tile

امنيت خليج فارس و سياست جمهوری اسلامی ايران



محمود سريع القلم*

امنيت خليج فارس و سياست جمهوری اسلامی ايران

سياست خارجي و ديدگاه جمهوري اسلامي درباره امنيت خليج فارس و ديگر مسايل منطقه اي به شدت تحت تأثير عوامل فکري و عقيدتي است. درحالي که درزمينه مسايل فرهنگي و اقتصادي، تغيير، حداقل در نظر بخش قابل توجهي از تصميم گيران مقوله اي قابل تأمل و پذيرش به نظر مي رسد، در مورد سياست خارجي و مسائل امنيتي هر دگرگوني نيازمند گذر از فرآيندي پيچيده براي رسيدن به اتفاق نظر ميان تصميم گيران نظام جمهوري اسلامي است. به سبب همين پيچيدگي در فراگرد تصميم گيري و پي آمدهاي آن است که جامعه بين المللي به تحولات نسبتاً عمده اي که در زمينه داخلي به وجود آمده چندان توجهي نکرده. اين بي توجهي به دگرگوني هايي هم که درسياست خارجي جمهوري اسلامي، چه از لحاظ سبک و چه از حيث محتوا، پديدار شده تعميم يافته است.

 ايده ها و آراء مشخص بر ديدگاه جمهوري اسلامي ايران نسبت به مسايل منطقه و به خصوص خليج فارس تأثيري اساسي دارد. درصدر اين ايده ها ايده "حاکميت ملي" نه تنها در اطلاق به ايران بلکه در ارتباط با کل جهان
اسلام قرار دارد. پس از انقلاب اسلامي، مفهوم حاکميت ملّي رنگ و بُعدي اسلامي به خود گرفت و با اين اعتقاد پيوند خورد که جوامع مسلمان علي رغم ظرفيت گسترده براي رشد و پيشرفت، در دوره هاي طولاني آماج استثمار غربيان بوده اند. بنابراين، براي دستيابي به غناي فرهنگي و رشد اقتصادي، مسلمانان بايد به استقلال سياسي و فکري دست يابند.

جمهوري اسلامي حضور سياسي، اقتصادي و نظامي قدرت هاي بزرگ در حوزه خليج فارس را مهم ترين مانع تحقق همکاري ميان کشورهاي منطقه مي داند. در واقع، آن چه رهبران جمهوري اسلامي تهديدي به منافع ملي، هويت اسلامي و مشروعيت سياسي خود مي دانند ارتباطي مستقيم با سياست ها و منافع آمريکا در منطقه دارد. سياست دولت ايران در باره غيرهسته اي کردن خاورميانه، دستيابي به يک توافق امنيتي با کشورهاي عرب حوزه خليج فارس و حتّي غيرنظامي کردن منطقه همگي را بايد با تلاش آن براي کاهش نفوذ بين المللي درخاورميانه مرتبط دانست.

نياز به تأکيد نيست که برخي از ويژگي هاي ژئوپلتيک ايران کمابيش دائمي اند و هميشه نقشي در تعريف هدف ها و تعيين خط مشي سياست خارجي ايران ايفا مي کنند. به عنوان نمونه، ايران از لحاظ سياسي، مذهبي و فرهنگي درخاورميانه کشوري منحصر به فرد است و به ويژه از لحاظ قدمت موجوديت، سابقه استقلال و وسعت منابع انساني و طبيعي قابل مقايسه با ديگر کشورهاي حوزه خليج فارس نيست. افزون براين، در طول تاريخ معاصر، رقابت کشورهاي بزرگ براي گسترش نفوذ سياسي و اقتصادي خود در ايران نظام هاي سياسي حاکم برکشور را ناگزير به تلاش براي يافتن ياران و يا متحدان اقتصادي و سياسي در آنسوي مرزهاي منطقه کرده است. در عين حال، در تعيين اهداف و خط مشي سياست خارجي ايران جمهوري اسلامي دو نقش موازي و گاه مختلف ايفا کرده است: از يک سو، به عنوان يک نظام سياسي و ايدئولوژيک که در پي تثبيت و گسترش ارزش هاي اسلامي است و از سوي ديگر به عنوان حکومتي که بايد حافظ منافع ملّي کشور از جمله توسعه و پيشرفت اقتصادي ايران باشد. طبيعي است که تحقق هريک از اين دو گروه هدف ها نيازمند راهبردهاي خاص خود است.

سياست جمهوري اسلامي درخليج فارس در دوران قبل و بعد از جنگ با عراق کم و بيش از ثبات خاصي برخوردار بوده است. پايه اين سياست اين فرض است که امنيت خليج فارس هدفي است که کشورهاي منطقه بايد آن را طراحي و راه هاي رسيدن به آن را تنظيم کنند. پيش از انقلاب اسلامي، ايران کمابيش رأساً نقش حافظ امنيت خليج فارس را، با پشتيباني سياسي و نظامي ايالات متحده آمريکا، ايفا مي کرد؛ نقشي که عملاً از سوي ديگر کشورهاي خليج فارس پذيرفته شده بود. پس از انقلاب، جمهوري اسلامي که منبع تنش و ناآرامي هاي خاورميانه را به ويژه در اهداف و سياست هاي ايالات متحده مي ديد، خواستار قطع کامل حضور و نفوذ اين دولت درمنطقه شد. امّا، ديگر کشورهاي منطقه موضع جمهوري اسلامي در قبال ايالات متحده آمريکا و تأکيدش بر ضرورت کاهش و حتّي قطع ارتباط با اين دولت را اهرمي تازه و وسيله اي جديد براي تسلط ايران برمنطقه شمرده اند. به اعتقاد آنان ناسيوناليسمي که سياست خارجي دولت ايران در دوران پيش از انقلاب را رقم مي زد در دوران پس از انقلاب جاي خود را به زيربناها و ارزش هاي عقيدتي سپرده است. از همين رو، هرچند گه گاه ميان برخي نمايندگان جمهوري اسلامي و بلندپايگان شماري از کشورهاي خليج فارس ديدارها و گفت و گوهائي رخ مي دهد، امّا ريشه هاي بي اعتمادي و سوء ظن ميان آنان مانع از ايجاد پيوندهاي جدي و گسترده است. نه تنها منافع ملّي و عيني هر کشوري بلکه تفاوت در ديدگاه هاي سياسي و مسلکي رهبران اين کشورها را بايد بستر اصلي اين بي اعتمادي ها و سوء ظن ها دانست.

طبيعي است که درچنين فضاي غيرمساعد و به ويژه هنگام تشديد تنش ها و اختلافات، رقابت تسليحاتي ميان کشورهاي منطقه ادامه خواهد يافت. چنين به نظر مي رسد که کشورهاي عربي خليج فارس پس از جنگ عراق و کويت بيشتر از پيش به ايالات متحد آمريکا وابسته شده اند. در همين حال، ايران در دهه 1990 برنامه هاي خود را بيشتر معطوف بر بازسازي اقتصادي کرده است تا تقويت بنيه و توانائي نظامي خود. با اين همه، کشورهاي عربي همچنان براساس بي اعتمادي خود نسبت به اهداف و برنامه هاي جمهوري اسلامي، مخاطرات ناشي از سياست خارجي ايران را دليل اصلي تلاش براي تقويت بنيه نظامي خود مي شمرند. به اين ترتيب، با توجه به سطح محدود ارتباطات سياسي، داد و ستد فکري و مبادلات مستقيم بازرگاني ميان ايران و همسايگانش در خليج فارس، براي کاهش تنش ها و سوء تفاهمات چشم انداز روشني در افق نمايان نيست. بنابراين، به تقليل حجم واردات نظامي به اين منطقه در آينده نزديک چندان اميدوار نمي توان بود. از سوي ديگر، با توجه به توانائي ها و امکانات مادي و انساني ايران و نياز به داد و ستد با دنياي خارج، منزوي نگه داشتن کشور هدفي سازگار با منافع ملّي آن نيست. با در نظرگرفتن همه عوامل و ملاحظات پيشين به نظر مي رسد که، براي تأمين نيازهاي سياسي داخلي خود از سوئي و ايفاي نقش مؤثري در خليج فارس و حفظ امنيت آن، از سوي ديگر، جمهوري اسلامي نيازمند يافتن راه حلّي پيچيده است. به هرحال، با درنظر گرفتن نقش درآمد نفتي در اين منطقه و بي ثباتي نظام هاي سياسي اغلب کشورهاي آن، نقش دولت هاي بزرگ در فرايند تصميم گيري هاي منطقه اي همچنان نقشي قابل ملاحظه باقي خواهد ماند.

؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------------------
*دانشيار روابط بين الملل در دانشگاه شهيد بهشتي، تهران

* * *