tile

شعرها



شعرها

بهاره

ناشناس

آهاي آهاي دوباره
عيد آمده بهاره

گل هاي زرد و لاله
روييده هر کناره

بهاره و بهاره
بهار صفا مياره

بلبل رو شاخه گل
گنجشکه رو چناره

داره آواز مي خونه
اين آواز بهاره

بهاره و بهاره
بهار صفا مياره

نوروز


جبار باغچه بان

خورشيد آمد، خورشيد آمد
روز نو شد نمايان

روز نوروز، روز پيروز
وقت کار دهقانان

خار

ناشناس

خيار خيار خيارچه
خيار کجاست تو باغچه

گل هاي زرد و کوچک
روي سرش نشسته
خيار چه رنگه؟ سبزه
گل هايش چه رنگه؟ زرده

هفت سين

آزاده مقدم

من سبزه قشنگم
با سرماها مي جنگم

وقتي ميام به دنيا
بستان مي شه چه زيبا

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

من سکه ام چه زيبا
زينت جيب آقا

به افتخار نوروز
مي شم فراري يک روز

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

من سنبلم من سنبل
همنشينم با بلبل

وقتي ميآم به بستان
باغبونه ميشه خندان

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

من سنجد لباس گلي
سرخ و سفيد و تپلي

با ناز و اطوار و ادا
مي نشينم پيش شما

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

من سيرم و لذيذم
يک کمي تند و تيزم

نزديک عيد نوروز
با طبل حاجي فيروز

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

اسم شريف من سيب
خوشمزه و بي رقيب

آي آقاي زمستون
من آمدم به ميدون

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

سلام، سلام بچه ها
سمنو کوچک شما

بدون قند و شکر
از عسلم شيرين تر

عيد شما مبارک،عيد شما مبارک

هفته


هوشنگ فتح اعظم
چرخ چرخ عباسي
خدا مرا نندازي

شنبه شد و يکشنبه
دوشنبه و سه شنبه

چهارشنبه روز به روزه
جمعه است وقت بازي

خدا مرا نندازي

خنده بکن هميشه

عباس يميني شريف

خنده بکن هميشه
اخم بکني نميشه

مادر مهربانم
راحت روح و جانم

به من ميگه هميشه
اخم بکنی نميشه

غنچه گل با خنده
مي گفت به گوش بنده

خنده بکن هميشه
اخم بکني نميشه

ما کودکانيم


عباس يميني شريف
ما کودکانيم
شيرين زبانيم

مانند بلبل
آواز مي خوانيم
درکودکستان
شاديم و خندان

گفتار ما خوب
رفتار ما خوب
باشد هميشه
هرکار ما خوب

پاييزه

ناشناس

پپاييزه، پاييزه
برگ درخت مي ريزه

هوا شده کمي سرد
روي زمين پر از برگ

ابر سياه و سفيد
روي آسمان را پوشيد

دسته دسته کلاغ ها
همه کنند به يک بار
غار و غار، غار و غار

من دو چشم دارم

جبار باغچه بان

من دو چشم دارم هردوتا بيناست
يکي چشم چپ يکي چشم راست

من دو گوش دارم هر دو شنواست
يکي گوش چپ يکي گوش راست

من دو پا دارم هردوتا پوياست
يکي پاي چپ يکي پاي راست

من دو دست دارم هردو تواناست
يکي دست چپ يکي دست راست

من

هوشمند فتح اعظم

من چه دارم
من که هستم

من چه هستم
من عزيزم

خردسالم
بچه هستم

دست دارم باده انگشت
سينه دارم کتف با پشت

گوشدارم با سر و مو
چشم دارم با دو ابرو

پاي دارم پنجه دارم ساق دارم
هوش دارم همت واخلاق دارم

من که هستم
من چه هستم

من عزيزم
نازنينم

بچه هستم

جوجه طلائي


جبار باغچه بان


جوجه جوجه طلايي
نوکت زرد حنايي

تخم خود را شکستي
چگونه بيرون جستي

گفتا: جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت
نه کس زمن خبر داشت

تخم خود را شکستم
يکباره بيرون جستم

پروانه کوچولو


محمود کيانوش

پروانه کوچولو
با بال هاي خسته

تو باغچه، زيرآفتاب
رزي گلي نشسته

پاهاي نازکش را
روي گل درازکرده

مثل کتاب رنگي
بال ها را بازکرده

صد نقش و رنگ دارد
بال هاي زيباي او

او به تماشاي گل
من به تماشاي او

شکوفه

محمود کيانوش
بهار با خود
شکوفه آورد

شکوفه سرخ
شکوفه زرد

شکوفه اين جا
شکوفه آن جا

شکوفه پايين
شکوفه بالا

شکوفه برخاک
شکوفه برآب

شکوفه بيدار
شکوفه درخواب

نسيم هرجا
قدم گذارد

شکوفه ريزد
شکوفه بارد

آتش


محمود کيانوش


آتش گرم و روشن
سرخي رويت از من

چراغ خانه از تو
شعله سرکش از تو

آتش شب فروزي
رقص کنان بسوزي

شادي جان مايي
سرخي و باصفايي

سردي اين زمستان
باتو گذشت آسان

آتش گرم و روشن
سرخي رويت ازمن

برف

محمود کيانوش
از خانه ابر
بيرون مي آيي

درآسمان ها
پرمي گشايي

مثل ستاره
مثل فرشته

يا دانه دانه
يا رشته رشته

رقصان مي آيي
شاداب وچالاک

تاخوش بخوابي
بر دامن خاک

او روشنايي
رنگ اميدي

برگشتزاران
فرش سپيدي

هم مي درخشي
مانند الماس

هم نرم هستي
مثل گل ياس

نام تو برف است
اما خودت آب

فرزند دريا
همرنگ مهتاب

باد بهاری

محمود کيانوش

از کوه هاي پر برف
باد بهار پا شد

بر اسب ابرهي زد
کالسکه هما شد

در باغ همزبان با
انبوه برگ ها شد

آويخت بردرختان
بازوي شاخه تا شد

از زورغلغک هاش
لب هاي غنچه وا شد

کتاب

عباس يميني شريف

من يار مهربانم
دانا و خوش بيانم

گويم سخن فراوان
با آن که بي زبانم

هرمشکلي که داري
مشکل گشاي آنم

پندت دهم فراوان
من يار پند دانم

من دوستي هنرمند
با سود و بي زيانم

ازمن مباش غافل
من يار مهربانم

پاييز


محمود کيانوش


باد آمد، باد آمد
از دريا باد آورد

گل ها را با خود برد
آنها را پر پر کرد

برگ افتاداز شاخه
سبزي رازردي برد

پروانه رفت از باغ
گرما را سردي برد

گنجشکان بي آواز
در لانه مي مانند

شاگردان آواز
خوشبختي مي خوانند

مادر

پروين دولت آبادي
نازنين مادر يگانه من
از تو آباد و گرم خانه من

همه از توست زندگاني ما
راحت توست شادماني ما

دوستت دارم زجان بهتر
مهربان مادر من، اي مادر

آفتاب عالمتاب


يحيي دولت آبادي

شب تاريک رفت و آمد روز
وه چه روزي! چوبخت من پيروز

پادشاه ستارگان امروز
از افق سر برون نکرده هنوز

باز شد ديدگان من از خواب
به به از آفتاب عالمتاب

يک طرف ناله خروس سحر
بانگ الله اکبر از يک سر

از صداي نوازش مادر
وز سخن هاي دلپذير پدر

بازشد ديدگان من از خواب
به به از آفتاب عالمتاب

ازافق صبحدم سپيده دميد
آسمان همچو نقره گشت سپيد

با شکوه وجلال وجاه رسيد
پادشاه ستارگان، خورشيد

باز شدديدگان من ازخواب
به به از آفتاب عالمتاب

اي گل بخند

محمود کيانوش

اي گل بخند تا عطر
شيرين کند هوا را

شادي و شور بخشد
دل هاي پاک ما را

اي گل اگربخندي
بر ما جهان بخندد

اين خنده راه غم را
برجان ما ببندد

اي گل بخند تا ابر
بر باغ ها ببارد

براين زمين تاريک
نور صفا ببارد

آفتاب خانه ما

محمود کيانوش

بچه بودم که مادرم مي گفت
«پدرت آفتاب خانه ماست
دل ما روشن از محبت او
دل او خرّم ازترانه ماست.»

*

حرف مادردرست بود، ولي
معني حرف را نفهميدم.
سال ها رفت و من بزرگ شدم،
بر سر درس و مشق کوشيدم.

*

معني حرف هاي سربسته
پيش من مثل روز روشن شد
آفتاب پدر به من تابيد
حرف مادر ترانه من شد

*

اي پدر مي ستايمت امروز
چون که توآفتاب جان مني؟
راه آينده را تو مي سازي
همدم خوب ومهربان مني

مادر

ايرج ميرزا

گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهنم گرفتن آموخت

شب ها بر گاهواره من
بيدارنشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه راه رفتن آموخت

لبخند نهاد برلب من
برغنچه گل شگفتن آموخت

يک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت
چون هستي من ز هستي اوست

ت اهستم و هست دارمش دوست

آمد بهاران

نيما يوشيج

بچه ها، بهار
گلا وا شدن
برفا پاشدن
از روسبزه ها
از رو کوهسارها
داره رو درخت
مي خونه به گوش
پوستينو بکن
قبا رو بپوش
بيدارشو، بيدار شو
بچه ها، بهار!

مادر

فريدون مشيري

تاج از فرق فلک برداشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن

دربهشت آرزو ره يافتن
هر نفس شهدي به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتي چون ماه دربر داشتن

جاودان درملک عالم زيستن
ملک عالم را مسخر داشتن

برتو ارزاني که ما را خوشتراست
لذت يک لحظه مادر داشتن

***