدن تعصبّات مذهبي در جامعه تعميق علقه زرتشتيان به مذهب و خودآگاهي آنان به ضرورت تدريس و آموزش دانش ديني بود. از همين رو زرتشتيان به ادامه کار مدارس مذهبي خود در تهران، کرمان و يزد همّت گماشتند. امّا به موازات تشديد گرايش جامعه زرتشتيان به سوي مذهب، ميزان تحمّل رژيم جمهوري اسلامي نسبت به آموزش ادياني غير از دين اسلام در مدارس زرتشتيان چون «فيروز بهرام» يا «پندار نيک» رو به کاهش رفته است. با اين همه، شمار زرتشتيان علاقه مند به تعليمات مذهبي و نيز تعداد شرکت کنندگان در جشن هايي چون "مهرگان" رو به رشد است. در چنين گردهمائي هاست که زرتشتيان مي توانند فارغ از نظارت و دخالت دولتيان آزادانه بياميزند و تجديد عهد کنند.38

افزون براين، همراه با افزايش اعتقادات مذهبي و بيم روز افزون از جذب شدن به مذهب اکثريت، زرتشتيان بيش از پيش به تعليم احکام و آئين هاي مذهبي به فرزندان خويش روي آورده اند و به اجرا و برگزاري آئين هاي مذهبي خود، هرچند نه با تشريفات گسترده گذشته، علاقه اي خاص نشان مي دهند. از همين رو، برگزاري اين آئين ها عملاً به "صودره پوشي" يا مراسم پاگشائي مذهبي کودکان هفت تا چهارده ساله و گشودن و بستن ريسمان مقدّس محدود شده است. مراسم عروسي زرتشتيان نيز همچنان براساس سنن ديرينه زرتشتي برگزار مي شود و آداب تدفين و خاکسپاري به همان شيوه اي است که در دوران پهلوي آغاز شد. علاوه براين، زرتشتيان از برگزاري "جشن" يا مراسم سپاسگزاري در ايام نوروز، مهرگان و سده و مراسم ششگانه معروف به "گهانبار" غفلت نمي ورزند. زيارت نيايشگاه هاي اطراف يزد مانند "پير سبز" و "پير بانو پارس" همچنان رونق دارد و انداختن "سفره" بخصوص در مراسم "گهانبار" هنوز در ميان زنان زرتشتي مرسوم است. آتشکده هاي عمده به ويژه آتشکده شريف آباد نيز همچنان جاذبه خودرا درميان نيايشگران حفظ کرده اند.39 از سوي ديگر، به سبب مهاجرت زرتشتيان شمار موبدان ساکن ايران نيز براي انجام مراسم مذهبي کاهشي محسوس يافته است.40 در نتيجه، گرچه برگزاري آئين هاي عبادي در آتشکده ها و نيايشگاه ها ادامه يافته، کمبود پيشوايان روحاني از سوئي و ضرورت پرهيز از برانگيختن احساسات مسلمانان متعصب، از سوي ديگر، زرتشتيان را ناگزير به انجام اين مراسم به ساده ترين شکل کرده است. به عنوان نمونه، در بسياري از مراسم اغلب چراغ نفتي جايگزين آتش مقدس شده است و يا پوشيدن "کُشتي" و "صودره" به تشريفات مذهبي و تنها در جمع زرتشتيان منحصر شده. به سخن ديگر، در دوران جمهوري اسلامي کوشيده اند از هرنوع تظاهر و اشاره اي به هويت مذهبي خود بپرهيزند تا آماج آزار و دشمني مسلمانان متعصب نشوند.

سخن پاياني: رمز بقا

روي آوردن مسلمانان ايران به دوران عظمت باستاني کشور را نبايد به خطا مترادف باعلاقه به شناختن واحترام به کيش مزدائي يا اشتياق به بهبودي اوضاع و احوال زندگي فردي واجتماعي پيروان اين کيش دانست.41 به سخن ديگر، زرتشتيان ساکن ايران، به عنوان اعضاي يک جامعه غيرمسلمان، همچنان گرفتار مشکلات بي شمار و درمعرض تحقير وتبعيض هاي رسمي و غيررسمي اند. تعلق به جامعه اي که درطي قرون کمابيش پيوسته آماج عناد اکثريت و گرفتار خطر و محروميت بوده طبعاً برروانشناسي جمعي زرتشتيان ايران اثر گذاشته است. پيدايش و رشد نهضت بنيادگرايي اسلامي و در نهايت امر استقرار يک نظام دين سالار برپايه شريعت اسلام به واکنش هاي خودآگاهانه و ناخود آگاهانه اي در ميان زرتشتيان انجاميده است و آن، تلاش براي تقليل هرچه بيشتر برخورد و تنش با مسلمانان و به ويژه با نظام حاکم و قدرتمندان سياسي و مذهبي است.42 در مجموع اعضاي جامعه زرتشتي در مواجهه با تحولات اجتماعي که مي تواند بقا يا رفاه آنها را تهديد کند هنوز به شعار روحانيان زرتشتي سده دهم ميلادي معتقدند: «چنان رفتار کن که با احتياط هرچه بيشتر و مخاطره هرچه کمتر قرين باشد.»43

با اين همه، مواردي از اعتراض آشکار زرتشتيان نسبت به وضع موجود، نيز به چشم مي خورد. به عنوان نمونه، پرويز ملک پور، نماينده زرتشتيان ايران در مجلس شوراي اسلامي، بارها به دفاع از حقوق زرتشتيان و ديگر اقليت هاي مذهبي پرداخته است.44 در دوران جنگ با عراق، يکي ديگر از رهبران زرتشتي در مراسمي که براي بزرگداشت شهداي زرتشتي برگزار شده بود ضمن اعتراض به تبعيض گسترده عليه اقليت هاي مذهبي ايثار شهدا را در راه ايران دانست و نه به خاطر کيش.45 اخيراً نيز يکي از بازرگانان معتبر زرتشتي از نظام جمهوري اسلامي به علت تبعيض شغلي در دستگاه هاي دولتي نسبت به زرتشتيان زبان به انتقاد گشود و به وجود احکام تبعيض آميز عليه غيرمسلمانان در قوانين مدني و کيفري به ويژه در زمينه هائي چون ازدواج، ارث، و ارتکاب جنايت اعتراض کرد.46 اين که آيا جامعه زرتشتي ايران در عصر انفجار اطلاعات، بخصوص هنگامي که مهاجران زرتشتي در جوامع غربي توجه عمومي را نسبت به وضع هم کيشان خود در ايران جلب مي کنند، همچنان مي تواند به رفتار محتاطانه خود ادامه دهد، پرسشي است که آينده به آن پاسخ خواهد داد.*

----------------------

* فاطمه امان متن اين نوشته را از اصل انگليسي برگردانده است.

پانوشت ها:

1. ن. ک. به:

Manockji R. Unvala, ed., Persian Revayats, as Darab Hormazyar's Rivayat, 2 vols. Bombay, 1922; and Dhabhar, trans., The Persian Rivayats of Hormazyar Framarz and Others: Their Version with Introduction and Notes, Bombay, 1932.

2. ن. ک. به:

Manekji L. Hataria, Rishale Ej Har Shiyaate Iran, Bombay, 1865 (in Gujarati). Abridged English translation in Parsiana, August -1990 January 1991.

3. براي نمونه ن. ک. به:

Asfandyar S. Gotla, A Guide to Zoroastrian Historical Places in Iran, Bombay, 1977, pp. 51, 55-78,81.

4. ن. ک. به:

Khojeste P. Mistree, "The Breakdown of the Zoroastrian Tradition as Viewed from a Contemporary Perspective," in Irano-Judaica, vol. 2, ed. S. Shaked and A. Netzer, Jerusalem, 1990, p. 251.

5. براي مثال، ن. ک. به:

Edward G. Brown, A Year Amongst the Persians, London, 1893, reprinted, New York, 1984, pp. 314-315, 394-500; and Andrew V. Williams Jackson, Persia Past and Present: A Book of Travel and Research, New York, 1906, pp. 273-275, 336-338, 354-400.

6. ن. ک. به:

Mary Boyce, A Persian Stronghold of Zoroastrianism, Oxford, 1977; Michael M. Fischer, "Zoroastrian Iran Between Myth and Praxis," Ph.D. dissertation, University of Chicago, 1973; Janet K. Amighi, The Zoroastrians of Iran: Conversion, Assimilation, or Persistence, New York, 1990.

7. جمشيد س سروشيان، فرهنگ به دينان، تهران، 1335، ص 7.

8. --------، تاريخ زرتشتيان کرمان، تهران، 1371، ص 8.

9. --------، تاريخ فرزانگان زرتشتي، تهران، 1363، ص 9.

10. تيمسر اشيدري، تاريخ زرتشتيان، تهران، 1355، ص 10.

11. ن. ک. به:

Farhang Mehr, The Zoroastrian Tradition: An Introduction to the Ancient Wisdom of Zarathustra, Rockport, 1991; and "Men Who Made a Difference," FEZANA Journal, Winter 2000, pp. 35-39; Lylah M. Alphonse, Triumph Over Discrimination: The Life Story of Farhang Mehr, London, 2000, pp. 185-208, especially p. 203.

نوشته فرهنگ مهر در کتابي که قرار است امسال منتشر شود آگاهي هاي تازه اي در باره جامعه زرتشتي در ايران به دست مي دهد:

Farhang Mehr, "Zoroastrians in Twentieth Century Iran," in A Zorastrian Tapestry: Art, Religion, and Culture, ed. P. Godrej and F. P. Mistree, Bombay, forthcoming.

12. ن. ک. به:

Fariborz S. Shahzadi, with Khojeste P. Mistree, The Zarathushti Religion: A Basic Text, Hinsdale, 1998, p. 157.

13. ن. ک. به:

Elizabeth Carter, "Bridging the Gap between the Elamites and the Persians in Southeastern Khuzistan," in Achaemenid History VIII: Continuity and Change, ed. H. Sancisi-Weerdenburg, A. Kuhrt, and M. C. Root, Leiden, 1994, pp. 65-95; and Mathew W. Waters, "The Earliest Persians in Southwestern Iran: The Textual Evidence," Iranian Studies, 32, 1, 1999, pp. 99-107.

14. ن. ک. به:

Mary Boyce, Zoroastrians: Their Religions, Beliefs and Practices, London, 1979, pp. 48-144.

15. درباره اوضاع واحوال حاکم برجامعه زرتشتي بين سده هاي هفتم و سيزدهم ن. ک. به:

Jamsheed K. Choksy, Conflict and Cooperation: Zoroastrian Subalterns and Muslim Elites in Medieval Iranian Society, New York, 1997, pp. 69-143.

16. ن. ک. به:

Mary Byce, Zoroastrians, pp. 163-182, 191.

17. ن. ک. به:

Ibid., pp. 166-223.

18. ن. ک. به:

Jamsheed Choksy, Purity and Pollution in Zoroastrianism: Triumph over Evil, Austin, 1989, pp. 53-110.

19. ن. ک. به:

Jamsheed K. Choksy, Evil, Good, and Gender: Facets of the Feminine in Zoroastrian Religious History, New York, 2001.

20. ن. ک. به:

Hataria, Iran; Mary Boyce, "Manekji Limji Hataria in Iran," in K. R. Cama Oriental Institute Golden Jubilee Volume, Bombay, 1969, pp. 19-31; Arnavaz S. Mama, "Manekji Limji Hataria: Redeeming a Community," Parsiana 21, 11, May 1990, pp. 26-30; Rashna Writer, Contemporary Zoroastrians: An Unstructured Nation, Lanham, 1994, pp. 39-41, 42-49; Hinnells, Zoroastrians, pp. 111-114.

21. ن. ک. به:

Tanya Luhrmann, The Good Parsi: The Fate of a Colonial Elite in a Postcolonial Society, Bombay, 2000, pp. 130-131; Sooni Taraporevala, The Zoroastrians of India: Parsis, a Photographic Journey 1980-2000, Bombay, 2000, pp. 114-110; and Writer, Contemporary Zoroastrians, pp. 49-52.

22. ن. ک. به:

Gavin R. G. Hambly, "The Pahlavi Autocracy: Riz Shah, 1921-1941," in The Cambridge History of Iran, vol. 7, ed. P. Avery and others, Cambridge, 1991, p. 234; Writer, Contemprary Zoroastrians, pp. 41, 52-53.

23. براي تحليلي از روند شهرنشيني در ايران در دهه 1960 ک. به:

B. D. Clark, "Iran: Changing Population Patterns," in The Population of Iran: A Selection of Readings, ed. J. A. Momeni, Shiraz, 1977, pp. 83-111; and Julian Bharier, "The Growth of Twons and Villages in Iran, 1900-66," in The Population of Iran: A Selection of Readings, pp. 331-341.

24. ن. ک. به:

Roshan Rivetna, "Two Men of Vision," FEZANA Journal, Spring 2001, p. 88; Farhang Mehr, "Opportunity for Iranian Zartushties to Enter Professions," FEZANA Journal, Summer 1997, pp. 89-90.

25. براي جزئيات بيشتر در اين باره ن. ک. به:

Shahrokh Shahrokh and Rashna Writer, ed. and trans., The Memoirs of Kekhosrow Shahrokh, Lewiston, 1994, pp. 9-46; Mary Boyce, Zoroastrians, pp. 218-223.

26. دگرگوني هائي که در جامعه زرتشتيان کرمان روي داد به صورتي هوشمندانه و مستند در تاريخ کرمان سروشيان آمده است. برخي تغييراتي که در آئين هاي زرتشتي رخ داد، از جمله دفن مرده با کفن سفيد، به هزاره نخست تاريخ آنان باز مي گردد.

27. ن. ک. به:

Mary Boyce, A Persian Stronghold; Michael M. Fischer, "Zoroastrian Iran," pp. 155-263.

28. در باره بيعت به قصد بقا ن. ک. به:

Echehard Kulke, The Parsees in India: A Minority as Agent of Social Change, Delhi, 1974, pp. 133-144; and Cyrus R. Pangborn, Zoroastrianism: A Beleaguered Faith, New York, 1983. p. 134.

29. ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 228-229; and Michael M. Fischer, Iran, From Religious Dispute to Revolution, Cambridge, Massachusetts, 1980, p. 229.

30. مقايسه کنيد با:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 361-362.

31. ن. ک. به:

John R. Hinnells, Zoroastrians in Britain, Oxford, 1996, pp. 136, 143, 241-242; John R. Hinnells, "Migration and Its Impact on Zarathushtis in the Diaspora," FEZANA Journal, Winter 2000, pp. 67-69; Ron Kelley, Jonathan Friedlander, and Anita Colby, ed., Irangeles: Iranians in Los Angeles, Berkeley, 1993, pp. 141-148; and Homi B. Minocher-Homji, "Zoroastrians in North America: Their Demography, Identity, Unification, and Survival under the Contemporary Situation," in The Seventh North American Zoroastrian Congress: Proceedings of the Unification Congress 1990, Houston, 1992, pp. 63-69

. براي آگاهي هاي کلّي در باره مهاجرت اخير ايرانيان به ايالات متحده آمريکا ن. ک. به:

Mehdi Bozorgmehr, ed., Iranians in America, Iranian Studies, vol. 31, 1, 1998.

32. ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 362-365; and Hinnells, Zoroastrians, pp. 3, 145-146.

33. تنزّل سطح درآمد و زندگي جامعه زرتشتيان در دو دهه اخير به ويژه در مقايسه با وضع اقتصادي اين جامعه در دو دهه پيش از انقلاب به روشني آشکار مي شود. در اين باره ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 233-234.

34. از روهينتون و روشن ريوتنا براي مدارکي که در اين باره در اختيارم گذاردند سپاسگزارم.

35. ن. ک. به:

Juan R. I. Cole, "Conversion v. To Babism and the Bahai Faith," in Encyclopaedia Iranica, ed. E. Yarshater, vol. 6, Costa Mesa, 1993, pp. 236-238.

36. براي شرحي مبسوط در زمينه انجمن ها، مدارس، سازمان هاي زنان، باشگاه جوانان، و انتشارات جامعه زرتشتي ايران ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 233-263.

37. سرزمين جاويدان: يادواره ششمين کنگره جهاني زرتشتيان، تهران، 1378.

38. ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 363-367; and Writer, Contemporary Zoroastrians, pp. 192-193, 197.

39. ن. ک. به:

Bhram Shahzadi, "A short Summary of Zarthoshti Rituals in Modern Iran," Paper presented at the Ninth North American Zoroastrian Congress, King of Prussia, Pennsylvania, 1994, pp. 1-5; Choksy, Putity and Pollution in Zoroastrianism, pp. 53-62, 107-110; Jamsheed K. Choksy,"Zoroastrianism," in How Different Religions View Death and Afterlife, 2nd ed. C. J. Johnson and M. G. McGee, Philadelphia, 1998, pp. 252-256; Marzban J. Giara, Global Directory of Zoroastrian Fire Temples, Bombay, 1998, pp 157-170; and Laal Jamzadeh and Margaret Mills, "Iranian Sofreh: From Collective to Female Ritual," in Gender and Religion: On the Complexity of Symbols, ed. C. W. Bynum, S. Harrell, and P. Richman, Boston, 1968, pp. 25-34, 53-56.

40. ن. ک. به:

Shahzadi, "A Short Summary of Zarthoshti Rituals," p. 1; Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 213-218, 291-307; and Hinnells, Zoroastrians, p. 242.

41. ن. ک. به:

Amighi, The Zoroastrians of Iran, pp. 231-232, 366.

42. براي مقايسه ن. ک. به:

Ibid., p.366.

43. ن. ک. به:

Emed I Ashawahishtan, Rivayat, ed. B.T. Anklesaria, Bombay, 1962, p. 12.

. 44. ن. ک. به:

Eliz Sanasarian, Religious Minorities in Iran, Cambridge, Cambridge University Press, 2000, pp. 150-151.

Author: 
Jamsheed Choksy
Volume: 
19
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000