tile

ایران در عرصۀ بین‌المللی



بدون تردید در سال های دهۀ ۱۹۷۰ بود که سیاست خارجی ایران شاهد مهم‌ترین و غیرمنتظره‌ترین تغییرات در تاریخ معاصر خود شد. در پی چندین سال رشد اقتصادی شتابان و دستیابی به توانایی‌های گستردۀ نظامی و تسلیحاتی، در این دهه ایران موقعیت بین‌المللی خود را استوارتر از همیشه می‌دید. تصمیم بریتانیا، در سال ۱۹۷۱، به خروج از منطقۀ شرق سوئز به برپائی سه کشور جدید- بحرین، قطر و امارات متحده عربی- در خلیج فارس انجامید. در همین سال، امیرنشین عمان نیز حاکم بر سیاست خارجی خود شد. اما، با خروج انگلیسی‌ها، درپی یک قرن و نیم حضور در منطقه، خلائی سیاسی- نظامی در حوزۀ خلیج فارس ایجاد کرد و ایران را برانگیخت تا آن را به نفع خود پرکند. در واقع، «دکترین نیکسون،» که از سال ۱۹۶۹ از سوی رئیس جمهور آمریکا مطرح شده بود، قدرت های منطقه را تشویق می‌کرد تا هرچه بیشتر مسئولیت امنیت مناطق مجاور خود را به عهده گیرند. این دکترین در منطقه سیاست «دوگانه» نام گرفت زیرا از آن پس سلاح‌های آمریکایی همزمان به عربستان سعودی و ایران فرستاده می‌شد.

نخستین بحران انرژی در سال ۷۴-۱۹۷۳ و چهاربرابر شدن بهای نفت خام، امکانات مالی بی سابقه ای در اختیار ایران گذاشت و موجب افزایش و تقویت بیشتر قدرت آن شد. به این ترتیب، برای نخستین بار در تاریخ معاصر، ایران  به همّت و ارادۀ محمّد رضاشاه و وجود اوضاع و احوال مناسب، به یکی از نقش آفرینان مهم در عرصۀ منطقه ای و حتّی بین المللی تبدیل شد. منتقدان رژیم پادشاهی این افزایش قدرت و توانائی های شاه به بهای تبدیل ایران به «ژاندارم خلیج فارس» به نمایندگی امپریالیسم آمریکا بود. ادعای دولت، امّا، این بود که  ایران به تنهائی ضامن ثبات یکی ازحسّاسترین منطقه های جهان شده است.

به هرحال، امکان ارزیابی این دو ادعای متضاد چندان نپائید و درست هنگامی که به نظر می‌رسید شاه در اوج قدرت خود در صحنۀ بین‌المللی است، شرایط داخلی کشور بحرانی شد؛ بحرانی که سرانجام، در بهمن ۱۹۷۹، به سقوط نظام پادشاهی و برقراری جمهوری اسلامی انجامید. سیاست خارجی نظام جدید، همانگونه که انتظار می‌رفت، به پیگیری اهداف و روش‌هائی یکسره در تضاد با اهداف سیاست خارجی دوران پهلوی پرداخت. از جمله، اوضاع و احوال منطقه را نامطلوب خواند و با انتقاد از نظم بین‌المللی، همزمان «شرق و غرب» را محکوم کرد و بلندپروازانه در راه صدور انقلاب گام برداشت.

نظام نوین ده ماه پس از به رسیدن به مسند قدرت، در ۴ نوامبر ۱۹۷۹، با حمایت از اقدام «دانشجویان خط امام» در گروگان‌گیری دیپلمات‌های سفارت آمریکا در تهران، پیوند خود را با گذشتۀ سیاست خارجی ایران قاطعانه گسست و در راه معرّفی اسلام انقلابی و تندرو به عنوان عاملی نوین در عرصۀ بین‌المللی، نخستین گام را برداشت.

دگرگونی و ثبات در سیاست خارجی ایران
از سال ۱۹۷۹ تا کنون، سیاست خارجی جمهوری اسلامی مراحل متعددی را گذرانده و دچار دگرگونی‌های قابل ملاحظه شده است. این دگرگونی‌ها را می‌توان بیش از هرچیز ناشی از دو عامل کلیدی دانست: نخست، ضرورت تطبیق دیپلوماسی ایران با شرایط متغییر بین‌المللی و منطقه‌ای، از یک سو، و مواضع سیاسی جناح‌های گوناگون اسلامی که در مقاطع گوناگون نقشی تعیین کننده در صحنه سیاسی ایران داشته‌اند، از سوی دیگر. با این همه، این دگرگونی‌ها را هرگز نمی‌توان به معنای روی گرداندن رژیم جمهوری اسلامی از ارزش‌های اوّلیۀ انقلاب اسلامی دانست. بنابراین، می‌توان گفت که رژیم، به نوعی، پیرو فلسفۀ تغییر در تداوم بوده است.

روند سیاست خارجی جمهوری اسلامی را می توان به چهار دورۀ کمابیش متفاوت تقسیم کرد. نخستین دوره، مرحلۀ رادیکال و انقلابی است که از استقرار جمهوری اسلامی تا مرگ خمینی در سال ۱۹۸۹ ادامه داشت. این دوره با گروگان گیری ۴۴۴ روزۀ دیپلمات های آمریکایی، تلاش آشکار برای صدور انقلاب، ترغیب و بسیج ایرانیان علیه امپریالیسم و استکبار و به ویژه با جنگ ایران و عراق شکل گرفت .

دومین دوره کمابیش با دوران ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۹۹۷-۱۹۸۹) آغاز شد. مشخصّۀ عمدۀ این دوره دور شدن دولت از تندروی و بازگشت به واقع گرائی (pragmatism) و اعتدال به قصد بازسازی ایران و تقویت بنیۀ اقتصادی کشور بود. بهبودی نسبی در روابط با کشورهای همسایه را باید از نشانه ها و پیامدهای این اعتدال در سیاست خارجی شمرد. ویژگی عمدۀ سومین دوره را، که از سال ۱۹۹۷ آغاز شد و به دورۀ «اصلاحات» شهرت یافت، باید تأکید محمد خاتمی بر ضرورت «گفت‌و‌گو» و بهبود روابط با دیگر کشورها به منظور تسهیل حضور دوبارۀ ایران در عرصۀ بین‌المللی دانست. در پی انتخابات مجلس شورای اسلامی در فوریۀ ۲۰۰۴ و پیروزی محافظه‌کاران و پایان یافتن ریاست جمهوری خاتمی در سال ۲۰۰۵، چهارمین دورۀ دیپلماسی جمهوری اسلامی آغاز شد. این دوره را میتوان دورۀ پست رفرمیست نامید.

محمود احمدی نژاد، رئیس جدید جمهوری اسلامی، بلافاصله پس از به رسیدن به مقام ریاست جمهوری، با سخنان و دعاوی تحریک کننده در زمینۀ سیاست خارجی ایران، از مواضع و سیاستهای دو رئیس جمهور پیشین یکسره دوری گرفت. در دوران شانزده سالۀ رفسنجانی و خاتمی، تأکید بر واقعگرائی و سپس اصلاحات توانسته بود تصویر حکومت اسلامی در جهان، به ویژه در غرب را، اندکی مطلوب‌تر کند. با احمدی نژاد، امّا، ایران بار دیگر با تأکید بر ضرورت ادامۀ ارزشهای انقلاب دائمی، به عنوان کشوری شناخته شد که قادر است با اتخاذ سخنان تحریکآمیز و سیاستهای غیرمتعارف ثبات منطقه‌ای و بین‌المللی را متزلزل کند.

برای درک بهتر ویژگی های دورۀ کنونی سیاست خارجی ایران، نخست باید به ویژگیهای شخصیت و منش رئیس جمهور آن توجه داشت. احمدی نژاد، برخاسته از طبقات فرودست جامعه، یک مبارز سرسخت و معتقد اسلامی است که در سپاه پاسداران انقلاب آموزش دیده و به یکی از وفادارترین پیروان خمینی تبدیل شده. او متعلق به گروهی است که از آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی مجهز به ارزشهای انقلابی و آماده برای شهادت شدهاند و آمادهاند که برای تثبیت و بقای نظام جمهوری اسلامی و تحقق آرمانهایشان جان خود و دیگران را فدا کنند. اشتیاقش به اسلام آوردن دیگران و اعتقادش به ظهور مهدی موعود تمایل به تندروی را در او تشدید کرده است.(۱)  تشکیل دولت به رهبری چنین شخصیتی طبیعتأ به پیامدهای قابل توجه، هم در اوضاع داخل کشور و هم در سیاست خارجی ایران انجامیده است.

برای پی بردن به ماهیت واقعی سیاست خارجی احمدی نژاد و سویکردش به جهان غیرمسلمان، باید به آرای وی در بارۀ سیاست و اهداف خارجی  دو رئیس جمهور پیش از وی نیز توجه کرد. داوری او در بارۀ کارنامۀ این دو به شدّت منتقدانه است. به اعتقاد احمدی نژاد، شانزده سال تلاش برای اجرای سیاستی مداراگر و نزدیکی با اروپا در عمل هیچ دستآوردی برای ایران نداشته است.(۲)  به نظر او، سیاست رفسنجانی در این زمینه‌ها یکسره نافرجام ماند و برنامه‌های خاتمی نیز کشور را از پیگیری هدفهای انقلاب منحرف ساخت و به کاهش نقش و اعتبار ایران در جهان اسلام منجر شد. براساس چنین برداشت‌ها و داوری‌هاست که وی کوشیده است تا سیاست خارجی نوینی را برپایۀ آرمان‌های مذهبی و ایدئولوژیک و گماشتن افراد مورد اعتماد خویش به مقام‌های کلیدی، تحقق بخشد. از همین رو بود که در نوامبر سال ۲۰۰۵، حدود ۴۰ تن از سفیران و کارداران هیئت‌های دیپلوماتیک ایران به تهران فراخوانده شدند.(۳)  اتّخاذ مواضع خصمانه نسبت به اسرائیل و صهیونیسم و پافشاری بر ادامۀ برنامۀ غنی‌سازی هسته‌ای، برخلاف خواست بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان، را باید سرفصل‌های عمدۀ سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی شمرد.

ابعاد جهانی
همانند هر کشور دیگری، برقراری روابط با قدرتهای بزرگ بخشی اساسی از سیاست خارجی ایران را تشکیل می دهد. این روابط، در عین اثرگذاری بر مواضع کلی دیپلوماتیک دولت، بخشی غیرقابل تفکیک از دیپلماسی ایران در خاورمیانه نیز به شمار میرود. برای پی بردن به کیفیت راهبردی روند سیاست خارجی ایران، باید به روابط این کشور با ایالات متحده، روسیه، اروپا، و بیش از پیش با تعدادی از کشورهای بزرگ آسیایی توجه داشت. پیرامون این چهار قطب و روابط بین آنهاست که سیاست خارجی ایران در سال‌های اخیر شکل گرفته و تحوّل یافته.

مناسبات با ایالات متحد آمریکا یکی از پیچیده‌ترین معضلات دیپلماسی جمهوری اسلامی است. از نقطه نظر ایالات متحد آمریکا نیز، روابط با رژیم اسلامی همچنان مسئله‌ای حل ناشده مانده است زیرا به یک شکست، که همانا پایان روابط نزدیک و دوستانه در دوران شاه باشد، و تحقیری تاریخی ناشی از گروگان‌گیری دیپلومات‌های آمریکائی در تهران، باز می گردد. افزون براین، ادامۀ موضع ضد آمریکائی حکومت ایران، که سنگ زیربنای سیاست خارجی آن است، مانع از کاهش شکاف عمیقی است که از زمان قطع روابط دیپلوماتیک در سال ۱۹۷۹، بین دو کشور ایجاد شده.

نخستین پیامد اختلاف میان تهران و واشنگتن و عادی نشدن روابط دوجانبه حمایت کمابیش مستمرِ ایالات متحده از بغداد در طول جنگ هشت سالۀ ایران و عراق بود. پس از جنگ کویت ( ۱۹۹۱-۱۹۹۰) به رغم بی طرفی ایران در جنگ، واشنگتن ایران و عراق، هر دو، را در یک کفّه گذاشت و مشمول سیاست تحریم و انزوا کرد. افزون براین، ایران مشمول قانون منع گسترش سلاح های نظامی (۲۳ اکتبر ۱۹۹۲) شد. براساس این قانون دولت هائی که مواد و وسائلی را که می توانند در تولید سلاح های کشتار دستجمعی مورد استفاده قرار گیرند، به ایران صادر کنند مشمول تحریم واقع خواهند شد. علاوه براین، در سال ۱۹۹۶،  قانون معروف به قانون «داماتو» - سناتور جمهوری خواه ایالت نیویورک- تصویب شد و به مرحلۀ اجرا رسید. طبق این قانون شرکت هایی نیز که بیش از ۲۰ میلیون دلار در بخش نفت و گاز ایران سرمایه گذاری کنند مورد تحریم قرار خواهند گرفت.(۴). چندی بعد، ایران در فهرست «کشورهای یاغی» قرارداده شد. و سرانجام در ژوئن سال ۲۰۰۰، مادلین آبرایت ایران به فهرست کشورهای نگران کننده» ارتقاء یافت. با آغاز حمله آمریکا به افغانستان، آشکار شد که ایران و آمریکا دشمنان مشترکی به نام طالبان و القاعده دارند. اما، سرگردانیهای سیاست ایران در پایان سال ۲۰۰۱ ، مانع بهرهگیری از فرصت پیش آمده برای نزدیکی تهران و واشنگتن و آغاز مذاکرات شد.(۵). پرزیدنت بوش در «گزارش سالانه وضع کشور» به کنگره در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۲ ، ایران، عراق و کره شمالی را اعضای «محور شرارت» نام نهاد. حتّی تماسهای پنهانی و غیرمستقیم بین دو دولت و دخالت نظامی آمریکا در عراق در مارس ۲۰۰۳ که منجر به فروپاشی رژیم صدام حسین، بزرگترین دشمن ایران، شد نیز نتوانست کمکی به بهبود روابط بین دو کشور کند.

رسیدن احمدی نژاد به کرسی ریاست جمهوری مشکلات را از همیشه پیچیده ترکرد. سخنان و دعاوی تند او که بازتابی مثبت در میان توده های مسلمان جهان اسلام داشت، نزدیکی اش با هوگو چاوز، رئیس جمهور تندروی ونزوئلا و، به ویژه، تأکیدش بر ضرورت تسریع در روند گسترش برنامۀ هسته ای، بر نگرانی های دیرین واشنگتن افزود. افزون براین، ادامۀ حضور نظامی آمریکا در عراق، وخیم تر شدن اوضاع در افغانستان، قوی تر شدن موقعیت سیاسی حزب اله در لبنان پس از جنگ تابستان ۲۰۰۶، همه به تضعیف اعتبار و وزن رهبری امریکا در خاورمیانه انجامید. در محاسبۀ رهبران رژیم چنین روندی توانائی های ایالات متحد آمریکا را برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی و بهره جوئی از قوّۀ قهریه را کاهش داده است. این محاسبه احمدی نژاد و همتایان و همکاران تندروی وی را برانگیخته است تا به تعقیب هدف های انقلابی و جاه ‌طلبانۀ نخستین سالهای جمهوری اسلامی برخیزند.

در مورد روسیه، برخلاف آمریکا، تلاش جمهوری اسلامی- چه پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و چه پس از آن- دستکم حفظ روابط عادی و مسالمت آمیز با آن کشور بوده است. حتّی در دوران خمینی، که ایران در برابر حضور نیروهای ارتش سرخ در افغانستان موضعی انتقادی اما نه چندان تند گرفته بود، ملاحظات واقع‌گرایانه و محتاطانه بر رفتار ایران نسبت به همسایۀ شمالی حاکم بوده است. چنین ملاحظاتی در اوج درگیری‌های مسلحانه در ایالت چچن نیز رعایت شد تا آن جا که جمهوری اسلامی حتّی پیشنهاد راه حل گفتگو میان مسلمانان و مسیحیان این ناحیه را مطرح کرد. (۶)

این رفتار را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ به رغم شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی"، آیا خمینی معتقد بود برای پیشبرد اهدافش غرب خطرناک‌تر از اتحاد شوروی است؟ آیا شباهت‌های ایدئولوژیک احتمالی میان انقلاب اسلامی و ایده‌آل‌‌های انقلابی مارکسیسم و جهان سومی را در نظر داشت؟ آیا می‌خواست دست کم برای مدتی از پشتیبانی چپ مارکسیست ایران بهره‌مند باشد یا تنها می‌خواست مانع انزوای بیشتر ایران پس از تهاجم عراق به کشور شود؟ هرچه  بود، جانشینان بنیان‌گذار انقلاب اسلامی پس از او نیز به مواضع او وفادار ماندهاند و حفظ روابط مسالمت آمیز با روسیه را- گرچه گهگاه به سود منافع ملی ایران نبود و یا به سوء ظن‌های طرفین منجر می‌شد - در فهرست هدف‌های خود قرارداده‌اند.(۷) در نتیجه، چه برای خرید تسلیحات، چه تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر، یا دسترسی به برخی تکنولوژی‌ها، مسکو شریکی مهم برای تهران بوده است.

اما کشورهای اروپایی، با آن که همیشه مهم‌ترین شرکای اقتصادی ایران بوده‌اند، در نخستین سال‌های استقرار جمهوری اسلامی با مشکلات فراوانی برای حفظ روابط مناسب با تهران روبرو بودند. بحران گروگان‌های آمریکایی، جنگ ایران و عراق، گروگان گیری در لبنان، حملات تروریستی در اروپا، ترور مخالفان ایرانی در کشورهای اروپایی، نقض ابتدایی ترین موازین حقوق بشر، و بویژه ماجرای "آیه های شیطانی" سلمان رشدی نویسنده انگلیسی، مدت ها مانع عادی شدن روابط اروپا و ایران شد. درواقع اتحادیه اروپا تا سال  ۱۹۹۲ منتظر ماند تا بتواند به نگرش سیاسی تازه‌ای در مورد ایران برسد. این نگرش در قالب «گفتگوی انتقادی» و به منظور فراهم کردن مقدمات عادی کردن تدریجی روابط با ایران شکل گرفت. درپی انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری در ماه می ۱۹۹۷، این فرایافت به مرحله ای بالاتر یعنی"گفت‌وگوی سازنده" رسید.

خاتمی نخستین رئیس جمهور اسلامی بود که در سفرهای رسمی به چند کشور بزرگ اروپایی با رهبران شان گفت‌و‌گو کرد. موفقیت سیاست عادی سازی روابط و نزدیکی با کشورهای اروپایی بیشتر از این رو بود که منافع اقتصادی هر دو طرف را تأمین می کرد. علاوه بر این، اگر از نقطه نظر سیاسی برای ایران عادی سازی به معنای جواز ورود به کنسرت جامعۀ بین‌المللی بود، برای کشورهای اروپایی نشان متعادل شدن سیاست خارجی رژیم ایران و، شاید  قوّت یابی به تقویت جریان اصلاح‌طلبی در درون کشور، شمرده می شد. یکی از دلایل رویکرد ایران به سیاست نزدیکی به کشورهای اروپایی، فراهم آوردن موضعی بهتر برای زورآزمایی با ایالات متحده بود. در واقع، تهران امید داشت از اروپا علیه ایالات متحده و برای دست یابی به برخی هدف هایش بهره جوید. از سوی دیگر، اروپایی ها هم امیدوار بودند که با جلب موافقت ایالات متحد آمریکا برای نزدیکی به ایران به حل تدریجی اختلافات دو کشور کمک کنند. امّا، نه ایران و نه دولت‌های اروپائی به نتایج مورد نظرشان نرسیدند.

تنها موفقیت دیپلوماسی اروپا در این دوران، آن هم برای زمانی کوتاه، در زمینۀ مسئلۀ هسته‌ای بود.  در سال ۲۰۰۴ آلمان، فرانسه و بریتانیا موفق شدند ایران را قانع کنند که موقتًا فعالیت‌های غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و به پروتکل الحاقی به قرارداد «منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای» (TNP) بپیوندد. این پروتکل به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اجازه می‌داد که بدون اطلاع قبلی به بازرسی تأسیسات هسته ای کشور عضو بپردازد. اما، تعلیق برنامۀ غنی‌سازی هسته‌ای ایران تنها تا ژانویه ۲۰۰۶ ادامه داشت. با آغاز فعالیت‌های غنی سازی، اروپایی‌ها کوشیدند تا دوباره تهران را از این کار منصرف سازند. این تلاش پس از چندی متوقف شد و خاویر سولانا مقام مسئول دیپلوماسی اتحادیۀ اروپا، در ۴ اکتبر سال ۲۰۰۶، شکست گفت‌و‌گوهایش با مقامات ایرانی را اعلام کرد.

در آسیا، از دهه های پیش کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی شرکای اقتصادی مهم ایران بوده اند. امّا، در پی رشد اقتصادی چین و، در حدّی پائین تر، هند، چشم اندازهای تازه‌ای، به ویژه در زمینۀ صادرات نفت، به روی ایران گشوده شد(۸) و جمهوری اسلامی را به اهمیت آیندۀ مبادلات اقتصادی با کشورهای آسیائی آگاه کرد. از دید تهران، بر روابط اقتصادی، ملاحظات سیاسی نیز می‌توانست به تدریج اضافه شود، زیرا بین ایران و اغلب کشورهای آسیائی اختلافات تاریخی وجود نداشته است. علاوه بر این، در بیشتر این کشورها، به ویژه در چین، احترام به حقوق بشر چندان مطرح نیست تا مانعی برای گسترش روابط میان آن‌ها گردد. برخی از این کشورها، از جمله ایران مخالف وجود یک نظام بین‌المللی تک قطبی‌اند به ویژه اگر زیر سلطۀ ایالات متحد آمریکا باشد. به این ترتیب، ایجاد یک محور تهران – دهلی نو – پکن، که مسکو نیز احتمالا بتواند به آن بپیوندد، می‌توانست به ایران فرصت جلوگیری از انزوای بیشتر و یافتن حامیانی در رقابت با ایالات متحده را فراهم سازد.(۹)

نفوذ ایران در خاورمیانه  
در پانزده سال گذشته، از رهگذر دو رویداد بزرگ، شرائط عمومی مرتبط با سیاست خارجی و دیپلوماسی جمهوری اسلامی در مورد همسایگان ایران یکسره دگرگون شده است. این دگرگونی‌ها چشم‌انداز‌های تازهای در برابر ایران گشوده و بر وزن و اهمیت منطقه‌ای و بین‌المللی ان افزوده است. نخستین رویداد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پدیداری کشورهای حائل بین ایران و روسیه در شمال و شمال شرقی کشور بود که بالقوّه می‌توانند در زمینه‌های گوناگون با ایران ارتباطاتی گسترده داشته باشند. گسترش‌طلبی روسیه تزاری و سپس پردۀ آهنین اتحاد جماهیر شوروی نزدیک به هفت سده مانع ایجاد روابط مستقیم با اقوام شمال کشور شده بود. در این دوران سرزمین ایران امکان و توانائی چندانی برای بهره‌برداری از موقعیت ممتاز سوق‌الجیشی‌اش نداشت.

رویداد دیگر، دخالت نظامی دوگانۀ ایالات متحد آمریکا در افغانستان و عراق است که ایران را از خطر طالبان و نظام بعثی عراق، دشمنان دیرینۀ ایرانیان شیعه مذهب نجات داد. جمهوری اسلامی که زمانی از محاصرۀ ایران توسط نیروهای نظامی آمریکا اظهار نگرانی می کرد، امروز از فرصت‌های تازه‌ای که برای نفوذ در دو کشور عراق و افغانستان برایش فراهم آمده خشنود است. در واقع، اوضاع و احوال کنونی امکان داده است که جمهوری اسلامی به به گسترش نفوذ سیاسی اش در پنج سوی مختلف مرزهایش بپردازد: در جنوب در خلیج فارس، در غرب به سوی خاورمیانۀ عربی، در شمال ترکیه و قفقاز، در شمال شرقی آسیای مرکزی و افغانستان و سرانجام در جنوب شرقی به سوی پاکستان و شبه قارۀ هند. در میان این پنج محور، بی‌شک خلیج فارس را باید مهم ترین آن‌ها شمرد زیرا، با همۀ امکاناتی که در دیگر مناطق همسایه فراهم شده منطقۀ جنوبی ایران دربرگیرندۀ بخشی بزرگ از منافع سیاسی و استراتژیک حیاتی کشور است. اگر این منطقه امروز ارزش فوق العاده‌ای برای ایران به عنوان راه صادرات و واردات کالا و فرآورده های نفتی، یافته است، فراموش نباید کرد که در دورانی نه چندان دور بستر مخاطرات گوناگون برای ایرانیان به شمار می‌رفت. از خلیج فارس بود که مداخله‌های زیان‌بخش خارجیان در امور کشور در قرن شانزدهم آغاز شد و در  قرن نوزدهم و بخش بزرگی از قرن بیستم، که قرن تحمیل جنگی خونین از سوی عراق، کشور حاشیۀ خلیج فارس، نیز بود، شدت گرفت.

اگر از زمان فروپاشی اتحاد شوروی کشورهای همسایۀ شمالی به مناطق تازۀ فعالیت دیپلماسی ایران تبدیل شده اند، در گذشته، روسیه تزاری با تصرف برخی از استان های شمالی ایران تمامیت ارضی ایران را نقض می کرد، و اتحاد شوروی با اعمال فشارهای سیاسی و تلاش برای تجزیۀ کشور، بارها امنیت و یکپارچگی ایران را به خطر می انداخت. از سال ۱۹۹۱ به بعد، با این که دیپلماسی جمهوری اسلامی در کشورهای جدید قفقاز و آسیای مرکزی به شدّت فعال بوده است، به نتایج ملموسی دست نیافته. فشارهای آمریکا، رقابت با ترکیه، مواضع محتاطانۀ رژیم های آسیای مرکزی در برابر جمهوری اسلامی، نداشتن امکانات، نفوذ بازیگران کلیدی در عرصۀ جهانی، از جمله چین، اتحادیه اروپا، ژاپن و هند، و بن بست در تعیین وضع حقوقی دریای خزر، از جمله عوامل این ناکامی اند. با این حالّ باید در نظر داشت که رژیم ایران، از زمان دخالت آمریکا در افغانستان، به تحکیم موقعیت خود در این کشور موفق شده است.

در مورد کشورهای عربی خاورمیانه که با ایران هم مرز نیستند، تهران با برقراری اتحادی دوگانه با دمشق از سال ۱۹۸۰ و گسترش روابطش با شیعیان لبنان، به ویژه با حزب‌اله، موفق به گسترش نفوذ سیاسی غیرقابل انکاری در سواحل شده است. افزون براین، جمهوری اسلامی با پشتیبانی همه جانبۀ خود از سازمان‌ها و جنبش‌های رادیکال فلسطینی، به ویژه حماس، توانسته است موقعیت و نفوذ خود را در سرزمین‌های اشغالی گسترش دهد و خود را به عنوان یکی از بازیگران، دستکم به گونه‌ای غیرمستقیم، در جدال بین اعراب و اسرائیل تحمیل کند. روابط بین رژیم اسلامی و پاکستان، امّا، چندان گسترده نیست. سبب این سردی عوامل گوناگون‌اند از جمله: مسئلۀ نواحی بلوچ نشین، قاچاق مواد مخدر، و تنش‌ها وخشونت‌های عقیدتی میان شیعیان و سنّی‌های پاکستان. افزون براین، کیفیت روابط پاکستان با هند و افغانستان و به ویژه ایالات متحد آمریکا نیز تأثیر قابل توجهی بر رابطۀ بین اسلام آباد و تهران گذاشته است.

دولت جمهوری اسلامی ایران، در روابط اش با همسایگان و به طورکلی در عرصۀ سیاسی خاورمیانه، جدا از امکانات اقتصادی و مالی که در اختیار دارد، از اهرم دیگری نیز، که ارتباط با جوامع شیعی این منطقه باشد، بهره می‌برد. به این ترتیب، می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در پیگیری هدف‌های خود در منطقه دارای «قدرت نرم» (soft power)   قابل توجهی است که از یک شبکۀ نفوذ مذهبی و ایدئولوژیک، به ویژه در میان تودههای مسلمان این جوامع، نشأت میگیرد. این توانایی تازهای نیست و به دوران محمدرضاشاه نیز باز میگردد. امّا، با انقلاب اسلامی، و اهمیت روزافزون مذهب در جهان رو به رشد، ابعاد تازه ای یافته است. از یاد نباید برد که این، «قدرت نرم» را می‌توان با ایجاد اهرم‌های تازه، مانند ایجاد حزباله در لبنان، به «قدرت سخت» (hard power)  تبدیل کرد. در عین حال، برد قدرت نرم جمهوری اسلامی محدود است، چه، جبهۀ واقعی و واحد شیعه و حتی طیف یا هلال شیعی» متشکلی، برخلاف آنچه گاه ادعا می شود، وجود ندارد در این منطقه به چشم نمی‌خورد.(۱۰)

مسئلۀ هسته‌ای
در ارزیابی اهداف و سیاست خارجی ایران، مسئله هسته‌ای بی شک نگران‌کننده‌ترین مسئله برای جامعۀ بین‌المللی است. این مسئله که بخش اساسی اختلافات ایران و آمریکا از سال‌های میانی دهۀ ۱۹۹۰ را تشکیل می‌دهد، در سال ۲۰۰۳ درپی افشاگری یکی ازگروه‌های مخالف جمهوری اسلامی، در بارۀ ایجاد تاسیسات مخفی هسته‌ای در ایران، شدت گرفت. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی AIEA در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۳ برپایۀ تحقیقاتی که انجام داده بود گزارشی در این باره منتشر کرد. براساس این گزارش تهران از ارائه کارنامه‌ای شفّاف در باره برخی فعالیت‌های هسته‌ای و مواد اتمی که در اختیار دارد، سر باز زده است. از این تاریخ به بعد «بحران هسته‌ای ایران» به سلسله کشمکش‌های ظاهرا بی‌پایان و پرفراز و نشیبی تبدیل شده است. این بحران را می‌توان به سه مرحله تقسیم کرد. نخستین مرحله تلاشی یک ساله برای آگاه شدن از همۀ جنبه‌ها و گوشه‌های کارهای پنهانی رژیم اسلامی در این زمینه بود. دومین مرحله گفتگو با سه دولت اروپایی، آلمان، فرانسه و انگلیس، بود. مرحلۀ سوّم که تاکنون ادامه داشته است با انتخاب احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری و شرکت فعّال شورای امنیت سازمان ملل متحد آغاز شد.

گرچه نسبت به ماهیت واقعی هدف‌ها، برنامه‌ها و فعّالیت‌های جمهوری اسلامی در زمینۀ انرژی هسته‌ای سوء ظن و تردید کم نیست، امّا براساس داده‌ها و آگاهی‌های قابل اعتماد کنونی، دشوار بتوان، در بارۀ تصمیم و برنامۀ این دولت در زمینۀ دستیابی به سلاح هسته‌ای قاطعانه داوری کرد. به جای چنین داوری شاید بتوان به عوامل و هدف‌هائی پرداخت که ممکن است رژیم جمهوری اسلامی را به دست‌یابی به این گونه سلاح‌ها ترغیب کند. در این باره می‌توان گفت که دسترسی به سلاح هسته‌ای پاسخی به یکی از جاه‌طلبی‌های تهران، یعنی تبدیل شدن به یک قدرت نظامی واقعی منطقه‌ای است.

درعین حال، می توان ادعا کرد که صرف دستیابی رژیم به سلاح هسته‌ای می‌تواند به عنوان اهرمی نیرومند هر مهاجم خارجی را از عبور از مرزهای کشور و دخالت نظامی در ایران منصرف سازد. چنین احتمالی، به ویژه از هنگام دخالت‌های آمریکا در افغانستان و عراق، دغدعۀ خاص رهبران رژیم اسلامی را فراهم کرده است. از سوی دیگر، دسترسی به سلاح هسته‌ای می‌تواند فاصلۀ ایران را، در مورد جنگ افزارهای کلاسیک، با کشورهایی چون ترکیه، اسرائیل و حتی عربستان سعودی، که سلاح‌های مدرن و پیچیدۀ آمریکایی را در اختیار دارند کاهش دهد. علاوه بر این، توفیق در انجام چنین طرحی که معرّف توانائی به  دستیابی، کنترل و  استفاده از تکنولوژی پیشرفته است، می‌تواند بر اعتبار رژیم  دستکم در میان برخی از قشرهای جامعۀ ایران، از سوئی، و در میان هوادارانش در دیگر جوامع مسلمان جهان، از سوی دیگر، بیافزاید.

نتیجه گیری
مدت زمانی است که در نشریه‌های تخصصی و نیز رسانه‌‌های بین‌المللی به گونه‌ای روز افزون سخن از قدرتمند شدن ایران است. عنوان‌هائی چون «ایران، پیدایش یک قدرت منطقه‌ای»، «ایران، بانفوذترین کشور خاورمیانه»، «ایران: در تکاپوی قدرت،» «ایران و اسرائیل، دو قدرت منطقه‌ای» را می‌توان گویای چنین داوری در رسانه‌ها شمرد. نمی‌توان انکار کرد که ایران سرزمینی است بزرگ با فرهنگ و تمدنی کهنسال، با منابع نفت و گاز قابل‌توجه، و با جمعیتی بالنسبه زیاد و بیش از پیش آگاه و باسواد، بی‌مزاحمت و کم‌توقع. افزون بر این، ایران کنونی دارای ارتشی مجهز به سلاح‌های دفاعی و تهاجمی به ظاهر کارآست و به احتمالی در آیندۀ نزدیک به توانائی تولید سلاح‌های هسته‌ای نیز خواهد رسید. از سوی دیگر، رهبران کنونی ایران با سخنان و دعاوی مردم فریبانه و در عین حال خشونت‌بار، برخی از مردم جهان را دچار بیم و نگرانی کرده‌اند و برخی دیگر، به ویژه مردم بخش قابل توجهی از جهان اسلام را شاد و امیدوار ساخته‌اند.

اما با نگاهی دقیق‌تر، ضرورت تعدیل برخی از داوری‌های شتابزده در بارۀ ایران کنونی آشکار می‌شود. این واقعیتی است که، از نقطه نظر ژئوپولیتیک، می‌توان ایران را دارای امکانات گوناگون و قابل توجه دانست. امّا، این امکانات بیشتر بالقوّه‌اند و نه بالفعل. رژیم جمهوری اسلامی، که با عمری نزدیک به سه دهه همچنان غوطه‌ور در ملاحظات ایدئولوژیک و کشمکش‌های جناحی است، ناتوانی‌اش را در متحقق ساختن این امکانات بالقوه نشان داده است. ایران ِمنزوی در عرصۀ بین‌المللی از امکانات اقتصادی، دانش انجام کار، انعطاف و اعتبار جهانی کافی برخوردار نیست که بتواند از فرصت‌هایی که شرایط جدید منطقه‌ای و بین‌المللی در اختیارش گذاشته بهره جوید. بنابراین چگونه می‌توان داوری ناظران را  بارۀ قدرتمند شدن ایران توجیح کرد؟ در واقع، بخشی از قدرت ایران را باید ناشی از ناتوانی یا ناپدید شدن حریفان رژیم دانست که گاه به یاری سیاست‌های آمریکا صورت گرفته است. با سرنگون شدن رژیم‌های صدام حسین و طالبان بود که عرصه برای قدرت نمائی جمهوری اسلامی گشوده‌تر شد. با بهره‌گیری از خطاهای آمریکا بود که ایران توانست به شکلی گسترده در عراق(۱۱) و به گونه‌ای پنهانی در افغانستان نفوذ کند. (۱۲) افزایش اخیر قیمت نفت در بازارهای بین‌المللی نیز - دستکم برای مدتی- منابع مالی بی‌سابقه‌ای در اختیار رژیم قرار داد. جنگ تابستان ۲۰۰۶ در لبنان هم، که نتوانست حزب‌اله را از مسند قدرت به پائین کشد، بر وزن و اعتبار رژیم اسلامی، که از بانیان سازمان‌های شبه نظامی این کشور و مهم‌ترین پشتیبان آنان است، افزود. علاوه بر این، پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم ایران، در سال‌های اخیر، از گرایش‌ها و سازمان‌های تندرو شیعه، و گاه سنّی، در جهان اسلام، ضعف موقعیت گرایش‌های غیرمذهبی در منطقه، و مشکلات کشورهای همتای ایران، از جمله مصر، عوامل دیگری است که سبب تقویت موقعیت ایران شده است. امّا، حتِّی با چنین شرایط مساعد نیز باید ایران را چون غولی پا در گِل شمرد.**

-----------------------------------------------------------
* استاد کرسی روابط بین‌المللی در مؤسسۀ مطالعات بین‌المللی در ژنو. آخرین اثر منتشر شده از دکتر جلیلی Géopolitique de l’Iran [ژئوپولیتیک ایران] است که ازسوی انتشارات Complexe در سال  2005 انتشار یافت.
 -------------------------------------------------------------
**
دکتر محمد تاج دولتی این نوشته را از متن فرانسوی آن ترجمه کرده است.
--------------------------------------------------------------------------------
 
پانویس‌ها:
۱. ن. ک. به:
Anton La Guardia, “’Divine mission' driving Iran's new leader”, Telegraph UK, January 14, 2006,  (http://news.telegraph.co.uk/news/main.jhtml?xml=/news/2006/01/14/wiran14.xml)
۲. ن. ک. به:
“Ahmadinejad criticizes Iran’s past foreign policy”, IranMania.com,  .4 janvier 2006.
۳. ن. ک. به:    
http://iranecoinfoblog.blogspot.com/2005/11/liran-procde-un-vaste-remani...
۴. در ژوئیۀ سال 2001 سنای آمریکا این قانون را برای مدت پنج سال تمدید کرد.
۵. ن. ک به:
Mohammad Reza Djalili, “L'Iran paie les errances de sa politique étrangère“, Le Figaro, 16 novembre 2001.
۶. ن. ک. به:
A. William Samii, “Iran and Chechenya : Realpolitik at Work”, Middle East Policy, vol. viii, n°1, March 2004, pp. 48-57
۷.  برای آگاهی های بیشتر در بارۀ این سرباز زدن ن. ک. به:
Clément Therme, “L’Iran et la Russie : une confiance limitée”, Caucazeurope news,25/09/2006, (http://www.caucaz.com/home/breve_contenu.php?id=388)
۸. ن. ک. به:
Thierry Kellner, “L’Iran et les deux géants asiatiques“, Outre-Terre, Revue française de Géopolitique, n°16, Novembre 2006, pp. 73-105.

۹. برای کاهش انزوای ایران، محمود احمدی نژاد به گسترش روابط با کشورهای ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکواتر پرداخته که مخالفت شدید با ایالات متحده از ویژگی های سیاست خارجی آنان است.  
۱۰. ن. ک. به:
Mohammad Reza Djalili, «L’émergence d’un arc Chiite?», Questions internationales, no 21, septembre-octobre 2006, pp.19-21.
۱۱. ن. ک. به:
Lionel Beehne, Iran’s Goals in Iraq, Council on Foreign Relations, 23 février,  2006.
۱۲. ن. ک. به:
David Rohde,“Iran in Afghanistan: “Paving with good intentions”, International Herald Tribune, 27 décembre 2006.

Author: 
محمدرضا جلیلی*
Volume: 
۲۴
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000