tile

در علل ناپایداری آئین مانوی



 

آئين مانوي را مي توان يکي از فعّال ترين و موفّق ترين دين هاي جهان به شمار آورد که در زمان ساسانيان ظهور کرد، در کشورهاي دور و نزديک گسترش يافت، زماني دين رسمي کشور ترکان ايغور در ترکستان چين شد و سپس به آرامي از بين رفت. اينکه مانويت، ديني فعّال و زنده، از بين رفته است جاي تعجّب نيست. بسيار اديان ديگر نيز از عهد کهن در جهان وجود داشته است که امروزه حتّي نامي هم از آن ها نمي دانيم. آنچه دين ماني را از آنها متمايز مي سازد آنست که اين دين را مي توان تقريباً آئيني جوان به شمار آورد که در دوران تاريخي بشر به وجود آمده و مؤسّس آن را نه از طريق افسانه و اسطوره بلکه در حقيقت تاريخي او مي شناسيم. مي دانيم که اين آئين تعاليم و دستورات و تشکيلات ديني بسيار مرتّبي داشت و سازمان تبليغي گسترده اي، شبيه سازمان هاي مسيحيّت و دين بودائي که جهانگير شدند، آن را در جهان آن روز تبليغ مي کرده است. سواي آن، مي دانيم که دين ماني، به اعتقاد خودش، براي متّحد ساختن اديان کهنه ديگر مثل مسيحيّت، بودائي، يهودي و زردشتي آمده بود. ماني به جهانگير شدن ديانتش و اينکه آئين او تا ابد پايدار خواهد ماند ايمان داشته و به ده دليل آن را برتر از اديان پيشين و دربردارنده همه تعاليم خوب اخلاقي و ديني آنان مي دانسته است. از جمله:

يکي اينکه دين هاي پيشين دريک کشور و يک زبان بودند. اما دين من آن چنان است که در هر کشور و در همه زبان ها خواهد آمد و در کشورهاي بسيار دور تبليغ خواهد شد.
دوم: دين هاي پيشين تا هنگامي که رهبران پاک داشتند دوام آوردند. وقتي رهبرشان به [عالم] بالا برده شد ديانتشان به بي نظمي افتاد و درتعاليم وامورشان اختلال افتاد. . . امّا دين من با مبلغّين، گزيدگان و نيوشاگان (شنوندگان) و بخاطر دانائي و کار [ايشان] تا ابد جاويدان خواهد ماند.
سوّم: ارواح کساني که در اديان سابق موفّق به پايان خدمات خود نشدند به کمک دين من خواهند آمد [در عالم روح] واين کمک موجب رستگاري نهائي روح ايشان خواهد شد.
چهارم: آنچه به من در مورد دو نهاد اصلي وحي رسيده، کتاب زنده من، و دانائي و حکمت من از آنچه در اديان پيشين بوده بهتر و والاتر است.1

چرا بايد چنين ديني از بين برود؟ اين سؤال است که دين ماني را نه فقط براي پژوهندگان اين رشته بلکه براي تمام کساني که به مسائل ديني علاقمندند جالب توجّه مي کند.

بديهي است درجستجو به پاسخ اين سؤال نمي توان از اهميّت و تأثير آزار و شکنجه و قتل مانويان چشم پوشيد و نقش آن را در مردن اين دين ناديده گرفت. مخالفت روحانيان زردشتي با اين دين با مرگ ماني در زندان بهرام اوّل شدّت گرفت و حتّي با کشتار وسيع مانويان، که مؤبد بزرگ زردشتي، کرتير، در کتيبه معروف خود آن را يکي از افتخارات خويش مي داند، پايان نيافت. درآثار زردشتي که پس از استقرار اعراب در ايران از قرن نهم ميلادي بجاي مانده نيز حمله به مانويّت و مباني آن کم نيست. از جمله در رساله پهلوي شکند گُمانيگ ويچار (شرح ترديد شکن، قانع کننده) که دفاعي از دين زردشتي در برابر اسلام، مسيحيّت، دين يهود و مانويّت است تمامي فصل شانزدهم به ردّ و طرد مانويّت اختصاص دارد، و همه رساله پهلوي گجستگ اباليش (اباليش ملعون) شامل مناظره اباليش زنديق (مانوي) با مؤبد بزرگ آتور فرنبغ است که سرانجام زنديق را به چيرگي و تردستي مغلوب استدلال هاي خود مي کند.

با آمدن اسلام به ايران بقاياي معدود مانويان چه در لباس مخفي و چه ظاهر به قتل آمدند و از آن زمان به بعد جز تراوش هايي از اعتقادات مانوي که در برخي از آثار به جاي مانده چيز ديگري از آن دين در دست نيست و اطلاعات ما در آثار فارسي و عربي بيشتر براساس مطالب ضدّ مانوي نوشته علماء و مورّخين مسلمان است و نه مآخذ صحيحي از خود ايشان.

دين مانوي در غرب تهديدي جدّي عليه مسحيّت به شمار مي آمد و از همان آغاز رسالات و مقالات و لوايح فراوان بر ضدّ آن نوشته شد و اين سنّت تا قرن ها در جهان مسيحيّت ادامه يافت.2 مهم ترين آثار را در اين زمينه شخصي بنام اگوستين بوجود آورد. اگوستين در پايان قرن سوّم ميلادي در سنّ جواني به مانويّت گرويد و مدّت نه سال از فعّال ترين پيروان آن بود و اطّلاعات فراوان از آن آئين کسب کرد. شايد به خاطر همين آگاهي هاي وسيع و عميق کم کم بصورت يکي از مخالفان آن دين درآمد و در تاريخ نامش به عنوان يکي از خطرناک ترين معارضان مانويّت ثبت گرديد. اگوستين به مسيحيّت بازگشت، به مقامات کليسائي بالا رسيد، با اشتياق و شوري تمام ناشدني رسالات مفصّل برضد مانويّت نگاشت و دامنه اين مخالفت را به ساير آثار خود که ربطي به موضوع ماني نداشتند نيز بسط داد.3

با آزار و کشتار پيروان ماني شمار آنان درامپراطوري ايران به شدّت کاهش يافت. امّا اين دين از ايران از سمت غرب به اتلانتيک و از سوي شرق به چين و هند رفته بود. به سبباين گسترش، مانويت،حتّي باپيروان اندکش، به درستي "ديني جهاني" شمرده مي شد. يکي از دستاوردهاي چشمگير تبليغي مانويان در سال 762-3م ايمان آوردن خاقان اويگور به نام بوگو (Bogu) بود. با ايمان آوردن او دين ماني دين رسمي کشوري شد که از مغولستان تا ترکستان چين امتداد داشت. اقوام اويگور درسال 840م دين ماني را با خود به واحه تورفان بردند. دين ماني از قبل درآنجا ريشه دوانده بود امّا اين اقوام مانويّت را دين رسمي کشور "قوچو" (Qucho) کردند. دراين کشور بود که دين ماني فرصت بي همتائي به دست آورد تا براي چندين قرن در آرامش و صلح توسعه يابد. دراين دوران مانويان شاهکارهاي هنري خود را درکتابت و نقّاشي روي کاغذ و يا بر ديوارها به وجود آوردند. شکوه و جلال اين آثار هنري در اسناد مانوي که از آسياي ميانه به دست آمده و يا بر نقاشي هاي روي ابريشم و غيره نمايان است.

حضور دين مانوي در اروپا در قرن ششم ميلادي، در امپراطوري بيزانس در قرن نهم، درجهان اسلام در قرن يازدهم، درآسياي ميانه احتمالاً در قرن سيزدهم، و سرانجام درچين در قرن شانزدهم ميلادي پايان مي يابد. آخرين فروغ لرزان اين دين در دهکده دورافتاده اي درجنوب چين،درنزديکي گوانژو (Guanzhou) به خاموشي گرائيد. در اين جا، معبدکوچک مانوياي بود، که در جامه دين بودائي، قرن ها از سنّت دين ماني پاسداري مي کرد.

براي علاقمندان به تاريخ اديان سؤال اين است که گرچه مسيح را نيز به صليب کشيدند و مسيحيان را در روم و ايران به شهادت رساندند و علماء يهود کتاب هاي گوناگون در ردّ مسيحيّت نگاشتند، چرا آن دين روز بروز قوّت گرفت و نشر يافت؟ پيروان دين زردشتي نيز پس از حمله اعراب و آمدن اسلام به ايران به اقليّتي تبديل شدند و تا اواخر قرن نوزدهم سياست دولت هاي ايران، زادگاه آن دين، در جهت تحقير و ناچيزگرفتن و راندن اقليّت زردشتي به گوشه گمنامي و نابودي بود. امّا دين زردشتي نيز باقي ماند و امروزه دوباره مي رود تا جاي خود را در بين اديان جهاني بازيابد. چرا اديان مسيح و زردشت باقي ماندند و مانويّت از بين رفت؟ پاسخ اين پرسش را بايد در تعاليم دين ماني و سرگذشت آن دين جستجو کرد.

درآغاز قرن کنوني مانويت را فقط از اشاراتي که در آثار مسيحيان و مورّخين مسلمان آمده بود مي شناختيم. بيشتر آنان نيز همانطور که ديديم از ماني و دين او با حالتي خصمانه ياد کرده و براي بدنام ساختن آن تهمت هائي از الحاد و بيديني وارد آورده بودند که چندان با حقيقت وفق نداشت. امّا در پنجاه سال اخير تحقيقات علمي فراواني در باره دين ماني صورت گرفته زيرا برخلاف ساير دين هاي عتيقه و قديمي که از آنان آثار زيادي در دست نيست از دين ماني مدارک و آثار فراوان در دسترس ما قرار دارد.

در دو دهه نخستين اين قرن چهار هيأت علمي آلماني و گروهي از روسيه، فرانسه و انگلستان موفق شدند در سينجيانگ (Xinjiang)، ترکستان چين، آثار اصلي دين ماني را به بسياري از زبان هاي آسيائي، فارسي ميانه، و چيني بيايند. اين آثار در قسمت شمالي جاده ابريشم درآبادي تورفان نزديکي شهر مرزي دونهوانگ (Dunhuang) چين يافت شد و تاريخ کتابت آنها بين سال هاي 762 تا 832 ميلادي است. در سال 1918 بخشي از يک متن مانوي به زبان لاتين نيز درغاري نزديک تبسا (Tebssa) در الجزيره کشف شدکه حاوي شرح فعّاليّت هاي مبلّغين مانوي در غربي ترين نقطه حوزه تبليغي ايشان بود. در همان سال ها چند فقره از آثار ماني به زبان آرامي در مصر به دست آمد. درسال هاي 1930 و 1931 عتيقه فروشان مصري مجلّدات متعدّد از آثار مانوي به زبان قبطي براي فروش عرضه داشتند. پس از کشفيات تورفان اين آثار را مي توان مهم ترين مدارک مانوي بشمار آورد.4 در سال 1969 يک بسته چرم نبشته به اندازه يک قوطي کبريت از مصر به کلن آلمان آورده شد که به زبان يوناني است و شرحي افسانه وار از جواني ماني دارد.

هريک از اين يافته ها کشف علمي پرهيجاني به شمار مي آمد و جمع آن را از لحاظ اهميّت فراواني که دارد مي توان با طومارهاي يهودي که از بحرالميّت يافته شده قابل مقايسه دانست. خواندن و پي بردن به معناي درست اين همه اسناد و مدارک ديني براي بسيارياز دانشمندان چالش بزرگي به شمار مي رفت. از همين رو، از دهه هاي آغازين قرن اخير کوشش هائي در اين زمينه به عمل آمده و مرکزي در آلمان در شهر برلن، که مدارک تورفان در آنجا نگاهداري مي شود، براي اين کار تأسيس گرديده است ولي بسختي بتوان پيش بيني کرد که کار خواندن و ترجمه اين آثار کي به انجام خواهد رسيد.5

تنها با خواندن و ترجمه تمامي اين مدارک است که مي توانيم ببينيم آيا اطلاعات تازه تري از دين ماني به دست آورده ايم يا نه. آنچه تا به حال به دست آمده برخي اطلاعات و معلوماتي که سن اگوستين مسيحي، يا کتاب الفهرست ابن النديم و ديگر منابع غير مانوي، درباره اين دين داده اند تأييد مي کند.

ماني درسال 216 ميلادي (احتمالاً 14 آوريل) درجنوب بين النهرين (بابِل) به دنيا آمد. وي در آثارخود از زادگاهش با سربلندي و غرور ياد کرده است. سرزمين بابِل را از ميراث ستاره شناسان و کاهنان و منجمان آن مي شناسيم. امّا ماني درمکتب آنان رشد نکرد و در نتيجه زردشتي يا ميترائي يا مسيحي هم نبود.

از زمان هاي کهن جنبش هاي ديني گوناگوني که امروزه به طور کلّي آنان را نهضت هاي "گنوسي" (آگاهي، شناخت) مي نامند درنواحي مختلف آسيا و مديترانه پديدار شده بود. اعتقاد بر اين بود که تعاليم اين آئين ها مي تواند شناخت و دانش حقيقي و باطني به پيروان آن ها عطا کند و آنان را، از راه شناخت حقيقت، از جهان فاسد و پليد رهائي دهد و به عالم آسماني که مکان اصلي ايشان است برساند. با آنکه اساس اعتقادات اين گونه اديان يکسان است امّا تعاليم و رهنمودهاي آنان براي وصول به هدف باهم تفاوت دارد. در اين تعاليم هم از آزادي و بي بند و باري نشان مي توان ديد هم از زهدي خشک و اعتقادي بيمارگونه به گناه در هرکار، و نياز به نجات از چنگال گناه براي رسيدن به تعالي آسماني. دين ماني به گروه اخير تعلّق داشت.

ماني خود در فرقه مسيحي- يهودي تعميديان تربيت يافته بود. دراين جامعه کوچک و محدود، که پدر ماني نيز به آن تعلّق داشت، افکار ماني شکل گرفت. وي، بي تماس با جهان خارج و متأثر از تعاليم و پاي بندي هاي سخت و پر انضباط اين فرقه، در آغاز جواني خود را پيامبر ناميد. در دست نوشته هاي يوناني-مانوي ماني از آن فرقه تعميدي به نام (arkhegos) يعني «بنيانگذار قوانين» نام مي برد. در چرم نبشته هاي کلن شرحي ازرودرروئي هاي او با پيروان اين فرقه مي خوانيم که حاوي ماجراهاي دوران جواني ماني است و شباهت بسيار با معارضه هاي مسيح با يهوديان دارد. اما نمي دانيم که آيا اين ماجراها به تقليد از حيات مسيح نوشته شده يا به راستي در زندگي ماني رخ داده است. ماني مراسم ديني شستشو و تعميد و نظاير آن را اعمالي کورکورانه و بي اثر مي دانست و معتقد بود که با اين کارها روح انسان هرگز تصفيه و تنزيه نمي شود. به خاطر همين مخالفت ها وي را از آن فرقه طرد کردند.

شرحي که ماني از کودکي و جواني خود بيان مي کند بيشتر توصيف حالات و تجارب روحي اوست. وي از پديده هاي مافوق طبيعي گفتگو مي کند که از چهار سالگي راهنما و محافظ او بوده اند. از آن ميان وي از "روح هم زاد" خويش نام مي برد که دو بار بر او ظاهر شده است. بار اوّل در دوازده سالگي6 زماني که به او فرمان داد پس از پايان 24 سالگي اش پيام خود را بپراکند، و ديگر بار در 24 سالگي که به او اطمينان و قوّت قلب داد تا آئينش را بشارت دهد و تبليغ کند. پس از آنکه ماني دين خود را آشکار ساخت پدرش و دو تن ديگر از فرقه تعميدي به او ايمان آوردند اما بسياري با او به مخالفت و دشمني پرداختند.

ماني نمي گويد از جامعه اي که درآن رشد کرده چه آموخته است، و يا تعاليم مسيحي و بودائي هند را، در همان حدّ اندک که در آثارش راه يافته، از چه منبعي فرا گرفته است. بنابراين در باره چگونگي شکل گرفتن افکار ديني ماني در سن 24 سالگي چيزي نمي دانيم. آنچه مي دانيم آنست که وقتي وي درآن سن ادعاي خود را آشکار کرد افکار و عقايد ديني اش کاملاً به صورت نهائي خود شکل گرفته بود. اگر جز اين بود آثار اوليّه او يعني انجيل، گنجينه زندگان و کتاب شابورگان -تنها اثر او به زبان فارسي ميانه7- نمي توانست از اساس تعاليم او به شمار آيد و جزء مهم ترين آثارش قرار گيرد.

هنگامي که ماني در تبليغ دين خود در جامعه اش با شکست روبرو شد به نشر و گسترش آن در جوامع ديگر پرداخت. وي در يکي از آثارش با اطمينان تمام اعلام مي دارد که نخستين ظهور او در بين غير مؤمنان روز تاجگذاري شاپور اول بوده است. شرحي که به دنبال ذکر آن واقعه آورده بسيار شبيه شرحي است که سن پل از سفرهاي خود به خارج، از جمله به هند، براي تبليغ دين مسيح داده است. اما گفته ماني فقط ادّعا نيست بلکه وي کاري کرد که سن پل نتوانست انجام دهد، يعني پيام ديني خود را با روشي منظّم به پادشاهان و بزرگان کشورها عرضه کرد. نقشه سفرهاي تبليغي ماني را به درستي نمي توانيم رسم کنيم. در شرح احوال قدّيسان و بزرگان دين ماني نيز داستان هاي فراواني از اين گونه فعّاليّت ها وجود دارد که مي دانيم حقيقي است. امّا ماني خود به هندوستان (بلوچستان، توران و مکران) و ساير نواحي دور و نزديک ايران سفر کرد و در خراسان با پيروز برادر شاپور اوّل پادشاه ساساني، که حکمراني آن منطقه را داشت، ديدار نمود و با او دوست شد. پيروز ماني را به شاپور اوّل معرفي کرد و دوستي ماني و شاپور در تمام دوران سلطنت او استوار باقي ماند. ماني دين خود را به او عرضه داشت و مدّت ها مورد لطف پادشاه و جزء همراهان او بود. وي احتمالاً پادشاه را درچندين سفر و يا لشکرکشي نيز همراهي کرده اما نمي دانيم که چه شغل و وظيفه اي در دربار داشته است، شايد نوعي مشاور روحاني شاه، يا معلّم فلسفه، و يا پزشگ دربار بوده. ماني در يکي از آثار خود به زبان پارتي خويش را "پزشکي از بابل" مي نامد. امّا ممکن است اين ادّعا اشارهاي به پزشک روحاني و دادن حيات ابدي و سرمدي به آن ها که نياز روحاني داشته اند بوده است به همان قسم که مسيح را نيز شفا دهنده بيماران مي دانند.

ماني پس از چندي از خدمت در دربار شاه معاف شد و در فرماني که صادر گرديد در تبليغ و گسترش ديانتش آزادي کامل يافت. برخلاف نظر برخي که مي گويند موفقّيت هاي ماني فقط به خاطر طرفداري شاپور از او، و آن هم بخاطر مصالح سياسي و عقيدتي، بوده است بايد به اين نکته نيز توجّه داشت که ماني داراي شخصيّت روحاني بي نظيري بود و نفوذ فراوان بر اطرافيان خود مي گذاشت تا آن حد که توانست پادشاه آزاد انديشي چون شاپور اوّل را تحت تاًثير خود قرار دهد.

ديانت ماني پيش از سي سال در سراسر ايران و کشورهاي همسايه از جمله مناطق شرقي مديترانه، در سوريه و فلسطين، پراکنده شد و به امپراطوري روم رسيد، درشمال افريقا تا مصر نفوذ کرد، ارمنستان و آسياي صغير را فرا گرفت و به بلخ و سغد و خوارزم سرايت نمود. به درستي نمي دانيم اين دين در کجا بيشتر پراکنده شد و تعداد پيروانش چه اندازه بود، و از همه مهم تر نمي دانيم که تعاليم ماني در آموزه هاي دين زردشتي، که در ايران دين حاکم بود، چه تأثيراتي گذاشت. آن چه به خوبي مي دانيم سرعت پيشرفت و نفوذ اين دين و محبوبيت و عالمگير شدنش درجهان آن روز است.

اساس تعاليم دين ماني را بايد عرفان و رستگاري روح انسان دانست. گسترش و نشرجهاني اين تعاليم از جمله اهداف مبلّغان آن بود. به اعتقاد ماني، روح در زندان تن اسير است و نجات آن تنها با تعاليم عرفاني ميسّر مي شود. ماني اين اعتقاد را با اين ادّعا که ديانتش مثل مسيحيت و بودائي ديني جهاني است در هم آميخت و اعتقاد به عرفان دروني يا شناخت باطني ( آئين گنوسي) را، که تا آن زمان در دايره هاي محدودي رايج بود، تبديل به آئيني جهاني و فراگير کرد. در باور وي تعاليم و حقايقي که عرضه مي داشت همان ها است که بسياري از پيامبران نور، از شيث، پسر آدم، گرفته تا مسيح حامل آن بوده اند. امّا در نظر او پيام حقيقي رستگاري پيامبران ديگر همواره به فراموشي سپرده شده بود زيرا پيامبران گذشته تعاليم و پيام هاي خود را ننوشتند و ثبت نکردند و شاگردان و مريدانشان که بعدها سخنان آن پيامبران را بر روي کاغذ آوردند به معناي درست پيام آنان پي نبرده بودند. از سوي ديگر، دشمنان سخنان پيامبران را جعل يا تحريف مي کردند. امّا ماني مي پنداشت که چون پيام دين او از نخستين روز بر اسناد و مدارک کتبي ثبت شده بود تا پايان جهان پايدار مي ماند. واقعيت اين است که ماني آثار خود را بر روي کاغذ ثبت کرد و مانويان چنان که خواهيم ديد از فعّال ترين اديان درنگارش و ثبت مطالب مذهبي خود بودند و آن آثار را به شيواترين وجه به نقّاشي و تزيينات دلکش آراستند.

فلسفه دين ماني بر نجات روح از وجود خاکي خود استوار است. روح درخشش و جرقّه نور است که درجهان تاريکي گرفتار آمده. چون روح بخشي از زندگاني آسماني است لذا نجات روح موجب نجات انسان نيز مي شود. راه نجات روح قبول تعاليم ماني و اجراي بي چون و چراي آن تعاليم است. اين عقايد در ساير فرقه هاي عرفان باطني (گنوسي) نيز يافت مي شود. امّا آنچه تعاليم ماني را متمايز مي سازد آنست که وي اعتقاد رايج در مسحيت را مبني بر نزول و هبوط روح بزرگ جهاني و گرفتار شدنش در زندگي خاکي بخاطر گناه و اشتباه نخستين انسان رد مي کند. بنا برنظريّه ماني هبوط و سقوط روح بخاطر قواي تاريکي اجسام مادّي است و در اين کار اهريمن يا شيطان نقش بسيار مهمّي دارد زيرا هم اوست که سرانجام موجب خلق کيهان مي شود. اين نظريّه ماني تقليدي از نظريّه کيهان شناختي دين زردشتي است و با آن شباهت بسيار دارد. امّا شباهت بين اين دو آئين در همين جا خاتمه مي يابد و هريک از آن دو راه جداگانه اي مي پيمايند. در ديانت زردشتي نيز مانند مانويت اين اعتقاد يأس آميز که دنيا براي مبارزه با نيروي بد و اهريمني خلق شده وجود دارد. امّا در دين زردشتي دنيا را خداوند خلق کرده و در ذات خود خوب است. براساس نظريّه ماني نيز دنيا را خدايان خلق کرده اند، اما جهان ترکيبي از مادّه اهريمني و گوشت ديوان است. در ديانت زردشتي انسان فرزند عزيز کرده خداست امّا ماني مي گويد انسان خلقت ديوان است و زنداني است براي روح. اخلاقيّات زردشتي به جهان و تمام خوشي هاي آن به خوشبيني مي نگرد در حالي که اخلاقيّات مانوي با سختگيري و انضباط زاهدانه همراه است.

در آثار مانويت به مسيح و رنج هاي او اشاره فراوان رفته است. روح رنج ديده مسيح، مسيحي که به صورت انسان بر روي زمين ظاهر شد، همه جا حضور دارد و از ديگر کساني که قبل از ماني ظهور کرده اند از اهميّت بيشتري برخوردار است. امّا همين حضور فراگير و همه جانبه مسيح شخصيت وي را به عنوان يک فرد تحت الشعاع قرار داده است. به احتمال بسيار اعتقادات او درباره مسيح متأثّر از تعاليم ديني ايست که ماني در کودکي آموخته بود.

مانويت برخلاف آنچه برخي تصور مي کنند ديني آميخته از تعاليم زردشتي، مسيحي و بودائي نيست. زيرا گرچه ماني اطّلاعات کافي از دو دين زردشتي و مسيحي داشته امّا آگاهي هاي او از فلسفه بودائي زياد نبوده است. پيام او که نجات روح براساس عرفان و شناسائي است بايد يک نهضت روحاني به شمار آيد. وي با خرد خود نه تنها مي خواست راه نجات روح را نشان دهد بلکه درعين حال دنبال کشف اسرار جهان بود. چرا ماه از قرص تمام به هلالي بدل مي شود؟ چه چيز زلزله ايجاد مي کند؟ چگونه امواج از دريا بر مي خيزند؟ ماني عقيده داشت که پاسخ تمام اين پرسش ها را مي داند. وي همچنين با گفته معروف "خودت را بشناس"، متعلق به معبد دلفي يونان قديم، آشنا بود و آن را به شيوه خود تعبير کرد. محتملاً فلسفه استوئيک يونان قديم نيز بر فلسفه هستي شناختي ماني تأثير فراوان گذارده بود. اين مکتب درسال 308 قبل از ميلاد توسط زنون (zeno) پايه گذاري شد و اخلاق و طهارت نفس وقدرت اراده را در مهار ساختن خواهش هاي نفساني بسيار اهميت مي داد. ماني معتقد بود که نور، روح و نفس از مادّه بسيار خرد و ظريفي ساخته شده اند. جهان نور و ساکنان آن و روح انسان نيز از مادّه اند. اين اعتقاد مادي گرايانه، و نيز برداشتي که وي از نجات و رستگاري داشت، به ديانت ماني حالتي ساده لوحانه مي داد.

براساس اعتقاد ماني، رستگاري و نجات فقط با رعايت اصول اخلاقي، و رفتار و گفتار و پندار نيک، و با اطاعت از ساير دستورات روحاني ماني قابل حصول نيست. برخي کارهاي عملي نيز در رها ساختن نور از زندان چه در عالم صغير و چه در کليّت جهان مؤثّرند. براي مثال، يکي از چنين کارها عبارتست از آن که رهبر ديني مانوي (ازگروه گزيدگان) به خوردن غذائي که درآن مادّه نور موجود است، مثل هنداونه، بپردازد. هنگامي که وي مشغول هضم غذاست مادّه هاي نور تجزيه و تصفيه مي شوند و بلافاصله خود را به جهان نور مي رسانند. سن اگوستين مسيحي اين روش را به استهزاء "رستگاري شکمي" مي نامد.

در قوانين جامعه مانوي، اعتقاد به رستگاري براساس کارهاي عملي، مخصوصاً درمورد حفظ سلسله مراتب درآن جامعه، جايي خاص داشت. مقرّ رهبر بزرگ و جانشين ماني (پاپ) تا قرن دهم در بابل و سپس در سمرقند بود. جامعه به 5 گروه تقسيم مي شد. در رأس هرم تشکيلات مانويان 12 حوّاريون قرار داشتند (ظاهراً به تقليد از 12 حوّاريون مسيح)، 72 اسقف،360 رهبر دينی یا مهيستگmahistag))، گزيدگان يا کاملان اززن ومرد، وسرانجام نيوشاگان (شنوندگان)، از زن و مرد. در واقع، به خاطر اندک بودن تعداد حواريون و اسقفان و رهبران ديني، جامعه وسيع مانوي به طور کلي به دو طبقه گزيدگان يا کاملان، از يک سو، و افراد عادي يا نيوشاگان، از سوي ديگر، تقسيم مي شد. گزيدگان به خاطر زندگاني مقدسشان به عنوان واحدي فعّال که ذرّات نور را هنگام خوردن آزاد مي کنند تلقّي مي شدند. آنچه نيوشاگان مرتکب مي شدند چيزي جز گناه نبود. گناه آنها هنگام کار روزانه، در شخم زدن زمين، خرمن کردن گندم و يا چيدن ميوه از درختان بود زيرا تمام اين کارها موجب رنج و عذاب فراوان روح زندگاني که در سراسر جهان در سريان است مي شود. آن ها حتّي وقتي به کاري اشتغال مي ورزيدند که نتيجه آن مي بايست به گزيدگان تقديم شود باز مرتکب گناه مي شدند. بنابراين همواره نيازمند عفو و آمرزش بودند و اين کاري بود که فقط گزيدگان اختيار انجام آن را داشتند. ماني نه تنها نيوشاگان بلکه گزيدگان را همواره در معرض گناه شديد مي دانست و ايشان را از نزديک شدن به آنچه به نظر او گناه بود منع مي کرد. بنابراين گزيدگان نيز بخاطر تجاوز به اصول و قوانين سختي که مي بايست به آن پاي بند باشند نياز به بخشش و آمرزش داشتند که سواي تناول غذاي مقدّس شامل اعتراف دائم به معاصي و گناهان نيز بود. بخش شرقي مانويّت داراي متون مفصّل و دقيق براي موارد توبه بود که امروزه در دست است.

تقديرماني اين نبود که درآغاز رسالت خود "شهيد" شود وي تا حدود 60 سالگي زندگي کرد و اشاعه ديانتي را که آورده بود به چشم ديد اما نتوانست آنچه مي خواست به پايان برساند. در اواخر سلطنت شاپور اوّل مخالفت مؤبدان زردشتي با ديانت در حال پيشرفت مانويت تا به آنجا شديد شد که روابط شاه و بزرگان کشور را که خود زردشتي بودند با ماني تيره کرد. امّا ماني کسي نبود که از ميدان به در رود و از پا بنشيند. بعد از شاپور هرمزد پادشاه شد و ماني توانست محبّت و اعتماد او را به خود جلب کند. هرمزد چند ماهي پس از مرگ پدر خود در گذشت. برادرش و جانشين او بهرام اوّل (274-277) از دشمنان سوگند خورده ماني بود. با اخراج ماني از دربار او را به بابِل فرستاد و به حکمران آنجا دستور داد که او را زير نظر داشه باشد. امّا ماني يک بار ديگر بخت خود را امتحان کرد و بدون اينکه اجازه شرفيابي داشته باشد به دربار شاه رفت و با اطمينان به جاذبه شخصيّت خويش خواستار ديدار بهرام گرديد. بهرام که مشغول صرف غذا بود او را به حضور خود بار نداد و گفت که کنار در منتظر او بماند. پس از آنکه شاه ناهارش را تمام کرد در حالي که يک دستش دور ملکه و دست ديگرش دور کرتير، مؤبد زردشتي بود، از طالار بيرون آمد و ماني را ديد. در ملاقاتي شگرف و براي ماني تحقير آميز شاه او را زير اتّهامات خود گرفت و به زندانش انداخت.8 ماني 26 روز در زندان ماند و درآنجا زير زنجير جان داد. براساس ادبيّات مانوي وي مانند مسيح بر صليب مرد. پرسش اينجاست که چرا بهرام در همان روز ملاقات فرمان قتل او را صادر نکرد. آيا نمي خواست که ماني مسيح وار "شهيد" شود؟ آيا اميدوار بود ماني از دين و ادّعاي خويش دست کشد؟ يا اين که، با توجّه به اعتماد و احترام پدر و برادرش به ماني، در جستجوي بهانه اي براي تغيير تصميم خويش مي گشت؟ پاسخي به اين پرسش ها نداريم. هم چنين روز دقيق مرگ ماني را نمي دانيم. محتملترين تاريخ دوشنبه 2 مارس 274م و يا دوشنبه 26 فوريه 277م است.

* * *

 

باتوجه به آنچه در باره تعاليم و اصول ديانت ماني و پيامدهاي اجتماعي آن گفته شد شايد بتوان، براساس منابعي که در دست است، سه عامل زيررا ازدلايل اساسي از ميان رفتن اين دين دانست:


وضع و پايگاه اجتماعي و ديني ماني
از نظر ماني تنها گروه غير ديني جامعه که کارشان با گناه توأم نبود و روح حيات را نمي آزرد تاجران، صرّافان و وام دهندگان بودند. به همين جهت، اين کسان، گرچه گروه کوچکي از جامعه را تشکيل مي دادند، پشتيبانان اصلي مانويت به شمار مي رفتند. به عنوان نمونه، تجّار سغدي در گسترش اين دين در چين نقش مؤثّري داشتند. درست است که ماني موفّق به آوردن برخي پادشاهان و شاهزادگان و ديوانسالاران به آئين خود شد امّا از آن جا که جنگ و پرداخت ماليات و رفتن به شکار را جزء گناهان به شمار آورده بود آئين وي در آن روزگاران آئيني ضدّ اشرافي به شمار مي آمد. با چنين احکام و تعاليمي طبعاً گرويدن چند تن از درباريان و طبقه اشراف نمي توانست موجب جلب گروه بيشتري از آن طبقه به آيين او شود. تعاليم ماني مبني بر تحقير و بي ارزش شمردن کشاورزي، بيهوده بودن ازدواج و زاد و ولد مي توانست براي هر نوع حکومتي زنگ خطر را به صدا درآورد. بي جهت نبود که مخالفانشان مانويان را دشمنان انسانيّت مي ناميدند.

تعاليم ماني نمي توانست مردم عادي يعني کشاورزان، چوپانان، صاحبان حرفه و سربازان مزدور را خشنود سازد زيرا وي کار ايشان را ضرورتي اهريمني به شمار مي آورد. از همه بدتر، در سازمان ديني مانويت جز کمک به رهبران ديني هيچ نوع فعّاليت اجتماعي و يا کمک هاي خيريّه جائي نداشت. دادن يک تکّه نان به فقيري گناه به حساب مي آمد زيرا شکم او قادر نبود ذرّات نور را که در قطعه نان زنداني بود آزار سازد. از همين رو، سن اگوستين مسيحي به شدّت گزيدگان و نيوشاگان دين ماني را به بي توجّهي و بي اعتنائي به دردهاي همنوعان خود متّهم ساخته است. به راحتي مي توان تصوّر کرد که زندگاني گزيدگان جامعه مانوي حسد و دشمني بسياري را برمي انگيخت و بسياري را از پيوستن به اين آئين منصرف مي کرد.


ادعاي علم در تعاليم ماني
ماني ادّعا داشت که نه تنها مي تواند سؤالات مربوط به خلقت، مانند اصل و ريشه بدي يا اصل و ريشه انسان، را پاسخ گويد بلکه خود را قادر به حل بسياري ديگر از معمّاهاي جهان نيز مي دانست. امّا پاسخ هائي که ارائه مي داشت بيشتر افسانه اي و اساطيري بود تا علمي. وي نه تنها با فلسفه ارسطوئي رايج در آن زمان بيگانه بود بلکه پاسخ هائي که به مسائل طبيعي مثل علل گردش ماه و يا تغيير شکل آن مي داد آماج مسخره و هجو منقّدان او قرار مي گرفت. مردمان بسيار براي يافتن پاسخ به پرسش هاي اساسي و مهم زندگاني به آئين ماني روي آوردند. اگوستين مسيحي و بيروني، از علماي بزرگ اسلام، را مي توان از اين گروه دانست. ولي اين هردو به سرعت متوجّه تفاوت هاي بسيار بين انتظارات و يافته هاي خود شدند و از آن دين رو برگرداندند. اگوستين حتّي مانويّت را به عنوان آئيني فريبکار مورد حمله قرار داد.


سازش پذيري و نرمش مانويّت
مانويت، همانطور که ديديم، فقط در سرزمين هائي که مورد سرکوبي و آزار بود ناپديد نشد. اين آئين حتّي در قلمرو پادشاهي ايغور در قوچو نيز به تدريج از بين رفت حال آنکه پادشاهان اين سلسله از پيروان مانويت بودند. از قرون 10 و 11 ميلادي آئين بودائي بر مانويت برتري يافت و از همان زمان هنر نوشتن و نقّاشي نيز که ميان مانويان از اهميّتي ويژه برخوردار بود رو به زوال نهاد.

مانويّت در اقتباس از زبان ها و برداشت ها و فرهنگ ادياني که درآن رشد کرد بسيار توانا بود. مانويان به عنوان نماينده کامل ترين و آخرين دين جهان خود را در اتّخاذ و اقتباس از اديان و فرهنگ هاي ديگر، از آن جمله در نقل داستان ها، امثال و حکم، پند و اندرزها و غيره، محقّ مي دانستند و به راحتي و در حدّي وسيع به اين کار دست زدند. هدف آن بود که گيرندگان پيام ماني از هر فرهنگ و تمدّن و سابقه ديني بتوانند آن پيام را در لباس و قالب اعتقادات پيشين خود به راحتي پذيرا شوند. افسانه هاي هندي و بودائي و ايراني و ترکي به لباس مانويت درآمدند و شخصيّت هاي بزرگ ديني هر آئيني به مثابه ماني تجلّي کردند. به سخن ديگر، مانويت در هر سرزمين و هر فرهنگ به زبان و آئين محلي نمودار شد. اين کار در ترويج سريع مانويّت بي تأثير نبود و امروز، پس از گذشت قرن ها، مي تواند خدمتي درگسترش ادبيّات و فرهنگ که ميراث همه انسان هاست به شمار مي رود. اما پيامد چنين انعطاف و سازش پذيري در هر آئيني، همان گونه که در مورد آئين مانويت رخ داد، آن است که آئين پرانعطاف هويّت و جوهر اصلي خود را از دست دهد، بي رنگ گردد و در محيط اطراف خود تحليل رود. چه، پيروان آن تفاوت چنداني بين دين آباء و اجداد خود که مورد احترام و دين رسمي کشور است با دين تازه نمي بينند و به راحتي به دين قبلي خود باز مي گردند. درمورد مانويان نيز چنين شد و هنگامي نسل هاي نخستين، که شور تبليغ پدرانشان آنان را در آئين ماني نگاه داشته بود، از بين رفتند فرزندانشان بتدريج به دين محيط (که درمرحله پاياني بودائي بود) باز گشتند. البته اين اشارات براي آنکه نشان دهد چرا مانويّت در درازمدّت از بين رفت کافي نيست و متأسّفانه منابعي که فعلاً در اختيار داريم نيز نمي تواند بيش از اين به ما پاسخ قانع کننده اي بدهد.

با آنکه مانويّت آئيني مرده و از بين رفته به شمار مي آيد، امّا مطالعه آن از اين رو قابل اهميت است که براي نشر و گسترش خود به جاي جنگ و جهاد و کشتار، که ابزار برخي ديگر از اديان است، هنرهاي ظريفه و کتاب و نوشته را در خدمت گرفت. افزون بر آن، خصيصه وحدت گرائي مانويّت، توجّه مانويان به هنرهاي زيبا، صلح جوئي و تساهل آنان با پيروان ساير اديان دين ماني را از نظرهاي گوناگون همچنان شايسته بررسي هاي تازه تطبيقي نگه داشته است.

--------------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها:

1. ن. ک. به:

F. C. Andreas, W. Henning, Mitteliranische Manichaica aus Chinesisch- Turkestan 11, SPAW, Berlin 1933, pp.295-96.

2. براي اطلاع از مهم ترين رسالات ضدّ مانوي که توسط مسيحيان و مسلمانان نگاشته شده است ن. ک. به:

Prosper Alfaric, Les Ecritures Manicheennes, Vol. 1, Paris1918, P. 111 f.

3. براي آگاهي از رسالات اگوستين ن. ک. به: همان، ص 115 به بعد.

4. آثارخطّي که از مصربه دست آمده نه مجموعه است که متأسفانه بخشي از آن درجنگ بين الملل دوّم از بين رفت. از اين مجموعه سه اثر تاکنون نشر شده است يکي به نام «کفاليا» (Kephalia) ، «نکات اصلي» (شامل اعتقادات اصلي مانوي)، ديگر «کتاب زبور،» (Psalm- Book)، و سوّمي «موعظه ها» (Homilies). درمورد آثارقبطي مانوي و تحقيقاتي که برآن ها انجام يافته ن. ک. به:

A. Bohlig, "Die Arbeit an den Koptischen Manichaica", in Mysterion und Wahrheit: Gesammelte Beitrage zur Spatantiken Religionsgeschichte, Leiden 1968, pp. 177ff.

5. آثار پهلوي، سغدي و پهلوي مانوي مجموعه تورفان برلن را از جمله استاد دانشمند و پرکار پروفسور ورنر زوندرمن (Werner Sundermann)ترجمه و تاکنون مجلّدات گرانبهائي ازآنها را منتشر کرده است. متون ترکي مانوي توسط دکتر پيتر زيمه (Peter Ziehme) ترجمه و منتشر شده است.

6. اين تجربه ماني با تجربه مسيح در معبد در سن دوازده سالگي بي شباهت نيست، ن. ک. به: انجيل لوقا، فصل 2، صص 41 به بعد.

7. ماني هفت اثر دارد که جز شابورگان بقيه را به زبان آرامي شرقي که زبان مادريش بود نگاشته ولي هيچ کدام از اين کتاب ها به زبان اصلي به دست نيامده است. سواي شابورگان، کفاليا (مجموعه روايات) و کتابي بنام ارژنگ که در منابع مختلف تاليف آن را به او نسبت مي دهند، هفت کتاب عمده او عبارتند از: انجيل، گنجينه زندگان، فرقماطيا (رساله)،رازها، غولان، رسائل، زبور. ن . ک. به: احمد تفضلي، تاريخ ادبيّات ايران پيش از اسلام، تهران 1376، صص، 335-343

8. شرحي از اين ملاقات از قلم مانويان بجاي مانده است. ن. ک. به:

W. B. Henning, "Mani's Last Journey," BSOAS, 10 (1942), pp. 949-52.

در مورد محاکمه او همچنين ن. ک. به:

M. Boyce, A Reader in Manichean Middle Persian and Partian, Leiden, 1975, p44.
Author: 
Fereydun Vahman
Volume: 
17
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000