tile

دانشنامۀ کتاب‌های فارسی و عربی



 

بررسی و نقد کتاب

 
 

فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی:  معرفی آثار مکتوب از روزگار کهن تا عصر حاضر

به کوشش سید علی آل داود، احمد سمیعی (گیلانی) و رضا سید حسینی
 جلد اول، تهران: انتشارات سروش، 1385
چهل و چهار+ 500 صص، در دوهزار نسخه
 
نخستین جلد از فر هنگ آثار ایرانی ـ اسلامی حاوی 717 مدخل مرتب به حروف الفباست و حرف های الف و همزه و پ را در بر می گیرد. قطع کتاب وزیری بزرگ و صفحاتش سه ستونی و با حروف چاپی ریز چیده شده است. هرمقاله در شرح یک کتاب یا گروهی ازکتاب های همنام است وبرخی از مجلات نیز منظور شده است. کتاب ها عموماً از انواع ادبی و تاریخی ودینی است و نه تنها آثار قدیم بلکه آثار پس از مشروطه راــ از جمله رمان ها و دفاتر شعر و آثار خاور شناسان ــ نیز شامل می شود. نویسندگان مقاله ها نود نفرند. بیش از نیمی از نوشته ها به قلم هفت تن از نویسندگان کتاب است: سیدعلی آل داود (93 مقاله) ویونس کرامتی (71) و سید صادق سجادی(63) و ابوالفضل خطیبی (42) و محمد جواد شمس (40) و علی بهرامیان (24) و مصطفی ذاکری (23) و مجدالدین کیوان (21) و جواد نیستانی (21).
 
آمار یادشده را آقای آل داود، از مدوّنان سه گانۀ کتاب، از سر لطف دراختیارم نهاده اند زیرا به تبعیت از راه و رسم معمول ـ فرهنگ آثار نویسندگانش را به خواننده نمی شناساند، جزآنکه در صفحات نوزده تا چهل و چهار فهرست الفبایی مدخل ها آمده و در برابر هرمدخل نام مؤلف. آشکار است که چنین رویه ای حقّ مؤلفان را به درستی ادا نمی کند. برای مثال، چنانچه 71 مقالۀ یونس کرامتی درمجلدی مجزّا و با حروف چاپی متوسط به طبع می رسید، کتابی حجیم در تاریخ علم فراهم می آمد. خالقان واقعی فرهنگ آثار، علاوه بر فراهم آورندگانش، نویسندگان آنند و کافی نیست که تنها نامشان زیر مقاله ها بیاید. روش درست آن است که در آغاز هر مجلد، بلافاصله پس از شناسنامۀ کتاب، فهرستی از نویسندگان آن در ردیف  الفبایی تنظیم شود و زیر نام هر نویسنده شمارۀ صفحات مقالۀ او درج گردد. با این کار، داوری در بارۀ ارزش و اهمیت کتاب ـ که بخش عمده اش در اعتبار نویسندگانش است ـ برای خواننده آسان تر خواهد بود. این نکته را نیز باید افزود که تفاوت است میان نویسندگان فرهنگ آثار و نویسندگان کتاب های بررسی شده درآن ـ که درفهرست اعلام پایان آخرین مجلد باید منظور شوند.  
 
سرمشق این فرهنگ چه بوده است؟ آنچه در «سخن ناشر» می خوانیم نه معرّف کتاب، بلکه فهرستی طویل ازآثار اسلامی است که «خصلت دایرة المعارفی» دارند (از احصارالعلوم فارابی تا الفهرست ابن الندیم تا بخارالانوار مجلسی) و ظاهراً بدین نیّت آورده شده است که فرهنگ آثار را دنبالۀ معجم نویسی اسلامی جلوه دهد. اما چنین نیست. روش و منش فرهنگ نویسی مرهون تمدن امروز است که اروپا طلایه دارش بود. خوشبختانه گفتنی ها را آقای سمیعی (سرپرست پروژه) در مقدمۀ کتاب بیان کرده، ازجمله آن که فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی ساخت و پرداخت خود را از فرهنگ آثار (6 جلد، انتشارات سروش) گرفته که خود ترجمۀ Dictionnaire des Eoeuvres یا فرهنگ آثار بزرگ جهان است. در مقدمۀ سرپرست  فرهنگ اصول و ضوابط حاکم بر فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی و چگونگی گزینش عناوین ونویسندگان و برخی ازتغییراتی که درجریان پیشرفت کار پیش آمده تشریح شده است. به عنوان نمونه این که «درمرحلۀ حساس آماده سازی نهایی جلد اول. . . شماری از مقاله ها را که از مراجع دانشنامه ای دیگر عیناً نقل یا ترجمه شده بودند، مجدداً برای تألیف سفارش داد[یم] که به وقت حاضر و درفرهنگ درج شد.» (ص سیزده).
 
آیا آن گونه که از عبارت فوق استنباط می شود همه مقاله های مندرج در فرهنگ سفارشِ تازه است نه نقل یا ترجمه از دیگر مراجع؟ اگر چنین باشد، طرح فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی بایستی به زمانی پیش از سال 1375 برسد ـ سالی که احمد تفضلی به قتل رسید. از او دستکم نه مقاله (در زمینۀ ایران باستان) در این جلد می توان برشمرد. متأسفانه، در سخن ناشر یا مقدمۀ سرپرست سخنی درباب زمان آغاز طرح نیامده.
 
آیا فرهنگ آثار را هم باید اثری در ردیف دهها دانشنامه ای دانست که در بارۀ اسلام در تهران و قم در دست تدوین است؟ پاسخ منفی است. این فرهنگ اثری سودمند و در نوع خود بی نظیر است و درکفایت علمی بسیاری از نویسندگانش تردید نیست. البته این راه را دانشنامۀ بزرگ اسلام و «دانشنامه ایرانیکا» هموار کرده اند، اما جامعیت فرهنگ آثار چیزی است دیگر. برای نمونه، این فرهنگ پاسخ هرکس را داده است که بخواهد بداند بهارستان جامی چه مقامی در ادب فارسی دارد یا آنکه بهارستان سخن چگونه تذکره ای است، یا مجلۀ بهار را اعتصام الملک در چه شرایطی منتشر می کرد، یا در بهار عمر محمد مسعود از سرگذشت خویش چه گفته، یا بهار و ادب فارسی، مجموعه مقالات ملک الشعرای بهار، چرا به شهرت رسید، یا چه ضرورتی همزمان او را به نگارش بهار باران که شرحی است از گلستان سعدی و فرهنگ فارسی بهار عجم واداشت؟ از سوی دیگر،  اگر جویای نوع ادبی اندزنامه باشیم در مقاله ای ازده ستونی شرح نه رساله را با این عنوان خواهیم خواند. به همین سان آداب المشق برگیرندۀ چهار رساله در خوشنویسی است. اما آداب الصلوات دو مدخل است: اول حاوی چهارده عنوان فرعی است و دومی درهفت ستون رساله ای را بدین نام از «امام روح الله خمینی»معرفی می کند.
 
محذور سیاسی در ترکیب چنین فرهنگی البته بی تأثیر نمی تواند باشد و بنابراین بیست و سه سال عنوانی نیست که در فرهنگ آثار بتوان یافت، ولو کنجکاوی عمومی دربارۀ این کتاب مجهول المؤلف بسیار باشد. سرپرست فرهنگ «نکات مسأله دار» را مکتوم نگذاشته، «توضیحاتی برای دفعِ دخلِ مقدّر وتعدیل این چالش ها، را مفید دانسته و پس از پرداختن به پیشینۀ این گونه گرفتاری ها در تمدن اسلام، چنین افزوده است:
 
در مدخل گزینی ملاحظات مسلکی و عقیدتی را  فقط در حد اعتدال دخالت دادیم. درعین حال کوشیدیم تا در بیان آراء و اندیشه ها ترجمان واقعیت باشیم و ازجانبداری دور بمانیم. مع الوصف، آنجا که ضرورتی احساس کردیم امتناع از موضع گیری معتدل را در قبال آنچه به حدّ گمراه کننده ای انحرافی می نمود روا دانستیم.» (ص پانزده) با این حال، گاه در شرح کتب تابو یا غیر مجاز نویسندۀ مقاله بنحوی از خود سلب اتهام کرده؛ مثلاً در مقالۀ پروانه، رمان مشهور محمد حجازی، او را «ریاکار» خوانده اند چرا که در داستان هایش «درس اخلاق» می دهد.
 
در این بررسی قصد نقد یکایک مقالات نیست، زیرا چنان که باید اختلاف در کم و کیف نوشته ها بسیار است. امّا، نوشته های عالمانه و موجزی که در خورِ دایره المعارف باشد کم نیست. سرپرست کتاب خود به کیفیت گوناگون نوشته ها اشاره دارد: «هرچند تضمین برقراری هم سطحی میان مقاله ها مقدور نگشته، بنا برآن گذاشته شده که آنها از سطح معینی نازلتر نباشند.» (صص دوازده و سیزده)
 
اما اگر نه ریزنگری، بلکه ارزیابی تمامی کتاب درنظر باشد، می توان چند نکته را در روش تدوین یادآور شد، از آن جمله نبود فهرستی ازعناوین اروپایی که در مدخل مربوطه ترجمۀ فارسی آمده (مثل «اساس فقه اللعَۀ ایرانی»). دیگر این که مدخلی چون «ایندکس اسلامیکوس» را که حرفنگاری نام اثر است، دشوار بتوان یافت. مراجعه کننده ای  که با روش فرهنگ آشناست این اثر را ذیل «فهرست» خواهد جست و اگر هم «اندکس» بخاطرش خطور کند «ایندکس» نمی کند. گذشته از اینها دربرخی از مقالات هویت اصلی کتاب فرنگی مذکور نیست، مانند «پیک مزدیسنان» که درمدخل قرار گرفته، بی آنکه نام انگلیسی کتاب و نویسنده اش آمده باشد.
 
اما کیفیتی که چهرۀ پژوهشی فرهنگ آثار را رنگ پریده جلوه می دهد، بی اعتنایی به موضوع نقد کتاب است. منزلت هرکتاب در نقدهایی که برآن می نویسند آشکار می شود. بنابراین مراجعه کنندۀ به فرهنگ آثار انتظار دارد در بخش«مآخذ» هرمقاله نقدهای موجهی را که برکتاب نوشته اند بیابد. در این صورت، منقدکتابی که در این بخش آمده باشد می تواند آراء ناقدانی را که نوشته هایشان در فرهنگ آمده است در مقالۀ خویش منعکس سازد تا خود یکتا داور کتابی که درباره اش می نویسد نباشد. شاید درجامعه ای که نقد درست کتاب چندان رایج نیست چنین توقعی شاید چندان بجا نباشد. آنچه به نام نقد کتاب در انبوه مجلات فارسی زبان منتشر می شود بیشتر از نوع عیب جویی و کینه توزی و در بهترین حالت خرده گیری از املا و انشای مؤلف کتاب است. از سوی دیگر، مجلاتی چون راهنمای کتاب که با وقوع انقلاب تعطیل شد و ایران نامه و ایران شناسی در دسترس نویسندگان فرهنگ آثار نیست. با این همه، از یاد نباید برد که برای بسیاری از کتاب ها، اولین معرفی و نقد درست به زبان فارسی در همین فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی درج شده و از این رو باید سپاسگزار مدیران و نویسندگان آن و چشم براه جلدهای آیندۀ این فرهنگ باشیم.
***
Author: 
حبیب برجیان
Volume: 
۲۵
Current Issue: 
Current Issue
Visited: 
1000