tile

یادداشت‌ها: اینقویزاسیون، مقصود اصلی ادیان




گزیده‌ها




بحث و جدل متفکران ایرانی دربارۀ نقش دین در عرصۀ اجتماعی، به‌ویژه در بستر مفاهیم مدرنی چون آزادی و حقوق انسان، و حکومت منبعث از ارادۀ عمومی، عمری بیش از یک سده دارد. با شرح و تفسیر   و نشر این مفاهیم بود که زمینه برای انقلاب مشروطیت هموار شد. نوشته‌های این شمارۀ ایران نامه نیز هریک به نوعی به نقش دین در حکومت و جامعه و ارتباط آن با ارزش‌ها و مفاهیم مدرن سیاسی و فرهنگی پرداخته‌اند. از همین روست که بخش گزیده‌های این شماره شامل تکه‌هایی از آثار سه تن از اندیشه‌ورزان آن دوران است و معرّف سیر حرکت پر نشیب و فراز جامعۀ ایران در راه پیوستن به جوامع باز و آزاد جهان.    

***

فتحعلی آخوند زاده* 

ظلم


. . . ظلم مصدر است. اسم فاعل آن ظالم و اسم مفعول آن مظلوم است. رفع ظلم، که مصدر است، بسته بر این است که یا ظالم ترک ظلم کند و یا مظلوم متحمل ظلم نشود. به تصدیق عقلی در دفع ظلم به‌غیر از دو طریق راه دیگر متصور نیست. . . تا اوایل قرن حال قرن نوزدهم، بالفرض در مدت ده هزار سال جمیع انبیا و حکما و شعرا طالب رفع ظلم شده چنان اعتقاد می‌کردند که به‌جهت رفع آن به ظالم وعظ و نصیحت گفتن لازم است. لهذا نتیجۀ اعتقاد خودشان را در این مدت مدید هر یک به طوری از قوه به‌فعل آورده‌اند. مثلا انبیا در ترک ظلم بهشت وعده کرده در اصرارش از دوزخ تهدید داده‌اند و حکما ظلم را باعث زوال دولت دانسته عدل را موجب دوامش گفته‌اند. و در این باب انبیا کتب و صحف، حکما تصانیف عدیده منتشر کرده‌اند و شعرا جمیعا در آسیا و یوروپا، از آن جمله سعدی به‌خصوص در مألفات خودشان ظلم را مذمت کرده عدل را ستوده‌اند به خاطر این که ظالم تارک ظلم شود و اختیار عدالت کند.

لکن عاقبت با تجارب کثیره مبرهن گردیده که جمیع زحمات این صنف اشرف بشری در اعدام ظلم در مرور دهور بی‌فایده و بی‌ثمر بوده است و ظلم از جهان اصلا مدفوع نمی‌گردد و وعظ و نصیحت برای ترک آن در طبیعت ظالم هرگز مؤثر نمی‌افتد. پس قریب به اوایل قرن حال حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبان‌منش در فرنگستان مثل وولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که به‌جهت رفع ظلم از جهان اصلا به ‌ظالم نباید پرداخت، بلکه به‌مظلوم باید گفت که ای خر، تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم به‌مراتب بیشتری، تو چرا متحمل ظلم می‌شوی. از خواب غفلت بیدار شو، گور پدر ظالم را بسوز! بعد از این اعتقاد ثانوی، فیلسوفان فرنگستان تصورات جدیدۀ خودشان را به مردم فهمانیدند. وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند به یکبار همت کرده اظهار حمیت نمودند و ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هر کس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود اصلا به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت. . . .

الان اداره و سلطنت قونستی توتسی [کنستیتوسیون] که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجۀ همین افکار حکماست.  


شیوۀ ارشاد

ساکنین مملکت عثمانیه و ایران و قفقاز سه گروهند، یکی یهود، دیگری نصارا، سیمی مسلمان.  تو میرزا فتحعلی به دین هیچیک از ایشان نباید به چسبی و نباید که به ایشان بگویی که اعتقاد شما باطل است و شما در ضلالت هستید، باید چنان و چنان اعتقاد را داشته باشید. . .شیوۀ هدایت و ارشاد و شیوۀ راهنمایی و تعلیم چنین نیست. تو بدین شیوۀ ناملایم برای خود هزار قسم مدعی و بدگو خواهی تراشید و به مقصود خود هم نخواهی رسید. هر کس از ایشان از روی لجاجت و عناد حرف تو را بیهوده و دلایل ترا پوچ خواهد شمرد و زحمت تو عبث و بیجا خواهد شد. چرا بدین ایشان می‌چسبی؟ تو دین ایشان را در کنار بگذار و در خصوص بطلان آنها هیچ حرف مزن. ارشاد را چنین آغاز کن: در تواریخ قدمای ما تاریخ ایجاد این دنیا را هفت هزار سال می‌شمارند. اما امروز به موجب براهین قطعیه بر ما ثابت شده است که ایجاد عالم از کرور هزار سال نیز زیاد است و قبل از دین موسی و عیسی و محمد علیهم السلام ادیان متعددۀ باطله در دنیا ظهور داشته است، از قبیل دین بت‌پرستی و آتش پرستی و برهمنی و کثرت الهه یونانیان و امثال آنها. پس عقل انسانی متحیر است که آیا به چه سبب خداوند عالم آن نوع ادیان باطله را چندین هزار سال قبل از ظهور ادیان ثلثۀ صحیحه پایدار و برقرار گذاشته است؟ از تصور این حیرت عقل انسانی ناچار بدین معنی پی برده حکم قطعی خواهد کرد که خداوند ذوالجلال در ظهور آن ادیان باطله و در بقای آنها هرگز مداخله نداشته است. بلکه همۀ آنها را مردمان زیرک و ریاستطلب به جهت نیل مقاصد خودشان احداث نموده‌اند. 

وقتی که بطلان ادیان قدیمه به پیروان ادیان ثلثۀ صحیحه روشن و مبرهن گردد ایشان خود به خود بلااختیار بطلان ادیان خودشان را نیز از آنها قیاس خواهند کرد و خواهند فهمید که اگر دین حق در دنیا لزوم می‌داشت چرا چندین هزار سال خداوند عالم پیغمبر برحقی نفرستاده که آن ادیان باطله را از روی زمین کم کند تا زمان حضرت موسی. مگر تا آن زمان این دنیا و این بندگان تعلق به او نمی‌داشت؟ یا مگر تا آن زمان خوابیده بود و بعد بیدار شده دید که دنیای او را ادیان باطله ملوث کرده‌اند، آن وقت به فکر فرستادن حضرت موسی و دیگر رفقایش افتاد؟  


علم و اعتقاد

خطاب ما تا امروز در شناختن حق از باطل و تمیز دادن راست از کج از این رهگذر است که ما همیشه دو قضیۀ مغایره را به همدیگر مخلوط کرده یک قضیه می‌شماریم و حال آنکه این دو قضیه مغایر یکدیگرند یکی از آنها علم است، دیگری اعتقاد. مثلا علم حکم می‌کند که ناپولیون اول بود و به مسکو هم رفت و عاقبتش چنان و چنان شد. در این باب دیگر اعتقاد هرگز لزوم ندارد. چون که قضیه مبنی بر علم قطعی است و هر قضیه که محتاج به دلیل و ثبوت نباشد و یا اینکه دلیل و ثبوتش قطعی باشد علم است، دخل به اعتقاد ندارد. از طرف دیگر بنا بر اخبار اولیای دین ما اعتقاد می‌کنیم که حضرت موسی به کوه طور رفته با پروردگار عالم مکالمه کرد و عصای خود را بر احجار زد چشمه‌ها جاری شد و امثال ذلک. این قضیه محتاج به دلیل و ثبوت است و دلیلش هم اگر باشد به‌هیچ وجه قطعی نمی‌تواند شد. پس ما این قضیه را نباید علم بشماریم. باید این قضیه را اعتقاد بنامیم و از روی اعتقاد، نه از روی علم به آن باور بکنیم. ولیکن اولیای دین ما همین نوع قضایا را نیز از شقوقات علوم می‌شمارند. چنانکه می‌گویند: علم تفسیر، علم احادیث، علم کلام و امثال آنها و بعد از آن فزیقا [فیزیک] و ماتماتقا [ریاضیات] و جغرافیا و نجوم و امثال آنها را نیز از علوم تعداد می‌کنند. گویا که اولین نیز نظیر این آخرین است. و حال آنکه مغایرت این آخرین از اولین از آفتاب روشن‌تر است. ما باید اولین را از امور اعتقادیه حساب بکنیم و تنها آخرین را از امور علمیه بشماریم.  


مقصود اصلی ادیان

. . .هر دین متضمن سه گونه امر مختلف است: اعتقادات و عبادات و اخلاق. مقصود اصلی از ایجاد هر دین امر سیمین است. اعتقاد و عبادات نسبت به آن مقصود اصلی فرعند. از برای آنکه آدم باید صاحب اخلاق حسنه بشود ما را لازم است که وجودی فرض بکنیم خیالی که صاحب آن نوع اخلاق و صاحب عظمت و جبروت و صاحب قدرت و رحمت و سخط و مستوجب تعظیم و ستایش باشد تا اینکه ما نیز به اخلاق او اتصاف بجوئیم و این نوع وجود را پروردگار عالم و خالق کاینات مینامیم. بعد از آنکه این چنین وجود را فرض کردیم و او را مستوجب تعظیم و ستایش شمردیم لازم است که رسوم تعظیم و ستایش را نسبت به او به عمل بیاوریم، از قبیل نماز و روزه و حج و زکوة و امثال ذلک و بعد از آنکه این چنین وجود را فرض کردیم و رسوم تعظیم و ستایش را در حق او به عمل آوردیم لازم است که به رحمت او امیدوار بشویم و از سخط او بترسیم. بعد از آنکه به رحمت این چنین وجود امیدوار شدیم و از سخط او بترسیدیم لازم است متخلق به اخلاق حسنۀ او بشویم و هرگز مصدر سیئات نباشیم تا اینکه مستحق رحمت او بگردیم و مستوجب سخط او نباشیم. پس اگر ما وسیله‌‌ای پیدا بکنیم که بدون فرض وجود مستوجب التعظیم و التعبد صاحب اخلاق حسنه بشویم آن وقت فروعات دوگانۀ اصل مقصود که عبارت از اعتقاد و عبادات است از ما ساقط است. مادام که چنین وسیله پیدا نشده است فروعات دوگانه از اصل مقصود که حسن اخلاق است جدا نمی‌تواند شد و اگر جدا بشود اصل مقصود بالمره از میان بدر خواهد رفت. انتشار علوم در اکثر ممالک یوروپا و ینگی دنیا مردم را به جهت اکتساب حسن اخلاق از اعتقاد و عبادات که شرط دوگانۀ هر دین است مستغنی داشته است. اما در آسیا علوم انتشار ندارد، بنا بر آن در این اقلیم حفظ این شرط برای اکتساب حسن اخلاق که مقصود اصلی هر دین است از واجبات است.

*** 

  *میزا فتحعلی آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، به کوشش حمید محمدزاده و حمید آراسلی، بادکوبه، 1863. صص ۲۸۶- ۲۹۵.

 

 
 
Author: 
فتحعلی آخوندزاده
Volume: 
۲۵
Current Issue: 
Current Issue
Visited: 
1000