tile

پیشگفتار




اين شماره ويژه ايران نامه به ياد شخصيتّي ممتاز منتشرمي شود که چون ستاره اي فروزان در آسمان علم درخشيدن گرفت، با گذشت سال ها فروزندگي و تابشي بيشتر يافت و هنوز مراحل عظمت علمي خود را تمام نپيموده آماج کينه متعصبان کور دل گرديد و به خاطر عشقي که به اختر فروزان فرهنگ ديرينه ايران مي ورزيد به کام تاريکي رانده شد. دکتر احمد تفضّلي، گذشته از شخصيت انساني و والا و فروتني و ادب ذاتي اش، در عرصه علم درياي زنده خروشاني بود که با هرموج گوهر هاي گرانبهاي دانش و معرفت بر ساحل تحقيق و پژوهش مي ريخت و ارزاني همگان مي داشت. چه بسيار کسان از شاگرد و پژوهشگر و دوست و بيگانه که از اين گوهرها بهره گرفتند و به برکت تشويق ها و راهنمائي هاي او به تحقيق و تأليف رو آوردند.

دکتر تفضّلي در عالم ايران شناسي شخصيّتي يگانه و نادر بود. نه تنها در ايران در رشته خود مانند نداشت بلکه از انگشت شمار استادان برجسته زبان هاي کهن ايراني درهمه عالم بشمار مي آمد. اساتيد غربي براي مقالات و کتاب هاي گرانبهاي او احترام و اعتبار فراوان قائل بودند و اغلب براي يافتن پاسخي صحيح به مشکلات خود مخصوصاً در زمينه زبان پهلوي وي را طرف مشورت قرار مي دادند.

در تفضّلي دو دنياي تحقيق و پژوهش شرق و غرب در هم جمع بود. از يکسو با تسلّطش بر زبان عربي به نحوي گسترده و فراگير برهمه زمينه هاي فرهنگ و ادب و زبان ايران بعد از اسلام چيرگي داشت، از ديگر سو در پژوهشگري و تحقيق به شيوه غربيان، و تحقيقات گرانبها در زبان هاي باستاني ايران، استاد مسلّم به شمار مي آمد. همين او را در ميان همکارانش از ايراني و غربي يگانه و ممتاز مي ساخت.

فارسي را شيوا و رسا مي نوشت و اين شيوه را به استادي در مقالات علمي نيز که معمولاً زبان پيچيده اي دارد به کار مي برد. حافظه اي توانا داشت که او را در به يادآورن جزئيات مسايل علمي يا وقايع ديرينه و يا سخنان افراد و نام کساني که فقط يکبار ملاقات کرده بود ياري مي نمود. فرانسه و انگليسي و آلماني را به رواني مي خواند و مي نوشت. در کنگره هاي ايران شناسي ستاره اي درخشنده بود، سخنراني هائي که عرضه مي داشت هريک نمونه هائي از بهترين شيوه هاي تحقيق بود. در چند سازمان پرآوازه بين المللي در زمينه مطالعات ايران شناسي عضويت داشت و همواره مورد مشورت ايشان قرار مي گرفت. درسال هاي اخير مجامع علمي و دانشگاه هاي بزرگ و کوچک جهان قدرش را بسيار مي شناختند و با اشتياق تمام او را براي اداره سميناري و يا تدريس در دوره کوتاهي دعوت مي کردند. سفرهايش به چين و ژاپن و امريکا و فرانسه و کپنهاگ برهمين اساس صورت گرفت. اما حوصله سفر نداشت و مناعت طبعش گرفتاري هاي گرفتن گذرنامه و ويزا را بر نمي تافت و اغلب از قبول اين دعوت ها عذر مي خواست. هم چنين از پذيرفتن دعوت چندين دانشگاه اروپائي و امريکائي براي احراز مقام استادي عذر خواست. چه، عاشق ايران و خدمت به کشورش بود و دوري از آن را براي خود جانکاه مي دانست.

استاد احمد تفضّلي در سال 1316 در اصفهان متولّد شد و پس از پايان تحصيلات در دانشکده ادبيات براي تحصيل در رشته ايران شناسي به لندن رفت، مدّتي نيز درپاريس با استاد دومناش کار کرد. پس از آن هم بارها در دوره هاي کوتاه و بلند با اساتيد نام آور در آلمان و انگليس و غيره به تحصيل پرداخت.

پس ازاستخدام در دانشگاه تهران، هم زمان در بنياد فرهنگ ايران با دکتر پرويز خانلري همکاري مي کرد و اداره شعبه زبان هاي کهن ايران را به عهده داشت. با همه حجب و افتادگي بزودي نامش به عنوان پژوهنده اي کوشا و آگاه شهره شد و مقالاتش که در مجلات علمي ايران شناسي در غرب و ايران انتشار مي يافت خبرگان را متوجه طلوع اختر فروزاني در آسمان ايران شناسي کرد. کتاب ها و مقالات او که از يکصد متجاوز است و فهرست آن در جاي ديگر در اين مجلّد آمده است هريک نمونه هاي برجسته اي از دقّت علمي و احاطه کامل او به زبان و فرهنگ ايران زمين است. کمتر مجلّدي از دانشنامه ايرانيکا (چاپ امريکا) و دائرة المعارف بزرگ اسلامي (چاپ ايران) هست که به مقاله اي علمي از او آراسته نباشد. اين مقالات هرکدام نمايانگر عمق اطّلاعات و دانش او و وسعت آگاهي هايش به تاريخ و فرهنگ ايران است که جا دارد روزگاري همه آنها در مجموعه اي جداگانه طبع گردد و به يادگار باقي بماند. از همان دوران دبيرستان عاشق جمع آوري کتاب بود. کتابخانه وسيعي که به تدريج در منزلش ايجاد کرده بود بيشتر منابع و مأخذ و انتشارات مربوط به ايران شناسي را در برداشت و او آنها را سخاوتمندانه در اختيار همکاران و شاگردانش قرار مي داد.

محضرش گرم و سخنانش پر از لطف و سرشار از لطيفه و داستان بود. طبعي افتاده داشت، از تجمّل و مقام و شهرت فراري بود. تنها اگر پاي آبروي کشور و بالا رفتن مقام فرهنگ ايران در ميان بود به پذيرفتن شغلي و يا قبول دعوتي براي حضور در مراسمي تن در مي داد. قبول عضويتش در فرهنگستان نيز برهمين اصل استوار بود و پس از مدّت ها امتناع، سرانجام استدلال دوستانش که بخاطر آبروي فرهنگ ايران اين سمت را بپذيرد کارساز شد. اما هيچ گاه حقيقت و صداقت وعدالت را فداي خواسته هاي صاحبان زور و قدرت نمي کرد. درکمال سربلندي و رشادت روش خود را که بر مبناي عقل علمي استوار بود دنبال مي نمود و نظرياتش را مي گفت، و چون هيچ گردي بر دامنش نمي نشست واهمه اي از کسي و مقامي و جائي نداشت.

پس از انقلاب که کراوات ها باز شد و ريش ها بر صورت ها روئيد او کراوات زدنش مرتّب تر شد و هر روز دقّت داشت که ريشش را بتراشد. حتّي وقتي به ضرورت مجبور شد سالي قبل از مرگ همراه اعضاي فرهنگستان به ديدن رهبر جمهوري اسلامي رود شرط آمدنش را اين گذاشت که تغييري در سر و وضع خود ندهد، و همان طور نيز درآن جلسه حاضر شد. پس از انقلاب دوست و همکار ديرينش استاد زرياب خوئي را نيز مانند صدها استاد ديگر خانه نشين ساختند. دکتر تفضّلي قدم پيش نهاد و به افتخار و بزرگداشت او جشن نامه اي به نام يکي قطره باران منتشر کرد و ازتيرتهمت اين و آن هراسي به خويش راه نداد.

در شهريور 1375 (سپتامبر 1996) دانشگاه سن پطرزبورگ براي بزرگداشت مقام علمي استاد تفضّلي به او درجه دکتراي افتخاري مي داد و من نيز، که سال ها نعمت دوستي با او را داشتم، به لطف براي شرکت در اين مراسم دعوت شدم. نخستين بار در تاريخ آن دانشگاه کهنسال بود که چنين دکترائي به استادي شرقي مي دادند. روز 22 شهريور دکترا با مراسمي با شکوه به وي تقديم شد. احترام عميق و قلبي که به او ابراز مي شد چشم گيربود. در فرودگاه سن پطرز بورگ براي آخرين بار از هم جدا شديم به اين آرزو که اين بار يکديگر را زودتر ببينيم. نمي دانستم چه مصيبت بزرگي چهارماه بعد جهان علم را از وجود او خالي خواهد کرد. مرگ حق است و به هرحال دامن همه کس را خواهد گرفت. اما مرگي به اين ناگواري و بريده شدن شاخ حيات درخت پرباري که سال هاي سال مي توانست ميوه خوشگوار نثار جهان علم کند و بر سر دور و نزديک سايه مهر بگسترد دردناک و باور نکردني است. افسوس و صد افسوس که آسمان دانش از چنين اختر فروزاني خالي شد.

* * *

از همان هنگام، از اواسط قرن نوزدهم، که نابساماني هاي روز افزون مردم ايران و تاخت و تاز بيگانگان در پهنه سرزمين آنان انديشه استقلال و آزادي و تثبيت تماميت ارضي کشور و سربلندي را در اذهان بارور ساخت، ضرورت شناخت و بازسازي و تثبيت هوّيت ملّي نيز جايي خاص پيدا کرد. از رهبران و انديشمندان جامعه ايران کم نبودند کساني که آشنائي و آگاهي به تاريخ درخشان و ديرينه ايران را از جمله عوامل اساسي تحکيم همبستگي جمعي ايرانيان و مقدمه رهايي اًنان از رخوت و ضعف قرون به شمار مي آوردند. اعتقاد ايشان براين بود که روزگاري سرزمين ايران زادگاه يکي از نخستين و بارورترين تمدن هاي بشري بوده و در زمينه هاي گوناگون بر تمدن هاي همرروزگار و همسايه خود تأثيري ماندني گذاشته است و از همين رو، آگاهي هرچه بيشتر مردم ايران به اين واقعيت مي تواند آنان را مآلاً به همّت و تلاشي تازه براي خوديابي و بالندگي برانگيزد. از همان زمان و بر پايه همين فرض محققان ايراني در راهي پاي گذاردند که نخست برخي از پژوهشگران اروپايي از قرن هجدهم به بعد گشوده بودند، راه جستجو و کاوش و بهره جويي از شيوه هاي علمي براي بررسي و شناخت و سنجش آثار و اسناد و گنجينه هاي مانده از دوران باستاني ايران. گرچه، به ويژه در ده هاي اخير، مرزهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي ميان کشورها رنگ باخته، آن چنان که در برخي مناطق جهان تأکيد بر هويت ملّي و موجوديت ويژه تاريخي جاي خود را به ضرورت همبستگي هاي ژرف و چند جانبه بين المللي داده است، امّا هنوز گرايش غالب در ميان جوامع بشري تلاش براي ممتاز کردن پيوندهاي همبستگي ملّي و بازيابي و تثبيت هوّيت تاريخي است. در ايران نيز با همه کوششي که پس از انقلاب اسلامي براي محو کردن جلوه هاي درخشان و گوناگون تاريخ پيش از اسلام ايران و خوار شمردن ابعاد و دستاوردهاي تمدن باستاني ايرانيان صورت گرفت، به نظر مي رسد که افتخار به هوّيت ايراني در معناي گسترده و جامع آن، و ميل به آشنايي با ريشه هاي تاريخي اين هوّيت در ميان ايرانيان، شايد به قوتّي بيشتر از گذشته، باقي است. و نيز اين اعتقاد که از زبان فارسي، که مهم ترين عنصر هويت ايراني است، گرفته تا آثين و رسوم زندگي و ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي و ديني و چگونگي دگرگوني در ارتباط ميان دين و دولت، ريشه ها و سرچشمه هارا مي توان در تاريخ ايران باستان يافت.

براي نمونه، درجهان کمتر ملّتي مانند ايرانيان مي توان يافت، چنين کهن و سالمند، که داراي گنجينه اي به اين عظمت از تفکرات و استدراکات ديني باشد. افزون بر اين، از هزاره هاي دور قبل از ميلاد تا امروز، ايران دين هاي گوناگون با تعاليمي درخشان به تمدّن جهان عرضه کرده، افکار ديني اش بر کيش ها و مذاهب ديگر نفوذ گذارده، و با اين حال همواره پذيراي اديان تازه و تفکّرات نوين مذهبي و يا عرفاني بوده است بي آنکه تغيير اساسي در ساختار فکري و نيايشي کهن خود دهد. در اين زمينه سياست مدارا و تساهل شاهان هخامنشي در برابر مردمان و اديان کشورهاي گشوده شده مشهور تر از آن است که نيازمند شرح و بسط باشد. اشتياق ايرانيان در حفظ مباني فرهنگي خويش در زمينه زبان نيز مشهود است. زبان فارسي نواده خلف همان زبان فارسي باستان است که از آن خطوطي ميخي بر سنگ نبشته هاي هخامنشي در دست داريم، اگر اين اشتياق و پايمردي نبود زبان ما مي بايست حال يا يوناني مي بود، يا عربي و يا ترکي.

برخلاف مصر کهن، در ايران دين و يا اعتقاد مذهبي واحدي رواج نداشت. با نفوذ تمدّن يوناني نيايش مزدا و مهر و آناهيتا، و يا پرستش اجداد اساس اعتقاد ديني ايرانيان درآن زمان طولاني گرديد. به اينها بايد آگاهي مردم از دين زردشتي و احترام به آتش و کوشش مغان زردشتي را براي احياء آن دين افزود.

اگرچه دوره ساسانيان را دوره نفوذ و گسترش دين زردشتي مي دانند اما اسناد و مدارکي که از آن زمان به دست آمده حاکي از اين است که اين اعتقادات از بين نرفت و سواي آن بسياري از ايرانيان با طبعي جوينده رو به مرام هاي دلخواه خود آوردند و به ديني که حکومت رسمي بر آنان تحميل مي کرد سرخم نکردند. درمتني ديني به نام ارداي ويرازنامه آمده است که روح "ويراز" مؤبد زردشتي به آن جهان فرستاده مي شود تا خبر آورد که از اين همه مذاهب و دين ها و باورها و کيش ها و مراسم که در ميان مردم روزگار رايج است کدام درست است و کدام خطا. آيا تهيه چنين متني بدين خاطر نبوده تا دستاويزي الهي براي سرکوبي دگرانديشان به دست مؤبدان، از جمله کرتير، دهد که کشتار و از بين بردن بدعت گزاران را از افتخارات خود مي دانست؟. نامه اعمال شهيدان مسيحي ايراني نيز گفتگو از سرکوبي و کشتار آنان به دست دولت زردشتي مسلک مي کند، و ماجراي اسفناک مانويان و مزدکيان نشان از سرکوبي جوشش ها و جنبش ها و تکاپوهاي روشنفکري از زمان هاي باستاني دارد.

ازسوي ديگر، دين زردشتي برخي از اين اعتقادات و باورها و رسوم کهن گونه گون را به صورت هاي مختلف پذيرفت، درخود پرورش داد و آن را به نسل هاي بعد منتقل ساخت. برخي از اين باورها و آداب نه اسلامي است و نه زردشتي و نه تعلّق به دين هخامنشيان دارد بلکه از هزاره هاي کشف نشده پيش از ميلاد برجاي مانده است. نوروز و مراسم گوناگون آن را ايرانيان، علي رغم تلاش مستمر اسلام گرايان متعصّب، با شکوه و شادي تمام در طول قرن ها حفظ کرده اند و برآن پا فشرده اند. بخشي از افسانه هاي پهلواني ها و داستان شجاعت ها و رزم آوري هاي رستم را از افسانه هاي خداي يوناني هرکول وام گرفتند و در زمان سلوکيان هرکول را همراه با ديگر اصنام و الهه هاي يوناني به عنوان خدا مي پرستيدند و مجسّمه او را با هيکل تنومندش در بيستون برپا کردند.

داريوش در کتيبه بيستون به تقليد سومريان و بابليان و مصريان سلطنت خود را موهبت و لطف اهورامزدا مي داند و مي گويد کشورهائي که مطيع کرده همه را اهورامزدا به او داده است. اين اعتقاد در زمان اشکانيان نيز برجاي ماند و در دوره ساسانيان به يکي شدني دولت و دين انجاميد و ايشان رسماً خود را باگا، خدايگان ناميدند، روشي که خلفاي عبّاسي به تقليد از ايشان پيش گرفتند، حکومت الهي برپا کردند و با اين دستاويز دست به کشتار زنديقان و دگرانديشان و بي دينان گشودند. اين سنّت کمابيش در بين سلسله هاي کوچک و بزرگي که در گوشه و کنار ايران برپا مي شد باقي ماند. شاه اسمعيل صفوي سيزده قرن بعد از بنيادگذار سلسله ساساني نسب خود را به امام اوّل شيعيان و همسرش دختر پيغمبر رساند و با بسط مذهب شيعه در ايران سنّي به ياري خشونت و با کشتار مخالفان خود را صاحب زمان ناميد. با استقرار ولايت فقيه و آميختن دين و حکومت سيطره دين بر حکومت در ايران به مرحله اي تازه و کم سابقه رسيد.

تصوّر نبايد کرد که دستاوردهاي فکري مردم ايران در دوران باستان فقط محدود در حوزه دين بوده است. در زمينه هاي ديگري چون فلسفه، منطق، ادبيات، هنر، موسيقي، معماري، صنايع دستي نيز ايرانيان در گسترش تمدّن و فرهنگ اين منطقه از جهان نقشي عمده و ماندني داشتند. از ادبيات زمان ساساني جز برخي نوشته هاي ديني که آن هم سه قرن پس از حمله اعراب بر روي کاغذ آورده شده چيزي در دست نداريم. امّا برخي داستان ها و روايات گوياي رواج ادبيات و شعر از روزگار پارتيان به بعد بوده است. هنر ساساني را آنچه به مقدار کم در کاوش هاي باستان شناسي بدست آمده در برخي موزه ها مي بينيم، امّا مي توان پنداشت که بسياري ديگر از دستاوردها و شاهکارهاي هنرمندان ايراني يا هنوز زير خاک است و يا در گذشت ايّام از ميان رفته. فرهنگ و تمدن ايران نه تنها پس از يورش تازيان و غلبه اسلام دوباره پويش خود را آغاز کرد بلکه بر فرهنگ و ادبيات ملّت هاي همسايه تأثير فراوان گذارد. از جمله مي توان عرفان ايراني را، که شالوده اش اعتقادات زردشتي و بودائي و مسيحي و اسلامي است، با نفوذي که در شرق و غرب عالم گذارده از بزرگ ترين دستاوردهاي فکري ايرانيان بشمار آورد.

پژوهشي اساسي در همه اين زمينه ها نياز به مطالعه فرهنگ و تمدن و زبان و دين ايران باستان، و ايران پس از اسلام دارد. اينجاست که ارزش کوشش هاي گرانقدر احمد تفضّلي و همکاران اوِ چه ايراني و چه غير ايراني- براي روشن ساختن زواياي تاريخ و فرهنگ ايران در دوره هاي باستاني روشن مي شود؛ کوشش هائي که از دو قرن پيش در اروپا به پايمردي زبان شناسان و پژوهشگران از مليّت هاي مختلف آغاز شد و هر روز دامنه اي وسيع تر مي يابد.

آنچه در اين يادنامه دوستان و همکاران دکتر احمد تفضّلي براي بزرگداشت نام او و قدرداني از خدمات به يادگار ماندنيش به فرهنگ ايران گرد آورده اند تنها نمونه اي از دامنه گسترده اين پژوهش ها است.

در اين يادنامه، مقاله استاد احسان يارشاطر مروري گذرا بر تاريخ سياسي و فرهنگي ايران پيش از اسلام و فراز ونشيب هاي دين و فرهنگ ايران است. دراين نوشته خصوصيّات عمده سه سلسله بزرگ پادشاهي در هزاره پيش از اسلام و تأثير تمدّن ها و فرهنگ هاي همسايه مخصوصاً يونان بر تمدن و دين ايرانيان مورد بررسي قرار گرفته و بر ناکامي تمدّن ديرپا و پوياي يوناني در دگرگون ساختن فرهنگ ايراني به تفصيل اشاره شده.

برخي از نوشته ها و يادداشت ها به بررسي دين و جامعه زردشتي اختصاص يافته است. سرگذشت مختصر ماني و دين او، برخي از باورها و اعتقاداتش، گسترش جهاني مانويت، و نيز آنچه موجب مرگ و نابودي تدريجي آن دين شد اساس مقاله فريدون وهمن را تشکيل مي دهد. به اعتقاد نگارنده اين دين به دست کساني چون موبد بزرگ زردشتي، کرتير، در فضائي تعصب آلوده و پرستيز نابود نشد، بلکه در ترکستان چين، پس از گذشتن از دورهاي درخشان، به پايان آرام و تدريجي خود رسيد. مهناز معظمي به موضوع ديگري در زمان زردشت يعني حيوانات و مقام آن ها در ايران باستان توجّه دارد، به چگونگي تقسيم حيوانات به دو گروه اهورائي و اهريمني مي پردازد و رابطه انسان و حيوان در دوران باستان را بر مي رسد. رحيم شايگان در نوشته خود «منصب "هَرگبِد" در دوره ساساني»، معناي اين مقام و نقش دارنده آن را از جمله درمنابع قبطي مانوي جستجو مي کند و القاب مشابه آن را نام مي برد. تورج دريائي نگاهي به بدعتگرائي در دوره ساساني دارد و نشان مي دهد که برخلاف ادعايش کرتير هرگز موفق به از بين بردن کيش ها و آئين ها و مذاهب ديگر نشد.

براي دانستن داستان کرتير و فعاليت هاي بنيادگرايانه اين موبد مشهور بايد به مقاله زنده ياد احمد تفضّلي که در بخش گزيده ها آمده و قبلاً در جشن نامه استاد زرياب خوئي چاپ شده مراجعه کرد. استاد تفضّلي چهار کتيبه کرتير و محتواي آن ها را بررسي مي کند و به روابط او با شش پادشاه ساساني که در دربارشان صاحب مقامي والا بود و نيز به ادعاي معراج کرتير به عالم بالا مي پردازد.

شاهنامه فردوسي بزرگ ترين سند ملي و رشته ارتباط ما با ايران پيش از اسلام است و عجبي نيست که اگر کند و کاو و پژوهش بر معاني برخي از لغات شاهنامه و يا بحث و گفتگو بر تعبيرات و اصطلاحات آن اساس تحقيق چند تن از همکاران اين شماره قرار گرفته باشد. شاهرخ مسکوب با نقل بيتي از فردوسي به بحث مرگ از نظر او مي پردازد که همه را اسير پنجه قدرت خود دارد. از اين بر شده تيز پر اژدها/ به مردي و دانش که آمد رها؟ سپس اين سؤال را مطرح مي کند که اگر انسان بنده مرگ است پس آزادگي و آزادي کجاست، و اراده و خواست وي چه نقشي درزندگاني اش دارد؟ آيا آنطور که مولانا مي پنداشته عدم سرچشمه وجود و زندگي است؟ نويسنده "نام بلند" را موجب سرافرازي انسان و چيرگي وي بر مرگ مي داند، نامي که به يادگار مي ماند و با گذشت ايّام زنگار فراموشي به خود نمي گيرد.

بررسي جلال خالقي مطلق معطوف به شناختن هويّت مادر سياوش است. در سراسر داستان سياوش و ماجراهاي او با نامادريش، فردوسي از مادر سياوش، گرسيوز، نامي به ميان نمي آورد. نويسنده با مراجعه به مآخذ عربي اين نکته را مطرح مي کند که شايد دراصل کهن تر داستان، گرسيوز و سودابه يک نفر بوده اند، منتهي در روايات بعدي چون عشق بين مادر و پسر ناپسند بوده به گرسيوز نام ديگري داده و او را به صورت سودابه، نامادري سياوش، جلوه گر ساخته اند.

مقاله محمود اميد سالار در باره معناي کلمه پهلوي و پهلواني درزبان فردوسي است. به اعتقاد نويسنده منظور از پهلوي يا پهلواني زبان فارسي ميانه نيست بلکه فارسي کهني است به خط و املاي فارسي امروزي که برخي از مطالب ادبي پس از حمله اعراب به آن زبان نوشته مي شده است، زباني که از آن به فهلوي و فهلواني نيز ياد مي کنند. حبيب برجيان و مريم محمدي کردخيلي بن مايه ها و پيرايه هاي داستان سلم و تور و ايرج را در شاهنامه مورد بررسي قرار مي دهند. آنان بر پايه منابع گوناگون نهادهاي داستان از جمله ازدواج سه برادر با سه خواهر، خوي برادران و آزمودن ايشان، تقسيم جهان بين آنان، و سرانجام نهاد برادرکشي را که به کشتن ايرج کوچک ترين فرزند مي انجامد برمي رسند و به محتمل بودن ريشه سکائي و يا هند و اروپائي آن اشاره مي کنند.

در بخش گزيده ها منتخباتي از کتاب پر ارزش زنده ياد تفضّلي، تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام نقل گرديده است که از زمان هخامنشيان با شرحي در باره کتيبه داريوش آغاز مي گردد و سپس با اوستا، يشت ها، ادبيات پهلوي و ادبيّات مانوي ادامه مي يابد. از بخش اندرزنامه ها و شعر آن کتاب نيز نمونه هائي براي روشن ساختن محتوا و مضمون آن ها ارائه گرديده است.

دو مقاله در همين بخش گزيده ها يادآور تخصّص ديگر شادروان تفضّلي يعني ريشه شناسي واژه هاست. طبعاً چنين مجموعه اي نمي تواند از فهرست آثار و تأليفات استاد تفضّلي خالي باشد. بانگاهي به اين فهرست خوانندگان مي توانند به آساني به وسعت زمينه هاي پژوهشي وي آگاهي يابند.

دويادنامه ديگر که يکي در ايران و ديگري در امريکا در دست انتشار است نيز به زودي نثار ياد آن بزرگمرد جهان دانش ايران خواهد شد.

Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000