tile

‌يهوديان ايران در عرصه های ورزشی



ورزش و تربيت بدني هم داراي ويژگي هاي بدني اند و هم اجتماعي. در اين ميان، ورزش هاي دستجمعي و بازي هاي رقابتي بخصوص مستلزم ارتباط اجتماعي و گاه تماس فيزيکي بازيکنان با يکديگرند. افزون براين، ورزشهاي تيمي مانند فوتبال از هويت گروهي بازيکنان هر تيم مجزا نيست، به ويژه آنگاه که تيم ها معرف گروه اجتماعي يا جامعه خاص باشند. به همين دليل ورزش و تربيت بدني شاخص مفيد ي براي ارزيابي درجه همگونگي (integration) فرهنگي لايه هاي مختلف جامعه است، چه، تفکيک وجدايي اجتماعي با بازي دستجمعي همخواني ندارد ولي همگونگي اجتماعي، زمينه سازهمياري افراد دربازي هاي جمعي است که در آن "بهترين"، فارغ از وابستگي گروهي اش، برنده مي شود.1
با اينکه يهوديان ايراني بيش از 2000 سال در ميان هموطنان غير يهودي خود زيسته اند، از آغازِ روند همگونگي اجتماعي آنها چندان نمي گذرد. در واقع، اين روند همراه با فرآيند لائيک شدن جامعه ايران در قرن بيستم آغاز شد. تحقيق حاضر معطوف به دو هدف است: نخست جمع بندي فشرده اي از فعاليتهاي ورزشي يهوديان در ايران به عنوان فصلي از تاريخ اجتماعي اين جامعه، و دو ديگر بررسي و ارزيابي کيفيت و چگونگي روند همگونگي اجتماعي آنان درجامعه ايراني.
ممکن است در اولين نگاه عرصه ورزش انتخاب مناسبي به نظر نرسد، زيرا ورزش دوستي را نمي توان الزاماً يکي از ويژگي هاي يهوديان به شمار آورد. بررسي را با مروري بر متون مذهبي آغاز کنيم. در زبور 147 تورات آمده است که: «رضاي خدا نه به قدرت دونده است و نه به سرعت او،» بلکه «از بندهاي است که از خدا مي ترسد.» اين گفته را مي توان به عنوان نفي آن گونه ورزشي تلقي کرد که هدفش تنها تقويت جسم باشد.2 با اين حال هواداران مدرن تربيت بدني يهوديان تأکيد دارند که تورات حاوي روايات متعددي در مورد قهرمانان قدرت و مقاومت در ميان يهوديان است.3 کلمه "اسرائيل" خود به اين معناست که: «او[يعقوب] باخدا درمي آويزد.» موضوع بسياري ازداستان هاي تورات قهرمانان دوندگي است و نيز در آن به بسياري از قهرمانان دوندگي و در صدر آنها به نفتالي، يکي از پسران يعقوب اشاره شده.4 به گفته اي سليمان سالانه مسابقات دوندگي را با شرکت صدها مرد جوان برگزار مي کرد.5 همانطور که اغلب در سنتهاي مذهبي ديده ميشود، نوشته هاي تاريخي، حاوي روايات و مطالب چنان متفاوتي است که به استناد آن ها مي توان هم يهوديان را مردمي ورزش دوست انگاشت و هم کساني دانست که ورزش را براي نفس ورزش برنمي تابند. اما بطور کلي مي توان گفت که رهبران روحاني يهودي هرگز به حمايت و تشويق مسابقات ورزشي برنخاسته اند.6
بااين همه، همانگونه که در مورد هرملتي صادق است آن چه در دنياي واقعي مي گذرد الزاماً بااحکام و مقررات رسمي مذهبي سازگارنيست. دردوران کلاسيک، يهوديان هِلِني در مسابقات يوناني شرکت مي کردند و درسال 174 قبل از ميلاد در زمان حکومت سلوکيد ها اولين ورزشگاه سبک يوناني توسط کشيش اعظم هلني، جيسون، افتتاح شد. اما اکثر يهوديان سنتي ورزش برهنه يوناني را توهين آميز مي شمردند بخصوص از آن رو که ورزشگاه در نزديکي معبد قرار داشت. از همين رو پس از شورش پيروزمندانه "جوداس ماکابئوس" درسال 166 قبل از ميلاد که به سلطه يونانيان پايان داد، اين ورزشگاه نيز بسته شد. اما با فتح فلسطين توسط سپاهيان روم درسال 63 قبل از ميلاد، سنت ورزشيوناني بارديگر در فلسطين احيا گرديد.7
در قرون وسطي بي علاقگي رهبران ديني و محدوديت هاي موجود براي جامعه يهوديان مانع شکوفايي توانايي هاي ورزشي يهوديان بود. به گفته زيگموند فرويد: «اولويتي که يهوديان طي دو هزار سال براي فعاليت هاي معنوي و روحاني قائل شده اند، در اذهان آنان سدّي در مقابل گرايش به خشونت و بيرحمي که معمولاً در فعاليت هاي ورزشي ديده مي شود به وجود آورده است.»8 امّا به ادعاي يک باشگاه ورزشي يهودي: «هرجا که يهوديان در فضائي باز زيسته اند و شرايط اساسي زندگي براي آن ها در عرصه هاي مختلف چون کسب و کار و آموزش فراهم بوده است، جوانانشان علي رغم ناخشنودي رهبران روحاني شيوه هاي زندگي غير يهوديان را برگزيده و تاحد ممکن در فعاليت هاي فرهنگي و ورزشي آنان شرکت جسته اند.»9 روند مشارکت يهوديان در عرصه فعاليت هاي ورزشي ايران نيز مؤيد اين نظر است. اين نوشته را ابتدا با بحثي در باره مشارکت يهوديان در فرهنگ سنتي ورزشي ايران يعني زورخانه ها آغاز مي کنيم و سپس به نقش آنان در گسترش ورزش مدرن ايران و نيز به تأثير مسابقات ورزشي بين ايران و اسرائيل بر يهوديان ايران مي پردازيم. درپايان به نقش يهوديان ايران در ورزش، با توجه به ويژگي هاي خاص جامعه ايران، اشاره خواهيم کرد.

دنياي ورزش سنتي
در جامعه شهري سنّتي ايران مرکز فعاليت ورزشي زورخانه بود که درآن ورزشکاران همراه با صداي طبل و ضمن شنيدن اشعاري که مرشد زورخانه مي خواند به تمرين مي پرداختند.10 زورخانه که سوابق آن احتمالاً به دوران پس از حمله مغول بر مي گردد، به عنوان يک نهاد اساساً ايراني و شيعي شناخته مي شده است.11درست است که زورخانه به احتمال قوي ريشه ايراني و شيعي دارد، اما همراه با نشر تشيع ايراني در فلات ايران و مناطق پرامون آن، ورزش باستاني ايران و زورخانه ها، در ميان مذاهب و اقوام ديگر نيز گسترش يافت. زورخانه که درآذربايجان و قفقاز از ديرباز پاگرفته بود،12 در قرن 18 در ميان کردهاي سني نيز رواج يافت13و در قرن 19 زائران ايراني فرهنگ زورخانه را به ميان اعراب عراق نيز بردند.14 طي ماه هاي مهم مذهبي چون رمضان، محرم و صفر، آئين هاي ويژه مذهبي در زورخانه ها برگزار مي شود، اما تنها مسلمان ها، آن هم پس از غسل مي توانند وارد گود شوند. اين سنّت با جدايي ميان مسلمانان و غيرمسلمانان درعرصه هاي ديگر زندگي اجتماعي همخواني دارد، زيرا براساس قرائتِ خشک از شريعت شيعه، غيرمسلمانان"نجس"اند و بايد از آنها دوري جست.15 با وجود اين خصلت عميقاً اسلامي زورخانه، جالب اين است که غيرمسلمانان هم در اين سنت ورزشي سهيم بوده اند. به عنوان نمونه، تا چند دهه پيش در يزد، يک زورخانه زرتشتي وجود داشت.16اين پديده را البته مي توان مرتبط با گرايش عميق زرتشتيان به سنن و حماسه هاي ايراني دانست که رستم يکي از قهرمانان برجسته آن است. اما وجود زورخانه هاي يهودي معمّائي است17و در حقيقت با توجه به دوري جستن ورزشکاران مسلمان از غير مسلمانان، اين سؤال مطرح مي شود که باستاني کاران يهودي، اين ورزش را اساساً از کجا آموخته بودند.

به گفته شعبان جعفري که قبل از انقلاب 1979، رهبر ورزش باستاني رسمي کشور بود،18 يهوديان در بعضي از زورخانه ها براساس يک توافق ضمني تمرين مي کردند. نه آنها دين خود را علني اعلام مي کردند و نه کسي از آنها در مورد مذهبشان سؤال مي کرد. براي ورزش کردن در اين باشگاه ها، اعضاء موظّف به پرداخت حقّ عضويت بودند و چون صاحبان باشگاه ها بهرحال مايل به افزايش درآمد خود بودند، کسي را که حاضر به پرداخت حق عضويت بود، رد نمي کردند. به گفته جعفري زورخانه اي که بيشتر مورد توجه ورزشکاران يهودي بود زورخانه حمّامِ خانم در محله عودلاجان تهران نزديک محله يهوديان بود.19 اتخاذ اين روش خالي از تعصّب در ميان بعضي از ورزشکاران مسلمان چندان تعجب آور نيست، چه، بسياري از آنها به اصطلاح "لوطي" بودند و لوطي ها به عدم رعايت مقررات خشک مذهبي معروف اند.20 با اين همه، نظر به جوّ عمومي مذهبي حاکم بر زورخانه ها، شرکت غير مسلمانان در ورزش باستاني بي شک يک استثناء بوده است. احتمال ديگر اين است که ورزشکاران يهودي از طريق مشاهده پهلواناني که گاه براي سرگرمي مردم خارج از زورخانه معرکه گيري مي کردند، با ورزش باستاني آشنا شده اند.
به هرتقدير، در تهران يک گروه شش نفره غير مسلمان (چهاريهودي،21 يک ارمني و يک آسوري) در زورخانه خسرو پهلوان (خسرو کَر)، درخيابان شاه، روبروي حمّام يهودي مسعود هارونيان،22ورزش مي کردند. صاحب زورخانه از حضور آنها خشنود بود زيرا هر بار به جاي يک ريال، پنج ريال ورودي مي پرداختند. هنگامي که مدير فرانسوي مدرسه اتحاد (يکي از مدارسي که توسط اتحاد جهاني يهودي تأسيس شده بود) از اين موضوع باخبر شد، از اين چهار يهودي و ديگر ورزشکاران يهودي دعوت کرد که در زير زمين غذاخوري مدرسه، زورخانه اي تأسيس کنند.23 آنها اين زورخانه را، که باشگاه برادران نام گرفت، به همّت حشمت الله کرمانشاهچي در سال 1947 به راه انداختند.
دومين زورخانه يهودي در بخشي از باشگاه ورزشي اُردُن، در باغي که از ابراهيم حکيمي اجاره شده بود افتتاح شد، اما اين زورخانه گود نداشت. مرشد آن سليمان اليشا بود که حدود پنج هزار بيت از شاهنامه را از حفظ مي دانست. تعدادي مسلمان هم در اين باشگاه، که تجهيزات لازم براي وزش هاي مدرن چون فوتبال را نيز داشت، تمرين مي کردند.24 بيش از پنجاه نفر به اين باشگاه ها رفت و آمد مي کردند و گاه بعد از پايان تمرين با هم مسابقه مي دادند. باشگاه اوّل چند سال بعد که اعضاي آن تشکيل خانواده دادند و جذب زندگي حرفه اي شدند بسته شد. امّا باشگاه دوّم تا حوالي نيمه دهه 1950 همچنان فعال بود چنان که علي اميني وزيردارائي وقت نيز در يکي از مراسم "گلريزان" آن- مراسمي که در آن حاميان ثروتمند ورزش باستاني به باشگاه اعانه مي دادند- شرکت کرد. در واقع، برگزارش مراسم گلريزان نشان ويژگي خاص حيات ورزشي يهوديان ايران است و آن اينکه تشريفات باشگاه هاي مسلمانان تنها با تغييرات اندکي توسط يهوديان اقتباس شده بود. به عنوان نمونه، به رسم زورخانه هاي مسلمانان، در زورخانه هاي يهوديان نيز شاهنامه خواني مرشد معمول بود و به جاي صلوات عربي، يک عبارت عبري و به جاي علي ابن ابي طالب نام موسي بر زبان آورده مي شد.25
خارج از تهران يک زورخانه يهودي نيزچندسالي پس از جنگ دوم جهاني در شهر شيراز وجود داشت.26 اين سنت بعدها به اسرائيل نيز انتقال يافت. به گفته شعبان جعفري که ادعا دارد هيچ گاه «خشکه مقدس» نبوده است، قبل از انقلاب گروهي از ورزشکاران از اسرائيل به ايران آمدند و از او تقاضا کردند که در برپايي يک زورخانه در اسرائيل به آنها کمک کند. جعفري فنون اوليه را به اين گروه آموخت، لوازم ضروري را به آنها داد و همچنين از کمک فکري به آنان دريغ نکرد.27پس ازانقلاب که شعبان جعفري از ايران گريخت، ابتدا به اسرائيل رفت و در آنجا مورد استقبال باستاني کاران اسرائيلي قرار گرفت.28
تأسيس زورخانه در اسرائيل که قرار بود بخشي از يک مرکز فرهنگي ايراني باشد، به علت مشکلات مالي تا سال 1986 به تأخير افتاد. درسال 1986 اين مرکز فرهنگي ورزشي، تحت عنوان «خانه کوروش» در شهر فولون از مراکز تجمع ايرانيان واقع در جنوب تل آويو افتتاح شد. زورخانه در زير زمين اين مرکز جاي داشت و در اوج فعاليت آن از سال 1988 تا 1992، بيش از 10 ورزشکار درآن ورزش مي کردند.مربي آن هرتزل گلشني بود که قبل ازانقلاب درايران کشتي گير موفّقي بود. اين گروه حتي در يکي از برنامه هاي قومي ايراني در تل آويو، نمايش ورزشي داشت.29

يهوديان و ورزش هاي مدرن
در ايران جنبش ورزشي عصرمدرن يهوديان در1890 دراروپا با تأسيس اولين باشگاه هاي يکپارچه يهودي در قسطنطنيه (1895)، برلن (1898) و وين (1899)، آغاز شد. دردومين کنگره جهاني صهيونيست ها در بال سوئيس، يکي از پايه گزاران صهيونيسم به نام ماکس نورداو (1849-1923)، که شديداً نگران روند فتور نژادي (degeneration)در ميان يهوديان بود30و مي خواست با احياء حس اعتماد به نفس آنان را از اين آفت نجات دهد، شعار «يهوديت عضلاني» را با اقتباس از واژه «مسيحيت عضلاني»31 به عنوان بخشي از بيداري مجدد ملي يهوديان مطرح کرد.32 رهائي از بي تفاوتي سنتي يهود نسبت به تربيت بدني، عنصر مهم اين «يهوديت عضلاني» بود. در پاسخ به فراخواني "نورداو"، باشگاه هاي يهودي در سراسر جهان، «اتحاديه جهاني مَکابي» را در سال 1921 در گردهمايي در برنو چکسلواکي تشکيل دادند. اين سازمان، به الگوي مسابقات المپيک، هرچهار سال يکبار به برگزاري مسابقات ورزشي دست زد.33 البته اين بدان معني نيست که يهوديان تنها در باشگاه هاي يهودي ورزش مي کردند. برعکس، براي بسياري از يهوديان غيرصهيونيست باشگاه هاي غيرمذهبي وسيله اي براي نيل به همگونگي اجتماعي بود. در فاصله بين دو جنگ جهاني، تنش بين اين دو مکتب در اروپا و آمريکاي لاتين ادامه يافت.

ورزش مدرن اروپايي اولين بار از طريق مدارس ميسيونري اروپايي و امريکايي که تربيت بدني را جزو برنامه آموزشي خود قرار داده بودند به ايران وارد شد. برخي از مدارس مبلّغان پروتستان در شهرهايي مثل همدان و اصفهان، يهوديان را با اميد جذب آنها به مسيحيت مي پذيرفتند. «اتحاد جهاني کليميان» با هدف ارتقاء آموزش يهوديان و جلوگيري از جذب آنان به مسيحيت و بهائيت، در فاصله 1898-1930، به تأسيس تعدادي مدرسه در ايران پرداخت.34 آموزش سنتي يهودي تربيت بدني را تشويق نمي کرد،35 اما اين مدارس جديد، ورزش را بخشي از برنامه آموزشي خود قرار دادند و تيم هاي متعددي در رشته هاي مختلف تشکيل دادند.36 يهوديان ايران ابتدا در اين مدارس با ورزش مدرن غربي آشنا شدند و پس از تأسيس باشگاه هاي مدرن و اجباري شدن ورزش درمدارس دولتي و خصوصي فعاليت هاي ورزشي خود را همراه با ساير هموطنان خود ادامه دادند.
پس از به قدرت رسيدن رضاخان، چند باشگاه ورزشي يهودي دردهه 1920 تأسيس شد اما فعاليت آنها چندان دوام نيافت. اولين باشگاه احتمالاً باشگاهي بود به نام کورش که درسال 1924 تأسيس شد، در حدود 200 عضو داشت و داراي وسائل لازم براي کشتي گيري، وزنه برداري و دوچرخه سواري بود. کوشش مسئولان «اتحاديه جهاني مکابي» براي گسترش چتر حمايت خود بر اين باشگاه به نتيجه اي نرسيد.37
در دهه هاي 1920 و 1930 فوتبال ورزش محبوب دولت ايران بود زيرا مسئولان ورزشي کشور معتقد بودند که ورزش هاي تيمي روح همکاري را ميان مردم تقويت مي کند. حکومت پهلوي در اين فعاليت ها عميقاً دخيل بود. درسال 1921 رضاخان رياست افتخاري مجمع ترويج و ترّقي فوتبال را پذيرفت و وليعهد او محمدرضا، بعد از بازگشت از سوئيس درسال 1936، کاپيتان تيم دانشکده افسري شد.38
در سال هاي 1930 پسران محله يهوديان تهران نيز به فوتبال علاقمند شدند.39 از آنجا که اين نوجوانان استطاعت خريدن توپ را نداشتند، با درست کردن توپ از تکهَ هاي پارچه در کوچه هاي محله به بازي مي پرداختند. اندکي بعد، مرتضي سنه اي، بخشي از گورستان بهشتيه يهوديان را به يک زمين فوتبال تبديل کرد و دو توپ فوتبال نيز به اين جوانان اهدا کرد و بدين ترتيب تيم کوروش تشکيل شد. به زودي اين زمين، ديگر پاسخگوي نياز فزاينده اين جوانان نبود و سنه اي دکتر ساموئل جوردن، مدير کالج امريکايي را، که خود از آنجا فارغالتحصيل شده بود، قانع کرد که يکي از زمين هاي کالج را هفته اي يک بار دراختيار تيم کوروش گذارد.40 در راه ميان "محله" و کالج، ورزشکاران يهودي مورد طعنه هموطنان غير يهودي قرار مي گرفتند و حتي گاه در زمين فوتبال درگيري هايي ميان يهوديان و مسلمانان پيش مي آمد تا آنجا که پس از يک روياروئي خشن، جوردن استفاده از اين زمين را براي ورزشکاران يهودي ممنوع کرد. به دنبال آن، اين گروه موافقت انجمن ملي تربيت بدني را که به تازگي تأسيس شده بود، براي استفاده از ورزشگاه نوبنياد امجديه جلب کرد.
بين دهه هاي1930و1940گرايش تازه يهود ستيزي
[anti-semetism] به ايران رسيد.41دردوران پيش مدرن، درايران به يهوديان،همچون ساير غيرمسلمانان مانند اقليت هاي مسيحي و زرتشي وبهايي، بانظري تحقيرآميز نگاه مي شد،42اما يهود ستيزي جديد يک کالاي وارداتي از اروپا بخصوص آلمان فاشيستي بود، ريشه اي نژادي داشت و منحصراً متوجه يهوديان مي شد و نه ديگر اقليت ها.43 اين يهود ستيزي ارتباطي چندان با مذهب نداشت و با احساسات عرب ستيزي نيز آميخته بود زيرا اعراب نيز از نژاد سامياند.44 اين گرايش، از دين زرتشتي به عنوان مذهب ايرانيان «اصيل» تمجيد مي کرد. سلطنت رضاشاه که با آغاز آن شرايط مناسبي براي اقليت ها فراهم شده بود، در فضائي آکنده از ترس و نگراني براي يهوديان به پايان رسيد. اما در سال 1941، اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين و چند ماه پس از آن شکست آلمان در استالينگراد، خيال يهوديان ايران را تا حدي آسوده کرد. از اين زمان به بعد زندگي اجتماعي يهوديان در ايران بار ديگر رونق يافت. در همين دوران بود که يهوديان دست به تأسيس چند باشگاه جديد زدند و شماري از باشگاه هاي قديمي را نيز دوباره احياء کردند. از ميان آنها باشگاه کوروش موفق ترين و ماندگار ترين باشگاه بود، چنان که تيم فوتبال کوروش يک بار به مقام نايب قهرماني ايران رسيد. در دهه 1940، احزاب دست راستي افراطي با الگوبرداري از فاشيسم اروپائي در ايران فعال بودند و طرفداران آن اغلب با سردادن شعارهاي فاشيستي به دانش آموزان يهودي حمله مي بردند.45 يکي از باشگاه هاي ورزشي يهودي به نام "برادران"، گروهي را براي دفاع از دانش آموزان يهودي سازمان داد و توانست با استفاده از برخي وسايل زورخانه به روند ايذاء و تهديد يهوديان پايان دهد.46 بيشتر احزاب دست راستي درسال 1953 در مقابل مصدق از شاه حمايت مي کردند اما پس از بازگشت شاه به قدرت، همين احزاب دست راستي بيشتر مايه شرمندگي حکومت غرب گراي وي شدند و به تدريج تحليل رفتند.
دريک جامعه باز، هرگونه عقيده اي، از جمله نکوهيده ترين آنها، فرصت بروز مي يابد و در يک جامعه ديکتاتوري، هرگونه عقيده اي، از جمله نکوهيده ترين آنها، سرکوب مي شود. از سال 1953 تا 1979، يهودي ستيزي در مطبوعات ايران فرصت بروز نمي يافت. دراين دوران برداشت رسمي و دولتي از مليت ايراني، يهوديان را نيز در برمي گرفت و حيات اجتماعي يهوديان، بيش از هر زمان ديگري درتاريخ اخير ايران، فرصت مناسبي براي شکوفايي يافت. ورزش يهوديان نيز درهمين فضا اوج گرفت. زمانيکه ورزش هاي مدرن دردهه هاي اول قرن بيستم به ايران راه يافت، با مقاومت مردمان سنتي چه مسلمان و چه يهودي روبرو گشت. مسلمانان بازي در فضاي باز را مناسب شأن خود نمي دانستند، لباس هاي ورزشي را نا مناسب و حرکات ورزشي را مشابه رقص مي شمردند. به همين دليل پيشتازان ورزشهاي مدرن در ايران، عمدتاً از لايه هاي لائيک جامعه برخاستند که طبعاً بيشتر متمايل به همگونگي ميان مسلمانان و غير مسلمانان بوده اند. به عنوان نمونه، فردي که کُشتي فرنگي را به ايران واردکرد، آندره گووالويچ، يک آسوري متولد سلماس و بزرگ شده شوروي بود. همچنين در باشگاه «نيرو و راستي،» اولين باشگاه مدرن که در سال 1943 تأسيس شد، مردها از مذاهب مختلف، از جمله يهودي، ورزش مي کردند.47 يکي از رشته هاي مدرن ورزشي که علاقمندان به آن اغلب از محيط زورخانه آمده بودند، رشته کُشتي آزاد بود و فنوني مشابه «کُشتي پهلواني» داشت که تا سال هاي 1940 در زورخانه ها رواج داشت. شماري از ورزشکاران يهودي در کُشتي آزاد به مدارج بالا رسيدند، گرچه گاه با مشکلاتي نيز روبرو بودند. اين مشکلات به اين علت بود که در تماس بدني نزديک که لازمه اين ورزش است، بدن ورزشکار مسلمان به عرق "نجس" بدن کُشتي گير غير مسلمان آلوده مي شد.48 افزون بر اين، باخت يک ورزشکار مسلمان به يک يهودي نوعي گاه "آبروريزي" و هتک حرمت شمرده مي شد.
موفقيت ژانت کهن- صدق در کسب مقام قهرماني دو زنان در اوايل و اواسط سال هاي 1960، نمونه اي است از نقشي که ورزش مدرن مي تواند به عنوان محملي براي امتزاج اجتماعي بازي کند.49 وي که از دبيرستان انوشيروان دادگر فارغ التحصيل شده بود، موفق به اخذ درجه ليسانس تربيت بدني از دانشگاه تهران گرديد. اوج موفقيت وي زماني بود که در يک مسابقه در اکتبر 1965، موفق به شکستن رکورد دو 100 متر و دو 60 متر با مانع ايران گرديد. سي و پنج هزار نفر تماشاچي که عمدتاً مسلمان بودند، نام او را فرياد مي زدند و نشريه ورزشي هفتگي کيهان ورزشي، او را به عنوان ورزشکار سال ايران برگزيد. در ماه ژوئن 1972، مرگ نابهنگام وي در سن 26 سالگي در يک تصادف اتومبيل، که منجر به مرگ کاپيتان تيم ملي بسکتبال دختران ايران، سيمين شفيعي، نيز شد، براي همه ايرانيان حادثه اي تکان دهنده بود.50 پس از مرگ ژانت کوهن-صدق، دانشگاه تهران و فدراسيون دو و ميداني ايران، کاپ سالانه اي را به نام وي برگذار کردند. در اولين مسابقه اي که در رشته تخصصي او برگزار شد،خط دوّم، که در آخرين مسابقه اش در آن دويده بود، با گل پوشانده شده بود. محبوبيت ژانت کهن-صدق، هم از مقام قهرماني اش سرچشمه مي گرفت و هم از شهرتش به عنوان يک انسان و معلم نمونه.51
سال 1965 را، که درآن کهن-صدق قهرمان ايران شد و تحسين يهوديان و غير يهوديان را يکسان برانگيخت، مي توان اوج يگانگي هويت يهوديان با ايران دانست. جوانان يهودي، دوره اهانت هاي "محله" را در حافظه خود نداشتند، در مدارس و دانشگاه ها در کنار اکثريت مسلمان مي آموختند و شعار «خدا، شاه، ميهن» را که رنگي مذهبي نداشت به دل پذيرفته بودند. جنگ 1967 ميان اعراب و اسرائيل اين وضعيت را دگرگون کرد.
مسابقات فوتبال ايران و اسرائيل
پيروزي اسرائيل بر همسايگان عربش در جنگ شش روزه، خشم مسلمانان ايران را نيز برانگيخت،52 زيرا خود را عميقاً با اعراب هم آرمان مي دانستند و حکومت شاه را که شايع بود ابائي از فروش نفت به اسرائيل ندارد، به عنوان متحد اين دشمن مي شناختند.53 برخلاف مسلمانان، يهوديان که بعد از پيروزي اسرائيل اعتماد به نفس جديدي يافته بودند، درک نمي کردند چرا مخالفان شاه از رهبراني مانند عبدالناصر، که خليج فارس را خليج عربي مي ناميد و حتي خواهان جدايي خوزستان از ايران بود، حمايت مي کنند. براي يهوديان ايران، ميان وطن دوستي ايراني و حمايت از اسرائيل تناقضي وجود نداشت زيرا از ديدگاه آنها، منافع ملي دو کشور با هم سازگار بود.54
اما شکست اعراب در سال 1967، به احساسات ضد يهودي درميان مسلمانان سنتي ايران دامن زد آن گونه که در بسياري سخنراني ها در مساجد، يهوديان آماج تهديدهاي غيرمستقيم قرار گرفتند. اين روند به نوبه خود به تضعيف روحيه ايران گرائي جوانان يهودي انجاميد، زيرا وقتي مسلمانان مذهب خويش را فراي مليت قرار مي دادند، دليلي نداشت که يهوديان برعکس آن عمل کنند. در چنين فضايي درسال 1968 اعلام شد که تيم ملي فوتبال اسرائيل براي شرکت در بازيهاي جام ملت هاي آسيا که هر چهار سال يک بار ميان مسابقات جام جهاني فوتبال انجام مي شود و از جام ملت هاي اروپا هم قدمت بيشتري دارد، به ايران مي آيد. به اين ترتيب، درست در زماني که تيم هاي ورزشي اعراب، اسرائيل را تحريم مي کردند، ايران که خواستار پيگيري يک سياست مستقل در قبال مسئله اعراب و اسرائيل بود،55 ميزبان يک تيم از اسرائيل شد. در هفته هاي پيش از مسابقات، تنش در تهران کاملاً آشکار بود. اين شايعه رواج داشت که يهوديان ايران از تيم اسرائيل حمايت خواهند کرد. در شهر و به خصوص نواحي اطراف «محله» و کاروانسراهائي که مسکن مسلمانان فقير بود سخن از اين مي رفت که در صورت پيروزي اسرائيل، منازل يهوديان و محل کسب و کار آنان آماج حمله و غارت شود. بيشتر يهوديان ايران در واقع از اسرائيل حمايت مي کردند، اما زماني که در اولين بازي اسرائيل عليه هنگ گنگ آنها به نفع اسرائيل شعار دادند، هدف پرتاب بطري از سوي ديگر تماشاگران شدند. تيم اسرائيال در بقيه مسابقات نيز آماج احساسات خصمانه بسياري از تماشاگران بود.
هنگامي که ايران و اسرائيل به مرحله نهايي رسيدند،56 هم يهوديان و هم مسلمانان اين مسابقه را به گونه اي ادامه جنگ 1967 مي ديدند. تنش در تهران بالا گرفته بود و در روز مسابقه،19 مي (29 ارديبهشت)، به غلط شايع شد که حبيب القانيان، يک سرمايه دار متمول يهودي که مورد تنفر شديد تندروان اسلامي بود،57 1500 بليط استاديوم 30000 نفره را براي توزيع ميان يهوديان خريده است تا به نفع تيم اسرائيل شعار دهند. اما بجز تعدادي اندک، اغلب يهوديان پس از تجربه بازي با هنگ گنگ ترجيح دادند در خانه بمانند و مسابقه را بر پرده تلويزيون تماشا کنند. بليط در بازار سياه به قيمت بالا معامله مي شد و تعدادي از تماشاگران بدون بليط بدرون استاديوم هجوم آوردند. اين خود به شايعه اي ديگر دامن زد که براساس آن مأموران درهاي ورزشگاه امجديه را به عمد باز گذاشته بودند تا مردم بدون بليط وارد شوند و شاه بتواند با ايجاد امکان حضور مسلماناني که به نفع تيم ايران شعار مي دادند، پيوند خود را با اسلام و ايرانيت به اثبات رساند.58
درطول مسابقه تماشاگران شعارهاي ضديهودي و ضد اسرائيلي سرمي دادند و بالونهايي با نقش صليب شکسته به هوا پرتاب مي کردند.59 برخي تهديد مي کردند که سرداور را در صورت تمايل به تيم اسرائيل، در محل خواهند کشت و برخي براي "دفاع" از خود در مقابل يهوديان، با خود چاقو داشتند. به نظر مي رسد که يهوديان غيرمذهبي دراين بازي از هردو طرف حمايت مي کردند و مي کوشيدند اين رقابت را يک مسابقه دوستانه قلمداد کنند، اما يهوديان فقيرتر و مذهبي تر در جنوب تهران به دلايل مذهبي، عمدتاً از اسرائيل حمايت مي کردند. مشابه اين شکاف در ميان تماشاگران مسلمان نيز وجود داشت که در ميان آنها مذهبي ها بيشتر به دلايل ديني از تيم ايران حمايت مي کردند و غيرمذهبي ها به دلايل ملي و ميهني.
در پايان تيم ميزبان (ايران) با نتيجه دو بر يک بر تيم اسرائيل پيروز گرديد و ايران قهرمان فوتبال آسيا اعلام شد. شور و هيجان استاديوم را فراگرفت. تماشاگران زمين بازي را نقل باران کردند و بيش از دو ساعت در محل مسابقه به سردادن شعارهاي ملي پرداختند در حالي که پليس با نگراني از سفارت امريکا که مجاور استاديوم بود حفاظت مي کرد. تعداد کمي جوان يهودي بعد از مسابقه کتک خوردند و دسته هاي کوچکي از اوباش در همان شب به يک بيمارستان يهودي خساراتي وارد کردند. مردم تعدادي الاغ را که يک چشم آنها با چشم بند بسته شده بود، به يادآوري موشه دايان، وزير دفاع وقت اسرائيل، در خيابان ها مي گرداندند.60 اين پيروزي به شايعاتي دامن زد از جمله اينکه دولت ايران به داور مسابقه رشوه داده بود، يا اين شايعه که تيم اسرائيل عمداً باخته تا شاه بتواند ادعا کند آنچه اعراب از انجامش ناتوان بودند، يعني شکست اسرائيل، در کشور او تحقق يافته است.61 از ديدگاه بسياري از تماشاگران ايراني، اين يک مسابقه بين دو ملت نبود بلکه مسابقه اي بود بين گروه هاي مذهبي.62 وقايع تلخ 1968، منجر به مهاجرت تعداد زيادي خانواده يهودي ايراني به اسرائيل و امريکا شد.63 يهود ستيزي که طي بازي ايران و اسرائيل آشکار شد و به ظاهر ريشه در دشمني با اسرائيل و صهيونيسم داشت، نهايتاً به تضعيف موضع بخش غيرصهيونيست يهودياني انجاميد که عميقاً مايل به دستيابي به همگونگي اجتماعي در ايران بودند.
پيروزي 1968، فوتبال را به پديده ويژه اي در ايران مبدل کرد. دو خواننده محبوب، ويگن و دلکش، آهنگ هاي ويژه اي به مناسبت پيروزي تيم ايران خواندند. بازيکنان تيم ايران بارها به شرکت در برنامه هاي راديويي دعوت شدند و عکسهاي آنها در خيابان ها دست بدست مي شد. همه روزه به خيل جواناني که با توپ پلاستيکي فوتبال بازي مي کردند افزوده شد و اين خود شايعه ديگري را دامن زد که سود اين پديده، به جيب کارخانه پلاستيک سازي حبيب القانيان مي رود. يک دهه بعد در سال 1979، القانيان80 ساله توسط انقلابيون اعدام شد و تلاش روشنفکران يهودي که در انقلاب شرکت کرده بودند، براي نجات جان او به جايي نرسيد.64 دادستان هاي دادگاه القانيان، به فوتبال اشاره اي نکردند و عمدتاً به مسئله قراردادهاي اقتصادي با اسرائيل پرداختند، اما به تصور بسياري از يهوديان اعدام القانيان و نيز اعدام بروخيم که صاحب هتل سينا در تهران بود، به انتقام ميهمان داري از تيم اسرائيل انجام گرفت.65
درسال 1974، مسابقات آسيايي در ايران برگزار شد. يک سال پس از چهار برابر شدن قيمت نفت که ثروت عظيمي را به ايران سرازير کرده بود، شاه مي خواست با ميزباني بازي هاي آسيايي وجهه بين المللي ايران را افزايش دهد. اين بازي ها در صورت موفقيت مي توانست پيش درآمدي باشد براي برگزاري بازي هاي المپيک در ايران. ميزباني بازي هاي المپيک به نوبه خود مي توانست راهگشاي عضويت ايران در ميان کشورهاي پيشرفته باشد، کما اين که ژاپن هم پس از بازي هاي المپيک 1964 توکيو بود که به جرگه کشورهاي صنعتي و ثروتمند پيوست. يک سال بعد از جنگ اکتبر، ايران و اسرائيل دوباره در تهران به عنوان فيناليست هاي فوتبال درمقابل هم قرار گرفتند. بازي هاي آسيايي سال 1974 که به دنبال جنگ اکتبر 1973 برگزار مي شد، طبعاً جنجال به دنبال داشت. با آگاهي به اين واقعيت که شرکت آنها با مشکلاتي همراه خواهد بود، اسرائيلي ها بزرگترين گروه ورزشي خود شامل 61 ورزشکار را به تهران فرستادند. آنها با 19 مدال به کشور خود بازگشتند، گرچه اين پيروزي ها با خودداري تيم هاي جمهوري خلق چين، کره شمالي، کويت و پاکستان از بازي با اسرائيل، آسان تر شده بود.66
هدف ايران کسب مقام دوم درشمارشکلي مدال ها بعد از ژاپن بود. براي اين منظور ايران مي بايستي جمهوري خلق چين را، که حضورش در اين بازي ها مديون وساطت ايران بود، شکست دهد.67 براي افزايش شانس موفقيت، ايران برگزارکنندگان را -به روايتي با اهداء خاويار و فرش- ترغيب کرده بود که به هريک از بازيکنان بازي هاي تيمي يک مدال دهند. در نتيجه يک پيروزي بر اسرائيل مي توانست به اندازه کافي مدال نصيب تيم ايران کند که به مقام دوم دست يابد. دراين بازي با يک گل اسرائيل به دروازه خود، ايران يک بر صفر پيروز شد و البته به سرعت شايع گرديد که اسرائيل به عمد به ايران باخته است.68 در همين بازي ها، اسرائيل به مدال قهرماني بسکتبال رسيد و به همين مناسبت سرود ملي اسرائيل براي اولين بار در يک ميدان ورزشي عمومي در ايران پخش شد و تني چند از مخالفان سرسخت اسرائيل را برانگيخت که پرچم آن کشور را لگدمال کنند.69
نتيجه گيري
يک ملت، بيش از آن که حاصل طبيعي تجمع گروهي از افراد جامعه بشري باشد، يک «جامعه تخيلي» است.70 براي تعريف مفهوم ملت، معمولاً به ابعاد مختلف زندگي جامعه نظر مي دوزند. زبان، تاريخ، مذهب، محدوده جغرافيايي و نژاد، همه در ايجاد احساس مشترک انسان ها براي تعلق به يک "ملت" خاص نقش دارند. در دوران پادشاهي پهلوي، تلاش دولت براي القاي مفهومي خاص از ملت در اذهان عمومي، به شدت از اهميت نقش مذهب اسلام در خودآگاهي ملي مردم ايران مي کاست. اين سياست لائيک هرچند در نظر بسياري از مسلمانان ساختگي مي آمد، اما نه تنها به سود اقليت هاي مذهبي بود بلکه اين امکان را براي آنها فراهم کرد که خودرا بخشي از ملت ايران بدانند.
از نظر فرهنگي، يهوديان ايران همواره خود را به راحتي جزئي از جامعه ايران مي شمردند و در يک فرهنگ مشترک با اکثريت ايرانيان سهيم بودند. نمونه هاي اين فرهنگ مشترک فراوان است. شعر يهودي-ايراني در سنت حماسي ايران سهيم بوده، چنان که برخي از قصه هاي تورات را شاعران يهودي به سبک داستان هاي شاهنامه به نظم در آورده اند.71 در دوران اخير نيز، به گفته کنت گوبينو، در سال 1865 يهوديان که همانند ايرانيان علاقمند به درام بودند، خود نمايشنامه هايي در تقليد از مراسم تعزيه مي نوشتند، اما هرگز آنها را به صحنه نمايش نمي آوردند مبادا به درآوردن اداي مسلمانان متهم شوند.73 در زبان روزمره يهوديان به "خاخام"، "ملا" و يا حتّي "آخوند" و به کنيسه مسجد گفته مي شود.74 زورخانه هاي يهودي را نيز بايد نشاني از اين همگونگي اجتماعي شناخت. اما زورخانه هاي يهودي زماني پديدار شد که نهاد زورخانه خود در حال افول بود و بنابراين نمي توان اطمينان داشت که مي توانستند گسترش همگونگي اجتماعي در ميان ورزشکاران شوند.
از نقطه نظر حقوقي، همگونگي اجتماعي از زمان انقلاب مشروطه 1906 امکان عملي يافت. اين انقلاب تقريباً حقوق کامل شهروندي را به غير مسلمانان اعطا کرد75 و زمينه سازرفع بسياري از تبعيض هاي مذهبي در دوران پادشاهي رضاشاه شد،76به ويژه هنگامي که يهوديان به تدريج از "محله" خارج شدند و در ساير نقاط پايتخت سکونت گزيدند. از اواسط دهه 1920 تا اواسط دهه 1970، به جز در دوران کوتاه پيروزي هاي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوّم، روند همگونگي اجتماعي يهوديان و ديگر غيرمسلمانان در جامعه ايران بدون وقفه جريان داشت. از نظر فرهنگي، يهوديان شايد بيش از هر اقليت ديگري (به جز بهايي ها) در جامعه ايران حل شده بودند. برخلاف اقليت هاي قديمي مسيحي (ارمني و آسوري)، يهوديان ايران در قرن بيستم عمدتاً از زبان و لهجه خود به نفع زبان فارسي دست کشيده بودند،77هيچ گونه مشخصه فيزيکي، آنها را از مسلمانان متمايز نمي کرد و مقررات مذهبي و سنتي آنها (مثلاً محدوديت هاي غذايي) به اسلام به مراتب نزديک تر بود تا آداب و مقررات زرتشتي و مسيحي.
اين که يهوديان همراه با ساير اقليت هاي مذهبي در جامعه سنتي ايران مورد تبعيض واقع مي شدند، واقعيتي مستند به منابع بومي و سفرنامه هاي اروپائيان، و روشن تر از آن است که بتوان آنرا انکار کرد. تنها کساني مي توانند منکر اين واقعيت شوند، که در بيگانگي از تاريخ و براساس اين نظريه که «اسلام دين تسامح است،» نپذيرند که مسلمانان نيز مانند پيروان ساير مذاهب اغلب بسياري از دستورات ديني خود را به جا نمي آوردند. اين نيز واقعيتي است که نه يهوديان تنها گروه به گوشه رانده شده جامعه ايران بودند و نه اکثريت مسلمان يکپارچه و همرأي. جامعه ايران آميخته اي بود ازگروه ها و گرايش هاي متفاوت در قالب شبکه پيچيده اي از قدرت و اطاعت. همين پيچيدگي بوده که همزيستي گروه ها و جوامع مذهبي گوناگون را در طي قرون ممکن کرده است، چه، اين گروه ها و جوامع با يک اکثريت نيرومند و يکپارچه روبرو نبوده اند.78با پيدايش لائيسيته در دهه 1920، از اهميت هويت ها و ويژگي هاي انتسابي کاسته شد و امکان همگونگي اجتماعي عميق تري در کنار همگونگي فرهنگي موجود براي اقليت ها فراهم آمد. درچنين فضايي رفتار و رويدادهاي تبعيض آميز برجسته تر مي نمود، و حتّي يک برخورد موهن بيش از صدها رفتار نمونه در حافظه قرباني نقش مي بست. بنابراين، هرگونه بررسي درباره موقعيت غيرمسلمانان در جامعه ايران، بايد از افراط و تفريط بپرهيزد؛ نه يکسره منکر تبعيض در حق جوامع غيرمسلمان شود و نه چنان در نقل موارد تبعيض غلو کند که گوئي زندگي اقليت هاي مذهبي جز داستان دراز و ناگسسته درد و حرمان نيست.
در ايران نيز همانند هرجاي ديگر دنيا در تاريخ اخير، روند همگونگي اجتماعي اقليت ها با بالا رفتن از نردبان ترقي اجتماعي تسهيل مي شود. به سخن ديگر، هر ايراني، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، به تناسب دسترسي بيشتر به امکانات آموزشي و مالي از فضاي سنّتي خويش دور مي شود و به آميزش و ارتباط با ديگران روي مي آورد.79 هنگامي که در مدارس نخبگان ايران، شاگردان از مذاهب مختلف در کنار هم و با هم مي آموختند و بازي مي کردند، دوستي هاي پايدار شکل مي گرفت. فارغ التحصيلان اين مدارس که طبقه متوسط و بالاي مدرن ايران را شکل دادند، خود را مردماني روشن بين و مداراجو مي پنداشتند. قهرمان دو و ميداني، ژانت کهن-صدق، مصداق اين مداراجوئي و همگونگي بود. هنگامي که او همراه يار ورزشکار مسلمانش سيمين شفيعي مرد، اقوامش در مراسم ترحيم شفيعي در مسجد و اقوام سيمين شفيعي در مراسم مذهبي خانواده کهن-صدق در کنيسه شرکت کردند.80
ملت، يک برساخته اچتماعي است متکي بر يک سلسله ويژگي هاي انتسابي. بنابراين ايجاد دولت اسرائيل در واقع براي يهوديان ايران جامعه اي علي البدل ايجاد کرد. طبعاً يهوديان ايران مي توانستند خود را عضوي از اين جامعه نوين نيز بپندارند. ديگر جوامع غيرمسلمان ايران چنين امکان ويژه اي نداشتند؛ براي ارامنه، جاذبه جمهوري شوروي ارمنستان به سبب تسلط کمونيست ها،محدود بود؛ آسوري ها که اساسا ًسرزميني خاص خود نداشتند و زادگاه کيش بهايي ها و زرتشتي ها هم که خود ايران بود.
پس از سال 1948، بسياري از يهوديان کم درآمد ايراني، به اميد زندگي بهتر و رفاه بيشتر، تصميم به مهاجرت به اسرائيل گرفتند، گرچه برخي از همين کوچندگان پشيمان شدند و دوباره به ايران بازگشتند. اما آنها که در ايران ماندند، با احساس دلبستگي و وفاداري به هر دو کشور و هردو ملت، خود را عضو هر دو جامعه ايراني و جامعه يهودي مي دانستند. در واقع، از آنجا که روابط ميان دو کشور عادي و تهي از تنش بود، نيازي به انتخاب بين اين دو نمي ديدند. حتي از نقطه نظر ژئو پليتيک مي توان گفت که ايران و اسرائيل متحد طبيعي يکديگر به نظر مي رسيدند. نخستين مظهر همنهادي ايراني-يهودي، کوروش، بنيانگزار سلسله هخامنشي و رهايي بخش يهوديان از اسارت بابِل، بود که تورات از او به نيکي ياد مي کند.81 بي دليل نيست که درايران، اسرائيل ولُس آنجلس، برخي مؤسسات يهودي، از جمله باشگاه هاي ورزشي، نام او را برخود نهاده اند. محمدرضاشاه نيز وي را به عنوان بنيانگزار امپراطوري ايران بزرگ مي داشت واين خود برعلقه يهوديان به نظام پادشاهي افزود. در واقع، اگر کوروش به يهوديان اجازه بازگشتبه اورشليم را داده بود، محمدرضا پهلوي نيز با موج دوم کوچندگان يهودي به آن سرزمين روابطي دوستانه برقرار کرد.
امّا پيدايش کشور اسرائيل و همدلي يهوديان ايراني با آن، نگراني هايي در ايران نسبت به ميزان وفاداري آنها ايجاد کرده بود. اين بدگماني آغازگر يک دور باطل شد: بسياري از ناسيوناليست هاي ايران به يهوديان اعتماد نمي کردند و اين بي اعتمادي به جريحه دار کردن احساسات يهودياني انجاميد که وابستگي خود به فرهنگ ايران را بسيار ديرينه تر از علقه ايرانيان مسلمان به آن فرهنگ مي دانستند. مهاجرت برخي از يهوديان و همدلي آنان با اسرائيل به نوبه خود بدگماني ايرانيان مسلمان را دامن مي زد. جنگ اعراب و اسرائيل 1967 و در پي آن جريان مسابقه فوتبال ميان ايران و اسرائيل بر تنش ها و بدگماني ها افزود و گواه ديگري برارتباط ميان يهود ستيزي مدرن درخاور ميانه و تأسيس دولت اسرائيل شد.82 تعداد قابل توجهي از يهوديان ايران در جنبش انقلابي 1978-79 مشارکت داشتند اما بسياري از آن ها به اين نتيجه رسيدند که با اقامت در سرزمين هاي ديگر زندگي بهتري خواهند داشت.83 امّا با ترک سرزمين ملکه اِستر، يهوديان بار ديگر پيوند فرهنگي خود را با جامعه ايران نشان دادند، زيرا همچون هموطنان بهائي، مسيحي، مسلمان و زرتشتي، آنها نيز اغلب به ايالات متحده مهاجرت کردند و نه به اسرائيل.
________________________________________________________________
از ژانت آفاري، ميشل شائولي، تورج دريائي، لطفالله حيّ، شعبان جعفري، رزا کهن-صدق، ورا مورين، فريار نيکبخت، ناهيد پيرنظر، فيليپ روشار، اليز ساناساريان، هما سرشار، هومن سرشار، سرور سرودي، اليزابت ورنون، و مصطفي زماني نيا سپاسگزارم که در تهيه اين مقاله با پيشنهادها و نظراتشان مرا ياري دادند. البته مسئوليت نهائي تفسير و تعبير هاي نوشته با خود نگارنده است. ه. ا. ش.
--------------------------------------------------------------

پانوشت ها:

1. معروف ترين نمونه جلوگيري از همگونگي اجتماعي از طريق تبعيض در عرصه ورزشي، آپارتايد افريقاي جنوبي بوده است. ن. ک. به:
John Nauright, Sport, Cultures, and Identities in South Africa, London, Leicester University Press, 1997.
2. ن. ک. به:

Horst Ueberhorst, "Geschichte des Leibes und der Leibesubungen in Altisrael," in Horst Ueberhorst, ed., Geschichte der Leibesubungen, vol. 1, Berlin, Verlag Bartels & Wernitz, 1972. نيز ن. ک. به:

Sussmann Muntneer, Leibesubungen bei den Juden, Vienna, Waldheim-Eberle, 1926.
3. به عنوان نمونه ن. ک. به:

Fletcher H. Swift, Education in Ancient Israel from Earliest Times to 07 A.D., Chicago, The Open Court Publishing Company, 1919, pp. 23-25.
4. ن. ک. به:

Felix Pinczower, Der Judische Laufer, Berlin, Berthold Levy/Judischer Verlag, 1937; and Samuel Rajunov, Los Judios en el deporte mundial: Apuntes para su historia, Mexico, 1994, pp. 15-19.
5. ن. ک. به:

Felix Pinczower, Sport bei den Juden im Altertum: die Rennbahn des Konigs Salomo: nach einem handschriftlichen Midrasch der Staatsbibliothek Munchen, trans. Felix Pinczower, Tel Aviv, Author,1968.
6. ن. ک. به:

Carol Ann Hofmeister, "Ancient Jewish Culture and Its Emphasis on Physical Activity" (Unpublished Master's Thesis, UCLA, 1969).
7. براي جزئيات بيشتر درمورد شرکت يهوديان در فرهنگ ورزشي يونان، ن. ک. به:

M.A. Harris, Greek Athlethics and the Jews, Cardiff University of Wales Press, 1976.
8. ن. ک. به:

Sigmund Freud, Moses and Monotheism, trans. Katherine Jones, New York, Vintage Books, 1967, p. 147.
9. ن. ک. به:

Maccabi World Union, The History of Jewish Sport: The Maccabi Movement, N.P. [Tel Aviv?], Maccabi World Movement, 1979, pp. 1-2.
10. براي شرحي کوتاه در باره زورخانه ن. ک.. به:

Mehrdad Amanat, "Zurkhanah," The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, vol. 4, New York, Oxford University Press, 1995.
11. صدرالدين الهي «نگاهي ديگر به سنتي کهن، زورخانه،» ايرانشناسي، شماره 6، زمستان 1994.
12. مهندس احمد متاب، آئين فتوت و جوانمردي و پهلواني آذربايجان، تبريز، روانپويا، 1377. از سونيل شارما براي شناساندن اين کتاب به نگارنده سپاسگزارم.
13. عباس کمندي، ورزش و سرگذشت ورزش باستاني کردستان، سنندج، بي ناشر، 1363و برهان ايازي، آئينه سنندج، 1371، صص 815-880.
14. جميل الطايي، الزورخانات البغداديه، بغداد، النهضة العربيه، 1986.
15. به تعبيرسرور سرودي، منشاء "نجاست" غير مسلمانان به پيش از اسلام برمي گردد که زرتشتي ها غير زرتشتي ها را نجس مي دانستند. در اين باره ن. ک. به مقاله او با عنوان:

"The Concept of Impurity and Its Reflection in Persian and Judeo-Persian Traditions," in Shaul Shaked and Amnon Netzer, eds., Irano-Judaica, III, Jerusalem, Ben-Zvi Institute, 1994.

براي تحقيقي در باره ايده "پاکي" در کيش زردشتي ن. ک. به:
Jamsheed K. Choksy, Purity and Pollution in Zoroastrianism: Triumph over Evil, Austin, University of Texas Press, 1989.

در صورت درستي انتساب ايده "نجاست" غير مسلمانان به ايران پيش از اسلام، "نجس" بودن غيرمسلمانان ايراني بيشتر به "نجس" هاي هندي مرتبط مي شود تا به ذمّي بودن خود آنان.

16. مهدي عبّاسي، تاريخ کشتي ايران، تهران، فردوس، 1374، ج 2، ص 348.
17. بيشتر اطلاعات مربوط به زورخانه، مگر آنها که قيد شده است، از نوشته هاي زير برگرفته شده: شموئيل کامران، «تاريخچه سازمان هاي يهوديان ايراني، 13، سازمان هاي ورزشي،» هما سرشار و دِبي ادهمي، ويراستاران، تروعا: يهوديان ايراني در تاريخ معاصر، جلد اوّل، بورلي هيلز، مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايران، 1996، صص 137-138 و منصور مشيان، «خاطرات ورزشي،» همان، ج دوّم، 1997، صص 289-290.
18. شعبان جعفري سردسته دستجاتي بود که در سرنگوني مصدق دخالت داشتند. به همين دليل باستاني کاران او را معرف راستين ارزش هاي خود نمي دانستند.
19. مصاحبه شخصي، 2 ژوئن 1997، سانتا مانيکا، کاليفرنيا.
20. درباره «لوطي ها» ن. ک. به:

W. M. Floor, "The Lutis--A Social Phenomenon in Qajar Persia," Die Welt des Islams, 13, 1971; and _____, "The Political Role of the Lutis in Iran," in Michael E. Bonine and Nikki R. Keddie, eds., Modern Iran: The Dialectics of Continuity and Change, Albany, State University of New York Press, 1981.

. همگونگي يهوديان و لوطيان در عرصه موسيقي نيز مشهود بود
21. نعمت پوربابا، ابراهيم روغني، عطاءالله يوسفيان و منصور مشيان داستان اين ماجرا را در 1 فوريه 1999 در لس آنجلس برايم تعريف کردند.
22. ميان زورخانه و حمام عمومي رابطه اي قديمي وجود دارد. هم زورخانه و هم حمامهاي عمومي را بناهاي خاص با روشي واحد مي ساختند.
23. مصاحبه شخصي با منصور مشيان، 6 فوريه 1999، لس آنجلس.
24. مصاحبه شخصي با سليمان اليشا، 6 فوريه 1999، لس آنجلس.
25. مصاحبه با دکتر حشمت الله کرمانشاهچي، 7 فوريه 1999، لس آنجلس.
26. ابن زورخانه درمدرسه يهودي گئولا در خيابان لطفعلي خان زند بود و در دهه چهل ميلادي توسط خاني عرب تأسيس شده بود. گفتگوي شخصي با يکي از اعضاي زورخانه، 7 فوريه 1999، لس آنجلس. مهدي عبّاسي نيز از يک زورخانه يهودي نام مي برد، مهدي عبّاسي، همان، جلد 2، ص 151.
27. اين نکته توسط ساسان سيمانتوف، مدير خانه کوروش تائيد شده است. مصاحبه شخصي با سرور سرودي، 16 اکتبر 1999.
28. مصاحبه شخصي، 2 ژوئن 1997، سانتا مانيکا، کاليفرنيا.
29. ساسان سيمانتوب، مصاحبه با سرور سرودي، 16 اکتبر 1999.
30. درسال 1892 پيش از آن که نورداو صهيونيست شود، نوشته اي را در انتقاد سخت از انحطاط فرهنگ اروپايي اواخر قرن، که آن را به آلماني [ Entartungزوال] ناميده بود، چاپ کرد. براي ترجمه انگليسي متن آلماني اين نوشته ن. ک. به:

Max Nordau, Degeneration, Introduction by George L. Mosse, Lincoln, University of Nebraska Press, 1993.

جالب اينجاست که واژه Entrartung بعدها به يکي از اصطلاحات مورد علاقه نازي ها تبديل شد.

31. ن. ک. به:

Dِِonald E. Hall, ed., Muscular Christianity: Embodying the Victorian Age, Cambridge, Cambridge University Press, 1994.
32. ن. ک. به:

Hajo Bernett, Der Judische Sport im Nationalsozialistischen Deutschland 8391-3391, Schorndorf, Verlag Karl Hofmann, 1978, pp. 38-40.
33. براي تاريخچه اين بازي ها ن. ک. به:

George Eisen, "The Maccabiah Games: A History of the Jewish Olympics" (PhD Dissertation, University of Maryland, 1979).

طُرفه در اين است که بازي هايي که از ايده و آرمان هاي المپيک نشأت گرفته، به نام رهبري نامگذاري شد که ورزش هاي يوناني را در فلسطين ريشه کن کرد. بيشتر منطقي به نظر مي رسيد اگر براي اين مسابقات نام جيسون گزيده مي شد. انتخاب نام جوداس ماکابئوس نشاني از نفوذ سياسي اين جنبش است که براي آن اهميت احياي حس مليت در ميان يهوديان کمتر از نيرومندي جسمي آنها نبود. طُرفه ديگر اين که در اين مسابقات ورزشکاران به عنوان اعضاي تيم هاي ملّي به رقابت مي پرداختند.

34. هما ناطق، «تاريخچه آليانس اسرائيل درايران،» هما سرشار و هومن سرشار، همان، جلد دوّم. نيز ن. ک. به:

Avraham Cohen, "Iranian Jewry and the Educational Endeavors of the Alliance Israelite Universelle," Jewish Social Studies,48, 1986, pp. 15-44.
35. درباره آموزش سنتي يهودي در ايران ن. ک. به:

Amnon Netzer, "Jewish Education in Iran," In Harold S. Himmelfarb and Sergio Dellapergola, eds., Jewish Education Worldwide: Cross-Cultural Perspectives, Lanham, University Press of America, 1989, pp. 447-450.
36. ن. ک. به:

Hommage aux fondateurs de l'Alliance Israelite Universelle: On the Occasion of the 100th anniversary of the Founding of Alliance in Iran, New York, committee to Honor the Alliance Israelite Universelle, 1996, pp. 181, 255, 303 and 311.
37. ن. ک. به: Rajunov, op. cit., p. 35.
38. براي جزئيات بيشتر ن. ک. به: هوشنگ ا. شهابي، «مروري بر تاريخ اجتماعي و سياسي فوتبال در ايران»، ايران نامه، سال هفدهم، 1999، صص 89-113.
39. اين داستان از مقاله زير برگرفته شده است: جهانگير بنايان، «قهرمانان فراموش شده،» شوفار، 19، شماره 217 (مارچ 1999)، صص 32-33 و 85.
40. جوردن فوتبال را يک وسيله مهم تعليم و تربيت مي شمرد:

Samuel M. Jordan, "Constructive Revolutions in Iran," The Moslem World 25 (1935), pp. 350-351.
41. در اين زمينه ايران از ساير کشورهاي خاورميانه که در اواخر قرن 19 با يهودستيزي مدرن اروپايي آشنا شدند عقب بود. ن. ک. به:

Bernard Lewis, The Jews of Islam, Princeton, Princeton University Press, 1984, chapter 4.
42. جاي اين نکته در برخي از بحث هاي مربوط به جايگاه يهوديان در جامعه سنتي ايران خالي است. به عنوان نمونه ن. ک. به:

David Littman, "Les juifs en Perse avant les Pahlevi," Les Temps Modernes, 34 (1979).

براي نظر دقيق تر ن. ک. به:

V. B. Moreen, "The Status of Religious Minorities in Safavid Iran," Journal of Near Eastern Studies, 40 (1981).
در اين کتاب مؤلف نشان مي دهد که در دوران اوج تعصبات مذهبي سرکوبي و تبعيض دامن مسيحيان و زردشتيان را نيز مي گرفت.
43. در واقع، گوينده فارسي برنامه راديويي برلن که يهودي ستيزي و برادري آريايي ميان ايراني ها و آلماني ها را تبليغ مي کرد، يک فرد زرتشتي به نام بهرام شاهرخ بود. ن. ک. به: ژاله پيرنظر، «جنگ بين الملل دوم و جامعه يهوديان ايراني،» هما سرشار و دبي ادهمي، تروعا
44. اين ايده ميان جمعي از روشنفکران با آراء گوناگون، از جمله ميرزا آقاخان کرماني و صادق هدايت که هيچ ارتباطي با محقل راست هاي افراطي نداشت، رواج پيدا کرده بود. ن. ک. به: ژاله پيرنظر، «چهره هاي يهودي در آثار سه نويسنده متجدد ايراني،» ايران نامه، سال سيزدهم، شماره 4 (پائيز 1995)، صص 483-502.
45. افراطي ترين اين احزاب، حزب سوسياليست و ملي کارگران ايران بود که نام خود را از NSDAP، حزب ناسيونال سوسياليست کارگران آلمان گرفته بود. گرايش نژادي گروه هاي گوناگون پان ايرانيستي کمتر علني بود. همه اين احزاب و گروه ها اساساً لائيک بودند.
46. شموئيل کامران، «تاريخچه. . .،» همان، ص 137. ورزشکاران يهودي نقش مشابهي در شهر وين پس از جنگ جهاني اوّل ايفا کردند. براي مثال ن. ک. به:

John Bunzl, ed., Hoppauf Hakoah: Judischer Sport in Osterreich. Von den Anfangen bis in die Gegenwart, Vienna, Junius, 1987, p. 86.

47. منير جزني، مصاحبه شخصي، 11 ژوئن 1998، چستنات هيل، ماساچوستس. خانم جزني مدير و صاحب اين باشگاه بود.
48. مکاتبه خصوصي با يک باستاني کار مسلمان.
49. براي تاريخچه کوتاهي از ورزش زنان در ايران ن. ک. به:

H. E. Chehabi, "Iran," The International Encyclopedia of Women and Sport, New York, Macmillan, 2001.
50. براي مرثيه هاي پراحساسي در باره ژانت کهن-صدق و سيمين شفيعي ن. ک. به: دنياي ورزش، شماره 89، 6 خرداد 1351، صص 12-13.
51. سيما براوريان، مکاتبه خصوصي، 7 فوريه 1999، لس آنجلس.
52. در حالي که مسلمانان ايراني خود را به فلسطيني ها نزديک تر مي دانستند، بعضي از روشنفکران غيرمذهبي تا سال 1967 و جنگ اعراب و اسرائيل، به اسرائيل سوسياليست ضد عرب سمپاتي نشان مي دادند. نمونه اين روشنفکران جلال آل احمد بود که در سال 1963، مدتي به عنوان ميهمان دولت اسرائيل، در اسرائيل به سر برد. جنگ 1967 که آل احمد آن را به عنوان تجاوز اسرائيل به اعراب مي ديد، عقيده اش را عوض کرد. آل احمد در «نامه از پاريس» که با امضاي ناشناس فرستاده شده بود و در مجله دنياي جديد چاپ شد، اسرائيل را محکوم کرد. سردبير اين مجله مجبور شد تمامي اين نسخه را که نامه آل احمد درآن چاپ شده بود جمع کند. ن. ک. به: رضا براهني، سفر مصر و جلال آل احمد و فلسطين، تهران، نشر اوّل، 1363، ص 399، يادداشت 31.
53. در سال 1959، شرکت ملي نفت ايران و تعدادي از شرکت هاي اسرائيلي، شرکتي به نام"Transasiatic" تأسيس کردند که خط لوله اي از عيلات به پالايشگاه حيفا کشيد. در سال 1968،خط لوله جديدي از همين بندر نفت خام را به اشللون منتقل مي کرد. ن. ک. به: علينقي عاليخاني، يادداشت هاي علم، جلد اوّل، 1992، ص 399 و يادداشت 31.
54. به استثناي مواردي که قيد شده باشد، آگاهي هاي يادشده در اين باره حاصل مصاحبه با يک ايراني مسلماني است که از نزديک شاهد اين جريان ها بوده ولي مايل به فاش شدن نامش نيست. روايت يهوديان از اين ماجرا را فريار نيکبخت، که اين مصاحبه را در 17 اوت انجام داده است، در اختيار نگارنده گذاشته.
55. اين روابط در عمل بسيار دوستانه بود. براي نمونه ن. ک. به:

M. G. Weinbaum, "Iran and Israel: The Discreet Entente," Orbis 18:4(Winter 1975; Sohrab Sobhani, The Pragmatic Entente: Israeli-Iranian Relations, 1948-1988, New York, Praeger, 1989.
56. ايران، هنگ گنگ، برمه و جمهوري خلق چين را شکست داد و اسرائيل از برمه شکست خورد. به همين دليل نتيجه مساوي در اين مسابقه براي رسيدن ايران به مقام قهرماني کافي بود.
57. درسال 1962، سيد محمود طالقاني که به عنوان يک روحاني مترقي معروف بود، به طرح آسمانخراشي که قرار بود توسط القانيان ساخته شود-ساختمان پلاسکو- اعتراض کرد و استدلال او اين بود که خانه يک غير مسلمان نبايد از خانه يک مسلمان بلند تر باشد. در اين باره ن. ک. به مقاله «جهاد و شهادت» در گفتار عاشورا، تهران، شرکت انتشار، 1360. در اين مورد انصاف حکم به يادآوري اين نکته مي کند که سيد محمود طالقاني تا سال 1978، آشنايان يهودي بسيار داشت و در واقع يهوديان را براي بهترين راه روياروئي با طوفان انقلاب راهنمائي مي کرد. مصاحبه شخصي با کامران بروخيم، 7 فوريه 1999. براي نمونه ياري طالقاني به يک خانواده يهودي در يزد ن. ک. به:

Judith Lynne Goldstein, "The Paradigm of Protection: Minority 'Big Men' in Iran," Social Analysis, no. 9 (1981), p.100.
58. ن. ک. به:

Gustav Edward Thaiss, "Religious Symbolism and Social Change: The Drama of Husain" (Phd Dissertation, Washington University, 3791), pp. 722-622.

اين داستان به تأييد منابع نگارنده در ايران نيز رسيده است.

59. پرويز قليچ خاني در يک مصاحبه راديويي ضبط شده در لس آنجلس. در اين مصاحبه او تأئيد کرد که اين شايعه درمورد القانيان بي پايه بوده است. قليچخاني عضو تيم ملي بود و گل پيروزي را او به دروازه زد.
60. مصاحبه شخصي با پيتر چلکوسکي، 25 سپتامبر 1998، نيويورک.
61. اين ماجرا مصداق ديگري از اين نظر مي تواند باشد که براي تماشاگران مسابقه فوتبال خود نوعي جنگ بين ملّت هاست. در اين مورد ن. ک. به:
Simon Kuper, Football against the Enemy, London, Orion, 1995.
در مقدمه اين کتاب جريان واکنش هيجان زده هلنديان به پيروزي تيم هلند بر تيم آلمان در سال مسابقات جام جهاني 1988 تشريح شده با تکيه بر اين نکته که مردم هلند با واکنش خود اين پيروزي آن را نوعي انتقام از اشغال ميهن خود توسط نيروهاي آلماني در جنگ جهاني دوّم تلقي کردند.
62. صحت اين نکته را در اين مي توان يافت که هنگامي که بازاريان براي خريد هديه براي ورزشکاران ايراني اعانه مي طلبيدند از قبول پول از يهوديان به دلايل مذهبي خودداري کردند. ن. ک. به:
Thaiss, "Religious Symbolism," p. 227.
63. مهاجرت به اسرائيل از 415 نفر درسال 1967، به 1200 نفر درسال 1968 افزايش يافت و درسال 1969، به اوج خود يعني 2000 نفر رسيد. پس از آن اين تعداد به 1579 نفر درسال 1970 و 1400 نفر درسال 1971 و 900 نفر درسال 1972 و 725 نفر درسال 1973 کاهش يافت. در اين باره ن. ک. به: امنون نتصر تاريخ يهود در عصر جديد، اورشليم، 1998، ص 351.
64. مصاحبه با احمد علي بابائي، 21 ژوئن 1982، کلن.
65. مکاتبه با ژانت آفاري.
66. ن. ک. به:

Uriel Simr, "Sport and Physical Education in the State of Israel," in Horst Ueberhorst, ed., Geschichte der Leibesubungen, Vol. 6, Berlin, B & W Bartels & Wernits Verlag, 1989, pp. 572-573.

در بهار 1973، سفير مصر در ايران تلاش کرد تا ايران را از دعوت تيم اسرائيل منصرف کند، اما دولت ايران يادآور شد که تيم هاي مختلف به دعوت فدراسيون ورزشي آسيا به ايران مي آيند و نه به دعوت دولت ايران. ن. ک. به: علينقي عاليخاني، يادداشت هاي علم، ج 3، 1995، ص 20.
67. همان، صص 28، 281 و 297.

68. درميان يهوديان ايراني اين طنز رايج شد که فرانسه را "دوگل" (اشاره به شارل دوگل) نجات داده بود و يهوديان ايران را "يک گل".
69. مصاحبه شخصي با لطف الله حيّ، 6 فوريه 1999، لس آنجلس. به عنوان نماينده يهوديان در مجلس شوراي ملّي، حيّ مهماندار تيم اسرائيل در ايران شد.
70. ن. ک. به:

Benedict Anderson, Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism, London, Verso, 1983.
71. ن. ک. به:

Vera Moreen, "The 'Iranization' of Biblical Heroes in Judeo-Persian Epics: Shahin's Ardashir-namah and Ezra-namah," Iranian Studies, 29:3-4 (1996), pp. 321-338.
72. يهوديان ايران آداب برگزاري اين روز را، که "روز باغ" يا "روز سال" ناميده مي شود، با خود به اسرائيل برده اند. ن. ک. به:

Judith L. Goldstein, "Iranian Ethnicity in Israel: The Performance of Identity," in Alex Weingrod, ed., Studies in Israeli Ethnicity: After the Ingathering, New York, Gordon and Breach Science Publishers, 1985, pp. 240-243.
73. ن. ک. به:

[Comte de] Gobineau, Religions et philosophies dans l'Asie Centrale, Paris, Gallimard, 1957, p. 406.
74. به احتمالي استفاده از اين واژه ها در آغاز وسيله اي براي گريز از جلب توجه عامه بود.
75. ن. ک. به: ژانت آفاري، «انقلاب مشروطه: نخستين گام براي مبارزه با يهودي ستيزي در ايران،» هما سرشار و هومن سرشار، همان.
76. بايد يادآور ساخت که انقلاب مشروطيت با اينکه وضع اقليت ها را از نظر حقوقي بهتر کرد، اما بر برخورد جامعه با اقليت ها، تاثيري نگذاشت. به عنوان نمونه، در سال 1921، سيد ضياء الدين طباطبايي، همزمان با اتخاذ تصميم هاي انقلابي براي «بهبود بهداشت» در تهران، دستور داد که يهودي ها يک نوار سياه به لباس خود وصل کنند و ارامنه مغازههاي خود را به شمال شهر منتقل سازند. در اين باره ن. ک. به جعفر شهري، تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم، ج 5، تهران، رسا، 1369، ص 346.
77. يهوديان کردستان ايران در آغاز به يکي از لهجه هاي زبان آرامي سخن مي گفتند و ديگر يهوديان ايران به لهجه هاي فارسي که شامل تعدادي واژه هاي عبري نيز بود سخن مي گفتند. اين زبان به خط عبري نوشته مي شد. با ورود يهوديان به مدارس عمومي خط فارسي براي آنان جانشين خط عبري شد.
78. براي نمونه هاي ملموس اين گونه همزيستي اجتماعي ن. ک. به:
Goldstein, op. cit.
79. البته اين بدان معنا نيست که در سطوح زيرين اجتماعي تنها دشمني و ستيز حاکم بود و در لايه هاي بالائي اثري از تبعيض و تعصب مذهبي به چشم نمي خورد.
80. مکاتبه خصوصي با رزا پيرنظر، 7 فوريه 1999، لس انجلس.
81. نامه کوروش در ميان يهوديان بيشتر از ساير اقليت ها طنين انداز است. به عنوان نمونه زرتشتي ها اساساً خاطره تاريخي از کوروش ندارند.
Author: 
Houshang E. Chehabi
Volume: 
19
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000