tile

ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک غفّاري



 

ميرزا ابوالحسن غفاري کاشاني، صاحب ترجمه، از قرائني که در دست است، در حدود سال 1229 ه. ق. متولد شده پساز طي دوران کودکي و به انجام رسانيدن تحصيلات مقدماتي درحدود پانزده، شانزده سالگي براي تعليم گرفتن نقاشي، نزد استاد «مهرعلي اصفهاني» نقاّش دربار فتحعلي شاه فرستاده شده است. . . .

ميرزا ابوالحسن خان بنا به ذوق فطري و استعداد موروثي در تحت تعليم استادان خود، کم کم ترقي کرده، هنر خود را کامل ساخته، در رديف نقاشان مبرز آن دوره قرار گرفت، به طوري که در سال 1258 ه. ق. در دوره سلطنت محمد شاه قاجار، که جواني 29 ساله بود، به او اجازه داده شد که تابلو رنگ روغني از صورت شاه تهيه کرده بدين وسيله جزو نقاشان دربار قرار گيرد.

تابلو مزبور که رقم «چاکر جان نثار ابوالحسن ثاني غفاري» و تاريخ 1258ه.ق. دارد و اکنون در حوضخانه موزه سلطنتي گلستان محفوظ است، قديم ترين اثر وي محسوب مي شود و پيشتر از اين تاريخ، اثر ديگري از او تاکنون ديده نشده، يا متأسفانه نويسنده، توفيق مشاهده آنرا نيافته است.

صورت رنگ روغني محمد شاه که به قطع متوسط ساخته شده است، او را با کج کلاه مشکي ماهوت يا پوست با جقه بزرگ الماس نشان و تل، کليجه ترمه بتّه جقه يي، آستر و سجاف خز، سرداري نظامي ماهوت سبز با دکمه هاي طلا، دستمال گردن (پاپيون)، گل کمر بزرگ تخمه زمرد الماس نشان، در حالي که يک دست خود را آويخته و دست ديگر را در بالاي کمربند خود نهاده است، نشان مي دهد. اين تابلو در مايه رنگ هاي تيره و کدر کار شده است ولي پيداست که مقداري از تيرگي آن به سبب مرور زمان و ماليدن روغن هاي نامناسب و گرد و خاک حادث شده است. در صورتي که روغن هاي تيره را ازتابلو مزبورپاک نمايند رنگ ها جلوه خود را باز خواهند يافت.
ازاين اثروچنداثرديگر که سپس معرفي خواهد شد، چنين استنباط مي گردد که ميرزا ابوالحسن خان غفاري پيش از سفر فرنگ، تحت تأثير شيوه استادان خود، به همان سبک مخصوص نقاشان اصفهاني کار کرده و در کارهاي اوليه خود، طرز طراحي و قلم زني و رنگ آميزي آنان را مراعات مي نموده است. . . .

ابوالحسن خان بنا بر تمايلي که براي پيشرفت و تکامل هنر خود داشت، در اواخر سلطنت محمد شاه يعني در حدود سال هاي 1261-62 در اين صدد برآمد که سفري به ايتاليا برود و آثار نقاشان بزرگ و معروف اروپايي به خصوص نقاشان دوره رنسانس را از نزديک مشاهده نمايد و با طرز کار و شيوه نقاشي آنان آشنا گردد. از اين رو، گويا به همت و سرمايه خود و يا با مساعدت هاي محمد شاه و يا بنا به نوشته آقاي خان ملک ساساني، به مساعدت حسينعلي خان نظام الدوله مشيرالممالک، رهسپار کشور ايتاليا شد و مدتي در هنرستان ها و موزه هاي رُم و فلورانس و واتيکان به تحصيل و مطالعه و نسخه برداري از تابلوهاي هنرمندان ايتاليائي پرداخت. . .

ابوالحسن خان هنوز در ايتاليا بود که محمد شاه، وفات يافت و فرزند او ناصرالدين ميرزا وليعهد که در تبريز بود با تدابير ميرزاتقي خان امير نظام (اميرکبير) به تهران آمده برتخت سلطنت ايران جلوس کرد. بنابراين ابوالحسن خان هنگامي به ايران بازگشت که دو سال از سلطنت ناصرالدين شاه گذشته بود. ابوالحسن خان ضمن بازگشت به ميهن بنا بر تمايل شديدي که بر توسعه هنر نقاشي درايران و تربيت شاگردان متعدد در اين رشته داشت، مقداري وسايل نقاشي و باسمه هاي رنگي و گراورهاي فراوان از کارهاي استادان اروپايي با خود به ايران آورد که بعدها در تکميل هنرستان نقاشي که خود مؤسس آن بود مورد استفاده قرار گرفت. . . .

شادروان امير کبير در دوره صدارت بسيار کوتاه ولي مشعشع خود براي تربيت و تشويق اهل هنر و صنعت و ترويج منابع داخلي، طرح مدرسه يا مؤسسه يي به نام «مجمع دارالصنايع» ريخته بود که مانند بسياري از اقدامات او پس از مرگش به ثمر رسيده افتتاح گرديد.

«مجمع الصنايع» در سراي بزرگي در انتهاي بازار توتون فروشان، در جنوب غربي «سبزه ميدان» قرار داشت که هنوز هم آن گوشه به همان نام، ناميده مي شود. اين سراي بزرگ حجره هاي فراوان و گوناگون داشت که در هرحجره، گروهي از هنرمندان و صنعتگران با شاگردان و دستياران خود مشغول ساختن و پرداختن سفارش هاي مختلف درباريان و اعيان و مردم بودند و مي توان گفت بهترين استادان آن زمان، در فنون مختلف، در آنجا گرد آمده بودند.

يکي از حجره هاي متعدد اين سراي بزرگ «حجره نقاشان» بود که ابوالحسن خان نقاشباشي با 34 نفر از شاگردان خود در آنجا بکار نقاشي مشغول بودند. بنا به مدارکي که در دست است، در سال 1269ه.ق. نقاشباشي و شاگردانش و چند استاد ديگر، در اين حجره به نقاشي و تذهيب و صحافي و تجليد کتاب هزار و يک شب (الف ليلة و ليله) مشغول بوده اند. تاريخچه پديد آمدن نسخه خطي اين کتاب که اينک در کتابخانه سلطنتي ايران محفوظ است و همچون شاهنامه بايسنقري از آثار نفيس و زيبا و شاهکار زمان خود محسوب مي گردد، چنين است که:
در سال 1259ه. ق. ملاعبداللطيف طسوجي، کتاب الف ليل را در تبريز به امر بهمن ميرزا از عربي به فارسي ترجمه کرد و شمس الشعراء سروش اصفهاني نيز بجاي اشعار عربي آن اشعار نغز پارسي به نظم آورده در سال 1261 ه.ق. براي بار اول به خط ميرزا علي خوشنويس، در همان شهر به چاپ سنگي رسيد و بهترين چاپيست که تاکنون از اين کتاب به عمل آمده است.

در ايام وليعهدي ناصرالدين شاه، که اين کتاب شيرين و جذاب را برايش خواندند، ميل کرد نسخه ظريف و مصوري از آن داشته باشد، و چون مقارن همين ايام پدرش محمد شاه در تهران وفات يافت و او به سلطنت رسيده به تهران آمد، در اينجا دستور داد همان ترجمه را ميرزا محمدحسين تهراني خطاط معروف آن زمان به خط خوش و قطع بزرگ تر نوشته براي نقاشي آماده نمايد، چون تحرير کتاب، پس از مدتي، درسال 1269 ه.ق. به پايان رسيد شاه فرمان داد ماهر ترين نقاشان و بهترين تذهيبکاران و صحافان پايتخت مجلدات اين کتاب را نقاشي و تذهيب و صحافي کردند و اثري بديع بوجود آوردند. . . .

اين مجموعه نفيس بي نظير به امر ناصرالدين شاه قاجار و به مباشرت دوستعلي خان معيرالممالک در «مجمع الصنايع ناصري» فراهم آمده است و براي است کتاب و تنظيم و تزيين آن 42 هنرمند مدت هفت سال کوشيده اند. اين عده عبارت بوده است از: 34 نقاش و 7 مجلِّد و مذهِّب و صحّاف. سرپرستي نقاشي مجالس کتاب با ميرزا ابوالحسن خان غفاري صنيع الملک کاشاني و سرپرستي تذهيب و ترصيع با ميرزا عبدالوهاب و ميرزا علي محمد و سرپرستي صحافي با ميرزا علي صحاف بوده و سازنده جلدهاي روغني ميرزا احمد است. . . .

ميرزا آقاخان اعتمادالدوله نوري که پس از عزل اميرکبير به مقام صدراعظمي ايران رسيده بود در حدود سال 1270 ه. ق. برآن شد که در پايين باغ و قصر نگارستان (ضلع جنوبي ميدان بهارستان کنوني) باغي و عمارتي براي فرزند محبوبش نظام الملک احداث کند. اين عمارت و باغ وسيع با قسمت هاي مختلفش، در حوالي سال 1371 ه ق. به پايان رسيد و در آرايش و تزيينات دروني و بيروني آن انواع تکلف بکار رفت، بطوري که ريزه کاري ها و نقاشي هاي آن مدت دو سال طول کشيد.
از جمله در تزيين داخل اين عمارت، صدراعظم، از ابوالحسن خان نقاشباشي خواست که در ازاره تالار پذيرايي آن، تصويري بزرگ از ناصرالدين شاه و شاهزادگان و رجال دربار او به هنگام جلوس و تشکيل صف سلام نوروزي، نقاشي کند. ابوالحسن خان نقاشي ها را در سال 1273 ه. ق. به اتمام رسانيده به دريافت خلعت و انعامات مناسب مفتخر گرديد.

نقاشي هاي اين تالار، مرکب از هفت پرده و شامل 84 صورت است که در يک قسمت آن ناصرالدين شاه در حدود 25 سالگي با لباس رسمي و جواهرات در حالي که بر تخت خورشيد (تخت طاوس) جلوس کرده و در طرفين او برادران و پسرانش از جمله معين الدين ميرزا يکي از وليعهد هاي سابق او و لله ها و معلمينشان ايستاده اند، نشان داده شده، و در قسمت هاي ديگر، شاهزادگان و وزراء و سفراء و امراي لشکر و ايلخانان و اعيان و معاريف با لباس هاي رسمي و جبه و شال کلاه، نقاشي شده اند. اين تابلو بزرگ و مفصل، مجموعه جالبي از صورت رجال و بزرگان ايران درآن عهد بشمار مي رود و گذشته از جنبه هنري آن از اين حيث نيز بسيار با ارزش است.

چنين به نظر مي رسد که ابوالحسن خان درنقاشي اين پرده ها، ابتدا طرح کوچکي از صورت و قيافه اشخاص، با آبرنگ روي کاغذ مي ساخته (اتود) و سپس آنرا به قطع بزرگ تر با رنگ روغن بر روي بوم منتقل کرده است، در اينجا نيز اغلب چهره ها و قيافه ها را خود نقاشي کرده، بقيه قسمت ها را به شاگردانش واگذار مي کرده است، و گويا به همين سبب است که در اين تصاوير، آن دقت و مهارت و لطافتي که در ساير کارهاي روغني و آبرنگ ابوالحسن خان هست ديده نمي شود.
اين تابلوهاي رنگ روغني جالب را يک بار در اواسط جنگ بين المللي اول، براي موزه استانبول تا صد هزار تومان (به پول آن روز) خريدار بودند، ولي به علت عدم تقسيم و تراضي بين وراث خواجه نظام الملک نوري، خوشبختانه فروش آنهاعملي نگرديد، تا پس ازخراب کردن عمارت نظاميه (لقانطه)، پرده هاي مزبور براي موزه ايران باستان خريداري شده و اينک در دورادور تالار خزانه موزه مزبور نصب گرديده، در معرض تماشاي اهل ذوق و هنر گذاشته شده است. . . .

چنانکه قبلاً هم اشاره کرديم، ابوالحسن خان در اروپا، علاوه بر تکميل رشته نقاشي، در امور چاپ ليتوگرافي نيز تحصيل کرده، اطلاعات مفيدي کسب کرده بود، به اين سبب در سال 1277ه. ق. رياست دارالطباعه و اداره امور چاپ و انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه که از تأسيسات مرحوم ميرزا تقي خان امير کبير بود و تا آن موقع تا شماره 471 بطور هفتگي منتشر گرديده بود، از طرف ناصرالدين شاه به عهده ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي گذاشته شد و شاه از او خواست که روزنامه مزبور را به صورت آبرومندتر و بهتري در آورده، ضمناً در هر شماره، تصاويري از رجال و شخصيت هاي درباري و سياسي و مناظر تهران و بعضي وقايع و اتفاقات، نقاشي و چاپ کند.
ميرزا ابوالحسن خان از شماره 472 عنوان روزنامه فوق را به روزنامه دولت عليه ايران تبديل کرده با قطع بزرگ تر و خط و کاغذ خوب منتشر ساخت. اين روزنامه چون رسمي و دولتي بود، از اين رو در سر لوح آن نقش شير و خورشيد که در هر شماره نقاشي آن تجديد مي گرديد، به چاپ مي رسيد.
نخستين يا دومين تصويري که در اين روزنامه به چاپ رسيد، تصوير ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي به قلم خود او بود. . . در شماره473 مورخ پنجشنبه 26 صفر 1277ه. ق. پيش از همين تصوير، در خصوص نقاشباشي اين مطلب درج شده است:

چون ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي، در فن نقاشي مهارت کامل حاصل کره لياقت و قابليت خود را در حضور مهر ظهور همايون به درجه شهود و وضوح رسانده، خاصه در باسمه تصوير که از جمله فنون معظمه و امور معضله است مهارت دارد، رأي داراي جهان آراي همايون شاهنشاهي علاقه يافت که اين فن بديع شريف نيز در ايران معمول و زياد شود، لهذا خدمت طبع روزنامه دارالخلافه را به عهده او محول و مرجوع فرمودند. . . که به اقتضاي موقع در هر روزنامه چند مجلس تصوير چاپ شود، چنانکه در روزنامه هفته گذشته و اين هفته معلوم مي شود. و فرمان همايون شرف اصدار يافته در حق او خلعت مرحمت گرديده.

درهمين شماره در زير تصوير نقاشباشي، عکسي نيز از دستگاه چاپ ليتوگرافي که روزنامه و تصاوير بوسيله آن به چاپ مي رسيده، باسمه شده. . .

هنوز نه ماه از آغاز انتشار روزنامه دولت عليه ايران نگذشته بود که سعي و مهارت ابوالحسن خان نقاشباشي در تغيير وضع و نفاست طبع آن، منظور نظر ناصرالدين شاه قرار گرفته، او را در قبال اين حسن خدمت با اعطاي لقب «صنيع الملک» و خلعت و انعام شايسته تشويق و ترغيب نمود و اين فرمان در شماره 49 مورخ دهم ذي قعده 1277 همان روزنامه، به نام او صادر گرديد. . . .

قرب و منزلتي که ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک پس از مراجعت از سفر ايتاليا، در نزد ناصرالدين شاه بدست آورده بود، در واقع با صدور اين فرمان، تکميل گرديد، و همچنين بدست آوردن محلي مناسب درجنب ارگ دولتي و عمارات سلطنتي براي نقاشي و تصوير سازي و چاپ نيز، او را در اجرا و بکار بستن يکي از آرزوهاي ديرينه اش که تأسيس هنرستاني براي تعليم نقاشي بود، اميدوارتر و مصمم تر ساخت و بي درنگ باوسائلي که خود برا همين منظور از ايتاليا آورده بود و يا در تهران آماده کرده بود، مقدمات تشکيل چنين مؤسسه يي را فراهم آورده، در ابتداي کار براي زمينه چيني و آماده ساختن اذهان، در شماره 518 روزنامه دولت عليه ايران، مورخ سوم شوال 1278 ه. ق.، چنين منتشر ساخت:

در روزنامه قبل نوشته شده بود که حسب الامر مقرر گرديده است صنيع الملک نقاشباشي خاصه، کارخانه باسمه تصوير و نقاشخانه دولتي ترتيب داده درآنجا پرده هاي کار استادان مشهور را با بعضي از باسمه هاي معتبر که از روي عمل استادان معتبر کشيده و طبع نموده اند با ساير اسباب و اوضاع، يک مکتب خانه نقاشي به طوري که در فرنگستان ديده بوده است و اسباب لازمه آنرا حسب الحکم با خود آورده است ترتيب داده، به طوري که هرکس طالب آموختن اين صنعت باشد به هيچ وجه نقصي در اسباب تحصيلش نباشد بلکه ساير صاحب صنعت ها هم در هر طرح و هرکار که محتاج به نمونه و امتياز سليقه باشند معطل نباشند و همچنين کارخانه باسمه تصوير را متداول نمايد که همه روزه تصاوير مختلفه از کارخانه بيرون آيد و اين صنايع را رواج کامل بدهد. در اين مدت مشغول انجام اين خدمت بوده در ارگ سلطاني در جنب ديوانخانه مبارکه نقاشخانه و کارخانه را ترتيب داده است به نحوي که در کارخانه باسمه، چهارچرخ در کار است. و به علاوه خدمت طبع روزنامجات و احکامات دولتي و طبع باسمه تصاوير را چنان ممتاز نموده است که هرکس طالب چاپ نمودن شبيه خود يا مجلسي باشد، به فاصله چند روز يک هزار صورت او در کاغذهاي ضخيم طبع ميگردد که نهايت امتياز را داشته باشد. و ترتيب نقاشخانه از اين قرار است که چند پرده که خود مشاراليه در سفر ايتاليا از روي عمل استاد مشهور رفائيل کشيده و از صحه جميع استادان گذرانيده بود، درآنجا نصب نموده و از باسمه و صورت هاي کج و ساير کارهايي که از روي عمل ميکائيل (ميکلانژ) و رفائيل و تيسيانه و ساير استادان که اسامي آنها در کتاب آموختن عمل نقاشي ذکر شده است کشيده و چاپ نموده اند، نصب نموده از هر قبيل اسباب و آلات کار را در آنجا فراهم آورده قريب به اتمام است. و بعد از اين که ايام رمضان المبارک منقضي شد، ثانياً اعلان خواهد نمود که جوانان قابل در ايام هفته در آنجا جمع شده مشغول تحصيل باشند و هفته يک روز هم خود مشاراليه مشغول تعليم خواهد بود و هفته دو روز هم درآنجا قراري داده خواهد شد که مردم جهت تماشاي آنجا مأذون باشند و اين اول نقاشخانه و کارخانه باسمه تصوير است که در دولت ايران حسبالامر معمول و متداول مي گردد بطور و طرز فرنگستان.

پس از نثر اين اطلاعيه، ابوالحسن خان مقدمات کار را طوري فراهم آورد که روزي ناصرالدين شاه خود شخصاً از محل مزبور بازديد به عمل آورده، رسماً اجازه افتتاح هنرستان نقاشي و پذيرفتن شاگرد را صادر کرد. . . .
 
بدين گونه با کوشش هاي خستگي ناپذير صنيع الملک، نخستين هنرستان نقاشي دولتي، براي تعليم نقاشي به طرز و اسلوب جديد، با دست او در ايران بنياد يافت و با تربيت شاگردان و نقاشان مبرزي در اين رشته، فصل نويني در تاريخ هنر و نقاشي ايران گشوده گشت.

صنيع الملک مدت شش سال يعني تا پايان زندگي خود، با پشتکار تمام به انتشار روزنامه و اداره امور دارالطباعه و نقاشخانه دولتي ادامه داده، در ضمن انتشار روزنامه، صورت و شبيه بسياري از رجال و شخصيت هاي معروف زمان خود را بوسيله نقاشي و باسمه کردن، در صفحات روزنامه به يادگار گذاشته که امروزه هر قطعه از آن ها از نظر تاريخ هنر و نقاشي و صنعت چاپ ارزش بسيار دارد. ولي ادامه اين فعاليت ها و امور مربوط به روزنامه باعث گرديد که بيشتري از وقت او صرف اين قبيل امور گشته و نتواند صرفاً به کارهاي هنري و ساختن تابلو و نقاشي هاي مستقل از روزنامه بپردازد، بطوري که از اين سال ها جز "اتودهاي" برخي از باسمه هاي روزنامه دولت عليه ايران که بطور متفرق در دست اشخاص و صاحبان مجموعه هاي هنري موجود است و يک قطعه تمثال بسيار کوچک آبرنگ ناصرالدين شاه که در داخل قاب جواهر نشاني در موزه جواهرات سلطنتي در گنجينه بيستم تحت شماره 96 محفوظ است متأسفانه ديگر اثري از او شناخته نيست و البته اين موضوع از نظر پختگي و مهارتي که صنيع الملک در اواخر عمر خود در کار نقاشي کسب کرده بود، ضايعه يي جبران ناپذير وغبني بزرگ است. . . . اين استاد بزرگ در اوايل سال 1283 ه. ق. با يک سکته ناگهاني جهان را به درود گفته، رخ در نقاب خاک کشيد.

بيش از آنکه به بحث خود در باره صنيع الملک پايان دهيم. بجاست براي تکميل مقاله نظري هم به اسلوب کار و شيوه نقاشي و سبک هنري او بيندازيم. از مطالعه و دقت در آثار و نمونه کارهاي صنيع الملک تا حدي چنين بدست مي آيد که وي يک هنرمند ناتوراليست بوده، همه مظاهر طبيعت را به همان صورت و شکلي که مي ديده، بيان مي کرده است.

او مشخصات و خصوصيات روحي اشخاصي را که مدل او قرار مي گرفتند و يا در تابلوهاي خود معرفي کرده، بخوبي مي شناخته، و با سادگي عجيبي که مسلماً قدرت ديد و دست او را مي رساند، آنها را نمايانده است.

صنيع الملک بيش از همه به انسان علاقه مند بوده، به همين علت هم تعداد فراواني يکه صورت (پرتره) از قيافه هاي مختلف، از خود به يادگار نهاده است، و اغلب آنها نظير يکه صورت هايي که در همين شماره به چاپ رسيده، با طرز نقطه پرداز کار شده است.
هنرمند، در تلفيق رنگ هاي صورت و توازن و هماهنگي آنها، استادي و مهارت عجيبي نشان داده، ظرافت و دقت و حوصله را که خاص هنرمندان ايراني است، به حد اعلي رسانيده است.
ديد صنيع الملک يک ديد غربي است و برعکس هنرمندان قبلي ايران که ديد ذهني و دروني (سوبژکتيو) داشتند، وي ديد عيني (اوبژکتيو) دارد و اين نتيجه تأثيري است که آثار هنرمندان عهد رنسانس بر روي هنرمندان قرن 18 و 19 ايران باقي گذاشته است.

صنيع الملک در درجه اول يک طراح است، لطف و ظرافت طرح ها و خطوط او، آثارش را با نقاشي ديرين ايراني يعني مينياتور، پيوند مي دهد، وي تا آنجا که مي توانسته تناسبات را با اصل طبيعت مطابقت داده، صحت طرح را به همان نسبت رعايت کرده است، و مسئله ترکيب بندي (کمپوزيسيون) را به اقتضاي محل و موضوع، گاه به اسلوب غربي و گاه به شيوه شرقي، با جنبه کاملاً ابتکاري و اختصاصي حل کرده است و در برخي آثارش يک نوع هزل و طنز- که نظاير آن متأسفانه در هنر ايران بس اندک است- ديده مي شود.

سال هايي که ابوالحسن خان صنيع الملک درايتاليا بوده، در اين کشور هنوز تحول تازه يي در نقاشي و هنر به وجود نيامده بود و اغلب هنرمندان و کارگاههاي نقاشي، به اصول کلاسيک نقاشان عهد رنسانس پابند بودند و به همان سبک کار مي کردند. و از کپيه هايي که صنيع الملک انجام داده، خود پيداست که استاد، به چه سبکي گرايش داشته و به کدام نقاش معتقد بوده است. در پايان سخن بايد گفت، رويهم رفته صنيع الملک در طراحي و رنگ آميزي و ترکيب بندي و انتخاب موضوع، اصالت و ايراني بودن خود را فراموش نکرده است و با آنکه از شيوه هاي هنر غرب بسي چيزها آموخته بود، هيچ گاه خود را در برابر آن نباخته و شخصيت هنري خود را زبون آن نساخته است و همين اصل است که محل و موقع او را، در ميان هنرمندان دو قرن اخير ايران مشخص ساخته و مقام هنريش را در نظر دوستاران نقاشي اصيل ايراني بالا برده است.*
-------------------------------------------------------------------------------
* برگرفته از هنر و مردم، دوره جديد، مرداد 1342، شماره 10، صص 14-27 و شهريور 1342 شماره 11، صص 33-16.

Author: 
يحيي ذکاء
Volume: 
۱۷
Current Issue: 
Current Issue
Visited: 
1000