tile

پیشگفتار



امانوئل کانت، فيلسوف آلماني، «روشنگري» را «جرأت انديشيدن» تعريف کرده است. احمدکسروي نمونه بارز روشنگري بود که نه تنها به نيانديشيدني ها مي انديشيد بلکه باشهامتي کم نظير انديشيده هايش را بي پرده با همگان در ميان مي گذاشت. در پي کسب وجاهت و محبوبيت نبود، به ويژه در ميان عوام که آنان را مرعوب خرافات و مجذوب افسانه هاي قرون مي دانست. نه از سرزنش خواص باک داشت و نه از خشم خلائق هراس. هرچه به ذهن بارورش مي رسيد برزبان و قلم مي آورد تا ديگران را نيز، نه به تصديق و تحسين که، به تامل و انديشيدن برانگيزد. اشتياق اش به اين کار -و يااطمينان اش به درستي داوري هايش در هر مرحله- چنان بودکه به اصلاح برخي خرده گيري هاي ناروا يا توضيح پاره اي تضادهاي آشکار که به برخي نوشته هايش راه يافته بود نمي پرداخت.
کسروي با همه اطميناني که به درستي انديشه هاي خود داشت پژوهشگري زمانمند بود و همراه با تحولات روزگار و رويدادهاي جهان به بازانديشي دانسته هاي خويش مي پرداخت و نظرها و داوري هاي تازه اش را با قاطعيت و بي پروائي هميشگي خود بيان مي کرد. آنان که استمرار در انديشه ها و داوري ها را مي پسندند اين بازانديشي را به تناقض گويي او تعبير کرده اند.
اختصاص اين شماره ويژه ايران نامه به آراء احمد کسروي تنها از آن رو نيست که به معناي اخص کلمه وي از معدود روشنفکران و آينده نگران تاريخ معاصر ايران بود که درزمينه نقد اجتماعي و فرهنگي افق هائي تازه گشودند. وي در کار تاريخ نگاري، واژه سازي و پيراستن زبان فارسي نيز پژوهشگري خلاّق و پربار بود و در اين باره ها دانش و آگاهي هاي بسيار داشت.
باورها و يافته هايش را در شماره هاي دو مجله و نزديک به نود مقاله و رساله و کتاب منتشر کرد. کسروي تقليد و اقتباس يکپارچه و پيروي کورکورانه را برنمي تابيد. در زماني که جلوه هاي فرهنگ اروپا همه را شيفته کرده بود و تقليد از اروپا نشاني از متجدّد بودن به شمار مي آمد، به مقابله با «اروپايی گرايي» پرداخت. اگرچه کار برخي از شرق شناسان را ارج مي نهاد، اما زودتر ازديگران رابطه اي نزديک بين شرق شناسي و سياست هاي استعماري يافته بود و از همين رو بزرگداشت بي چون و چراي آنان را جايز نمي دانست. در همان حال او گرايش متعارف به سلب مسئوليت ملّي و انتساب علل شکست ها و عقب ماندگی هاي جامعه ايران به بيگانگان را «نوعي بيماري» مي پنداشت و به توانائي بالقوّه ايرانيان در حفظ استقلال کشور و پيشرفت جامعه در راه تجدد و رفاه اعتقادي راسخ داشت. اين اعتقاد به همّت و استعداد ايرانيان و اشتياق آنان به حفظ استقلال بانگرش تاريخي او نيز عجين بود. برخلاف بسياري از نويسندگان و متفکران هم دوره اش که اعراب را مسبّب شوربختي و عقب افتادگي ايران مي پنداشتند، کسروي برخي از ايرانيان را نيز مسئول مي دانست و مي گفت «نبايد فراموش ساخت که در اين گناه کساني هم از خود ايرانيان شريک تازيان بودند. . . اگر برتازيان در اين دعوي بي جا يک نکوهش سزاوار است براين فرومايگان صد نکوهش مي بايد کرد. . . هم نبايد فراموش کرد که کساني که پيشه ساخته و اروپاييان را بر ايرانيان و ديگر شرقيان برتري مي نهند جانشين آن فرومايگان مي باشند.»
کسروي گرچه ايرانيان را از گرايش کورکورانه به اروپا برحذر مي داشت، هرچه را که شرقي بود نيز ارزنده نمي دانست. آنگاه که هم دوره هايش سرايندگان نامدار ايران چون حافظ و سعدي و مولوي را مي ستودند او به سستي برخي از سروده ها و آثار فکري اين بزرگان ادب پارسي خرده مي گرفت. آموزش و پرورش نسلي خردمند و پرشور را خواهان بود و از همين رو گنجاندن بخش هايي از آثار اين بزرگان را که به گفته او «هيچ و پوچ بودن جهان و بی پروايي به زندگي و دربندگذشته و آينده نبودن» را رواج مي داد در کتاب هاي درسي نادرست مي شمرد. همين اعتقاد و اصرار به پيراستن فرهنگ آموزش در ايران بود که کسروي را به کار نمادين و ناشايست کتاب سوزاندن کشانيد.
در زمانی که علماء شيعه اغلب ظهور حضرت مهدي را تنها راه بهروزي مردم مي پنداشتند، کسروي آينده را در گروه کار و کوشش براي ساختن فردايي بهتر مي دانست. به اعتقاد او اين اميد که با ظهور امام زمان «به يکبار جهان ديگر گردد و بدي ها از ميان برخيزد و داد جاي ستم گيرد بي پاست. چنين چيزي بيرون از آيين خدا و بيرون از خواست اوست. در اين جهان هر کاري جز در نتيجه کوشش و کم کم نتواند بود.» اين نظر کسروي اگرچه در دهه هاي 1320 و 1330 بدعت شمرده مي شد، اما در عمل از شالوده هاي نظري انقلاب اسلامي و استقرار جمهوري اسلامي بر پايه ولايت فقيه گرديد.
کسروي، به ويژه در سال هاي واپسين زندگی اش، در بررسي منتقدانه فرهنگ ديني ايران توجهي خاص به ادّعاي حکومت علماي شيعه داشت. او معتقد بود که «مشروطه با مذهب شيعه سازگار» نيست و بايد بين «سررشته داري توده يا حکومت ملايان» يکي را انتخاب کرد. بيان و نشر بي پروا و بي پرده همين نظر و متهم شدنش به دعوي پيغمبري و سوزاندن قرآن بود که سرانجام به قتل کسروي در 20 بهمن 1324 و آزادي قاتلانش انجاميد. به همين دليل نيز چگونگي و ابعاد تأثير کسروي برگرايش هاي فکري در ايران نيمه دوم قرن بيستم، خصوصاً بر جنبش اسلامي، همچنان مسکوت مانده است. بدون شکستن اين سکوت تلاش براي شناخت تاريخي از پيوستگي گرايش هاي متفاوت سياسي و اجتماعي آن قرن ناموفق خواهد ماند.
محمدعلي همايون کاتوزيان در «کسروي و ادبيات» پس از مقدمه اي در باب جدل ديرينه در اروپا بين دو مکتب متباين در باره ارتباط هنر با جامعه، به شرح نظريات متحول کسروي در باره رسالت ادبيات در تعالي جامعه ايران مي پردازد و معتقد است که کسروي آراء خويش را نه تنها در باره ادب و ادبيات بلکه در باب ديگر مقولات اجتماعي نيز جهانشمول مي پنداشت. در «تجدد اختراعي، تمدن عاريتي و انقلاب روحاني،» محمد توکلي طرقي، ضمن مروري تاريخي بر تحول انديشه تجدّد و اروپاگري در ايران دوران مشروطيت، به مقايسه آراء کسروي با متفکران همروزگار او مي پردازد و بر تأثير انديشه هاي کسروي بر افکار تجددطلبان ديني و عرفي همانند احمد فرديد، فخرالدين شادمان، غلامرضا سعيدي و علي شريعتي تأکيد مي کند. آراء و انديشه هاي کسروي در باره دين در «پاکديني در آراء کسروي: نگرشي عقلائي به دين» به قلم محمدرضا قانون پرور بررسي شده اند. به اعتقاد نويسنده مقاله، گرچه کسروي با آن گروه از رهبران شيعه که مدعي ولايت و رهبري جامعه بودند به شدت مخالفت مي کرد امّا «مذهب مدني» او واجد بسياري از ويژگي هاي نظام دين سالار کنوني ايران بود. فرزين وحدت در «بن بست تجدد در انديشه احمد کسروي» با تکيه بر مقوله ذهنيت در گفتمان تجدّد عناصرگوناگون نظريه کسروي درباره تجدد را برمي رسد و معتقد است که در جهان بيني منظم و خردمدار کسروي فضاي چنداني براي رشد ذهن مستقل و خودگردان به چشم نمي آيد.
فشرده اي از آراء کسروي در باره دين، آموزش و پرورش و حکومت مشروطه در نوشته اصغر فتحي، «کسروي چه مي گويد؟،» بازتاب يافته است. به اعتقاد نويسنده اين مقاله، از آنجا که بسياري از انديشه هاي کسروي با راه و رسم هاي کهن در زمينه هاي گوناگون سازگاري نداشت پذيرفتن آنها براي کساني که خود در اين زمينه ها دستي داشتند و نوآوري را برنمي تابيدند آسان نبود. فريدون فرّخ در «تصوير کسروي در اذهان جوانان» بر خاطرات خود از دوران نوجواني تکيه مي کند و بر اين اعتقاد است که جوانان آن دوران بيشتر از آن که مجذوب آراء کسروي باشند شيفته شخصيت مبارز و بت شکن وي بودند. و سرانجام، در «روشنفکران ايراني و مدرنيته: رويکردي دوگانه،» مهرزاد بروجردي به بحثي تاريخي و تطبيقي در باره روند روشنفکري در ايران مي پردازد و با اشاره به پيامدهاي ناخواسته و ناگوار تمدن و تجدد غربي تنش ميان غربگرايان و سنتّ طلبان ايران را پديده اي مثبت درراه شکل گيري و تثبیت نهادهاي دموکراتيک جامعه مي شمرد. در بخش گزیده ها تکه هائی از نوشته های کسروی و برخی از آرائ محققان ایرانی در بارۀ او و چگونگی کشتنش آمده است.
انتشار اين شماره ويژه بدون همکاري بي دريغ و رايزني هاي ارزنده محمد توکلي طرقي، که درگردآوري نوشته ها نقشی اساسي داشت و بسياري از آثار کمياب کسروي را از سر لطف در اختيار ايران نامه گذاشت، ميسر نمي شد.