tile

پژوهشي رَوِشمند درگُستره يي زبان شناختي



ايران کلباسي
فارسي اصفهاني1
تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي،1370
202 ص (وزيري)

پژوهش درگويش ها و لهجه هاي زبان فارسي از جمله بايسته ها در راستاي شناخت بنيادي و دانشيي ِِاين زبان و ارزشها و گنجايش هاي آن است که در چنددهه ي گذشته، نمونه هايي از آن انجام پذيرفته و نشر يافته است. امّا در اين زمينه، هنوزکارهاي نکرده يا نشرنيافته، بيشتر از انجام گرفته ها و چاپَخش شده هاست. درميان آنچه هم تاکنون به چاپ رسيده است، به نمونه هايي برمي خوريم که چندان روشمند و دانشي نيستند و بيشتر به انگيزه ي گرايش هاي عاطفيي نويسندگان به گويش يا لهجهي ويژه يي نوشته شده اند تا نگرشي برخوردار از سنجه هاي دانشگاهيي سزاوار دراين راستا.

درباره ي لهجه ياگونه ي اصفهاني ي زبان فارسي نيز تاپيش ازنشرکتاب کنوني، به جز پاره يي گفتارها و رويکردهايي در ميانه ي جُستارهاي فراگير درزبان فارسي (که همانا به جاي خود روشنگر و سودمند است) و برخي کارهاي پراکنده (که بيشتر جنبه ي گردآوريي مادّه هاي خام ادب و فرهنگ توده دارد و چندان هم روشمند نيست) کتابي چاپخش نشده است و يا نگارنده نديده ام.

دکتر ايران کلباسي دراين کتاب، برپايه ي سنجه هاي شناخته ي دانش زبانشناسي ي امروز به سراغ "فارسي اصفهاني" رفته و آن را در پيکر ساختاري بنيادين بر رسيده است. نويسنده درپيشگفتار خود براين دفتر، «با جمع بندي تعاريفي که درمتون زبان شناسي براي زبان (language)، گويش(dialect) و لهجه (accent) آمده است»، آنچه را که مردم اصفهان بدان سخن مي گويند و درونمايه ي پژوهش اوست، "لهجه اصفهاني" يا "فارسي اصفهاني" مي نامد (صص 14-13) که نامگذاري و بازشناختي درستاست. وي در رويکرد به پيشينه ي زبان فارسي وگويش ها و لهجه هاي آن، آغاز دوره ي رواج و تداول «زبان فارسي امروز» را سده ي چهارم هجري برآورد مي کند. اين برداشت جاي تأمل دارد، زيرا هرگاه زبان را تنها نوشتارهاي به نثر و نظم بازمانده از آن نينگاريم و گستره ي گفتاريي آن را به ديده بگيريم، نمي توانيم تنها به رهنمودِ در دسترس داشتن کهن ترين دستنوشت هاي زبان فارسي ازسده ي چهارم2 و برجانمانده بودن چيزي از پيش از آن زمان، آن تاريخ را سرآغاز کاربُرد و رواج زبان فارسي قلمداد کنيم. آشکارست که هيچ پديدارزباني به گونه يي ناگهاني و درچهارچوب زمانيي محدودي شکل نمي گيرد. براين بنياد و بر پايه ي آگاهي هايي که داريم، زبان فارسي ي امروز از همان روزگار ساسانيان، درکنار زبان پهلوي (پارسيک) رايج، درحالِ شدن بوده و گونه ها و گويش هاي آغازين آن درگوشه و کنار سرزمين پهناور ما مي باليده است و آنچه از سده ي چهارم به ما رسيده، ساقه ي بررُسته و باليده يي از جوانه ي نخستينِ يکي از گويش هاي آن بوده که در پايان همان سده به فرخندگي ي پديداريي اثري بزرگ چون شاهنامه، آن را تناور درختي سايه افکن و برومندمي يابيم وامروزه از آن با نام زبان فارسي يا فارسيي دري ياد مي کنيم.

کتاب موضوع بحث پس از شرح نشانه هاي آوانويسي3 و پيشگفتار، سه فصل «دستگاه آوايي»، «دستور» و «واژگان» را در برمي گيرد که هريک از آنها چندين بخش دارد. پژوهنده درمرحله ي نخست، دگرديسگي هاي آوايي ي لهجه ي اصفهاني و پس از آن ديگرگونگي ها و ويژگي هاي دستوري ي اين لهجه را در سنجش با فارسي ي معيار برمي رسد و سر انجام فهرست هايي از کارواژه ها و نام واژه هاي داراي دوگونگي ي آوايي و يا يکسره ديگرگونه نسبت به فارسي ي معيار به دست مي دهد. نويسنده در پايان پيشگفتار، باسادگي و فروتني ي سزاوار دانشي دريادکرد ازچگونگي ي کار خود مي نويسد: «اگرچه نمي توان ادّعا کرد که کار حاضر حقّ مطلب را به طور کامل ادا کرده، بويژه آن که موضوع آهنگ، که از ويژگي هاي بارز لهجه اصفهاني است، در اين کتاب به طور کامل مورد بحث قرار نگرفته است، با اين همه، اين کتاب گامي است در جهت شناساندن لهجه اصفهاني که مي تواند مبناي کارهاي وسيع تر قرار گيرد.» (ص16)

نگارنده ي اين گفتار مي گويد: کتاب بانو کلباسي گامي است سزاوار وستودني در راستاي شناخت ويژگي هاي اصلي و عمده ي لهجه ي اصفهاني وجنبه هاي گوناگون گفتارمردم اين شهرکهن. در گُستره ي بحث ها و برداشت هاي پژوهنده، گاه به نکته هايي درخور تأمل بيشتر و يا به سهوها و کمبودهايي برخورده ام که باتأکيددوباره برارزش مجموعه ي کار وي، آنها را در سه بخش دراين جا مي آورم. باشد که براي پيشبرد کار پژوهش در اين راستا و هرچه رساتر و ويراسته تر کردن داده ها به کار آيد.

1. دستگاه آوايي
22-/18 به بعد: دگرگوني ي d به t در مرز دو هجا ويژه ي اصفهاني نيست و در فارسي ي تهراني و ديگر لهجه ها و گويش ها هم با تفاوت هاي اندکي شنيده مي شود.
23-/9-8: دگرگوني ي همخوان d به z در"گنبد"، که دراصفهاني مي شود gombez، در واقع دگرگوني نيست؛ بلکه بازمانده ي "ذ" (d) درپايان همين واژه است در سده هاي پيشين که اکنون "ز" (z) خوانده مي شود.
27-/21/22: دگرگوني ي b به v در واژه هاي "بروب" و "بکوب" که نمونه آورده اند، روي نمي دهد. اين دگرگوني را در ساخت هاي ديگر اين کار واژه ها مانند"مي رووَم" (مي روبَم)، "مي رووي" (مي روبي)، "مي کووَم" (مي کوبَم) و "مي کووي" (مي کوبي)، مي بينيم؛ اما در "بروب" و "بکوب" "ب" حذف مي شود و تنها beru و beku مي ماند.
28-/3 : دگرگوني ي b به f در"کوبيدن" تنها ويژه ي اصفهاني نيست و در فارسي ي معيار هم، ساخت هاي گذشته از "کوفتن" مي آيد.
28-/10-9: مثال دگرگوني ي b به m در واژه ي "اسب" نادرست مي نمايد. اين واژه را به گونه ي " اَسم" من هيچ گاه از هيچ اصفهاني نشنيده ام.
30-/14 به بعد: دگرگوني ي n به mدرکنار ط يا m ويژه ي اصفهاني نيست و در فارسيي معيار هم به همين گونه است.
32-/6: "ليشدَن" مثال براي دگرگوني ي s به s ، تنها در ساخت هاي گذشته کاربُرد دارد و همه ي ساخت هاي اکنون از ستاک lis- مي آيد. (جدول ص118 هم اين چگونگي را تأييد مي کند.)
33-/16: نوشته اند0 j در "مسجد" به ts دگرگون مي شود. بيان درست اين است که sj حذف مي شود وtsts جاي آن را مي گيرد: matstsed.
36-/10: آوانوشت گوشاکناره" (گوشه و کنايه) راgusakenare نوشته اند. امّا براي جداسازي و بازشناخت يکان هاي واژگاني ي نا وابسته، بايسته است که gus-a-kenare نوشته شود. (نويسنده خود در 92/16 به همين گونه ي درست نوشته است.) اين پيوسته نويسي ي -a- ("و" پيوند) به واژگان پيش و پس از آن و نيز پيوسته نويسي ي عدد و معدود و ديگر واژگان ناوابسته در همکردها را در بسياري از کاربُردها دراين کتاب مي بينيم که از دقّت آواشناختي به دور است.
42-/18:axe رادربرابر"آخر" ازجمله نمونه هاي دگرگوني ي a بهe آورده اند. اما نخست آن که درفارسي ي معيار هم axer به معنيي "پايان" است (هرچند که برخي به نادرستي به جاي آن axar مي گويند) و axa rواژه ي عربي ي ديگري است به معني ي "ديگر" که درفارسي چندان کاربُردي ندارد. دوّم آنکه نوشته اند اين اِبدالِ a به e معمولاً با حذف همخوان پاياني (r) همراه است، رساودقيق نيست؛ زيرا اين حذف تنها درصورتي روي مي دهد که واژه به تنهايي به کار رود، وگرنه در پيوستگي با شناسه يا واژه ي ديگري، همخوان پاياني (r) برجاي مي ماند: آخِرِش، آخِري کار، آخِر عاقبِتِ و دَسّي آخِر. سوّم آن که axeدر اصفهاني براي شرح مطلب يا بيان علّت يا عذر تراشي به کار مي رود و نه به معناي "آخِر" (پايان، سرانجام). 4

4-/19 و 22 (و 45/4): نمک، نفس و نمد، گذشته از nemek ، neefes وnemed که آورده اند، به گونه ي namek ، nafes وnamed هم گفته مي شود که از آنها ياد نکرده اند. اين بسنده کردن به يکي از دو يا چند گونه ي آوايي ي رايج واژه ها را دربسياري از نمونه هاي آورده دراين دفتر مي بينيم که مي تواند مايه ي برداشت نارساي خواننده شود.
55-/21-15 (و 56/4-1 و 13-8): هشت، انگشت، پشت، مشت، گوشت، سِفت، کُلُفت، رفت، هفت، سخت، رخت، چند، قند، چرند، بلند، بند و گوسفند را با حذف همخوان پاياني آورده و آنها را نمونه ي حذف اين همخوان t) يا (d درکنار همخوان هايs ، ، f و x دانسته اند. امّا همه ي اين نمونه ها و ديگر واژه هاي همانند آنها، تنها گاه با حذف همخوان پاياني و بيشتر بابرجاي ماندن آن و در يازده نمونه ي نخست با دگرگوني ي t به d به کار مي روند.
57-/14: tsuqat را در برابر "چوب خط" نمونه ي حذف x دانسته اند. اما دراين همکرد، همخوان b از پايان بخش يکم حذف شده و x درآغاز بخش دوم به q دگرگون گرديده است. 68-/19-17:bessun ، missund و nassun را نمونه هايي براي حذف e ازهجاي آغازي ي کار واژه ي estadan دانسته اند. امّا اين سه ساخت از کارواژه ي setandan (estandan) است و نه estadan (setadan). تنهاساخت هاي گذشته ي اين کارواژه از(estadan) essedan درست مي شود: اِسِّدَم، اِسِّدي، اِسِّد.
69-/16: درميان مثال هاي «حذف صدايي همراه با همخوان يا واکه مجاورش (حذف در چند نقطه از واژه)»، nay رادگرديسه ي "ناتني" خوانده اند. اما اين واژه صفت نسبي است از na +y- (جايگزين i نسبت) وگرچه به همان معنيي "ناتني" است، در ساخت ربطي به آن ندارد. (y- در اين همکرد، همان پسوندي است که در 99/21-19 شرح داده و نمونه هاي آن را آورده اند.) در 100/24 پژوهنده خود nay را ترکيب يافته از na و جزء y- و بر روي هم به معني ي "ناتني" آورده، اما هيچ گونه روشنگري دربارهي دگرديسگيي "تني" به "ي" نکرده است.

73-/2: tsarxetsitsa را(که بايد tsarxetsi tsa نوشته شود) مثال افزوده شدن «همخواني همراه با يک واکه» و در برابر "چرخِ چاه" آورده اند. اما اين همکرد، در واقع «چرخه چي ي چاه» و به معني ي «چرخه (چرخ) کوچک چاه» است که براي آب برکشيدن با دلو و طناب پيوسته بدان از چاه، بر سر چاه هاي خانگي مي گذارند و دربرابر چرخ بزرگ قرار مي گيرد که چاه کن ها (مقنّي ها) برسر حلقه چاه هاي کاريزها (قنات ها) مي گذارند براي کندوکاو و لاروبي در کاريز. در 101/8-7، کار برد -tsiدراين همکرد را زايد شمرده اند که درست نيست و(-ce) -tsi پسوند کوچک شماري است.
73-/15 yubi-y-abadi (که y درآغاز آن نادرستيي چاپي است به جاي x و u را به سهو به جاي o آورده اند) به جاي xobi-ya-badi در برابر "خوبي و بدي" آمده است. -y- را در اين همکرد، "همخوان ميانجي" خوانده اند. اما اين توصيف با آوردن -ya- درهمين همکرد و همانندهاي آن به جاي -a- به منزله ي حرف ربط پس از واکه ي i در 92/12 هماهنگ نيست و دوّمي درست است، نه يکمي.
73-/19: baba-y-e را در برابر "بابا(معرفه)" آورده اند که بايد baba-yye نوشته شود. همانند اين همکرد را در nun(m)v(b)a-yye برابر "نانوا(معرفه)" هم مي بينيم. -yy دراين گونه همکردها پسوندي است براي معرفه کردن اسم که هرگاه پايان واژه همخوان باشد، e به جاي آن مي آيد: peser-e , zan-e , mard-e و جز آن. درواژه هايي که پايان آنهاهمخوان"y" باشد، تنها -ye بدان هاافزوده مي شود، مانند day (دايي) که مي شود.day-ye

74-/6-5: مربّاجات، ترشي جات و جز آن، جز در قرارگرفتن همخوان dz اصفهاني به جاي y درفارسيي معيار، دگرگوني ي ديگري ندارد و ويژه ي لهجه ي اصفهاني نيست. 74-/13-8: کار بُرد« sبين حرف اضافه be و ضماير شخصي» که از آن سخن گفته اند، امروزه ديگر متروک شده است و به جاي مثال هاي آمده: بِشَم، بِشِد. . . گفته مي شود: بِم، بِد، بِش، بِمون، بِدون، بِشون (که در همه ي اين ساخت ها به جاي be مي آيد: "be:") .
آوردن مثال هايي از کاربُردهاي متروک واژگان، نمونه هاي ديگري هم دراين کتاب دارد و در هيچ جا اشاره يي نکرده اند که چه کاربُردي رايج و کدام يک متروک است.

2. دستور
81-/16-9: «حذف وندِbe دربعضي از افعال مشتق و مرکّب» که مثال هايي براي آن آورده اند، هميشگي نيست و همه ي نمونه هاي آورده و همانندهاي ديگر آنها باbe درآغاز بخش دوم همکرد نيز کاربرد دارد و بويژه آن را در مقام تأکيد به کار مي برند.
82-/9 و 17: شناسه ي کارواژهي دوّم کسِ جمع را تنها -in نوشته اند. اما افزون برآن (و بيشتر از آن) -ind به کار مي رود: رَفديند(رفتيد)، گُفديند (گفتيد)، مي ريند (مي رَويد) و مي گويند (مي گوييد). هم چنين در 84/4 و11 و 20: نمونه هاي xune-yn , xob-inو kudza-yn به گونه يxune-ynd, xob-ind و kudza-ynd هم به کار مي رود.
82-/25 (و83/8 و 17): شناسه ي کارواژه ي دوّم کسِ جمع پايان يافته با واکه هاي o, e, a و u را -yn نوشته اند. اما افزون برآن (و بيشتر از آن) -ynd به کار مي رود؛ چنان که در باره ي دو نمونه ي آخر آورده در84/4 و 11 و 20 هم گفتيم.
83-/13، 15و 18: گونه هاي مي گووَم، مي گووِد و مي گووَند امروز ديگر کاربردي ندارد و به جاي آنها گفته مي شود: مي گَم، مي گِد و مي گَن (گَند) و نيز ساخت هاي ديگر آن که در 104 آورده اند
84-/13: "واکه [e] نادرست و "واکه [a]" درست است.
84-/25-22 (و85/11-2): حذف واکه ي a پس از واژه هاي پايان يافته به واکه هاي o , i و u دريکم کسِ يکان و سوم کسِ جمع تعبير دقيق و درستي نيست. درست اين است که واکه ي a برجا مي ماند و همخوان هاي y ياv پيش از آن مي آيد: -yand, -yam.و
.-vand,-vam 85-/3 و10 و 25: شناسه هاي -n و -yn به گونه ي -nd و ynd هم به کار مي رود که نياورده اند.
85-/20 به بعد: گفته اند که «e ، واکه ي پاياني ي اسم مفعول قبل از افعال پيبستي در اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع حذف مي گردد.» اما يادآوري نکرده اند که a، واکه ي نخست کارواژه هاي پي بستي، کشيده (a:) خوانده مي شود: xord-a:m وxord-a:nd و نه xord-am وxord-and که آورده اندوساخت هاي گذشته ي ساده است.
86-/8-2: يکسان شمردن ساختِ کارواژه هاي گذشته ي ساده و گذشته ي نقلي در يکم کسِ يکان و سوّم کسِ جمع و بازشناسي ي آنها از راه آمدن تکيه به ترتيب برهجاي آغازي و پاياني درست نيست و همان گونه که گفته شد دراين دسته کارواژه هاي گذشته ي نقلي، a، درآغاز شناسه، :a خوانده مي شود.
88-/11: در بيان نشانه ي ناشناسه (نکره)، ye peser-i را دربرابر "يک پسري" آورده اند. اما گذشته ازين (و بيشتر از اين) ye peser-ey (پسري، پسري ناشناخته) گفته مي شود.
91-/6-1: آمدن -esun درپايان ساخت سوم کس جمع را نشان "نقش فاعلي" دانسته و"شناسه فعلي" شمرده اند. اما اين شناسه ي افزوده، تنها براي بزرگداشت به کارمي رود و کوچکتران يا زيردستان در اشاره به بزرگتران و زبردستان مي گويند: نيسَّندِشون، (ايشان نيستند)، رَفدَندِشون (ايشان رفتند)، مي ياندِشون (ايشان مي آيند).
92-/14:qeza-va-bela را در برابر "قضا و بلا" مثال دگرگوني ي -a- نشان جمع و حرف پيوند پس از پاره يي از واکه ها به va آورده اند. اين دگرگوني در بسياري از جاها روي مي دهد، اما دراين نمونه، افزون برگونه يي که آورده اند qeza ba(e)laگفته مي شود و شنونده از آهنگ گفتار، پيوستگي ي دو بخش اين همکرد را در مي يابد. اين حذف -a- حرف پيوند را در پيِ بسياري از واژه هاي پايان يافته با واکه ي -a مي بينيم: بالاپاين (بالا و پايين)، جامنزل (جا و منزل)، راچا (راه و چاه).
93-/15: yevaxdi را (که بايد ye vaxdi نوشته شود) در برابر"يک وقت" آورده اند. اما اين قيد، افزون براين گونه (و بيشتر از آن) به گونه ي ye vax(d)کاربُرد دارد.
94-/16: payn را در برابر "پنج" آورده اند که درست است. اماهميشه بدين گونه گفته نمي شود وپيش از برخي ازهمخوان ها، ازجمله t، همواره pan(payn)s گفته مي شود: پَينش تا/پَنش تا، پيَنش تُومَن/پَنش تُومَن، پَينشتَن/پَنش تَن.
96-/24-22: درعددهاي ترتيبي، همخوان ميانجي ي vv همواره به yy دگرگون نمي شود و هردوگونه کاربُرد دارد.
97-/31: bugu-va را مثال کاربُرد فعل همراه با "صوت تأکيد" آورده اند که بدين گونه کمتر به کار مي رود و بيشتر buguy-ya گفته مي شود؛ همان گونه که در کارواژه ي "رفتن" هم beri-ya آورده اند. 100-/21-20: -vari را در برابر-var در فارسيي معيار، پسوند شباهت يا نسبت دانسته اند که در پاره يي از کاربُردهاي آن درست است؛ اما درنمونه هايي چون "پِسِرواري" و"دُخدِرواري" (که بيشترpeser-var وdoxder-var گفته مي شود)، پسوند شايستگي و سزاواري است. همين پسوند را با همين مفهوم، به گونه ي -vare در"گوشواره" (گوشوار) هم مي بينيم.
101-/8-7: جزء -tsi (-ci) را در "چَپَرچي" (چاپارچي) زايدشمرده اند. اما اين جزء پسوند شغلي يا فاعلي يا نسبت است که درآغاز همين صفحه شرح و نمونه هاي آن را آورده اند و درهمکرداخيرمعني ي دارنده ي شغل"چاپار" دارد.

3.واژگان4
الف. فهرست فعل ها
درصص 119-106، فهرستي از225 کارواژه ي ساده و همکردي (ترکيبي)ي اصفهاني راآورده و در جدولي مصدر و ستاک هاي گذشته و اکنون و ساخت هاي گوناگون آنها و نيز برابرهاشان در فارسي ي معيار امروز را به دست داده اند. امّا درشناساندن ستاک ها و نيز در برابرگذاري ها و تعيين چهارچوب ويژه معنايي ي پاره يي از درآمدهاي اين فهرست، سهوها و نارسايي هايي به چشم مي خورد که از دقّت و رهنموني ي داده ها مي کاهد. براي نمونه، تنها دو تا را درين جا مي آورم:
108-/6: گوسوندن" را به معني يِ "پاره کردن" آورده و ستاک آن راgusund- نوشته اند. اماستاک گذشته ي آن همواره gusuxd- است و همه ي ساخت هاي گذشته و نيز صفت مفعوليي آن از اين ستاک بر مي آيد و معنيي دقيق آن هم "گسيختن" (گسليدن) است.
112-/15: "اِسِّدن" را تنها "خريدن" معني کرده اند؛ امّا به مفهوم "ستدن"و "گرفتن" چيزي از کسي نيز هست.

ب. فهرست واژگان
در صص 196-121 کتاب، بيش از 2000 واژه و همکرد فارسي ي اصفهاني را آورده اند. فهرست سودمندي است؛ اما در مروري برآن، به سه گونه نارسايي برمي خوريم. نخست اين که آوانوشت ها همواره دقيق و درست و هماهنگ با ساختار واژگان و همکردها نيست؛ مانند پيوسته نوشتن (va/o) -a- حرف پيوند با واژه هاي دوسوي آن. دوّم اين که برابر نهاده هاي فارسيي معيار در همه جا فراگير و بازدارنده (جامع و مانع) نيست؛ مانند آوردن "آش" در برابر "شوروا" (شوربا) و "قيمه شوروا" (قيمه شوربا) که هردو بدين گونه گنگ و نارساست. سوّم اين که گاه نام کهن و متروک چيزي را به معنيي گونه يي از آن گرفته اند؛ مانند "چِلِسمه" که معني اش را "نوعي آجيل" نوشته اند؛ اما اين واژه ي امروز از رواج افتاده تاچند دهه ي پيش به معني ي مطلق "آجيل" و نه گونه ي از آن به کار مي رفت.

------------------------------------------------------------------------------------------------

پي نوشت ها:

1. اين کتاب درسال 1370 چاپخش شد، امّا چند سالي بعد به دست من رسيد و از آن برخوردار شدم و به بررسي و نقد آن پرداختم که هرچند با ديرکردي نشر مي يابد، بايستگي ي آن براي ارجگزاري به خدمت سزاوار پژوهنده به زبان شناسيي ايراني و گوشزد کردن ارزش داده هاي آن، برجاي خود باقي است.

2. کهن ترين دستنوشت تاکنون يافته ي زبان فارسي، رساله در احکام مذهب حنفي، از ابوالقاسم اسحاق سمرقندي نگاشته درپيش از سال 342 ه.ق. است.

3. پژوهنده در آوا نوشت هاي خود (ء و ع)، a (آ)، dz (ج در فارسيي معيار j)، ts (چ)، q (غ، ق)، s (ث، س، ص)، s (ش)، z(ز، ذ، ض، ظ)، h (ه، ح)، : (نشانه ي کشش واکه) و /(يا) آورده است که من نيز درين گفتار، همان ها را به کار برده ام. گفتني است که «همخوان dz (ج) و ts (چ) در گويش دَواني» (در روستاي "دَوان" در شمال باختريي کازرون) نيز هست. درين باره نگاه کنيد به:

Hamid Mahamedi, The Davani Dialect in Encyclopaedia Iranica, Vol. VII, PP, 23-921

. 4. دنباله ي اين بررسي و نقد در دستنوشت من، 14 صفحه ي ديگر را در بر مي گرفت که به خواست مديرگرامي ي ايران نامه از تفصيل آن کاستم و به اشاره هايي کوتاه به دو بخش اخير کتاب بسنده کردم. اميدوارم بتوانم نگارش کامل اين گفتار را در جايي ديگر به پژوهندگان و دانشوران دوستدار زبان هاي ايراني پيشکش کنم.

Author: 
جلیل دوستخواه
Volume: 
۱۶
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000