tile

ريشه های مردمی انقلاب مشروطه



Janet Afary The Iranian Constitutional Revolution, 1191-6091: Grassroots Democracy, Social Democracy, and the Origins of Feminism. New York, Columbia University Press, 1996, 844 PP.

انقلاب 1357 و برقراري جمهوري اسلامي به تشديد علاقه و تجديد نظرهاي اساسي در باره انقلاب مشروطه انجاميد. در سال هاي پس از برقراري رژيم اسلامي درايران کتاب ها و مقالات فراواني درمورد اهداف، فعاليت ها، انديشه ها، و دستاوردهاي گروه ها و افراد هوادار و يا مخالف نهضت مشروطه به زبان هاي مختلف منتشر شده اند، که در بسياري از آنان جنبه هايي از انقلاب مشروطه از ديدگاه وقايع انقلاب اخير و يا درچارچوب مسائلي که پس از پيدايش حکومت اسلامي مطرح شده مورد بررسي قرار گرفته اند. براي مثال، برخي از اين مطالعات به نقش روحانيون شيعه در حمايت و يا مخالفت با نهضت مشروطه، و يا دلايل عدم انحصار قدرت سياسي توسط روحانيون در انقلاب مشروطه، تمرکز کرده اند. ژانت آفاري نيز در اثر ارزنده خود به برخي از جنبه هاي ويژه انقلاب مشروطه کمابيش از چشم انداز تحولات پس از انقلاب مي نگرد. به گفته وي، تضادهاي اساسي اجتماعي (طبقاتي، جنسي، فرهنگي، و مذهبي) که در پيدايش و پي آمدهاي انقلاب مشروطه نقشي عمده داشتند، نه تنها هنوز به شکل هاي مختلف درجامعه امروزي ايران ادامه دارند، بلکه برخي از آن ها پس از استقرار رژيم اسلامي شدت بيشتري يافته اند. (صص1-2) گذشته از بررسي اين تضادها، کتاب هم چنين به بررسي جنبه هاي ديگري از انقلاب مشروطه مي پردازد که در مطالعات ديگر اکثراً يا ناديده گرفته شده و يا فقط به صورت سطحي مطرح گشته اند. آفاري، با استفاده از مدارک و اسناد تاريخي گوناگون، مشخّصاً به بررسي گرايش هاي دنيوي/ مذهبي، مبارزات عليه امپرياليسم و استبداد سلطنتي در طول انقلاب پرداخته و ضمن تحليل ابعاد طبقاتي، جنسي و فرهنگي انقلاب مشروطه، به حمايت هاي گسترده افراد و گروه هاي انقلابي و پيشرو در ساير نقاط جهان از جنبش مشروطه ايران نيز به تفصيل اشاره کرده است. درتوضيح سبک تاريخ نگاري خود، آفاري از توسّل به نظريه هاي کلّي و يک بعدي در تفسير رويدادهاي انقلابي انتقاد مي کند؛ چه در اين تئوري ها منحصراً به يکي از جنبه هاي اقتصادي، يا ايدئولوژيکي، و يا سياسي به عنوان عامل اصلي انقلاب ها تأکيد مي شود. امّا به گفته آفاري، انقلاب مشروطه تحولي بسيار پيچيده تر از آن بود که با چنين نظريه هايي قابل تبيين باشد. درين زمينه، آفاري خود را مديون روش پژوهشي آن گروه از تئوريسين ها و مورّخين چپ -مانند آنتونيوگرامشي (Antonio Gramsci)، فرانزفنون(Franz Fanon)، ادوارد تامپسون (E. P. Thompson)، و کريستوفر هيل(Christopher Hill) - مي داند که با درنظر گرفتن عوامل فرهنگي و اجتماعي و تأثير آنها در عرصه هاي متغير سياسي و اقتصادي، هم قبل و هم پس از وقوع انقلاب ها، تحليلاتي پيچيده و چند بعدي ازجوامع و جنبش هاي انقلابي ارائه کرده اند پس از تعريف انگيزه ها و توقعات خاصي که، سواي تمايلات ضداستبدادي و ضدامپرياليستي، گروه هاي مختلف جامعه را به حمايت ازنهضت مشروطه واداشته بود، آفاري به شرح ناتواني يا اکراه برخي از رهبران مشروطه خواه در انجام بعضي از اساسي ترين خواست هاي اين گروه ها مي پردازد. به نظر آفاري اين عدم توانايي و يا عدم تمايل براي بهبود شرايط گروه هاي محروم جامعه يکي از دلايل مهم شکست نهايي انقلاب مشروطه بود. آفاري معتقد است که نه تنها انقلاب مشروطه به شرکت گسترده مردم نقاط مختلف کشور درعرصه سياسي انجاميد بلکه فضا را براي نضج گرايش ها و ايدئولوژي هاي گوناگون سياسي و فرهنگي و ادبي شد. به عنوان مثال در طول انقلاب سبک هاي جديد روزنامه نگاري و طنز نويسي پديدار شدند و نويسندگان به انتقاد از شرايط طبقاتي و تبعيض جنسي در جامعه پرداختند. آفاري تأکيد مي کند که اين بخش از ابعاد انقلاب بي اهميت و فرعي نبود بلکه از برخي از اساسي ترين خواست هاي گروه هاي مختلف اجتماعي حکايت مي کرد. (ص3) بنابراين نمي توان انقلاب مشروطه را فقط به عنوان انقلابي منحصراً ضد امپرياليستي تلقي کرد که درآن يک ايدئولوژي سياسي جانشين ايدئولوژي حاکم شد. به همين دليل است که آفاري شکست نهايي انقلاب را حاصل عواملي گسترده تر از رقابت هاي ميان جناح هاي سياسي داخل و يا خارج مجلس، دخالت هاي انگليس و روسيه، و يا کودتاي بختياري مي داند. افزون بر همه اين عوامل، عدم تحقق آرمان هاي اقتصادي، فرهنگي، و اجتماعي گروه هاي سياسي و برنامه هاي مجلس و کابينه ها نيز در نتيجه انقلاب تأثيري قابل ملاحظه داشت. به سخن ديگر، براي درک بهتر اين رويداد تاريخي ضروري است که تضادهاي موجود در جامعه پيش از انقلاب و دگرگوني هاي روابط اجتماعي و فرهنگي در طول انقلاب در نظر گرفته شود. (ص 11). به گفته آفاري، تفاوت چشمگيري در ميزان حمايت مردم از جنبش مشروطه در دوره هاي اول و دوم مجلس مشهود است. در دوره مجلس اوّل و در طول جنگ داخلي ميان قواي مشروطه طلب و نيروهاي طرفدار محمدعلي شاه، پس از بستن مجلس، بخشي از افراد محروم جامعه به اميد بهبودي شرايط خود مصممانه به دفاع از نهضت مشروطه برخاستند. امّا پس از پيروزي مشروطه خواهان و سرنگوني رژيم محمدعلي شاه و تشکيل مجلس دوم بي توجهي به محروميت هاي اين گروه ها و يا حتي مخالفت علني مقامات مشروطه با خواست هاي آنان به نوميدي بخش کثيري از اين افراد انجاميد و آن ها را از انقلاب رويگردان کرد و خود موجب ضعف قدرت مجلس دوم در رويارويي با کودتاي بختياري شد. در تشريح اين عوامل، آفاري به ويژه مسئله دهقانان را مورد توجه خاص قرار مي دهد و معتقد است که در طول انقلاب آنان به فعاليت هاي پيشين خود عليه مالکين ادامه دادند و تقاضاي رسيدگي به شرايط و شکايات خود را داشتند. با وجود فسخ نظام تيول، دهقانان هنوز ناچار په پرداخت مبالغي به دولت بودند و اين خود مانعي براي بهبود شرايط زندگي آنان بود. در عين حال مجلس و مقامات دولتي همواره مخالف فعاليت هاي انجمن هاي محلّي و روستايي بودند، چه اين انجمن ها در اختلافات بين دهقانان و مالکين جانب دهقانان را مي گرفتند و خشم مالکان متنفّذ را برمي انگيختند. آفاري اقدامات معدود حکومت براي بهبود شرايط دهقانان را سطحي و عمدتاً واکنشي براي جلوگيري از شيوع آشوب و توسعه مداخلات و فعاليت هاي انجمن هاي روستايي مي داند. (صص 150-172) در تشريح مسائلي از اين دست بخش ديگري از کتاب معطوف به شرح پيدايش و تحول جنبش مُدرن فمينيسم در ايران در طول اين سال ها است. (ص 178) به اعتقاد آفاري، زنان در انقلاب مشروطه حضوري قابل ملاحظه داشتند. زنان هوادار اين انقلاب از جمله در تظاهرات و درگيري هاي مسلحانه، تحريم اجناس روسي و انگليسي، و فعاليت هاي تبليغاتي شرکت مي کردند. افزون براين نوع فعاليت ها، برخي از زنان هم چنين خواستار بهبود شرايط کلي زنان در جامعه از جمله توسعه امکانات تحصيلي براي زنان، اصلاحات شرايط اجتماعي زنان، و حتي کسب حق رأي نيز، بودند. امّا تلاش هاي آنان با مخالفت سرسختانه روحانيون سنتي شيعه و اکثر نمايندگان مجلس روبرو شد. آفاري مخالفت با خواست ها و فعاليت هاي انجمن هاي زنان را دليل ديگري براي ضعف پايگاه مردمي دولت مشروطه مي داند. نويسنده در بررسي ناکامي گروه هاي گوناگون هوادار مشروطه و ناتواني دولت در انجام خواست هاي اقتصادي و اجتماعي آنان تصويري روشن ارائه کرده است. در مورد اين ناکامي ها شايد بتوان اين پرسش اساسي را نيز مطرح کرد که گروه هاي مختلف اجتماع هريک تا چه حد آماده يا خواهان بهبود شرايط بخش ها و گروه هاي ديگر جامعه بودند؟ آيا اگر مقامات دولتي هم حاضر به انجام خواست هاي برخي از گروه هاي محروم مي شدند اقدام آن ها در اين راستا، با توجه به تضادهاي اجتماعي و فرهنگي که آفاري به آنان اشاره کرده، محتملاً موجب نارضايتي گروه هاي ديگر و در نتيجه تضعيف سريع تر پايگاه "ملي" انقلاب نمي شد؟ به عنوان مثال، آيا نمي توان فرض کرد که مخالفت اکثر نمايندگان مجلس با اعطاء حق رأي به زنان و يا اصلاحات اساسي شرايط زنان درجامعه خود معرّف طرزتفکر بخش عظيمي ازجامعه ازجمله اکثردهقانان بود؟ کتاب ژانت آفاري را بايد مآخذ تازه و ارزنده اي در زمينه بررسي ابعاد فرهنگي- اجتماعي انقلاب مشروطه و نقش گروه هاي گوناگون اجتماعي در پيروزي و شکست آن دانست.

***
Author: 
منصور بنکداريان
Volume: 
۱۵
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000