tile

پيشگامان معارف زنان (نرجس مهرانگيز ملّاح)




بي بي خانم استرآبادي و خانم افضل وزيري

مادر و دختري از پيشگامان معارف و حقوق زنان

از زبان خانم افضل وزيري؛ به قلم نرجس مهرانگيز ملاح

ويرايش و تهيه پيوست ها و يادداشت ها: افسانه نجم آبادي

نيوبورک، انتشارات نگرش و نگارش زن، 1996

139 ص.

 

ساده بگويم زن و مرد از هم جدا مي شوند. هردو يک روح در دوقالب مي باشند! تنها تفاوت (نر) و (ماده) بودن. هيچ کدام نمي توانيم ديگري را خارج از موضوع بدانيم. ولي چون جنس نر قويتر است، بي رحمي کرده، ماده ها را ذليل نموده، آن هم تازه به ضرر خودش تمام شده.

(از نامه افضل وزيري به روزنامه شفق سرخ، 15 فروردين 1309)

 

مجلد دوّم ازسلسله انتشارات "نگرش و نگارش زن" که به همّت محمدتوکلي طرقي و افسانه نجم آبادي و به منظور نشر وشناخت اسناد ومدارک مربوط به زنان ايراني تهيه مي گردد، عنوان بيبي خانم استرآبادي و خانم افضل وزيري: مادر و دختري از پيشگامان معارف و حقوق زنان را برتارک خوددارد. اولين کتاب اين سلسله انتشارات باعنوان معايب الرجال درپاسخ به تأديب النسوان نوشته بي بي خانم استرآبادي بود که بازهم به ويراستاري افسانه نجم آبادي درسال 1371 به چاپ رسيد.
معايب الرجال
را بي بي خانم استرآبادي درسال 1312 هجري مطابق «باسال چهل و هشتم» از سلطنت ناصرالدين شاه قاجار درجواب کتاب تأديب النسوان که نويسنده آن گمنام است نوشته بود تا به قول خود او «مردان بدانند که هنوز در ميان زنان کساني چند، بارتبت بلند، نکونام و ارجمند مي باشند» که «قوه ناطقه مدد از ايشان برد.» (معايب الرجال، ص 54)

در پيشگفتار مفصل و تحليلي آن کتاب، نجم آبادي با باريک انديشي مورخّي واقع بين به معايب الرجال، که از معدود گفته هاي منثوري است که از زنان ايران قرن نوزدهم به جاي مانده، نگريسته و به گفته خويش با پرهيز از "بازخواني نوگرايانه" به تحليل اهميّت تاريخي اين متن پرداخته است. اهميت کتاب معايب الرجال، شخصيت بي بي خانم استرآبادي، و طرز نگرش او به مسئله زنان ايراني ويراستار را تشويق به تفحّص بيشتر کرده و زمينه ويرايش و نشرکتاب حاضررافراهم آورده است. نجم آبادي در پيشگفتار اين کتاب مي نويسد که چگونه درحين اتمام ويراستاري معايب الرجال همواره آرزو داشته است که «روزي نامه اي ازنوه نتيجه هاي بي بي خانم» برسد تا از اين راه وي «بيشتر درباره اين زن بداند» (ص 1).

درسال 1373 اين آرزو برآورده مي شود ودوتن ازنوادگان بي بي خانم، يکي از نيويورک (خانم شيده حيدري) و ديگري از تهران (خانم مهرانگيزملاّح)، باب مراوده را با تلفن و نامه باويراستار مي گشايند. اين ارتباط ونامه خانم مهرانگيز ملاّح، نوه دختري بيبي خانم و فرزند خديجه افضل وزيري، کوچکترين دخترخانم استرآبادي، است که «آغاز اين مجلّد از نگرش و نگارش زن» را موجب مي گردد (همانجا).

کتاب حاضر درسه بخش تأليف شده است. بخش اول به ترتيب شامل پيشگفتار ويراستار، مقدّمه کوتاه مهرانگيزملاّح و بالاخره گفته هاي خانم افضل وزيري است. اين گفته ها ازروي نواري که پسرش حسينعلي ملاح در سال 1351 از صداي مادر درسن 81 سالگي ضبط کرده توسط خانم مهرانگيز ملاح به زبان نوشتار درآمده است. بخش دوم کتاب به پيوست هائي از قبيل تعدادي نامه و اعلاميه که خانم افضل وزيري، بي بي خانم استرآبادي و مولودوزيري، دختر ديگر بي بي خانم، به جرايد وقت فرستاده بوده اند اختصاص دارد. در بخش آخر کتاب ويراستار يادداشت هاي مبسوطي درباره افراد، اسامي عام وخاص، و نقاط جغرافيائي و اصطلاحات گردآورده است که خواننده رادردرک مطالب مندرج درمتن مددمي کند.

التفات ويراستار در اين کتاب، امّا، کماکان متوجه بي بي خانم استرآبادي است. وي که با کتاب معايب الرجال خود به حق در چشمان نجم آبادي خوش درخشيده بود، حال به عنوان باني مدرسه "دوشيزگان"، که يکي از اولين مدارس ابتدائي دختران در تهران بوده است، معرفي مي شود (ص 2) و بدين ترتيب دولتي تازه مي يابد و در اين مجلّد نيز هم چنان بر صدر جاي مي گيرد. از همين رو، با آن که درکتاب حاضر به استثناي دو نامه به امضاي شخص بي بي خانم و سه اعلاميه از طرف مدرسه دوشيزگان سند ديگري که به طور مسجّل توسط بي بي نگاشته شده باشد ارائه نشده است، ويراستار کتاب را با نام بي بي استرآبادي مزين مي کند و بدين ترتيب نسب مجموعه حاضر را نيز به آن زن پيشرو و کتاب طنز آميز و پرمايه اش، معايب الرجال، مي رساند.

نکته اي که از همان آغاز کتاب به نظر مي رسد آن است که زنان اين کتاب، به استثناي بي بي خانم، درعين اينکه همگي در دوران شکوفائي خويش زناني پيشرو و آينده نگر بوده اند، در زمان بازگويي و نگارش خاطرات خويش به گذشته پيشين خود نظر داشته اند. گويي سند دوام ايشان همواره مي بايستي ممهور به مهر گذشته شود و به مدد آن به تصويب رسد. مسلّم است که حال از گذشته جداشدني نيست و سراج گذشته همواره روشنگر حال است. امّا زنان اين صفحات اثبات وجود خويش و اهميت خويشتن خويش را نيز در گذشته مي پويند و همگي دراين جستجو به بي بي خانم استرآبادي مي رسند. آفتاب وجود بيبي خانم،که به حق نه تنها با ملاک هاي آن زمان بلکه با معيارهاي اين دوران نيز زن منحصر به فردي محسوب مي شود، ظاهراً آن چنان خيره کننده بوده که تابش آن حتي ويراستار را نيز از توجه کافي به شخصيت اصلي متن حاضر يعني خانم افضل وزيري باز داشته است. "ديدن" و يا شايد بهتر بتوان گفت "نديدن" دختر درسايه مادر و يا پسر در ظّل پدر متداول است. درزندگي روزمره همواره افراد در سايه شخصيت هائي که از آنان قويترند کم رنگ يا محو مي شوند و قابليت هاي فرديشان از نظر مخفي مي ماند. از آنجاست که وجود پسر با داشتن نشان از پدر معني مي گيرد، دختر معني وجود خود را در محرم وغمخوار مادر بودن مي يابد و بالاخره زن نيمه اي ديگر از مرد محسوب مي شود که گاه به قول خانم افضل «از بردن نامش هم عار [دارند] » و «به نام هاي منزل يا بچه هاي خانه، از قبيل مادر حسن از او ياد[مي کنند]» (ص 50).

از مورّخ ورزيده اي چون افسانه نجم آبادي که در راه معرفي نقش زنان مي کوشد انتظار مي رفت که، با آگاهي به چنين سنّتي، در پيشگفتار کتاب خانم افضل را به صورت شخصيتي مستقل مورد توجه بيشتر قرار دهد. شايد دليل عدم توجه نجم آبادي به گفته هاي خانم افضل آن باشد که اين گفته ها در واقع نسخه مکتوب سندي شفاهي است که توسط شخصي ثالث به رشته تحرير درآمده و از آنجا که مطابقه دو سند يعني نسخه مکتوب و نوار صداي خانم افضل براي موّرخ ممکن نبوده لذا در اعتبار نسخه مکتوب يقين نکرده است. در اين صورت ضروري بود که در پيشگفتار به آن اشارتي مي رفت.

مقدمه کوتاه کتاب به قلم مهرانگيز ملاح يکسره به بي بي خانم اختصاص دارد. دراين جا خواننده با او و کتاب معايب الرجال اش آشنائي پيدا مي کند. در بخش مياني کتاب که "برگ هاي زندگي" نام گرفته است، خانم افضل به يادآوري خاطرات خويش مي پردازد. گفته هاي او در سرآغاز اين قسمت بيشتر نوعي شجره نگاري است ولي به تدريج غور در گذشته وي را متوجه فعل و انفعالات دروني خويش مي کند و نهايتاً سند قابل توجهي ازخاطرات زني که اختيارش درنيمه اوّل زندگي دردست مادر قادر بوده است ودر نيمه ديگر با اراده شوهر تعيين مي شده به دست مي دهد. به گفته افضل، بي بي خانم از همان اوان طفوليت ذوق و عشق شديدي به سواد آموزي ازخود نشان مي داده است تا آنجاکه روزي درحين نوشتن الفبا بر دروديوار مورد توجه يکي از زنان ناصرالدين شاه، که به نظر ويراستار بايد شکوه السلطنه بوده باشد، قرارمي گيرد (ص 10). به دستور شکوه السلطنه بي بي همراه با ساير دختران حرم نزد معلم فرستاده مي شود و بدين ترتيب دوران رشدجسمي وفکري خودرا، تازمان ازدواج، در اندرون ناصرالدين شاه مي گذراند. خانم افضل درباره ازدواج بي بي باموسي خان وزيري از "بريگاد قفقاز" (ص 10) سخن مي گويد و اينکه چگونه «بي بي متهور شبانه از اندرون گريخت و به عقد موسي خان درآمد» (ص 11). اين نظر البته صحيح به نظرنمي رسد زيرا بي بي خانم خود درخاتمه کتاب معايب الرجال ازدواجش رابه صورت ديگري شرح مي دهد ومي نويسد که: «کسان ما راضي نبودند مگرمادرمهربان من که از شدت محبت فرزند دلبند راضي براين امر بود. برادر مادر، که خالوي اکبر و از جمله علما و فضلاي مشهور آفاق بود، به حکم شريعت غراو طريقت بيضاء کل علي حسبه مخالفت مي فرمود.» (معايب الرجال، ص88) اين مخالفت ظاهراًچهارسال به طول مي انجامد و سرانجام به گفته بي بي: «به زحمت زياد ومرارت بلاتعداد، خالو را راضي و قاضي نموديم،به چهار صلوات نقد و چهارصد تومان نسيه به شرط (عندالقدرة و استطاعة)، عقد مواصلت بسته و نقد مفارقت گسسته، همان شب زفاف اتفاق افتاد.» (معايب الرجال، ص 89)

خانم افضل که همواره در باقي متن به بزرگداشت مادر مي کوشد، در اين جا نيز به قهرمان پردازي پرداخته و با نسبت دادن عملي متهورانه و ضد سنّت به مادرخويش کوشيده است تا او را وراي رسوم متداول زمان خويش ترسيم کند. ويدرقسمتي که "بي بي نوآور" (صص 11-14) عنوان گرفته است با اشاره به علم دوستي و هنر پروري مادر خانه او را محفلي از «افراد تحصيل کرده و هنر دوست» که همگي «فاضل، خوب مشرب وآموزگاران خوبي» بوده اند وصف مي کند (ص 11). دراين محفل علم و هنر است که دختران بي بي، مولود خانم و خانم افضل، هردو صاحب علم و کمال و طرفدار حريّت زنان بار مي آيند و از بين پسران او کلنل علينقي وزيري درموسيقي و حسنعلي وزيري درنقاشي از افراد بنام تاريخ فرهنگ ايران مي شوند.

خانم افضل حين اشاره به عقايد اجتماعي بي بي خانم نه تنها ما را با قسمتي از شخصيت مادرخود آشنا مي کند بلکه دريچه اي بروي زير و بم درون خويش نيز برما مي گشايد. براي دختر جداکردن خلق و خوي مادر از نظريات و عقايد اجتماعي او مشکل مي نمايد. از اين روست که گاه ابراز نظر درباره عقايد مادر به نتيجه گيري از خلق وخوي او منجر مي شود و درنهايت مجدداً به آراء و نظريات او برمي گردد. از لابلاي کلمات افضل چنين برمي آيد که وي مراقب است سخنانش خدشه اي به شخصيت مادر وارد نسازد. براي نمونه، هنگام اشاره به قدرت بي بي درخانه و اين که «بي بي درخانه حکومت مي کرد» (ص 11) راوي بيمناک از اين که مبادا وي شخصي مستبدمحسوب شود بلافاصله مي فزايد که «البته بي بي از قدرتش فقط درجهت تعليم و تربيت فرزندانش استفاده مي کرد» (همانجا). کشمکش روحي افضل باشخصيت مادردرمواردديگر نيزعيان مي گردد. آنجاکه درباب پدر سخن مي گويد اشاره مي دارد که «پدرم آرام و متين تمايلات او [بي بي] را برآورده مي کرد» (همانجا). به نظر مي رسد که افضل به حکومت بي بي و تمکين پدر هر دو معترض است ولي در مادر «رفتار آمرانه درباري» مشاهده مي کند (همانجا) و شايدهمين نکته را دليل حکومت مادر برپدر مي داند.

راوي که البته جرئت اسائه ادب به ساحت مادر را ندارد با اين جمله که «مادرم کارهاي خاص خود را داشت» (ص 14) به نحوي غيرمستقيم از برخي روش هاي مادري بي بي ابراز نارضايتي مي کند و درشرح يکي از اين "کارهاي خاص" مي گويد:

در يکي از اين مهماني ها دختر يکي از سلطنه ها يا دوله ها بسيار لوس و ننر حرکات جلفي مي کرد. مادرم در وسط مهماني مرا فراخواند و گفت آفتابه مرا آب کن با من بيا. آفتابه را آب کردم و با او به راه افتادم. دستشوئي آخر باغ را انتخاب کرد و مرا به آنجا برد. هنوز آفتابه را زمين نگذاشته بودم که دستم را گرفت و شروع به زدن کرد، (همانجا).

اين تنبيه بي مورد و تأديب بي جا را خانم افضل بي دليل نمي شمرد زيرا مادر خيرانديش مي خواسته به دخترش بياموزد که نبايد بيهوده بخندد و يا حرکات جلف را سرمشق خود قرار دهد. اين طور که برمي آيد بي بي خانم در مورد تربيت فرزند هنوز همان مادر سنّتي گذشته بوده که تعليم و تأديب و تنبيه را جلوه هاي مختلف، ولي هماهنگ، يک امر مي دانسته است. افضل با ارائه نمونه ديگري از رفتار مادر اعتراض خود را به فرمانروائي بي بي به تلويح بيان مي کند و مادر را فرمانروائي مي خواند که ميل دارد"فرمانش" سريعاً اجرا شود ولي به "نحوه اجراي آن" کاري ندارد.

يادم مي آيد که گاهي که با گل هاي باغچه ور مي رفت و تميز مي کرد و مي خواست حرکت شاخه ياسي يا پيچکي را برطبق دلخواهش با نخي به سمتي بکشد، مي خواست که نخي به او بدهم. بعد از گفتن چشم به درون خانه مي رفتم و نمي دانستم نخ را بايد از کجا بياورم. دختر کوچکي بودم با چارقد آهاري سفيد. پس فوري باريکه اي از گوشه چارقد پاره مي کردم و دوان دوان بر مي گشتم و به دستش مي دادم. قربان صدقه ام مي رفت و گل را مي بست. بعد ها هم که از اين چارقد تنها مثلث کوچکي که مغزم را مي پوشاند باقي مانده بود به حيرت نمي افتاد و چيزي نمي پرسيد. (ص 14)

هراسي که افضل کوچک را برآن مي داشت تا در برآوردن خواهش مادر چارقد خودرابشکافد و براي وي بياورد بعدها نيز ظاهراً در او باقي ماند و موجب گرديدکه وي هرگز درمقابل خواسته هاي مادر ايستادگي نکند. او ظاهراً رابطه مادروخودراهمچون دادوستدي مي دانسته است که درآن مادرتنهاوقتي مي توانسته "دهنده" محبت باشد که در مقابل اطاعت فرزند را ستانده باشد. از اين روست که مي گويد «مرا دوست مي داشت چون مطيع بودم» (همانجا). همين اطاعت از مادر بالاخره سبب مي شود که افضل به ازدواجي نامناسب با پسر دائي خويش که چندين زن داشته است تن در دهد و جهت زندگيش نظير همان "ياس يا پيچک" برطبق دلخواه مادر تعيين شود. افضل به شکوه مي گويدکه مادر «باتمام عقايد مشروطه خواهي و آزادگي بدون پرسش از عقيده ام ناگهان رضايت خويش را اعلام کرد» (ص 22). يادآوري اين مسئله براي اول بار به افضل قدرت مي دهد که دربازگوئي خاطرات خويش به انتقاد مستقيم از مادر بپردازد و بگويد که با اين عمل بي بي «طبيعت خاص خود را که به سبب بزرگ شدن در اندرون حکم کردن و فرمان دادن عادت ثانوي او شده بود نشان داد» (همان جا).

افضل درابراز نارضايي ازازدواج با پسردائي اش که اهل شهرستان بوده مي گويد که در شهرستان ها «مثل ريگ زن مي گرفتند، دلشان رامي زد و طلاق مي دادند. هيچ گونه ضابطه اي وجود نداشت. هيچ گونه حقي براي زن منظور نمي شد» (همان جا)، دراينجا هم وي از مادر گله در دل دارد: «خود مادرم دختري هشت ساله بود که از آنجا [مازندران] به تهران آمده بود و به همه تفاوت ها آگاه بود» (همان جا). ولي باز دربرائت او مي گويد: «مادرم هم بعدازعقد برخواست[خاست] ونطقي دال براين که به دست خود بچه ام رابه وادي صعب العبوري انداخته ام، ولي مي دانم افضل از آن به راحتي بيرون مي ايد، ذکر کرد» (ص 23).

در بخشي که افضل درباره زندگي خويش پس از ازدواج سخن مي گويد با دو شخصيت روبرو هستيم. از يک سو سفرنامه نويسي را مي بينيم که مشاهدات عيني خودرا از سرزميني تازه و ديدني ثبت کرده و از سوي ديگر گفتار زني را مي شنويم که آشکارا از زندگي زناشوئي خويش ناله سر داده است. افضل از شب هائي که به قول او «مي بايستي عشق خود را با ديگران» تقسيم نمايد سخن مي گويد: «هرشب نوبت زني بود و شوهرم هرشب در بستري. هروقت نوبت به هووهايم مي رسيد آن شب تنها در اطاقم چشم به ستارگان مي دوختم تا ابري جلوي چشمم را مي گرفت و درمي يافتم که حوضچه اي از اشک به روي بالشم درست شده است و اشک همچون ابري جلوي ديدم راگرفته» (ص 27). ظاهراً غور در احوال درون آگاهي او را نسبت به وضعيت زنان افزوده و او را به اعتراض بر ستم مردان به زنان و حقوق پايمال شده زنان واداشته است. اين جاست که افضل از نابرابر بودن حقوق مردان و زنان مي نالد و قوانين را يکسره پشتيبان مردان مي داند.

تربيت فکري، سواد آموزي و روشني ذهن افضل درباب حقوق زنان و تساوي زن و مرد را بايد تا حد زيادي مرهون مادرش دانست. بي بي که همواره به اهميت سوادآموزي وقوف داشته هنگامي که مدرسه پسرانه کماليه در تهران افتتاح مي شود طي «نامه اي مؤثر به مدير مدرسه» از او کسب اجازه مي کند تا دختر کوچک خودرانيز«لباس پسرانه پوشانده واسم پسرانه رويش گذاشته وبا برادرانش به مدرسه بفرستد تا درس بخواند» (ص12). شرحي که افضل از آن دوران کوتاه تحصيل بدست مي دهد نشان توجه و دقّت استثنائي او به ظريفترين نکات است. امّا، اين دوره کوتاه به دستورمدير مدرسه به سرمي آيد زيرا وي از "رسوائي" در بيم است (ص 13). از آن پس تحصيل افضل تاسن 14 سالگي درخانه و از طريق خواندن کتب معمول آن دوران نظير «ديوان سعدي يا حافظ و شاعران ديگر» و «کتاب هائي چون اسکندرنامه و غيره» ادامه مي يابد(ص 14).

پس از اعلام مشروطيت درسال 1324 قمري، پدر افضل به رياست قشون شيراز منصوب مي شودوهمراه دو پسر بزرگ خانواده يعني علينقي خان و فتحعلي خان به آن شهر مي رود. در اين زمان «مادر به فکر بازکردن مدرسه دخترانه مي افتد» (ص15) وبراي آن که دخترانش مربّيان بهتري براي دبستان باشند آنان رابه مدرسه آمريکائي مي فرستد تا ضمن تحصيل معلمي هم بياموزند(همان جا).

نجم آبادي عين "اعلان" اين مدرسه را، که درنشريه مجلس درصفر 1335 (28 مارس 1907) به امضاي بي بي به چاپ رسيده، آورده است. از نکات جالب اعلان آن است که نه تنها عنوان دروس تحصيلي، سن پذيرش دانش آموز، ميزان شهريه و شرايط کمک مادي درآن نقل شده بلکه براين نکته نيز تأکيد رفته که «به غير از يک پيرمرد قاپوچي مردي در اين مدرسه نخواهد بود.»

پس از به توپ بستن مجلس بانک تکفير مدرسه دوشيزگان نيز برمي خيزد (ص 16). در محله پاقاپق که خانواده وزيري زندگي مي کرده اند نيز، سيد علي شوشتري تکفير نامه اي براي بي بي خانم صادر مي کند. مخبرالسلطنه هدايت، وزير معارف وقت، درجواب شکايت مستقيم بي بي به او توصيه مي کند که دختران 7 تا 12 ساله را از مدرسه اخراج کند و نام دوشيزگان را نيز از مدرسه بردارد وظاهراً به طعنه مي گويد «آقاي سيدعلي شوشتري گفته اند دوشيزه به معني باکره است و باکره شهوت انگيز» (همان جا).

عقايد افضل در باب آزادي زنان وحقوق ايشان درضمن يادآوري دوره ازدواج بازگو مي شود. وي که دردامان مادري طرفدار حقوق زنان بار آمده بود از همان عنفوان جواني و دوران تدريس به مسائل زنان انديشيده و در راه اعتلاي حقوق زنان قدم برداشته بود. نجم آبادي در قسمت پيوست ها دو نامه يکي به امضاي افضل وزيري و ديگري به امضاي معلم دبستان پرورش دوشيزگان که بايد همان افضل باشدبه چاپ رسانده است (صص 74-77). افضل علت اصلي عقب ماندگي زنان ايران را بيسوادي مي داند و فرياد برمي داردکه:

اي باغيرتان و اي آنان که ما بيچارگان را در غدير ذلّت و جاده بطالت گذارديد! چرا نبايد زنان ايران تحصيل کنند و شريک غم و الم مملکت باشند و بدانند امروز بر سر اين مملکت بينوا چه مي آيد؟ (ص 74)

در نظر نويسنده نامه ها اين مرد است که مانع ترقي زن مي شود. لذا اگر اينان پرده جهل را به کناري افکنند مي توانند وقوف بيابند که «نصف ترقي مملکت بسته به دانستن آن ها است». (همان جا) از اين روست که افضل از مردان استمداد مي طلبد تا کمر همّت براي سواد آموزي زنان ببندند زيرا «اگر از ابتدا هرپدري وظيفه خود مي دانست که بايد دختر باسوادشده و يا هر شوهري مي فهميد که زن بيسواد سوهان روح و باعث تمام کردن[ ؟] و بي شرفي اوست، البته مانع از تحصيل زن خود نمي شد» (همان جا).

افضل درنامه اي به روزنامه شکوفه در توسل به مردان براي احقاق حقوق زنان آن چنان به افراط مي رود که ناخواسته به ملامت زنان مي پردازد. وي با تقسيم زنان به دو گروه "بدخلق" که «فاميل ها را متفرّق و ثروت ها را تمام» کرده و اولاد و تبارشان را به فلاکت مي کشانند (ص 76) و "خوش خُلق و با ادب" که «البته خوب رفتارمي کنند» پا در راه گذشتگان مي گذاردو شيخ سعدي را به خاطرمي آورد که، با بيت زن خوب و فرمان بر پارسا/کند مرددرويش را پادشا، بر تسليم زنان به مردان صحّه زده است. درجاي ديگر از همين نامه مي بينيم که افضل هنوز درقيد بينش مردانه حاکم برجامعه در مورد زنان مانده است، چه هنوز «وظيفه زن" مي داندکه «درنهايت نظافت و دلسوزي از شوهر و اطفال خود محافظت نمايد» (ص 76). اگرچه افضل از زمانه خويش پيشتر است و مردان را به عنوان رئيس خانواده به رسميت نمي شناسد و زنان را جانشين آنان کرده است امّاهم چنان دربند فرهنگ زمان هاي مانده که شايد درهمان دوران گلستان خواني درگوش او طنين انداز شده بود: تهي پاي رفتن به از کفش تنگ/ بلاي سفر به که درخانه جنگ.

فرار از قالب هاي پيش ساخته ذهني و فرهنگي کاري بس دشوار است. از همين رو، آنجا که افضل درمورد فعاليت هاي بي بي براي بازگشودن دبستان دوشيزگان و نامه نگاري هايش به وکلاي مجلس که در مجلس متحصن بودند سخن مي گويدمي خوانيم که بي بي: «نامه اي تهيج کننده همراه لچک سرش فرستاد که مفادآن اين بوديا براي حفظ مشروطه پايداري کنيد و يا لچک مرا سرکنيد» (همانجا) آيا اين همان سخن سعدي نيست که لباس زنانه را مرادف شرم مي داند و مي گويد «اي مردان بکوشيد يا جامه زنان بپوشيد»؟

افضل در آغاز جواني درباب مسئله تعدّد زوجات ساده انگار است. وي در اين دوران چنين نوشته بود:

مثلاً اين خانم از مادر بزرگشان نصيحت شنيده اند که نگذار شلوار شوهرت دو تا بشود که سرت زن مي آرد[مي آورد]. نه اي خانم عزيز! آيا مرد چرا دو تا سه تازن مي گيرد؟ اگر شما بتوانيد خانه خود را درست اداره کنيد و طفل خود را با ادب و تربيت نگاه بداريد هرگز شوهر چنين حرکتي را نخواهد کرد. بداخلاقي تمام عيوبات را مهيا مي کند و درتمام عمر شخص بداخلاق راحت نخواهد بود. بدخوي به دست دشمني گرفتار است. هرکجا که رود از دست خوي بدخويش دربلا باشد» (همان جا).

امّا بعدها که واقعيت دردناک تعدد زوجات را تجربه مي کند در باره آن چنين مي گويد: «بي بي مي خواست اوّل عاقد زن هاي آقا بزرگ خان را طلاق بدهد و بعد خطبه عقد مرا جاري کند. گفتم همين که برسرشان مي آيد کافي است» (ص 23). با اين همدلي زنانه افضل در واقع برناتواني خويش مي نالد که در مقابل حکم سالارمادر خود چاره اي جز تن دردادن به ازدواج با مردي مردسالار در خود سراغ نمي کرده است.

درباره مردسالاري در جامعه افضل مي گويد: «اگر زني نيم نگاهي به مرد بيگانه بيفکند مستوجب سرزنش است. ولي مرد هر شب در بستري مي گذراند و سربلند و مفتخر زندگي مي کند» (ص 27). نامه اي که هفده سال بعد نوشته نامه زني است که تجربه زندگي زخم عميقي براو زده:

مثلاً اگرشما مردان چند زن عقدي و لاتُعدُ و لاتُحصي صيغه براي يک نفره خود در منزل نگاه بداريد و اگر در يک رختخواب دو تا زن يکي را به طرف راست و ديگري را به چپ بخوابانيد، زن بايد ابداً نفسي نکشد و شما را فاعل مختار بداند و در حضور او هرچه فجايع و خلاف حس بشري رفتار کنيد او بايد نگاه کرده با شما خوشرفتاري و مکارم اخلاق نشان بدهد؟ ولي در مقابل اگر زن شما گوشه چادرش توي کوچه کنار رفت از عقب با لگد به او بفرمائيد «پدرسوخته چادرت را بکش جلو، مگر کوري؟» (ص 87)

در همين دوره افضل که به مسئله به صورت مشکل عميق تري نگاه مي کند از ضرورت تغيير قوانين سخن مي گويد: «اگر اين قانون تعدد زوجات و همين طور بي مبالاتي که در تعيين ازدواج براي پسر و دختر موجود است تغيير نکند، هيچ وقت پايه اين تزلزل داخلي زن و شوهر از بين نمي رود» (ص 88). او که قبلاً با ملامت زنان مسئله تعدد زوجات را تحليل مي کرد حال معتقد است که «هرمردي از ساعتي که شروع به عروسي مي کند"الله بختي" است . مي گويد اگر بد شد يکي ديگر مي گيرم» تاريخ اين نامه ها نشان مي دهد که همه در دوراني نوشته شده که افضل به علت نوعي تنگي نفس مجبور به ترک مازندران گشته و دور از شوهر در تهران اقامت گزيده است. وي در يادآوري خاطرات گذشته دوره بازگشت به تهران را چنين وصف مي کند:

درطي ده سالي که در مازندران بودم، از نقطه نظر سياسي تغييرات عمده اي صورت گرفته بود. درداخل کشورسلطنت قاجار جايش را به پهلوي داده ودرخارج روسيه تزاري به اتحاد شوروي مبدل گشته بود.کاپيتولاسيون لغو[گرديده بود] وديگر روس ها درايران خالصه نداشتند» ( ص 48).

اشاره افضل به تغييراتي که در غياب او در تهران رخ داده نشان آن است که درنتيجه زندگي زناشوئي ارتباطش با محيط محدود بوده. در اين دوران افضل چون جهانگردي که به سرزميني ديگر تعلق داشته باشد به دورو برخود مي نگرد و چشمانش مانند دوربين عکاسي ملاحظاتش را ثبت مي کند. شرح او از طبيعت مازندران، خانه سازي ، غذا، پوشاک زنان، طب سنتّي و محّلي، عقايد عوام، زايمان وحتي نحوه آمارگيري که به دست حمامي محل صورت مي گرفته است، اگرچه قدرت ديد و ذکاوت اورادرثبت مشاهداتش مي رساند، ليک ازحدّ تصوير فراترنمي رود و به تفسير نمي انجامد (صص 23-45). اما به محض بازگشت به تهران و دوري از همسر، افضل به مشاهده جامعه مي پردازد و به جريان حرکت آن مي پيوندد. افضل در يادآوري نامه هائي که در اين دوران در دفاع از حقوق زنان نوشته بوده است به خلاصه اي از نامه اي که درجواب شخصي با نام مستعار ع. حبشي در روزنامه شفق سرخ چاپ کرده بود اشاره مي کند:

زن را درچادر درخانه مخفي و محبوس کرده و از هردانشي دور نگه داشته ايد. در کار خارج هم شرکت نمي دهيد. از بردن نامش هم عار داريد و به نام هاي منزل يا بچه هاي خانه، از قبيل مادر حسن از او ياد مي کنيد. از حقوق انساني هم حقّي براي او قايل نيستيد. تمام حقوق به نفع مردان تعبير و به مورد اجرا گذاشته مي شود. توقع داريد چه باشد و چه کند؟ مردان کشور همه چه مي کنند؟ مستشارها از فرنگ مي آيند و کارهاي کشور را انجام مي دهند. مردان يا چرخ لبو را مي آورند و لبو مي فروشند، يا گوجه و ميوه هاي فصل. دست کدام زني يک چرخ لبو نداديد [داديد] که نتواند داد بزند: «گرم لبو! داغ لبو!» يا چرخ گوجه را که نتواند داد بزند: «مال برغونه گوجه! گوجه ببر» (ص 50).

خاطرات افضل بامطلبي به پايان مي رسد که گوياي يکي از دردناکترين مشکلات زنان جوامعي نظير جامعه ايران است و آن همانا بي اعتبار انگاشتن نام و قلم زنان است. در اين زمينه او از مکالمه خويش با برادرش کلنل علينقي وزيري سخن به ميان مي آورد:

پرسيد اين افضل وزيري که به ع. حبشي جواب داده تو هستي؟ گفتم بله. ايشان هم گفتند ع. حبشي هم من هستم. مي خواستم بدانم آيا زني پيدا مي شود که نسبت به زورگوئي ها حرکتي از خود نشان دهد و جوابي بدهد. دشتي تصور مي کرد که خودم جواب داده ام و نحوه نگارش و استدلالت را ستود. (51).

گويا ازنظر سردبير روزنامه، نامه اي مستدل و رسا نمي توانسته است نوشته يک زن باشد. نامه 24 تير 1309 افضل به شفق سرخ مورد مشابه ديگري است:

يکي از آقايان اقوام، با اين که بصيرتي به احوال فاميلي ما داشتند در ملاقات مي گفتند «خانم مقاله شما را در روزنامه شفق سرخ مي خوانم، ولي متأسفم که شما ننوشته ايد و نمي توانيد اين طور چيز بنويسيد». من تعجب کردم و با خودم متفکر شدم که مقالات من؟ و نمي توانم اين طور چيز بنويسم؟ اينها چه معني؟ من هيئت نگفته بودم که علمي بزرگ باشد. از راديو و علومات تلگراف بي سيم و غيره صحبتي نکردم. جبر و مقابله نگفتم! فقه و اصول نبود. چند کلمه صحبت ساده را چرا من نگفته باشم. (صص 89-90)

مواردي که نوشته هاي زنان به عنوان کارمردان قلمدادشده کم نبوده است. کساني خاطرات تاج السلطنه را، که يکي از نمونه هاي بکر و کمياب نوشته هاي زنان است، نوشته او ندانسته اند. شعرهاي پروين اعتصامي به پدرش نسبت داده شده و در اينجا نيز دشتي گمان برده که نامه افضل را برادرش نگاشته است. آيا درست به خاطر دارم که تير اين گونه سوء ظن ها به سوي ويراستار کتاب حاضر هم رها شده بود؟ دست همه زنان به همراه افسانه نجم آبادي که در شناختن و شناساندن زنان گذشته و حال ايران مي کوشد.

***

Author: 
فرشته کوثر
Volume: 
۱۵
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000