tile

«جواهر الاخبار» يک نسخه خطی کمياب از منابع دوران صفوی



تحقيق و مطالعه درباره جامعه ايران در دوران صفويه و ويژگي هاي تاريخي، اجتماعي، سياسي ومذهبي اين دوران تاچند دهه اخير در غرب از اقبال چنداني برخوردار نبود. تنها پس ازآنکه ولاديميرمينورسکي درسال1939 به ترجمه و شرح تذکرة الملوک همّت گماشت، تني چند از مورّخان غربي تحقيقات خود را براين عصر متمرکز ساختند. برجسته ترين آنان راجر سيوري(Roger Savory) است که استاد ايرج افشار، وي را به حقّ شيخ الشيوخ اساتيد عصر صفوي ناميده است. برخي ديگر مانند کلوس مايکل(Klaus Michael) و ربورن (Roehborn) پس ازمدتي تحقيق درباره عصرصفوي به مسائل ديگري روي آوردند و اساتيدي همچون ژان اوبن (Jean Aubin) ومايکل مزوئي (Michael Mazzaoui) تنها بخشي از تتبّعات خود را به دوران صفويه اختصاص دادند.

درسال هاي اخير در غرب، سعيد اميرارجمند در زمينه مسائل مذهبي و سياسي اين دوره و ويلهلم فلور در باره نظام اقتصادي و مالي آن به تحقيقات ارزنده اي دست زده اند. خوشبختانه پس از برگزاري دوگرد همائي در لندن در سال هاي 1991 و 1993 درباره دوران صفويه، يک بار ديگر توجه مورّخان و متخصصّان مسائل ايران به مطالعه اين دوران مهمّ تاريخي جلب شد. همايش ديگري نيز که قرار است درسال 1998 در لندن برگزار شود محتملاً گوشه هاي ناشناخته ديگري از تحولات اين دوران را روشن خواهد ساخت.

درايران نيز طي سال هاي اخير مطالعه دوران صفويه بار ديگر رونق تازهاي يافته است و اين تحوّل پس از رکودي که چند سال بعد از انقلاب دامن گير مطالعات تاريخي و به خصوص تحقيق در دوران صفويه شده بود بسيار نويد بخش است.1 از مهم ترين قدم هائي که در اين باره برداشته شده تصحيح، نقد و چاپ برخي از نسخ خطي مربوط به اين دوران و به ويژه چاپ صفوة الصفا، اثر اين بزّاز، و انتشار مطالعات ديگري مانند شاه اسمعيل اوّل، نوشته منوچهر پارسادوست و دين و سياست در دوره صفوي از رسول جعفريان و نيز کتاب دين و مذهب در عصر صفوي، نگارش مريم امير احمدي است.2 با اين همه، شمار بسياري از منابع مهم دوران صفوي هنوز به زيور طبع آراسته نشده و به صورت نسخ خطّي در کتابخانه هاي مختلف از نظرها دور مانده اند. اين واقعيت به خصوص درباره بسياري از منابع دوران تکويني سلسله صفويه صدق دارد که هنوز در دسترس علاقمندان قرار نگرفته و در تحقيقات اخير از آن ها بهره جويي نشده است. از ميان اين آثار مي توان به چند اثر ذيل اشاره کرد:

1. کتاب فتوحات شاهي، نوشته ابراهيم هروي. اين نويسنده از ديوانسالاران دربار سلطان حسين بايقراست که پس از فتح خراسان توسط شاه اسمعيل به خدمت او درآمد و درسال 926ه/1520م به نوشتن اين اثر همّت گماشت. فصلي که در آن به دوران صفويه اختصاص دارد در 12 بخش به بررسي 12 سال آغازين سلطنت شاه اسمعيل پرداخته است. تا آنجا که اين نگارنده اطلاع دارد اين اثر قديمي ترين نسخه خطي از اين دوران است و اصل آن گويا در مجموعه نسخ خطي درکتابخانه مرکزي دانشگاه تهران قرار دارد. نسخه هائي از آن نيز درموزه ايران باستان و کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران محفوظ است.

2. تاريخ ايلچي نظام شاهي، نوشته خورشاه ابن قباد حسيني. وي براي يک سال (952ه/1545م) در دربار شاه طهماسب اول مقام ايلچي (سفارت) داشت و پس از بازگشت به هند به نگارش اين اثر پرداخت. نويسنده اين کتاب به بسياري از آثار همزمانان خود دسترسي داشت و از استقلال رأي در فضايي نسبتاً آزاد برخوردار بود و از همين رو اثرش، به علّت نظريات جالبي که در آن مطرح شده، ازاهميت ويژه اي برخوردار است. يک نسخه از اين منبع درکتابخانه موزه بريتانيا وجود دارد.

3. افضل التواريخ، نوشته فاضل ابن زين العابدين خوزني اصفهاني. اين منبع در اوائل قرن يازدهم (1026ه/1617م) نگارش يافته و از منابع مهم دوران شاه اسمعيل و شاه طهماسب اول است. نويسنده اين اثر نيز از ديوانسالاران اصفهان بود و خانواده اش نيز مناصب ديواني مهمي دراين شهر داشتند. به همين جهت، وي در نوشتن اين کتاب نه تنها از مشاهدات شخصي و تجارب خانوادگي بهره جسته بلکه با دسترسي به بسياري از اسناد دولتي نمونه هائي از آنها را نيز درکتاب خود آورده است. نسخه اي از اين کتاب در کتابخانه موزه بريتانيا و نسخه ديگري در کتابخانه Eton در لندن وجود دارد.

از ديگر آثارخطّي اين دوران مي توان از کتاب خُلد برين اثر محمّد يوسف و کتاب تاريخ بيژن -که هردو به بررسي وقايع دوران شاه صفي اوّل و شاه عباّس دوّم پرداخته اند- کتاب تحفة العالم، اثر ميرابوالقاسم ميرفندرسکي که دوران سلطنت شاه سلطان حسين را مورد مطالعه قرارداده، و بالاخره کتاب زبدة التواريخ که به دوران پاياني صفويه مي پردازد، نام برد.3 نسخه هائي از اين منابع به ترتيب درکتابخانه موزه بريتانيا، کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، کتابخانه موزه بريتانيا يافت مي شود.

و اما کتاب جواهر الاخبار، اثربوداق منشي قزويني را، که موضوع اين نوشتار است، بايدازمهم ترين منابع دوران شاه اسمعيل اول و شاه طهماسب اوّل دانست.4 نويسنده اثراز ديوانسالاران اين عصر است که کتابش را درسال 984ه/1576م و بعد از درگذشت شاه طهماسب نگاشته. از زندگي وي آگاهي هاي بسيار در دست است و افزون بر آن دربخشي از کتاب اطلاعات مفيدي درباره زندگي و مقامات اداري خود آورده است. ازاين اطلاعات چنين مستفاد مي شود که وي از خانداني ديوانسالار بود و تحصيلات خود را در مکتب در اصفهان به پايان رسانيد. خطي خوش داشت و به همين جهت در چهارده سالگي که مصادف با اوائل سلطنت شاه طهماسب است وارد خدمات دولتي شد. در اواخر کتاب و هنگام بررسي حوادث سال 984ه/1577م سن خود را 68 سال ذکر کرده است. درنتيجه، تولدش مي بايست در سال هاي 916 و يا 917 بوده باشد. بنابراين، کودکي وي همزمان با وقايع و تحوّلات 14 سال از سلطنت شاه اسمعيل اوّل بوده است. برمبناي اطلاعات آمده درکتاب، بوداق منشي در16سالگي مقام منشي گري (محررّي) دفتر ارباب تحاويل (از بخش هاي اداري صفويه) را داشته و ماهانه سه تومان مقررّي دريافت مي کرده است. وي ظاهراً چهارسال دراين سمت باقي ماند تا شاه حسين کاشي مستوفي الممالک دستخط وي را ديد و پسنديد و اورا به مقام سرمحرّري (رئيس منشيان) دفتر مزبور گماشت و مقرري اش را به 5 تومان افزايش داد.

بنا به گفته نويسنده، خالويِ او امير بيک شالکاني در دستگاه محمدخان تکلّو شرف الدين اوغلي مقام وزارت و وکالت داشت و به همين جهت هنگامي که محمدخان به ولايت بغداد منصوب شد امير بيک بوداق منشي را که دراين موقع بيست ساله بود با خود همراه برد و وي را به مقام منشي ديوان عراق عرب منصوب و مبلغ 20 تومان مقرري براي وي تعيين کرد. سه سال بعد، قزويني، باحفظ مقام منشي، مسئوليت نويسندگي لشکر را نيز عهده دار شد و با 30 تومان مقرري مدت 7 سال دراين مقام خدمت کرد. سپس به خدمت بهرام ميرزا شاهزاده درآمد و طي 4 سال خدمت با او دوستي و مراودت پيدا کرد تا جائي که به گفته خود: «شب و روز در منزل ميرزا بسر مي برد، روز در خدمت و همزباني و شب در زير پا خواب مي کرد تا چهل روز و يک ماه روي زن و فرزند نمي ديد. . . .» صميميت وي با شاهزاده بهرام ميرزا حسادت اطرافيان را بر ضد او برانگيخت و به سعايت خواجه عنايت الله وزير از اين مقام برکنار شد. براي شش سال از خدمات دولتي کناره گرفت و عزلت نشين شد و دراين مدت به روي نويسي از قرآن و احتمالاً نگارش جواهر الاخبار روي آورد. مقام بعدي او منصب کلانتري ساوجبلاغ و شهريار بود. با 50 تومان مقرري مدّت سه سال دراين منصب خدمت کرد تا آن که به دعوت محمّدخان حاکم هرات به آن ديار عازم شد. امّا در سبزوار وزيرکل خراسان، آقاکمالي، به وي اصرارکردکه منصب وزارت و مميزّي بسطام و بيرجند را عهده دارد گردد. بوداق منشي اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از چهارسال خدمت به وزارت ومميّزي تربت گماشته شد وازاين مسئوليت بسيارخرسند بود و«فراغت وراحت خوب دراين عشرت آباد» ديد. آخرين منصبي که بوداق منشي از آن نام مي برد انتصاب به مميزّي دامغان و بسطام است و دراين مقام بود که ظاهراً کتاب جواهر الاخبار را با ذکر وقايع و تحولات سال 984 به پايان برد.

جواهر الاخبار تاريخ عمومي عالم و ايران است که به شرح وقايع و تحولات ايران از دوران قبل از اسلام تا پايان سال 984ه/1576م اختصاص دارد و در همان حال به بررسي تحولات دنياي اسلام و سلسله هاي محلّي ايران بعد از اسلام نيز پرداخته است. تا آنجا که اين نگارنده آگاه است تا اين زمان تنها يک نسخه به خط خودمؤلف از اين کتاب يافت شده که در کتابخانه سنت پطرزبورگ نگهداري مي شود. مقاله حاضر براساس يک نسخه فتوکپي شده از روي ميکروفيلم کتاب به رشته تحرير درآمده است.4

اين کتاب با خط خوش نستعليق و در 556 صفحه نوشته شده و به گفته منشي بوداق، درابتداء و انتهاي کتاب، نسخه موجود به خط خود اوست. درصفحه اول کتاب وقف نامه اي به نام شاه عباس اوّل و نيز مُهري که احتمالاً مُهر شاهي است به چشم مي خور دکه برمبناي آن کتاب به کتابخانه شاه (شيخ) صفي اهداء شده است:

وقف نمود اين کتاب را کلب آستان علي بن ابيطالب عليه السلام عبّاس الصفوي برآستانه متبرّک شاه صفي عليه الرحمة که هرکه خواهد بخواند، مشروط برآنکه از اين آستانه بيرون نبرند، و هرکه برون َبرَد شريک خون امام حسين عليه السلام بوده باشد (ه1017)

بوداق منشي جواهر الاخبار را به دستور شاه اسمعيل اول آغاز کرد به همين جهت کتاب اساساً به نام اوست. به روال ديگر منابع اين دوره، کتاب با حمد و ثناي خداوند و درود و تحيّت به پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) آغاز مي شود امّا برخلاف برخي آثار ديگر فهرست مطالب و مندرجات آن دقيق و به تفصيل درمقدمه ذکر شده است. نويسنده کتاب را به يک ديباچه، دو مقدمه، متن و خاتمه تقسيم کرده است. خلاصه فهرست مندرجات کتاب به اين شرح است:

قسمت اوّل : «در ذکرجمعي که قبل از دين سيد المرسلين لواي فرماندهي در اقاليم سبعه برافراشته سال هاي دراز حکومت کرده منحصر به سه فصل است شامل شرح سلطنت پيشداديان، کيانيان، و بالاخره ساسانيان تا آخر حال انوشيروان که طلوع طلعت پيغمبر صلي الله عليه وسلّم بود.» قسمت دوّم «در ذکر جمعي است که بعد از ظهور اسلام فرمان بر اهل جهان داشته اند. جمعي به شرف اسلام رسيده و جمعي ديگر محروم شده. اين قسمت چهار قسم دارد. قسم اوّل در احوال رسول الله صلي الله عليه وسلّم و ائمه هُدي عليها السلام اجمعين و تتّمه حال سلاطين ساساني که بعد از تولد پيغمبر اندک زماني بوده اند.» قسم دوم در «احوال بني اميه و بني عبّاس و جمعي که معاصر بوده اند.» نويسنده دراين قسمت به سلسله ها و حکمرانان ايراني معاصر بني اميّه و بني عباس، از طاهريان تا اتابکان فارس، عراق و آذربايجان مي پردازد. «قسمت سوم در احوال چنگيزخان و مغولان و تيموريان و اعقاب ايشانست.» و بالاخره بخش پاياني که در حدود 124 صفحه آخر کتاب را در بردارد به مقدّمات تأسيس سلسله صفويه و سلطنت شاه اسمعيل و شاه طهماسب اول اختصاص دارد. (صص 5-4) بوداق منشي در ابتداي اين قسمت انگيزه خود را در نگارش چنين مي آورد:

غرض از اين تأليف و مقصود از اين تصنيف نشر مناقب سلاطين صفويه حيدريه است که چگونه از منبع ولايت و معدن هدايت بيرون آمده دراين عالم نشو و نما کرده بر سرير سلطنت قرار گرفته اند و حکم بعالم وعالميان کرده . . . (ص 437)

نويسنده منشاء خاندان صفوي را با 26 پشت به امام موسي کاظم منسوب مي کند و تأکيد دارد که اينان نخست نه به عنوان مدّعيان قدرت سياسي، بلکه در مقام رهبران معنوي و ديني به اردبيل آمدند. به ويژه در باره شخصيّت معنوي و کرامات شيخ صفي الدين و احترامي که وي از همه سو مي ديده سخن مي راند. دعاوي وي براساس صفوة الصفاء ابن بزّاز است. بنا به گفته بوداق منشي «درسال 910ه تاج وهّاج را به دوازده تَرَک ترتيب دادند و علامت به دوازده امام گفتند و استاد پري تاج دوز اوّل بار دوخت و اين کسوت درميان غزلباش [قزلباش] قرار يافت و برسر منابر خطبه به نام نامي ائمّه اثني عشر خواندند و مذهب شيعه شايع شد و لعن و طعن برملاعين که بعد از پيغمبر به جورو ظلم وخلاف رضاي حق و رسول خلافت کرده بودند بر زبان رانده شد.. . .» (ص 449) نويسنده نه فقط به ستايش اين اقدام و رسمي شدن مذهب تشيّع در سراسر ايران مي پردازد، بلکه به ويژه از همين رو به شاه اسمعيل بسيار بهاء مي دهد زيرا در اقدامي موفّق شده بود که قبل از او ديگران سعي کردند ولي از عهده انجام آن برنيامدند:

في الواقع عقلا از روي انصاف فکر نمايند که هيچ بني آدمي را اين دولت ميسر نشده از جمله سلاطين سلف مثل عمربن العزيز و معتضد خليفه و آل بويه و سلطان محمّد خدا بنده اين اراده کردند و از پيش نرفت. همين قدر مي نوشتند که لَعَن الله الظالمين له آل محمّد من الاوليّن والآخرين. . . . (ص 449)

اطلاعاتي که بوداق منشي در جواهرالاخبار ارائه داده بسيار دقيق و با ذکر جزئيات بسيار است که گاه موجب سردرگمي خواننده مي شود. به ويژه بخش هائي که به شرح اقدامات شاه اسمعيل در سرکوب مخالفان اختصاص دارد با ذکر اسامي افراد و شخصيت ها و نوع و ماهيت اختلافات همراه است. با اين همه، از لابلاي همين جزئيات است که مي توان به اعتقادات، سياست ها، و به ويژه نقش قدرت و بالاخره نوع روابط ميان افراد و گروهاي سياسي پي برد و تصاوير زنده اي از تضادهاي دروني نظام صفوي به دست آورد. به عنوان مثال، در7 صفحه آخر کتاب که به شرح جلوس شاه اسمعيل دوم به تخت سلطنت اختصاص دارد، نويسنده اظهار اميدواري مي کند که ظلم و جور عصر شاه طهماسب خاتمه يابد و هر حقّي که از کسي ضايع شده بود به حقدار باز گردانده شود. به گفته وي شاه اسمعيل دوم به محض جلوس به تخت:

روي تضرّع آورد و در ضمير منبر قرار داد که اول حاجت محتاجان برآورد و دفع ظلم را از مظلوم بنمايد و هرکس در ايام پدر جفا ديده باشد و محنت کشيده به لطف و کرم دل شکسته او را درست سازد. از جمله اين مؤلف بوداق منشي که در ايام پادشاه مرحوم بي گناه و بي جهت جفاها ديدم و شکنج ها کشيدم و به دفعات قريب 700 تومان دادم. اميد که حق تعالي و تقدس بر دل رحيم اين پادشاه صاحب مروّت اندازد که تفصيل احوال اين دردمند مستمند گوش کند. به حرمة محمد و آل محمد. (ص 551)

البتّه روشن نيست که بوداق منشي به حق خود رسيد و مورد نوازش شاه اسمعيل دوم قرار گرفت يا خير، چه کتاب با وقايع سال 984ه/1576م، با شرح جلوس شاه اسمعيل دوّم به تخت سلطنت، خاتمه مي يابد:

درروز 4 شنبه 27 جمادي الاوّل که علماي نجوم و هيأت به طالع سال ساعت قرارداده بودند پادشاه جهان، فرمان فرماي دوران، به خاطر خوش و دل خرّم بر سرير سلطنت و حکومت و عدالت و سياست نشست و مجلسي آماده شد که در هيچ زمان و اوان واقع نشده مثل اين مجلس. . . القصّه از اين مجلس چه گويم از اطعمه و اشربه و تنقّلات و خلعت هاي پادشاهانه از کمرهاي مرصّع و اتاق هاي مرصّع و بالاپوش هاي طلا دوز و طلاجات که حد و حساب و قياس نداشت و مردم عالم از سادات و علما و فضلا و اشراف و امرا و مقربان به پاي بوس آمدند و زبان به تهنيت و مبارکبادي گشودند و گفتند: مبارکباد برخاقان عالم جشن سلطاني جهانباني که زيبا شد بدو تاج جهانباني اميد که حق تعالي و تقدس دولت اين پادشاه را به ظهور صاحب الامر متّصل دارد و به عمر طبيعي رسد و مکروهي از زمانه بدو نرسد، بحرمة محمّد و آل محمّد.(ص 555)

از ويژگي هاي جواهر الاخبار دقّتي است که در تنظيم مطالب آن و به ويژه در گزارش حوادث عمده روز به کار رفته. اين نکته به خصوص در قسمتي که به دوران تشکيل دولت صفويه مربوط مي شود و خواننده را قدم به قدم در جريان تحولات روز قرار مي دهد کاملاً مشهود است.

ويژگي ديگر اين کتاب سادگي نثر و رواني شيوه نگارش آنست. به نظر مي رسد که بوداق منشي علاوه بر تسلّط به امور اداري با ادبيات فارسي و عرفان ايراني نيز کاملاً آشنا بوده و در نوشتار خود اين تسلّط را به نحو بارزي منعکس ساخته است. وي در سراسر کتاب، و با توجه به مطلب مورد بحث، به کرّات از اشعار فردوسي، سعدي، جامي و ديگر گويندگان و شعراي برجسته نمونه هائي آورده و از آنها در توجيه اظهارات خود استفاده کرده است. هم چنين به آيات قرآني، احاديث و روايات امامان شيعه و به ويژه آنهائي که جنبه پند و موعظه دارند نيز روي آورده است. به همين جهت، جواهر الاخبار درمقايسه با آثار ديگر اين دوره که توسط ديوانسالاران و کارمندان اداري به رشته تحرير درآمده، به ويژه آثاري چون تذکرة الملوک ميرزا سمعيا و دستورالملوک ميرزا رفيعا جابري انصاري، که نثري بسيار خشک، خسته کننده و ناهمگون دارند، از ارزش خاص ادبي نيز برخوردار است.

با نگاه مختصري به متن جواهر الاخبار مي توان پي برد که بوداق منشي تنها با استفاده از تجربيات و يا يادداشت هاي شخصي خود کتاب را ننوشته بلکه براي تدوين آن از منابع ديگري نيز بهره فراوان برده است. وي غالباً خواننده را به ابن بزّاز و ابراهيم اميني هروي مؤلّف تاريخ فتوحات شاهي که ذکر آن گذشت، ارجاع مي دهد ونيز اشعار و گفته هايي ازرجال وادباي معاصر خويش که به مناسبت هاي سياسي يا از سر پند و اندرز سروده يا انشاء شده شاهد مي آورد. به عنوان مثال، ازمير قوام الدين صدر، از رجال عصر شاه اسمعيل، که مدتي نيز شريک منصب وزارت بوده غزلي با مطلع زير آورده آورده است:

چون خيالت نرود هرگزم از پيش نظر
صد رهت بينم و گويم که خيالست مگر (ص 474)

و در مقام نصيحت مؤمنان، به پيروي از اهل بيت، غزلي را با مطلع زير از فضولي بغدادي نقل مي کند (ص483):

آسوده کربلا به هرحال که هست
گرخاک شود نمي شود قدرش پست

برمي دارند و سُبحه اش مي سازند
مي گردانندش ازشرف دست به دست

شواهدي اين چنين در سراسر کتاب فراوان است و به همين جهت مي توان از اين اثر به عنوان منبعي، هرچند مختصر، براي آشنائي با ادبيات اين دوره نيز سود جست. نمونه هاي زير از نثر جواهرالاخبار مي تواند تاحدّي معرّف شيوه نگارش، شوخ طبعي و اعتقادات بوداق منشي باشد:

درزمان اين پادشاه مرحوم (شاه طهماسب) مردم قزوين به درگاه او رفتند که عرض حاجت نمايند و سرکرده و کلانتر قزوين خواجه جان تاجان نام داشت. يک روزي گفتند که پادشاه به سير باغ عشرت آباد مي رود که بادل خرم و خاطر شاد صحبت دارد. اصحاب و اعزّه قزوين سر راه برپادشاه گرفتند. خواجه جان کلانتر از رفقا جدا شد و بر سر راه مسجدي بود و در بزرگي داشت که ناظر به کوچه راه رو بود و حلقه اي برآن در بود. دراين وقت که پادشاه رسيد بندگان خواجه انگشت وسطي را به حلقه فرو بردند که هرچه زور کرد بيرون نيامد و اصحاب تردّد کرده او را يافتند. دراين وقت پادشاه رسيد و خواجه را بدين حال ديد و احوال پرسيد که اين چه کس است و اصحاب و امرا در خنده شدند. يکي از اهل قزوين فرياد برآورد که رحم کن برجماعتي که پيشوايش اين باشد. پادشاه راخوش آمد همه راطلبيد و مهمّات ايشان را ساخت. . . (ص 545)

* * *

مؤلف نسخه بوداق منشي شبي درخواب ديدم که غالباً روز قيامت است و جمعي بر سرشخصي جمعيت کرده اند و مي پرسم که اين کيست مي گويند شمر ذي الجوشن است. متوجه ديدن او شدم ديدم که قونبجي اوغلي (قپانچي اوغلي) است (محمّد بيک قونبجي اوغلي قاتل شاهزاده سام ميرزا) و هرکس مي رسد تف براو مي اندازد و آن تف همان دم جراحت مي شود.. . . (ص 548)

* * *

نقل زير نيز از گزارشي است در باره عروسي اسمعيل ميرزا (شاه اسمعيل دوّم پسر شاه طهماسب اوّل 984-5ه/1576-78) که به سال 961ه/1553-4 انجام گرفت:

چون خسرو زمان و پادشاه دوران به تخت سلطنت تبريز آمد جهان سر بسر به فرمان و خصم را زبون و پريشان ديد شکر ايزد بجاي آورد و بدين خرّمي به خاطر آورد که جشني بسازد و صحبتي پردازد و فرزند سعادتمند را به دامادي برافرازد. رسولان به اطراف و اکناف رفتند و اعيان و اشراف را آوردند و همه روي عبوديت وخاکساري به قبّه جاه و جلال پادشاهي نهاده گفتند:

شهريارا زمانه مي گذرد
بگذرد و بگذران زمانه بکام

داد بستان تو از جهان بطرب
که جهان برکسي نماند مدام

جشني و صحبتي ترتيب شد که ديده زمانه هرگز نديده و گوش دوران نشنيده. جوانان سيمين ساق به آبادهاي رواق همه سر عبوديت پيش به غلامي کمر بستند و ارباب طرب با نغمات جانسوز و ترنّمات دل افروز هوش از مستمعان صوامع ملکوت بردند. بعد از زينت اين صحبت شهزاده اسمعيل ميرزا طلب کردند با هزاران خوبي و لطافت و کمال و با صد هزاران شوکت و جلال آمد. تعريف اين پادشه زاده از حد بيرون و از غايت افزون است. آورده اند که سيادت پناه مرتضي ممالک اسلام را دختري بود از همشيره شاه عالم خانش خانم نام که از مادر جدا بودند و اورا دختري بود که در لطافت و عصمت طاق و در عفت و خوشخوئي يگانه آفاق. القصّه (شعر):

به وقتي که طالع سزاوار بود
قَرانِ مه و زهره درگاه بود

ببستند ساعت شناسان عهد
به هم عقد آن هردو گوهر به جهد

چو تاريخ سالش درين بوستان
نشاني همي جستم از دوستان

نوائي بگوش آمد از بلبلي
که تاريخ عقدست شاخ گلي (961)
(صص 525-26)

جواهر الاخبار با شرح درگذشت شاه طهماسب اول و آغاز سلطنت شاه اسميل دوم به سال 984ه/1576م خاتمه مي يابد. روشن نيست که بوداق منشي که درين زمان 68 ساله بود در سلطنت شاه جديد نيز به خدمات خود ادامه داد يا خير. از تاريخ فوت او نيز درپايان کتاب صحبتي نيست. بنابراين چه بسا که وي بعد از آن نيز چند سالي حيات داشته است. هم چنين روشن نيست که وي اثر ديگري غير از جواهر الاخبار نيز از خود بجاي گذاشته باشد. ازقرآن ها و کتاب هاي ديگري هم که به گفته خود با خط خوش بازنويسي مي کرده تاکنون اثري به دست نيامده است. امّا خدمتي که وي با نگاشتن جواهرالاخبار به مشتاقان شناخت دوران صفويه کرده خدمتي است درخور تقدير بسيار.* --------------------------------------------------------------------------

* به پاس الطاف و زحمات استادان ارجمند گروه آموزشي تاريخ در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران، که سال ها افتخار شاگردي و مدّتي نيز موهبت همکاري خود را به اين نگارنده ارزاني داشتند، اين نوشته به شادروانان دکتر خانبابا بياني، دکتر عبّاس زرياب خوئي و استاد محمّد تقي دانش پژوه و نيز به استادان ارجمند دکترمحمّد ابراهيم باستاني پاريزي و ايرج افشار تقديم مي شود. م.ح.ف.

پانوشت ها:

1. در سال هاي قبل از انقلاب 1357 نسخ خطي بسيار مهمي به همت محققان ايراني ويراستاري و چاپ شد. ازميان آنان مي توان به چند اثر زير اشاره کرد: عالم آراي عباسي، اثر اسکندر بيگ منشي به کوشش ايرج افشار (2جلد) تهران 1335؛ نقاوة الآثار في ذکرالاخيار، اثر محمودبن هدايةالله نطنزي، به تصحيح احسان اشراقي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350؛ تحفه سامي، اثر سام ميرزا صفوي، به اهتمام حسن وحيد دستگردي، تهران 1352؛ تاريخ سلاطين صفويه، به اهتمام اميرحسين عابدي، تهران 1351؛ تذکرة الملوک، اثر ميرزاسمعيا، به کوشش محمّد دبيرسياقي، تهران 1322؛ دستورالملوک، اثر ميرزا رفيعا، به کوشش محمّدتقي دانش پژوه، تهران 1347-8. اين کتاب توسط اين نگارنده و دکتر ويلهلم فلور به زبان انگليسي ترجمه شده و با حواشي و تعليقات به زودي توسط دانشگاه کلمبيا، در مجموعه ميراث ايران چاپ خواهد شد.

2. در دو دهه اخير نيز آثار مفيدي از ميان نسخ خطّي درايران به چاپ رسيده که مهم ترين آنان بدون ترديد کتاب صفوة الصفا اثر ابن بزاّز اردبيلي است که با توضيحات و حواشي عالمانه و جامع غلام رضا طباطبائي مجد درسال 1373 درتهران به چاپ رسيده. به کتاب خلاصة التواريخ، اثر قاضي احمد قمي، به تصحيح احسان اشراقي، تهران، 1359 نيز بايد اشاره کرد. از منابع چاپ شده اخير درباره تاريخ اين دوران درايران مي توان از آثار زير نام برد: مريم اميراحمدي، دين و مذهب در عصر صفوي،تهران 1363؛ رسول جعفريان، دين وسياست دردوره صفوي،تهران1370؛منوچهر پارسا دوست، شاه اسمعيل اول، تهران 1375.

3. بخشي ازاطلاعات مربوط به اين منابع را دکترويلهلم فلور در اختيارنگارنده قرار داده است.

4. ظاهراً تنها يک نسخه خطّي از اين اثر مهم درکتابخانه سنت پطرزبورگ وجود دارد که بوسيله استاد ارجمند آقاي راجر سيوري شناسائي شده است. ميکروفيلم اين نسخه توسط ايشان در اختيار دوست و همکار گرامي ويلهلم فلور قرار داده شده بود و ايشان نيز يک کپي از آنرا در اختيار اين نگارنده قرار دادند. از لطف و عنايت اين دوستان گرامي بي نهايت سپاسگزارم.

Author: 
Mohammad H. Faghfoory
Volume: 
15
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000