tile

اخلاق حرفه اي و رزنامه نگاران ايراني



گزيده

بخش اعظم شماره سوّم از سال هفتم مجله رسانه که درتهران چاپ مي شود به موضوع اخلاق مطبوعات، که مورد بحث هوشنگ وزيري در همين شماره است، اختصاص داشت.رسانه فصل نامه اي است در زمينه مطالعات و تحقيقات وسايل ارتباط جمعي و از انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
آنچه از اين مجله براي نقل در اين شماره برگزيده ايم شامل بخش هايي از مقاله ليلا رستگار، فارغ التحصيل رشته روزنامه نگاري دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي تهران، است که به صورت "مقاله- مصاحبه اي" تحت عنوان «اخلاق حرفه اي و روزنامه نگاران ايراني » تهيه ديده است. در اين نوشته ده تن از روزنامه نگاران مقيم ايران به پيوندهاي ميان اخلاق، قانون، سياست، حکومت و ملاک ها و موازين بين المللي ناظر بر مطبوعات پرداخته اند.
اين مقاله -مصاحبه چهره اي روشن ازطرز فکر ومشکلات و آينده نگري هاي روزنامه نگاران بعد از انقلاب ايران را در اوج فشارهاي عقيدتي پيش از انتخابات خرداد -1376 بخوبي نشان مي دهد و نشانگر جرئت و بينش جمعي از روزنامه نگاران جوان ايران است.

ليلا رستگار

اخلاق حرفه اي و رزنامه نگاران ايراني

امروزه، در همه جا سخن از انقلاب اطلاعات و انفجار اطلاعات است؛ مرحله اي اساساً متفاوت از مرحله هاي پيشين تاريخ بشر، مرحله اي که حتي با نام "مابعد جامعه" خوانده مي شودو تصويري اسطوره اي ازخودارائه مي دهد. در اين جاست که نقش هريک از وسايل ارتباط جمعي حياتي مي شود و پرداختن به جزئيات وظايف آنان، حياتي تر. دراين عصر، يعني عصري که بزرگراه هاي اطلاعاتي بحث روز است و گفتن از "ابر رسانه" وظيفه تلقي مي شود، ما مي خواهيم از اخلاق مطبوعاتي بگوييم.
شايد در شرايطي که ابزارهاي جديد در پيرامون ما، تار مي تنند و وسيله هاي ارتباطي به دنبال خلق نوعي جامعه مجازي در فضاهاي الکترونيک هستند، سخن گفتن از اخلاق- آن هم از نوع مطبوعاتي اش- دور از ذهن جلوه کند، اما به همان دلايل، پرداختن به اخلاق بحث روز، لازم است و شايد ضرورت طرح آن بيشتر شود، وقتي که به اطراف خود بنگريم و ببينيم که جهان چگونه دردرون تارعنکبوتي که ابزارهاي پيشرفته اطلاعاتي مي تنند، دست و پا مي زند. سخن گفتن از اخلاق- آن هم اخلاق مطبوعاتي- در شرايطي که انسان کم کم در فضاهاي الکترونيکي غرق مي شود، نه تنها يک ضرورت حياتي است که شايد خود "حيات" است.

اخلاق درمطبوعات حيطه بسيار وسيعي را در بر مي گيرد. اگر در جايي گرفتن يک هديه کوچک در قبال کار مطبوعاتي، کاري ضد اخلاقي تلقي شود، درجاي ديگر عدم تلاش براي رساندن اخبار درست به مردم و محروم کردن مخاطبان از کسب اطلاعاتي صحيح مي توانند ضد معيارهاي اخلاقي مطبوعاتي باشد. درجايي ديگر بزدلي و نداشتن شهامت لازم مي تواند فاکتورهاي اخلاقي مطبوعاتي را درهم بريزد، زماني ديگر ملاحظه کاري و خودسانسوري چنين نقشي را بازي مي کند. حتي همپاي علوم روز حرکت نکردن، ِدر جايي که حضور آگاهانه يک روزنامه نگار مي تواند نقش اساسي بازي کند، معيارهاي مطبوعاتي را خدشه دار مي کند. در اينجاست که مي بينيم اخلاق مطبوعاتي به مجموعه اي از عوامل زنجيره اي متصل مي شودکه هرز شدن هريک از اين حلقه ها کل مجموعه را دچار مشکل مي کند. دراين سلسله، عواملي چون باورهاي ذهني روزنامه نگار تا قوانين اجرايي، نهادهاي سياسي، تشکل هاي مطبوعاتي، استقلال حرفه اي، نگرش هاي غالب بر برنامه ريزان مطبوعاتي و مسؤولان سياستگذاري، مديريت هاي مطبوعاتي، نيروهاي فشار داخلي و بيروني و حتي چگونگي آموزش روزنامه نگاران مي تواند مؤثر باشد. درباره اين مورد آخر، بد نيست به بخشي از تحقيق دکترمحسنيان راد درباره روزنامه نگاران ايران و آموزش روزنامه نگاري اشاره کنم:

«تحقيق حاضر نشان مي دهدکه چه اکثريت معتقد به آموزش روزنامه نگاري درکنار تجربه و استعداد و چه اقليتي که نگاهي منفي به آموزش روزنامه نگاري دارند، هر دو در يک نکته با يکديگر توافق دارند و آن داشتن نگرش منفي نسبت به حرفه و محيط حرفه اي روزنامه نگاري در ايران است.
بعضي پيشنهاداتي که روزنامه نگاران مخاطب اين تحقيق براي ارتقاي منزلت روزنامه نگار ارائه کرده اند، به ترتيب فراواني از اين قرار است:
«ارزش واقعي روزنامه نگار براي مردم روشن شود»؛ «مسؤولان و مطبوعات براي روزنامه نگار ارزش قائل شوند»؛ «روزنامه نگاران تحصيلات دانشگاهي داشته باشند وسطح تخصص خود رابالا ببرند»؛ «عامل اصلي تحول درخود روزنامه نگاران است که بايد خود را متحول کنند، به وسيله تأمين مالي و امنيتي روزنامه نگاران با تأسيس تشکل هاي روزنامه نگاري مانند سنديکا، به وسيله بازگوکردن حقايق براي مردم و انجام تعهدات حرفه اي»؛ «اصلاح رفتار دولتمردان و مسؤولان با روزنامه نگاران»؛ «رعايت قانون اساسي و قانون مطبوعات در زمينه حفظ حقوق روزنامه نگاران»، «آزادي افکار و بيان»؛ و «ايجاد فضاي باز سياسي در جامعه».
صفاتي را که روزنامه نگاران به حرفه خود و به خود داده اند، حاکي از آن است که بسياري از روزنامه نگاران از آنچه که هستند، به شدت ناراضي اند. درميان آنان، اتکا به خود در لايه هاي پاييني جا گرفته و، در وادي جبر و اختيار، بسياري از آنان خود را درعالمي مي بينند که چندان اختياري براي خروج از وضعيت حاکم ندارند، ضمن آنکه از حضور درآن وضعيت نيز بسيار ناراضي اند. سؤال اين است که چرا چنين است. آيا اين پاسخ علي رغم اينکه در قبال سؤالي متفاوت بامسأله "اخلاق درمطبوعات" به دست آمده است، نشان از اين ندارد که شرايط مطبوعات ما چنان است که خود روزنامه نگاران هم به آن معترفندو آيا اگرکنکاش کنيم به عوامل خدشه دارکننده اخلاق درمطبوعات- با همان گستردگي که گفتم- برنمي خوريم؟

يکي ازسؤال هاي مطرح شده در تحقيق دکترمحسنيان راد، «پايگاه اجتماعي روزنامه نگاران» است. سؤال اين است: «دربرخي از کشورها، روزنامه نگار داراي منزلت اجتماعي بالايي، هم سطح مشاغلي که نياز به تخصص هاي بالايي دارند، مانند پزشکان، اساتيد دانشگاه، قضات و از اين قبيل است. به نظر شما پايگاه اجتماعي روزنامه نگار در ايران چيست؟ و چگونه مي توان آن را ارتقا داد؟»
94 درصد روزنامه نگاران مورد بررسي به اين سؤال پاسخ داده اند و اکثر آنان گفته اندکه روزنامه نگار ايراني از پايگاه اجتماعي پائيني برخوردار است. پاسخ بعضي از روزنامه نگاران به سؤال مورد نظر چنين است:
- «روزنامه نگار درايران صاحب هيچ گونه پايگاه اجتماعي نيست. به حقوق خود هم آشنا نيست.»
- «در ايران روزنامه نگاران ازجايگاهي برخوردار نيستند و حتي براي گرفتن يک خبر بايد از مسئولان خواهش و تمنا کنند وخود را کوچک و حقير نمايند. مشکلات مالي نيز مزيد برعلت است و حتي برخي از روزنامه نگاران در اين رهگذر، رسالت خود را از دست مي دهند. بايد با آموزش هاي لازم و افزايش ميزان معلومات و توجيه مسؤولان اين کار را رونق بخشيد. . .»
- «پايگاه اجتماعي روزنامه نگار در ايران همان پايگاه اجتماعي کارمندان است. روزنامه نگار موظف به ثبت کارت ساعت ورود و خروج است. او نه يک روزنامه نگار، بلکه عنصري منکوب، مقهور و حقوق بگير است و جز اين نيست»
- «تا زماني که روزنامه نگاران داراي يک تشکل منسجم و پُر قدرت نباشند بحث پيرامون اين گونه موارد عبث و بيهوده است.»
- «آنچه به روزنامه نگار اهميت و ارزش مي دهد اعتماد متقابل مردم و روزنامه نگار است و اينکه مردم احساس کنند روزنامه نگار مي تواند با فعاليت خود، دردي از دردهاي اجتماع را درمان کند (نظير پزشک که کارش درمان مردم است) و اين ميسر نيست مگر همکاري بيشتر مديران نشريات باهمکاران مطبوعاتي. . . .»

تصويري نه چندان زيبا
براي اينکه ارتباط بحث اخلاق با آنچه که گفتيم مشخص شود، به بخشي از جمعبندي اين تحقيق اشاره مي کنيم:
تصويري که روزنامه نگاران از وضعيت مطبوعات ارائه داده اند، تصويري نازيباست. اگرچه نمي توان نظرات را با همان شدت و حدّتي که عنوان شده است، پذيرفت. اما مي توان قبول کرد که آنچه روزنامه نگاران مورد سؤال قرار گرفته، مطرح کرده اند، بحثي از واقعيت هاي مطبوعات امروز ما و. . . نشان دهنده ناهنجاري هاي عموماً اخلاقي حاکم برآنان است.
دريک جمع بندي از آنچه روزنامه نگاران نوشته اند، مي توان گفت که از نظر آنان کليشه اي بودن محتواي مطبوعات و نبودخلاقيت در آنها، سايه افکني خودسانسوري برآنها، کمبودنيروي متخصص روزنامه نگاري و عدم استفاده از نيروهاي موجود، تجاري و تبليغي شدن مطبوعات، بي توجهي مطبوعات به مسائل واقعي جامعه، خطي وسياسي شدن مطبوعات و عدم شناخت نيازهاي خوانندگان، مهمترين انتقاد برمطبوعات ايران است که در مورد هرکدام، حداقل ده روزنامه نگار توافق داشته اند. ويژگي «ناهنجاري در حرفه» را مي توان به خوبي از صفات به کار برده شده از سوي روزنامه نگاران ديد:
برخي از پاسخ دهندگان، مطبوعات را (يعني سازماني را که عضو آن هستند و درآن کار مي کنند) چنين توصيف کرده اند:

. . . نا مشروع، تجارت خانه، مبتذل، تشريفاتي، بي تنوع، بي کيفيت، بي هويت، بي هدف، مادّيگرا، کر، کور، لال، فلج، تنگ نظر، منفعت طلب، بي سر و سامان، تک قطبي، غير مستقل، جايگاه اخبار غير موثق، صحنه تسويه حساب هاي سياسي، فضايي بسته و خفقان آور، ابزار حکومت ها، بولتن هاي غير رسمي خبرگزاري جمهوري اسلامي، نشريات فاقد حرف تازه، درگير رقابت هاي ناسالم، دارندگان جايگاه متزلزل، نا آگاه از نبض جامعه، در جست و جوي آگهي تا دردهاي مردم، بي توجه به مخاطبان، سخنگوي مسؤولان، محل تيترهاي دروغين و گمراه کننده، جنجالي و پرهياهو، نا آشنا با فرهنگ اسلام، فاقد فرهنگ صحيح انتقاد، داراي محتواي از هم گسيخته، کتمان کننده حقيقت، جايگاه بي تحربه ها، بولتن روابط عمومي ها، القاکننده جهت گيري غلط به مردم، خورندگان نان به نرخ روز، ناقلان خبرهاي کهنه، محل انتقام گيري ها و غرض ورزي هاي شخصي، خانه هاي از پاي بست ويران و . . .»
دربخش ديگري از اين جمع بندي آمده است: «برخي از روزنامه نگاران، روزنامه نگار، يعني به عبارتي "خود" را چنين توصيف کرده اند: بي هويت، بي قوت، بي دقت، سرگردان، بي منزلت، بي باور به خود، عنصري منکوب، آدمي مقهور، قلم به مزد، فضول، سخن چين، مغضوب مردم و مسؤولان، منفعل، منزوي، مهره، ميرزا بنويس، آسيب پذير، پته برآب ريز، بي صلاحيت، بي مسؤوليت، ناصادق، خودسانسور، کاتب، املانويس، خسته، بي جرأت، بي شهامت، سست، چند شغله، سودجو، عافيت طلب، کم سواد، بي ايمان، بي جوهر، شتابزده، بي فهم، بي علم، غرض ورز، بندباز، بي حوصله، بي انگيزه، کم کار، مسؤوليت نپذير، سطحي نگر، پنهان کننده حرف، کلي گو، مصلحت انديش، معتقد به باري به هرجهت بودن، سر سپرده رژيم هاي خودکامه، بي ابتکار و فاقد صلاحيت، نا آشنا به فرهنگ ايران، فاقد جهان بيني، دغدغه دار نان و آب، لگدمال کننده همکار، دارنده هواهاي نفساني، زنداني فکر گروه هاي فشار، بي اعتقاد به مردم، متملق دستگاه، پنهان کننده حرف دل، ملعبه دست ديگران، نگران آينده، مقلد طوطي وار و . . .»

اصلاً لازم نيست فکر کنيم که جو غالب برمطبوعات ما چنين جوي است و يا عده زيادي از روزنامه نگاران ما واقعاً چنين هستند که گفته شده است، ولي حتي اگر در هر نشريه اي يک نفر با خصوصيات ذکر شده وجود داشته باشد، جاي آن دارد که ما جست و جوگر علت ها باشيم و به دنبال پاسخ هايي براي از بين بردن عوامل اين ناهنجاري ها. وگرنه ما هم معتقديم که هنوز روزنامه نگاران بسياري هستند که دراين گوشه و آن گوشه مطبوعات متعدد کشورمان عاشقانه قلم مي زنند و براصول حرفه اي و باورهاي اعتقادي خويش پاي مي فشرند، براي حرفه خود تقدس قائلند و حتي براي انتخاب واژه واژه اي که به کار مي برند، احساس مسؤوليت مي کنند، قدمي برنمي دارند جز در جهت اصول مقدسي که به آن باور دارند، مخاطبان خود را غريبه هاي آشنا قلمداد مي کنند و در جهت رفع نيازهاي آنان قلم مي زنند؛ روزنامه نگاراني پاک، جسور، آگاه، دانا و متعهد. و به خاطر حفظ چنين آدم هايي است که کژي هاي مطبوعات ما بايد سريع تر اصلاح شود؛ براي روزنامه نگاراني که در بدترين و بهترين شرايط درکنار مردمند و تا پاي جان بر آرمان ها، باورها و اعتقادات خويش ايستادگي مي کنند.

نگاهي به اصول بين المللي اخلاق حرفه اي
روزنامه نگاري
ده اصل به عنوان اصول بين المللي اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري به وسيله سازمان هاي بين المللي تدوين شده است. چند سازمان روزنامه نگاري منطقه اي و بين المللي اين اصول را طي نشست هايي از سال 1978 تا 1983 تهيه و تصويب کرده اند.
يونس شُکرخواه در کتاب خود اين ده اصل را به اين ترتيب توضيح مي دهد:

حق مردم در دستيابي به اطلاعات حقيقي
مردم و افراد حق دارند از طريق اطلاعات دقيق و جامع به تصويري عيني از واقعيت دست يابند و آراي خود را آزادانه از طريق رسانه هاي گوناگون فرهنگ و ارتباطات بيان کنند.

روزنامه نگار، وقف واقعيت عيني است
بارزترين وظيفه روزنامه نگار اين است که با وقف صادقانه خويش نسبت به واقعيت عيني، خود را در خدمت حق مردم در راه دستيابي به اطلاعات حقيقي و موثق قرار دهد و به نحوي رويدادها را وجداناً در گستره صحيح خود با ترسيم مناسبات اصلي و بدون تحريف و با کاربردظرفيت خلاقانه خود انعکاس دهد تا مطالب کافي در اختيار مردم قرار گيرد و بتوانند با استفاده از اين مطالب به تصويري جامع و صحيح از جهان دست يابند؛ جهاني که درآن منشاء ماهيت و جوهره رويدادها، و نيز فرايند وضعيت امور به عيني ترين شکل ممکن قابل درک باشد.

مسؤوليت اجتماعي روزنامه نگار
اطلاعات در روزنامه نگاري نه يک کالا که يک "خبر اجتماعي" است، و اين امر به اين معناست که روزنامه نگار در مسؤوليت انتقال اطلاعات سهيم است و لذا نه تنها در برابر کساني که رسانه ها را کنترل مي کنند، بلکه نهايتاً در برابر مردم به طور کل و مشتمل بر انواع منافع اجتماعي، بايد پاسخگو باشد. مسؤوليت اجتماعي روزنامه نگار وي را ملزم مي سازد که تحت هر شرايطي همسو با وجدان اخلاقي خود عمل کند.

دسترسي همگاني و مشارکت
ماهيت اين حرفه اقتضا مي کند که روزنامه نگار دسترسي همگان را به اطلاعات و مشارکت مردم را در رسانه ها، که مشتمل برحق تصحيح يا اصلاح و حق پاسخگويي است، ارتقا دهد.

احترام به حريم خصوصي و شؤون انساني
احترام به حق فردي، حفظ حريم و اسرار خصوصي و شؤون انساني که با قوانين ملي و بين المللي مربوط به حفظ حقوق و شهرت افراد، منع افتراء تهمت، توهين و مخدوش کردن شهرت افراد، هماهنگ است، بخشي لاينفک از معيارهاي حرفه اي روزنامه نگار محسوب مي شود.

احترام به ارزش هاي جهاني وتنوع فرهنگ ها
يک روزنامه نگار واقعي در حالي که به شخصيت ويژه، ارزش و شأن هر فرهنگ و همچنين به حق انتخاب و توسعه آزادانه نظام هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي به وسيله مردم، احترام مي گذارد، مدافع ارزش هاي عام انساني و بالاتر از همه مدافع صلح، دموکراسي، حقوق بشر، پيشرفت اجتماعي و رهايي ملي است. به اين ترتيب، روزنامه نگار به طرزي فعال در تبديل جامعه به جامعه اي دموکراتيک تر مشارکت مي جويد و از طريق گفت و شنود به ايجاد فضايي آکنده از اعتماد در مناسبات بين المللي مساعدت مي کند تا صلح و عدالت، تشنج زدايي، خلع سلاح و توسعه ملي در سراسر جهان تحقق يابد. آگاهي روزنامه نگار از مقررات مندرج در کنوانسيون ها، بيانيه ها و قطعنامه هاي بين المللي جزو اخلاق حرفه اي به شمار مي آيد.

امحاي جنگ و ساير مصايب فراروي بشر
تعهد اخلاقي نسبت به ارزش هاي عام انساني، روزنامه نگار را به پرهيز از هرنوع توجيه و يا تحريک به جنگ هاي متجاوزکارانه و مسابقه تسليحاتي، به ويژه در مورد تسليحات هسته اي، و به پرهيز از همه شکل هاي خشونت، نفرت يا تبعيض، بخصوص نژاد پرستي و آپارتايد، سرکوبگري رژيم هاي استبدادي، استعمار و استعمار نوين و همچنين به پرهيز از ساير مصايب بزرگ مضر به حال بشريت نظير فقر، سوء تغذيه و بيماري ها ملزم مي کند. و با تعقيب چنين رويه اي است که روزنامه نگار مي تواند به امحاي جهل و سوء تفاهم ميان مردم کمک کند و اتباع يک کشور را در مورد نيازها و آمال ديگران حساس سازد، و احترام به حقوق و شؤون همه ملل، مردم و افراد را بدون لحاظ نژاد، زبان، مليت، مذهب و باورهاي فلسفي تضمين کند.

ارتقاي نظم نوين اطلاعاتي ارتباطي جهاني
روزنامه نگار درجهان معاصر در چارچوبي از حرکت به سوي مناسبات نوين بين المللي به طور عام و در چارچوبي از نظم نوين اطلاعاتي به طور خاص، عمل مي کند. هدف اين نظم نوين، که بخشي لاينفک از نظم نوين اقتصادي بين المللي به حساب مي آيد استعمار زدايي و دموکراتيک کردن اطلاعات ارتباطات درسطوح ملي و بين المللي است که بر پايه همزيستي مسالمت آميز مردم و با احترام کامل به هويت فرهنگي آنان صورت مي گيرد. تعهد ويژه روزنامه نگار دراين زمين، ارتقاء روند دموکراتيک کردن مناسبات بين المللي در عرصه اطلاعات است که با عنايت به حفاظت و تقويت مناسبات دوستانه و مسالمت آميز مردم و دولت ها صورت مي پذيرد.

ويژگي هاي بومي و فرهنگي
طبيعي است که هر کشوري متناسب با شرايط خاص خود علاوه بر رعايت اصول بين المللي اخلاق مطبوعاتي، متناسب با ساختار داخلي و هماهنگ با باورهاي اعتقادي-ارزشي خود، اصول ديگري را تدوين مي کند تا به نيازهاي خاص نيز پاسخ دهد و روزنامه نگاران خود را علاوه بر رعايت آن اصول بين المللي به پشتيباني ازاين اصول داخلي فرا مي خواند. اين کار درکشورهاي مختلف معمولاً به عهده تشکل هاي حاضر روزنامه نگاران است. اين اصول که روزنامه نگاران ملزم به رعايت آن هستند، حيطه وسيع و متنوعي را دربرمي گيرد. "جان مريل" در تشريح قوانين و مقررات حرفه روزنامه نگاري در انگلستان،هند، نيجريه و پاکستان مي نويسد:
اتحاديه ملي روزنامه در انگلستان يک روزنامه نگار راموظف به رعايت "برترين" معيارهاي حرفه اي و اخلاقي مي داند و او را ملزم مي کند تا تحريف، سانسور وموانع پخش اخبار را از بين ببرد. برهمين اساس يک روزنامه نگار، اطلاعات، عکس ها و طرح هايش را فقط به شيوه مشروع به دست مي آورد. انتخاب راه هاي ديگر فقط هنگامي موجه است که ملاحظات ومنافع عمومي مد نظر باشد. . .
- يک روزنامه نگار مجاز به کتمان و تحريف حقايق نيست؛
- روزنامه نگار منشاء و محرک تبعيض بين گروه ها، نژادها، نسل ها، جنسيت ها و آيين ها نمي شود.

فرقه گرايي، تهديدي بر بافت جامعه آزاد
اولين ماده اي که کنفرانس عمومي سردبيران مطبوعات هند به عنوان مقررات اخلاقي براي مطبوعات، درسال 1968 تصويب کرده، به اين شرح است:
«مطبوعات آزاد تنها در يک جامعه آزاد پيشرفت مي کنند. فرقه گرايي تهديدي است بر بافت جامعه آزاد، و همبستگي ملي ما.»
با نگاهي به مواد و تبصره هاي مقررات اخلاقي سردبيران مطبوعات هند، جا به جا به مواردي برمي خوريم که بر وحدت اقوام، همبستگي ملي، احترام به عرف و اتحادملي، تأکيدشده است ومطبوعات موظف شده اند که به اين همبستگي و وحدت کمک کنند و از انتشار مطالبي که خشم فرقه ها را برانگيزد يا نفرت آنان را شعله ور کند، بپرهيزند. ماده 3 اين مقررات 10 بند دارد که مطبوعات را موظف مي کند درگزارش هايي که از درگيري هاي فرقه اي تهيه مي شود، به اين ده بند توجه کنند. خلاصه اي از اين 10 بند به اين شرح است:

- اظهار نظر ها بايد خويشتندارانه و عاري از فحاشي عليه رهبران يا اقليت ها باشد و تحريک به خشونتي را در برنگيرد؛ - از وارد کردن اتهاماتي که موجب شک در وفاداري يک اقليت بشود، اجتناب شود؛
- از اتهامات رايج و ادعاهاي غيرمنصفانه نسبت به گروه ها و ايجاد بي اعتمادي نسبت به اقليت ها پرهيز شود؛
- اخبار مربوط به درگيري هاي فرقه اي تحريف نشود؛
- اخبار صلح برساير اخبار برتري داشته باشد؛
- از اصطلاحاتي چون "اقليت" و "اکثريت" استفاده نشود؛
- اگر اطلاعات يا رقمي احساسات گروهي يا قومي را برانگيزد، از انتشار آن صرفنظر شود.

آن ها که داخل گودند، چه مي گويند؟
هميشه در بيرون گود ايستادن و قضاوت کردن درباره همه آنچه که در داخل گود اتفاق مي افتد. بسيار آسان است. هميشه تئوري بافتن درباره ساده ترين و پيچيده ترين پديده ها راحت تر از عمل کردن به اصول همان تئوري هاست. هميشه مي توان خارج از ميدان عمل بسيار حرف ها زد. اما به راستي چه ميشود که تئوري ها در عمل به شکل ديگري مطرح مي شوند؟

آنها که خود در داخل گود روزنامه نگاري ايستاده اند، آستين ها بالا زده، استوار، نگران و پرجنب و جوش درحرکتند تا پيام ها را منتقل کنند، زيباترين ارتباطات انساني را ايجاد کنند، بگريانند يا بخندانند، بياموزند يا تهيج کنند؛ آنها حرف هاي بسياري دارند که از سرسوز است و دلسوختگي. آنها شديدترين و غليظ ترين انتقادات را از خودي ها مي کنند تا حرفي براي ديگران نماند. آنها گاهي فريادند، زماني سکوت، روزي رگبارند، لحظه اي آفتاب، تا روزنامه نگاري همچنان مقدس بماند و يا بري شود از همه گناهان خواسته و ناخواسته. آنها نمي توانند شاهد باشند که کسي از راه برسد و بي دغدغه قلم و حرمت آن غير مسؤولانه گام بردارد، پل هاي به زحمت ساخته شده را يکي پس ازديگري خراب کند، حرمت ها را خدشه دار سازد، کاغذهاي سفيد را به سياهي بيالايد و توبره اش را پر کند و برود. آنچه مي خوانيد، از کساني است که غم قلم وحرمت آن را دارند. لازم نيست حرف ها مثل هم باشد؛ بعضي تند حرف مي زنند، بعضي آرام. قرار نيست همه مثل هم بگويند، با يک تن صدا، با يک سرعت و با يک شدت. اما لازم است که همه دلسوخته اين وادي باشند. با ما به داخل گود بياييد و بخوانيد که ميدان داران چه مي گويند. تعدادشان زياد نيست، حرف هايشان هم يکي نيست، اما مي شود گفت که همگي دستي- نه از دور- که دستي مماس برآتش دارند. همه دل نگران حرمت هاي روزنامه نگاري اند و بالاتر، دغدغه انسانيت، باورهاي استوار را دارند. بعضي سابقه طولاني کار حرفه اي دارند و بعضي عنوان مدرس دانشگاه را نيز يدک مي کشند. اما بگذاريد اين بار و در اين گزارش، تنها روزنامه نگار باشند.

اول اجراي قانون بعد بحث اخلاق
عبّاس عبدي معتقد است که اول بايد قانون درجامعه اجرا شود و بعد بحث اخلاق مطرح شود. . . هنجارهاي قانون، اخلاق، عرف و رسوم . . . از مهمترين هنجارهاي اجتماعي هستند. در مجموع در جامعه اي مي توان از اخلاق سخن گفت که قانون درآن اجرا شود. اگر چنين نباشد، بحث از اخلاق بي فايده است. اگر به مرحله اي برسيم که قانون را اجرا کنيم، شايستگي آن را پيدا مي کنيم که از اخلاق بحث کنيم. تا زماني که قانون رعايت نشود، نمي توان مفهوم درستي از اخلاق به دست داد. جامعه اي که درآن قانون به طور کامل رعايت نمي شود، چرا از اخلاق حرف مي زند؟ اخلاق باظريف ترين بخش احساسات آدمي سر و کار دارد؛ چطور افرادي طرفدار اخلاق شده اند که به اساسي ترين قوانين بي توجهي مي کنند؟ اين روزها فحاش ترين آدم ها هم دم از اخلاق مي زنند. اخلاق پوششي شده براي اينکه بعضي ها چهره زشت و ضد قانوني خود را پشت آن پنهان کنند. من هيچ دليلي نمي بينم که قبل از بحث قانون وارد بحث اخلاق بشوم. لازم است جماعت روزنامه نگار به عنوان يک صنف به رعايت بعضي مسائل موظف باشند. ما چنين فضايي نداريم. ما اصلاً صنفي به نام صنف روزنامه نگار نداريم. درست مثل دستفروش ها؛ ما صنف دستفروش ها هم نداريم. صنف آهنگر داريم ولي صنف روزنامه نگار نداريم. خود شما چند روزنامه نگار مي شناسيد که همديگر را درست نقد کنند يا از هم دفاع کنند؟ اگر ما شرايط مناسبي داشته باشيم، گونه هايي قوي تر و قدرتمند تر از گونه هاي فعلي روزنامه نگاران خواهيم داشت.
مطبوعات ما درقالب قانون محدود نمي شوند و چون در قالب قانون محدود نمي شوند، اصلي ترين هنجارهاي اخلاقي مرتبط با قانون در آنها محلي از اعراب ندارد. اين هنجارها مي تواند توهين نکردن به ديگران، چاپ پاسخ و يا مهمتر، دفاع کردن از حق و حقوق آدميزاد باشد. اگر آزادي کمرنگ باشد، مطبوعات کار خود را خوب انجام نمي دهند. مطبوعات ما، مهمترين هنجارها را رعايت نمي کنند و آن دفاع از حقوق ملت است.

بايد محاسبه کنيد؛ ده روزنامه را در نظر بگيريد از شنبه تا پنجشنبه، مي شود60 روزنامه. اگر هر روزنامه به طور متوسط 16 صفحه باشد، در مجموع مي شود960 صفحه. اگر در هر صفحه ده هزار کلمه باشد، مي شود نه ميليون کلمه در هفته. اگر شما دراين نه ميليون کلمه، نُه کلمه پيدا کنيد که از حقوق ملت نوشته باشند، من نُه هزار تومان به شما جايزه مي دهم. خيلي ساده است، چشم بندي هم نيست. اما همه آنچه که گفتم به اين معنا نيست که روزنامه نگاران واقعي خود را کنار بکشند. هيچ کس نمي تواند خود را از وظايفي که دارد مبرا کند. هيچ کس هزينه خود را به تنهايي نپرداخته. از هزينه اين ملت است که کسي به جايي رسيده، پس بايد اين دين را اداکند و آنها که شايستگي دارند، عقب نشيني نکنند.
مسعود شهامي پور اخلاق و تعهد را حيطه کار روزنامه نگاري غير قابل تفکيک مي داند و مي گويد: « وظايف اصلي روزنامه نگار درحوزه انتشار خبر انعکاس نيازهاي جامعه مخاطب و ايجاد ارتباط بين نهادهاي مستقر در جامعه و مخاطبان، مجموعه تعهدات يک روزنامه نگار را تشکيل مي دهد. حالا آيا تخطي از اين تعهدات را مي توانيم يک عمل اخلاقي بدانيم؟ به عبارت بهتر عمل به مسؤوليت ها و تعهدهاي حرفه اي خبرنگار، شاخص رفتار اخلاقي روزنامه نگار است. درهمين جا بايد به پاسخ نخست توجه دهم که آنچه عرف عامه در جامعه است و يا حتي مراکز قدرت مي پسندند، گاه با رفتار اخلاقي مطبوعات در تناقض قرار مي گيرد. به عنوان مثال درحوزه نقد، چگونه مي توان رعايت اخلاق را نمود، تا هم مخاطبان نقد هم خوانندگان راضي باشند؟ در همين بخش گرايش به هر سمت از ديدگاه مقابل يک عمل غير اخلاقي تلقي مي شود. تصورم اين است که پايبندي به اخلاق جز با وفاداري به اصول حرفه اي روزنامه نگاري ممکن نيست. اين اصول نيز تعاريف صريح و بي گفت و گويي دارند. منجمله حفظ حرمت اشخاص، خانواده، جامعه و در برابرش، دفاع از حريم زنانه و درکنار همه اينها، نقش اعتراضي روزنامه نگار به کژي ها، ناهنجاري ها و آنچه که به هر تقدير در حيطه خشک اخلاقي، شايد عملي غير اخلاقي شمرده مي شود.»

فريبرز بيات: اخلاق از نظر جامعه شناسي يعني رعايت حقوق و انتظارات اجتماعي از روي ميل و اختيار. اين انتظارات اجتماعي از يک سو شامل تأمين نيازها و رعايت حقوق مردم مي شود و از سوي ديگر ترويج ارزش هاي فرهنگي، ملي و ديني را در بر مي گيرد.
اخلاق و انتظارات اجتماعي درکلي ترين حالت خود شامل چهار ارزش زير مي شود:

-1 صداقت و راستگويي؛
-2 انصاف و برابري؛
-3 امانت داري؛
-4 وفاداري و احساس مسؤوليت اجتماعي.

اين چهار ارزش از يک سو حالت کلي دارند، يعني همه نظام هاي ارزشي و اخلاقي به آنها معترفند. از سوي ديگر حسن و قبح آنها مطلق است يعني هيچ کسي نيست که بگويد صداقت بد است و دروغ خوب است يا انصاف درست نيست و تبعيض خوب است.
در عرصه کار مطبوعاتي و خبرنگاري چنانچه ما بتوانيم به يک تعريف عملي و تجربي از اين چهار ارزش اخلاقي بنيادين دست يابيم يک کار خبري متعهدانه و حرفه اي ارائه کرده ايم. مردم از مطبوعات مي خواهند آئينه تمام نماي انمکاس حقايق باشند. به عبارت ديگر واقعيات را همانگونه که هست و بدون کمترين دخل و تصرف، صادقانه و سريع و به موقع منعکس کنند. علاوه براين مردم از مطبوعات انتظار دارند با مسائل منصفانه برخورد کنند و در طرح مسائل و مشکلات با ديدگاه ها و اخبار يک جانبه عمل نکنند و محل تعاطي افکار و انديشه ها باشند.
گذشته از اينها مطبوعات به عنوان رکن چهارم يک جامعه مدني، متعهد به دفاع از حقوق مردم و نظارت و حسن اجراي امور توسط دستگاه هاي اجرايي مي باشند. احساس تعهد و مسئوليت نسبت به جامعه و ارزش هاي ملي، ديني و منافع و امنيت ملي نيز از جمله انتظارات به حق مردم از مطبوعات است. مسعود شهامي پور: انعکاس نيازهاي جامعه مخاطب و ايجاد ارتباط بين نهادهاي مستقر در جامعه با مخاطبان، مجموعه تعهدات يک روزنامه نگار را تشکيل مي دهد. حالا آيا تخطي از اين تعهدات را مي توانيم يک عمل اخلاقي بدانيم؟ به عبارت بهترعمل به مسئوليت ها و تعهدهاي حرفه اي خبرنگار، شاخص رفتار اخلاقي روزنامه نگار است.»

مهمترين مشکلات اخلاقي مطبوعات
براساس آمار، تنها درسال 1995 ميلادي، بيش از 50 روزنامه نگار در جريان انجام وظايف خويش درجهان جان باخته اند و در اين گوشه و آن گوشه جهان روزنامه نگاران بسياري به جرم گفتن حقايق، در زندان ها به سر مي برند. آيا همين کافي نيست که نشان دهد روزنامه نگاري حرفه اي دشوار، مقدس و گرامي است؟ و آيا همين روزنامه نگاران را متعهد نمي کند تا واقعيت را با گرانبهاترين چيزها عوض نکنند و بر اصول اخلاقي و حرفه اي پاي بفشارند؟ چرا که با توجه به ماهيت اين حرفه، اخلاق جايگاه ويژه اي درآن مي يابد و عدم رعايت اصول اخلاقي حرفه اي مطبوعات را خنثي و حتي گاهي ضربه زننده به منافع مردم وباورهاي فرهنگي وملي معرفي مي کند. از روزنامه نگاران پرسيديم: «مهمترين مشکلات اخلاقي مطبوعات فعلي را در چه چيزهايي مي ينيد؟ » پاسخ ها چنين بود:

مسعود شهامي پور:
مهمترين مشکلات اخلاقي مطبوعات فعلي، براي روزنامه نگاراني بروزمي کند که درگيرودار موضعگيري هاي سياسي رسانه هاي متبوع خود، در ورطه جانبداري از مواضع رسانه و حفظ موازين اخلاق حرفهاي روزنامه نگاري گرفتار مي شوند. آنان بايد بعضاً با شانتاژهاي رسانه متبوع خود، در جهت اتهام ها و افتراهايي که عليه جناح ها و يا قشرهاي ويژه و گروه هاي مختلف اجتماعي مطرح مي شود، دمساز شوند. از ديگر سو، برخوردهاي جناحي که از موضع رسانه هاي گروهي اعمال مي شود، شيوه هاي ژورناليستي را طلب مي کند که بعضاً با بي اخلاقي توأم است. درچنين وضعيتي چگونه مي توان پايبند به اخلاق مطبوعاتي بود، درآنجاکه رقابت جناحي به سمت افشاگري هاي حرمت شکن ميل مي کند؟ به نظر مي رسد که تضمين سلامت يک روند اخلاقي درحيطه کاررسانه ها، در عرصه اي فراتراز حوزه کار روزنامه نگاري تعيين مي گردد.

اسماعيل عباسي:
در روزگار ما، آشکار ترين نشانه هاي مشکلات اخلاقي حرفه اي مطبوعات را مي توان در بخشي از وسايل ارتباط جمعي انحصاري يافت. علت اصلي بروز اين مشکل از يک سو متوجه منابعي است که خواستار وارونه جلوه دادن اخبار و رويدادها، ارسال تحليل هاي نادرست به ميان مردم و سوء استفاده از يک وسيله ارتباط جمعي مي باشند و از سوي ديگر، روزنامه نگاراني که با زير پا گذاشتن اصول حرفه اي و اخلاقي روزنامه نگاري، به چنين تمهيدات ناسالمي تن در مي دهند.

فريبرز بيات:
روزنامه نگاران ما درکار حرفه اي خود با مسائل اخلاقي عديده اي مواجه هستند که برخي از آنها چنين است:
1. بلاتکليفي يا بي هنجاري: روزنامه نگار دراين که آيا بايد حوادث را همانگونه که هست منعکس کند يا خود را سانسور کند و تنها بخشي از واقعيت را گزارش کند، بلا تکليف است. در برخي روزنامه ها ويا بعضي از سردبيرها به او آزادي کار خبري مي دهند و در مواردي نه. اين شيوه برخورد موجب شده است که روزنامه نگار ما دچار بي هنجاري يا آنومي شود يعني نداند چه کند و يا اگر کدام کار را بکند، تشويق يا تنبيه خواهد شد؛
2. خود سانسوري: روزنامه نگار ما، از آنجا که با معيارهاي عام و فراگير نسبت به کار او برخورد نمي شود و قضاوت ها سليقه اي است، ترجيح مي دهد در مرز حداقل اطلاعات بماند و مابقي اطلاعات را خود سانسور کند چون نمي داند درصورت گزارش چنين اخباري با او چه برخوردي مي شود؛
3. سلطه منبع: منابع خبري روزنامه نگاري به دليل داشتن وجاهت سياسي از چنان قدرت و اقتداري برخوردارند که به راحتي نظرات خود را به خبرنگار تحميل مي کنند و اجازه برخورد نقادانه و تحليلي به او نمي دهند. بخش ديگر از اين مشکل، به دانش علمي و تخصصي روزنامه نگار برمي گردد؛
4. عدم امنيت شغلي و محافظه کاري: مديريت غير حرفه اي مطبوعات و برخوردهاي سليقه اي درکار مطبوعاتي موجب شده است که خبرنگار ما از امنيت شغلي لازم برخوردار نباشد و هميشه نگران اخراج و تنزل مقام و رتبه باشد. به همين دليل خبرنگار ترجيح مي دهد کمتر نقد کند. او به محافظه کاري و پذيرش وضع موجود تن مي دهد و در نتيجه کمتر به رسالت اخلاقي خود و تعهد به حقيقت گويي پايبند است.
5. شناختن مخاطب و دوري از مردم: روزنامه نگار ما به دليل آنکه کمتر مجهز به دانش هاي مورد نياز چون روان شناسي و جامعه شناسي است و نظريه هاي ارتباطات و تبليغات را نمي داند، تصوير دقيق و روشني از مخاطب ندارد به عبارت ديگر او قادر به تشخيص تيپ غالب مخاطبان و علائق ونيازهاي آنان نيست. اين ضعف موجب مي شودکه او خود دست به گمانه زني هايي بزند که چندان فراگير و عام نيستند و يا تلاش مي کند علائق و نيازهاي خود را به همه مردم تعميم دهد و خود را نماينده تام و کامل مردم معرفي کند. درنتيجه مطالب، اخبار و گزارش هاي خبرنگار پيش از آنکه منعکس کننده معدلي از علائق و گرايش هاي خوانندگان باشد، ارضا کننده نيازها و کنجکاوي شخصي اوست. اين مشکل به شکاف بين روزنامه نگار و مطبوعات با مردم دامن مي زند و موجبات سلب اعتماد آنها از مطبوعات را فراهم مي کند؛
6. توهم "داناي کل" بودن: بخش ديگري از مشکلات اخلاقي روزنامه نگاران به اين توهم برمي گردد که آنان ممکن است خود را در تشخيص نيازهاي مردم داناتر و درنتيجه صالح تر بدانند. در چنين حالتي روزنامه نگار با توهم برتري اخلاقي، خود را مسؤول هدايت و آموزش مردم به صورت يک طرفه مي بيند و کمتر حاضر است به نيازها، مسائل، مشکلات و ديدگاه هاي مخاطبان اهميت بدهد. مردم دراين حالت توده اي عوام و ضعيف تلقي مي شوند که قادر نيستند مصالح خويش را به درستي تشخيص دهند و نيازمند سرپرستاني دانا و هوشيار مي باشند. در نظريه هاي ارتباطات از چنين مشکلي به عنوان «مقدم داشتن حق فرستنده اطلاعات بر حق گيرنده اطلاعات» نام برده مي شود. منظور اين است که خبرنگاران و ارباب جرايد در اغلب موارد خود را برتر و بالاتر از مخاطب قرار مي دهند و بنابراين ترجيح مي دهند هميشه آنچه را خود مي پسندند منتقل کنند نه آنچه مخاطب مي خواهد در هرحال چنين مشکلي درنهايت ارتباط را"يک سويه" خواهد کرد، چرا که فرستندگان اخبار و اطلاعات به واکنش ها و بازخوردهاي مخاطب کمتر اهميت مي دهند. . . .

اثرات هجوم فرهنگي بر حرفه روزنامه نگاري
بحث از اخلاق مطبوعات در شرايط امروزي جهان به قدري گسترده، متنوع و پيچيده است که قطعاً حرف هاي بسيار ناگفته مي ماند. از مسعود شهامي پور در باره «اثرات نوين هجوم فرهنگي، سياسي و سلطه گري قدرت هاي اطلاعاتي برحرفه روزنامه نگاري» مي پرسيم: او مي گويد: «هجوم فرهنگي را از يک جهت مثبت تلقي مي کنم زيرا زمينه اي را فراهم مي سازد تا دست اندرکاران رسانه هاي گروهي پي به توان و وسعت فعاليت هاي تبليغات بيگانگان ببرند.
پرداختن به عناصر مثبت فرهنگ خودي و رويارويي باحرکت هاي سلطه گرانه و تهاجمي- اگرچه هنوز با منطق و خردمندي کامل همراه نشده- را بخشي از اثرات دوره تازه مي دانم.»

عوامل مهم درتکوين اخلاق عملي روزنامه نگاري

مسعود شهامي پور:
نمي دانم منظور از تکوين عملي اخلاق يعني چه! اگر منظور عواملي است که مانع از رفتار اخلاقي يک روزنامه نگار مي شود، اين امر به منافع رسانه بستگي دارد که روزنامه نگار را وامي دارد درجهت ديگري در قبال يک موضوع خاص، پيش از عمل به تعهدات حرفه اي خويش، منافع رسانه خود را در نظر بگيرد. صاحب رسانه، صاحبان آگهي و صاحبان قدرت سياسي، هرکدام مي توانند به عنوان عوامل مخل اخلاق روزنامه نگار شناخته شوند.

اسماعيل عباسي:
روزنامه نگاران همچون پزشکان سوگند نامه اي دارند. اين سوگندنامه شايد بر لوحي نوشته نشده باشد. اما درجاي جاي حقوق جامعه حضور آشکار ومؤثر دارد. وجود بستر مناسب براي تعاطي افکار و بالندگي انديشه زمينه ساز رشد و تکوين اخلاق عملي درهمه زمينه ها از جمله حرفه روزنامه نگاري است. نبود چنين بستر و زمينه اي، به هر دليل، سقوط اخلاق و ارزش ها را در پي خواهد داشت. بديهي است حرفه روزنامه نگاري درچنان شرايطي در زمره نخستين قربانيان خواهد بود.

حميرا حسيني:
وقتي روزنامه نگار نمي داند کيست؟ و چه موقعيت و مسئوليتي دارد، چگونه مي توان از او انتظار داشت که درحفظ اين رسالت به چنين ابزارهايي مجهز باشد. تبيين جايگاه خبرنگار مستلزم کار فرهنگي- تبليغي، اصلاح بينش مسؤولان. . . است. قدم بعدي، احترام و اجراي قانون مطبوعات است. دراين زمينه، به جاي پرداختن به نواهي قانون، ابعاد اثباتي آن بايد مورد توجه قرار گيرد. وظايف متقابل مسئولان و مطبوعاتي ها بايد در قالب قانون تبيين شود نه اينکه فقط محدوديت هاي اهل قلم روز به روز گسترش يابد و فضا براي فعاليت تنگ تر شود. . . .

فريبرز بيات:
براي نهادي کردن اخلاق مطبوعاتي دو اهرم مهم وجود دارد. اهرم نخست نوعي نظام کنترل بيروني است که توسط قانون مطبوعات، هيأت منصفه و دادگاه هاي مطبوعاتي تأمين مي شود. در اينجا داشتن قانون مطبوعاتي که نه فقط به تکاليف بلکه برحقوق و آزادي هاي مطبوعات به طور صريح تأکيد کرده باشد، بسيار ضروري است. فکر مي کنم قانون فعلي مطبوعات علي رغم نقاط مثبت از اين نظر قابل ايراد است، مثلاً جرائم را با صراحت مشخص نکرده و يا بعضي مواد آن بسيار مبهم و قابل تعبير و تفسيرهاي متضاد است. علاوه بر قانون، وجود مجرياني صالح و کاردان که به کار مطبوعاتي نيز آشنايي داشته باشند، ضروري است. به نظر من هيأت منصفه فعلي مطبوعات وهيأت نظارت بر مطبوعات از اين نظر قابل اشکال هستند. امّا درنهايت نظام کنترل بيروني سهم اندکي درنهادي کردن اخلاق مطبوعاتي خواهد داشت. چرا که نظام کنترل قانوني در واقع نوعي نظام تنبيهي است که به اهرم هايي چون نفع در رعايت قانون و يا ترس از تنبيه در صورت تخطي ازآن تأکيد مي کند وکمتر قادر است باور دروني و وجداني روزنامه نگاران را نسبت به قانون تقويت کند. به همين دليل در نهادي کردن اخلاق مطبوعاتي، نظام کنترلي دروني مورد تأکيد من است. نظام کنترل دروني . . . به قبول و رعايت ارزش ها و هنجارهاي اخلاقي از روي ميل و تمنا تأکيد دارد. اهرم اصلي نظام کنترل اخلاقي نه فشار بيروني و جبري بلکه فشار گروهي و روابط صنفي است. به همين دليل نيز من ايجاد تشکل هاي صنفي خبرنگاران و روزنامه نگاران را مهم ترين ابزار براي نهادي کردن اخلاق مطبوعاتي مي دانم، چون معتقدم، صنف، خود به بهترين وجه مي تواند بر رعايت اخلاق حرفه اي کار و نيز رعايت ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي نظارت کند. علاوه براين، صنف قادر خواهد بود از فشارهاي بيروني که مطبوعات را مجبور به عدم رعايت حقوق حرفه اي و ارزش هاي اجتماعي مي کند ممانعت به عمل آورد و از حقوق مطبوعات در برابر اهرم هاي فشار دفاع کند.

اصول اخلاقي در حرفه روزنامه نگاري
با درنظر داشتن اصول اخلاقي روزنامه نگاري است که حد و مرز آزادي بيان و انتقاد مشخص مي شود و از حريم قانوني، حقوقي و اجتماعي افراد حمايت ميگردد و درچارچوب اصول اخلاقي روزنامه نگاري است که خبرنگار بدون آلوده شدن به برخي از موازين غير اخلاقي در حيطه روزنامه نگاري مي تواند فعال باشد. براساس اصول اخلاقي هم خبرنگاران و روزنامه نگاران و هم خوانندگان احساس امنيت و آرامش خاطر مي کنند. اخبار و اطلاعات بدون هيچ نوع زد و بند غير اخلاقي در اختيار ميليون ها خواننده روزنامه، نشريه و مجله گذاشته مي شود. درچارچوب رعايت امنيت اخلاقي درمطبوعات همه به صحت و سقم اطلاعات، اخبار، مطالب، مقالات، گزارش ها مي توانند اعتماد واطمينان کامل داشته باشند. در سايه رعايت اخلاق مطبوعاتي است که اشخاص حقيقي و حقوقي مي توانند اطمينان داشته باشند که هويت اجتماعي و شخصيت مدني آنان در مطبوعات مخدوش نخواهد شد.

شهامي پور:
نمي دانم منظور از تکوين عملي اخلاق يعني چه! اگر منظور عواملي است که مانع از رفتار اخلاقي يک روزنامه نگار مي شود، اين امر به منافع رسانه بستگي دارد که روزنامه نگار را وا مي دارد درجهت ديگري درقبال يک موضوع خاص، پيش از عمل به تعهدات حرفه اي خويش، منافع رسانه خود را در نظر بگيرد. صاحب رسانه، صاحبان آگهي وصاحبان قدرت سياسي، هرکدام مي توانند به عنوان عوامل مخل اخلاق روزنامه نگار شناخته شوند.

ارتباط نهاد سياسي با اخلاق مطبوعاتي
از حميرا حسيني يگانه در باره رابطه نهادهاي سياسي با اخلاق مطبوعاتي مي پرسيم، مي گويد: «ارتباط ناگسستني بين فرهنگ سياسي جوامع و نهادهاي حاکم برآن قابل انکار نيست. فرهنگ در جوامعي که قدرت نهادينه و توزيع، علادلانه شده است با فرهنگ جوامع استبدادي و ديکتاتوري تفاوت فاحشي دارد. حکومت هاي وابسته به فرد و يا گروه، افرادي متملق، چاپلوس، منافق،ترسو، و محافظه کار پرورش مي دهد. درچنين نظام هايي فرد براي حفظ منافع و از دست ندادن موقعيت خود چاره اي جز تبعيت کورکورانه ندارد برعکس در نظام هاي متکي به قانون وحاکميت مردم، کسب موقعيت هاي برتر در گرو تلاش بيشتر، تعهد، تخصص و . . . مي باشد. حاکميت چند دهه استبداد در کشور ما، فرهنگ سياسي مردم و نهادهاي ديگر را دستخوش تغييرات اساسي کرده است. وقوع انقلاب، جهش بزرگي در رفتار و کردار ملت و بالتبع مطبوعات و نهادهاي کشور ايجاد کرد و مطبوعات آن زمان شاهد اين ادعاست. بايد تلاش کرد بار ديگر ويژگي هاي دوره پيروزي انقلاب را احيا کرد و در سايه آزادگي، به عرصه مطبوعات نگريست. اگر در جامعه اي قانون ضمانت اجرا داشته باشد، بي شک چارچوب ها و حريم هاي ارزشي شکسته نخواهد شد.»

يونس شکر خواه:
من معتقدم مخاطب، جهان را با ما روزنامه نگاران تجربه مي کند، بحث اخلاق مطبوعاتي پيش از آنکه بحث روزنامه نگاران باشد، مقوله اي مربوط با مخاطب است زيرا به "اعتبار منبع" مربوط مي شود و لذا اخلاق در همين تجربه درست از جهان- پا به پاي مخاطب- معني پيدا مي کند. خودسازي و متخلق بودن يک روزنامه نگار به نظر من، بستر و زير ساخت فعاليت هاي حرفه اي اوست و صادقانه بگويم براي روزنامه نگار بي اخلاق پشيزي ارزش قائل نيستم. نمي خواهم بگويم ژورناليسم فقط اخلاق است و "علم و فن" نيست، چرا، از جنبه توصيفي، تشريحي و دانشي، بايد آن را علم و تکنيک به شمار آورد، ولي از آنجايي که يک کنش اختياري و ارادي است، پس اخلاقي هم هست. به باور من اخلاق (Ethics) دراين جهان هم عصر ما، يک منبع ناملموس قدرت است.

اصول حرفه اي روزنامه نگاري را تاچه اندازه درارتباط با اخلاق مي بينيد؟
اين پرسش، بدون جغرافياست. در هرجغرافيايي پاسخ خاصي مي توانيد درباره اين پرسش مطرح شود. اولاً بايد بگويم اخلاق درکليت خود، حکم جهت دهنده را دارد. پس در روزنامه نگاري هم بايد مسير بدهد، نه اينکه سد راه باشد. اخلاق با ذات انسان عجين است. بنابراين اخلاق، متمم ژورناليسم نيست و بايد مباني آن را شکل دهد. اصلاً من مي پرسم، حرفه اي کيست؟ مگر غير از اين است که حرفه اي کسي است که مهارت هاي مربوط به اجراي يک کار خاص را- آن هم در دوره اي خاص- مي داند. خوب اين استانداردهاي کنش در يک حرفه است و مي شود گفت کسي که اين استاندارها را دارد، "درست کار" مي کند، ولي "کار درست" چيست؟ اخلاق جواب اين پاسخ است. اجازه بدهيد اين گونه بگويم که اينها را نبايد در برابر هم ديد، من ترجيح مي دهم مسلمان روزنامه نگار باشم- اگر خدا بخواهد- و نه روزنامه نگار مسلمان.*

--------------------------------------------------------------------------
* برگرفته از رسانه، سال هفتم، شماره 3، پاييز 1375، تهران.

Author: 
ليلا رستگار
Volume: 
۱۶
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000