tile

نگاهي ديگر به نقاشي قاجار



از آغاز قرن چهاردهم تا ميانهِ قرن هيجدهم مشغله عمده نقاش ايراني تصوير متون ادبي است، کاري که بنا بر طبيعتش در چهارچوب صفحه کتاب محدود مي شود. درچهار گوشه کوچک اين اوراق نقاش ايراني هنري را باز مي گذارد که از انضباطي عميقاً تزييني آموخته است: ايجاد ترکيبي خوشايند در رابطه با متن به کمک طرّاحي ظريف خلاصه شده و ابتدايي، رنگ آميزي روشن و صاف با رنگ هاي خالص و شفاّف و پرداخت پر وسواس در جزئيات. درچنين تصويري ميان نور و سايه ميانبري نيست. اندام پيچيده در نقش و رنگِ پيکره ها و گياهان مثل تکه هاي بريده شده از کاغذ الوان کنار هم بروي زمينه چيده شدهاند. کوه دور دست و جوي آب در پيش و بوتهِ گلِ سرخِ کنارِ آب همه در يک سطح نشسته اند. عجبي نيست اگر آسمان طلايي و زمين سرخ است. ترکيبات صحنه از نظمِ ايداليِ پيچيده اي پيروي مي کنند که به قرار و قاعده حقيقت مرئي کوچک مينياتور «مثل فرشي جادوئي که سحر فرشته اي به آن جان داده، بي اعتنا مانده است و درآن نشاني از عمق وجود ندارد. با اين همه استاديِ فوق العاده نقّاش در رسيدن به يک مجموعه کامل هماهنگ اعجاب انگيز است وصفحه در ضيافتي که براي چشم مي گسترد، خيال را تا بي نهايت به دور مي کشد» در اين رديف اند بسياري از نقاشي هائي که در دوره صفوي و تيموري ساخته شده اند ومجموعه هاي نفيسي که ازنقاشان مکتب هرات و اصفهان باقي مانده است.

گسترش روابط اروپا و شرق به صورت تعيين کننده اي در صنعت و هنر ايراني اثر مي گذارد. در اواخر قرن پانزدهم به همراه ورود مسافران- بازرگانان، سفيران وديگران- نفوذ فرهنگ اروپايي وسعت مي يابد. دربار صفوي از فرستادگان هنر اروپايي استقبال مي کند. براي تزيين و نقاشي ديوارهاي کاخ هاي شاهيِ دوران شاه عباس اوّل از دو نقاش فرنگي دعوت مي شود. تزئينات و نقاشي هايي که اين دو نقاش با رنگ و روغن به روي ديوارها اجرا مي کنند براي شاهدان اعجاب انگيز است. اين نخستين نمونه نقاشي رنگ و روغني درايران است. موفقيت اين نقاشي ها در تأسيس نگارستان اصفهان بي تأثير نيست. در ميان استادان مدرسه از دو استاد فرنگي هم اسم برده مي شود. برخورد دو مکتب ناگزير مي شود و نقاشي مسطح و ايدآليستي ايراني با کيفيت شديداً تزئيني و بسته در قالب مينياتوري روبروي حجم پرسپکتيو و رئاليسم نقاش اروپايي قرار مي گيرد.

تماس با نقاشي و نقاشان فرنگي از يک طرف و همنشيني با مکتب مغولي (که خود زير تأثير نقاشي اروپايي است) از سوي ديگر، نقاشي سنتي ايراني را به شدّت متأثر مي کند. ازسويي نقاش تربيت شده با اصول اروپايي گرايش به هنر ايراني دارد و از طرف ديگر نقاش ايراني به طرف هنر اروپايي کشيده مي شود. حاصل اين تأثير را در کار دو نقاش سرشناس اين دوره عليقلي بيک جبّه دار و محمد زمان مي بينيم که هر دو تا پايان قرن 17 ميلادي به کار ادامه مي دهند.

عليقلي بيک جبّه دار در دربار شاه عباس دوّم به طرف نقاشي اروپايي گرايش پيدا مي کند. کاري از دوره جواني او در دست است (کپي گراور از (Van Dyck) که ظاهراً اززمان آموزش اوليه اش باقيمانده است ونشاني است ازآغاز کارش به سبک اروپايي. در نمونه ديگري از او که به سبک نقاشان قرن هفدهم ايتاليا نقاشي کرده است. (تصوير زن، چشمه، منظره کوه و دشت در نماي پشت) تسلطش به شيوه نقاشي اروپايي آشکار است.

در سال هايي که به دنبال خواهد آمد عليقلي بيک دانسته هاي تکنيک اروپائيش را با آموخته هايش از نقاشي سنتي ايراني با موفقيت به هم مي آميزد. دونمونه از اين کارها که جزو آخرين آثارش به حساب مي آيند. شايد موفق ترين نقاشي هاي اين دوره انتقالي هستند.

اولين نقاش ايراني که کارش از نزديکي به هنر واقع گراي اروپايي خبر مي دهد محمد زمان است. در کارهاي اوليه او اثر نفوذ نقاشان مسن تر را مي توان حدس زد. مثل تمام مواردي که مي توان از نبودن مدارک و شواهد کافي شکوه داشت، خبر کاملاً مستند از روند کار او نداريم ولي تا آنجا که به استناد آثارش مي توان گفت در کارهاي اوليه او کوشش هايي به طرف نقاشي واقع گرا ديده مي شود. از حضورش در ايتاليا گزارشي نه چندان معتبر باقي است ولي از چند و چون آموزش هنريش بي خبريم. براساس نقاشي هايش و از روي گزارش مختصري که از احوالش باقي مانده است، تأثير شديد تربيت اروپايي در او تا حد تأثير در باورهاي مذهبيش پيش رفته است.

محمد زمان صفحه اي از خسمه نظامي براي شاه طهماسب نقاشي کرده است که به خوبي معرف کار او و نشان تأثير مکتب نقاشي ايتاليا بر اوست. دراين تصوير که صحنه اي از ليلي و مجنون نظامي را نشان مي دهد طبيعت و در و دشت و کوه و درخت و منظره دور دست همه به روش نقاشان قرن هفدهم است. طرح اشخاص و حيوانات و کالبدشناسي اندام مجنون نشان مي دهد که نقاش چيز زيادي از طراحي نياموخته است. رعايت اصول پرسپکتيو، طرح نزديک به واقعيت، رنگ آميزي همراه با سايه روشن براي نشان دادن حجم، از يک سو نقاشي اش را به نمونه هاي اروپايي نزديک مي کند. از سويي ديگر، اجراي ترديد آميز همهي اين اصول کارش را هم چنان در مرز نقاشي سنتي باقي نگاه مي دارد. تا همين جا اين جسورترين اقدام براي گذشتن از مرز تصوير سنتي است. کارهاي محمد زمان و عليقلي بيک بيشتر در طريقه پرداز با آبرنگ و قلم اجرا شده است. تا اين تاريخ هنوز هيچ نمونه ايراني از نقاشي با رنگ و روغن ديده نمي شود.

به سبب حضور معلمان اروپايي در نگارستان اصفهان- مانند آنژلي (Philippe Angeli) نقاش و حکاک و گراور ساز، و لاک (Lock)، هنرمندي که از طرف کمپاني هند شرقي براي تدريس فرستاده شده است- مي توان حدس زد که آموزش روش هاي اروپايي نقاش و (احتمالاً کار با رنگ و روغن) در زمان شاه عباس دوّم در اصفهان شروع شده است. ولي سال ها بعد از سقوط صفويه و در زمان کريم خان زند و در شيراز است که شاهد به وجود آمدن اولين تابلوهاي رنگ و روغن خواهيم بود. فاصله ما با اولين کار رنگ و روغن اروپايي به بيش از سه قرن مي رسد.

کار نقاشان زنديه با نقاشي محمد زمان مشخصاً فاصله مي گيرد و صاحب شخصيت جداگانه اي مي شود با وجود موضوع و فضاي ايراني تابلوهاي اين دوره نفوذ مکتب اروپائي در نقاشي زنديه حس مي شود. شباهت هاي دور و نزديکي ميان چهره هائي که محمد صادق نقاشي مي کند و کارهاي نقاشان ونيزي قرن هفدهم وجود دارد. همين طور است نزديکي ميان نقاشي طبيعت بيجان ميرزا بابا با نمونه هاي هلندي. در زميه فني هم نکته هايي هست که باور ما را براي نفوذ شيوه اروپايي تقويت مي کند. هردو نقاش براي زيرکار تابلوها از رنگ مايهِ اُخرايي استفاده مي کنند (شيوه اي که نزد نقاشان قرن هفدهم اروپا نيز کاملاً رايج بود). نتيجه استفاده از اين زير پوشش، فضاي گرم پرده و نوعي هماهنگي رنگي است که در تابلوهاي نقاشان دوره زنديه مي بينيم. معدودي از نقاشان دوره قاجاريه نيز به همين روش روي آورده اند. درکيفيت قشر رنگ و نحوه استفاده از آن هم آثاري به چشم مي خورد که نشان ورود اين نقاشان به تکنيک نقاشي رنگ و روغن است.

در آثار محمد صادق به سبب رنگ آبي آسماني و سفيد پر ملاط ابرها آشنائيش را با اين تکنيک. توانايي او در کار با رنگ و روغن در ديگر نقاشان قاجار ديده نمي شود. در دوران آقا محمد خان هنر جزو آخرين مقولاتي بود که مي توانست مطرح باشد. توجه زياد دوران فتحعلي شاه به هنر نقاشي هم تا اندازه اي مايه تعجب است. بي شک علاقه شخص شاه مهم ترين عامل براي رونق نقاشي بود. قسمت بزرگي از مجموعه نقاشي قاجار اين دوره را پرتره هاي شاه تشکيل مي دهد.

از سال 1797، آغاز سلطنت فتحعلي شاه، تا سال 1875، يعني بازگشت ناصرالدين شاه از اولين سفر اروپائيش را بايد دوران رونق مکتب نقاّشي قاجار دانست. از اين تاريخ به بعد مسير اين نقاشي تغيير مي کند و از يک طرف به رودخانه اصلي زندگي وصل مي شود و از سويي ديگر به زمينه اش مي پيوندد و به تدريج در طول دهه ها آن را نزد صاحبان اصليش در قهوه خانه ها و زورخانه ها و خانه هاي ديگر باز مي يابيم.

براي مورخان هنر، دفتر نقاشي ايراني با سقوط صفويه بسته مي شود و آنچه را که به دنبال مي آيد يا ناديده مي گيرند و به حساب نمي آورند و يا در قياس با هنر اروپايي قرن هيجدهم و نوزدهم مي سنجند و نتيجه مي گيرند که نقاشي قاجار با وجود برخورداري از نوعي جذابيت بومي هنري هم چنان ابتدائي، سطحي، عاميانه و خام باقي مي ماند.

بي شک با ديدي انتزاعي لحظه هايي از نقاشي ناب دراين آثار پيدا مي کنيم که نشان از قريحه خام توليد کنندگان آنست ولي اين لحظه ها کمياب است و کم دوام و از رُقعه هاي نفيسي که براي بايسنقر ميرزا و شاه طهماسب ساخته اند بسيار دوريم. رونق بازار نقاشي در زمان فتحعلي شاه الزاماً موجب رشد کيفي آن نيست، زيرا حرکت ابتدايي نقاشان زنديه در بهترين جهاتش دنبال نمي شود. عادت هاي نقاشي مينياتور در ابتدايي ترين مشخصاتش ادامه مي يابد. امکانات و نوآوري هائي که در نقاشي زنديه راهي تازه باز کرده بود ناشناخته مي ماند. و رنگ و بوم نقاشي رنگ و روغن مثل صفحه کاغذي بزرگ و آبرنگ مصرف مي شود. در نهايت دگمه هاي سفيد رنگ است که به فراواني نقش مروايد دوزي ها را مي پوشاند. بهترين نقاشي هاي دوره قاجاري مينياتورهاي عظيم چندين برابر شده اي مي شوند که ناگزير هر لطف و گيرايي اين نوع نقاشي را از دست داده اند. نگاه ايراني به نقاشي قاجاري بي تفاوت نيست. در نگاه به اين آثار در برابر چشم او يک چيز مي گذرد و در حواسش چيز ديگري. در فاصله تصوير تا حافظه دامي از رنگ، طعم، بو، و نور. . . بر سر راه حس خام گسترده است که از جايي دورتر از پرده نقاشي مي رسد و ربطي به ارزش فني و هنري کار ندارد.

ناصرالدين شاه در بازگشت از اولين سفر اروپائيش اين تابلوها را از ديوارها پائين مي کشد تا به جايش نقاشي ها، آينه ها، و باسمه هاي فرنگي را بياويزد. و به اين ترتيب نقاشي قاجاري مي رود تا در زير زمين ها و پستوها و انبارها خاک بخورد و در سال هاي بعد از بازارهاي کلکته و اسکندريه سر در آورد و دوباره با قيمتي که تاريخ به آن مي دهد، به عنوان يک پديده تاريخي و نه يک جريان هنري، بر صحنه ظاهر شود.

***

Author: 
بهمن دادخواه
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000