tile

روزنامه کاوه و امکان تجديد حيات ايران



 
بدون ترديد نهضت مشروطه را بايد نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران و در مسير تحولات فکري و سياسي ايرانيان شمرد. سيد حسن تقي زاده يکي از رهبران سياسي اين خيزش تاريخي بود که در طول زندگي سياسي خود فراز و نشيب هاي فراواني را طي کرد. وي از تندروترين رهبران سياسي مشروطه بود که به دليل فعاليت هايش ناچار راه تبعيدي نسبتاً طولاني را به اروپا در پيش گرفت.1 با اين تبعيد دوره نخست فعاليت سياسي او به انجام رسيد2 و دوره اي ديگر در زندگي اش آغاز شد که نقطه عطف آن را بايد انتشار روزنامه کاوه در برلين به شمار آورد. اين دوره مصادف بود با سرخوردگي بسياري از مشروطه خواهان از تحولاتي که در کشور به وقوع پيوسته بود.

اين ايدئولوژي از سوي شمار بسياري از روشنفکران ايراني همانند علي اکبرخان داور، علي دشتي، مرتضي مشفق کاظمي، حسين کاظم زاده ايرانشهر، عبدالله رازي و کثيري ديگر از روشنفکران نسل دوم مشروطه ترويج مي شد. ازنسل نخست مشروطه خواهان سيد حسن تقي زاده نيز تا اندازه اي تحت تأثير اين جنبش قرارگرفت، اگرچه ازتندروي هاي آن مصون ماند.7 پس از جنگ جهاني اول، به کوشش تقي زاده و نوّاب در برلين روزنامه اي انتشار يافت که کاوه نام داشت. گردانندگان اين نشريه در حقيقت همان گردانندگان «انجمن ايران» در برلين بودند که سيد حسن تقي زاده و حسينقلي خان نوّاب دو تن از برجسته ترين اعضاي آن به شمار مي آمدند. در ايران، کساني چون احمد علي (مورّخ الدوله) سپهر که در اين دوره کارمند سفارت روسيه در تهران بود با آن مرتبط بودند. نشريه ارگان اين گروه انديشه تجدّد و ترقي را سرلوحه کار خود قرار داده بود. گردانندگان روزنامه معتقد بودند که تمدن جديد غرب را بايد يکپارچه پذيرفت و در ايران رواج داد.

آن چه در مرحله نخست اهميتي بسيار داشت برخورد گردانندگان کاوه با مسئله اخذ تمدن جديد و حدود و ثغوري بود که در اين کار قائل مي شدند. اين انديشه مبتني بر پذيرش و ترويج تمدّن جديد بدون هيچ قيد و شرط بود. عواملي که اين نويسندگان را به اين انديشه جذب مي کرد انحطاط همه جانبه ايران از نظر عملي، سياسي و اخلاقي، از يک سو، و شکست جريان تجدّدخواه در مقطع مشروطيت، از سوي ديگر، بود که علي رغم تلاش هاي متمادي به دليل بحران هاي موجود در نظر و عمل نتوانست حتي گامي جامعه ايران را به سوي پيشرفت هدايت کند و انحطاط شتابنده آن را متوقف سازد. از نظر آنها ايران با وجود آزمودن تجربه مشروطه، در کليه عرصه هاي حيات، چه از نظر عيني و چه از نظر ذهني، از ملت هاي متمدن فرنگ صد هزار فرسنگ عقب تر به نظر مي رسيد.10 گذشته ناکام تجدّدخواهي و سقوط جامعه ايراني در هرج و مرج و گريز آن از اخلاق مدني و امتناع شکل گيري مناسبات جديد تمدني همکاران و نويسندگان کاوه را، نسبت به درستي راهي که در گذشته پيموده شده بود، به ترديد مي انداخت و آنها را از حرکتي روي گردان مي کرد که به دنبال گزينش وجوهي از تمدن و فرهنگ غرب و انطباق آن بر شرايط ايران، و بدون پرسش جدّي از سنّت، مي خواست با حفظ ميراث تاريخي گذشته از دستاوردهاي تجدّد هم بهره مند شود. به سخن ديگر، از ديد نويسندگان اين روزنامه جريان هاي غالب تجدّد خواه در گذشته در پي آن بودند که با حفظ قيد و بندهاي سنّتي جامعه را با دستاوردهاي تمدّن جديد آشنا سازند و به همين دليل اجتهادات بي معني مي کردند و اقدامات نيمه کاره اي انجام مي دادند که نه مي توانست حافظ سنن و ودايع گذشته باشد و نه مي توانست حتي اندکي ايرانيان را با مفاهيم مدنيت نوين همسو سازد. چه، ساختار و سامان فکري مدنيت نوين از اساس با تلقيات سنتي در تعارض بود، مباني آن ها با يکديگر تناقض داشت و به همين دليل سنّت نمي توانست با تجدّد وارد داد و ستد شود. گفتگو بين آنها ممتنع بود. بنابراين، نوشتند که اگر تجدّد خواهان واقعاً سوداي رهبري ايرانيان به سوي نجات و فلاح را در سر مي پرورانند، بايد جرأت کنند و اين قيود را به کناري نهند و تمدن جديد را با الزامات آن بپذيرند. در غير اين صورت بهتر است که با همان شيوه هاي گذشته زندگي کنند و حداقل به الزامات سنت وفادار بمانند زيرا اين شيوه بهتر از اين است که به «تجدّد ناقص» دست يازند.11

توصيه مي شد که صلاح ايران در اين است که «جسماً و روحاً و ظاهراً و باطناً» فرنگي شود و هيچ راه ديگري وجود ندارد.13 سپس مي افزودند که اگر انديشمندان ايران اين راه را اختيار کنند و درآن مسير جداً گام نهند نه تنها مردم ايران روي آباداني و نيک بختي خواهند ديد بلکه از خطراتي که در حال و آينده در کمين آنان است آزاد خواهند شد.14 براساس اين استدلال ها و با توجه به چنين اولويت هايي بود که در شماره اوّل دوره جديد کاوه، مصادف با 22 ژانويه 1920، گردانندگان آن سياست خود را درمورد لزوم پذيرفتن تجدّد و مرجّح دانستن تمدّن اروپائي در ايران و تسليم مطلق در برابر آن عنوان کردند.15 شماري از نشريه هاي ايران از در مخالفت با اين انديشه برآمدند و در برابر چنين انديشه ها و آرمان هائي استدلال کردند که عقب ماندگي ايران صرفاً در پاره اي از علوم و صنايع نيست که با پذيرش آنها کشور به جرگه ملل متمدن بپيوندد، زيرا انحطاط و عقب ماندگي جامعه ژرف تر و گسترده تر از حدّ متصوّراست.

به دليل غفلت از ماهيت انديشه ترقي که از عصر انقلاب فرانسه در اروپا رواج پيدا کرده است، اين گروه وقت خود را عمدتاً مصروف تشکيل يا برانداختن کابينه ها مي کردند و به بحث و نزاع در اين زمينه مي پرداختند که آيا تمرکز بهتر است يا عدم تمرکز و آيا جمهوري فرانسه کارآتر است يا جمهوري هاي سوئيس و آمريکا. به همين دليل بيشتر به شخصيت ها توجه داشتند و ابداً از تعليم عمومي، تأسيس مدارس و انتشار کتاب که ابزار اصلي نجات و ترقي کشور است سخني به ميان نمي آمد و در نتيجه مجموعه تلاش هاي آنها کوچکترين ارمغاني نداشت و ثمري ببار نياورد.20

به سخن ديگر، اين گروه از متفکران نجات ايران را موکول به اصلاحات داخلي مي دانستند و نه برنامه ها و سياست هاي کشورهاي خارجي. افزون براين، چنان که گفته شد آنان اساسي ترين اصلاح داخلي را هم تعليم عمومي مي دانستند و معتقد بودند آن چه ذهن اهل سياست را به خود مشغول داشته است و همه بدبختي ها را به نفوذ دول بيگانه احاله مي کند تنها با بيداري و آگاهي مردم از ميان مي رود و تا زماني که ايراني ها باسواد و بيدار نشوند نفوذ و دخالت و حتي تجاوز نظامي دولت هاي بزرگ در مورد ايران استمرار خواهد داشت و اگر روس ها بروند عثماني ها جاي آنها خواهند آمد.22 به نظر نويسندگان کاوه اقدامات کساني که آنها را «سياستچي» مي ناميدند در راه مستقيم نجات و سعادت ايران نبود چون اين گروه هدف خود را صرفاً مداخله در امور دولت و انتقاد از آن قرار داده بودند و به خطا اصلاحات را يکپارچه متوجه و معطوف به ماشيني مي دانستند که نام آن را دولت يا به قول همان سياستچي ها کابينه نهاده بودند و به اصلاحات در زمينه ها و عرصه هاي ديگر زندگي جامعه توجهي نداشتند. آنها تأکيد مي کردند که اگر هزار بار کابينه عوض شود و نيروهاي جوان و با تجربه و آزاديخواه سر کار آيند و اگر چند شهر ايران به تجدّدخواهي قيام کنند و اگر در هر شهر يک حکومت «شوروي جمهوري» تأسيس شود و اگر باز هم مستشاران آمريکائي23 استخدام شوند و دهها کار ديگر صورت گيرد باز هم ايران قدمي به پيش نخواهد رفت و نه تنها از چنگال دولت هاي بيگانه بلکه از معايب و بلاياي اجتماعي و انحطاط داخلي که به مراتب از تسلط بيگانگان بدتر است نجات پيدا نخواهد کرد. تنها چيزي که مي تواند مايه نجات ايران باشد فقط و فقط تعليم عمومي است.24

چنان که بر مي آيد، مقصود اين گروه از گسترش تعليم عمومي در واقع گسترش سواد آموزي بود و نسخه هائي که تجويز مي کردند هيچ تفاوتي با برخي از انديشه گران دوره هاي پيش نداشت. قياس اوضاع و احوال ايران با تجربه ژاپن هم بدون اشکال نبود. الزامات مذهب شينتو که در حقيقت آئين اطاعت مطلق بود و نقش ايدئولوژي ژاپني ها سنگ بناي اين پيشرفت بود و در کنار آن بايد از همبستگي ملي و انسجام و وحدت فرهنگي ژاپني ها ياد کرد و نيز از موقعيت جغرافيائي آن ياد نمود که محصور درآب است و مانع از دست يابي سهل و آسان مهاجمين به اين کشور مي شود. بدون توجه به اين مقولات نمي توان ساختارهاي توسعه اجتماعي ژاپن را تبيين کرد. از طرفي، هيچگاه ديده نشد که نويسندگان اين نشريه از موانع انتقال آگاهي يا همان خرد مدرن غرب به ايران ياد کنند و در مباني سنّت هاي مرسوم در جامعه ايراني تأمل ورزند. در واقع، تلاش هاي نويسندگان کاوه بيش از آن که معطوف به تأمّل در مباني تجدّد و پرسش از علل امتناع حصول ايراني ها به آن در شرايط تاريخي خاص کشورگردد، مصروف به پرداختن به ضرورت تعليم عمومي و آموختن الفبا و خواندن و نوشتن مي شد که اگرچه در جاي خود اهميت بسيار دارد، امّا به هيچ وجه جاي طرح پرسش نوين در شرايط تاريخي خاص ايران را نمي گرفت.

همانند گذشته، گردانندگان کاوه استخدام کارشناسان خارجي را از جمله گام هاي اساسي براي توسعه و پيشرفت ايران تلقي مي کردند. واقعيت آن است که حداقل از دوره مشروطيت انديشه استخدام مستشار خارجي در بين برخي از ايرانيان وجود داشت و با گذشت زمان و تجربيات عديده نيز چنين خواستي از ميان نرفت. اما آن چه مورد نظر کاوه به نظر مي رسيد تغيير و تحول اساسي در ساختارهاي مختلف اجتماعي کشور بود و آن هم جز از طريق يک انقلاب فراگير غيرممکن مي نمود، و به هر حال شرايط عيني و ذهني نيز براي وقوع انقلاب مهيا نبود. به همين دليل بود که گردانندگان کاوه براي تحقّق اين گونه تغييرات فوري به دفاع از «استبداد منوّر»29 برخاستند و معتقد بودند که يک فرمانرواي مطلقه با حسن نيّت و ترقي خواه مانند پطر کبير در روسيه يا ميکادو در ژاپن و يا بيسمارک در آلمان در زمره اين گونه اصلاح طلبان اند. از دو نوع ديگر حکومت يعتي استبدادي و مشروطه معيوب و ناقص هم ياد مي کردند و از نوع چهارم آن تحت عنوان مشروطه کامل و صحيح نام مي بردند که به نظر آنها بهترين شکل حکومت امّا غيرقابل تحقّق در ايران بود يعني نوع حکومتي که فقط در بين ملل مترقي امکان ظهور دارد.

در تجزيه و تحليل از گرايش هاي طبقه مديره ايران جايگاه هر قشر در ترقي کشور روشن شده است. طبق اين تحليل گروهي از نخبگان به دنبال منافع خويش مي روند و نسبت به سرنوشت کشور بي اعتنا هستند و گروه ديگر طرفدار استبداد و مخالف هرگونه اصلاح اند. از اين دو گروه انتظاري نمي توان داشت. امّا، غير از اين دو دسته گروه سومي نيز وجود دارند که پيشگام تجدّدخواهان و وطن پرستان اند و داعيه اصلاح جامعه دارند. اين گروه خود به دو دسته تقسيم مي شوند. گروه نخست مرکب از عده اي سياستمداران قشري و سطحي نگر است که ناآگاهي و کوته فکري همه تلاش ها و نيات خيرخواهانه آنها را بي نتيجه مي گذارد. اين گروه متهم مي شدند که اسير خودپسندي ملي و وطنپرستي از نوع نادرست آن هستند و مي انديشند که وطن پرستي يعني تعلّق خاطر به عادات و سنن بومي و اثبات برتري آنها بر رسوم ملت هاي متمدن.35اين افراد چون در اعماق تمدن جديد غور نکرده اند و متوجه روح آن نشده اند نمي توانند آن را يکپارچه بپذيرند و اخذ کنند و بنابراين از دستشان کاري ساخته نيست و محال است سِرِّ ترقّي و تنزّل ملل عالم را دريابند. از ديد کاوه، تنها به گروه دوّم، مرّکب از شماري اندک از تجدّدطلبان، اميد مي توان داشت.


برنامه هاي پيشنهادي کاوه
گردانندگان کاوه طرح هاي عملي مشخصي براي انجام اصلاحات در ايران ارائه نمي کردند، بلکه در يک سلسله پيشنهادهاي کلي و شعارهائي که حاکي از آرمانها و آرزوهاي تحقق نايافته بود مطالبي را منتشر مي ساختند. در واقع، از همان اوان دوره قاجار که ضرورت اصلاحات مورد توجه و تأکيد قرار گرفته بود، هيچ يک از روشنفکران ايراني برنامه مشخصّ و جامعي براي نوسازي کشور ارائه نکرد. ريشه اين کوتاهي را بيش ازهرچيز بايد ناشي از بي عنايتي انديشه گران اين دوران نسبت به ضرورت تأمل درباره نحوه برقرار کردن گفتگو بين سنت و تجدّد دانست. برنامه هائي که نويسندگان کاوه ارائه مي کردند در مجموعه اي از پيشنهادها به نخبگان سياسي خلاصه مي شد. چنان که گفته شد، تعليم عمومي، و تلاش براي گسترش آن، و انتشار کتاب و ترجمه منابع فرنگي به فارسي در صدر اين پيشنهادها قرار داشت. به اعتقاد اين نويسندگان، نخبگاني که درد وطن دارند و خواهان پيشرفت آن هستند بايد به جاي تمرکز بر آمد و رفت کابينه ها کاري کنند که تشکيلاتي شکل گيرد و دستورات کلي مورد نظر را که متضمّن پيشرفت کشور است سرلوحه کار خود قرار دهد.

به اعتقاد نويسندگان کاوه نخستين قدم براي اين اصلاحات استقرار دولت متمرکز و نيرومندي بود که بايد به ايجاد و تقويت آن همّت کرد و نفوذ و اقتدار آن را در سراسر کشور بسط و گسترش داد زيرا انجام اصلاحات بدون تأمين امنيت و ثبات در جامعه امري ناشدني است.40 در اين مورد بايد به ياد آورد که در سال هاي نخست پس از انقلاب مشروطه هنگامي که لوايحي براي برقراري امنيت در کشور به مجلس ارائه مي شد بسياري از دموکرات ها از در مخالفت با آن برمي آمدند و تصوّر مي کردند آن لوايح مقدمه اي براي سرکوب تجدّدطلبان است امّا به تدريج واقعيات اوضاع سياسي و اجتماعي کشور آنان را به ضرورت ايجاد امنيت معتقد ساخت.41

اينان عوامل انحطاط ايران را دروني و مرتبط با ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه مي دانستند و برهمين اساس تجديد بناي مملکت و روآوري به تجدّد را نيز امري دروني و داخلي مي شمردند. با اين همه، اين گروه از متفکران به ايران پيش ازاسلام به ديده تحسين و تمجيد مي نگريستند و معتقد بودند که بنياد تمدن ايراني ريشه در دوران پيش از اسلام دارد. امّا در عين حال به اين نتيجه رسيده بودند که به سبب انحطاط فرهنگي و اجتماعي و گسترش دامنه جهل و خرافات و تعصّبِ ناشي از باورهاي مذهبي رايج در ايران آن روز، ايرانيان توانائي و استعداد آفرينش تمدّني ديگر و بنياد نهادن مدنيتي مطابق با نيازهاي زمان را از دست داده بودند.

يادداشت ها:

3. بدون ترديد نقش محمد امين رسول زاده در زايش نظريه جدائي دين و دولت در تاريخ معاصر ايران انکار ناشدني است؛ ن. ک. به: : محمد امين رسول زاده: تنقيد فرقه اعتداليون و يا اجتماعيون اعتداليون، چاپ سنگي، فاروس، تهران، 1338ه ق. سيدحسين اردبيلي روشنفکري بود در کسوت روحانيت و جالب اينکه با استناد به فقه و اصول برجدائي و ضرورت تفکيک دين و سياست تأکيد مي کرد، ن. ک. به: مذاکرات مجلس، سال سيم، ش 134، شنبه 2 رجب 1328ه ق، «نظرات در اصل دويم متمم قانون اساسي»؛ براي پاسخي به وي ن. ک.: مذاکرات مجلس، دوشنبه 4 رجب 1328ه ق.

5. منظور ايدئولوژي اي است که ريشه در تاريخ ايران باستان داشته باشد و حوزه تمدني ايران را از ساير کشورهاي اسلامي جدا کند.

7. هرکدام از اين شخصيت ها سرنوشتي متفاوت پيدا کردند، تقي زاده به وزارت، سفارت و رياست مجلس سنا رسيد، علي دشتي چند دوره نماينده مجلس شورا و سپس سنا شد. حسينقلي خان نوّاب از چهره هاي بسيار مهم و ناشناخته اين دوران تاريخي باقي ماند. حسين کاظم زاده ايرانشهر به تصوّف وگوشه نشيني روي آورد و داور پس از سال ها نمايندگي مجلس و رسيدن به مناصب بالاي دولتي خودکشي کرد.

9. پيش از اين مردي به نام حاجي آقا شيرازي آشکارا عليه تجدّد سخن به ميان آورد و برپايه سنن ستروني که مانع حرکت کشور در مسير تجدّد شده بود به مخالفت با کليه مظاهر غرب برخاست. وي نماينده دوره دوم و سوم و چهارم مجلس شوراي ملي بود و سخنراني ها آتشين عليه دمکرات ها ایراد مي کرد. براي آشنائي با ديدگاههاي وي ن. ک. به: مذاکرات مجلس، سال چهارم، ش50، پنجشنبه 17 محرم 1329ه ق، ------، فشار عالم اسلام يا تجديد جنگ صليب. نيز ن. ک. به: حاجي آقا شيرازي، واقعات دوساله يا تاريخ بدبختي ايران، چاپ سنگي، تهران، 1330ه ق. اما شگفت انگيزترين چهره اين دوران را بايد سيد عبدالحسين لاري، مردي به غايت مرتجع، دانست که ستيز با اقليت هاي غيرمسلمان و ايجاد فضاي رعب مذهب مختار او بود و طُرفه اينکه خود را مشروطه خواه نيز مي شمرد. وي در لارستان در جنوب ايران حکومت اسلامي تشکيل داد و تمبر زد. در مورد ديدگاههاي غيرمتعارف وي ن. ک. به عبدالحسين لاري، رساله مشروطه مشروعه، چاپ سنگي، مطبعه محمدي، شيراز، 1325ه ق؛ ------. قانون در اتحاد دولت و ملت، چاپ سنگي، شيراز، مطبعه محمدي 1326ه ق.؛ ------، قانون اداره احکام بلديه، چاپ سنگي، شيراز، مطبعه محمدي، 1326ه ق؛ براي فشرده اي از آراء وي ن.ک. به:حسين آباديان: مباني نظري حکومت مشروطه ومشروعه، تهران، نشرني، 1374، صص 117-111.

11. براي آگاهي از بارزترين نمونه ديدگاههائي که مشروط را با اسلام تطبيق مي دادند ن. ک. به: محمدحسين نائيني، تنبيه الامه و تنزيه الملّه، به کوشش سيد محمود طالقاني، تهران، شرکت سهامي انتشار، 1360. نيز ن. ک. به: شيخ اسماعيل محلاتي، اللئالي المربوطه في وجوب المشروطه، بوشهر، مطبع مظفري، 1327هق؛ ملاعبدالرسول کاشاني، رساله انصافيه، کاشان، مطبعه ثريا، صفر 1328هق؛ آقا ميرزا يوسف شمس کاشمري، کلمه جامعه، چاپ سنگي، تهران، مطبعه شاهنشاهي، 1329ه. ق. اين رسالات معجوني درهمجوش از فقه و اصول و نيز اندرزهاي کلامي بود که سلبا و ايجابا به مشروطه ربطي نداشت و فقط در يک منظومه ديني قابل فهم بود. قصد نويسندگان اين رسالات بهره جوئي از ماده شريعت براي توجيه صورت مشروطه بود و آن چيزي که شکل گرفت نه به مشروطه شباهتي داشت و نه به نظام هاي ديني. بحران در نظر راه را براي اغتشاش در عمل باز کرد و برخي از کارگردانان اين زمان به جاي نقد ديدگاه هاي خود که به بحران در عمل منجر شده بود گناه مسئوليت ها را يکسره به گردن دشمن خارجي انداختند و از اين جا بود که نظريه توطئه در هئيت ايراني خود شکل گرفت.

14. کاوه، سال اول، ش1، غره جمادي الاخر 1338، 22 ژانويه 1920، ص2.15. همان، صص2-1.

17. همان، دوره جديد، سال دوم، ش12، غره ربيع الثاني 1340، دسامبر 1921، ص3.

20. همان، سال دوم، ش5، غره رمضان 1339ه ق، 9 مه 1921، ص 1.

22. همان، سال دوم، ش7، غره ذيقعده 1339ه ق، 7 ژوئيه 1921.

24. کاوه، ش4، غره شعبان 1339ه ق، 10 آوريل 1921، ص 2.

26. اردشيرجي ايدلجي ريپورتر، که از پيشگامان تأسيس مدارس جديد در ايران به شمار مي آيد، در زمره نخستين کساني بود که بر تعليم و تربيت عمومي و به طور خاص تعليم زنان تأکيد مي کرد و شکل گيري مدارس جديد در ايران را غلبه بر «طلسم بزرگي» مي خواند که شريعتمداران حافظش بودند. براي آشنائي با ديدگاههاي او در مورد ياد شده و نيز در باره روحانيون ن. ک. به: «نامه اردشير جي پارسي به علي محمدخان پرورش،» پرورش (چاپ مصر)، ش 28، دوشنبه نهم رمضان 1318ه ق، 31 سپتامبر 1900، ص 2.

28. همان، سال دوم، ش12، ص 4.

30. کاوه، سال دوّم، ش9، صص 4-3.31. همان، ش12، ص 6.

33. اين تعبيري مذهبي از نقش رهبري در هدايت جامعه است و ريشه در حديثي دارد که مي گويد: کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعيه.

35. درست در همين زمان بزرگترين انديشه پرداز حزب دمکرات و دوست نزديک نوّاب و تقي زاده، يعني محمد امين رسول زاده، بر ناسيوناليسم افراطي خود که بنياد پان ترکيسم بود تاکيد کرد و با اتّخاذ چنين موضعي دوستان ديروزي خود مانند محمدعلي فروغي را هم رنجانيد. براي آشنائي با ديدگاههاي ناسيوناليستي وي ن. ک. به: محمدامين رسول زاده: مليت وبولشه ويزم (بلشويسم)، مجموعه مقالات، استانبول، مطبعه اورخانيه، 1929. 36. کاوه، سال اول، ش11، غره ربيع الاول 1339ه ق، 13 نوامبر 1920، صص 4-1.

38. همان، سال دوم، ش 1، صص 3-2.

40. همان، سال دوّم، ش 1، صص 4-3.

Author: 
Hossein Bahmanyar
Volume: 
21
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000