tile

صلح به جای جنگ بر سر آب



جان کولارس*

صلح به جاي جنگ

بر سر آب

تنها تا چند سال پيش رأي عمومي اين بود که "جنگ آب" در خاورميانه قريب الوقوع است. حتي پطروس غالي وزيروقت خارجه مصر اظهار نظر کرد که جنگ بعدي درخاور ميانه برسر آب خواهد بود. امّا، به نظر گروهي از پژوهشگران و مفسّران در خاورميانه هيچ گاه جنگي بر سرآب رخ نداده و به احتمال بسيار در آينده نيز رخ نخواهد داد. هلال شوال نيز -که مقاله اي از او در همين کتاب آمده است- براساس بررسي رويدادهائي که ممکن بود به جنگي از اين گونه منتهي شود، اين احتمال را نفي مي کند. به عنوان مثال، در سال هاي 1965-66، سوريه کوشيد تا با حفر يک کانال جريان آبي را که از بالاي رودخانه اردن وارد سوريه مي شد به سوي مناطقي که در تپه هاي پائيني بلندي هاي جولان که تحت اختيار اسرائيل نبود، تغيير دهد. اسرائيل با حملات هوائي کارهاي ساختماني اين طرح را متوقف ساخت و مانع اين تغيير جهت شد. امّا، سوريه به اين حملات پاسخي نداد. به گفته شووال «سوريه ظاهراً هيچ وقت مايل نبود بر سر آب به يک
جنگ تمام عيار مبادرت ورزد، چه مقدار آب مورد اختلاف از حدود يک درصد کل منابع آبي که در اختيار اين کشور بود تجاوز نمي کرد.».

با اين همه، از تلاش هاي دوجانبه و يا چندجانبه اي که براي حل مشکل کمبود آب در منطقه به عمل آمده نتايج ملموسي حاصل نشده است.

پرسش اين است که هرچند جنگي بر سر آب رخ نداده چرا صلحي پيرامون آن به دست نمي آيد؟ اصولاً روند توافق بر سر چگونگي سهيم شدن در منابع آب بسيار آهسته پيش مي رود و با تغيير نظر يک طرف و يا طرف ديگر از حرکت مي ايستد. موانع سنّتي و عوامل هميشگي را نيز در اين مورد بايد در نظر گرفت: اختلاف بر سر نحوه تقسيم آب و سهم هر يک از کشورهاي ذينفع؛ فقدان اطلاعات و يا ناتواني مذاکره کنندگان براي توافق برسرمجموعه مشخصي از آمار؛ و بالاخره مسايل سياسي و سوء ظن هاي طرفين اختلاف که ارتباط چنداني با نفس مسئله آب ندارد. ميانجي گران و مذاکره کنندگان با اين مسايل آشنا هستند. عواملي فرعي ديگري نيز در اين ميان وجود داردکه مانع از پيشرفت و موفقيت گفتگوها مي شود از آن جمله غرورملّي، ناايمني ملّي و پيامدهايش، انتقال نمادين ناايمني ها، و سرانجام برداشت هاي گوناگون از داده هاي يگانه.


غرور ملّي
به نظر مي رسد که غرور ملّي همواره بر مذاکرات صلح درباره بلندي هاي جولان سايه انداخته است. گاه در گزارش هاي خبري به آبي که از اين منطقه مي گذرد اشاره مي شود. واقعيت آن است که که مصرف آب کشاورزان اسرائيلي ساکن اين منطقه بيش از ميزان آب موجود در آن است. اين کمبود را اسرائيل با انتقال آب درياچه کنارت از راه لوله به ارتفاعات جولان جبران کرده است. به همين دليل، سوريه نيز در پي بازپس گيري بلندي هاي جولان به خاطر منابع بالقوه آبي آن نيست. انگيزه اصلي سوريه رفع اشغال غيرقانوني بخشي از کشور است. عطش مردم سوريه به اعاده غرور ملّي را منابع محدود آب اين منطقه برطرف نخواهد کرد. اتلاف وقت خواهد بود اگر گفتگوها تنها معطوف بر دسترسي به آب هاي جولان باشد زيرا مسئله اصلي يکي احساس ناايمني اسرائيل است و ديگري غرورملّي سوريه.

 ناايمني ملّي و پي آمدهايش

بايد بر روي يکي از تپه هاي شمال اسرائيل ايستاد و فاصله بس کوتاه بين درياي مديترانه و مزارع اردن را باچشم ديد، تا به ريشه نگراني عميق اکثر مردم اسرائيل نسبت به امنيت سرزمين کوچکشان پي برد. با عرض اندک بخش مياني اسرائيل که زائيده مرزهاي 1946-49 است، اين احساس نگراني هنگامي به اوج مي رسد که از ته دره اي در نزديکي بلندي هاي جولان به اين ارتفاعات نظر دوخت. اين احساس ناايمني چندان ارتباطي با مسئله آب يا کمبود آن ندارد. اسرائيل مي تواند با هزينه و همتي اندک، آب رودخانه بانياس را با آب حاصل از نمک زدائي جبران کند. افزون براين، مقدار پنبه اسرائيلي که در جولان کشت مي شود نه به هزينه اش مي ارزد و نه براي اقتصاد اسرائيل حائز اهميت است. تنها اهميت استراتژيک اين ارتفاعات است که اسرائيل را مصمم به حفظ تسلط برآن نگه داشته. از ناايمني هاي اسرائيلي ها که بگذريم، تا زماني که منابع آب جولان حياتي قلمداد شود مانع اجتناب پذير ديگري بر سر راه صلح با سوريه وجود خواهد داشت. درعين حال، نگراني و تشويش عميق تر ديگري تلاش براي رسيدن به صلح بر سر منابع آب در منطقه را مشکل مي کند. درکشورهايي که کمبود جدي آب ناشي از قلّت ميزان باران و يا کمبود آب هاي زميني است، "امنيت آبي" با "امنيت غذايي" مترادف مي شود. در واقع، هنگامي که در اوائل دهه 1970، در کشورهاي غربي -به عنوان يک عمل تلافي جويانه- سخن از احتمال منع ارسال مواد غذائي به کشورهائي مي رفت که صدور نفت خود را به برخي کشورهاي غربي تحريم کرده بودند، اين واقعيت آشکارتر از هميشه شد که اکثر کشورهاي منطقه براي بيش از 50 درصد از مواد غذائي مورد نياز خود وابسته به خارج اند.

 امّا شوال با اشاره به توماس ناف که ميان «امنيت غذايي» و «خودکفائي غذايي» تفاوت قائل است، ديدگاه خود را تعديل مي کند. به اعتقاد ناف هر کشوري قادر است با ذخيره کردن يا توليد مواد غذائي خود را آماده مواجهه به يک بحران ناپايدار کند امّا متصوّر نيست که کشوري بتواند همه نيازهاي خود به مواد غذائي و کشاورزي را کاملاً تأمين کند. اگر فرض اخير درست باشد هيچ کشوري نبايد منابع محدود آب خود را براي توليد مواد غيرضروري غذائي از دست دهد. بنابراين، اگرکشورهاي خاورميانه در مورد امنيت غذائي خود برنامه ها و سياست هاي منطقي و عقلائي اتخاذ کنند به احتمال زياد گرفتار مشکل کمبود آب نخواهند شد. تقريباً هريک از کشورهاي اين منطقه هفتاد تا نود درصد منابع آبي خود را براي کشت و زرع مواد غذائي وکشاورزي به کار مي برد. باتوجه به نگراني هايي که در باره امنيت ملي -چه داخلي و چه خارجي- بر اين کشورها سايه انداخته است، تغيير رويه و برنامه نسبت به مسئله آب به سخن آسان تر است تا در عمل.

 انتقال نمادين ناايمني ها

مصداق بارز انتقال باورها و ناايمني هاي کشوري به کشور ديگر را در پشتيباني بي چون و چراي برخي از سازمان هاي يهودي آمريکائي از اسرائيل مي توان ديد. ارسال هدايا و کمک هاي مالي و نامه ها و طومارهاي همدردي، نمونه هاي بارز چنين انتقال نمادين است. نمونه اي از اين گونه پشتيباني ها، يارانه اي بود که يک ميليونر اهل ميامي آمريکا براي خانه سازي درشرق قدس به يهوديان ساکن اين شهر داد و از اين رهگذر نه تنها بسياري از فلسطيني ها را به خشم آورد بلکه بر مشکلات سياسي دولت اسرائيل نيز افزود. در همان حال که شماري بزرگ از يهوديان آمريکائي تبعه اسرائيل شده اند وچون ديگر مهاجران از مزايا و محروميت هاي زندگي در اين کشور سهم مي برند، بسياري ديگر از يهوديان آمريکا، که از راه دور تنها دستي بر آتش دارند، هيچ مصالحه اي را در مذاکرات صلح اين کشور با فلسطينيان برنمي تابند و بر اتخاذ مواضع غير قابل انعطاف در برابر اعراب پامي فشارند. طبيعي است که موضع و نقش اين گروه از يهوديان کمکي به تسريع روند صلح و رسيدن طرفين به راه حل هاي منصفانه نمي کند. حتّي محافظه کارترين شهروندان اسرائيلي نيز به پيامدهاي نامطلوب چنين پافشاري هائي اذعان دارند.

بايد توجه داشت که اين گونه انتقال هاي نمادين احساسات و آرمان ها يک طرفه نيستند. به عنوان نمونه مي توان به واکنش محلي به سخنان نماينده رسمي يک موسسه مالي بين المللي اشاره کرد. اين نماينده در ميان سخنان خود در يک کنفرانس از حاضرين دعوت کرد که پيشنهاد مناسبي براي نحوه سرمايه گذاري در زمينه حل بحران آب در نوار غزه ارائه کنند. وي در ضمن افزود که کشورهاي اروپاي شرقي نيز به شدت مشتاق آنند که امکانات مالي محدودي را که در موسسه وي براي اين گونه کمک ها کنار گذاشته شده است به خود اختصاص دهند. پيشنهاد اکثريت قريب به اتفاق حاضران اين بود که اين موسسه سرمايه خود را در راه تأسيس يک کارخانه بزرگ نمک زدائي در کناره غزه به کار برد. امّا سخنان يکي از حاضران که خود اهل غزه بود اين پيشنهاد دستجمعي را در معرض ترديد قرار داد. خلاصه سخن وي اين بود که پذيرفتن چنين سرمايه گذاري و تأسيس چنين کارخانه اي در واقع صحه گذاشتن بر وضع موجود است، در حالي که مردم غزه خواستار آبي هستند که به آنان تعلق داشته و جزئي از حقوق حقه اعراب است. با اين سخن او بحث به پايان رسيد. گرچه نکته مورد تأکيد وي درست به نظر مي رسيد امّا نتيجه جانشين کردن يک موضع نمادين با موضعي ديگر بود بي آن که در عمل وضع بهتر شود.

تعبيرهاي گوناگون از داده ها و رويدادها

تعبيرهاي گوناگون و گاه متضاد از مجموعه اي از داده ها و رويدادهاي واحد براي اثبات نقطه نظر خاص در عرصه روابط بين المللي چندان غيرعادي نيست. به عنوان نمونه، مي توان به تعبيرهاي کشورهاي خاورميانه از نحوه ذخيره کردن آب رودخانه هاي مشترک اشاره کرد. رودخانه هاي اين منطقه متأثر از نوسان شديد در آب و هوا و ميزان ريزش باران و بالا آمدن موسمي يا سالانه آب جاري در آنهاست. به عنوان مثال، رودخانه اردن و فرات در اواخر زمستان و يا بهار و رودخانه نيل درتابستان به گونه اي سيل آسا از آب لبريزمي شوند. همين رودخانه ها در فصول ديگر دچار کم آبي مفرط مي گردند. از سوي ديگر گاه چند سال کم آبي و حتي خشکي به دنبال چند سال پرآبي روان مي شود. راه حل منطقي براي حل اين گونه نوسان ها و ايجاد نوعي توازن در چنين شرايط اين است که در جاهايي که ارتفاعات طبيعي اجازه مي دهد به ساختن سد و ذخيره کردن آب بالا آمده پرداخت.

 در واقع، اگر به انگيزه ها يا اهداف ديگر دولت ترکيه توجه نکنيم، سدهائي که اين دولت در مناطق بالادست رودخانه هاي خود ايجاد کرده ضامن اساسي در کنترل جريان آب و ادامه بي وقفه آن به سوي مناطق پائين دست است. امّا چنين تعبيري از نقش اين سدها در ترکيه با تعبير سوري ها يا عراقي ها همخوان نيست. ادعاي آنها اين است که ترکيه با ايجاد اين سدها آبي را که خود آنان بايد در خاکشان ذخيره کنند احتکار کرده است. امّا، از سوي ديگر، سوريه خود با تأسيس 24 سد در انشعابات بالا دست رودخانه يارموک مانع از آن شده که سيلاب هاي زمستاني اين رودخانه بيهوده به درياي مرده سرازير شود و اين خود حد اقل در ديد مردم سوريه کاري سودمند بوده است.

در مثالي ديگر، شوال ادعا مي کند که کار اسرائيل در لوله کشي آب به کشتزارهاي پنبه در بلندي هاي جولان به سود اين کشوراست. از سوي ديگر، با درنظر گرفتن هزينه اين گونه آبرساني، ارتفاعات جولان براي سوريه از لحاظ اقتصادي ارزش قابل ملاحظه اي ندارد. به اين ترتيب، آنچه قاتق نان
يک کشور شمرده مي شود ممکن است قاتل جان ديگري به حساب آيد. سوريه و عراق ادعا مي کنند که سهم منصفانه آنها از رودخانه فرات براساس سهم برابر براي همه کشورهاي مجاور آن است و به هرحال سابقه استفاده از آب، به خصوص درمورد عراق، تعيين کننده حقوق آبي اين کشورها بايد شمرده شود. ازسوي ديگر، درمورد کرانه غربي و اسرائيل، فلسطيني ها ادعا دارند که آب هاي زيرزميني يارکون تانينيم که از تپه هاي جليل زير دشت هاي ساحلي اسرائيل به سوي پائين جريان دارد، متعلق به آنهاست. اسرائيل هم، از طرف ديگر، مدعي حق ارتفاق ديرينه ساکنان کيبوتزهاي اين کشور درمناطق ساحلي است. قصد از آوردن مثال هاي بالا تنها تأکيد بر اين واقعيت است که در هرگفتگوئي در باره مسائل مربوط به تقسيم آب در منطقه بايد نقش حسّاسيت هاي ملّي و تاريخي در اين زمينه ها نيز مورد توجه قرارگيرد.


 مسئله نابرابري امکانات

منظور از نابرابري در اين بافتار اختلاف ميان کشورها از لحاظ درجه بهره مندي آن ها از منابع طبيعي و معدني است. به عنوان نمونه، در زمينه توزيع آب درخاورميانه، فقط ترکيه و لبنان خود کفا هستند گرچه ترکيه بايد حدود چهار ميليارد دلار ذغال سنگ و نفت درسال وارد کند. اين نابرابري ها و وابستگي هايي اقتصادي ناشي از آن بر اختلاف هاي موجود، به ويژه هنگام گفتگو در باره نحوه جبران کمبود آب، دامن مي زند. از همين
رو، برخي معتقدند که بايد با تعيين ارزش مالي آب مورد نياز هر کشور اختلاف هاي بر سرآب را از فهرست مسائل حساس مورد مذاکره خارج ساخت. براساس يک تخمين هزينه جايگزين کردن 80 ميليون متر مکعب آب رودخانه اردن با آب شيرين شده دريا بيش از حدود 4 ميليون دلار در سال نيست. با توجه به هزينه گفتگوها و خصومت ها، بهاي جايگزين کردن اين آب بهاي قابل ملاحظه اي به نظر نمي رسد. به طور تقريبي، مقدار آب مورد اختلاف درخاورميانه به حدود 600 ميليون مترمکعب مي رسد. هزينه جايگزيني هر مترمکعب اين آب از راه نمک زدائي آب دريا کمتر از يک دلار است.

بنابراين، هزينه سالانه جايگزيني آب مورد اختلاف حدود کمتر از 600 ميليون دلار خواهد بود. براساس نرخ متعارف بهره هزينه دائمي چنين جايگزيني کمتر از ده ميليارد دلار است. پرسش اين است که اين ده ميليارد دلار را چه کسي خواهد پرداخت؟ پاسخ شوال به اين پرسش خود در قالب ملاحظه اي در باره هزينه آب در ايالات متحده آمريکاست. به گفته او اين هزينه سالانه معادل کمتر از يک درصد درآمد سرانه اين کشوراست. چنين وضعي ممکن است براي اسرائيل نيز که داراي توليد ناخالص داخلي قابل ملاحظه است وجود داشته باشد. هزينه بالاي تأمين آب شهري درکشورهاي حوزه رودخانه اردن، عامل مهمي در پائين نگاه داشتن سطح مصرف و يا جلوگيري از افزايش سريع آن خواهد بود. با توجه به ميزان فوق العاده پائين مصرف آب شهري در اردن و نوار غزه، آن هم علي رغم وضع اقتصادي نابرابر آن ها، اين نکته محرز مي شود که توزيع نابرابر ثروت و آب را بايد يکي از عوامل ادامه دشمني در منطقه دانست.


نتيجه

معمولاً ارائه راه حل هاي عملي دشوارتر از تأکيد بر موانع و مشکلات است. از همين رو در عرصه مذاکرات غيررسمي است که مي توان به موفقيت اميدوار بود. به عنوان مثال، نقطه عطف در روابط ميان اردن و اسرائيل در گفت و گوهاي پنهاني اسلو روي داد و نه در مذاکرات پرسرو صداي مادريد. به نظر نگارنده، که نمايد. از نمايندگان رسمي دولت ها گذشته، ديگر شرکت کنندگان در اين جلسات معمولاً از رده کارمندان نه چندان عالي رتبه دولتي اند که در عين حال حق تبادل رأي با نمايندگان رسمي را مي يابند. پيش از آغاز مذاکرات به گروه غيررسمي شرکت کنندگان توصيه شده بود که از آوردن پيش نويس پيشنهادات خود به جلسه خودداري کنند. از همين رو در تبادل نظرهاي کاملاً شفاهي پيشنهادهاي گوناگون متناوباً ارائه و يا مسترد مي شد. در اين تبادل نظرهاي بي پرده مسائل اساسي به تدريج مشخص و نقطه نظرها روشن مي شد و شرکت کنندگان به شنيدن سخنان يکديگر رغبت بيشتري مي يافتند. در پي گفت و گوهائي از اين گونه بود که هنگام ترک جلسه، شرکت کنندگان شماره فاکس و پست الکترونيکي يکديگر را معاوضه مي کردند.

طبيعتاً نتيجه اين گونه تبادل نظرها به مقامات رسمي نيز مي رسيد. بنابراين، واقعيت اين است که گاه يک عبارت، فکر يا راه حل که زائيده همين مذاکرات غيررسمي است به يک سند رسمي يا موافقت نامه يا حتّي پيمان بين المللي نيز راه مي يابد. چنين است که براي حل و فصل مسائل مورد اختلاف، نمايندگان طرفين بايد با يکديگر به عنوان انسان و دوست آشنا شوند و نه تنها در جلسات رسمي و زير نورافکن رسانه ها بلکه در خلوت و پنهاني نيز به گفت و گو و تبادل نظر پردازند. در آشنا شدن با ابعاد غرور ملّي، ناايمني ها، تعبيرها و نابرابري هاي يکديگر است که مي توان به رسيدن به راه حل اميدوار شد و بر سر آب به صلح رسيد و از جنگ پرهيز کرد.


-------------------------------------------------------------------
John Kolars*،
استاد جغرافيا در دانشگاه ميشيگان

***