tile

کتاب های تازه در باره ايران و خاور ميانه



Ahmed Hashim
The Crisis of the Iranian State:Domestic, Foreign and Security Policies in post- Khomeini Iran, Aelpphi papes 296

London: Oxford University Press, 1995.

اين کتاب در اصل گزارشي بوده که مؤلف آن در سال 1994 به مرکز مطالعات استراتژيکي لندن ارائه داده است. هدف نويسنده بررسي مسائل منطقه اي و بين المللي است که رژيم حاکم در ايران با آن مواجه است. به گفته نويسنده بزرگترين مسئله رژيم تهران تضاد بين موضع عقيدتي حکومت و واقعيت زندگي هر روزي در ايران است. پائين رفتن سطح درآمد عمومي نشان روشني از آن است که جمهوري اسلامي قادر به تأمين رشد و توسعه اقتصادي کشور نبوده است. با آنکه برخي از رهبران جمهوري اسلامي کوشيده اند اهداف اقتصادي را جابگزين آرمان هاي ايدئولوژيک کنند، رژيم به طور کلي به اتخاذ موضع قاطع و واحدي در اين زمينه قادر نبوده و در نتيجه با تنش هاي داخلي بسياري مواجه شده است.
مشکلات داخلي بازتاب بسيار در روابط خارجي ايران داشته اند. به اعتقاد نويسنده در چند سال اخير موضع جمهوري اسلامي در برابر روابط پيچيده ميان افغانستان، کشمير، آسياي مرکزي و حتي کويت کاملاً دگرگون شده امّا اين دگرگوني تغييري اساسي در روابط ايران با کشورهاي غربي نداده است، و ازهمين رو جمهوري اسلامي بر سر مسائل بين المللي نيز دچار تنش داخلي است.
احمدهاشم در اين کتاب بازسازي نيروهاي نظامي ايران را نيز مورد بررسي قرار مي دهد. نوع سلاح هائي که ايران در چند سال اخير از روسيه و برخي کشورهاي اروپاي شرقي يا چين خريده، از جمله رادار و هواپيماهاي شکاري، از سويي حاکي از نگراني جمهوري اسلامي از تهاجم خارجي (عراق و يا آمريکا) است و از سوي ديگر به منظور جبران ضايعات نظامي و ضعف سيستم دفاعي ايران پس از جنگ با عراق است.
نويسنده گرچه مسائل داخلي و خارجي رژيم جمهوري اسلامي را جدي مي شمرد، با ارزيابي غرب در باره نقش ايران در منطقه موافق نيست و بر اين باور است که نقش ايدئولوژي در سياست خارجي رژيم رو به کاهش گذاشته.

* * *
Fred Halliday
Islam and the Myth of Confrontation
London: I.B. Tauris, 1995

اين اثر شامل مقالاتي است که فرد هليدي، استاد روابط بين الملل و مطالعات خاورميانه در مدرسه علوم سياسي و اقتصادي لندن درظرف دهه گذشته نگاشته است. آنچه اين مجموعه مقالات را به هم مي پيوند اين دعوي است که متخصصان خاورميانه، با تاکيد بيش از حدّ برنقش اسلام به عنوان عامل اصلي تحولات منطقه، مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن را که بي شباهت با مسائل ديگر مناطق جهان سوم نيست آن چنان که بايد مورد توجه و بررسي قرار نداده اند. نويسنده براين نظر است که در بررسي هاي پيرامون رويدادها و پديده هايي چون انقلاب ايران، جنگ خليج فارس، خطر اسلامگرائي و حقوق بشر، اسلام به عنوان عامل اصلي شناخته شده است. به اعتقاد هليدي برخي از اين نوع بررسي ها، با تأکيد بر اين که تنها يک موضع اسلامي وجود دارد و به نقش مذهب درجامعه در طول زمان با استناد برچند آيه و يا براساس گرايش بنيادگرايان مي توان پي برد، به شناختن عوامل مؤثر و مهم جوامع اسلامي کمکي نمي کنند
.
نويسنده آراء خودرا در اين باره با استناد بر نوشته ها ومدارک مربوط به اسلام گرائي، انقلاب ايران، جنگ خليج فارس، مهاجرت هنديان، پاکستاني ها و الجزائريان به اروپاومسئله"خطراسلام"تشريح مي کند.بسیاری ازنتيجه گيري هاي نويسنده قابل بحث امّا به هرحال درخور توجه اند.

* * *

Mahnaz Afkhami, ed.
Faith and Freedom: Women's Human Rights in the Muslim World

Syracuse: Syracuse University Press, 1995

دوازده مقاله اي که در اين کتاب، همراه با مقدمه مبسوط ويراستار آن، مهناز افخمي، گردآوري شده اند در کنفرانسي که درسال 1994 ازسوي سازمان همبستگي بين المللي زنان (Sisterhood is Global Institute) برگزار گرديد ارائه شدند. هريک از دوازده مقاله معطوف به مسائل زنان، به خصوص مبارزات آنان در راه تأمين حقوق بشر، در جوامع گوناگون اسلامي است. بيشتر نويسندگان کتاب از پژوهشگران نامدار جوامعي هستند که در باره آنها به بحث و بررسي پرداخته اند، از جمله فاطمه مرنيسي (مراکش)، سيما والي (افغانستان)، توجان الفيصل (اردن هاشمي) و فريدا شهيد (پاکستان)، بوتينا شعبان (سوريه)، عبداللهي لنعيم (سودان)، و دنيز کانديوتي (ترکيه).
دربخش اول کتاب، نوشته ها معطوف به بررسي آن دسته از مسائل اساسي حقوق زن است که کمابيش در همه جوامع اسلامي به چشم مي خورد. در اين نوشته ها نقش زنان در سياست، برخورد ميان تفکر اسلامگرا و غيرمذهبي، نقش ارتباطات و رسانه هاي گروهي در پيشبرد حقوق زن، سازمان هاي زنان، و استراتژي هاي اتخاذ شده توسط اين سازمان ها مورد تشريح و بررسي قرار مي گيرند. بخش دوم کتاب به بررسي مسئله خشونت عليه زنان، در موارد و کشورهاي خاص، از جمله در عربستان سعودي، پاکستان، الجزاير، اردن و در بين مهاجران، به ويژه مهاجران افغاني، مي پردازد.

کتاب که به مسائل زنان در جهان اسلام از زاويه حقوق بشر مي نگرد، هم از نظر شيوه تحليل و هم از نظر داده ها و اطلاعات تازه، براي علاقمندان به مسائل جهان اسلام و خاورميانه منبعي ارزنده و سودمند است.

* * *

Edward G. Browne
The Persian Revolution of 9091-5091.
New edition, Washington, D.C.: Mage ,1995

چاپ نفيس و جديد کتاب کلاسيک ادوارد براون، آخرين اثر از سلسله آثار ارزنده در زمينه ايران شناسي است که به همّت انتشارات ميج درچند سال اخير به علاقمندان عرضه شده است. آن چه در چاپ جديد اثر مشهور پروفسور براون درخور توجه است مقدمه عباس امانت و بخشي از مکاتبات براون پيرامون اين کتاب است که توسط منصور بنکداريان گردآوري شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته. مقدمه امانت خواننده را در جريان پژوهش ها و فعاليت هاي براون و فضاي سياسي ايران در زمان نگارش کتاب قرار مي دهد. خلاصه هايي از مکاتبات براون، که براي بسياري از خوانندگان اين کتاب تازگي خواهد داشت، هم ازنظر تاريخي و هم از نظر معرّفي شخصيت براون و روابط او با دولت انگليس و شخصيت هاي مهم سياسي وقت، داراي اهميتي خاص است.

* * *

Morris M. Mottale
Iran:The political Sociology of the Islamic Revolition
Lanhm,

MD: University Press of America, 1995.

دلائل و عوامل انقلاب ايران موضوع اصلي بررسي نويسنده اين کتاب است. هدف نويسنده اين بوده که اثري جامع امّا با زباني مفهوم و ساختاري نه چندان پيچيده عرضه کند تا به ويژه براي دانشجويان دانشگاه قابل استفاده باشد. پيامد موفقيت نويسنده در رسيدن بهاين هدف اين است که کتاب از برخي مطالب اساسي به آساني مي گذرد و به اندازه کافي تحليلي نيست، و مهمتر از همه، بينش يا اطلاعات تازه اي در باره علل انقلاب ايران ارائه نمي کند. افزون بر اين، گرچه مؤلف کتاب مدعي بررسي انقلاب از ديدگاه جامعه شناسي سياسي است، محتواي کتاب ارتباط چنداني با مباحث جامعه شناختي ندارد و صرفاً تاريخچه اي است از وقايع دوران پهلوي، پيدايش نهضت اسلامي، سقوط پادشاهي پهلوي، و استقرارجمهوري اسلامي.

* * *

Saeed Rahnema and Sohrab Behdad, eds.
Iran After the Revolution: Crisis of An Islamic State
London: I.B. Tauris and Co., 1995

اين کتاب مجموعه مقالاتي است در باره عملکرد حکومت اسلامي درايران ودگرگوني هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي که در آن رخ داده است. درمقدمه کتاب، ويراستاران، سهراب بهداد و سعيد رهنما، برداشت محققان غربي، به ويژه آراء و عقايد ادوارسعيدوجان اسپوزيتو، را در باره نهضت هاي اسلامي مورد سؤال و انتقاد قرار مي دهند. به عقيده ويراستاران کتاب، اين گروه از محققان و نويسندگان غربي با ترسيم چهره اي آرام و مطبوع از اسلام و اسلام گرائي تجزيه و تحليل سنجيده و واقع بينانه درباره رژيم جمهوري اسلامي را مشکل تر از آنچه هست کرده اند.
در باور ويراستاران حکومت اسلامي در ايران اساساً دچار بحران هاي عميق عقيدتي است که هرگونه پيشرفت اقتصادي و حرکت به سوي تثبيت نظام و استمرار در سياست هاي آن را ناممکن مي سازد. افزون براين، ويراستاران براين عقيده اند که حکومت اسلامي را نه مي توان حکومتي کارآ شمرد و نه مي توان آن را مظهر و نماينده و يا عامل ايجاد نوعي مدرنيزم مذهبي دانست.

در بخش اوّل کتاب، احمد اشرف، فاطمه مقدم و علي رهنما و فرهاد نعماني مسائل تاريخي و ايدئولوژيک مرتبط با انقلاب و رژيم اسلامي در ايران را مورد بررسي قرار مي دهند. احمد اشرف با اشاره به نقش انقلاب سفيد در پايه گزاري انقلاب اسلامي به اين نکته مي پردازد که اصلاحات ارضي دوران شاه زير بناي حکومت پهلوي را عملاً از ميان برد. به عبارت ديگر، به اعتقاد او سلب قدرت و اعتبار زمين داران باعث سلطه طبقه "تکنوکرات" و انزواي سياسي رژيم گرديد. اشرف در اين بحث به اين نکته جالب نيز اشاره مي کند که در ابتداي شروع اصلاحات ارضي هدف دکتر علي اميني بيشتر کاستن از مقدار اراضي تحت کنترل زمينداران بود در حالي که ارسنجاني قصد از ميان برداشتن زمين داران بزرگ را داشت. به اعتقاد اشرف اگر اصلاحات ارضي آرام تر انجام مي شد ضربه کمتري به پايگاه قدرت رژيم پادشاهي مي خورد. بايد توجه داشت که اصلاحات ارضي در پاکستان که دست زمين داران را يکسره کوتاه نکرد خود به ايجاد برخي مسائل و مشکلات اساسي اقتصادي و سياسي انجاميد.
فاطمه مقدم در مقاله خود مسئله حق مالکيت و نقش آن در ثبات سياسي را بررسي مي کند. وي نشان مي دهد که تحولات سياسي ايران در قرن اخير، که شامل اصلاحات ارضي و مصادره و تصرف اموال پس از انقلاب است، در نهايت امر به تضعيف حق مالکيت و بي ثباتي سياسي انجاميده و دگرگوني هاي پي در پي در حکومت را به دنبال داشته است. تضعيف شديد حق مالکيت پس از انقلاب به طور اخص ضربه شديدي به اقتصاد کشور وارد ساخته و امکان رشد نيروهاي مولده را به حداقل رسانده است.

علي رهنما و فرهاد نعماني در نوشته خود بر اين نکته تأکيد مي کنند که پس از انقلاب اسلامي درايران تضاد و اختلاف ميان علما و رهبران مذهبي بر سر مسائل گوناگون اجتماعي، فرهنگ، سياسي و اقتصادي، و ناسازگاري ميان آراء و اهداف آنان، ازجمله دلائل و عوامل برخوردهاي گوناگون ميان جناح هاي مختلف بوده است.

بخش دوم کتاب به مسائل سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي مي پردازد. سهراب بهداد در مقاله جامع خود تاريخچه عملکرد اقتصادي جمهوري اسلامي را مورد بررسي قرار مي دهد و بحران متمادي و مزمن اقتصاد کشور را معلول نابساماني سال هاي نخست انقلاب، سياست هاي عوام گرايانه (populist) و سرانجام سياست تعديل اقتصادي مي شمرد. سعيد رهنما نوسانات سياست هاي رژيم در زمينه صنايع کشور را بررسي مي کند و جواد صالحي اصفهاني سياست هاي نفتي آن را. در آخرين مقاله اين بخش، حسين فرزين چگونگي سياست هاي ارزي رژيم را مورد مطالعه قرار مي دهد.
بخش سوم کتاب در باره مسائل اجتماعي و پي آمدهاي آن در زمينه مشروعيت جمهوري اسلامي است. در اين بخش سوسن سياوشي در باره محتوا و بار ارزشي کتاب هاي درسي، اصغر رستگار در زمينه سياست هاي بهداشتي حکومت، شهرزاد مجاب و اميرحسن پور در مورد سياست هاي رژيم نسبت به اقليت هاي ملي و هايده مغيثي راجع به مسائل زنان پس از انقلاب به بررسي و مطالعه پرداخته اند.
در مجموع اين کتاب حاوي داده هاي سودمند و نظرات ارزنده اي است.

* * *

Anoushiravan Ehteshami
After Khomeini: The Iranian Second Republic

New York: Routledge,1995

.
تحولات سياسي ايران پس از مرگ آيت الله خميني موضوع مورد بررسي اين کتاب است. نويسنده با اين فرض بحث خود را آغاز مي کند که چهارچوب سياست و حکومت در ايران با درگذشت اولين رهبر جمهوري اسلامي کلاً تغيير يافت به نوعي که مي توان سخن از "جمهوري دوم" اسلامي خواند. وي براين عقيده است که تا سال 1988 تداوم حکومت جمهوري اسلامي هنوز مورد ترديد وسؤال قرار داشت به ويژه از آن رو که نحوه جانشيني هنوز روشن نبود. به علاوه، تا اين زمان مخالفت با حکومت، به خصوص در ميان ايرانيان خارج از کشور، کمابيش گسترده بود.
پس از 1988 تحولاتي در ساختار و تشکيلات رژيم باعث تثبيت آن شد گرچه به موازات اين تثبيت ساختاري بي ثباتي سياسي و نوسان در فراگرد تصميم گيري در نتيجه تشديد رقابت ميان مراکز مختلف قدرت بيشتر از گذشته شد. از همين رو، "جمهوري دوم" از يک سو ريشه جمهوري اسلامي را قوي تر ساخت و از سوي ديگر هرج و مرج داخلي در آن را تشديد کرد. بخشي از اين هرج و مرج بر سر مسائل اقتصادي رخ داده است و ريشه هاي آن به سال هاي آغازين انقلاب و رقابت ميان جناح هاي چپ گرا و طرفدار حق مالکيت برمي گردد.

سعي حکومت رفسنجاني در اجراي برنامه تعديل اقتصادي، به دنبال سياست هاي ميرحسين موسوي، باعث برخوردهاي عميق اجتماعي و سياسي شده است. نويسنده سياست هاي جمهوري اسلامي درباره کشورهاي ديگر منطقه و دول غربي را نيز با توجه به همين برخوردها مورد بررسي قرار مي دهد. به اعتقاد او در "جمهوري دوم" در مجموع کوشش بر اين بوده که افراط گرايي انقلابي تعديل شود، ساختار نظام سياسي و اقتصادي کشور تثبت گردد و اقتصاد مملکت به روال عادي افتد. امّا اين کوشش، به سبب ضعف سياست خارجي رژيم و تنش مزمن و فزاينده ميان مراکز قدرت، به خصوص بر سر سياست هاي اقتصادي، هنوز به جايي نرسيده است.

***
Author: 
سيد ولی رضا نصر
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000