tile

خاطراتی از سيّد حسن تقي زاده



ان. ک. اس. لمتون

سيّد حسن تقي زاده براي همه دانشجوياني که تاريخ انقلاب ايرانِ ادوارد براون را خوانده و تحت تأثير آن قرار گرفته اند شخصيّتي بارز است. عکس او، در حدود بيست وپنج سالگي، در سال 1906 که نماينده تبريز در مجلس بود، بين صفحات 130 و 131 اين کتاب به چشم مي خورد.1 اين عکس چهره اي قوي و مصمّم را نشان ميدهد، هرچند در پَسِ آن مي توان نشانه هايي از «يک مرد فکور در هيات يک مرد عمل» يافت. عکس ديگري از او در يادواره اي به عنوان رانِ ملخ2 که در سال 1962 به کوشش و. ب. هِنينگ و احسان يارشاطر منتشر شده در دست است. در اين عکس مي توان همان تقي زاده عکس اوّل را تشخيص داد با اين تفاوت که حالت تفکّر در آن غلبه دارد.
سيّد حسن تقي زاده يکي از رهبران نهضت مشروطه ايران و نيز يک محقّق طراز اوّل فرهنگ و تمدّن ايراني بود. کارهاي او در عرصه امور سياسي ايران، و نيز در حوزه علم و دانش در مقالات ديگر اين ويژه نامه مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. در اين نوشته من تنها به آنچه از دوره اقامت تقي زاده در دهه 1930 در لندن به خاطر دارم مي پردازم. در ژانويه 1936 وي به دعوتِ سِر اي. دنيسُن راس(Sir E. Denison Ross) به هيات کارمندان مدرسه علوم شرقي (بعداً مدرسه علوم شرقي و آفريقايي) دانشگاه لندن پيوست. هنگامي که پس از آغاز جنگ جهان دوّم آن مدرسه را به شهر کمبريج منتقل کردند او هم به کمبريج رفت و در آنجا ماند تا آن که در اکتبر 1941 نظر دولت ايران دوباره نسبت به او مساعد شد و او را وزير مختار (و بعداً سفير) ايران در انگليس کردند. تقي زاده در سال 1947 (1326) به ايران بازگشت. او با همسر آلماني اش به لندن آمده و به کاري پرداخته بود که از نظر علمي و ادبي در حدّ او نبود، ولي در عوض، و شايد مهم تر از آن، همسرش کانون خانوادگي گرمي براي او در لندن بوجود آورد. آن دو کاملاً به يکديگر دلبسته بودند. من از مهمان نوازي آنها خاطرات خوش دارم.
تقي زاده در آذربايجان متولّد شده و در همانجا بزرگ شده بود. اگرچه او بعدها شخصيتي ملّي شد ولي ريشه هايش را هرگز فراموش نکرد. حتّي تا آخر عمر اندکي از لهجه آذربايجاني خود را حفظ کرده بود. تعميم دادن نظر در باره ويژگي هاي ملّي و قومي هر جامعه اي هميشه کاري بي ملاحظه است. با اين وصف به نظر من ريشه هاي آذربايجاني تقي زاده همواره نمايان بود. فصاحت بيان و پشتيباني شديدش از نهضت مشروطه، و شجاعت و پايدارياش دربرابر مخالفانش و در برابر مصائب و خطرات همه گواه براين است. در مراحلِ بعديِ عمرش، شايد براثر درسي که از تجارب تلخ خود گرفته بود، خوددار و محتاط به نظر مي رسيد. آدمي نبود که حرفي بيجا و باطل زند. حاضر نبود که مسائلِ نامربوط او را از اصل موضوع منحرف کند. دامنه بحث و گفتگو را به حدّ اقلِ لازم محدود مي کرد. ادوارد براون که در سال 1908، در مدّت کوتاهي که تقي زاده کارمند کتابخانه دانشگاه کمبريج بود تقريباً هر روز با او تماس داشت، او را به عنوان آدمي مي شناخت که «بي غرضي و درستکاري، راستگوئي و شجاعت او يک اندازه بود» و هرگز سخني نسنجيده و بي حساب نمي زد.3 او اين خصوصيّات را در سراسر زندگي خود حفظ کرد.
هنگامي که تقي زاده در سال 1936 به مدرسه علوم شرقي آمد من در آنجا دانشجوي دوره دکتري بودم. درس خواندن نزد او نعمتي بود. گرچه در فنّ آموزگاري خيلي درخشان نبود، اما هرقدر دانشجو نادان و بي تجربه بود، ادب و شکيبايي او هم بيشتر مي شد. تقي زاده نسبت به ميزان دانش خود- که بسيار ژرف و گسترده بود- فروتني مي کرد. براي رسيدن به ژرفاي دانش او انسان بايد کنجکاوي بسيار مي کرد ولي در عوض وقتي به آن مي رسيد زحمتش بخوبي جبران مي شد. تنها تأسف من اين است که به علت اينکه نوآموز بودم و تجربه نداشتم نتوانستم به اندازه کافي کنجکاوي کنم. خواندن يک متن فارسي به کمکِ او سخت آموزنده بود، چه او هم از امکانات آموزش در مدارس قديم بهره بسيار گرفته بود و هم از منابع غربي. تقي زاده در اواخر عمر از بحث سياسي اکراه داشت و ترجيح مي داد در باره مسائل علمي گفتگو کند. آنچه من به ويژه از او در خاطرم مانده اين است که مردي فروتن، خوددار و صاحب درک علمي و تفاهم انساني عميق بود.
-------------
* متن از اصل انگليسي ترجمه شده است.
--------------------------------

يادداشت ها:

1. Cambridge University Press, 1910.
2. The Locust's Leg.
3. The Persian Rvolution of 1905-1909, p.332