tile

دائي جان ناپلئون




نقد و بررسي کتاب


محمد رضا قانون پرور



دائي جان ناپلئون
Iraj Pezeshkzad
My Uncle Napoleon

Translated by Dick Davis

Washington, D,C, Mage Publishers,1996

درسال هاي بعد از جنگ جهاني دوم از کمتر رماني مي توان نام برد که توانسته باشد توجه عموم، يعني هم طبقه تحصيل کرده و کتاب خوان و هم عامه مردم، را در ايران به اندازه رمان دائي جان ناپلئون اثر ايرج پزشکزاد به خود جلب کرده باشد. شايد عبارتي که رمان پزشکزاد برمحور آن دور مي زند عبارت "زير سر انگليسي هاست" که ايرانيان عموماً با آن آشنا هستند. عبارتي که در قرن بيستم ميلادي گناه هرنوع پيش آمد سياسي، اجتماعي و حتي شخصي را، به حق يا به ناحق، به گردن انگليسي ها مي اندازد. در اين جا به بحث در باره ريشه هاي تاريخي، سياسي و اجتماعي اين اعتقاد نيازي نيست و مترجم تواناي دائي جان ناپلئون درمقدمه خود تا آن جا که لازم است براي خواننده انگليسي زبان به ريشه يابي و توضيح پرداخته است . آن چه جالب است اين که پزشکزاد با خلق شخصيت دائي جان ناپلئون با ديدي انتقادي و طنز آميز به جامعه ايران مي نگرد، فضاي فرهنگي و اجتماعي دوره به خصوصي از تاريخ ايران را به تصوير مي کشد، درحرف ها، حرکات، طرز زندگي و اعتقادات هموطنانش به تأمل مي نشيند و خواننده ايراني را نيز به تأمل وامي دارد. البته همان طور که منتقدين در اين مورد گفته اند، با اين که نويسنده دائي جان ناپلئون درحقيقت سعي دارد ايرانيان را از بعضي تعصب ها و کج بيني هاي موجود درجامعه ايران آگاه کند تا شايد در صدد رفع آنها برآيند، در بسياري از موارد اين کوشش نتيجه معکوس داشته و مثلاً مشغوليت ذهني دائم دائي جان ناپلئون که همه چيز را "زير سر انگليسي ها" مي پندارد براي بعضي به صورت سندي گويا براي اثبات تعصبات خودشان به کار مي رود.

يکي از دلايل موفقيت رمان دائي جان ناپلئون را در ايران بايد در ملموس بودن شخصيت هاي آن جستجو کرد. گرچه آدم هاي رمان پزشکزاد تا حد زيادي کاريکاتورهائي از آدم هاي اجتماع ايران در طبقه و دوره معيني هستند و اين به خصوص در شخصيت دائي جان ناپلئون جلوه بيشتري دارد ولي با اين وجود نمونه هائي از اسدالله ميرزا، شمسعلي ميرزا، دوستعلي خان، عزيز السلطنه، دکتر ناصرالحکما، شيرعلي و حتي مش قاسم در اغلب خانواده ها مصداق دارند.

يکي ديگر از رازهاي موفقيت رمان پزشکزاد خصوصيتي است که در ادبيات فارسي اين سده کمتر به چشم مي خورد و آن ديد طنز آميز نويسنده نه فقط در قالب آفرينش شخصيت ها بلکه در ايجاد فضاي داستاني و صحنه پردازي ها است و از اين نظر دائي جان ناپلئون جاي ويژه اي درميان تعداد انگشت شمار آثار طنز آميز داستان نويسان معاصر ايران مانند محمدعلي جمال زاده ، صادق هدايت و مهشيد اميرشاهي دارد. اين ويژگي شايد علت اصلي موفقيت سريال تلويزيوني براساس اين اثر ساخته ناصر تقوائي باشد که در حقيقت شهرت پزشکزاد را از دايره محدود کتاب خوانان درايران فراتر برد و دست کم درميان عامه مردم شهرهاي بزرگ و کوچک نيز سرايت کرد.

درمورد ترجمه پرفسور ديويس ذکر چند نکته ضروري به نظر مي رسد. نخست اين که به طورکلي رمان هائي از اين دست اغلب ويژگي هاي فرهنگي و بومي دارند که براي فهم آن ها به وسيله خوانندگان زبان ها و فرهنگ هاي ديگر آشنائي کامل با زمينه هاي فرهنگي مربوط به اثر مورد نظر در زبان اصلي لازم است. به همين علت مترجمين کمتر تمايل به بازگردان چنين رمان ها به زبان هاي ديگر به خصوص در فرهنگ هاي نسبتاً ناهمگون دارند. ولي مترجم رمان پزشکزاد دراين کار موفق بوده است و اين موفقيت از اين نظر قابل تحسين است که برخلاف روش بسياري از ترجمه ها که درآن ها مترجم بيشتر به منظور قابل فهم کردن اثر در زبان ديگر مقاديري از اصل را حذف و يا به آن اضافه مي کند يا مطالب را تغيير مي دهد و درنتيجه فقط بازتابي کمرنگ از اثر اصلي در ترجمه ديده مي شود، ترجمه ديک ديويس از يک طرف ترجمه اي است وفادار به اصل فارسي و ازطرف ديگر رواني لازم را براي خواننده انگليسي زبان دارد. ديگر اين که ديک ديوس نه فقط درباز آفريني شخصيت ها و ويژگي هاي زباني هريک موفق بوده بلکه توانسته است آهنگ روايت رمان را از زبان فارسي به انگليسي منتقل کند به طوري که براي خواننده اي که به هردو زبان آشنائي کامل دارد درخواندن متن انگليسي روشن است که سبک و صداي ويژه پزشکزاد و راوي داستان تا آن جا که ممکن است محفوظ مانده و به گوش مي رسد. درمقام مقايسه مي شود جمله تحسين کتاب را مثال زد که در نظر اول جمله اي ساده به نظر مي رسد ولي درحقيقت نمونه گويائي از آهنگ زبان راوي و در عين حال سبک و طنز پزشکزاد است:

من يک روز گرم تابستان، دقيقاً يک سيزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهرعاشق شدم

ترجمه

ديويس از اين جمله به اين صورت است:

"One hot Summer day, to be Precise one Friday the thir teenth of August, at about a quarter to three in the afternoon, I fell in love."

درترجمه انگليسي اين جمله جنبه هاي سبک فارسي آن با دقت قابل تحسيني حفظ شده است که نه فقط طنز جمله فارسي و ترتيب ارائه زماني با اصل فارسي منطبق است بلکه عبارت "عاشق شدم" که با قرار گرفتن در آخر جمله فارسي مؤکد است و شايد خواننده را غافلگير مي کند به همان صورت در ترجمه انگليسي ارائه شده است. از اين مهم تر دقت مترجم است در برگردان "سيزده مرداد" که در اين مورد ماه مرداد در متن فارسي در واقع تأکيد ديگري است برگرمي تابستان که به جاي آن مترجم ماه اوت را انتخاب کرده و به جاي تبديل "سيزده مرداد" به "چهارم اوت" همان "سيزده اوت " را انتخاب کرده است چون درجمله بعد راوي به ما مي گويد «تلخي ها و زهر هجري که کشيدم بارها مرا به اين فکر انداخت که اگر يک دوازدهم يا يک چهاردهم مرداد بود، شايد اين طور نمي شد.» اين جمله اهميت حفظ عدد سيزده را در اين جمله مشخص مي کند ولي گرچه عدد سيزده براي انگليسي زبانان نشانه اي از ناميموني دارد مترجم با اضافه کردن لغت "جمعه" اين معني را واضح تر مي کند چون در انگليسي روز "جمعه سيزدهم" است که معمولاً در خرافات بدشکون انگاشته مي شود.

 بدون شک اگر منقدي بخواهد به اصطلاح مته به خشخاش بگذارد مي تواند با مقايسه لغت به لغت و جمله به جمله متن اصلي اين رمان و برگردان انگليسي آن لغزش هاي قابل اغماضي را متذکر شود. ولي اغلب ايراداتي که چنين منقدي مي تواند به ترجمه انگليسي رمان دائي جان ناپلئون بگيرد ممکن است به اختلاف سليقه او با مترجم مربوط شود. البته هر مترجمي که دست برآتش ترجمه دارد مي داند که در ترجمه رماني که بيش از چهارصد صفحه حجم دارد وجود لغزش ها غيرقابل اجتناب است. آن چه در اين گذر مهم است اين که همان طور که اشاره شد مترجم دائي جان ناپلئون احساس کلي رمان پزشکزاد را با همه تلخي و شيريني حوادث و رنگارنگي شخصيت هايش به انگليسي منتقل کرده بدون آن که از متن فارسي تخطي کند و اگر ملاحظه کنيم که تعداد ترجمه هاي رمان هاي فارسي به زبان انگليسي هنوز بسيار محدود است، دوستداران زبان و ادبيات فارسي بايد از پروفسور ديويس که به عنوان يکي از زبردست ترين مترجمين آثار ادبيات کلاسيک ايران شناخته شده است سپاسگزار باشند و شروع کار او را در ترجمه آثار و به خصوص رمان هاي معاصر ايران به او خوش آمد گويند و در انتظار ترجمه هاي ديگر او از داستان هاي نويسندگان ايران باشند.

***