tile

کتاب التاجی (ابواسحق ابراهیم بن هلال الصابی)



 

Abu Ishaq Ibrahim ibn al-Katib as- Sabi
Kitab al-Taji fi Akhbar al-Dawlat al-Daylamiyya
Edited with an introduction and translation into English by
Dr. Muhammad Sabir Khan
Karachi, Pakistan Historicd Society:publication no. 82, 1995
iv+ 256 pages.
 
 

ابواسحق ابراهيم الصابي به سال 213 ه ق/926م در حراّن متولد شد و به سال 384 ه ق/995م ميلادي در بغداد درگذشت. خاندان او نسل ها به حذاقت و مهارت در امر پزشکي شهرت داشتند. پدرش نيز از پزشکان مشهور بغداد بود. بنا
به سنت خانوادگي ابواسحق نيز سال هاي کودکي و جواني خود را صرف يادگيري فن
طبابت کرد و درعين حال تحت نظارت پدر به فراگيري قرآن و علوم اسلامي
پرداخت. با اين که تا پايان عمر از موحدّين صائبي مذهب باقي ماند و به
اسلام نگرويد، با اين حال احساس خصمانه اي به دين اسلام نداشت. حتي گفته
شده است که به انجام فرائضي چون روزه داري مي پرداخت. سوره هائي از قرآن
کريم را نيز از برداشت و به گفته چند تن از مورخين (ياقوت حموي، ابن
خلکان) در گفتار خود مکرراً به آياتي از قرآن و حديث نيز متوسل مي شد.
امّا از همان سنين نوجواني کشش چنداني به فن طبابت نداشت و سخت علاقمند به
مطالعات ديني و فلسفي و ترسّل بود. خطي خوش نيز داشت و به همين مناسبت
پدرش ابوهلال در امر مکاتبات خود از وجود ابواسحق استفاده مي کرد. در
ابتداي جواني سالي چند در بيمارستان بغداد به کار طبابت پرداخت و ازين
بابت مواجبي در حدود /20 دينار در ماه دريافت مي کرد. امّا علاقه به
نويسندگي وي را به بکار ديواني کشانيد.

در ابتداء به خدمت المُهلّبي وزير معزّالدوله ديلمي درآمد. با آنکه تسلط کافي بر علم نجوم و رياضيات داشت امّا از اين تاريخ (349ه/961م) از ديگر فعاليّت ها دست کشيد و به منشي گري در ديوان رسائل و رتق و فتق امور دفتر وزير مذکور پرداخت. چندي بعد و پس از درگذشت کتب خصوصي معزالدوله، ابواسحق اين مقام را صاحب شد و پس از مرگ معز الدوله به رياست دفتر جانشين و پسر وي، يعني عزالدوله ديلمي نشست. سر انجام درسال 367 ه ق/978م به خدمت عضدالدوله درآمد.

ابواسحق کتاب تاجي را در زندان عضدالدوله نوشت و با نگارش آن از زندان رهائي يافت. عنوان کامل اين منبع، کتاب التاجي فيِ اخبار و آثار الدولة الديلميه است ولي به کتاب التاجي معروفست. عنوان کتاب مأخود از لقب تاج الملة است که خليفه عباسي الطاعي بالله درسال 369ه ق به عضدالدوله اعطا نموده بود و چون کتاب به دستور عضدالدوله نگارش يافته به اين نام مشهور شده است. تاريخ نگارش آن بين سال هاي 367-70 ه ق/978-981م، يعني طي سال هائي است که نگارنده در زندان بسر مي برده است. به همين مناسبت همانند بسياري از کتبي که درشرايط مشابه نوشته شده از مبالغه درباره شرافت و شجاعت خاندان آل بويه خالي نيست.

اصل کتاب تاجي هنوز پيدا نشده و آنچه در دست است خلاصه اي از آنست که درسال 1333ش /1954 م به دست آمد و همان زمان در مجله مؤسسه نقد کتب و نسخه هاي خطي عربي Revue de I' Institute Des Manuscripts Arabes موردنقد و بررسي قرار گرفت. نسخه موجود فعلي تنها بخش نخستين اين اثر بسيار مهم است و عنوان کامل آن چنين است: کتاب المتنزع من الجزّالاول مِن کتاب المعروف به تاجي في اخبار الدوله الديلميّه. اصل آن در مکتبه المتوکلّيه در مسجد کبير شهر صنعا نگهداري مي شود. ميکروفيلم آن در دارالکتب المصرّيه درقاهره موجود است و ويراستار ازاين نسخه در کار ويراستاري و چاپ کتاب سود برده است:

کتاب التاجي همچنان که محمد صابرخان متذکر شده است در سال هائي نگارش يافت که تاريخ نگاري در قلمرو دنياي اسلام به اوج اعتلاي خود رسيده بود. گذشته از تاريخ طبري و مروج الذَهَب مسعودي، تعداد قابل توجهي از آثار معتبر تاريخي قبل از کتاب تاجي به رشته تحرير درآمده بود. امّا برخلاف بيشتر نويسندگان اين آثار که تبحّر و آموزش در فقه و حديث داشتند و با آن زمينه فکري به تاريخ نگاري پرداختند ابواسحق، همانند ثابت بن سنان و سَنان بن ثابت بن قُرّه از ديوانسالاران و منشيان حرفه اي دربار ديالمه، به همين جهت واجد شرايط نگارش يک تاريخ تمام عيار سياسي اين دوران است.

بخش اصلي کتاب تاجي به تحولات سياسي و نظامي اواخر قرن سوّم هجري/نهم ميلادي اختصاص دارد، با اين حال در خلال صفحات اطلاعات بسيار جالب و تازه اي درباره مسائل اجتماعي و اوضاع اقتصادي منطقه مازندران و ويژگي هاي فرهنگي و مذهبي مردم آن سامان ارائه شده است. از همين اشارات مختصر بر مي آيد که متن اصلي و کامل کتاب مي بايست مباحث مفصل تري درباره اين ابعاد زندگي منطقي در برداشته باشد.

فصل اول کتاب تاجي با نيايش خداوند و ستايش پيامبر اکرم و ائمه اطهار آغاز مي شود و به دنبال آن گزارش مختصري درباره خصوصيات قومي و آداب و رسوم اهالي ديلم و گرويدن آنان به اسلام آمده است:

هيچ نيروي نظامي تابحال به شکست دادن آنان موفق نشده، و هيچ ملتي از همسايگانشان آنها را مطيع و مغلوب ننموده است. سرزمين آنان در سال هاي اول ظهور اسلام چه از طريق صلح آميز و يا قهر آميز فتح نشد. در واقع آنان همين اواخر به اسلام گرويدند و براساس اعتقاد و آزادانه مسلمان شدند. درباره ويژگي هاي اخلاقي آنان همچون شجاعت، احترام به همسايه، دفاع از شرف و ناموس و ميهمان نوازي و سخاوت آنان سخن بسيار گفته شده و از جمله اين که درين سرزمين کسي به شغل فصابي و نانوائي اشتغال نداشت و مسافران وميهمانان هميشه مجبور بودند ميهمان اهالي محل باشند. (ص 102)

دربخش ديگري ابواسحق به نقل از آداب جنگي اهل ديلم از زبان محمدبن اميرکا الطبري مي پردازد وگزارشي بسيارشنيدني ازنقشزنانديلم درجنگ ارائه مي دهد:

حکايت کرد براي من محمدبن اميرکا الطبري زيدي که روزي شاهد جنگ ميان دوناحيه ديلم بودم و در اردوي يکي از دوطرف جنگ که من هم درآن بودم پيرزني ديلمي را ديدم که از پشت جبهه مشغول تشويق مردان به جنگيدن و تشجيع آنان بود. در ميان جنگندگان پسر وي و پسر پسر وي (نواده پيرزن) نيز مشغول جنگ بودند. پس از مدت کوتاهي نواده پيرزن مجروح شد و نزد وي پناه آورد، چند لحظه اي درخون خود غلطيد و سپس درگذشت. پيرزن بسيار غمين شد و پيکر نواده را به منزل حمل کرد تا مبادا پدر او با ديدن جسد پسر دست از جنگ بردارد. همين که مرد به خانه آمد و سراغ پسر گرفت، پيرزن به او خطاب کرد که «بشکرانه لطف خداوند زخم پسرت رو به بهبود است و جاي نگراني نيست. هرچه زودتر به ميدان جنگ باز گرد و تا دين خود را ادا نکردي از ميدان برنگرد. مرد به ميدان جنگ بازگشت و مردانه به جنگ ادامه داد و پيرزن کماکان به تشجيع رزمندگان مشغول شد. پس از اينکه دشمن شکست خورد پيرزن به عزاي نواده خود نشست. به اين ترتيب هردو وظيفه اش را به نحو احسن به انجام رسانيد. (ص 304)

به دنبال شرح چند داستان ديگر از آداب و رسوم مردم و اوضاع جغرافيائي و کشاورزي ديلم، ابواسحق به ميان شجره نامه ديلميان و بويژه خانواده عضدالدوله مي پردازد. درعين حال اشاراتي نيز به فرهنگ چهار قوم ديلم و چهارقوم از اقوام گيلک دارد. بقيه کتاب شرح ماجراهاي درگيري نظامي يا رقابت سياسي ميان ديلميان و شاهان ساماني است که در خراسان حکومت داشتند. اين درگيري ها در دوران عمادالدوله، رکن الدوله و معزالدوله باجزئيات بيشتري بيان شده است. آخرين تاريخي که درمتن کتاب ذکر شده سال 971/360 هجريست. حوادث و وقايع بخش اول کتاب التاجي به عنوان مقدمه اي براي ورود به بحث مفصل نگاشته شده و مطمئناً در نسخه کامل کتاب ابواسحق باجزئيات کامل وقايع و اطلاعات موردنظر خود را درج کرده است. امّا متأسفانه شيوه تلخيص کتاب که روشن نيست توسط چه کسي انجام شده بسيار ناشيانه است. درنتيجه به هنگام مطالعه متن روشن نيست که کدامين بخش ها مستقيماً از متن اصلي نقل شده و کدامين خلاصه شده توسط نسخه بردار است. اين نقيصه يکي از مشکلات عمده متن حاضر است. ويراستار کتاب نيز با همه تلاشي که از خود نشان داده موفق به تفکيک بخش هاي مختلف نشده است.

شيوه نگارش کتاب التاجي مشابه منابع معاصر ديگر آن است. متن کتاب به طور عمده ثبت وقايع و گزارش حوادث است و فاقد تحليل يا اظهار نظر مستقل از جانب نويسنده مي باشد. بيشتر اوقات ابواسحق به جاي اين که به ذکر جزئيات يک واقعه که از چند زاويه مختلف نقل شده بپردازد، تنها به ذکر آن که به نظر خود وي صحيح تر و قابل اعتماد تر آمده اکتفا کرده است. اطلاعات ابواسحق دراين کتاب از دو منبع جمع آوري شده يکي از منابع موجود و بويژه تاريخ طبري و فتوح اللبدان البلاذري و ديگري با استفاده از شواهد عيني توسط دوستان و همکاران يا کساني که در امر نگارش کتاب تاجي به او کمک مي کرده اند. درمورد نخست معمولاً اشاره به مأخذ مورد استفاده ديده نمي شود هرچند که بسياري از جملات دقيقاً شبيه جملات تاريخ طبري است. اطلاعات مکتوب با ذکر جمله «حَدَثَني» (به من روايت کرد. . . .) و اطلاعات مأخوذ از شواهد عين با جمله «اَخبِرني» (به من اطلاع داد) از هم تفکيک شده اند.

به احتمال بسيار مي توان گفت که کتاب التاجي در زمان خود و قرن ها پس از آن به عنوان مأخذي دقيق و قابل اعتماد جاي والائي درميان منابع تاريخي براي خود داشت و مورد استفاده معاصرين ابواسحق و مورخين بعد از او نيز قرار مي گرفت. اعتبار کتاب تاجي را مي توان از روي منابعي که بعد از آن درباره تاريخ ايران و اسلام در قرون سوّم و پنجم هجري نگارش يافته کاملاً درک نمود. درميان نويسندگان و مورخين معتبري که از کتاب تاجي نام برده و از محتويات آن استفاده کرده اند مي توان از ابوالغدا، ابن اسفنديار، ياقوت حَمَوي، عبدالرحمن عوفي، رشيدالدين فضل الله همداني، ابوريحان بيروني، عطاملک جويني، ابن النديم ، ثعالبي و بيهقي نام برد. استفاده از کتاب التاجي توسط چنين مورخين سرشناسي حاکي از اعتبار کتابست. به همين جهت نسخه يافته شده هرچند خلاصه بسيار کوچکي از متن کامل آنست ولي با اين همه خالي از اهميت نيست. متن عربي خلاصه شده کتاب التاجي بسيار کوتاه است و تنها به حدود 32 صفحه مي رسد و ترجمه انگليسي آن به 46 صفحه بالغ مي شود. در مقدمه اي فاضلانه که دکتر محمد صابرخان برکتاب التاجي نگاشته به تاريخچه، ويژگي ها و کيفيّت نسخه موجود مي توان آگاهي يافت. افزون براين، صابرخان با مقايسه کتاب التاجي با ديگر کتب تاريخي معاصر آن و يا آثاري که پس از آن نوشته شده تصوير بسيار جامعي از سير تاريخ نگاري از قرون اوليه اسلام تا قرن 19 ميلادي به خواننده ارائه مي دهد. اين مقدمه تصويرگويائي از آگاهي ايشان به منابع و تاريخ اسلام و تبحرشان در استفاده از نسخ خطي است. هم چنين مقدمه مزبور با يادداشت هاي بسيار مفصل و کتاب شناسي جامعي به زبان هاي ترکي، فارسي، عربي، انگليسي، فرانسه و آلماني همراه است که در تحقيقات آينده دوستداران و محققان اين دوره از تاريخ ايران را رهنموني مفيد مي تواند بود. مقدمه و يادداشت هاي صابرخان خود بسيار خواندني و آموزنده است.

از آنجا که هنوز نسخه ديگري از کتاب التاجي چه به صورت متن کامل يا خلاصه شده در دست نيست درمورد کيفيت تصحيح و ويراستاري آن نمي توان دقيق تر و قاطع تر نظري ابراز کرد. چالش مهم بر سر راه محمد صابرخان در امر تصحيح کتاب التاجي نشان دادن اصالت و مستعد بودن نسخه موجود است که ايشان الحق به بهترين نحوي از عهده اين امر مهم برآمده اند. اشکالاتي چون عدم انسجام ميان بخش هاي مختلف برايشان وارد نيست. کوتاهي از دقت در امر خلاصه کردن متن بر دوش خلاصه کننده کتاب است که ظاهراً از معلومات و تبحّر چنداني برخوردار نبوده و بويژه زبان علمي عربي را نيز خوب نمي دانسته است. اين ضعف وي در اشکالاتي که صابرخان از نظر املائي براو گرفته کاملاً روشن است ولي با اين همه هيچ يک از اين اشکالات از اهميت کتاب التاجي نمي کاهد.

البته ترجمه متني که از آغاز تا انتها يک دست نيست دشوار است. بخش ها يا جملاتي که مستقيماً از ابواسحق نقل شده با جملاتي که خلاصه گر کتاب از خود نوشته از نظر کيفيت يکسان نيستند. اين ناهمگوني درمتن ترجمه انگليسي هم کاملاً مشهود است. درنتيجه بعضي جملات يا قسمت ها بطور نسبتاً آزاد ترجمه شده و بخش ها يا جملات ديگر بطور دقيق به انگليسي برگردانده شده است. صابرخان نهايت دقت را در امر ترجمه از خود نشان داده و تا آنجا که امکان داشته ازين ناهمگوني کاسته است. متن عربي کتاب التاجي با فهرست اعلام و قبائل و اماکن همراه است. ضميمه کردن فهرستي براي بخش انگليسي کتاب و بويژه مقدمه طولاني محمد صابرخان بيش از آن ضروريست که بتوان فقدان آنرا ناديده گرفت. انشاءالله در چاپ هاي آينده اين کوتاهي برطرف شود. امّا مهم تر از آن، اميد است که متن کامل کتاب التاجي درگوشه اي از دنيا پيدا شود و محد صابرخان با ويراستاري و چاپ آن خدمت خود را به اهل علم و دوستداران تاريخ کامل نمايند که گفته اند الا کرام بالاتمام.

------------

Author: 
محمد حسن فغفوري
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000