tile

نگاهي به رمان جن نامه هوشنگ گلشیری



 
هوشنگ گلشيری با نشر اولين رمانش، شازده احتجاب، در سال ١٣٤٨، به عنوان يک نويسنده و داستان سرای تراز اول در ادبيات نوين فارسي شناخته شد؛ رماني که هنوز به اعتقاد بسياري از منتقدان در فهرست شاهکارهاي ادبيات معاصر ايران قرار دارد. وي با انتشار رمان ها و مجموعه داستان هائي همچون کريستين وکيد، نماز خانه کوچک من، برّه گمشده راعي، حديث مرده بردار کردن آن سوار که خواهد آمد، جبّه خانه، حديث ماهيگير و ديو، آينه هاي دردار، و جن نامه جاي خويش را در پهنه ادبيات نوين ايران تثبيت کرد. گلشیری در اين آثار با تمرکز بر برخي فنون داستان نويسي، از جمله زواياي ديد راويان، ساختار داستان، خلق شخصيت ها و کاربرد زبان، به تجربيات و ابداعاتي دست زد که بي ترديد در کار نويسندگان نسل هاي بعد از او بي اثر نبود.(١) شايد موفقيت و شهرت شازده احتجاب -هرچند بحق ـ تاحدودي سبب بي عنايتي خوانندگان به آثار ديگر گلشیری شده باشد. حتّا در نظر برخي منتقدان داستان بلند مهمي چون کريستين وکيد، که شايد از نظر ساخت و پرداخت، و مهمتر از آن کاربرد زبان در ادبيات معاصر فارسي، منحصر به فرد است، در مقايسه با اولين رمان گلشیری شکستي براي اين نويسنده تلقي شده است. (٢) امّا، به نظر من اين داستان نه تنها نشان هيچ سُستي در کار نويسندگي گلشیری نيست بلکه گامي است به پيش در داستان سرائي فارسي، همانگونه که آثار بعدي او يکي پس از ديگري نيز هريک نشاني است از رشد ديد و قدرت بيان نگاري اين نويسنده زبردست- و شايد زبردست ترين نويسنده زمان ما. (٣) در اين نوشته کوتاه به مروري بر آخرين و، به نظر من مهمترين داستان بلند او، جن نامه، پرداخته ام که در آن مهارت و پختگي و خلاقيّت ساختاري و داستاني اين نويسنده در آفرينش و پردازش تمامي اجزا و عناصر هنر داستان نويسي عيان شده است.

جن نامه، رماني در بيش از پانصد صفحه، معرّف خلاقيت کم نظير و کمال جهان بيني، بينش، و برداشت گلشیری از جهان هنر است. اين رمان سحرآميز با شرح دوران کودکي حسين، راوي و شخصيت اول داستان، در شهر پالايشگاهي آبادان آغاز مي شود، در محله اي کارگري با خانه هاي محقر سيماني که يادآور بسياري از اين نوع محله هاي کارگران صنعتي است که در کشورهاي گوناگون در نيمه اول قرن بيستم ميلادي ساخته مي شدند. فصل آغازين يا «مجلس اوّل» کتاب داستان روايتي است که به دوران کودکي راوي اختصاص دارد. اين فصل از نظر نوع شخصيت ها و فضاي داستاني بي شباهت به رمان هاي احمد محمود نيست وتاحدودي بازندگي دوران کودکي خود نويسنده همخوان است.(٤) نويسنده آنگاه به ترسيم فضاي شهرديگري مي پردازد. اصفهان، باخانه هاي خشتي و گلي اش، کوچه پس کوچه هاي تو در تو با طاقي هائي که زير آنها روز هنگام هم بسان شب تاريک است، با مردم سنتي و قديمي اش، و حضور سحرآميز هزاران سال تاريخ و انگاره هاي خرافي که بر دوش مردم اش سنگيني مي کند، شهري است که درآن ديگر ماجراهاي داستان روي مي دهد- يا دقيق نر در تخيل راوي و ذهن خواننده جريان مي يابد. اين شهر است که حسين را، پس از گذراندن کودکي و نوجواني در جنگل سيماني و صنعتي آبادان و در سايه برج هاي مشتعل و پر دود پالايشگاه نفت، مجذوب و مسحور مي کند.

اين رمان داستاني جادوئي است که به شيوه اي واقع گرايانه- گرچه نه به معني قراردادي آن- نوشته شده، ولي به مفهوم متداول رماني در قالب رئاليسم جادوئي نيست. شخصيت هايش براي خواننده ملموس و آشنا بنظر مي رسند، آدم هائي که به اعضاي خانواده هاي خودمان شباهتي شگفت انگيز دارند، ولي در عين حال از ما دور اند و نمي شود به آساني به ژرفاي ذهن آنها دست يافت. جن نامه از يک نظر رماني است در باره بلوغ؛ داستان پسر بچه اي که در دو شهر متفاوت و حتي متناقض بزرگ مي شود و داستان خانواده اش؛ داستان يک شهر، داستان يک فرهنگ، داستان مردمي در گيرو دار گذر از زندگي سنتي به روزگار و زندگي نويني که براثر طغيان هاي سياسي، انقلاب ها، و بي ثباتي هاي اجتماعي و فرهنگي برآنان تحميل شده است. در واقع، راوي داستان از اين همه تغيير و تحوّل واهمه و هراس دارد. با همه توش و توانش مي کوشد تا دست کم در زندگي خودش، و يا در زندگي دروني و ذهني اش، زميني را که رويش ايستاده است استوار و با ثبات نگهدارد. درست برخلاف برادرش، حسن، که معلم است و فعّال سياسي و درپي عوض کردن دنيا و مدام، هم به خاطر شغلش و هم فعاليت هاي سياسي مخفيانه اش، از دهي به دهي و از شهري به شهر ديگري درکوچ است. حسين، برعکس، مي خواهد دنيا را همان طور که هست نگهدارد و تنها در جستجوي گوشه کوچکي از اين دنيا يعني دنياي خودش است که بتواند آن را از گردش و تغيير باز دارد و براي خود ايمن سازد. درجواب حسن که از او بخاطر «در گذشته زندگي کردن» انتقاد مي کند و پندش مي دهد که بايد « آينده را پي ريخت،» حسين مي گويد: «من از اين آينده تو مي ترسم. آن گذشته، حداقل، همه چيز جائي داشت. آدم معلوم بود چه قدري دارد.»(٥)  در پاسخ، حسن به تمسخر مي گويد: «يعني که اشرف مخلوقات بود؟» و حسين پاسخ مي دهد: «همان بهتر بود، يا حالا که نتيجه نبيره ميمون شده؟»

جائي ديگر در داستان، هنگامي که برادرش او را اندرز مي دهد از «سوراخي» که براي زندگي اش درست کرده بيرون بيايد، حسين هم زبان به انتقاد مي گشايد و حسن را متهم مي کند دائماً مثل کولي ها در حال تاب خوردن و چرخيدن است و معلق در جائي ديگر.  حسن هم به سرزنش مي گويد «پوسيدي مرد،» زيرا به گفته حسين:

ده شانزده سالي است فقط اين گله جا نشسته ام پشت اين ميز يا در همين پستو و پشت به دربسته اي که اتاق من است، من، منشي دفتر اسناد رسمي شماره ١٣٣، واقع در خيابان شيخ بهائي اصفهان و جلوم همين طور کتاب چيده ام. مجلات جلد کرده سردفتر هم هست. (ص ٢٠٧)

تغيير، چرخش، معلق بودن و سر در هوا زندگي کردن که به قول حسين از ره آوردهاي زندگي مدرن است به او خوش نمي آيد:

نه، اين طور نمي شود. اگر همين طور بچرخم، من هم به هيچ جا نمي رسم؛ گرچه همه چيز مي چرخد به گرد من که اين جا نشسته ام و مي نويسم. يادم باشد که بنويسم که روز ٢٤ يا ٢٥ فروردين ١٣٤٠ وقتي شنيدم يوري گاگارين عليه ما دارد زمين را دور مي زند، خواستم خودکشي کنم که نشد. تيرماه ٤٨ بود که رفتم خانه مليح. مليح مي گفت: «گور پدر آمريکائي ها هم کرده، خوب، رفته باشند به ماه. تو چه کار به آن ها داري؟»  (صص  ٣٠٨- ٣٠٧ )

حسين از تغيير وحشت دارد و مي خواهد از راه نوشتن و ضبط و ثبت کردن آن چه هست جلوي تغيير را بگيرد:

شانزده سال است که يک جا نشسته ام و از صبح تاظهر و از بعد از ظهر تا شب سند ذمّه مي نويسم و يا سندهاي صلحنامه و وکالت و نقل و انتقال خانه و ملک و ماشين را توي دفتر دوّم وارد مي کنم تا جناب مدني وقتي آمد ورأي انورش قرار گرفت امضاء بفرمايند. نوشتن دفتر انديکاتور هم با من است و يا دادن رونوشت از سندي قديمي. همين هاست ديگر. عرصه و اعياني ها هي دست به دست مي شوند و هي راهن مرتهن ها سندشان را تجديد مي کنند؛ يا ماشيني هر به چند ماهي سند نو مي کند." (ص ٣٠٨)

و آنگاه حسين به خود يادآور مي شود و هشدار مي دهد:

نمي چرخم، يادم باشد که هي نچرخم. ثابت و پايدار بايد بود همان گونه که اين خاک يا بهتر آن زمين قديمي بود، و اگر همت کنم خواهد بود".. (ص ٣٠٨)

تلاش حسين در اين است که با نوشتن در باره مردم زمان هاي گذشته و حال دنيا را ثابت نگهدارد. او درباره اعضاي خانواده اش، آدم هائي که با آن ها سر و کار دارد، و از همه مهمتر انسان هائي که ناپديد شده انِد يا در گذشته زندگي مي کردند، مي نويسد:

من مي خواهم- اگر بشود اين همه آدم را سلول به سلول ساخت- با نوشتن احضارشان کنم، مثل همان دفتر معاملات سال هاي قبل که توي کمد اتاق آقا هست. کنار هم چيده ام شان. کافي است شماره و سال سندي را بدانم تا همه سابقه اش را پيدا کنم، صورت وضعيت همه آن املاک و مستقلات، ماشين هاي سواري، دوج يا انترناش که دست به دست شده اند، گو که خانه را خراب کنند، يا ماشين ها اسقاط بشوند و ديگر هيچ بني بشري نخواهد بخردشان. من هم همين طور بايد بنويسم، کلمه به کلمه، و هرکلمه يا جمله به ازاي يک سلول تا بعد ناگهان اين جهان چرخان و سرگردان را. . . نه، نه، پيشاپيش نبايد حرفش را بزنم، منطقي بايد باشم. (ص ٢٤)

در حالي که دنيا و تمامي آنچه اتفاق مي افتد و آن را دگرگون مي کند به نظر حسين غير منطقي است، نوشتن و ضبط وقايع گذشته و حال دري از منطق را برايش مي گشايد. از راه نوشتن است که راوي جن نامه مي خواهد همه چيز را ثابت و با ثبات نگهدارد. مي گويد: «من اين جا هستم، بايد همين جا باشم و هم اکنون را هميشگي کنم.» (ص ٢٦٨)

جن نامه را از همين رو بايد کتابي سحرآميز شمرد شايد از اين رو که رماني است در باره قدرت سحرآميز نوشتن و نوشتار، درباره قدرت سحرآميز داستان به عنوان سند ضبط شده انسان ها و تلاش هايشان، درباره داستان آدم هاي جن زده و افسون شده. حسين بسياري از آدم هائي را که درباره شان مي نويسد جن زده مي خواند.(صص ٧٤،١٩٣) عموي حسين که هم نام اوست و سال‌ها پيش ناپديد شده و شايد مرده است مثل آدم هاي جن زده، افسون شده انديشه احضار ارواح بوده است. خود حسين هم افسون شده کتب و اسناد قديمي و همانند عمويش فريفته دنيا و اعتقاداتي است مکتوم، مرموز و اسرار آميز. حسين از کودکي از نوعي بيماري جسمي و رواني، به خصوص صرع، رنج برده است. نه تنها هنگامي که در اثر اين بيماري دچار حمله مي شود و غش مي کند، بلکه با جستجوي کتب قديمي درباره احضار ارواج و ديگر پديده هاي غير طبيعي و پيروي از دستورات و نسخه هاي آن ها قدرتي ماوراء طبيعي بدست مي آورد، و يا دست کم تصور مي کند که به دست آورده است، و مي تواند افکار ناگفته ديگران را بخواند. حسين چنان فريفته گذشته و کتب قديمي شده که با اعتقاد و تعصب به همه اندرزها و دستورالعمل هاي آن ها عمل مي کند و مراسمي را که درآن ها آمده است به دقّت انجام مي دهد تا بتواند با احاطه بردانشي که درآنهاست گذشته و گذشتگان را احيا کند و با نوشتن گذشته و حال را هميشگي کند وثباتي به دنيا و زندگي انسان ها باز گرداند.

همانند هر داستان پرداز متخيّل خلّاق، حسين ايمان دارد که مي تواند افکار ديگران را بخواند و بداند و اين در حقيقت اشارتي است به قدرت هر رمان نويس که افکار آدم هاي قصه اش را مي داند و به ذهن آنها رخنه مي کند. گويا گلشیری به اين شکل به خواننده اش مي خواهد القا کند که با نوشتن و ضبط افکار و حوادث زندگي انسان ها به صورت آدم هاي داستاني، داستان سرا در واقع نه تنها در کار حفظ و حراست و ثبت تاريخ انسان ها، در مقطع يا مقطع هاي ويژه اي است، بلکه به راستي کارش کم از تلاش براي تضمين بقاي نوع بشر نيست. همين تلاش نوع ادبي داستان را به هنري والا و داستان نويس را به سطح هنرمندي والا مقام برمي کشد. همان گونه که درمورد همه رمان نويسان بزرگ جهان صدق مي کند مشغوليت اصلي ذهني گلشیری بخصوص در جن نامه پرداختن به پديده نوشتن و يا به عبارت ديگر قدرت سحرآميز نوشتن و جوهر افسونگر زبان است. آثار مهم داستان سرايان ادبيات فارسي معاصر همچون بوف کور صادق هدايت و  سنگ صبور صادق چوبک و نيز نوشته هاي قبلي خود گلشیری همگي معرّف همين دلمشغولي نويسنده با بحث نوشتن و زبان اند.

شايد اثري را که بيش از همه با خواندن جن نامه بايد به ياد آورد اوليس، رمان پرآوازه نويسنده ايرلندي، جيمز جويس، است که از لحاظ خلق شخصيت هاي داستان، کاربرد زبان. قدرت تخيل و نيز از آن رو که درآن يک شهر و فرهنگ مردم آن به صورت شخصيتي داستاني ارائه مي شود با جن نامه گلشیری بي شباهت نيست. اصفهان گلشیری در جن نامه يادآور شهر دوبلن همين رمان جيمز جويس است. در هردو سنّت و بخصوص اعتقادات مذهبي آميخته با خرافات بومي برفضاي داستان حاکم است. در رمان نويسنده ايرلندي مذهب و کليساي کاتوليک در رگ و پوست جامعه نفوذ کرده و در رمان نويسنده ايراني مذهب شيعه بر همه جوانب زندگي مردمان سايه اي سنگين افکنده است. به گمان من جن نامه اثري است در سطح بهترين رمان هاي جهان و همان گونه که اوليس جيمز جويس شاهکاري در ادبيات ايرلندي و بلکه در ادبيات انگليسي به شمار مي آيد، جن نامه هوشنگ گلشیری را نيز بايد به حق شاهکاري در ادبيات معاصر فارسي و گامي بس ارزنده در پيشبرد هنر داستان نويسي در ايران شمرد.

درواقع، شايد بتوان گفت آن چه نويسنده انگليسي زبان با رمانش براي ايرلند و ادبياتش به ارمغان آورد، گلشیری با رمانش به عرصه داستان نويسي فارسي هديه کرده است. و شايد همان گونه که زماني دراز گذشت تا اهميت اوليس شناخته شود، چند صباحي نيز بايد بگذرد تا خوانندگان فارسي زبان بيشتري رمان جن نامه را کشف کنند و به ارج و اهميتش پي برند. البته اين نکته را نيز ناگفته نبايد گذاشت که اين رمان  هم مانند اوليس براي همگان نوشته نشده است.  گلشیری خود حدود سي سال پيش گفته بود که او هرگز داستان هايش را نه براي همه مي نويسد و نه انتظار دارد هرکس آنها را بخواند زيرا مشتريان متاع داستاني او معدودي خواننده اند در ميان خواص. (٦)

در پايان جن نامه برگي اضافه شده که روي آن عبارت «تکمله دوم» ديده مي شود، که ظاهرا قولي است براي نوشتن و انتشار ادامه رمان. مرگ زودهنگام گلشیری، امّا، اجازه وفاي عهد را به او نداد.
__________

محمد رضا قانون پرور استاد زبان و ادبيات فارسي وادبيات تطبيقي در دانشگاه تکزاس است.  خلاصه‌اي از اين مقاله در نشست سالانه انجمن مطالعات خاور ميانه در سال ٢٠٠٥ ارائه شده است.
______________

پانوشت‌ها:

١.  از ميان آثار يادشده گلشیری، آينه هاي دردار و جن نامه در خارج از ايران نيز چاپ شده اند.

٢. براي نقدي از اين داستان ن. ک. به:

M.R. Ghanoonparvar, in a Persian Mirror: Images of the West and Westerners in Iranian Fiction, Austin, The University of Texas, 1993) PP. 102-104.

٣. مندني پور نيز براين عقيده است که کريستين وکيد «ارج و قرب در خورش را نايافته» است. ن. ک. به: شهريار مندني پور، «آفرينگان زمان آوري هاي هوشنگ گلشیری،» ادب نامه شرق، شماره ١، مرداد ١٣٨٤، ص ٨.

٤. ن. ک. به عنوان هوشنگ گلشیری در  Encyclopedia Iranica

٥. هوشنگ گلشیری، جن نامه، سوئد، نشر باران، چاپ اول، ١٩٩٨، ص ٣٠٦. نقل قول‌هائي که از اين کتاب در اين نوشته آمده اند برگرفته از اين متن‌اند.

٦. ن. ک. به: «گفتگو با هوشنگ گلشیری،» آيندگان، ١٥ مرداد ١٣٥٨، صص ٦  و ١٠ و نيز عباس ميلاني، «جوانمرگي پيرما،» ادب نامه شرق، شماره ١، مرداد ١٣٨٤، صص ٢-٣.

Author: 
م. ر. قانون پرور
Volume: 
٢٤
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000