tile

تاریخ ادبیات پیش از اسلام (احمد تفضّلی)



نقد و بررسي کتاب

تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام

دکتر احمد تفضلي در پيشبرد تحقيقات مربوط به زبان پهلوي و آثار فرهنگ ساساني در ايران اسلامي سهمي به سزا داشت. وي به حق از مفاخر علمي کشور ما به شمار مي رفت، چنان که در سال 1997 دانشگاه سن پطرزبورگ به پاس خدمات علميش درجه دکتراي افتخاري به وي بخشيد (و تاجايي که من مي دانم اين نخستين بار است که يک دانشگاه معتبر غربي به يکي از ايرانيان چنين درجه اي داده است. همچنين اين اولين باري بوده که اين دانشگاه به يک تن خاورشناس درجه دکتري افتخاري داده). کمي پيشتر هم دانشگاه هاروارد از دکتر تفضلي براي ايراد يک رشته سخنراني درباره برخي از وجوه فرهنگ ساساني دعوت کرده بود و قرار است متن تفصيلي اين سخنراني ها به صورت کتابي از طرف آن دانشگاه به طبع برسد.

گذشته از مقالاتي که در مجلات تحقيقي و دانشنامه ايرانيکا و دايرةالمعارف بزرگ اسلامي از دکتر تفضلي به طبع رسيده چندين کتاب نيز به قلم او انتشار يافته است. از آن جمله است واژه نامه مينوي خرد (تهران، 1343) و ترجمه همان اثر (تهران، 1354). تدوين يادنامه ژان دومناش، به ياد پهلوي شناس فقيد فرانسوي به همت دکتر تفضلي و فيليپ ژينيو، استاد دانشگاه پاريس، انجام گرفت و منتشر شد. چند سال پيش نيز يکي قطره باران (تهران، 1370) را به پاس خدمات علمي زنده نام عباس زرياب خوئي تدوين نمود و منتشر ساخت.

درطي سال ها همکاري، دکتر تفضلي و دکتر آموزگار چندين کتاب ارزنده به مشارکت منتشر کردند که همه نمونه همکاري سودمند علمي است. يکي ترجمه نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايران (تهران، 1363) اثر آرتور کريستن سن است که از حيث نقل متون فارسي و عربي مذکور در متن به زبان اصلي و همچنين بعضي حواشي سودمند براصل فرانسوي برتري دارد. ديگر اسطوره زندگي زردشت است که در آن ترجمه همه متون مربوط به موضوع گرد آمده است و ديگر زبان پهلوي: ادبيات و دستور آن که چاپ دومش نيز انتشار يافته.

دکتر تفضلي با زنده ياد مجتبي مينوي و چند تن ديگر در تصحيح شاهنامه فردوسي که نا تمام ماند شرکت داشت. نيز از اعضاء فعال فرهنگستان تجديد سازمان يافته ايران و نايب رئيس علمي آن و نيز رئيس بخش تاريخ پيش از اسلام دايرةالمعارف بزرگ اسلامي بود. آخرين مقالاتي که از او انتشار يافت يکي «نام هاي خاص ايراني درکتاب القند في ذکرِ اخبار علماء سمرقند»(نامه فرهنگستان، سال اول، شماره هاي 3 و4، پائيز و زمستان 74) و ديگر
در:

"The Pahlavi Funerary Inscription from Mashtan (Kazerun III)"

Archaeologische Mitteilungen aus Iran, Bnad 27 (1994) pp. 265-267

و سوّم

"A Pazand Version of the Beginning of the 6th Book of the Denkard," Paper read at the Second International Congress, K. R. Cama Oriental Institute, Bombay, (January 1995)

است.

کتاب تازه زنده نام دکتر احمد تفضّلي، به نام تاريخ ادبيّات ايران پيش از اسلام که پس از درگذشت وي به همّت همکار ساليان درازش، دکتر ژاله آموزگار، در سال 1376 (1997م) در 453 صفحه انتشار يافته، خلاء مُهمّي را در آثار زبان فارسي پُر مي کند. حال مي توان گفت که با تاريخ ادبيّات ايران تأليف دکترصفا (درهشت جلد) و اين کتاب، سير ادبيّات در ايران، از کُهن ترين زمان ها تا پايان دوره صفويه، به صورت تفصيلي در دسترس دانش پژوهان قرار دارد.

براي ادبيّات پيش از اسلام ايران، در زبان هاي اروپايي هم، تأليف جامعي مثل کتاب دکتر تفضّلي وجود ندارد و Grundriss der iranischen philologie که نخستين اثرجامع و پيشرو درباره همه وجوه فرهنگ ايرانيان است، اکنون بيش از صد سال از انتشار جلد اوّلش (1895) و 97 سال از انتشار جلد دوّم آن مي گذرد. مقالات «تاريخ کمبريج ايران» در باره ادبيّات باستاني ايران هم، در يک جا جمع نيست، بلکه در جلدهاي دوّم و سوّم و چهارم آن پراکنده است. البته در باره آثار اوستايي و فارسي باستان و پهلوي و پارتي و سُغدي و بلخي تأليفات جداگانه و در خور اعتماد به زبان هاي غربي وجود دارد.

کتاب پر مايه دکتر تفضلي پس از مباحث مقدماتي، از کتيبه هاي فارسي باستان آغاز مي کند، پس از آن به ادبيّات اوستايي مي پردازد، سپس کتيبه هاي معدود اشکاني را از نظر مي گذراند و آن گاه به نوشته هاي فارسي ميانه و آثار پهلوي زردشتي مي رسد که مبسوط ترين قسمت کتاب است. ادبيات مانوي را از نظم و نثر در زبان پارتي و فارسي ميانه و سُغدي در فصلي جداگانه مي آورد. نوشته هاي سُغدي و خوارزمي و بلخي، فصول آخر کتاب اند که به فهرست مراجع و فهرست نام ها پايان مي پذيرد.

قوّت خاصّ کتاب در فصول مربوط به نوشته هاي فارسي ميانه و پهلوي زردشتي است که موضوع عمده تخصّص دکتر تفضلّي بود. او آثار پهلوي را، که متنوع است، بر حسب نوع يا موضوع تقسيم کرده. از کتبيه ها و از آثار نوشته بر پوست و پاپيروس و آن چه بر سنگِ مزار و مُهر و فِلز کنده شده و بر سکّه ها نقش گرديده آغاز مي کند و سپس به"ادبيات" پهلوي مي رسد که يا يکسره ديني اند و يا رنگ ديني دارند. اين نوشته ها را مؤلف فقيد چنين تقسيم کرده است:

1- ترجمه ها و تفسيرهاي اوستا.

2 -آثاري که براساس زند، يعني ترجمه و تفسير اوستا به پهلوي، تدوين شده (دينکرد، بندهشن، گزيده هاي زاد اسپرم، دادستان دينيک، روايات پهلوي، و جز اين ها).

3 -متون فلسفي و کلامي.

4 -کشف و شهود و پيشگويي (اردوايراز نامه، زند و همن يسن و غيره).

5 -افسون و تعويذ.

6 -اندرزنامه.

7-خطبه هاي شاهان.

8-تاريخ و جغرافيا (کارنامه اردشير، شهرستان هاي ايران، خداينامه).

9-فقه و حقوق (شايست و نشايست، ماديّان هزار داستان).

10-رسالات کوچک آموزشي (خسرو و ريدگ و غيره).

11-داستان هاي منثور (هزار افسان، سِندباد نامه کليله و دِمنه، اسکندرنامه و غيره که اصل هيچ يک به جا نمانده و آن ها را فقط از ترجمه هايشان مي توان شناخت).

12-شعر.

13-کتاب هاي علمي (مثل زيج ها و آثار رياضي آکه اصل آن ها به جا نمانده است).

آنچه به خصوص کتاب را سودمند و آموزنده مي کند اين است که دکتر تفضلّي عموماً فهرستي از مطالب هر کتاب يا نوشته و يا خلاصه آن ها را به دست مي دهد و گاه نيز نمونه هايي از آن ها مي آورد. اين جنبه کتاب آن قدر سودمند است که انسان آرزو مي کند کاش آن زنده ياد با تبحّر و احاطه اي که داشت، مُنتخبات و نمونه هاي بيشتري به دست مي داد. امّا چون بناي او بر تأليف"منتخبات" نبوده است، بايد همين قدر را سپاس داشت.

شرحي که اين کتاب از آثار پهلوي و ساير زبان هاي ايراني ميانه، در اختيار خواننده مي گذارد، جامع ترين گزارش اين آثار در مُجلّدي واحد است و همه کشفيات تازه را در بر دارد.1

انتشار اين اثر بسيار مفيد دکتر تفضلّي، داغي را که از درگذشت نا بهنگام وي بر دل دوستان و همکاران و شاگردان او و همه دوستداران فرهنگ ايراني نشسته است تازه مي کند. بايد سپاسگزار دکتر ژاله آموزگار بود که کتاب را با چنين همّت و مراقبتي، به مرحله انتشار رسانده است.

* * *

طبعاً پس از مطالعه اثر آموزنده دکتر تفضلّي، خواننده کنجکاو نمي تواند از اين پرسش خودداري کند که نوشته هاي باستاني ايران از حيث ادبي چه ارزشي دارد؟ شعر اوستايي (عمده گات ها و يشت ها) و شعر مانوي حسابش جداست، و به هرحال اندک است. امّا ادبيّات پهلوي چه؟ دکتر تفضلّّي به درستي توّجه کرده است که ادبيّات ساساني را بايد در ترجمه هاي فارسي و عربي آن جست (ص 113). راستي هم داستان هاي پهلوي را بايد در شاهنامه و ويس و رامين و برخي افزوده هاي بلعمي در ترجمه و تلخيص تاريخ طبري (مثل سرگذشت بهرام چوبين) و امثال آن ها ديد و انعکاس اشعار و سرودهاي ساساني را در سروده هاي رودکي و کسائي و دقيقي و فرّخي و منوچهري و هم عصران آن ها سراغ گرفت.

با اين همه بايد انصاف داد که آنچه از نوشته هاي دوران باستان بازمانده است. در سنجش با آنچه برخي ديگر از اقوام باستاني مانند مردم ميانرودان (سومر و بابل و آشور) و هنديان و يهوديان و چينيان و يونانيان و روميان از خود به جا گذاشته اند بسيار اندک است و بايد گفت ادبيّات و فلسفه، ميدان همّت ايران هخامنشي و اشکاني و ساساني نبوده است. تعداد و تنوّع آن چه از هنديان باستان در ادبيّات و فلسفه برجاي مانده به راستي شگفت انگيز است، و اين که کليميان توانسته اند آثار متنوّع عهد عتيق و مُلحقات آن را حفظ کنند انسان را به اعجاب وا مي دارد، به خصوص با توجه به اين که در 722 پيش از ميلاد، سارگن دوّم دولت "اسراييل" را در شمال فلسطين منهدم کرد و کشور يهود به ناحيه کوچک "يهوديه" (Judah)، که امروزقسمتي ازخاک اسراييل جنوبي است، منحصرشد2 که با نيمه استقلال لرزاني باقي ماند و به نوبت مورد تعرّض و هجوم آشوريان و بابِليان و سلوکيان و سپس روميان و بعداً عثمانيان و تازيان قرار گرفت و معبد آن مکرّر ويران شد يا به تاراج رفت. البته اين درست است که مردم يهود و چين و هند، هرچند از نوسان هاي مذهبي و تعارض فرقه ها درامان نبوده اند، ولي مثل ايران دچار تغيير مذهب قطعي و اساسي نشدند. امّا اين وضع در مورد يونان و روم که هر دو سرانجام مانند ايران، کيشي سامي راگردن نهادند، صادق نيست. در حقيقت يونانيان آثار ادب و فلسفه باستاني خود را عموماً در صومعه هاي مسيحي محفوظ داشتند. توجيه ضعف بنيه فلسفي و ادبي ايران اشکاني و ساساني به اين که کتابخانه ها و آثار ايران را تازيان از ميان بردند نيز چندان مقبول نيست.

ادبيات ايران باستان بيشتر شفاهي بود و نوشتن که بر روي پوست انجام مي گرفت، مصرفي محدود داشت. از "کتابخانه هاي" ساساني به اغراق سخن گفتن در خور تأمل است. شايد آن چه از دين مداراني که پس از پيروزي اعراب تعصّب ديرين خود را در خدمت کيش تازه قرار دادند به آثار کهن ايران رسيد از تازيان که بيشتر در پي غنيمت بودند نرسيد. حقيقت اين است که زيبايي و درخشندگي ادب فارسي را بايد پس از قرن سوّم و در سروده هاي رودکي و نوابغي چون فردوسي و خيّام و نظامي و سعدي و مولوي و حافظ جست. توانمندي و نيروي ايران باستان در اموري غير از ادبيّات و فلسفه فرصت ظهور يافت.

----------------------

پانوشت ها:

1. مگر در مورد آثار زبان بلخي که گزارش آن ها کوتاه است و به خصوص از ذکر دست نويس هاي متعدّد و مُهمّي که به اين زبان در طّي شش سال گذشته کشف شده (و بيشتر آن ها به مجموعه گرانبهاي دکتر ناصرخليلي در لندن متعلّق است) واطلاع مربوط به آنهاپس از تأليف کتاب انتشار يافته خالي است. اطلاّع مقدماتي آنهارا نخست پروفسور ويليامز (N. Sims-Williams) در جزوه اي با عنوان:

The New Lights on Ancient Afghanistan. The Decipherment of Bactrian, London,
School of Oriental and African Studies, 1987.

پس ازدرگذشت دکترتفضلّي منتشر ساخته است

2.اجمالي از اين ادبيّات وسيع را مي توان در اثر زير ملاحظه کرد:
Sources of Indian Tradition, by Ainslie Embree, New York, Columbia University Press, 2nd edition,1988.
Author: 
احسان يار شاطر
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000