tile

غلامحسين صديقي بنيادگذار جامعه شناسي در ايران



دکتر غلامحسين صديقي در آستانه انقلاب مشروطيت، درهفتم شوّال سال 1323 هجري قمري (4 دسامبر 1905 ميلادي) در بازارچه سرچشمه تهران به دنيا آمد. پدرش، اعتضاد دفتر ياسلي نوري، شغل ديواني داشت. صديقي تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در مدارس جديد آن زمان، اقدسيه، آليانس فرانسه و دارالفنون، انجام داد و در شهريور ماه 1308 درجمع محصّلين دوره دوّم، که وزارت معارف براي اکمال تحصيل به اروپا فرستاد، به فرانسه رفت و دوره هاي دانشسراي مقدماتي و دانش سراي عالي و نيز دوره ليسانس و دکتري را در دانشگاه پاريس به پايان برد و در اسفند 1316 از رساله دکتراي خويش دفاع کرد و بي درنگ به ايران بازگشت. در اوايل سال 1317 به دانشياري دانشگاه تهران برگزيده شد و در سال 1322 به مقام استادي رسيد و نماينده دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي در شوراي دانشگاه تهران شد. دوسالي نيز (از بهمن 1323 تا ابان 1325) به خواهش دکتر علي اکبر سياسي مديرکل دبيرخانه دانشگاه بود.1 صديقي که از سياست کناره مي جست و در هيچ فعّاليت سياسي شرکت نمي کرد از راه وزارت به سياست کشانده شد و در 30آذر 1330 دعوت دکتر مصدّق را براي تصدي وزارت پست و تلگراف و تلفن پذيرفت و اندکي بعد به نيابت نخست وزير ارتقاء مقام يافت و در 4 مرداد ماه 1331 به وزارت کشور منصوب شد.2 دکتر صديقي پس از 28 مرداد 1332 دستگير و زنداني شد و در دادگاه نظامي با شجاعت و صراحت از مصدق و سياست هاي او دفاع کرد.3 وي درسال 1337، با همکاري دکتر احسان نراقي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي و سپس گروه آموزشي علوم اجتماعي را در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران بنيان گذاشت.4 در سال هاي 1342-1339 از رهبران طراز اول جبهه ملي دوّم بود.5 در سال 1352 به مقام استادي ممتاز دانشگاه تهران رسيد و بازنشسته شد. در جريان انقلاب سال 1357 نامزد نخست وزيري و آماده تشکيل کابينه بود امّا چون، از جمله، با خروج شاه از ايران مخالف بود چنين مسئوليتي را نپذيرفت و کناره گرفت.6 دکتر صديقي در نهم ارديبهشت ماه 1370 در تهران درگذشت.

دکتر صديقي هم مرد سياست بود و هم مرد علم، اما شهرت و محبوبيت او بيشتر از بابت مشارکتش در سياست بود تا مقام علمي اش. عضويت در کابينه مصدق، دفاع صادقانه در دادگاه نظامي و رهبري در جبهه ملّي و سر انجام نامزدي نخست وزيري در بحران انقلاب محبت او را در قلب بسياري از مردمان نشانده بود در حالي که مقام علمي او تنها پشتيبان موقع سياسي او بود. دکتر صديقي هميشه به تواضع مي گفت «علم نگذاشت من به سياست بپردازم و سياست نگذاشت به علم برسم.» اما آنچه او را از هر دو کار باز مي داشت پايبندي ژرف و پُر وسواسش به وجدان علمي و وجدان سياسي بود. صديقي در خطابه اي که به هنگام پذيرفتن عنوان استادي ممتاز ايراد کرد گفت: «علم و اخلاق دو خميرمايه قدرت و سرافرازي اند و آنکه اين دو را دارد به حقيقت همه چيز دارد.»7 وي آنگاه چند بيت از شعري را که براي نيکو، دختر دلبندش، سروده بود شاهد آورد:8

درخور تعظيم دان دانش و اخلاق نکو
قدرت آن دارد که دارد اين دو را باخويشتن

ارج فکر خويش اگرخواهي نمودن آشکار
ارج همي نه اين دوگوهررا چه درسرّ چه علن

دکتر صديقي اخلاق مبتني بر عقل و علم را الگوي شايسته عمل فرزانگان و خردمندان مي دانست و برآن بود که انحراف ازموازين اخلاقي بسي دشوار تر از انحراف از احکام دين است. چرا که کلاهِ شرعي براي فرار از احکام دين فراوان است، حال آنکه براي مرد پايبند به خرد و اخلاق انحراف از اصول اخلاقي نه کاري است خُرد. صديقي شيوه انصاف را، که در جامعه ما حکم کيميا دارد، مي ستود و آن را بر انجام مراسم و مناسک دين رجحان مي داد، چنان که در همان خطابه استادي ممتاز شاهد مي آورد که:

گر ز تو انصاف آيد در وجود
به که عمري در رکوع و درسجود9

گفتيم که صديقي علم وعمل را لازم و ملزوم يکديگر مي دانست و علم جديد را راهگشاي نيکبختي انسان مي پنداشت. بنابراين، به عنوان يک عالم اجتماع خودرا ملزم و موظّف مي دانست تا درصورت لزوم وارد عمل شود و به جامعه خدمت کند. اما درست به همين سبب که صديقي صِدّيق بود، خصوصيات سياست پيشه گان و سياستمداران حرفه اي را نداشت؛ مردي بود وظيفه شناس، نيک پندار، نيک گفتار و نيک رفتار که بيشتر به کار علمي و سازنده ميل مي کرد و هاي و هوي ميدان سياست را خوش نمي داشت. اما آنگاه که پايش بدان ميدان کشانده شد تا پايانِ راه را با سرمايه صداقت پيمود. آنچه در صديقي مردعلم را به مرد سياست پيوند مي داد همان گرايش ژرف او به تساهل ديني و فرهنگي و آزادي سياسي و اجتماعي بود. همين انگيزه بود که صديقي را از آغاز علاقمند به جامعه شناسي نهضت هاي اجتماعي کرد و سبب انتخاب موضوع رساله اش شد. و آنگاه که از آن فارغ گرديد تحقيق و تتّبع در نهضت مشروطيت و احزاب سياسي ايران را وجهه همت خود ساخت. همين انگيزه هاي اجتماعي در تحقيقات علمي بود که صديقي را در دوران نهضت ملي شدن نفت به وادي سياست کشاند.

دکتر صديقي از ميان فلاسفه يونان به اخلاق سقراط و روش علمي ارسطو سخت دلبستگي مي داشت. چه، سقراط نخستين کس بود که مفهوم کردار نيک، فضيلت، تقوي، حق و انصاف را تحليل فلسفي کرد و موازيني براي اطلاق اين مفاهيم در فلسفه و اخلاق مدوّن ساخت، و ارسطو نيز نخستين کسي بود که مفاهيم اخلاقي را در قلمرو علوم زيست شناسي و روان شناسي و علم سياست مورد تحليل قرار داد. از طالس تا سقراط و از سقراط تا ارسطو، عناوين دوکتابي است که دکتر صديقي درتاريخ فلسفه يونان تأليف کرده. ازميان متفکّران ايراني، وي بيروني و ابن سينا را که مبشّران تحليل علمي بودند، مي ستود و دوکتاب در شرح حال و آراء و آثار آنان تأليف کرد و در تدارک برگزاري هزاره ابن سينا در سال 1330 فعّالانه شرکت جست.

با اين زمينه فکري، صديقي به مکتب تحصّلي در فلسفه علم و جامعه شناسي تعلّق خاطر داشت. از اين رو از ميان انواع دوگانه معرفت الادراک آدمي، يعني علم حصولي و آفاقي و علم حضوري وانفُسي، سخت پايبند علم حصولي بود. يعني براي علمي قائل به اعتبار بود که قابل حصول و وصول به واسطه حواس پنجگانه انسان باشد. علمي که خواه در جامعه شناسي يا انسان شناسي و يا روان شناسي و خواه در علوم طبيعي يکسان عمل کند و از يک روش واحد پيروي نمايد. دلمشغولي به علم حصولي سبب بي اعتنائي دکتر صديقي به علم حضوري بود؛ علمي که با کشف و شهود و سير و سلوک و همدلي و رازگشايي حاصل مي شود. در واقع، علم حضوري واَنفُسي را، اگر نه بيهوده، يا ناشدني مي پنداشت و يا خارج از قلمرو تحقيق علمي.

دکتر صديقي هم به علم قديم و هم به علم جديد عالم بود. بر ادب فارسي و عربي احاطه داشت. متون تاريخي و اجتماعي را خوب مي شناخت و در فقه و اصول و علم معقول تا حد اجتهاد درس خوانده بود. هم او بود که جامعه شناسي درايران را بنيان نهاد و واژه جامعه شناسي را براي اين رشته برگزيد. تدريس جامعه شناسي را با يک درس در سال 1319 در دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي آغاز کرد و آنرا در اوايل دهه 1350 به درخت تنومند دانشکده علوم اجتماعي و تعاون دانشگاه تهران، باگروه هاي آموزشي و بخش هاي پژوهشي متعدّد، گسترش داد. صديقي جامعه شناسي نظري را که با تاريخ فلسفه پيوند دارد، خوب مي دانست. تاريخ فلسفه هم درس مي گفت و چنان که اشاره کرديم دو کتاب در باره تاريخ فلسفه يونان تأليف کرد.

* * *

امّا کار اصلي و گرانقدر دکتر صديقي، که سال هاي بسيار از عمر خود را به آن مشغول کرده بود، تحقيق و تتبّع در تاريخ اجتماعي ايران بود. وي اين کار بزرگ را با تدوين رساله دکتراي خويش در دانشگاه پاريس با عنوان:"Les Movements Religieux Iraniens au IIe et au IIIe siecle de l'hegire" جنبش هاي ديني درقرن هاي دوّم و سوّم هجري) آغاز کرد. اين رساله، که در سال 1938 به چاپ رسيد، از آثار ماندني و گرانقدر در تاريخ اجتماعي ايران است که با اقبال دانشمندان تاريخ اجتماعي ايران روبرو شد و همچنان از منابع و مراجع ارزنده در زمينه اوضاع اجتماعي و جنبش هاي ديني ايرانيان درنخستين سده هاي اسلامي است.

صديقي پس از اين کار به تحقيق و تتبّع در تاريخ اجتماعي ايران ادامه داد و به خصوص درباب تاريخ مشروطيت و تاريخ احزاب سياسي ايران به بررسي و تحقيق دامنه داري دست يازيد و هزاران برگه يادداشت از روزنامه ها و رساله هاي خطّي و اعلاميه هاي چاپ شده و چاپ نشده و کتاب هاي گوناگون گردآوردو آنهارابرحسب موضوع منظم گردانيد و بربرخي ازآنها يادداشت هائي پُرمعني از استنباط هاي خويش افزود. اما به سبب آنکه مردي کمال طلب بود و وسواس علمي بسيار داشت آنها را مدوّن نکرد و به چاپ نسپرد. وسواس او تا بدان پايه بود که حتي برگردان فارسي رساله ارزشمند خويش را، که به زباني استوار و منسجم فراهم کرده بود، در دوران حيات منتشر نکرد. پس از درگذشتش بود که کتاب به همّت دوست فرزانه اش دکتر يحيي مهدوي به چاپ رسيد. به گمان من، اگر تعهّد اخلاقي به دولت، که هزينه هشت سال تحصيل او را در فرنگ متحمّل شده بود، و نيز فشار سرپرستي دانشجويان و استادانش نبود به اقرب احتمال از تدوين رساله دکتري نيز سرباز مي زد و اين اثر گرانقدر را در ميان انبوه برگه ها و يادداشت هاي تحقيقي اش از نظر ها پنهان مي کرد.

آثاري که صديقي در دوران زندگي به فارسي تدوين يا منتشر کرده بود، همچون ترجمه رساله سرگذشت ابن سينا، معراج نامه ابن سينا، رساله تشريح اعضاء ابن سينا، رساله قراضه طبيعيات منسوب به ابن سينا و ظفرنامه منسوب به ابن سينا، « بعضي ازکهن ترين آثار نثر فارسي تا پايان قرن چهارم هجري»، "حکيم نسوي"، و چند يادداشت درباب مباحث ادبي و تاريخي، جملگي ازمراتب فضل و ارج علمي ووجدان پژوهشي اودرمباحث فلسفي وادبي وتاريخي حکايت مي کنند. مقدمه او برکتاب اصول حکومت آتن نيز نمايانگر وجدان سياسي او و پايبندي اش به قانون واخلاق سياسي است. امّا هيچ يک از اين آثار، از منظر نقد و تحليل و تفسير پُرمعني تاريخ اجتماعي، قابل قياس با رساله او در باب «جنبش هاي ديني ايراني در قرن هاي دوم و سوم هجري» نيستند. امّا به سبب آنکه برگردان فارسي اين رساله در دسترس نبود مقام علمي صديقي در تحليل اجتماعي درميان ايرانيان ناشناخته ماند و در نهايت وي در حدّ تلاميذ علاّمه قزويني (که البته به نوبه خود مقام والايي است) دانسته شد. تنها معدودي از دانشمندان ايراني، همچون سيد حسن تقي زاده، که رساله اورا به زبان فرانسه خوانده و به جايگاه علمي او در تاريخ اجتماعي آگاه شده بودند، بر او ارج بسيار مي نهادند.

صديقي که به مبادي و نظريه هاي جامعه شناسي از يک سو و به تاريخ اجتماعي و تاريخ تفکّر اجتماعي در ايران و جهان اسلام از ديگر سوي وقوف کامل داشت، عنوان "اجتماعيات" را براي تفکّر اجتماعي، و شرح قدما از اوضاع اجتماعي از سده هاي ميانه تا قرن نوزدهم، برگزيده بود و بارها مي گفت: «ما درگذشته اجتماعيات داشته ايم، و از نيمه قرن حاضر است که با جامعه شناسي آشنايي پيدا کرده ايم.» رساله او، که بر اساس موازين امروزين تاريخ اجتماعي فراهم آمده، تلفيق بهينه اي است از شيوه تحليل منابع در تاريخ نگاري عالمانه و اصول تاريخ نگاري اجتماعي. ترجمه روان و منسجم اين اثر نيز، که متأسفانه با بيش از نيم قرن فاصله زماني منتشر شد، گوياي توانايي کامل صديقي در بيان و تشريح مفاهيم تاريخ اجتماعي به زبان فارسي است.

اگر صديقي انبوه شگفت انگيز يادداشت ها و برگه هايش را به همان روال رساله اش مدوّن مي ساخت گنجينه اي کم نظير از تاريخ اجتماعي ايران و جامعه شناسي تاريخي آن از خود به يادگار مي گذاشت.

* * *

قرن هاي نخستين اسلامي، که دوران گذار از فرهنگ و تمدّن ساساني به دوران اسلامي و شکل گيري مؤسّسات تازه سياسي و اجتماعي و فرهنگي است، از ادوار پُر اهميت، امّا کم شناخته تاريخ پر فراز و نشيب ايران به شمار مي آيد. رساله دکتر صديقي از نخستين آثار معدودي است که به اين قرون دوران ساز پرداخته. با آنکه عنوان و موضوع اصلي آن جنبش هاي ديني در قرن هاي دوّم و سوّم است اما درمقدّمه ممتّع و مفصّل رساله، که 125 صفحه، يعني نزديک به نيمي از آن را دربر مي گيرد، صديقي با مروري بر تحولاّت ديني از دوران ساساني تا عهد خلفاي عباسي زمينه را براي درک و فهم جنبش هاي ديني در اين دو قرن فراهم مي سازد. از آنجا که اين رساله هم کمتر شناخته شده و هم حاوي شرح و تحليل رويدادها و دگرگوني هاي يکي از مهم ترين ادوار تاريخ ايران است، معرّفي فشرده اي از آن در اين نوشته، که به شرح حال و آثار وي اختصاص دارد، بجاست.

رساله با وضع ديني ايران پيش از تسلّط عرب آغاز مي شود، يعني از هنگامي که با تأسيس دولت ساساني تساهل ديني، که در عهد هخامنشي و پارت ها رواج داشت، از ميان مي رود و دين مزديسني به دين دولتي بدل مي شود و دين و دولت در هم مي آميزد و پيشوايان مذهب زرتشت صاحب قدرت مي شوند و به دفعات با اشراف برضد پادشاه تباني مي کنند و در جامعه و بويژه در ميان عوام نفوذ بسيار مي يابند و تا بدان حد عرصه را برمردم تنگ مي کنند که زمينه براي گرويدن مردم به اديان ماني و مزدک فراهم مي شود. به گفته صديقي:

يکي از نتايج اين اختيار واسع توليد استبداد در ميان مؤبدان بود و ديگر غلبه ظواهرو رسوم ديني و سست شدن عاطفه مذهبي و شيوع تزوير و تقدّس دروغين. ظهور فرقه هاي مخالف سنّت، بر شدت اين استبداد افزود. . . و دين زرتشتي با سخت گيري و تعصّب و نا موافقي با دين ديگر، پُر از عقايد مطلق و آداب سخت و مناهي آزار دهنده شد. . . . درست نمي دانيم که تا چه اندازه پيدايي دو دين ايراني ماني و مزدک مربوط به رفتار استبدادي روحانيان زرتشتي و سرگشتگي و محرومي فرد در برابر سنّت رايج بوده است، ولي از عکس العمل مؤبدان زرتشتي در برابر آنها به حدّ کافي آگاهي داريم.10

صديقي گسترش دين مسيح در بين النهرين و ارمنستان و مقاومت سر سختانه نصرانيان در برابر استبداد دين دولتي را از عوامل مؤثر در استقبال آنان از حمله اعراب مي داند. وي در مجموع غلبه استبداد مذهبي و اشاعه خرافات و اعتقاد به بي وفائي و بدخوئي و بي مهري و بدگوهري جهان را سبب عمده افول باورهاي ديني مردم و عامل اصلي سقوط امپراطوري ساساني و غلبه عرب مي شمارد.

از نظر صديقي مسئله اصلي پس از حمله عرب آنست که رفتار واليان عرب با ايرانيان، به خصوص در امور ديني، چگونه بوده است. ظواهر امر نشان مي دهد که رفتار فاتحان با مغلوبان برحسب مقتضيات زمان و مکان فرق مي کرد. صديقي اين موضوع را در سه دوره متمايز خلفاي راشدين، دوره اموي و دوره عباسي تا مرگ معتصم درسال 227 قمري بررسي مي کند.

آنچه صديقي در بيان تحوّل حکومت اسلامي در سده هاي نخستين تأسيس آن مي گويد يادآور ديدگاه ابن خلدون از تحوّل و تبديل حکومت ديني يا خلافت به سلطنت مطلقه در تاريخ حکومت اسلامي است. ابن خلدون در تحليل اين تحوّل سه دوره را تميز مي دهد: در دوره اول يعني در عهد پيامبر اکرم و خلفاي راشدين اقتدار ديني (بدون اثر پذيري از اقتدار سلطنتي) تأسيس مي شود. در دوره دوم که از اوايل بني اميه آغاز مي شود، آثار حکومت سلطنتي در اسلام ظاهر مي شود و اقتدار ديني و اقتدار سلطنتي درهم مي آميزد و با نشيب و فرازهايي تا اوايل قرن سوّم در عهد بني عبّاس ادامه مي يابد. تا آنکه از اواسط دوران عباسي اقتدار ديني بکلي از ميان مي رود و اقتدار مطلقه سلطنتي برجاي آن مي نشيند.11 همين تحوّل از دوره اول به دوره دوم است که صديقي آن را بدين گونه توصيف مي کند:

هرچه زمان بر دين اسلام مي گذشت، خلوص نيت و شور و شوق ديني و سادگي عرب نقصان مي يافت و عُجب و نخوت و جاه طلبي و طمع و شهوات ديگرغلبه مي نمود. . . . دراين وقت سه دسته مردم درايران موجود بود: دسته اي که به دل خواه و ايمان کامل مفاهيم اسلامي را پذيرفته به دين اسلام گرويده بودند؛ دسته ديگر که به سبب فرار از جزيه و خراج و تحصيل اعتبار و آسايش خود را مسلمان نشان مي دادند. . . و بخشي ديگر که در اين دوره بسيار بود به دين نياکان خود مانده بودند.12

دکتر صديقي آنگاه به عکس العمل هر گروه در برابر حُکّام عرب مي پردازد و مي گويد دسته اوّل از عدم اجراي تعاليم ديني دلتنگ و ناخشنود بودند. دسته دوم که بيشتر از طبقات حاکمه ايراني و به خصوص از اميران و دهقانان بودند از عُجب و نخوت عرب و نا برابري خود با حاکمان عرب ناراضي بودند و دسته سوّم که بيشتر از روستائيان و پيشه وران بودند مُنتهز فرصت براي استخلاص و رهايي از حکم غالبان.
پس از اين مقدّمه، صديقي رفتار حُکّام عرب با ايرانيان را به تفصيل بررسي مي کند و پس از تحليل زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي و ديني جنبش هاي ديني در قرن هاي دوّم و سوّم، به تشريح تفصيلي جنبش هاي به آفريد، سنباد، اسحاق، استادسيس، مقنّع، خرّم دينان و بابک خرّم دين به شيوه تاريخ نگاري عالمانه مي پردازد.

در دوره دوم، يعني دوران استقرار حکومت بني اميّه، ايران پناهگاه مخالفان حکومت رسمي عرب مي شود. چنان که بيشتر سپاهيان بيست هزار نفري مختار که به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کردند و عراق را به تصرف آوردند ايراني بودند. خوارج نيز، که مبشّر مساوات و عدالت اجتماعي بودند، تا قرن سوم پايگاه هايي در نواحي دوردست ايران داشتند. درنيمه دوم قرن نخستين اسلامي، با تسلّط حجّاج ابن يوسف برعراق و خراسان مظالم و بيداد عمّال عرب برايرانيان فزوني گرفت و به شورش هاي پياپي انجاميد. دراين بخش صديقي با استفاده ازمتون تاريخي تصويري گويا از نمونه هاي برجسته مظالم واليان عرب در کشتار و غارت و تخريب سمرقند و بخارا و نخشب و فرغانه و خوارزم و قيام هاي مردم بدست مي دهد.13

عامل اساسي در گيري واليان عرب و عُمّال آنان با ايرانيان تفاوت زيادي بود که ميان ماليات عرب و عجم برقرار کرده بودند و غالباً دراين مورد ميان ماليات مسلمان غير عرب با ماليات اهل ذمّه تمايز چنداني قائل نمي شدند. بدين معني که به طور کلي اراضي اعراب مسلمان مشمول ماليات عشر بود و خراج جزيه که به اهل ذمّه تعلّق مي گرفت از يک سوّم تا نيمي از محصول و حتي گاه تا دوسوّم آن نيز مي رسيد. اما اگر عجم اسلام هم مي آورد در ميزان ماليات او تغيير چنداني حاصل نمي شد و هم چنان مشمول خراج جزيه بود و بنابراين انگيزه اي براي اسلام آوردن نداشت. از سوي ديگر، هم عاملان عرب و هم دهقانان و دبيران ايراني که اسلام آورده و با آنان همکاري مي کردند تمايل چنداني به اسلام آوردن روستائيان نداشتند چون احتمال آنکه زبان درازي و سرکشي کنند و به خصوص دست به مهاجرت زنند بيشتر مي شد و اين خود مغاير با منافع آنان بود. از اين رو به طور کلّي درقرن هاي اوّليه دوران اسلامي اکثر روستائيان ايران به دين نياکان خود باقي مانده بودند و دين اسلام بيشتر در ميان مردم شهرنشين رايج بود. واليان عرب و دهقانان ايراني در موارد گوناگون اسلام آوردن نومسلمانان را به رسميت نمي شناختند و برآنان ظلم و جوري عظيم روا مي داشتند. دراينجا صديقي موارد متعدد از متون تاريخي شاهد مي آورد که مردم نواحي مختلف خراسان چند بار اسلام آوردند اماحکّام عرب هم چنان آنان را ذمّي مي شناختند تا دستشان به ظلم و ستم بر آنان بازتر باشد.14

دوره سوم فرمانروايي عرب با قيام ابومسلم خراساني و ظهور خلافت عباسي آغازمي شود. تحولي که بسياري از مورّخان آنرا به عنوان انقلاب ايراني مي خوانند. دراين دوره است که ايرانيان در رشد و بالندگي فرهنگ و تمدن اسلامي به گونه اي فزاينده مشارکت مي کنند. تشکيلات ديواني از تشکيلات ساساني تقليد مي کند و دربار خلفاي عباسي از دربار ساساني. برخي از قضات و کاتبان و نديمان و حاجبان و وزيران خليفه از ميان ايرانيان برگزيده مي شوند و هنرمندان در موسيقي و شعر و آواز به دربار خلفا راه مي يابند و منجمان و طبيبان ايراني مورد عنايت خلفا قرار مي گيرند. مورخّان و نحويان و روات حديث از مردم ايران، که در دوره اموي وارد ميدان شده بودند، درين عهد فزوني مي يابند و مقّرب خلفا مي شوند. نفوذ عنصر ايراني تا بدان حدّ مي رسد که خلفا حتي در لباس به ايرانيان تشبّه مي کنند.15

هم در اين عهد است که شعوبيه، جماعتي از اشراف موالي که به استناد آيات قرآن و احاديث و اعمال خلفاي راشدين، بر اصل برابري و تساوي ميان مسلمانان يعني عرب و عجم پا مي فشردند و در عهد اموي مورد غضب بودند، بال و پر مي گيرند و تا بدانجا پيش مي روند که ايرانيان را برتر از عرب مي شمرند و جمعي از آنان هرچه منسوب به عرب بود، حتي دين اسلام را نفي مي کنند. با اين همه، تداوم نهضت شعوبي دراين دوران نشان آن بود که هنوز اشراف عرب خود را برتر از اشراف ايراني تبار مي پنداشتند و گذشته از آن بسياري از واليان عرب در ولايات ايران به ظلم و جور ادامه مي دادند. چنانکه صديقي مي گويد: «شورش هاي ديني و سياسي پي در پي در ايالات ايران نشان مي دهد که بخش بزرگي از مردم ايران به صورت تغيير ناپذيري با فاتحان عرب مخالف ماندند».16درهمين بخش صديقي از شورش خراسان بزرگ بر ضد واليان و عاملان هارون الرشيد در سال 190ه و قيام آذرک، که عقيده خوارج داشت و در سال هاي 181 تا 213ه در خراسان و سجستان و کرمان و فارس فرمانروايي کرد و شورش ها و کشاکش هاي اسپهدان طبرستان و گيلان و ديلمان و ياري دادن آنان به علويان و شيعيان و اشاعه اسلام از سوي اينان درآن نواحي سخن مي گويد.

اما از آنجا که هدف کتاب شرح و تحليل جنبش هايي است که ريشه در افکار و اعتقادات ديني ايراني دارد صديقي به دو موضوع اصلي مي پردازد: يکي وضع اديان ايراني و ديگر علقه محبت ميان اين اعتقادات و طبقات اجتماعي در آن دوران. درمورد اينکه کدام يک از طبقات اجتماعي در قرن هاي دوم و سوم هنوز به آئين هاي ايراني مهر مي ورزيده اند چنين مي گويد:

ايرانياني که در دربار خلفاي عباسي مقّرب شدند و به مصادر امور گماشته شدند. . . از طبقه اول و دوم بودند. در احوال طبقه سوم خاصه آنان که به دين اسلام در نيامده بودند چندان تغييري روي نداده بود. . . جنبش هاي ديني که . . مورد تحقيق قرار خواهد گرفت، بيشتر از جانب اين طبقه محروم وقوع يافت. نشر و نفوذ دين اسلام به علل رواني و اجتماعي در ميان اين دسته کمتر بود و هنوز جمع کثيري از مردم ولايات ايران دين اسلام را نپذيرفته بودند و حتي در بعضي نواحي اين دين به علت هاي مختلف، در دوره عباسي نفوذ کرد.17

دراين ميان دهقانان نقش دوگانه اي داشتند: از يکسو براي حفظ منافع خود اسلام آورده بودند و در استثمار روستائيان با واليان عرب و عمّال خراج خلفا همگامي داشتند و از ديگر سوي در حفظ مآثر ايراني و آداب و رسوم قومي و انتقال ميراث فرهنگي عهد ساساني کوشا بودند.18

درمورد وضع و موقع اديان ايراني در اين دوران، صديقي به شرح وضع مؤبدان زرتشتي و آداب و رسوم ايراني و افکار ديني مانويان و زندقه و دين مزدکي،که منشاء مهم ترين جنبش هاي ديني ايراني دراين دوران بوده است، مي پردازد. دربيان اهميت مقام مؤبدان وي تأليفات مهم آنان در قرن سوم را شاهد مي آورد، همچون دينکرت، دادستان دِبنبک، شکند گمانيک ويجار، اختبارات زادسپرم و ماديگان گوژستک اباليش. گذشته از آن بر احياي ميراث فرهنگ ايراني با ترجمه کتب ايراني پهلوي به عربي، که در اوايل قرن دوم به همّت ابن مقفّع، از متفکران بزرگ ايراني، آغاز شد و ادامه يافت تاکيد مي کند مانند ترجمه هاي خداينامه يا آيين نامه، کليله و دمنه، کارنامه انوشيروان، کتاب التاج و نامه تنسر. صديقي آنگاه به رواج رسوم ايراني در جشن هاي نوروز و مهرگان و سده و نيز روشنايي سه آتشکده بزرگ آذرفرنبغ که آتش مؤبدان بود و آذرگشنسب، که آتش جنگيان بود، و آذربرزين، که آتش برزگران بود مي پردازد و همه اينها را نشانه تداوم نفوذ فرهنگ ايراني در قرون نخستين اسلامي مي داند.

آنگاه نوبت به بررسي وضع مانويت و کيش مزدکي مي رسد. دراين بخش صديقي تا حدي به معرفي افکار مانويان و وضع آنان پس از ظهور اسلام مي پردازد و دشواري استنباط وضع مانويان از مصادر اسلامي را، به سبب اينکه "زنديق" معناي خاص خود را از دست داده و به معناي عالم بي دين، يا رافضي و يا مخالف دين رسمي درآمده بود، برمي شمرد. افزون براين، صديقي شرح کوتاهي نيز از وضع مزدکيان ارائه مي دهد و تفصيل آنرا به بخش اصلي کتاب که عمدتاً در باره نومزدکيان است محول مي کند.

بخش اصلي کتاب يعني جنبش هاي ديني در هفت فصل بررسي شده است: به آفريد، فيروز اسپهبد معروف به سنباد، اسحاق، استاد سيس، مقنّع، خرّمدينان، بابک خرّم دين. هرفصل با بررسي و معرفي مصادر و مراجع آغاز و با طرح سؤال هاي اساسي و امکان پاسخ گفتن به آنها براساس اطلاعات موجود پرداخته مي شود. ازهمان ابتدا صديقي مسئله اساسي تحقيق را نقصان اطلاعات ضروري مي داند و اينکه پس ازمطالعات بسيار تنها مي توان جسته جسته مطالبي درباره اين رويدادها در متون تاريخي و ادبي يافت، به خصوص درباب آراء ديني و ظهور مدّعيان پيغمبري. اين مطالب بسيار مختصر و گاه مخلوط باخبط هاي عجيب و غالباً آميخته با تعصّب هاي ديني است. از آن گذشته، بيشتر کتاب هاي معروف به "ملل و نحل" که در باب مذاهب و فِرَق ديني است متاسفانه به مرور از ميان رفته و تنها چند اثر از ميان آنها باقي مانده است.19 صديقي پس از بررسي و سنجش و ارزيابي مطالب مندرج در مصادر و مأخذ موجود درباره به آفريد، که در سال 131ه کشته شده است، رواياتي را که درباره او رواج داشته بر مي شمرد.

به آفريد، که به آئين زرتشت بود درسال 129ه در زمان انتقال دولت امويان به عباسيان در روستاي خواف ظهور کرد و کتابي آورد و در مدت زماني کوتاه پيروان بسيار يافت تا آنکه در سال 131 ابومسلم او را ازميان برد. اما دين او قرن ها پس از آن پيرواني داشت و نام او و خاطره اش در ميان مردم خراسان بر جاي مانده بود. با آنکه از عقايد او آگاهي زيادي در دست نيست، صديقي پرسش هاي گوناگوني طرح مي کند و براساس اوضاع زمانه و اصول عقايد زرتشتي و آنچه در منابع آمده است مي کوشد تا نوري بر تاريکي بتاباند، بر آگاهي ما از اعتقادات و شرايع به آفريد و تعاليم ديني وي بيفزايد و همساني و ناهمساني آنها را با آئين زرتشت بنماياند.

فصل دوم کتاب به فيروز اسپهبد معروف به سنباد مي پردازد که دو ماه پس از کشته شدن ابومسلم به خونخواهي او در نيشابور خروج مي کند و پيروان بسيار گرد او را مي گيرند و از نيشابور به کومش مي آيد و به ري مي تازد و آن را به تصرف مي آورد. آنگاه است که جمعي از مزدائيان طبرستان به وي مي گروند و به روايت هاي گوناگون از 60 هزار تا 100 هزار مرد بر او گرد مي آيند تا آنکه عزم همدان مي کند و در جنگي با سپاه خليفه شکستي بزرگ مي خورد و به طبرستان مي گريزد و درآنجا کُشته مي شود. به نظر صديقي «جنبش وي از شورش به آفريد ازين حيث ممتاز است که به آفريد پس از مرگ خود فرقه اي بر فرقه هاي دين مزدائي افزود و بي آنکه در کار خود توفيق يابد وسيله بل سبب کشمکشي در ميان ايرانيان که دراين وقت حاجت مبرمي به وحدت فکر و عقيده داشتند، فراهم کرد. ولي سنباد، به نام ابومسلم، در جمع آوري و تأليف آراي متشتت کوشيد.»20 گروهي از پيروان سنباد پس از نابودي وي به او وفادار ماندند و در برخي از ولايات جبال بنام سنباديه نامي از آنان برجا ماند.

سومين جنبش ديني را اسحق نامي درميان سال هاي 137 تا 140 به نام ابومسلم در خراسان برپا مي کند اما ديري نمي پايد که در جنگ با عامل خليفه از ميان مي رود اما اصحاب او به شورش برجا مي مانند و مدت زماني مقاومت مي کنند. عقايد اسحق شباهت زياد با آراء پيروان سنباد داشت. او نيز برآن بود که ابومسلم زنده است و در کوه هاي ري مقيم و در وقت معين خروج خواهد کرد. اما وجه تمايز اسحق آن بود که ابومسلم را پيامبري فرستاده زرتشت مي پنداشت و برآن بود که زرتشت زنده است و براي برقراري دين خود ظهور خواهد کرد.21

جنبش استادسيس فصل چهارم کتاب را به خود اختصاص داده است. استادسيس در حدود سال 150ه بر ضد خلفاي عباسي در بادغيس قيام کرد و بخشي از خراسان و سيستان را فرا گرفت و چند بار برلشکريان خليفه پيروز شد اما سر انجام شکست خورد و در اسارت کشته شد. مصادر موجود عقايد ديني استاد سيس را، همانند کيش به آفريديه، از انواع مزدائيان دانسته اند.22

مُقَنّع، که جنبش او، به سپيدجامگان معروف است، در هنگامه شورش هايي که پس از مرگ ابومسلم در خراسان رويداد به سال 159ه در مرو ظاهر شد و ادعاي نبوت کرد و به خونخواهي ابومسلم برخاست. مقنّع قائل به تناسخ و برآن بود که «خدا آدم را خلق کرد و به صورت وي درآمد بعد در صورت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد (ص) مجسم شد تا به پيکر ابومسلم درآمد و اکنون در صورت وي تجسم کرده است. و مي گفت ابومسلم از پيامبر عرب افضل بود.»23 سپيد جامگان در خراسان با اعراب و مسلمانان جنگ ها کردند تا آنکه در حوالي سال 166 مقنع کُشته شد و جنبش آنان فرو پاشيد اما در برخي ديه ها برجا ماندند.24

خرّم دينان و بابک خرّم دين موضوع دو فصل آخر کتاب و مهمترين بخش رساله از نظر تاريخ اديان ايراني دراين دوران و حاوي برخي آراء قابل ملاحظه صديقي دراين باب است. اين جنبش ديني از دوجهت اهميتي خاص داشت و از جنبش هاي ديگر متمايز بود. يکي اينکه از لحاظ طول زمان و شمار بزرگ شورشيان و ايجاد گرفتاري و نگراني براي خلفا و عمّال ايشان سرآمد جنبش هاي ديگر بود. از اين گذشته، اين جنبش به طور مشخص ريشه درجنبش هاي ديني پيش از اسلام داشت. ولي به نظر صديقي غالب مورخّان اسلامي درباره اين جنبش دچار اشتباه شده، گاهي آنان را گروهي از زرتشتيان دانسته، گاه از رافضيان پنداشته و گاه حتّي به فرقه هايي منسوب کرده اند که پس از آنان برآمده اند. «پس از جستجو تقريباً مطمئن شده ايم که اين فرقه اصلاً به مزدکيان عهد ساسانيان پيوستگي دارند و چنانکه در تاريخ ساير اديان و فرق ديده مي شود به مرور زمان آراء اين فرقه ديني نيز تطوراتي يافته و موافق مقتضيات زمان و مکان درآمده است.»25

نخستين کس که بنا بر مصادر اسلامي درسال 118 در خراسان دين خرّمي ظاهر کرد عمّاربن يزيد بود که خود را خداش مي خواند و بنام محمّدبن علي دعوت مي کرد. آرائي که به او نسبت مي دهند به آراء خرّم دينان نزديک است. امّا صديقي ظهور خرّم دينان را همزمان با قيام ابومسلم مي داند. وي پس از بررسي رابطه آنان با ابومسلم و اينکه جمعي از هواداران او هنگام قيام برعليه امويان خرّم ديني بودند، اشاره به شورش هايي مي کند که پس از قتل وي به ياري خرّم دينان پديد آمد، ازجمله قيام سنباد درسال 137ه از ياران ابومسلم بود و جمعي از پيروانش خرّم ديني بودند و نيز شورش ابومُسلميّه در سال هاي 137 تا 142ه به پيشوايي اسحق و شورش مقنّع از 158 تا 166ه در خراسان به ياري سپيدجامگان خرّم ديني، و شورش سرخ علمان خرّم ديني در جرجان به پيشوائي عبدالقهار درسال 162ه و نيز در همين سال خروج خرّم دينان اصفهان و شورش دوباره سرخ عَلَمان جرجان درسال 180ه و جنبش خرّمدينان آذربايجان درسال 193ه.

صديقي آنگاه به تفصيل به شرح اعتقادات خرّم دينان، که با عقايد مزدکيان همانند است، مي پردازد: همچون اعتقاد به دو اصل تاريکي و روشني در جهان، تناسخ، پرهيز از خونريزي، نيکويي بامردمان، لذت جويي، اباحت زنان به شرط رضايت ايشان (که البته با شايعه اشتراک زنان که مزدکيان و خرّم دينان به آن متهم مي شده اند تفاوت دارد) و اعتقاد به عدالت اجتماعي و نيز برخي شباهت ها در عقايد مزدکيان و خرّم دينان با مانويان درباره کيهان شناسي و صورسماوي.26

ظهور بابک خرم دين موضوع آخرين فصل کتاب است. با آنکه مصادر و مراجع جنبش بابک بيشتر و مفصل تر و دقيق تر از ديگر جنبش هاست اما دو نقص عمده دارد. يکي اينکه محدود به شرح وقايع ظهور و رزم هاي بابک است و کمتر به شرح عقايد و افکار و مراسم و مناسک بابکيه خرّمي مي پردازد و ديگر اين که آنچه بجا مانده منحصر به نوشته هاي دشمنان بابک و عقايد اوست:

جنبشي که هزاران کس درآن دخيل بوده اند و ديني که در چندين ولايت ايران پيرو داشته، اکنون در نوشته هاي موجود بي جان به نظر مي رسد. عقايد صادق و زنده اين مردم ساده، جاي خود را به نظريه مغرضانه آراء طرفداران دين ديگر داده است. به اين جهت براي ما دشوار است که از اسناد موجود، رفتار اين مردم را که سال ها در برابر حکومت عرب ايستادگي کرده اند و دست از عقايد ديني خود نکشيدند و جان خود را در راه دين خود فدا کردند، درست بفهميم.27

صديقي پس از بررسي و سنجش دقيق بيست و يک متن عمده تاريخي که درباره ظهور بابک خرّمي مطالبي آورده اند به شرح اوضاع سياسي خلافت و کشاکش هاي اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم، که زمينه ساز قيام خرّم دينان است، مي پردازد. آنگاه به شرح حال بابک و ظهور وي درسال 200ه و تسلّط وي بر غالب ايالات جبال وجنگ هاي طولاني وي با لشکريان خليفه که تا سال 223ه به درازا کشيد رو مي آورد. سپس افکار و عقايد بابک خرّمي را، که همان عقايد خرّم دينان است، بررسي مي کند و درباب بدعت بابک در پيکارجويي و کشتار و غضب و مثله کردن که مورّخين بدو نسبت داده اند مي گويد:

بابک در محيطي پرورش يافته بود که فکر و طبع بيشتر مردم آن متوجه پيدايش شخصي که مي تواند به ايشان آزادي ديني و اجتماعي بخشد بود، درميان اطرافيان او عواطف کينه توزي و خشم و آراء ضد عربي رواج داشت. اين بغض و عداوت نسبت به عرب در مزاج وي که داراي روحي قوي و ادراک عملي بود به درجه اي تندتر و اندازه اي بيشتر توليد شد و نتيجه ظهورات آن همانست که در ماخذ ما ديده مي شود.28

بابک را در سال 223ه به بند کشيدند و در بارگاه معتصم به گونه اي فجيع مثله کردند: «بفرمود تا چهار دست و پايش ببريدند پس بابک چون يک دستش بريدند دست ديگر از خون کرد و در روي خويش بماليد.»29تا رويش سرخ باشد. با آنکه با مرگ بابک ستاره خرم دينان افول کرد اما تا چند قرن پس از آن دستجات کوچکي از آنان در ديه هاي جبال برجاي ماندند.

نگاهي کلي به جنبش هاي ديني، که مؤلف آنها را در هفت فصل بررسي و نقد کرده است، نشان مي دهد که غالب آنها از نوع جنبش نومزدکيان بوده اند، حال آنکه در متون اسلامي غالباً خرّم دينان را فرقه اي از شيعيان غلات مي شمردند. صديقي اين پديده را ناشي از پراکندگي خرّم دينان در گروه هاي کوچک که از حال و عقايد يکديگر بي خبر بودند، اجبار در پنهان داشتن عقايدشان، و نفوذ دين اسلام و آميزش اعقاب آنان با مسلمانان مي داند و مي گويد اين عوامل همراه با نداشتن بهره کافي از قوه تميز و تشخيص درميان عوام سبب شد تا نزديکي دو دين به جايي رسد که «در قرون بعد مؤلفاني که زحمت تتّبع به خود نمي دادند به ظاهر حکم کرده و خرّم دينان را فرقه اي از شيعيان غلات شمردند.»30 اين نظر صديقي، که جنبش هاي غلات شيعه را از جنبش هاي نومزدکي متمايز دانسته ناشي از تاکيدي است که همواره نسبت به باورهاي اجتماعي مزدکيان دارد وتنها جنبشي را خرّم ديني يا نومزدکي مي شناسد که اين باورها را تبليغ کنند. حال آنکه روي ديگر وجوه تشابه ميان نومزدکيان و غلات شيعه را شايد بتوان دراعتقاد آنان به تناسخ و حلول ذات خدا در امامان و پيغمبران و غيبت و رجعت امام و تمسّک به باطن قرآن دانست که به نظر غالب نويسندگان مسلمان جملگي برآمده از آئين مزدکي بوده اند. نظر دکتر يارشاطر، که درجنبش هاي نومزدکي تحقيقي ممتّع کرده است، مکمّل آراء دکتر صديقي در اين باب به نظر مي رسد:

از توجه به همانندي واقعي اعتقادات غلات شيعه و خرّم ديان (نومزدکيان) از يک سو و يکي شمردن صريح ايشان در منابع اسلامي از سوي ديگر طبعاً اين نتيجه حاصل ميشود که مزدکيان که اکنون تظاهر به مسلماني مي کردند بنيانگذاران اصلي گروه هايي بودند که به نام غلات شهرت يافته اند و عقايد غلات از ايشان الهام گرفته است. از طريق غلات بود که مزدکيان بار ديگر محملي براي بيان عقايد انقلابي و اعتقادات باطني خود پيدا کردند.31

* * *

اين بررسي کوتاه از رساله صديقي نشان مي دهد که کار او از چند جهت در تاريخ نگاري اجتماعي ايران اهميت داشته است. يکي اينکه صديقي از نخستين کسان در ميان مورّخان ايراني است که با استفاده از اصول جديد تاريخ نگاري اجتماعي به تحليل و تشريح و توصيف موضوع مورد بررسي پرداخته است. دو ديگر اين که وي تمام منابع موجود دست اول و منابع عمده دست دوم به فارسي و عربي و فرانسه و انگليسي و آلماني را مورد بررسي نقادانه قرار داده است. سه ديگر اين که، گذشته از نقد و تحليل جنبش هاي ديني، که اخبار و روايات گوناگون و متناقض در باره آنها درمصادر و مراجع آمده است، تا آنجا که اطلاعات تاريخي اجازه مي داده به شرح علل و نتايج جنبش نيز پرداخته است. چهارم اينکه، با همه دل مشغولي به منابع و مآخذ و نسخ آثار گذشتگان و تتبّع و تفحّص در آنها، صديقي از تحولات وسيع تاريخي در جامعه و دستگاه حکومت و دستگاه دين و اعتقادات ديني مردم غافل نمانده و تا حد امکان در تحليل خود بدين مهم نيز پرداخته است. پنجم اين که، صديقي در اين کار با بررسي و تحقيق دقيق در باره جنبش خرّم دينان و بابک خرّم دين، که آن را ادامه جنبش مزدکي در اواخرعهد ساساني مي دانست، به تاريخ نگاري جنبش پُراهميت اخير نيز خدمتي شايان کرده است. احسان يارشاطر، در بررسي مصادر و مراجع عمده کيش مزدکي بعد از معرفي آثار نولدکه، فن وزندُنک و کريستنسن دراين باب مي گويد:

تحقيق عمده بعد از استاد غلامحسين صديقي است که پيوند خرّميان با مزدکيان را دقيقاً مطالعه کرد و غيرمستقيم پاره اي از جنبه هاي کيش مزدکي را روشن ساخت.32

سرانجام اين که، از نظر جامعه شناسي معرفتي، صديقي رابطه دوسويه اي ميان اوضاع و احوال اجتماعي و منافع گروهي، از يکسو، و انديشه هاي ديني، از ديگرسوي، مي بيند. انديشه هاي ديني که ريشه هاي کهن در فرهنگ ايراني دارند آراء و باورهايي درباره مهدويت، حلول و تناسخ، نوروظلمت، نيکيو بدي، يزدان و اهريمن و عدالت اجتماعي عرضه مي کنند، از سوي ديگر، روستائيان، که هم مقهورنيروهاي سرکش طبيعت اند و هم قرباني مطامع عمّال خراج و جزيه، آماده پذيرش دعوت نومزدکيان و جانبازي براي پيامبران و امامان و دعات آنان اند. نگاهي به جنبش هاي ديني-ايراني در سده هاي نخستين اسلامي نشان مي دهد که بررسي تطبيقي ميان سه جنبش بزرگ خرّم دينيه، غلات شيعه و خوارج که دکتر صديقي و دکتر يارشاطر از جمله پيشگامان آن بوده اند براي شناخت وجوه تشابه و تمايز ميان آنان بسيار سودمند است. ادامه و گسترش چنين بررسي هم از نظر الهيات و مباحث کلامي و هم از نظر اصول عقايد اجتماعي و سياسي و نيز از بابت علقه محبت ميان اصول عقايد و باورهاي هرکدام با منافع مادي و معنوي گروه هاي گوناگون اجتماعي و قومي از موضوعات ضروري و کم شناخته درتاريخ اجتماعي ايران و اسلام در سده هاي نخستين ظهور اسلام است و جا دارد که در دستور کار محققان تاريخ اجتماعي سده هاي ميانه قرار گيرد.
------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها:

1. دکتر صديقي شرح حال خويش را تا سال 1327 درکتاب سودمند زير آورده است: عبّاس شايان، مازندران (شرح حال رجال معاصر) ج2، تهران، 1327، صص 129-126.

2. وزارت کشور درآن زمان، بنا بر تصويب نامه 7 اسفند هيئت وزيران، کليه امور مربوط به امنيت کشور را زير نظر داشت. اما دکتر صديقي دراين مقام نيز همچون يک عالم عادل و ديوانسالار صديق و معتقد به سلسله مراتب اداري و حافظ قانون عمل مي کرد. با آنکه با رفراندم مخالف بود و حتّي بي سرو صدا تقاضاي کناره گيري کرده بود گوش به فرمان مصدق داد و آنرا به انجام رساند و به همين سبب تا پاي اعدام هم رفت. خاطرات دکتر صديقي از رويدادهاي 28 مرداد خود گواه آن است که در آن لحظات بحراني نيز ذرّه اي از اصول اخلاقي و حفظ قانون و مقررات عدول نکرد. براي خاطرات او درباره اين رويدادها ن. ک. به: «کودتاي 28 مرداد به روايت دکتر صديقي،» در يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، فرزانه ايران زمين، گردآوري و تنظيم دکتر پرويز ورجاوند، تهران، 1373، صص 140-119.

3. براي شرح بيانات دکتر صديقي در دادگاه نظامي در دفاع از دکتر مصدق ن. ک. به: جليل بزرگمهر، مصدق در محکمه نظامي، پيدمونت کاليفرني، 1986.

4. مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي به رياست دکتر صديقي و به مديريت دکتر نراقي در سال 1337 تأسيس شد. درآن زمان وجود هر دوي آنها براي بنياد نهادن اين مؤسّسه پژوهشي ضروري بود. صديقي از اساتيد مورد احترام و پُرنفوذ دانشکده ادبيات وعلوم انساني و از دوستان و نزديکان دکتر سياسي رئيس مقتدر دانشکده بود و بدون وجود او تأسيس دستگاه پژوهشي علوم اجتماعي که در عين حال دوره فوق ليسانس را هم ارائه کند، از محالات مي نمود. اما به دو سبب به تنهائي از عهده اين کار برنمي آمد. يکي اين که با سابقه سياسي که داشت مورد اعتماد دستگاه نبود. دو ديگر آنکه حال و حوصله سر و کله زدن با دستگاه هاي گوناگون براي تهيه بودجه و اعطاي طرح هاي پژوهشي و آزادي فعاليت هاي تحقيقي و نيز مديريت امور روزمره مؤسسه را نداشت. بنابراين بدون مديري که بتواند همه اين امور را به کفايت انجام بدهد، تأسيس چنين مؤسّسه اي امکان پذير نبود. در تمام دوران رياست مؤسسه نيز دکتر صديقي به ندرت نامه اي مربوط به امور مؤسسه را امضاء مي کرد. اما مديريت دوره فوق ليسانس و سپس مديريت گروه آموزشي علوم اجتماعي و انجام کليه امور علمي آن البتّه با وي بود. دکتر صديقي با اقتدار، اما با سعه صدر و فروتني علمي، گروه آموزشي علوم اجتماعي را اداره مي کرد، مشوّق دانشجويانش درکارهاي پژوهشي بود و به آنها بال و پر مي داد. نگارنده در سال هاي 1339-1337، در نخستين دوره فوق ليسانس علوم اجتماعي، افتخار شاگردي وي را داشتم. هنگامي که پس از ادامه تحصيل در آمريکا به قصد تحقيق بيشتر براي تدوين رساله دکترا به ايران بازگشتم، دکتر صديقي تکليف کرد تا در کلاس "نظريه هاي جامعه شناسي" که درس اصلي ايشان بود، شرکت کنم و به طرح نظريه هاي جامعه شناسي در آمريکا بپردازم و در پايان کار نيز از دانشجويان امتحان کنم. پس از آن که در چند جلسه مقدمات پيدايش و تحول نظريه هاي جامعه شناسي در اروپا را درس گفتند، نگارنده را به مجلس درس فراخواندند. اين که درهرجلسه به تکليف ايشان، بايد پيشاپيش در معيّتشان به کلاس وارد شوم و در حضورشان درس بگويم افتخاري بزرگ اما کاري بس دشوار بود. دکتر صديقي در همه جلسات تا پايان هر جلسه به حوصله مي نشست، به اين قصد که هم يکي از شاگردان ديرين خود را بيازمايد و هم با نظريه هاي تازه جامعه شناسي در آمريکا، گرچه از زبان يک دانشجو، آشنا شود. چنين سعه صدر و تواضع و کنجکاوي بيکران علمي در ميان استادان ما کمتر نظير داشته است.

5. ورود دکتر صديقي به ميدان مبارزات حزبي از زمان برآمدن جبهه ملي دوم درسال هاي 42-1339 بود. وي که در اين دوران فرد شاخص در ميان هواداران مصدق بود در رده بالاي رهبري جا گرفت، امّا نه به خاطر وسوسه نفس بلکه به خاطر احساس وظيفه و اصرار هواداران.

6. صديقي براي بار سوم در اواخر سال 1357 به ميدان سياست آمد اما اين بار نه وسوسه نفسي درکار بود و نه اصرار هواداران. دراين زمان صديقي عملاً خودش را از جبهه ملي کنار کشيده بود. اما به خاطر اعتقادش به لزوم توسّل به عقل و خرد و مباني علمي در تمشيت امور جامعه براين باور بود که در دوران معاصر نمي توان به گونه اي جز آن جامعه پيچيده امروزي را اداره کرد. از همين رو، بر خلاف ديگر رهبران و غالب روشنفکران که مسحور و افسون و مجذوب و مرعوب سير حوادث و مشي وقايع شدند، دکتر صديقي به سائقه اصول اعتقادي خودش قد برافراشت و آماده کاري شد که امکان توفيق درآن محتمل نبود و چه بسا نام نيک او را خدشه دار مي کرد. امّا صديقي مي گفت «نام نيک را براي چه مي خواهم؟ من که نمي خواهم نام نيک را با خود به گور ببرم!» براي آگاهي بيشتر از جريان نامزدي دکتر صديقي براي تشکيل کابينه درآستانه انقلاب و شرايط او براي احراز اين مقام، ن. ک. به: «سخني چند در باره دعوت شاه از دکتر صديقي براي قبول نخست وزيري و تشکيل دولت ائتلاف ملي،» در يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، صص 207-193.

7. براي متن خطابه دکتر صديقي ن . ک. به: «بزرگداشت بنيان گذار جامعه شناسي درايران،» در نامه علوم اجتماعي، دوره اول، شماره 4، سال 1353، صص 6-3.

8. براي متن شعري که دکترصديقي براي دکتر نيکو صديقي، که نهايت علاقه و احترام را براي او داشت، سروده بود ن. ک. به: يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، صص 117-115.

9. ن.ک. به « بزرگداشت بنيان گذار جامعه شناسي درايران.،» ص 4.

10. جنبش هاي ديني. . .، ص 20-19.

11. عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، ج 2، 1345، فصل بيست و هفتم « در تحول و تبديل خلافت به پادشاهي»، صص 400-387.

12. جنبش هاي ديني، صص 41-40.

13. همان صص 60-42.

14. همان، صص 68-54.

15. همان، صص 71-69.

16. همان، ص 73.

17. همان، ص 77.

18. ن. ک. احمد تفضلي، "دهقانان" همين شماره.

19. جنبش هاي ديني، همان، ص 146.

20. همان، ص 185
21. همان، صص 190-186.

22. همان، صص 206-191.

23. همان، ص 215.

24. همان، صص 231-207.

25. همان، ص 232.

26. همان، صص 250-243.

27. همان، ص 316.

28. همان، ص 316.

29. همان، صص 321-320.

30. همان، ص 243.

31. احسان يارشاطر، «کيش مزدکي،» ترجمه م. کاشف، ايران نامه، سال دوم، ش1، پائيز 1362، ص 16. 3

32. همان، صص 7-6

Author: 
Ahmad Ashraf
Volume: 
15
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000