tile

کاوه برلين و کاوه مونيخ



اين مقاله به نيت در برابر هم قراردادن و مقايسه تک نگاري دو نشريه ايراني که در خارج از ايران منتشر شده اند نوشته نشده است، چه اين کار نيازمند يک تحليل محتوائي جامع از هردو نشريه است و از حوصله و امکان يک بررسي کوتاه بيرون. مقايسه ميان کاوه برلين و کاوه مونيخ از اين جهت صورت گرفته است که: اولاً معرّفي مختصري از هر دو نشريه ارائه گردد؛ ثانياً شرايط و امکانات انتشار هردو بازگو شود؛ ثالثاً به نقش پيوند دهنده فرهنگي و ادبي کاوه برلين و کاوه مونيخ در جامعه نخبگان ايران اشاره اي رود و در باره فعّاليت هاي هردو نشريه در جامعه ايرانيان مهاجر سخني گفته شود و سرانجام همکاران هر دو نشريه که در زمان خود از نامداران فرهنگ و ادب ايران بوده اند و هستند معرّفي گردند.

کاوه برلين
در بيست و هشتم ماه ژوئن 1914 ترور فرانتس فرديناند وليعهد اتريش در سارايوو، پايتخت بوسني، به دست يکي از اهالي صربستان، بهانه اي شد که آتش جنگ جهاني اوّل مشتعل شود. در واقع اين جنگ ميان "متّفقين" که عبارت بودند از بريتانيا، فرانسه، روسيه، ايتاليا، ژاپن، بلژيک، صربستان، مونتنگرو، يونان، پرتقال، روماني، از يک طرف، و "متّحدين"، يعني آلمان، اتريش، هنگري، عثماني، و بلغارستان، از طرف ديگر، در دوران سلطنت احمد شاه قاجار، درگرفت که در بيست و دوّم ژوئيه 1914 تاجگذاري کرده بود.
دراين دوران، متّحدين از صدماتي که مردم ايران طي قرن ها از سياست متجاوزانه اي روسيه و انگليس ديده بودند بهره برداري کردند و آنان را به اتّحاد اسلامي و ياري عثماني فراخواندند و بعضي از نمايندگان تندرو مجلس را نيز با خود همراه ساختند. البتّه مستوفي الممالک نگذاشت که دولت رسماً به طرفداري از يک طرف وارد جنگ شود و همين سياست موجب شد که ايران تاحدودي دست نخورده باقي بماند و فاتحان جنگ استقلال و تماميّت ارضي آنرا محترم بشمارند.

طرفداران اتحّاد اسلامي و وکلاي تندرو مجلس که مي خواستند ايران را به ياري آلمان و عثماني به جنگ بکشانند، از آنجائي که نتوانستند دولت را با خود همراه کنند، از تهران به قم رفتند و با تشکيل کميته دفاع ملّي، مردم ولايات را به جنگ و جهاد بر ضدِّ روس و انگليس خواندند ولي کاري از پيش نبردند. درهمين دوران بود که سيد حسن تقي زاده، رجل سياسي و آزاديخواه ايراني که در نبردهاي مشروطيّت، نام و آوازه اي شايسته داشت و در امريکا بسر مي برد، به دعوت دولت آلمان براي مبارزه سياسي با روس و انگليس از امريکا به برلين آمد. در همين شهر وي رهبري نهضت گروهي از ايرانيان مقيم اروپا را که به "کميته ملّيون ايراني" مشهور شد برعهده گرفت و براي پيش برد هدف هاي آن انتشار مجلّه کاوه را يکي از وسايل و ابزار مبارزه تشخيص داد و نخستين شماره آن را که خود تقي زاده، آن را "روزنامه" مي ناميد در بيست و چهارم ژانويه 1916 بيرون آورد. هر شماره کاوه معمولا هشت صفحه داشت، امّا اين نظم، ظاهراً به دليل کثرت مطالب، گاه برهم مي خورد. کاوه برلين، از آغاز تا پايان با قطع 34 در 22 سانتيمترچاپ مي شد، در کاغذي مرغوب و با حروفي بسيار روشن و چشم نواز. نکته درخورتوجّه آنکه کاوه برلين چه در نحوه انتخاب سرلوحه خود،چه درصفحه آرائي وستون بندي وچه ازنظر حروف دستي آلماني وحتّي از نظر ارائه قيمت و تاريخ و محل انتشار شباهتي بسيار با روزنامه انقلابي صور اسرافيل داشت که يازده سال پيش از آن در ايران منتشر شده و در سرنوشت انقلاب مشروطه نقش مؤثر و مهمي ايفا کرده بود (تصاوير 1 و 2).

تصوير 1

کاوه درچهارسال اوّل انتشارخود، بنا برعلّت پيدايش و نقشي که مي بايست داشته باشد، مجلّه اي سياسي بود و به جانبداري از "متحديّن"، آلمان و عثماني مي پرداخت و بخشي از مطالب آن به نشر اخبار جنگ و تحليل سياسي وقايع اختصاص داشت که از تقي زاده، جمال زاده و محمّد قزويني بود. امّا گاهگاه، مقالات ادبي هم در آن مي آمد. دراين دوره سياسي، سيد محمّدعلي جمال زاده با امضاي مستعار "شاهرخ" و ميرزا محمّدخان قزويني با نا مخود، يا بدون ذکر نام، وابوالحسن حکيمي (برادر ابراهيم حکيمي، حکيم الملک) باامضاي مستعار "منوچهر فرساد" مقالات خود را منتشر مي کردند و همراهان ديگري که با تقي زاده در مبارزات سياسي وطني راه مي سپردند مانندعزّت الله هدايت، سيد ابوالحسن علوي (پدربزرگ علوي) ابراهيم پورداود، حسين کاظم زاده ايرانشهر، رضا تربيت، طاهرزاده بهزاد، اسماعيل اميرخيزي و بسياري ديگر در کار انتشار کاوه کمک مؤثري بودند. (تصوير 2)

اکثر همکاران کاوه و ياران برلين تقي زاده، از جمله قزويني، پور داود، جمال زاده و ايرانشهر به مطالعات شرق شناسي اروپا توجّه خاصّي داشتند. از همين رو، کاوه برلين در ميان نشريات قديم فارسي، نخستين نشريه اي بود که به نقد ومعرفي برخي ازکتاب هاي اروپائي پرداخت و تعدادي از کتاب هاي معتبر شرق شناسان را تحت عنوان «بهترين تأليفات فرنگي ها در باره ايران» به ايرانيان معّرفي کرد. اين مقالات، بيشتر به قلم جمال زاده بود امّا ترجمه برخي از مقالات و فصل هاي کتاب مستشرقين نيز که براي آشنائي ايرانيان با روش علمي تحقيقات جديد مفيد بود در کاوه منتشر مي شد. تقي زاده با کمک ليتِن (Wilhelm Litten)شرق شناس وسياستمدارآلماني، فهرستي ازاهّم کتاب هاي اروپائيان درباره ايران را جمع آوري کردکه جداگانه باعنوان Persische Bibliographie درسال 1920 در برلين منتشر شد.

کاوه برلين، خبر برخي از فعاليت هاي فرهنگي ايرانيان مقيم برلين را نيز گزارش مي داد ازآن جمله اخبار مربوط به جشن هاي ايرانيان مقيم برلين، تشکيل انجمن ايران و آلمان به همّت عده اي از مستشرقان و بزرگان آلمان و اکثر ايرانيان سرشناس مقيم برلين، و نيز محفل ديگري به نام «صحبت هاي علمي و ادبي» که ايرانيان صاحب فضيلت و دانا به وجود آوردند که در جلسات آن هر بار يکي از دانشمندان ايراني خطابه اي علمي يا ادبي مي خوانده است. مقالاتي در باره وضع محصلّين ايراني اروپا نيز در کاوه برلين آمده است که از لحاظ اطلاع بر تاريخ تعليمات عاليه و دانشگاهي ايرانيان درخارج از ايران مفيد فايده است.

پس از شکست آلمان، فعاليت ايرانيان نيز متوقّف شد و تقي زاده، کاوه را به صورت ادبي وتاريخي و اجتماعي درآورد. مقالات کاوه، درواقع، شيوه ه اي جديد تحقيقات وروش هاي علمي اروپائي را به جوانان مي آموخت. مقالات تقي زاده به ويژه در باره فردوسي و شاهنامه، نمونه برجسته و ممتاز در اين زمينه بود وموجب شد که جوان دانشمندي مانند عباس اقبال آشتياني که در تهران اقامت داشت، مقالات تحقيقاتي خودرابراي کاوه بفرستد و مورد تشويق قرار گيرد.
نه تنها اين گونه نوشته ها بلکه مباحثي که دراين دوره کاوه زيرعنوان هاي «فارسي خان والده» و «چهاردوره زبان فارسي»، به نقد ازشيوه هاي فارسي نويسي آن روزگار اختصاص داشت همراه با مطالب مفيد ديگري که به چاپ مي رسيد، در تحوّل انديشه ايرانيان بي تأثير نبود. مقالاتي نيز با عنوان «شب و روز» در کاوه چاپ مي شد و اعتقادات خرافي و عقب افتاده اي را که ميان ايرانيان رايج بود، در قياس باعلوم جديد اروپائي، به بحث مي گذاشت. فصل هائي از کتاب «تاريخ روابط روس و ايران» تأليف سيدمحمّدعلي جمال زاده نيز به تدريج در کاوه چاپ شد.

کاوه به انتشار جداگانه برخي از آثار مفيد در باره ايران نيز دست زد از جمله: گنج شايگان، اوضاع اقتصادي ايران، تأليف سيدم حمّدعلي جمال زاده؛ کشف تلبيس از روي اسناد محرمانه انگليس در باب ايران؛ مختصر تاريخ مجلس ملّي ايران، تأليف سيد حسن تقي زاده؛ جنايت روس و انگليس نسبت به ايران تأليف براندس دانمارکي و يکي بود و يکي نبود، نوشته مشهور سيدمحمّدعلي جمال زاده. آخرين شماره کاوه که تعطيل موقّت خود را اعلام کرده بود، زير عنوان «ورقه فوق العاده کاوه» در هشت صفحه به تاريخ 30 مارس 1922 منتشر شد. علّت تعطيل خدمت به مملکت ايران اعلام شده بود زيرا سيد حسن تقي زاده از طرف دولت ايران براي عقد قرارداد تجارتي و گمرکي با روسيه مأموريت يافته بود.

نويسندگان کاوه به کنگره سوسياليست هاي ممالک شمالي اروپا که در استکهلم منعقد شده بود و براي استقرار صلح کار مي کرد، دوبار نمايندگاني فرستادند که شرح آن در کاوه به تفصل آمده است. نوبت اوّل تقي زاده و وحيدالملک در نوبت دوّم سيدمحمّدعلي جمال زاده به اين کنگره رفتند. جمال زاده علاوه بر بيان نامه مفصلّي که از طرف ملّيون و وطن خواهان ايران به کنگره تقديم داشت، مقالاتي نيز در باره مظالمي که از جانب روس و انگليس به ايران وارد آمده بود در روزنامه هاي بزرگ پايتخت سوئد انتشار داد.

* * *

در سرمقاله دوره جديد کاوه که پس از شکست آلمان و پايان جنگ عمومي به تاريخ يازدهم ژانويه 1921 آغاز گرديد، چنين آمده است:

. . اين روزنامه علمدار جنگ با مفاسدي و ترويج مقاصدي است که با عقايد و منافع کهنه پرستان و کج بنيان و اشخاص و طبقاتي که طالب بازار آشفته هستند مخالف است. . . منظور ما سعي در فهمانيدن اين نکته است که مملکت و ملّت ايران صرف نظر از دستگاه دولتي آن خيلي امور اساسي حياتي لازم ديگر هم دارد که هزار مرتبه برتر از اصلاحات سياسي و دولتي است و آن تعليم عمومي ملّت از صغير و کبير و اناث و ذکور، برانداختن ترياک، جلوگيري امراض، ترويج ورزش هاي بدني، اخذ رسوم تمدّن اروپا و دفع اوهام و خرافات و جهل و تعصّب است که نجات ملّت بسته بدانهاست. . . . مقصود ما گريختن از هرآنچه سياسي باشد نيست و نمي خواهيم مثل بعضي آقايان "بيطرف" و رند و نيرنگ باز که شيوه تازه اي گرفته . . . و مي گويند «حقير از سياست کناره گرفته ام» بگوئيم ما در امور سياست مداخله نداريم و يا اظهار بي علاقگي در امور مملکت خود نموده درست برعکس "سياست چي" هاي تهران آن قدر خود را به عقب بکشيم که از آن طرف بام بيفتيم.

کاوه برلين در مدّت عمر پنج سال و دو ماهه خود پنجاه و نه شماره انتشار داد، هرگز از خطّ مشي خود منحرف نشد و حتي المقدور کوشيد که بر امتيازات و محسنّات خود بيفزايد. از همين رو، پروفسور ادوارد براون در تاريخ ادبيات ايران تعطيل کاوه را ضايعه بزرگي براي ايرانشناسان و ايرانشناسي دانست.
علّت اساسي تعطيل کاوه، فقر مالي بود. تقي زاده که رئيس و روح و محرّک واقعي نشر کاوه بود با چند تن از همکارانش راضي بودند به حّداقل معاش و حتّي حداقل خوراک قناعت کنند ولي روزي فرا رسيد که اين حداقل هم فراهم نمي آمد و به همين جهت، کاوه در شماره 17 ژوئيه 1920 سرمقاله اي با عنوان "استمداد" انتشار دادکه در آن چنين آمده است:

. . . ما نويسندگان کاوه که همه اوقات خودمان را صرف نشر علوم و حقايق (به عقيده خودمان) و جهاد با جهل و تعصّب مي کنيم و هوس زيادي به اين خدمت داريم و حاضريم همه پشتکار و وقت خود را براي تتبّع و تحرير مقالات کاوه و تأليف کتب مفيده علمي و ساير زحماتي که براي نشر مرتت و منظّم يک روزنامه لازم است مصروف بداريم و در مقابل آن زندگي با وسعتي هم فعلاً نمي خواهيم به اهل فضل و دوستان معرفت خطاب کرده متمنّي هستيم که ده نفر صاحبان همّت پيدا شود که هرکدام دويست تومان نقد و فوري براي استحکام اساس کاوه بدهند تا به اين ترتيب دو هزار تومان پول نقد براي سرمايه ابتدائي کاوه در بانک جمع شود و بدين طريق روزنامه کاوه مستقل گردد و درآينده بواسطه وجوه اشتراک دخل و خرج هم تواند کرد. . .

امّا بدبختانه ده نفر صاحب همّت پيدا نشد و کاوه برلين که چشم و چراغ آزادگان و اهل فضل و دانش بود، تعطيل شد. سيدمحمّدعلي جمال زاده که اين بنده درآغاز نشر کاوه مونيخ، افتخار نزديکي و دوستي و شاگردي او را يافتم در نامه اي که همان آغاز کار نشر کاوه برايم نوشت چنين آورد:

. . . تقي زاده کشف اخلاقي و معنوي و انساني بزرگ زندگاني من است و براي من محقّق گرديده است که آشنائي نزديک با وجودهاي عالي موجب ثروتمندي واقعي مي گردد . . . با پنج سال تماس دائمي و مستمّر و لاينقطع با تقي زاده به من مسلّم گرديد که دوست من واستادمن تقي زاده مظهر زنده مقداري ازخصايص و فضائل عاليه انساني است. . . . روزنامه کاوه مرتباً هرماه يک شماره درمدّت پنج سال تمام انتشار يافت. . . تکميل ظاهري و باطني اين روزنامه صحت و سلامت مزاجي کارکنان آن را لطمه دار ساخت. . . شماره اين کارکنان مدام کمتر مي شد وسرانجام به حداقل رسيد. . . من مي بينم و تا آخر عمر خواهم ديد تقي زاده را که لاغر شده بود و ضعيف شده بود و مرض و خستگي بر او استيلا يافته بود و در پشت ميز تحريرش- ميز بزرگي بود- روبروي من نشسته است و قلم به دست مي نويسد و هي مي نويسد و مدام مي نويسد.
ما مجبور بوديم- تقي زاده و من- همه کارها را خودمان انجام بدهيم، بايد مقالات را بنويسيم، به چاپخانه بفرستيم و نمونه هاي چاپي را گاهي تا پنج بار تصحيح کنيم و کتاب و دفاتر حساب ها را نگاهداري کنيم، مراسلات با ايران و ممالک ديگر را- چه با مشترکين و چه با نمايندگان- انجام بدهيم و صدها کارهاي ديگري که لازمه روزنامه نگاري است در يک کشور بيگانه. . . امّا روزي که سرانجام روزنامه از مطبعه بيرون مي آمد، با آن جلد قشنگش که با هر شماره رنگ ديگري داشت، هرخستگي را فراموش مي کرديم و زندگي را از سر مي گرفتيم، جشن بزرگ ما بود و چنان بنظر مي آمد که کودک عزيز گريزپاي ما دوباره به منزل برگشته است. چيزي که هست آن وقت تازه کارها و زحمت هاي جديدي شروع مي گرديد. بايستي روزنامه ها را ببنديم، در پاکت بگذاريم، آدرس ها را با دست بنويسيم (چون هيچ نوکر و خدمتکاري نداشتيم) عکسي که در همان اوقات از ما برداشته شده است تقي زاده اي را نشان مي دهد که بسيار ضعيف و ناتوان شده است بطوري که تقريباً شناخته نمي شود و حکم اسکلت را پيدا کرده است. . . کم کم ديگر وسيله مالي براي انتشار و ادامه برايمان باقي نماند و مجبور شديم به اصطلاح ايرانيان کشکول گدائي به دست بگيريم و از هموطنان به عنوان قرض، کمک بطلبيم ولي چنين کمک نرسيد و عاقبت مجبور شديم که اين طفل عزيز را به عنوان موقّتي که بدبختانه بعداً قطعي شد به خاک بسپاريم و در شماره 30 مارس 1922 با تأسف بسيار خبر داديم که روزنامه کاوه را ديگر نمي توانيم به چاپ برسانيم.
اين روزنامه که در زمان بسيار مشکل جنگ، در سرزمين بيگانه با اسباب و اشخاص محدود تأسيس يافت، چه خوب و چه بد، به سختي زيست و با سختي پايان يافت. . . عرفاي ما و اشخاص با ايمان در تمام دنيا مي گويند که نفوس زکيّه را مرگ و پاياني نيست. اين عقيده چه راست باشد و چه بي اساس. امروز مي بينيم که پس از چهل و هفت سال، از زير خاکستر سرد شده کاوه برلين، نهال سر سبز و جوان و نيرومند کاوه مونيخ قد علم کرده است.


کاوه مونيخ

با پيشنهاد اين بنده و موافقت گروه کثيري از نخبگان و ادباي ايران که نامشان پس از اين خواهد آمد نخستين شماره کاوه مونيخ درفروردين ماه 1342/ مارس 1963 منتشر شد. در نخستين سرمقاله آن چنين آمده است:

. . . برمبناي قول و قرار همکاري و ياوري استادان صاحب فضيلت و جوانان دانشمند مقيم اين ديار، چنين قدمي برداشته شده است و اگر دست همّت و ياري آنان، همراه نباشد، راه بجائي نخواهد برد. . . و نام کاوه را از آن جهت برگزيده است که هم سنّت اين حماسه دير پاي ايران باستان را مبارک اثر و فرخنده فال مي داند و هم بزرگداشت نام فضلاي عاليقدري را که در همين سرزمين به نشر کاوه دست زده اند، واجب و لازم مي شمارد و حيف مي داند جاي چنين نام بزرگي در ميان مطبوعات فارسي خالي باشد.
و نخستين شماره دوره جديد کاوه را با يادآوري احترام آميز از مرحوم علامّه محمّد قزويني، نويسنده بزرگ و توانا سيد محمّدعلي جمال زاده، محقق فاضل سيد حسن تقي زاده که قريب نيم قرن پيش کاوه را در همين مملکت بنيان نهاده بودند و با فکروذکر ايران، وطن عزيز وگرامي و به نام نامي ملّت هوشيار و بيدار وطن آغاز مي کند واين نام رابهترين و برترين الهام بخش کار دشواري مي داند که پيش رو قرار دارد.

کاوه مونيخ تا تاريخ نگارش اين نوشته هشتاد و سه شماره بيرون داده است که با قطع 22 در 24 و با تعداد صفحات متفاوت از شصت صفحه تا دويست و بيست و چهار صفحه و برخي از شماره هاي اختصاصي تا دويست و پنجاه و سيصدو هشتاد صفحه در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. از شماره دوّم کاوه نوزاد، طرح بسيار جذابي از ترکيب نام فارسي و لاتين کاوه، که از سوي حسن نوري، دوست هنرمند و صاحب فکر، از ايران فرستاده شده بود، زينت روي جلد کاوه شد که تا به امروز نيز همان طرح، با ترکيب هاي مختلف، مُهر و نشاني براي کاوه شده است.

تمامي روي جلد هاي کاوه با نظارت حسن نوري فراهم آمده و بوسيله دوستان فداکار و کمک مالي آنان درچاپخانه يکي ديگر از دوستان کاوه درتهران آماده و به مونيخ فرستاده مي شد و از اين نظر کمک بزرگي براي کاوه بود.
همکاري و همراهي هاي زنده ياد دکتر علي اصغر عزيزي، از مديران موثر و متنفّذ شرکت هواپيمائي ملّي ايران (هما)، که طّي قراردادي انحصار چاپ آگهي هاي هما را در پشت جلد کاوه به خود اختصاص داده بود و حمل مجاّني نسخه هاي چاپ شده کاوه را نيز پذيرفته بود، يکي از پايه هاي استحکام و چاپ منظّم کاوه بشمار مي آمد و به اين طريق هما بخشي از هزينه هاي چاپ و توزيع مجله را تأمين مي کرد.

کاوه مونيخ تا شماره ششم، خلاصه مطالب را نيز به انگليسي و آلماني چاپ مي کرد که زنده ياد احسان طبري با آن موافق نبود و نوشت که از اين خلاصه ها، چيزي عايد خواننده نمي شود و بهتر است از خلاصه انگليسي بکلّي صرف نظر شود و چون مجلّه در آلمان به چاپ مي رسد مقالات کاملي به زبان آلماني در بيايد تا مفيد فايده باشد. شوراي نويسندگان اين نظر را پذيرفت و از شماره هفتم به همان ترتيب که احسان مي خواست عمل شد.
درهمين زمينه ترجمه بسياري از آثار محققين آلماني نيز در کاوه آمد و اين همان کار کاوه برلين بود. امّا کاوه برلين هرگز مقاله اي به آلماني انتشار نداد. اداره بخش آلماني مجلّه را "ابرهاردکروگر" دانشجوي شرق شناسي دانشگاه مونيخ، که اينک دانشيار همين دانشگاه است، به عهده گرفت که هنوز هم اين همکاري ادامه دارد.

کاوه مونيخ هم مانند کاوه برلين در کار تأسيس و فعاليت هاي انجمن هاي فرهنگي دخالت مؤثّر و مستقيم داشت و عملاً به دليل همکاري دکتر منوچهر ثابتيان و دکتر مهندس ثرياپور ثريا، از کارگذاران نهضت هاي دانشجويان ايراني مقيم اروپا، ناشر انديشه ها و تلاش هاي سازمان هاي دانشجوئي بود و البته با اقدامات غيرمنطقي و نامعقول آنان نيز مخالفت هاي منطقي ابراز مي داشت که منجر به روياروئي با آنان مي شد ولي دانشجويان آگاه به مقابله کاوه ارزش مي دادند و جانب مجلّه را مي گرفتند.

کار ديگري که کاوه انجام مي داد راهنمائي دانش طلباني بود که گاهي پس از سال سوّم دبيرستان از ايران به آلمان مي آمدند و سوداي ورود به دانشگاه و دريافت درجات عالي دانشگاهي را در سر مي پرورانيدند و اين کار آسان نبود، چون مي بايست ابتدا در دبيرستان هاي آلمان ديپلم خود را بگيرند و دريافت ديپلم با زبان آلماني بسياردشوار بود. کاوه، بسياري از آنان را به مدارس حرفه اي و کارگاه هاي فنّي مي گذاشت. آنان در رشته هاي مختلف متخصّص مي شدند و به ايران برمي گشتند. درکنار نشر کاوه مونيخ، مرکز فرهنگي به نام "کانون فرهنگي کاوه" به وجود آمد که داراي کتابخانه و تالار مناسب براي برگذاري نمايشگاه هاي هنري از آثار دانشجويان ايران و سخنراني هاي ماهانه بود. درهمين مجالس سخنراني افتخار ميزباني استادان بزرگواري را داشتيم که به آلمان سفر مي کردند و دربرنامه سخنراني هاي کاوه، علاقمندان را از خرمن دانش خويش بهره مند مي ساختند. استاداني مانند زنده يادان دکتر عباس زرياب خوئي، حبيب يغمائي، دکتر محمودصناعي، سعيدي سيرجاني، منوچهر شيباني، و بزرگ علوي بارها در کانون فرهنگي کاوه سخنراني کرده بودند.

اين کانون فرهنگي کلاس هاي درس فارسي براي آلمان ها و آلماني براي ايرانيان داشت که مورد استقبال و استفاده فراوان قرار مي گرفت و چنان شد که شرکت هاي بزرگ آلماني مانند زيمنس، مانسمان، مرسدس بنز و هوخست، کارمندان خود را که به مأموريت ايران مي رفتند به اين کلاس ها مي فرستادند تادريک برنامه شش ماهه با مقدمّات زبان فارسي آشنا شوند و در ابتداي اقامتشان در ايران مشکل زبان نداشته باشند. بعدها از ميان همين زبان آموزان، چند تني پيدا شدند که کار آموختن را ادامه دادند و امروز به خوبي با زبان فارسي و آثار فارسي کنار مي آيند. از طريق همين دوستان بود که به گنجينه عکس ها و يادداشت هاي ارنست هولتزر، مهندس آلماني که سال ها درايران اقامت داشت و در جلفاي اصفهان زندگي مي کرد و با يک بانوي ارمني ازدواج کرده بود، دست يافتيم و مجموعه اي از دوهزار عکس و ششصد صفحه يادداشت از اصفهان و ايران را که او فراهم آورده بود به وزارت فرهنگ و هنر فرستاديم که بخشي از آن عکس ها و يادداشت ها که به اصفهان اختصاص داشت بوسيله اينجانب تنظيم و ترجمه شد و از طرف "اداره فرهنگ عامّه" آن وزارتخانه با همّت دکتر محمود خليقي به چاپ رسيد. قرار بود بقيه نيز در جلد ديگري از چاپ درآيد که بدبختانه حوادث انقلاب اسلامي فرصت ادامه[15] اين خدمت را نداد. نمي دانم که بر سر باقي عکس ها و يادداشت ها چه آمده است. لازم است که همين جا از توجّه و مساعدت هاي بسيارگرانبهاي مهرداد پهلبد وزيرفرهنگ و هنر در کار فعاليت هاي فرهنگي کاوه سپاسگزار باشم که در هر موردي پشتيبان و همراه و ياور کاوه بوده است. کلاس هاي درس فارسي را تا سال ها خودم اداره مي کردم ولي بعدها همکاران شايسته اي يافتم که يار و ياور من دراين زحمت بي پاداش بودند مانند خانم افخم کاردوش و آقاي ناصر وکيلي.

شماره اوّل کاوه مونيخ را به امر جمال زاده با نامه اي براي شادروان سيد حسن تقي زاده که درآن زمان رئيس مجلس سنا بودند فرستاديم و ايشان از نشرکاوه برآشفتند و به هيچ وجه روي خوشي نشان ندادند که موجب حيرت ما شد. ولي پس از نشر چند شماره و مشاهده راه و روش کاوه و اشارات جمال زاده، تقي زاده، آن مرد کم نظير، در سفري به اتريش در مونيخ طّي توقّف کوتاهي جوياي ديدار من شد. با شوق بسيار به ديدارش رفتم و تقي زاده اي را شناختم که به طرز ديگري به من شناسانده شده بود. اين شرمندگي را به جان پذيرا شدم که چرا سال هايي دراز، بي تعقّل، و تنها به خاطر القاآت مغرضانه سياسي، نسبت به مردان بزرگي از اين دست عناد بيهوده داشتم و نمي دانستم که اين بزرگواران چه آتشي در دل دارند و چه فداکاري ها در راه وطني که دوست مي داريم کرده اند.
سال ها بعد همين تجربه را در ديدار با شادروان علي دشتي به دست آوردم. تا پايان عمرم از اين دو ديدار و از شنيدن حرف هاي از دل برآمده اين دو بزرگوار سرفخر برآسمان مي سايم و به جوان ها هشدار مي دهم که با خرد خودشان درباره آدم ها قضاوت کنند و تهمت هاي سوزاننده بنيان کن رانسبت به اين وآن بي مطالعه ودقّت باورنکنند که بعدها شرمندگي خواهند برد.
تأثير و نفوذ کاوه مونيخ، که نامي آشنا و پُربار را پشتوانه داشت، خيلي زود آشکار شد و توجّه اهل دانش را در جهان و ايران به خود جلب کرد و چنين شد که استادان بزرگي چون زنده يادان دکتر عباس زرياب خوئي، سعيدي سيرجاني، دکتر پرويز ناتل خانلري، دکتر محمودصناعي، دکتر حسن هشترودي و بسياري ديگر، مقالات محققاّنه اي با نام خود و يا بي نام براي کاوه بفرستند.
بر اين عده بايد نام زنده يادان خانم رشيده رهبري، سيدمحمّدعلي جمال زاده، احسان طبري، بزرگ علوي، داود نوروزي، مهندس رضا گنجه اي (باباشمل)، علي مستوفي (احمدصادق)، محمود تفضلّي، دکتر حميد عنايت، دکتر حسن نظري، دکتر رضا مظلومان، دکتر هرمز انصاري، دکتر کريم توکليّان و دکتر احمد دانش را در زمره همکاران سال هاي گذشته کاوه بيفزايم و نيز از اين دوستان و ياراني که هنوز هم با کاوه همکاري دارند ياد کنم: دکتر شهناز اعلامي، دکتر علينقي منزوي، دکتر محمّدعلي نجفي، دکتر سيروس آموزگار، دکتر روح الله عبّاسي، منوچهر جمالي، علي ميرفطروس، دکتر حسين مشيري، دکتر مهندس ثريا پور، دکتر منوچهر ثابتيان، محمود گودرزي، صادق امين مدني، دکتر ابرهاردکروگر، دکتر وهاب اکبريّه، و جواد وهاب زاده.
در زمينه مسائل هنري، گذشته از مقالات و رهنمودهاي درخشاني که استاد روانشادعبدالحسين نوشين از مسکو مي فرستاد، هنرمند برجسته نصرت کريمي نيز که پس از پايان تحصيلاتش از پراک به ايتاليا آمده بود و در مرکز سينمائي ايتاليا کارآموزي مي کرد ما را ياري مي داد.

توجّه استادان شرق شناس و ايران شناس نيز به کاوه مونيخ، مانند کاوه برلين، تشويق کننده و گرم کننده بود. به خصوص توجّه استاد پروفسور اشپولرواستاد ويلهلم هايلرز، پروفسور ماخالسکي و بسياري ديگر از استادان، راهنماي ارزنده اي براي ما بود. پروفسور کميساروف درمجلّه آکادمي علوم شوروي، شرح مفصلي در باره کاوه مونيخ نوشت که عبدالحسين نوشين آن را به فارسي ترجمه کرد و ما همان زمان آن را در کاوه چاپ کرديم. کميساروف در مقاله خود از کاوه به عنوان تنها مجله فارسي زبان معرّف فرهنگ و ادبيات امروز ايران ياد کرده بود. اين مقاله براي من عزيزترين پاداشي است که از يک شرق شناس معتبر دريافت کرده ام.

کاوه مونيخ نيز مانند کاوه برلين، انتشارات جداگانه اي داشت که از آن جمله اند: اصطلاحات زبان آلماني تأليف هرمز انصاري؛ سفر جادو و چند داستان اساطيري از احسان طبري؛ کتابي براي زنان از دکتر کريم توکليّان؛ درباره عوارض سياهرگي اعضاي انتهائي از دکتر حسين مشيري؛ ايران در صدو سيزده سال پيش از ارنست هولتزر (ترجمه محمّدعاصمي) و سراب اميد، چند داستان از علي مستوفي (احمدصادق).
درکاوه مونيخ، پيشنهاداتي طرح مي شد که گفتگوهاي بسيار برمي انگيخت، از جمله پيشنهاد استاد جمال زاده که زير عنوان "نظر آزمائي" به اين صورت در کاوه شماره 6 بهمن ماه 1342) آمده است:

. . . فرض محال، محال نيست. فرض کنيم عرب ها به ايران هجوم نياورده و ساسانيان را منقرض ننموده بودند و دين و زبان ما مصون مانده بود و خطّ مان هم همان خطّ پهلوي باقي مانده مبّدل به خطّ عربي نشده و عروض عرب را هم اخذ نکرده بوديم آيا دراين صورت اوضاع و احوال ايران و ايرانيان از لحاظ فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و اجتماعيات و غيره به چه صورتي درآمده بود. . . مستدعي است جواب را به اختصار و ايجاز بدون مطالب خارج از موضوع و شرح و تفصيل زائد عالمانه و فاضلانه حداکثر در بيست الي سي سطر مرقوم و به اداره مجلّه کاوه ارسال فرمائيد.

جواب هابسيار و سرشار بود و کاوه را به ميدان ابراز نظرهاي گوناگون کشانيد. پيشنهاد ديگر، از آنجا برخاست که دکتر امير اصلان افشار، سفير ايران در آلمان، با من به شکوه نشست که ما عملاً چهار روز هفته را تعطيل هستيم، پنجشنيه و جمعه مادر ايران تعطيل آخر هفته داريم و شنبه و يکشنبه فرنگي ها در فرنگستان و درعمل اين چهار روز، هرگونه فعاليتي راکد مي ماند و زيان و خسران به بار مي آورد. چه زيان دارد اگر تعطيلات آخر هفته مان را نيز با مردم فرهنگ همسان سازيم. اگر تعطيل جمعه فقط براساس شعاير مذهبي است، همسايه ديوار به ديوار ما ترکيه نيز مسلمان است و تعطيلات آخر هفته اش يکشنبه است و اين هيچ زياني هم به آداب و عادات مذهبي وارد نمي آورد.
من اين را به صورت پيشنهادي در کاوه طرح کردم که بازتاب هاي پرشوري در پي داشت و از جمله همکار دانشمند و فرهيخته ما دکترعلينقي منزوي درمقالهِ محققانه اي با استناد به آيات قرآني نوشت که:

شک نيست که روز جمعه نزد ما مسلمانان شيعه و سنّي روزي مقدّس و گرامي است روز دعا وعبادت است و چنانکه بعداً خواهيم ديد دور نيست که در اواخر عهد ساساني درايران به عنوان روز آناهيتا،خداي عشق، روز جشن و آدينه شناخته شده و از آنجا به حجاز سرايت کرده باشد و تازيان براي مبارزه با "سبت" يهوديان از آن استفاده کرده "يوم الزينه" (قرآن 20:61) و "جمعه"اش (قرآن، 62:90) ناميدند ليکن بالاخره بزرگداشت مذهبي روز چيزي است و تعطيل آن روز که يک مسئله اقتصادي است مسئله اي ديگر است و اين دو هيچ ربطي با هم ندارند.

نگارنده دانشمنددر همين مقاله آورده است که "هفته"چگونه پيدا شد و تعطيل هفتگي چگونه به وجود آمد و اين که تعطيل يکشنبه هيچ ارتباطي با مسيحيان ندارد. مقالات مفصّل احسان طبري، داود نوروزي، علي مستوفي (احمدصادق) در زمينه حرکت هاي اجتماعي، ادبي و فرهنگي ايران روزگار ما براي محققان اين رشته هاهمواره به عنوان مأخذ و منبعي معتبر مورد استفاده قرار مي گرفت. مقالات فلسفي عميق دکتر علينقي منزوي، متفکّر و اسلام شناس برجسته ايراني، نيز مورد توجّه فراوان قرار داشت.
کاوه مونيخ، خّط مشي خود را بر اساس مبارزه براي ايجاد دموکراسي درايران قرار داده بود و در مقالاتش، در همه زمينه ها اين خواست انساني و همگاني را طرح مي کرد. مثلاً وقتي درايران، حاکمان وقت از "دموکراسي ارشادي" سخن مي گفتند، کاوه در سرمقاله سر راستي از جمله نوشت: -

«. . . اين مسئله " ارشاد" و تدارک تدريجي جامعه براي "قبول" دموکراسي هم از آن حرفهاست! شناکردن راتنها درآب مي توان آموخت. درجامعه دموکراتيک زيستن و موازين آنرا مراعات کردن را تنها خلقي مي تواند بياموزد که در آن جامعه بسربرد. . . جامعه راعقل کمرنگ وخودپسندانه رهبران اداره نمي کند، بلکه عقل جوشان خلاّق ميليون ها و ميليون ها نفر افراد ملّت اداره مي کند. . . اليگارشي ها از اشرافي تا تکنوکراتيک چنان به سکوت قبرستاني خو گرفته اند و چنان از فضولي مخالفان بدشان مي آيد که به ميل خود با دموکراسي موافقت نمي کنند. به همين جهت از قديم گفته اند: حق گرفتني است نه دادني. . .»

و در سر مقاله ديگري آمده است که:

«. . . عصر ماهواره ها و شمارگرها داراي الگوها و انگاره هاي ويژه خود است: هم در عرصه معرفت و هم در عرصه سياست. لذا سزاست که دانش و دانش پژوه از زاويه عزلت به ميدان پُرهيجان نبرد براي آرمان هاي روشن، پاي نهند تا آن ثروتي که بايد مايه جهش ما بر سپهر دانش باشد، بساط طفيلي گري را نيارايد و براي حفظ اين طفيلي گري صرف نشود. . . »

کاوه مونيخ، مجلّه اي فرهنگي، ادبي و اجتماعي است و از آغاز برآن بوده است که مبشر پيام هاي روشن و ترقي خواهانه باشد و مطالبي در دسترس خوانندگان بگذارد که راهنما و آموزنده و در زمينه هاي گوناگون، سرمشق و نمونه باشد و بايد بنويسم که از اين نظر، همان راه و روش کاوه برلين را پيش گرفته بود.
اگر درکاوه برلين، چاپ شرح حال و افکار و انديشه هاي في المثل صاحبان فکري مانند کارل مارکس، ماني و مزدک، درنهايت آزادگي چاپ مي شد و گردانندگان آن پروائي نداشتند که اين نام ها و نشان ها را در صفحات مجلّه، آن هم درآن روزگار بياورند، درکاوه مونيخ، بسياري از رهروان و معتقدان اين انديشه ها، جاي نماياني داشتند و برداشت هاي خود را از اين زاويه طرح مي کردند و مخالفان چنين برداشت هائي نيز، امکان آزادنه ابراز نظرهاي خود را داشتند. در واقع، کاوه مونيخ ميدان بروز آرا و انديشه هاي مختلف بود و همين امر موجب شد که بسياري از نويسندگان و گويندگان و هنرمندان ايراني، حرف هاي خود را در کاوه مي زدند و کاوه مونيخ در برابر دکان هاي رنگارنگ درون ايران، هزاران فرسنگ دورتر از چراغاني ها و آذين بندي ها نمدي حصيري گسترد تا برآن مردمي که از بازارهاي آشکار کشور خود رانده شده بودند، گوشه اي براي نوشتن، سرودن، سنجيدن و گفت و شنود داشته باشند. و چنين بود که صداي نويسندگاني چون بزرگ علوي، احسان طبري، داود نوروزي، علي مستوفي (احمد صادق) بار ديگر به گوش خوانندگان ايراني رسيد و نيز صدها ايراني که سال ها بود، درآن روزگار، در پهنه اروپا و کشورهاي ديگر، آواره شده بودند، دانستند که نادر نادرپور، مهدي اخوان ثالث، فريدون مشيري، احمد شاملو، سهراب سپهري، فروغ فرّخ زاد، سيمين بهبهاني، و ديگران، با هرشعر تازه اي که مي گويند، پنجره روشن تري بر جادوگري زبان ما مي گشايند.

درکاوه مونيخ بود که 23 سال را به خواست نويسنده بزرگوارش علي دشتي، براي نخستين بار خواندند و آنها که مي دانستند در دل شاد شدند که نويسنده سالخورده ما هنوز به سرسبزي يک مبارز پُرشور در ميدان به پيکار ايستاده است. بنابراين کاوه مونيخ، با روشني آشکاري نشان داد و مي دهد که کار فرهنگي درست گرد آورنده فرهنگ مداران و لاجرم سازنده تمدّن و فرهنگ امروز و فرداي ملّت است و اين کاوه به همان راه مي رود که کاوه برلين.
---------------------------------------------------------------------

Author: 
Mohammad Assemi
Volume: 
16
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000