tile

ياد رفتگان



تقي مدرّسي

شخصيت اتريشي آخرين رُمان تقي مدرسي، عذراي خلوت نشين، مي گويد: «شما شرقي ها فقط اداي احساسات رادرمي آوريد. چرااحساسات واقعي نشان نمي دين؟» اين سؤال بي جواب باقي مي ماند، امّا براي من مسائلي را برمي انگيزد که در بطن تفکّر تقي مدرسي قرار گرفته است. آنچه ما خوانندگان ايراني مدرسي را در اين اثر به تفکّر وا مي دارد وجود ديوارهاي حقيقي و تخيلي است که ميان ما و ديگران، و نيز ميان ما و عواطفمان برپا گرديده است. آيا اين در طبيعت زبان و فرهنگ ماست که قواعد شناخته شده و مرسوم را در پنهان ساختن احساسات و عواطفمان همواره تکرار کنيم؟

 اگر من پيش از مرگ تقي مدرسي و درحين خواندن آثار او با اين مسائل رو به رو بودم، مرگ او مرا وادار ساخت تا از قيد عبارات تکراري کهنه شده رها شوم و به سرزميني گام بگذارم که فراسوي حدّ و مرز زبان واقع است. بدين گونه مدرسي و آثارش شناخت مرا از خويش متحول ساخت و اين اکتشاف که تنها اندکي پيش از مرگ او صورت گرفت به تحرير مقاله اي منجر گشت که متون فارسي و انگليسي آن به ترتيب در نشريه هاي پر و >چنته منتشر شده است و نيازي به تکرار آن نيست. امّامسئله ديگري که براي من مجدداً مطرح شده هدف سؤالي است که مدرسي ازقول يکي ازشخصيت هاي داستاني اش بيان مي کند.

 روش مدرسي درساختن شخصيت هاي داستاني اش از اعتقاد او به اهميّتِ عواطف انساني سرچشمه مي گيرد. مدرسي به جاي تشريح شخصيت هايش دنياي دروني آنان را از طريق ارتباط با محيط اطرافشان نشان مي دهد. اين ارتباط با محيط مي تواند حتي با نگريستي دوباره به اشياء آشنا صورت گيرد. براي مثال، در عذراي خلوت نشين، شخصيت اصلي داستان، نوري، خود را به ناگاه از دنياي کودکي اش منفصل مي يابد. پدر نوري در حادثه رانندگي کُشته شده و مادرش او را ترک کرده و به آمريکا رفته است. نوري و خواهرش به خانه پدربزرگشان، سناتور ضرغام و همسر اتريشي اش، مادام، نقل مکان کرده اند. آثار مقاومت اولّيه نوري درمقابل اين نقل مکان ناخواسته از حرکات ناآرام و پريشانش آشکار مي گردد. در خانه راه مي رود، اتاق انباري مملو از اشياء کهنه را مي بيند و رفتاري متخاصم با مادام در پيش مي گيرد. امّا آرام آرام وبا تأنّي سرنوشت خود را مي پذيرد، به بازديدن اشياء کهنه و زينتي که ديوارهاي خانه پدربزرگش را آراسته اند مي پردازد و اين بار نگاهي حاکي از تعلق دارد. ازاين احساس تعلّق احساس بازيافته به مادربزرگ در او زنده مي شود و به ناگاه مادربزرگ را در آغوش مي گيرد، بي آنکه بداند انگيزه اش چيست. وقتي مادام از نوري تشکر مي کند، او به درستي نمي داند چرا از او تشکر شده است. اين لحظه، لحظه آغاز پيوندي است ميان نوري و مادام که فارسي کتابي مادام و اشتباهات لفظي او را همراه با فاصله فرهنگي اش با نوري -که تا به آن هنگام مانعي ناديدني براي ارتباط في مابين بوده است- پشت سر مي گذارد.

 آنچه اين تکامل را مشخص مي سازد اعتقاد عميق مدرسي است به اين نکته که تنها آنگاه مي توان جهان را دريافت که از بند زبان و حالات وابسته به آن که ما را مجبور به پنهان ساختن عواطفمان مي سازد، رها شويم. بايد اعتراف کنم که آنچه در اين جا آورده ام تنها دريافت کاملاً شخصي من از آثار تقي مدرسي است. امّا اين برداشت مرا قادر به دريافتن راه زندگي دروني ساخته است که مدرسي بر ما گشوده؛ همان راهي که وي براي نثر معاصر فارسي نيز هموارکرده است. اين بر عهده نويسندگان تاريخ ادبيات است که در آينده مکان شايسته مدرسي در داستان نويسي نوين فارسي را ارزيابي کنند. براي من پيام مدرسي سفري است به جهان توأمان تلاطم و آرامش رواني آدمي.

 زماني که خانم ان تايلر، همسر تقي مدرسي، از من خواست تا برداشتي از عذراي خلوت نشين را به زبان انگليسي براي او فراهم آورم نمي دانستم چگونه تک تک جملات مدرسي دراين اثر آنچه را در طول حياتش از او آموخته بودم جلوه اي دوباره مي بخشد. کار اين بازگرداني براي من يادآوري دائمي است از ميراث مدرسي.

نسرين رحيميه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ساتِم الغ زاده (1911-1997)

ساتِم اُلُغ زاده داستان پرداز شهير تاجيک، در روز 11 ژوئن سال جاري در شهر مسکو درگذشت. اُلُغ زاده از نويسندگاني بود که در فضاي انقلاب اکتبر به بلوغ سني رسيده، و کار نويسندگي را دردهه 1930، يعني سال هاي اقتدار نظام استاليني آغاز کرده بود. وي در ده سال پايان عمر خويش که مقارن با دوران بازسازي و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود به دليل ابتلا به بيماري لقوه يکسره از فعاليت ادبي بازمانده بود. بدينسان، آثار وي را، بيش از آثار ديگر نويسندگان تاجيکستان شوروي، مي توان نمودار نشيب و فرازهاي دوران تشکيل و تکوين جامعه شورائي دراين سرزمين شمرد.

 از ساتِم اُلُغ زاده درسال هاي پيش از جنگ جهاني دوّم دو نمايشنامه منتشرگرديد يکي به نام "شادان" در وصف زندگي پنبه کاران آسياي ميانه درسال هاي شورايي شدن کشاورزي درآن منطقه، و ديگري به نام "کُلتَک داران سرخ" که حکايت آخرين نبردهاي سربازان سرخ را با باسمه چيان به رهبري ابراهيم بيک باز مي گويد. درسال هاي "جنگ کبير ميهني" نيز، الغ زاده نمايشنامه "درآتش" را منتشر کرد که مضمون آن، همچون صدها اثر ادبي ديگر آن سال ها، به اتّحاد و اتّفاق خلق هاي جماهير گوناگون در نبرد با فاشيسم مربوط مي گردد. درسال هاي پس از پايان جنگ، اُلُغ زاده با نوشتن دو رُمان «ياران با همّت» (1947) و «نوآباد» (1953) شهرت خود را در رُمان نويسي نيز تثبيت کرد. موضوع رُمان نخست وفاداري زنان شوروي در دوران دوري از همسرانشان که درجنگ شرکت کرده بودند است، و موضوع رُمان دوم رشد و توسعه کشاورزي و آبياري، و ستيز ميان آنچه اُلُغ زاده آن را "نظم نو" در برابر "نظم کهن" مي خواند.

 درسال 1954 از ساتِم اُلُغ زاده رمان «صبح جواني ما» نشريافت، که يکي از بارزترين آثار ادبيات تاجيکستان شوروي است. بزرگترين مُهر تاييدي که حکومت اتحاد جماهير شوروي براين اثر زد، نشر آن به خط فارسي بود که درسال 1957 انجام گرفت. رُمان «صبح جواني ما» نيز مانند ساير آثار اين نويسنده يکسره در خط تجويز شده حزبي است، ولي آنچه به اين اثر ارزش ادبي مي بخشد همانا زبان پخته و سبک جا افتاده روايتگري آن است، که آشکارا زير تأثيرمستقيم يادداشت ها اثر بزرگ صدرالدين عيني قرار دارد، که دوسالي بيشتر انتشار يافته بود. بدين سان، صابر، قهرمان جوان داستان، همچون خود نويسنده نابساماني هاي جنگ جهاني اوّل را تاب مي آورد، در رويدادهاي سترگ سال هاي انقلاب شکوفا مي شود، و در فرايند بازسازي جامعه آرماني معناي زندگي خويش را در مي يابد. در همان حال وي تاجيک مردي با هويّت قومي بارز باقي مي ماند.

اُلُغ زاده در دو دهه واپسين حيات به نوشتن آثار تاريخي روي آورد، و از ميان آثاري که دراين روال آفريد، دو فيلم نامه رودکي و ابن سينا، و رُمان فردوسي شهرت ويژه اي يافته است. اثر اخير يعني فردوسي نيز درسال 1990 در دوشنبه به خط فارسي انتشار يافته است. اُلُغ زاده در سال هاي پايان عمر خويش سخت بيمار بود و جز چند مصاحبه و نوشته پراکنده اثري از او به جاي نمانده است. وي دراين سال ها در مسکو مي زيست و در همانجا نيز چشم از جهان فرو بست.

احمد کریمی حکاک