tile

نگاهي تازه به زندگي و دوران پادشاهي "قبله عالم"



Abbas Amanat
Pivot of the Universe:
Naser al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy,1831-1897
Berkeley & Los Angeles, University of California Press, 1977
536 p. 33 plates, 7 figures

هرچندسلطنت ناصرالدين شاه و جنبه هاي گوناگون آن موضوع پژوهشهاي بسيار بوده و کتب متعددي در باره آن به رشته تحرير درآمده، ولي تاکنون زندگينامه شخص وي به طور اخص نوشته نشده است. هدف دکتر عباس امانت از تدوين و نگارش اين کتاب ارائهي يک بيوگرافي سياسي به سبک سنتي نيست، بلکه بررسي جنبه هاي خصوصي زندگاني ناصرالدين شاه است. آن گونه که خود وي بيان مي کند، قصد عمده بررسي شخصيت شاه و عهد و زمانه او است تا حدود اختيارات و نقش خاص وي در امور سياسي و اجتماعي، در آستانه گذار ايران به سوي مدرنيته و تجدد، روشن شود. در واقع، اين کتاب را بايد اولين تأليف به سبک مُدرن وجامع از زندگاني و عهد يکي از سلاطين وسياستمداران ايران محسوب کرد. دکتر امانت، در اين اثر، علاوه براين که اطلاعات جديدي درباره شخص شاه و اطرافيان وي به دست مي دهد، به تفصيل به بحث درباره آمال، اهداف، سياست ها، آمال و خلقيات وي مي پردازد. همچنين ضمن اشاره به روابط وي با وزرايش تأثير تحوّل شخصيت شاه بر سياست داخلي و خارجي ايران را نيز بررسي مي کند.

امانت با عهد ناصري عميقاً آشنا است و درباره مسائل گوناگون آن دوره از جمله حرکت بابي ها، مسائل اقتصادي، زندگي زنان حرم و حرم سرا، زندگي رجال و شاهزادگان تحقيقاتي ارزنده کرده. وي از اسناد متعدد چاپ شده و چاپ نشده بايگاني هاي وزارت خارجه انگلستان و مجلس نمايندگان ايالات متحده آمريکا بهره اي گسترده و شايسته برده و تنها از بايگاني هاي روسيه، محتملاً به سبب عدم دسترسي به آن ها، استفاده نکرده است.

اين کتاب در9 فصل و يک مقدّمه مفصّل تدوين شده است و زندگاني ناصرالدين شاه را تا پايان 25 سال اول سلطنت او در برمي گيرد. امانت براين باور است که همه عوامل و عناصر کليدي و مهم سلطنت دراين دوره شکل گرفته و در بقيه ايام سلطنت، به همان منوال برقرار بوده است. اوبه تزلزل تاج وتخت، مسأله جانشيني ناصرالدين ميرزا، اغتشاش ها و قيام هاي مکرّر و همچنين شرايط قشون و ديوانخانه، غفلت از صرفه جويي، رکود اقتصادي، خيانت و فساد و تفرقه و توطئه هاي درباريان اشاره مي کند. روابطه ايران با روس و انگليس نيز از حيطه بررسي نويسنده بيرون نمانده و سياست متجاوزانه و دخالت جويانه دو دولت بزرگ نسبت به ايران، به خصوص بين سال هاي 1852 و 1857م مورد بررسي قرار گرفته است. در اين زمينه ها امانت درباره مسئله توازن قدرت، چه در ميان نيروهاي داخلي و چه خارجي، نحوه نفوذ عقايد جديد به ايران، ضعف ها و موفقيت هاي شاه، و افزايش تنفّر عمومي نسبت به او به بحث پرداخته است.

امانت نه تنهاابعادمختلف اخلاق و رفتار و روحيات ناصرالدين شاه را با نگاهي دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و در روشن کردن اهداف او کوشيده است، بلکه با سبک و روشي مشابه به بررسي ويژگي هاي سياست مداران عمده ايراني و نيز نمايندگان خارجي که با شاه تماس داشتند پرداخته و از اين راه به شناختي متعادل از افراد ذينفوذ دست يافته. آنچه به ويژه اين کتاب را اثري پرمايه و ارزنده ساخته اين است که مؤلّف با تيزبيني و مهارتي قابل تحسين "قبله عالم" را درکانون دربار و درباريان و صحنه سياسي ايران قرارداده و با توجّه خاص به جزئيات وقايع و رويارويي و رقابت شخصيت هاي گوناگون -که پارهاي از آن ها تاکنون از نظر مورّخان دور مانده بود- توانسته است نکات بسيار ظريفي را روشن سازد که بدون کنکاش وي همچنان ناشناخته باقي مي ماند. از جمله نکات بديع کتاب بايد از تحليل جوّ فرهنگي و ادبي تبريز در دوران اقامت ناصرالدين ميرزا در آن شهر و يا تأثير محاکمه باب و اغتشاشات ناشي از کمبود نان بر روحيه وليعهد نام برد.

نويسنده کتاب براي تحليل روحيات شاه از جمله به نقاشي هاي وي در باره عزل ميرزاآقاخان نوري، و اشاره هاي طنزآلوداين نقاشي ها به عکس العمل درباريان و اطرافيان نوري، اشاره مي کند و به نکات جالبي مي رسد. جايي ديگر نيز براي روشن شدن مطلبي به مقايسه سوژه ها و اجزاء صحنه هاي دو تابلوي نقاشي مي پردازد. در يکي از اين دو تابلو ناصرالدين ميرزا به تنهايي، درحالي که فقط تني چند از اشخاص عادي در اطراف او ايستاده اند، ترسيم شده و در ديگري عباس ميرزا، برادر کوچکتر و محبوب محمد شاه، که درباريان و رجال مقتدر با محبت و احترام به دور او گرد آمده اند. دکتر امانت به القاب متعدد ناصرالدين شاه ومناسبت آنهانيزاشاره مي کند، ازجمله به"گيتي ستان"، "سکندرشأن"،"فريدون فر" و"جم جاه"، درتأييد بقا ودوام سلطنت؛ "چنگيزصولت" و "تيمورسطوت" براي دوران جنگ و القاء هيبت سلطنت؛ و سرانجام "شاهنشاه کامکار" و "صاحبقران" براي دوران صلح. به هرحال، به نظر امانت مهمترين القاب شاه، "ظل الله"، "اسلام پناه" و "شريعت پناه" بوده است.

نويسنده کتاب علاقه شاه به آشنائي با شخصيت هاي برجسته تاريخ را نيز برمي رسد و به چهره اي که شاه ميل داشت از خود براي نسل هاي آتي برجاي گذارد مي پردازد. تفسير امانت از يادداشتي که شاه در حال خواندن کتابي درباره زندگاني ناپلئون (و هنگامي که خبر فتح هرات را مي شنود) در حاشيه کتاب نوشته تفسيري خواندني است.

در طول کتاب، امانت به تحوّل شخصيت شاه توجهي خاص دارد و جزئياتي را درباره ايام طفوليت وي مطرح مي کند. از جمله اين که وي از محبت پدري تقريباً يکسره محروم بوده و به مادرش نيز علاقه اي نداشته است. به اعتقاد مؤلّف اين عوامل درهمان حال که در ايجاد نوعي عدم ثبات عاطفي در ناصرالدين شاه مؤثر بوده است به او اين توانايي را بخشيده که در شرايط سخت چگونه از تاج و تختش حراست کند.

دکتر امانت در کتاب خويش به کاستي هاي تحصيلات رسمي شاهزاده نيز اشاره مي کند و از شخصيت استاد وي ملا محمد نظام العلما ملاباشي سخن مي گويد. همچنين به کتبي که براي وليعهد تدوين شده و يا درنظر گرفته شده بود مي پردازد و نشان مي دهد که اکثر اين کتب مبتني بر آراء و دانش هاي قديمي بوده و از علوم و تکنيک هاي جديد و يا پيشرفت هاي صنعتي در آن ها نشاني به چشم نمي خورده است. امانت اضافه مي کند که بعدها ناصرالدين شاه هميشه در صدد بود که با خواندن کتاب هايي در باره تاريخ و جغرافياي کشورهاي اروپائي و زندگي مردان نامي اين کمبود را جبران کند.

در اواخر عمر محمد شاه، مسأله ولايت عهدي ناصرالدين ميرزا که مدت ها مورد اعتراض روسها بود، تائيدشد و ناصرالدين ميرزا که در تهران سرگردان بود و اوضاع و احوال مالي سختي داشت، روانه تبريز گرديد. امانت مي نويسد که در مدتي که وليعهد در تبريز بود به فنون و رموز و مشکلات حکومت و بيثباتي مقام و موقعيت خويش در برابر قدرت هاي محلي و خارجي پيبرد و آماده ايفاي نقش آتي خود شد. به اعتقاد امانت رفتار خصمانه نمايندگان خارجي او را رنج مي داد و تحقيرش مي کرد و احساسات ملت گرائي را در او دامن مي زد. چنين احساساتي با گرايش هاي مذهبي و بخصوص علاقه به حضرت علي(ع) توأم بود. امانت براين باور است که سوء قصد عليه شاه توسط بابي ها در تابستان 1852 احساس ناايمني را در ناصرالدين شاه افزايش داد به گونه اي که از آن پس، و به ويژه پس از شکست هرات، با قساوت قلب بيشتري به حکومت پرداخت.

انگيزه شاه از تسخير هرات به نظر امانت، انگيزه ناشي از غرور جواني، غريزه کشور گشايي و اثبات قدرت و استقلال بود، به خصوص در مقابله با انگليس ها که از طريق هند با ايران همسايه مي شدند. شاه با وجود علاقه بسيار به مسئله هرات، شکست را با بردباري پذيرفت و آن را ناشي از تقدير دانست و از اين تجربه آموخت که چگونه مقدّرات را بپذيرد و در مقابله با مسائل و مشکلات داخلي و خارجي شانه خالي نکند.

در تشريح روابط ميان شاه و نزديکانش، امانت به شخصيت مهد عليا، مادر ناصرالدين شاه، توجهي خاص دارد و به بررسي چگونگي نفوذ وي در فرزند و موقعيتش در حرم مي پردازد. نقش مهدعليا در رسيدن پسرش به سلطنت و دشمني وي با امير کبير در نوشته هاي مختلف به کرّات آمده است. آن چه امانت براين مباحث افزوده تشريح فعّاليت هاي مهدعليا در ديگر زمينه هاست. از جمله مي نويسد که مهدعليا با دکتر ديکسن انگليسي که طبيب بانوان حرم بود تماس داشت و بوسيله او به چارلزماري وزير مختار انگليس پيام مي فرستاد. و نيز به اين نکته اشاره مي کند که مهدعليا با ميرزا آقاخان نوري که زماني از حاميان او بود، درافتاد و او را متهم کرد که با بابي هايي که قصد جان شاه را کرده بودند تماس داشته است. به گفته امانت مهد عليا حتي کوشيده بود که برادر کوچکتر شاه، عباس ميرزا، را که زماني مادرش رقيب مهدعليا بود به همين توطئه متهم کند. از اين ها گذشته، مهدعليا در جريان تعيين وليعهد نيز دخالت مي کند و با ازدواج ناصرالدين شاه با سوگلي اش (جيران) علناً مخالفت مي ورزد زيرا مي خواستند از آن راه پسرش ملک قاسم ميرزا را وليعهد بنامند.

امانت در بحث در باره روابطه ميان ميرزا آقاخان نوري، ناصرالدين شاه و چارلز ماري نکات تازه اي را مطرح مي کند. در همه نوشته هايي که درباره تاريخ اين دوران منتشر گرديده نوري به عنوان شخصيت منفوري معرفي شده که نه تنها در قتل امير کبير دست داشته بلکه تحت حمايت دولت انگليس بوده و به نفع آن دولت عمل مي کرده است. آن چه امانت نشان داده اين است که اولاً روابط نوري با ناصرالدين شاه همواره حسنه نبود و شاه گاه به او سخت ظنين مي شد و ثانياً حمايت دولت انگليس از ميرزا آقاخان نوري هميشه يکنواخت و مؤثر نبود. در دوران مأموريت جاستين شيل وزيرمختار انگليس درتهران، رابطه انگليس ها با نوري بد نبود. ولي پس از خروج شيل از ايران، به ويژه با شروع مأموريت چارلز ماري وزير مختار تازه انگليس اين رابطه به هم خورد. ماري به خصوص به نوري اعتماد نداشت و مي خواست حتي المقدور ميانه شاه را با او به هم زند و خود با شاه رابطه اي مستقيم برقرار کند. به اعتقاد امانت، مقابله اين دو شخصيت، و به خصوص دشمني ماري نسبت به ميرزا آقاخان، در مسئله هرات و پي آمدهاي آن تأثير بسزايي داشت.

همانگونه که اشاره شد، بخش مهمي از کتاب حاضر معطوف به توصيف و تحليل وقايع سياسي داخلي و خارجي است. شاه سعي داشت کنترل سياسي کشوررا دردست گيرد و از همين رو وجود صدراعظم مقتدري را بر نمي تابيد. به همين دليل بود که با دو صدر اعظم اول خود در افتاد. درعين حال شاه به وزيري کارآمد و فعّال احتياج داشت. اين دو انگيزه متغاير موجب مي شد که سياست شاه بدون ثبات و تداوم باشد، که به نظر امانت خود ريشه درتاريخ گذشته و در ساختار سياسي ايران داشت.

مورّخان اين دوره اغلب به تعريف از دوره چهارساله صدارت اميرکبير پرداخته اند و به دليل اهميت و منزلت او در تاريخ ايران او را به قهرماني تبديل کرده اند که با قدرت هاي خارجي درافتاد و درآن راه از بين رفت. ولي در واقع شايد هيچ يک از اين مورّخان ارزيابي دقيقي از حکومت او نکرده باشند. امانت صدارت و اصلاحات امير و خطوط اساسي سياست هاي او را به تفصيل تشريح مي کند و درعين حال به ضعف هاي او نيز اشاره دارد، از جمله به عدم انعطاف و شدت عمل وي که دشمني هاي بسيار برانگيخت. به گفته نويسنده، توطئه هاي خارجي و داخلي عليه امير و برنامه ها و سياست هايش را بايد عامل نهائي در تشديد سوء ظن شاه و سلب اعتمادش از اميرکبير دانست. به اعتقاد امانت، شاه، که هرگز احساس ايمني نمي کرد و شخصيتي شکّاک داشت، به مرور به صدراعظم خود سوء ظن يافت. امير نسبت به شاه جوان حق پدري داشت و با کمک وي بود که شاه به آساني برتخت سلطنت نشست و راه و رسم حکومت آموخت. با اصلاحات امير بود که دولت مرکزي به سود شاه قدرت يافت. با اين همه، شاه فرمان به کشتن او داد و از اين کار نيز ظاهراً هيچ گاه اظهار پشيماني نکرد.

با بررسي نقش شيل و دالگوروکي وزراي مختار انگليس و روس، و با تکيه گسترده بر گزارش ها و نامه هاي مبادله شده بين آنان، امانت به نقش خارجيان در تحوّلات داخلي ايران مي پردازد و نشان مي دهد که تا چه حد شيل وقايع را براي دولت خود دگرگون جلوه داده و با کتمان حقيقت مسائل را به نفع خود مطرح کرده است. در عين حال امانت به نامه اي اشاره داردکه درآن اميرکبير، هنگام احساس خطر، از شيل حمايت مي جويد. فريدون آدميت، مهمترين بيوگراف امير، اين نامه را ناديده گرفته و از درج آن خودداري کرده تا بر نقطه ضعفي براي امير انگشت نگذاشته باشد.

امانت به صدارت نوري و به خصوص به مسأله جنگ هرات نيز به تفصيل مي پردازد. دوره صدارت ميرزا آقاخان نوري از دوران اميرکبير طولاني تر بود. وي با اِعمال قدرت و توطئه چيني و انواع دسيسه کاري و گاه با اتکاء به انگليس ها و گاه به شاه، مدت هفت سال بر سر کار باقي ماند. امّا سرانجام قدرت و ثروت و مکنت کلاني که اندوخته بود سبب سوء ظن شاه و دشمني بسياري از درباريان شد و به عزل و تبعيدش انجاميد.

شاه که در دوران صدارت اين دو در اداره امورکشور و فن ديپلماسي به مهارت هايي دست يافته بود مي خواست امور را کاملاً در دست خود گيرد. از همين رو، پس از نوري صدراعظمي تعيين نکرد و به جاي آن سه وزير را انتخاب کرد که مستقيماً جوابگوي وي باشند. همچنين دراين مدت شاه کوشيد که برپايه برخي از عقايد نو اصلاحاتي را آغاز نمايد. در اين راه وي به ايجاد برخي نهادها برمبناي الگوي اروپائي دست زد تا مسائل حکومتي را با تبادل نظر و مشورت حل و فصل کنند. امّا همان گونه که امانت شرح داده است، کوشش شاه براي ايجاد موازن هاي بين محافظه کاران و قدما با نسل جوان به نتيجه نرسيد و اصلاحات وي نيز با شکست روبرو شد. امانت دراين باره مي نويسد که شاه به اهدافش دست نيافت زيرا هيچ گاه متوجه نشد که مانع اصلي در راه استقرار يک نظام مطلوب، فقدان قالب مشخصي است که وزراء بتواننددرآن نقش خود را ايفا کنند و در آن مسئوليت ها و وظايف هرکدام چنان مشخص باشد که هيچ يک نتواند از آن حدود پافراتر گذارد.

از ديگر مطالب ارزنده اي که در کتاب آمده شرح روابطه ايران با روسيه و به خصوص باانگلستان است. درشرح سياست خارجي شاه امانت، ضمن مروري مختصربراهداف نهائي دولتين روس و انگليس، از طرفي به ارزيابي شخصيت ها و وقايع توجه داشته و، از طرف ديگر، به نحوه دخالت هاي اين دو دولت در امور داخلي ايران و نتايج سوء آن پرداخته است. از مظاهر زننده اين دخالت ها حمايت اين دولت ها از اتباع ناراضي و ماجراجوي دولت ايران بود که موجب سلب حيثيت شاه و مقام سلطنت و دولت مي شد. به خصوص که گاه افرادي که تحت حمايت سفارت هاي روس يا انگليس قرار مي گرفتند با شاه قرابت خانوادگي داشتند، مانند فرهاد ميرزا عموي شاه يا ميرزا هاشم خان نوري شوهر خواهر يکي از زنان شاه. امانت علاوه بر شرح اين بُعد از مداخله خارجيان، به اغراض شخصي و جاه طلبي هاي وزراي مختار اين کشورها مي پردازد و به مسائلي که از اين رهگذر براي دولت ايران ايجاد مي شد اشاره مي کند. درواقع، روش بررسي دکتر امانت که پيچيدگي ها و ارتباط وقايع و شخصيت ها را در بستر گسترده تاريخ قرار مي دهد از دلائل اصلي جاذبه خاص اين کتاب بايد دانست.

ارزيابي امانت از نتايج 25 سال اوّل سلطنت ناصرالدين شاه در مجموع منفي است. او شاه را مسئول شکست ها، کاستي ها، خطاها و نيز هرج و مرج سياسي کشور مي داند. تنها در عرصه سياست خارجي است که امانت کار شاه را مي ستايد زيرا معتقد است که پس از برکنار کردن اميرکبير و نوري و به عهده گرفتن سياست خارجي کشور او توانست دو همسايه قدرتمند را با زبردستي عليه يکديگر قرار دهد و به رقابت وادارد و از اين راه استقلال عمل محدودي براي خود دست و پا کند و اين خود موفقيت قابل ملاحظه اي بود.

موفقيت«قبله عالم: ناصرالدين شاه قاجار و سلطنت در ايران، 1831-1896» در زمينه هدف اصلي نگارنده کتاب يعني بررسي زندگاني شاه و تحليل شخصيت و تشريح نقش او در اداره امور و توضيح وقايع داخلي و خارجي است. ولي در مورد يافتن الگويي براي تأييد اين نظريه که نيروهاي تجدّدگرا سلطنت سنّتي را تحکيم مي کنند، به نظر مي رسد که به تحقيق تطبيقي گسترده تري نياز باشد. امّا همان گونه که اشاره شد، ارزش اصلي کتاب در تمرکز دقيق دکتر امانت به جزئيات، شخصيت افراد و نحوه ارتباط و تقابل وقايع است که او را توانا کرده تا اين دوران مهم از تاريخ معاصر ايران را با ديد تازه اي تشريح و ارزيابي کند و باکنار هم قرار دادن وقايع و جزئياتي که به ظاهر ارتباطي با يکديگر ندارند به کنه واقعيات نزديک شود و در عين حال بر جاذبه اين فصل از تاريخ ايران بيفزايد.

***

Author: 
منصوره اتحاديه (نظام مافي)
Volume: 
۱۶
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000