tile

یاد رفتگان: محمد صفی اصفیا



محمدصفی اصفياء (١٢٩٥-١٣٨٧)

محمد صفی اصفياء، مديرعامل سازمان برنامه و بودجه ايران در سال‌هاي ٤٧-١٣٤٠ و وزير مشاور و نايب نخست وزير در امور اقتصادي و عمراني در سال هاي ١٣٤٧-٥٧،  در ارديبهشت ١٣٨٧  در تهران درگذشت.

در سي و هفت سال سلطنت محمد رضا شاه کمتر دولت مردي را مي توان يافت که در تسلط بر کار مديريت و احاطه بر مسائل اقتصادي و تکنولوژيکي و زيست محيطي ايران همانند او بوده باشد. در تيزهوشي، درستکاري، بردباري و فروتني و حسن رفتار با ديگران نيز در ميان همتايانش کم نظير بود. چنين توانائي‌ها و صفات نيکو از او نه تنها دولتمردي شايسته بلکه انساني والا ساخته بود و لاجرم دوستان و همکارانش را هم جملگي به تحسين او بر مي انگيخت.  

اصفياء در سال ١٢٩٥ در تهران زاده شد. شانزده ساله بود که در آزمايشهاي پاياني دبيرستان در رشتۀ علمي به رتبۀ اول در سراسر ايران نائل شد و اندکي بعد در گروهي از دانش آموزان نخبه با بورس دولتي براي ادامۀ تحصيل در  مدرسۀ پلي تکنيک به پاريس رفت. در سال ١٣١٣ به مدرسۀ عالي معادن راه يافت و با رتبۀ ممتاز در رشته مهندسي معدن و زمين شناسي فارغ التحصيل شد. پس از بازگشت به ايران در سال ١٣١٧، با درجۀ استادي در دانشکدۀ فني دانشگاه تهران به تدريس پرداخت. در همين دوران به دعوت بنگاه آبياري کاوش و بررسي منابع آب زيرزميني را برعهده گرفت و، به گفتۀ يکي از دوستانش، «وجب به وجب خاک ايران» را بررسيد و با ويژگي هايش آشنا شد.(١) در ميانۀ دهۀ ١٣٢٠، اصفياء با عبدالمجيد اعلم، استاد دانشگاه که از مقاطعه کاران به نام در زمينه هاي سد سازي، آبياري و لوله کشي آب شهر تهران بود، به همکاري پرداخت و به تدريج همگان را با توانائي هاي گوناگون و منش و سرشت انساني اش آشنا کرد.      اعلم که مانند اصفياء فارغ التحصيل مدرسه پلي تکنيک بود در بارۀ شخصيت اصفياء رويدادي را شاهد مي آورد. در آغاز نخست وزيري مصدق و وزارت کشور سرلشکر فضل الله زاهدي، به سبب اختلاف هائي که بين پيمانکار لوله کشي آب تهران و شهرداري پيدا شد، پيمانکار، يعني اعلم، کار را تعطيل کرد. در جلسه اي که براي رسيدگي به اين اختلاف به رياست وزير کشور، با حضور شهردار و مقامات بالاي سازمان آب و نمايندگان مهندسي مشاور سِر الکساندر گيب، تشکيل شد پس از آن که دو طرف مواضع خود را روشن کردند همگي حکميت را به اصفيا، که سرمهندس طرح بود و جز آن در آن زمان مقامي نداشت، واگذاردند و سپس، بي چون و چرا، پيشنهادش را پذيرفتند. به گفتۀ اعلم حضور اصفياء در هرمقام به آن مقام عزت و اعتبار مي بخشيد.(٢)

هنگامي که ابوالحسن ابتهاج در شهريور١٣٣٣، کمي پيش از امضاي قرارداد کنسرسيوم، به مديريت عامل سازمان برنامه منصوب شد، از نخستين کارهايش دعوت مصّرانه ازاصفياء به همکاري بود. اين همکاري اصفياء را به گفتۀ  مجيدي «در قلب تلاش براي عمران و نوسازي ايران» قرار داد. گرچه کار در سازمان برنامه براي کسي چون اصفيا جالب و هيجان انگيز بود امّا همکاري مستمر با ابتهاج توانائي هاي علمي و ويژگي هاي اخلاقي خاصي مي طلبيد که کمتر کسي از آن ها بهره داشت. ابتهاج خود دولتمردي استثنائي بود، بسيار هوشمند، متعهد، دقيق، کارآمد، صريح و صديق و در عين حال تک رو و مستبد، به ويژه در کار برنامه ريزي، زيرا خود را، به درستي، آغازگر و پي گير منحصر به فرد ايدۀ برنامه ريزي اقتصادي ونيز نخستين پايه گذار شالودۀ تحقق آن درايران مي شمرد. شاه، هنگام دعوت ابتهاج به پذيرفتن رياست سازمان برنامه، گفته بود «مي خواهم پول نفت دست کسي باشد که تحت نفوذ احدي قرار نگيرد.» ابتهاج پاسخ داده بود: «من آمده ام موي دماغ کساني باشم که قصد دارند درآمد نفت را تلف کنند، و با همه قوا و در هر موقعيتي که باشم با آنها خواهم جنگيد. درآمد نفت بايد صرف عمران اين مملکت شود.» (٣) در وفاي به قول، و به اقتضاي طبيعتش، ابتهاج اين خواستۀ شاه را در قالب سياستي مستقل جامۀ عمل پوشاند. پس از عهده دار شدن مديريت عامل سازمان برنامه، امّا، با هيچ نخست وزير يا وزيري کنار نيامد، به مسائل سياسي توجه نکرد و در عين حال نظام برنامه ريزي را تجديد سازمان داد، بر تخصّص و کارداني تاکيد کرد، و بي پروا، گاهي تا آنجا که با احساسات ملي گرائي ديگر دولتمردان در تضاد مي آمد، از تخصص و همکاري کارشناسان خارجي بهره جست. از مهم ترين کارهايش، که هم در روش برنامه ريزي و هم در سازمان سياسي کشور تاثير گذاشت، تمرکز برنامه ريزي، و نيز اجرا و نظارت برآن، در سازمان برنامه بود. به واقع، دردوران تصدي او در سازمان برنامه، اساس فرهنگ عمراني ايران در سازمان برنامه ريخته شد و آنگاه به ياري کارشناساني که از اين سازمان به وزارت خانه ها و نهادهاي عمراني نوپا منتقل شدند، به بخش هاي ديگر نظام اداري کشور راه يافت.

خصوصيات اخلاقي اصفياء نقطه مقابل ابتهاج بود. به گفتۀ خداداد فرمانفرمائيان مدير دفتر اقتصادي و يکي از همکاران نزديک ابتهاج، رهيافت ابتهاج دوگانه‌گرا (wedge approach) بود. سازمان برنامه با ويژگي هاي ستوده در يک سو و ديگران با ويژگي هاي ناستوده در سوي ديگر. (٤) در نهايت ابتهاج با هيچ  فرد يا سازماني خارج از سازمان برنامه به مصالحه و سازش نرسيد و سرانجام، در سال آخر رياستش درسازمان برنامه، شاه نيز که همواره پشتيبان او بود  از حمايتش دست برداشت. به گفتۀ ابتهاج هنگامي که منوچهر اقبال، نخست وزير وقت، ماده واحده اي را، مبني بر تفويض اختيارات مديرعامل سازمان به نخست وزير، به مجلس ارائه کرد، نمايندگان حاضر در جلسه يک صدا احسنت گفتند. «يک نفر نبود در آن جلسه از من طرفداري کند يا از من دل خوشي داشته باشد.»(٥)

با اين همه، کناره گيري ابتهاج از سازمان برنامه ضربه اي شديد بر پيکر سازمان برنامه بود و به ويژه براي کارشناسان و مديران جواني که به خاطر شخص او به سازمان برنامه جلب شده بودند ناگوار. عبدالمجيد مجيدي،که در آن زمان کارشناسي و اندکي بعد مديريت دفتر بودجه سازمان برنامه را به عهده داشت، مي‌گويد:

براي ما  ابتهاج  نشانه و نمونه مقاومت عوامل خوب بود در مقابل عوامل شيطاني، عوامل پيشرو در مقابل عوامل عقب مانده و سنتي. لذا رفتن ابتهاج براي همه ما ضربه سختي بود. چون ابتهاج را نمونه گروه تحصيل کردۀ پيشروِ نوپردازِ ايران آن موقع مي شناختيم. کنار گذاشتن او در واقع ردکردن تزهائي بود که ما دنبالش بوديم: توسعۀ اقتصادي، آرمان هاي نوآوري، نوکردن جامعه، غني ترکردن جامعه ايراني، ايجادکار براي جوانان، توسعۀ آموزش و . . .درهرصورت اين ايده آل هائي که داشتيم را ما فکر مي کرديم سازمان برنامه مي تواند بهتر اجرا کند و عملي کند تا دستگاه سنتي. دولت هم به نظر ما مي بايست مدل سازمان برنامه را قبول و دنبال کند و به اين ترتيب ما بتوانيم دستگاه دولت و دستگاه هاي اجرائي را اصلاح کنيم. (6)

ابتهاج با همه طبع مستبدش، کساني را  دور خود گردآورده بود که بسيار بيشتر از وي توانائي تعامل با ديگران را داشتند. از برجسته ترين آنها خسروهدايت قائم مقام وي بود، که به گفتۀ منوچهرگودرزي، مدير امور اجتماعي و شهرسازي سازمان برنامه در آن دوران: «هدايت مردي بود حليم و بردبار و تيزهوش و درستکار، و اگرچه به اندازۀ ابتهاج در امورمالي و برنامه ريزي سابقه نداشت ولي عملا مدير بهتري بود و به خوبي توانست با ايجاد محيط آرامي در سازمان برنامه ازتمام عوامل خلاقه آن در راه پيشرفت  کارها استفاده کند.»(٧)

اصفياء در تعامل با ديگران همانند هدايت بود، اما در زمينه هاي ديگر، از جمله مسائل علمي، فني و سازماندهي برنامه ريزي، بسيار از او برتر. در واقع ، پس از رفتن ابتهاج و به ويژه هدايت، کارکنان سازمان برنامه او را نامزد طبيعي رياست مي دانستند. هدايت، شايد به دليل اختلاف نظرهايش با شريف امامي، خود مصمّم به ترک سازمان برنامه شده بود و با اصرار شاه را قانع ساخت تا براي آرامش خاطر مديران وکارشناسان، وعده دهد که اصفياء جانشين وي خواهد شد. اما، درعمل ابتدا براي چند روزي رضا فلاح، يکي از مديران شرکت نفت، و سپس احمد آرامش، به مديريت عامل سازمان برنامه منصوب شدند و هردو مخالفت شديد کارشناسان را برانگيختند. سرانجام آرامش، پس از سقوط کابينه شريف امامي در ارديبهشت ١٣٤٠ و انتصاب علي اميني به نخست وزيري، استعفا داد و صفي اصفياء به مديريت عامل سازمان برنامه منصوب شد و تا آذر ١٣٤٧، که در کابينه امير عباس هويدا به سمت وزير مشاور و نايب نخست وزير در امور اقتصادي و عمراني انتخاب شد، در اين سمت خدمت کرد. سال هاي خدمتش در مقام رياست سازمان برنامه، مصادف با اجراي برنامه سوّم و تدوين برنامه چهارم، بهترين دورۀ تحول و پيشرفت اقتصادي و عمراني ايران بود. در اين تحول و پيشرفت، اصفياء نقشي کليدي ايفا کرد، بويژه در برقرار کردن ارتباطي سازنده ميان سازمان برنامه، وزارت اقتصاد و بانک مرکزي، سه بر سه گوشه اي که فرايند توسعه اقتصادي اين دوران را پايه گذاري، اجرا و نظارت کرد.

ويژگي عمدۀ اصفياء توانائي ذاتي اش در تشخيص مساله و راهنمائي و تشويق ديگران براي تعامل و همکاري در حل آن بود. علينقي عاليخاني، وزير اقتصاد ايران، همزمان با زماني که اصفياء مديرعامل سازمان برنامه بود، مي گويد: «گاهي درزندگي پيش مي آيدکه شما با يک نفر روبرو مي شويد خيال مي کنيد هزار سال است که او را مي شناسيد. . . رابطۀ من با اصفياء يک چنين حالتي را پيدا کرده بود.» (٨) وي در بارۀ روابطش با اصفياء و مهدي سميعي، رئيس وقت بانک مرکزي، مي گويد: «اين تفاهم به خاطر رابطه اي بود که بين ما ايجاد شده بود. سميعي در کارش اصولي بود. مي شد به او اعتماد کرد. اعتقاد داشت که بايد کار ايراني را ايراني ها انجام دهند. همان اول کار به تمام بانک هاي مختلط گفت بايد مديرعامل ايراني به جاي مديرعامل خارجي بگذارند. . . بين او، اصفياء و من تفاهم خيلي زيادي بود، درحدي که درمورد کارهاي اساسي اي که درملاقات هايمان با آن برخورد مي کرديم همديگر را در جريان مي گذاشتيم.» (٩)

انتصاب اصفياء به تنش هاي ناشي از نارضائي مديران و کارشناسان از انتخاب آرامش پايان بخشيد، اما، تنش هائي که ناشي از استخدام کارشناسان خارجي در زمان ابتهاج و پس از آن بود، با آغاز رياست جمهوري جان کندي در آمريکا، ابعاد حادتري يافت. اين کارشناسان که درايران به نام گروه مشاوران هاروارد معروف بودند (اگرچه نه همه آنها پيوندي با دانشگاه هاروارد داشتند و نه امريکائي بودند) عمدتا با دفتر اقتصادي سازمان برنامه همکاري مي کردند و در نتيجه در فرايند تدوين برنامۀ سوّم، که در اواخر نخست وزيري منوچهر اقبال آغازشد و در مهرماه ١٣٤١ به مرحلۀ اجرا رسيد، شرکت داشتند. اين مشارکت شرايط سياسي پيچيده اي را براي سازمان برنامه ايجاد کرده بود. به گفتۀ مجيدي:

در سازمان برنامه، از موقعي که گروه مشاوران هاروارد آمدند، طبيعتا اين برداشت وجود داشت که اين همکاري خواسته و مورد تاييد دولت امريکاست، به خصوص دموکرات ها. وقتي کندي انتخاب شد، معلوم شد که سازمان دهندگان گروه هاروارد هم با او بودند و کساني که پشت سر گروه مشاوران بودند و تعيين کننده و حمايت کننده آنان بودند، در دانشگاه هاروارد، خيلي از نزديک با کندي کار مي کردند. لذا بدون اين که اين مساله خيلي جنبۀ [رسمي] پيدا کند، کاملا در سازمان برنامه ما حس مي کرديم که با انتخاب کندي گروه هاروارد قاطع تر از پيش نظرش را ابراز مي کند و انتظار دارد که توصيه هايش بيشترمورد تاييد و قبول قرار گيرد. . . يعني اين گروه که در دفتر اقتصادي سازمان برنامه کار مي کردند، در واقع انگشت نما شده بودند به عنوان کساني که با سياست امريکا موافق هستند و سعي مي کنند که توصيه هاي دولت امريکا را در ايران اجرا کنند. (١٠)

در واقع همين واقعيت سبب شد که شاه نسبت به برنامه سوّم، به ويژه اصلاحات ارضي در اين برنامه، حساسيت پيدا کند و سرانجام بسياري از طرح هاي برنامه، ازجمله اصلاحات ارضي، را همراه با پنج اصل ديگر در چارچوب انقلاب سفيد مطرح کند. پيروهمين سياست، اصفياء نيزبه تدريج مشاوران خارجي را ازردۀ برنامه ريزي خارج کرد.

اصفياء افزون بر مسائل مربوط به مشاوران خارجي، درهمان ابتداي انتصابش به رياست سازمان برنامه، با دو مورد مهم ديگر نيز روبرو شد. شيوۀ عملي که وي در روياروئي با اين دو مورد برگزيد برنحوۀ کار برنامه ريزي در سال هاي بعد تاثيري بسيار گذاشت. مورد نخست تجديد نظر در تشکيلات براي تطبيق دادن آنها با وظايف جديد سازمان برنامه پس از ارجاع اجراي طرح ها به وزارتخانه ها بود. برنامۀ سوّم نخستين برنامۀ عمراني بود که براساس تفويض کارهاي اجرائي به دستگاه هاي دولتي سامان يافته بود. اصفياء بر اهميت برنامه ريزي، نظارت و پي گيري طرحها، و نيز- با توجه به مسئوليت سازمان برنامه براي تخصيص بودجه عمراني سازمان هاي اجرائي- برکارآمدي اداري و مالي تاکيد داشت و از همين رو علاوه بر اصلاح معاونت هاي اقتصادي و مالي و اداري، معاونت تازه اي به نام نظارت و پي گيري ايجاد کرد و در همان حال با تاسيس دفاتر فني در استان ها، عملا گام هاي نخستين را براي غيرمتمرکز ساختن فرايند تصميم گيري، نظارت و پي گيري برداشت. اين گام ها در جهت مقابل گرايش هاي تمرکزگرائي زمان ابتهاج بود. اگرچه کارآمدي واقعي اين دفاتر در اين زمينه منوط به غير متمرکز شدن نظام عمومي تصميم گيري سياسي- اداري بود، که در سال هاي بعد نيز تحقق نيافت.   

از ديگر دست آوردهاي مهم اصفياء اصلاح شيوۀ انتخاب و ارجاع کار به مهندسين مشاور و مقاطعه کاران بود. تا آن زمان، پيمانکاران و مهندسان مشاور برپايۀ تجربه هاي پيشينشان، سطح آشنائي دستگاههاي اجرائي با آنها، و ميزان اعتمادي که به آنان در اين دستگاه ها وجود داشت به اجراي طرح در اين دستگاه ها مشغول مي شدند بي آن که ضوابط و ملاک هاي مدوّن و مشخّصي وجود داشته باشد.. اصفياء دفتر فني سازمان برنامه را موظف کرد که نحوۀ طبقه بندي پيمانکاران و مهندسان مشاور و شرايط ارجاع کار به آنها را معين و پيشنهاد کند. مجيدي در اين باره مي گويد: «اين کار بسيار مفيدي بود از جهت نظام دادن به رابطۀ مهندسين مشاور با سازمان برنامه و دستگاه هاي اجرائي، به نحوۀ تعيين پيمانکار در ارتباط با دستگاه اجرائي که دستگاه سفارش دهنده کار بود، و به رابطۀ بين سازمان برنامه و دستگاه هاي اجرائي از نظر کنترل و نظارت و پرداخت هزينه بين طرح ها. همچنين تکليف مهندسين مشاور و پيمانکاران نيز از نظر توانائي پذيرفتن و اجراي طرح هاي عمراني روشن گرديد.» (١١)

اصفياء در آذر ١٣٤٧ به مقام وزير مشاور و نايب نخست وزير در امور اقتصادي و عمراني رسيد. از آن پس عملا کارگشاي مسائل دولت بود. شاه و نخست وزير هردو بررسي مسائل وزرا و ميانجيگري و حل اختلافات ميان آنها را به او ارجاع مي کردند. نظرش را همه صائب مي دانستند. مي دانستند که در پي مقام نيست، داوري اش عادلانه است، بد کسي را نمي خواهد، و هدفش توسعه و پيشرفت هرچه گسترده‌تر و عميق‌تر ايران است.

پس از پيروزي انقلاب، اصفياء نيزمانند بسياري ديگر که دليلي براي ترک ايران نمي ديدند در ايران ماند و به چنبرۀ عدل نظام اسلامي گرفتار آمد. او را به اتهّام فساد في الارض و محاريه با خدا تا پاي جوخه اعدام بردند. امّا در راه پلۀ پشت بامي که در آنجا مفسدان و محاربان بي گناهي چون عبدالله رياضي رئيس سابق مجلس و عباسعلي خلعتبري وزير اسبق خارجه را تيرباران مي کردند، صدائي شنيد که مي گويد: «اين شخص اصفياست، کسي که به همه اسرار دولت و سازمان برنامه و زشت کاري هاي آن آگاه است و پيش از اعدام بايد دقيقا و عميقا بازجوئي شود و گناهان رژيم ستمشاهي را بر همه کس آشکار گرداند.» با اداي اين سخنان، مرد او را از صف اعدامي ها بيرون کشيد. صداي مرد به گوش اصفيا که چشمانش را بسته بودند و اورا نمي ديد آشنا آمد. بعدها دانسته شد که وي در استخدام سازمان برنامه بوده و در زمان وزارت مشاوري اصفياء برسر حقوق و مزايايش باسازمان برنامه اختلاف پيدا مي کند و در نهايت به نخست وزير شکايت مي برد.  نخست وزير، طبق معمول، شکايتش را به اصفياء ارجاع مي کند. اصفياء نيز پس از بررسي موضوع او را محق مي شناسد و در نتيجه خواسته اش برآورده مي شود. همين مرد، که به کسوت انقلابي درآمده و خود از مأموران اجراي عدل نظام اسلامي بود، با اين حيله اصفياء را از مرگ نجات مي دهد.

اصفياء پس از رهائي از اعدام چهارسال در زندان به سر برد و در آن به يادگيري علوم زيست شناختي و نيز زبان هاي مختلف، از جمله ايتاليائي، پرداخت. پس از آزادي از زندان، برنامه ريزي کامپيوتري را فرا گرفت و يکي از کارآمدترين جداول کامپيوتري تبديل متقابل تقويم هاي هجري شمسي، هجري قمري و مسيحي را طرح ريزي و تهيه کرد. هرگز از ياري فکري، عاطفي، و معنوي به دوستان و همکاران سابقش و نيز به ديگراني که راهنمائي اش را طلبيدند دريغ نکرد. باآن که درسالهاي پس ازانقلاب درتنگدستي مالي زيست، غناي روحي و اخلاقي اش را ازدست نداد و تاآنجا که درتوانش بود به فعاليتهاي انسان دوستانه و هنر پرورانه پرداخت و از جمله با همکاري دوستانش چند موزه در تهران، آبادان، آمل و يزد بنا نهاد.

صفي اصفياء به راستي انساني وارسته بود. به ايران خدمت کرد. پاکيزه و بي آلايش زيست. به ديگران ياري رساند. سي سال آخر زندگي را در سختي و مشقّت گذراند. امّا هرگز شکايت نکرد. شخصي چون او را، در سرزمين هاي ديگر ارج مي نهند و بزرگ مي دارند. ايرانيان چنين نکردند. باشد که تاريخ ايران او را باز يابد. روانش شاد و يادش گرامي باد.

پانوشت‌ها:
١.عبدالمجيد مجيدي، «نگاهي به زندگي و خدمات مهندس صفي اصفياء چهره درخشان دوران تجدد و توسعه ايران،» کيهان لندن، ٥-١١ ارديبهشت ١٣٨٧، ص ٦.
٢. آرشيو تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران، مصاحبه با مجيد اعلم، مصاحبه کننده احمد قريشي، ٢٢ مه ١٩٩١، کاليفرنيا، ص ٨.
٣. خاطرات ابوالحسن ابتهاج به کوشش عليرضا عروضي، دو جلد، لندن، پاکا، ١٩٩١، جلد اول، ص ٣٣٣. (از اين پس ابتهاج)
٤. منوچهر گودرزي، خداداد فرمانفرمائيان، عبدالمجيد مجيدي، برنامه ريزي عمراني و تصميم گيري سياسي، به ويراستاري غلامرضا افخمي، بنياد مطالعات ايران، ١٣٨٧/ ١٩٩٩، ص ١٢٩. (از اين پس برنامه ريزي)
٥. ابتهاج، همان، ٤٤٦.
٦. برنامه ريزي، ٤٤-٤٣.
٧. همان، ص ٨٠.
٨. علينقي عاليخاني، سياست و سياستگذاري اقتصادي در ايران، ١٣٤٠-١٣٥٠، به ويراستاري غلامرضا افخمي، بنياد مطالعات ايران، ١٣٨٠/٢٠٠١، ص ٥٣.
٩. همان، ص ٨٥.
١٠. برنامه ريزي، ٢٦٠-٢٦١.
١١. برنامه ريزي، ٢٦٨ -٢٦٩.

Author: 
غلامرضا افخمی
Volume: 
٢٤
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000