tile

پیشگفتار



از زمان زنديه و به خصوص قاجاريه، به سبب آشنائي با نقاشي اروپائي- که هم چنان از زمان پيشتر آغاز شده بود- صورتگران ايراني راه و روش ديگري در پيش گرفتند. نقاشي با رنگ و روغن و روي بوم، شبيه سازي، پرداختن به طبيعت بي جان و نقش عمارت و باغ و چشم انداز به شيوه فرنگي ها و در اندازه هائي بزرگ تر از حد کتاب- که جلوه گاه مينياتور بود- پديدار شد و تا پايان دوره قاجار با سبک و سليقه اي از آن خود ادامه يافت.
به علت هاي بسيار، از جمله سابقه با شکوه و زيبائي دلفريب مينياتور، فريفتگي در برابر غرب، بي اعتنائي به کار هنر، بي فرهنگي و بي گمان علت هاي ديگر، هنر قاجار سال هاي دراز از جانب هنر دوستان ايراني و خارجي به بوته فراموشي سپرده شد و بسياري از تابلوها و آثارديگر هنر اين دوره در گوشه و کنار خانه ها، انبارها يا پستوي نگارخانه ها گرد گرفته و غريب افتاده بود. درنتيجه، آشنائي ما با يکي از اساسي ترين دستاوردهاي فرهنگ و تاريخي دویست ساله اخير ايران اندک مايه و ناچيز مانده است. امّا، از چند سال پيش در داخل و خارج ايران شاهد رويکرد تازه اي به هنر اين عصر و بررسي ارزشها وکاستي هاي آن هستيم. با توجه به اهميت اين دستاوردها است که اين شماره ايران نامه نيز به هنر اين دوره اختصاص يافته است.
مقاله «درباره تاريخ نقاشي قاجار» همانطور که از عنوانش پيداست کلياتي است در باره هنر نگارگري آن زمان، با اشاره اي به چند تن از نام آوران و دوره هاي تحول آن.
ليلا س. ديبا در مقاله خود به اثبات اين نظر مي پردازد که فتحعلي شاه به قصد نمايش اقتدار خود، شکوه و جلال دربار و درنهايت امر تثبيت مشروعيتش از قدرت تصوير و نقاشي و سنگ نگاره فراوان بهره جست. به اعتقاد نويسنده اين پادشاه، که خود را جانشين برحق شاهنشاهان باستاني ايران، سلطان شيعيان و "قبله عالم" مي دانست، با بهره جويي از اين ابزار تصويري و نمايشي نه تنها پايه هاي سلطنت خويش را تحکيم کرد بلکه نخستين گام را براي بازسازي هويّت ملي ايرانيان برداشت. بهره جوئي از نقاشي (مينياتور) و کتاب براي هدف هاي سياسي سنتي بود که از شاهان و شاهزادگان تيموري آغاز شد و سپس پادشاهان صفوي چون شاه اسماعيل و شاه طهماسب و بعدها بخصوص فتحعلي شاه از ادامه دهندگان آن بودند.
آمنه يوسف زاده به سرگذشت موسيقي ايران در دوره فرمان روائي شاهان قاجار مي پردازد. وي معتقد است که موسيقي يکي از عناصر زندگي روزانه دربار اين دوره از تاريخ ايران بود. از آنجا که به سبب باورهاي مذهبي موسيقي در زندگي مردم جايگاه شايسته اي نداشت و خوانندگان و نوازندگان «عمله طرب» شناخته مي شدند، تنها درياريان مشوق اصلي موسيقي دانان و نگهدار موسيقي کلاسيک بودند. شيوه آموزش موسيقي به مردان و زنان، تنظيم نظام "ادواري" موسيقي به نظام "دستگاهي" و تدوين رديف ها که تا امروز پابرجاست و نيز اشاره اي به نقش يهوديان در حفظ و انتقال موسيقي از ديگر نکات عمده اين مقاله است و همچنين اثر تعزيه و تصنيف در گسترش موسيقي و نگاهي گذرا به موسيقي در سال هاي پس از انقلاب.
مقاله غلامرضا مقتدر، «عمران و آبادي در دوران قاجار» معطوف به شهرسازي و معماري آن زمان است. به اعتقاد نويسنده، وقتي آقا محمدخان تهران را به پايتختي برگزيد تهران شهرکي بود با جمعيتي اندک شمار و بي بهره از امکاناتي که مرکز کشور بايد مي داشت. وقتي جانشين وي باباخان به پادشاهي رسيد و از شيراز به تهران آمد، با توجه به مرکزيت سياسي، اقتصادي و اداري شهر و افزايش جمعيت ساکنان کار نوسازي و گسترش پايتخت آغاز شد و کمابيش تا آخرهاي سلطنت وي و هم چنين در دوران دراز فرمانروائي ناصرالدين شاه در تهران، قزوين، کاشان و چند جاي ديگر ادامه يافت. نويسنده براين نکته نيز تأکيد مي کند که چگونه ساختن کاخ ها، مسجدها، بازارها و احداث باغ ها خيابان ها و گذرگاه هاي تازه به تهران و چند شهر ديگر نقشه و چهره تازه اي بخشيد.
مقاله احمد کريمي حکّاک «ادوارد براون و مسله اعتبار تاريخي»، به مناسبت تجديد چاپ «تاريخ ادبيات ايران» اثر معروف ادوارد براون نوشته شده است. در اين مقاله نويسنده استنباط اروپائيان از تاريخ در آخرهاي قرن نوزدهم و روش تاريخ نگاري آنان را بررسي مي کند. او با استناد به منابع گوناگون به اثبات اين نظر مي پردازد که براون در روايت خود از سير تحول و تکامل ادبيات ايران تحت تأثير ذهنيت و دريافت فرهنگ خود و نگاه از بيرون، به منظري دست يافته که الزاماً هميشه در ديدگاه فارسي زبانان قرار نمي گيرد. نويسنده در پايان نوشته خود نتيجه مي گيرد که «تاريخ ادبيات ايران» هنوز ميداندار ادبيات کلاسيک فرهنگ فارسي زبان است».
در بخش «گذري و نظري،» نوشته بهمن دادخواه هم چنان که از عنوانش برمي آيد «نگاهي ديگر به نقاشي قاجار» است. نويسنده بر پايه شناختي که از هنر اين دوره دارد در ضمن ترسيم تاريخچه اي از اين هنر به بررسي و نقد آن از نظر فني مي پردازد. به خلاف اين نوشته، «يادداشت هايي در باره مينياتور» از شاهرخ مسکوب، نگاهي است از دوستدار اين هنر-اما بي خبر از چگونگي ساخت و پرداخت آن. در همين بخش دو گزارش از دو رويداد مهم فرهنگي اخير در پاريس آمده است. هرموز کي درگزارشي در باره «بزرگداشت عمر خيام دريونسکو» به بررسي اجمالي نوشته هاي ارائه شده در اين بزرگداشت پرداخته و زندگي و آثار شاعر را، ضمن شرح نقد آراء برخي از شرکت کنندگان، به اجمال بر رسيده است. الن ريشار نيز در گزارش فشرده خود در باره «چهارمين کنفرانس اروپائي مطالعات ايراني» به برخي از سرشناس ترين محققان حاضر در اين کنفرانس و موضوع هاي متعددي که مورد بررسي و بحث آنان قرار گرفت اشاره مي کند.
«تزيين در مينياتور ايراني» شامل چند صفحه اي از ترجمه کتاب يوسف اسحاق پور است که هنوز به فارسي منتشر نشده و با اجازه نويسنده و ناشر در «بخش گزيده» اين شماره درج شده. گزيده ديگر نامه محمدعلي فروغي است در باره کمال الملک، برگرفته از يادداشت هاي دکتر قاسم غني. در اين نامه ياد و خاطره رجل نامدار عصر پهلوي در باره منش، خصوصيات اخلاقي و گوشه هايي از زندگي بزرگ ترين نقّاش پايان دوران فاجار بازگو شده است. شرح حال «ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک غفاري» نامي ترين نقاش دوره قاجار به قلم يحيي ذکاء برگرفته از مجله هنر و مردم (1342) گزيده ديگر است. آخرين گزيده از کتاب محمدتقي احساني، جلدها و قلمدان هاي ايراني، است در باره هنر قلمدان سازي در ايران که به ويژه در دوره قاجار رواج تمام داشت و نقاشان و نگارگران اين هنر خود را بر جلد قلمدان هاي ممتاز مي آزمودند.
 
شاهرخ مسکوب
Author: 
شاهرخ مسکوب
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000