tile

نگاهی به بدعت گرایی در دوران ساسانی




ساسانيان از آغاز حکومت خود به وحدت دين و دولت کوشيدند و با استفاده از احکام دين زرتشتي قدرت حکومت خود را استوار کردند. لزوم وحدت و پيوند دين و دولت در بسياري از متون بازمانده از دوران شاهنشاهي ساسانيان به چشم مي خورد و آنرا ميتوان جزو روندي دانست که در قرون وسطي در آسيا و اروپا ريشه گرفت. در امپراطوري روم شرقي (بيزانس) نيز يک قرن بعد از شروع حکومت ساسانيان يک شاخه از مذهب مسيحي دين رسمي آن دولت گشت و مذهب پايه اصلي هويت اين امپراطوري گرديد.1

براي اردشير بابکان بنيان گذار سلسله ساساني پيوند دين و دولت سهل بود زيراخانواده او نگهبان آتشکده آناهيتا در شهراستخر بودند و خود نيزاز آتشکده سر برآورده بود و در نتيجه توانست پس از غلبه برپارت ها آئين هاي گوناگون دين زردشتي را بازسازي کند و مقام شاه را در رأس آن قرار دهد.2 آنان که به مخالفت با اين عمل برخاستند يا به راه آورده شدند يا به کيفر رسيدند.

بايد توجه داشت ديني که درمتون پهلوي از آن سخن مي رود با کمک موبداني مانند کرتير بنا شده بود و شاهنشاه که «چهره از يزدان» داشتبه عنوان شخصيتي روحاني از آن پاسداري مي کرد. سؤال اين جاست که اين دين براي چه کساني دين "درست" زرتشتي بشمار مي رفته، و آيا مي توان مذهب زرتشتي را در دوران پارتيان و درزمان ساسانيان، يا پس ازفروپاشي آن دولت، ديني واحد با تعاليم يکسان ديد؟ پاسخ آشکارا منفي است. چه، اگر مذهب زرتشتي فقط آن بود که دربار و دولت ساساني اشاعه مي داد نمي توانست تا چند قرن پس از فرو ريختن آن دولت پايدار بماند.

درحاليکه آنچه کتب پهلوي برآن تأکيد مي کنند همبستگي دين و دولت است و اينکه نابودي اين يک به از بين رفتن آن ديگري مي انجامد.

با نگاهي دقيق تر به متون ديني زردشتي به زبان پهلوي در مي يابيم که در زمان شاهنشاهي ساساني اين دين کاملاً در انحصار دولت نبوده است. در واقع، فرقه هاي گوناگون ديني نيز براي به دست آوردن قدرت به جنگ و جدل هاي فکري دست زدند و برخي از آنان متهم به بدعت شدند. حقيقت آن است که دولت ساساني هيچ گاه نتوانست فرقه خاصي از مذهب را بر همه مردم تحميل کند و از همين رو اين مذهب در ميان عامه به شکل هاي گوناگون عرفاني، عاميانه و يا نوع سلطنتي آن پديدار شد.3 بدعت از همان آغاز گريبانگير ساسانيان بود زيرا آنها با به خدمت گرفتن احکام دين زرتشتي در حکومت و ربط دادن فقط يک فرقه از اين دين به دولت و سعي در اشاعه اين فرقه از مذهب خود بدعتگرا محسوب مي شدند. آنچه درکتاب دينکرد درباره رابطه دين و دولت آمده است در متون متأخّر ديگر هم يافت مي شود. مسعودي در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر نصيحت اردشير به پسرش را چنين نقل مي کند:

پسر من، دين و شاهي قرين يکديگرند و يکي از ديگري بي نياز نيست. دين اساس ملک است و ملک نگهبان دين.4

فردوسي نيز همين نکته را در اندرز اردشير به پسر خود آورده است:

چو بر دين کند شهريار آفرين
برادر شود شهرياري و دين

نه بي تخت شاهيست ديني بپاي
نه بي دين بود شهرياري بجاي

دو ديباست يک در دگر بافته
برآورده پيش خرد تافته

نه از پادشا بي نيازست دين
نه بي دين بود شاه را آفرين5

نامه تنسر، موبد دربار اردشير، نيز بر توأمان بودن دين و دولت سخت تأکيد مي کند.6

آن شاخه از دين زردشتي که کرتير، موبد قرن سوم ميلادي، آنرا در دوران ساسانيان بنيان نهاد و دين رسمي کشور کرد ممکن است به اين دليل بدعتگر محسوب شده باشد که براي استقرار خود از نيروي نظامي بهره جست. به اعتقاد مسعودي نيز اردشير به اين گناه متّهم بود که، به مقتضاي وضع آن روزگار، در دين نوآوري کرده و سنتي آورده که به دوران ملوک سابق نبوده است.7 به کيفر رساندن بدعتگران نيز براي آن بود که تنها يک دين "راستين" برجاي ماند.8 کرتير در کتيبه خود به ضرورت مجازات بدعتگران و تحميل فرقه اي خاص از کيش زرتشتي آشکارا اشاره مي کند:

من دين مزديسنا و مغ مرد خوب را در کشور بزرگ داشتم و اشموغ هاي [بدعتگران] ويرانگر را که در مغستان دين مزديسنا و تشريفات پرستش ايزدان را آنچنان که [من] شرح داده ام رعايت نکردند، کيفر دادم تا به خود آيند.

اين قسمت از سنگنبشته کرتير داده هاي مهمي درباره اوضاع دين زرتشتي به دست مي دهد از جمله اين که کرتير کوشيده است تا بر مغستان ها يا مدارس مغان تسلط يابد و آيين خود را، که براي گروهي بدعتگري به شمار مي رفته، به آنها تحميل کند. به اين ترتيب، ظاهراً مغاني بوده اند که با او بر سر آيين و مراسمي خاص موافق نبوده اند و در نتيجه "اشموغ" يا بدعتگر ناميده مي شدند. به احتمالي، اين تفاوت فقط بر سر آيين و مراسم مذهبي نبوده است زيرا بر اساس کتاب چهارم دينکرد، در دوران سلطنت اردشير اول از ميان متون اوستايي که گردآوري شده تنها تعدادي محدود به عنوان متون رسمي يا درست شناخته مي شد.9 امّا کرتير نيز نتوانست به بدعتگري پايان بخشد، چه، به استناد همين کتاب، شاهپور دوم در قرن چهارم ميلادي موبد بزرگ ديگري، به نام آذرباد مارسپندان، را مامور کرد که شک و بدعتگري را از ميان ببرد. ارداويرافنامه نيز حاوي نکات مهمي در باره باور ساسانيان نسبت به دين زرتشتي و اختلاف آرا در باره آن، به ويژه پس از حمله اسکندر به ايران است.10 برپايه کتاب دينکرد در زمان خسرو انوشيروان نيز براي مقابله با هرنوع بدعت و نوگرائي در دين کوشش بسيار صورت گرفت.11 اختلاف بدعتگران بامغان ساساني تنها به آثين هاي مذهبي و نحوه اجراي آن محدود نبود وبه برخي ازاصول کيش زرتشتي نيز تسرّي داشت.12

به احتمال بسيار سرچشمه اختلاف آرا مغان و موبدان تفاوت ميان متون و تفاسير گوناگون اوستا بوده است گرچه به درستي معلوم نيست که اين کتاب در چه قرني از دوران شاهنشاهي ساساني نوشته شده. برخي معتقدند دين دبيره يا خط اوستايي در قرن چهارم، در دوران سلطنت شاهپور دوم، پديدار شده و برخي ديگر قرن ششم، زمان سلطنت خسرو انوشيروان، را تاريخ درست مي شمرند. امّا، بسياري از محققان، از جمله روانشاد دکتر احمد تفضلي، براين باور بوده اند که احتمال داشته اوستا در قرن چهارم ميلادي به کتابت درآمده و در قرن ششم ميلادي تدوين نهايي يافته باشد.13 پس احتمال دارد در بسياري از متون منظور از دانستن اوستا يعني حفظ آن بوده، اما سؤال اين جا است که آيا در آن زمان موبدان زرتشتي خود زبان اوستايي را به خوبي مي دانستند يا از ترجمه و تفسير اوستا (زند) به زبان پهلوي سود مي جستند و آيا نمي توان تصور کرد که درآن زبان بيش از يک زند وجود داشته و هريک از موبدان به تفسيرهاي متفاوت از تفسيرهاي ديگران دسترسي داشته اند؟

در کتب پهلوي مکرر به نام هاي مفسرين اوستا مانند اَبَرگ، نيوگشنسپ، و روشن برمي خوريم که در باره اصول مذهب زرتشت آراء گوناگون عرضه داشته اند امّا از آنجا که اين گروه از مفسران مقرب دربار ساساني بوده اند از آراء متفاوت آنها به نيکي ياد شده است ولي ديگر مفسراني که اعتقادات مذهبي آنان مورد پذيرش دولت ساساني نبوده، از آن جمله سين و مزدک، مورد نکوهش قرارگرفته اند. تفسيرهاي اين موبدان چنان با تفسيرهاي ديگران تفاوت داشت که آنها را زنديق به معني منفي مي ناميدند. مزدک، که خود را درست دين خطاب مي کرد، از دين زرتشت تفسيري متفاوت با تفاسير ديگر داشت که سرانجام به اغتشاشات بزرگ اجتماعي و مذهبي انجاميد. از همين رو در برخي از متون پهلوي آموختن اوستا و زند به بدعتگران منع شد.15

-----------------------------------------------------------------------

پانوشت ها:

1. درباره ارتباط دين و پادشاهي ن. ک. به:

D. M. Madan, The Complete Text of the Pahlavi Dinkard, Bombay,1911, pp. 1-11.

2. شيرين بياني، شامگاه اشکانيان و بامداد ساسانيان، تهران، انتشارات دانشگاه 2535، صص 44-45.

3. ن. ک. به:
P. J. de Menasce, "L' eglise Mazdeenne dans I' empire Sassanides," Cahiers d'histoire mondiale, Vol. 2, 1995, P. 560.

4. مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، جلد اول، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، 1244، ص 243.

5. شاهنامه فردوسي، مسکو، 1967، جلد 7، صص 558-561.

6. نامه تنسر به گشنسب، به تصحيح مجتبي مينوي، تهران، انتشارات خوارزمي، 1354، ص 53.

7. مسعودي، التنبيه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، 1349، ص 93.

8. ن. ک. به:

Menasce, "L' eglise Mazdeenne. . .," P. 560.

9. ن. ک. به:

M. Shaki, "The Denkard Account of the History of Zoroastrian Scriptures," Archive Orientalni, Vol.49, 1981, P. 119.

10. ن. ک. به:

F. Vahman, Arda virarz Namag, The Iranian 'Divina Commedia', Scandinavian Institute of Asian Studies Monograph Series, No. 53, Curzon Press, 1986, PP.78-79 and 191.

همچنين ن. ک. به: اردويرافنامه، حرف نويسي، آوانويسي، ترجمه متن پهلوي، واژه نامه توسط فيليپ ژينيو، ترجمه و تحقيق ژاله آموزگار، تهران، شرکت انتشارات معين، انجمن ايرانشناسي فرانسه، 1372، صص 41-52.

11. ن. ک. به:
M. Shaki, "The Denkard," PP. 120-121.

. 12. ن. ک. به:

Sh. Shaked, Wisdom of the Sassanian Sages, Boulder, Colorado, Westview Press,1979, PP. 24-25, 90-91..

. 13. احمد تفضلي، تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام، تهران، انتشارات سخن، 1376، ص 71.

14. ن. ک. به: Sh. Shaked, Wisdom, PP. 156-157.

Author: 
تورج دريائی
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000