tile

بخش سوم - صنعت گاز



گازرساني داخل کشور  طرح آيمک

اگر اجازه بفرمائيد، قبل از اينکه به شاه لوله دوم گاز برسيم در مورد گاز رساني در داخل کشور صحبت کنيم؟

گاز رساني در داخل کشور براي من به صورت يک مذهب حرفه اي درآمده. نه تنها در ايران، بلکه در صحنه جهاني که با کشورهاي متعدد کار داشتم، هميشه من مصرف هرچه بيشتر گاز را در بخش انرژي کشورها حمايت کرده ام، زيرا از نظر اقتصادي و محيط زيست به مصلحت آنها مي باشد.

داستاني را عرض کنم که درسال 1991 براي من اتفاق افتاد. يک روز وقتي به اطاق خودم در بانک جهاني رفتم در روي ميز کارم دعوتنامه اي را ديدم از طرف نمايندگان ايران در بانک جهاني و صندوق بين المللي پول براي صرف شام با آقاي نوربخش(28) وزير اقتصاد و عادلي رئيس بانک مرکزي. اين در موقعي بود که آرزوي بازگشت و ديدار از ايران براي من به صورت يک آرزوي دست نيافتني درآمده بود. با حالتي توأم با ناباوري و اشتياق اين دعوت را قبول کردم. قبل از ورود به سالن محل پذيرائي در ساختمان صندوق بين المللي پول با مرحوم محمد يگانه برخورد کردم که ايشان هم راهي همان شام بود که درآن حدود سي نفر ايراني که بيشتر آنها کارشناسان بانک جهاني و صندوق بين المللي بودند حضور داشتند. از مرحوم دکتر يگانه و بنده دعوت کردند که بر سر ميز آقاي نوربخش بنشينيم. با اين ترتيب، محمد يگانه وزير اقتصاد قبل از انقلاب در دست راست ايشان و آخرين مدير عامل شرکت ملي گاز قبل از انقلاب در دست چپ ايشان قرار گرفتند. احتمالا صحنه جالبي بوده است. بهر تقدير ايشان مدتي با بنده راجع به مسائل گاز صحبت کردند و دعوت کردند که شرکت ملي گازرا بخصوص درزمينه طرح هاي بين المللي ياري دهم. گوئي عقده اي در دل من باز شد. اظهار داشتم چرا شرکت ملي گاز قرارداد شاه لوله دوم گاز را ملغي کرد و حالا مشغول بازاريابي براي بازاري است که بي دليل آن را از دست داده است. ايشان مسائل را مربوط با وضع داخلي انقلاب دانستند و خواهش کردند که مطلب را با مدير عامل شرکت ملي گاز در تهران و يا درخارج از ايران مورد مذاکره قرار دهم. موقعي که ايشان با مرحوم يگانه مشغول صحبت شدند از آن طرف نيز يکي از همراهان هيئت نمايندگي ايران، که عضو و يا رئيس کميته انرژي مجلس شوراي اسلامي بود، اظهار داشت آيا شما همان آقاي شيرازي هستيد که با مصارف داخلي گاز مخالف بوديد و فقط صادرات را ترغيب مي کرديد؟ من که به شدت از اين تهمت نا روا به هيجان آمده بودم گفتم آقاي محترم بگذاريد من مقدمتا به عرض شما برسانم که اصول در طي زمان ثابت هستند. يعني قبل از اسلام و بعد از اسلام و قبل از انقلاب و بعد از انقلاب همواره آب در 100 درجه سانتيگراد و 76 سانتيمتر فشار جيوه به جوش آمده است و خواهد آمد. حالا براي من که مهندسي هستم که تمام عمر حرفه اي خود را در صنايع نفت و گاز طي کرده ام چه عاملي مي تواند اصول حرفه اي مرا دگرگون کند. بعد براي ايشان توضيح دادم که چه اقداماتي در زمينه ايجاد و توسعه مصرف گاز در کشور به عمل آورده ايم. براي مثال خاطر نشان کردم که شهربزرگ تهران هنوز از600 کيلومتر شبکه اي تغذيه مي شود که ما نصب کرديم. شاه لوله هاي اول و دوم گاز و طرح سرخس-نکا تأمين کننده قسمت اعظم مصرف گاز کشور هستند. بعد از اين توضيحات ايشان از من تشکر و عذرخواهي کرد. پس از شام، وزير اقتصاد طي سخنراني اظهار داشت که دوران هشت ساله جنگ با عراق به پايان رسيده و دوران اقتصاد سازندگي شروع شده و از ايرانيان حاضر درجلسه دعوت کرد که کشور خود را ياري دهند و درها به روي ايشان باز است. آقاي نوربخش بعد از سخنراني ضمن خداحافظي اينجانب را به کنفرانس نفت و گاز اصفهان دعوت کرد. در آوريل همان سال به اتفاق خانم افسانه مشايخي و آقاي حسين رضوي به نمايندگي از طرف بانک جهاني در کنفرانس مزبور شرکت کرديم. سفر مزبور که بازگشت من به ايران پس از بيش از12سال بود توأم با هيجان بسيار بود و سرآغاز فصل جديدي در زندگي من به خصوص از نظر روحي به شمارمي رود. درسال هاي بعد به ماموريت هاي متعدّد از طرف بانک جهاني به ايران رفتم.

در مورد شبکه هاي گاز رساني در داخل کشور، تعدادي ازمسائل را ما در چارچوب سياست انرژي و قيمت گذاري به تفصيل بحث کرديم. ولي اين پايان مساله نبود. در ابتداي کار، شرکت ملي نفت و هم آهنگ کننده طرح شاه لوله اول گاز مسئوليت طراحي و ساختمان تمام طرح، منجمله شبکه هاي گاز رساني را به عهده داشتند. درهمين اوقات، که هنوز زمان آقاي فرخان است، يک آقاي پيرمرد انگليسي به اسم راگلز (Ruggles)، از طرف آيمگ يک طرحي براي شبکه گاز رساني تهران پيشنهاد کرد. شبکه گاز رساني دو قسمت دارد، يکي شبکه صنعتي و ديگري شبکه تفصيلي براي گاز رساني به واحدهاي خانگي و تجاري. شبکه صنعتي شروع مي شد از ايستگاه ورودي گاز به شهر (city gate station) در جنوب شهر ري. يک خط لوله سي اينچ گاز را با فشار در حدود 70 آتمسفر (يا 1000 پوند بر اينچ مربع) از خط لوله شاه لوله اول گاز مي آورد به اين ايستگاه. در آن جا گاز فشارش شکسته مي شد به چيزي در حدود 300 پوند بر اينچ مربع و باز هم اندازه گيري مي شد. آنجا گاز وارد شبکه صنعتي مي شد که خطوط لوله آن براي فشار حدود 300 پوند بر اينچ مربع طراحي شده بود. بعد، از آن انشعاباتي گرفته مي شد به جاده خراسان ، خاني آباد، آبعلي ، جاده ساوه، و جاده هاي قديم و جديد کرج، که از آنها به صنايع گاز داده مي شد. آن وقت در دو نقطه وارد شبکه شهري مي شد.

باز من بايد در اين جا بگويم، بطور مختصر، که در طراحي شبکه هاي گاز دو نظريه در دنيا وجود دارد، يکي نظريه طراحي شبکه گازبافشار بالا و ديگري با فشار پائين. انگلستان طرفدار فشار پائين بود. اما در سال هاي اخير آنها نيز شبکه ها را با فشار بالا مي سازند. طراحي شبکه براساس فشار بالا، که فرانسه ، آمريکا و خيلي از کشورهاي ديگر تابع اين سيستم هستند، خيلي اقتصادي تر است. براي اين که فرض کنيد که درشبکه با فشار پائين حداکثر فشاري که لوله هاي اصلي گاز دارند دو پوند بر اينچ مربع است و حال اينکه درآن موقع طبق استانداردهاي صنعت گاز مي توانستيم تا حد چهار آتمسفر، يعني حدود 60 پوند براينچ مربع يعني 30 برابر فشار بيشتر، داشته باشيم. با اين ترتيب شبکه با فشار بالا براي يک لوله با قطر مشخص مي تواند حدودا 30 برابر همان لوله در شبکه فشار پائين بيشتر گاز منتقل بکند. بنابراين اقتصادي تر است. من در آموزشي که گرفته بودم در اروپا و آمريکا خودم طرفدارنظريه طراحي شبکه با فشار بالا بودم. بنابراين وقتي که اين آقاي انگليسي طراحي شبکه هاي تهران را پيشنهاد کرد، من متوجه شدم طبيعي است، چون انگليسي بود و در انگليس هم شبکه هاي گاز با فشار پائين است، يک شبکه با فشار پائين براي تهران پيشنهاد کرده و دقيقاً به ياد دارم که لوله اصلي شبکه گاز عبارت بود از يک لوله 40 اينچي که در جاده قديم و جديد شميران قرار بود نصب شوند و با اتصال در ميدان تجريش به صورت يک حلقه اي درآيد با فشار دو پوند برهر اينچ مربع. من به شدت با اين طرح مخالفت کردم و دلائلم مبتني بر دور نگري براي گاز رساني به تهران بزرگ و ساير شهرهاي ايران و نيز اقتصاد شبکه هاي گاز بود. چون آن اولين طرحي بود که آيمگ به ما پيشنهاد مي کرد و اگر ما اين را قبول مي کرديم يک الگو مي شد براي ساير شهرها.به عبارت ساده تر، اگر طرح آيمگ مورد قبول قرار گرفته بود سال ها پيش شهر تهران دچار کمبود گاز شده بود.

نمايندگان مهندس مشاور آيمگ طبيعتا به سختي از تز فني خودشان دفاع مي کردند. چون در زمينه اقتصادي بحثي نداشتند، دلائل فني و ايمني مي آوردند. براي مثال دليل مي آوردند که اگر نشتي (leakage) در گاز پيدا بشود، در مورد فشار قوي خطرش خيلي بيشتر است، چون فشار گاز خيلي بيشتر است. با ارتباطاتي که من با کارشناسان بين المللي گاز داشتم و اينها کمکم هم مي کردند، ما دليل مي آورديم که از قضا برخلاف آن نظر ظاهري، فشار قوي اگر يک شکستگي يا يک (leakage) پيدا بکند ايمن تر است، براي اين که درهمان نقطه اي که شکستگي پيدا مي شود به علت فشار گاز از همان جا مي زند بالا و کاملا مشهود است که کجا شکسته ، ولي در فشار پائين اين گاز شروع مي کند خزيدن توي زمين و کنار لوله هاي گاز. يعني اگر در يک نقطه نشتي شده، ممکن است در جاي ديگري ايجاد انفجار بکند. و دلائل متعدد فني ديگر. خلاصه ما درگيرجدال عجيبي شده بوديم. از يک طرف به فرخان گزارش مي دادم، از طرف ديگر آيمگ گزارش مي داد، ماجواب مي داديم، جلسه مي کرديم، برسر و کله هم مي زديم، خيلي شديد. بالاخره يک روز فرخان مرا خواست و گفت من بين تو و آيمگ بيچاره شدم، ولي چون آيمگ مهندس مشاور هست وقتي کارش تمام شد مي رود و من دستم به او نمي رسد، ولي تو در اينجا هستي و مسئول کار هستي، بايد ضمانت بکني اين حرفي که مي زني درست است و براي مملکت خطري ندارد و براي مردم تهران خطري ندارد، و بايد ضمانت کتبي به من بدهي. بعد مشاور حقوقي شرکت را صدا کرد و او هم يک ضمانت نامه نوشت. من هم آن موقع اصلا احتياطات فعلي را نداشتم. يعني اين قدر داغ و حرارت داشتيم به علت جواني و عشق به مملکت و عشق به کار که بلافاصله آن ضمانتنامه يک صفحه اي را که مشاور حقوقي نوشت امضاء کردم. مرحوم فرخان بلند شد، عقب سرش هميشه يک صندوق نسوز بود، باز کرد و نامه را گذاشت در آن صندوق. با اين ترتيب ما خط بطلان کشيديم به آن طرحي که آيمگ براي ما داده بود و من به ضرص قاطع مي توانم خدمتتان بگويم که اگر ما آن را قبول کرده بوديم يک فاجعه بود براي شهر تهران و تمام شبکه هاي گاز رساني کشور. و امروز امکان نداشت صدها هزار مصرف کننده اي که هنوز از آن شبکه هائي که آن روزها طراحي شدند و ساخته شدند تغذيه مي شوند از اين شبکه هاي گاز استفاده بکنند.

حالا دراين احوال يک اتفاق جالب ديگري افتاد. يعني وقتي که ما اين زد و خورد را با مهندسين مشاور آيمگ شروع کرديم، آقاي سعيد نقوي، که مدير مهندسي شرکت ملي نفت بود و طرح شاه لوله گاز طراحي و ساختمانش زيرنظرش بود، با کياست خاصي گفتند که اصلا مابه طراحي و ساختمان شبکه هاي گاز کاري نداريم و تمام اينها را واگذار مي کنيم به شرکت ملي گاز. يک صورتجلسه اي کردند و امضاء شد. بنابراين طراحي و ساختمان شبکه هاي گاز عملا مسئوليتش از شرکت ملي نفت منتقل شد به شرکت ملي گاز. اين اولين اقدام ما بود در مورد شبکه گازي تهران، و من هنوز به اين کاري که کردم واقعا افتخار مي کنم و آنرا يکي از افتخارات حرفه اي خود بشمار مي آورم.

در مورد انتخاب ميان فشار قوي و فشار ضعيف، هيچ گروه ديگري، کميته اي، کميسيوني، از مثلا شهرداري تهران يا از دولت يا کس ديگري، نظر نداد؟

نه، چون مسئله صد درصد فني بود و اين مقاماتي که فرموديد به هيچ وجه وارد به اين جريانات نبودند. مسئله واقعا بين شرکت ملي گاز بود و شرکت ملي نفت و آيمگ. شرکت ملي نفت هم که پاي خودش را از اين کار کشيد، يعني دست خودش را شست. به عقيده من تصميمي بود توأم با کياست و هم منطقي، براي اينکه درآن موقع شرکت ملي گاز تشکيل شده بود و ما اطلاعات گازي بيشتري داشتيم، به خصوص در مورد شبکه هاي گاز و بازار گاز، تا شرکت ملي نفت. بنابراين نه، هيچ جنبه مملکتي و سياسي و اينها نبود. در محدوده صنعت حل و فصل شد.

بررسي بازار گاز تهران

من يک داستان ديگري بگويم که فکر مي کنم جالب باشد و مربوط به گاز رساني تهران مي شود. اين در موقعي است که تازه آقاي فرخان رفته بود، آقاي مصدقي آمده بود به شرکت ملي گاز. در يکي از جلسات هيئت رئيسه مرحوم مصدقي به من گفت تو براي جلسه بعدي هم بمان. من در جلسه بعدي ديدم که قسمت مهندسي ما طرحي آورده براي انجام بررسي بازار گاز تهران و طراحي شبکه هاي تهران. حالا ديگر کار با ما بود و ما طراحي آيمگ را خط بطلان رويش کشيده بوديم، بنابراين خودمان بايد طراحي مي کرديم. گفتم آقاي مصدقي ما به مهندس مشاور براي بررسي بازار گاز تهران احتياج نداريم و ما خودمان اين کار را انجام مي دهيم. ايشان گفت که شما تجربه اين کار را نداريد. درست هم مي گفت، ما تابه حال اين کار را انجام نداده بوديم. گفتم که بله ما تجربه اين کار را نداريم، ولي من عضو هيئت رئيسه شرکت ملي گاز هستم و مسئول هستم و به اتکاء اين مسئوليت قبول مي کنم که اين کار را انجام بدهم. ايشان در جلسات هيئت رئيسه يک منشي داشتند به اسم خانم سارين، منشي خيلي قابلي هم بود. گفت خانم سارين اين مطلب را در صورتجلسه منعکس کن. در صورتجلسه ذکر کردند و ايشان هم قبول کرد که ما بررسي بازار گاز تهران را خودمان انجام بدهيم. بنده از جلسه آمدم بيرون، تازه کم کم فهميدم که چه کاري را به عهده گرفته ام. ولي بايد خدمتتان عرض بکنم به علت سختگيري که من مي کردم در انتخاب افرادي که با من کار بکنند و بعد در روحيه کاري که ما در جمع خودمان داشتيم، در قسمت طرح ها و بررسي هاي شرکت ملي گاز تيم خوبي داشتيم. من توانم ادعا بکنم يکي از تيم هاي خوب مملکت بود. به هرحال، من بچه ها را صدا کردم، جلسه اي تشکيل داديم، گفتم يک همچين کاري را قبول کردم و بايد انجام بدهيم. در مرحله اول يک سازماني تهيه کرديم براي بررسي بازار گاز تهران.

تهران را به چهار قسمت کرديم و چهارگروه چهارنفري با يک سرپرست مسئول بررسي بازار اين چهار قسمت شدند. يک ستاد مرکزي براي اين سازمان درست کرديم. يک نفر را گذاشتيم براي مسائل مربوط به تبديل نفت به گاز. خانم غفاري براي (data processing)، تمام اطلاعاتي را که جمع آوري مي شد ايشان به کامپيوتر مي دادند. علي اکبر شيباني رابط بود با شهرداري، با شرکت ملي نفت، با سازمان آب، با سازمان برق و ديگراني که کار شهري داشتند. چهار سرپرست گروه انتخاب کردم، اگر درست يادم باشد آقاي محمود پيدايش، آقاي خطيب لو، کوروش ديلمي، يک نفر ديگر که حالا متاسفانه اسمش يادم نمي آيد. به هرحال يکي از نقشه بردارهاي خوب ما اقاي شهيد زاده بود که کار نقشه کشي را به عهده گرفته بود. اولين اقدام ما اين بود که تمام نقشه هاي هوائي تهران را به دست آورديم. سازمان آب نقشه هاي خوبي داشت با اشل يک دو هزارم که ما اينها را به دست آورديم، ولي متاسفانه بعضي از جاهاي تهران را نشان نمي داد، يعني نقشه اش را نداشتند. بعداز بررسي هاي مقدماتي ما به اين نتيجه رسيديم که قسمت هاي بزرگي ازجنوب تهران به علت بافت شهري، کوچه هاي تنگ و باريک و خانه هائي که زياد مناسب نبودند، قابل ايجاد شبکه هاي گازرساني نبود.

آيا از نظر سياسي ممکن بود که جنوب شهر را در نظر نگرفت و يا حتّي به آن اولويت نداد؟

خوب، از نظر سياسي اين که جنوب شهررا به کلي درنظر نگيريم عملي نبود. بنابراين به سرعت ما دو منطقه را در جنوب شهر انتخاب کرديم، که فکر مي کنم يکي کوي نازي آباد بود و يکي هم به اسم کوي نهم آبان، و بررسي گاز رساني به اين دو منطقه را در اولويت قرارداديم.

درهمين حال براي قسمت اعظم شبکه تهران، که95کيلومتر مربع مي شد، شبکه هاي تفصيلي گازرساني تهيه و بررسي بازار انجام مي شد. مي دانستم اخيرا در شرکت ملي گاز يک تيم 50 نفري ديپلمه و ليسانسيه استخدام شده اند. گفتم تمام ليست اين 50 نفر را برايم بفرستيد.50 نفر را فرستادند. من با کمک همکاران شروع کرديم اين 50 نفر را مصاحبه کردن. ازميان اينها16نفر را انتخاب کرديم، که براي هرتيم چهار نفر، و يک سرپرست منصوب کرديم. تيم واحدهاي تجاري مثل هتل ها، رستوران ها، ساختمان هاي بزرگ دولتي، حمامي ها، نانوائي ها، بيمارستان ها، دانشگاه ها، و مدارس بزرگ و واحدهاي تجاري بزرگ را ما دانه به دانه بررسي کرديم (door to door survey). خانه هاي تهران را هم به سه گروه تقسيم کرديم. گروه الف (A) خانه هائي بودند که مساحتشان از200 مترپائين تر بود. گروه ب (B) خانه هائي بودند بين 200 تا 400متر. گروه ث (C)خانه هائي بودند که از 400 مترمربع به بالا بودند. 6 ماه اين کار ما طول کشيد و اين تيمي که خدمتتان توضيح دادم تمام شهر را بررسي کرد. 500 نقشه ما تهيه کرديم که البته قسمت اعظمش نقشه هاي سازمان هاي آب بود. در بعضي قسمت ها که نقشه وجود نداشت نقشه بردارهاي خودمان رفتند و نقشه جديد تهيه کردند. در هريک از اين نقشه ها تمام واحدهاي خانگي و تجاري شهر در آن 95 کيلو متر مربع با علامت مخصوصشان منعکس بودند که وقتي نقشه را نگاه مي کرديد مي توانستيد بگوئيد که در هرکدام از اينها چه تعداد خانه، چه نوع خانه، و چه واحدهاي تجاري وجود دارند. علاوه بر آن تمام مصارف سوختي برآورد و به وسيله کامپيوتر محاسبه شدند. در پايان اين کار بنده يک جلسه تشکيل دادم. در طبقه هشتم اداره مرکزي شرکت ملي گاز يک سالن خيلي بزرگ ما داشتيم، تمام  آن سالن را من گرفتم و دور تا دور اين سالن را نقشه هاي بزرگي گذاشتم که براي شهر تهران تهيه کرده بوديم. دو پروژکتور داشتيم و ميزي که براي ارائه گزارش با وسايل بصري بود. تمام تيم هم نشسته بودند. ازمرحوم مصدقي و تمام هيئت رئيسه شرکت گاز هم دعوت کرده بوديم که بيايند براي اين جلسه گزارش.

واکنش مصدقي چه بود؟

فوق العاده جالب. مصدقي که وارد شد، درست يادم است، مبهوت شده بود از ديدن اينها.چون من در جريان کار چيزي به او نمي گفتم. چيزي که او به خاطر داشت همان صورتجلسه بود که گفته بود خانم سارين يادداشت کند. شش ماه بعد، حالا آمده بود به اين اطاق. در حدود دو ساعت ماpresentation داديم روي اين اسلايدهاي مختلف و تمام اعضاي تيم من هرکدام قسمتي از کار گزارش دهي را انجام مي دادند. وقتي که اين گزارش تمام شد، مصدقي با کلمات خيلي گرمي از همه ما تشکر کرد و به محض اين که از جلسه آمديم بيرون گفت به همه اعضاي اين تيم دو ماه پاداش بدهيم، البته منهاي خودم که بايد به تصويب دکتر اقبال مي رسيد و او چندان تمايلي به اين کار نداشت. اين تيم، هسته (nucleus)گروه بازاريابي براي بررسي بازار گاز در شهرها شد. يعني گروه ثابتي شد و از اين گروه يک گروه ديگر تشکيل شد براي بررسي بازار گاز صنايع. اين دو گروه هنوز در شرکت ملي گاز مشغول انجام وظيفه هستند. تا آن موقع که بنده بودم، گروه شهري 25 شهر و گروه صنعتي بالغ بر 600 واحد صنعتي را بررسي کرد. فرم قرارداد استاندارد درست کرده بوديم. کارشناسان ما مي رفتند با واحدهاي صنعتي مذاکره مي کردند، مطالعه اقتصادي مي کردند، قانعشان مي کردند که گاز برايشان خوب است، و قرارداد امضاء مي کردند، و قرارداد اجرا مي شد. تيم ما واقعا خوب کار کرد. من فکر مي کنم اين يکي از اقدامات اساسي بود و من الان که يادش مي افتم فکر مي کنم خيلي با هيجان بود.

اين مطالعه مستلزم اين بود که کارشناسان شما بروند درمناطق مختلف شهر و با افراد حرف بزنند و صحبت بکنند. آيا با شهرداري تهران، که تصور مي کنم درآن زمان آقاي نيک پي شهردار تهران بودند، و يا با سازمان آب تهران از نظر لوله کشي هائي که کرده بودند، و بالاخره از نقطه نظر جنبه های امنيتي، هيچ مسئله ای داشتيد؟

من مي خواهم که کوتاه بکنم ولي سوالات شما نمي گذارد. آقاي نيک پي در تمام اين دوران شهردار بود و طبيعتا چون ما اقدام مي کرديم به کندن شهر و خراب کردن اسفالت و غيره موافقت زيادي با اين طرح نداشتند. ولي دراين احوال ايشان يک مسافرتي به مسکو کرد و آن جا يک مطالبي را متوجه شد که خودش به طور صحيح و دقيق نمي توانست اظهار بکند. مطلب اين بود که در روسيه و بيشتر کشورهاي اروپاي شرقي و بعضي کشورهاي اروپاي غربي در يک منطقه از شهر يک واحد توليد بخار ايجاد شده که هم برق توليد مي کند و هم بخار. هدف اين سيستم، که به آن مي گوئيم combined heat and power، اين است که برق توليد مي کند و بخار توليد مي کند و بخار گرم با لوله هائي مي رود به خانه ها و بخار سرد شده و يا آب برمي گردد به مرکز. به اين سيستم مي گويند district heating. ايشان يک همچين ايده اي گرفته بود در مسکو. اين دو باره يکي از مسائل برنامه گاز شد، ولي خوشبختانه ما توانستيم خيلي زود آن را حل بکنيم. شايد حدود دوماه بيشتر کار ما را به تاخير نينداخت. چيزي مثل طرح قيمت گذاري نبود که دوسال طول بکشد. با يک گزارشي که ما آن را نفي کرديم کار حل شد. البته ما براي کندن خيابان يک روش هائي را با دستگاه شهرداري مورد موافقت قرار داده بوديم، که به اصطلاح اجازه حفر مي گرفتيم و مسئلهاي نبود. بايد اضافه کنم که بررسي بازار و طراحي شبکه گاز تهران براساس طرح جامع 25 ساله تهران تهيه شد.

از ابتداي کار، قرار بود مهندس مشاور هم بررسي بازار را انجام بدهد و هم طراحي را. البته براساس بررسي بازار که کرده بوديم براي ما مشکل نبود که طراحي را هم انجام بدهيم، چون ما برنامه هاي طراحي را مي گرفتيم، که روي ديسک هاي کامپيوتري بود، و چون اطلاعات کامل و کامپيوترايز شده درموردبررسي بازار داشتيم، وقتياين دوتا را تلفيق ميکرديم کامپيوتر به ما طراحي شبکه را مي داد. ولي درآن مرحله فکر کرديم که براي طراحي شبکه ها هنوز از مهندس مشاور استفاده کنيم بهتراست. بنابراين قسمت مهندسي ما شروع کرد مهندس مشاور انتخاب بکنند که طراحي را براساس بررسي بازار ما انجام بدهد. مهندس مشاوري را که انتخاب کردند "سفره گاز"(Sofregaz) بود که يک شرکت فرانسوي است. آن شرکت با مشارکت آقاي سعيد نقوي، که آن موقع از شرکت نفت بيرون رفته بود، آمدند قرارداد را بستند.

آقاي نقوي يک شرکت خصوصي مهندس مشاور تشکيل داده بود؟

بله، بعد از بازنشستگي از شرکت ملي نفت.
چون مسائل را مي بينم که مورد علاقه تان است يک مسئله جالب داخلي باز اين جا پيش آمد که من فکر مي کنم ذکرش جالب است. وقتي که ما تمام اين کارها را انجام داديم و آقاي مصدقي هم پاداش دادند و همه خيلي خوشحال بودند، رئيس مهندسي وقت ما که آقاي دکتر لباف بود يک اشکالي را مطرح کردند که اين نقشه هائي را که ما تهيه کرديم، که تمام با اشل يک دوهزارم هست، اينهابراي شبکه گاز مناسب نيستند و بايد نقشه ها با اشل يک هزارم باشد. اين مسئله را ايشان مطرح کردند و من هم بعد از انجام اين کار به اين مهمي و با اين موفقيت جوري عصباني شدم که بچه ها را گفتم تمام نقشه ها و اطلاعات و جداول و گزارشات اين کار را بياورند و در يک فايلينگ کابينت گذاشتم در اطاق منشي، قفل کردم و کليدش را گذاشتم جيبم. اين مطلب گذشت. چند روز بعد ديدم يک نامه اي مهندس مشاور "سفره گاز" نوشته بود به مصدقي که معلوم بود در نتيجه استفسار مهندسي بود از مهندس مشاور که مي خواستند اين بررسي بازار را مجددا انجام بدهد. حالا اين نامه در جواب آمده بود، يعني آقاي لباف رفته بود با آقاي مصدقي صحبت کرده بود، نامه را فرستاده بود، ولي جواب نامه را مصدقي فرستاد براي من. اين نامه جالب بود. مهندس مشاور نوشته بود ما اگر بخواهيم که بررسي بازار گاز تهران را انجام بدهيم، براي هر چهار کيلومتر مربع حدود يک ماه وقت احتياج داريم، و هرکيلومتر مربع 700هزار ريال خرج دارد. بنابراين براي 95 کيلومتر مربع مي شد حدود 66 ميليون ريال، معادل تقريبا نهصد هزار دلار. جمع خرجي که من براي بررسي بازارگاز تهران کرده بودم 80 هزار تومان بود براي کليه مخارج غير از حقوق کارمندان که حقوق بگير شرکت بودند، ولي out of pocket ما چيزي در حدود 80 هزار تومان بود. بعد اين مشاور درآخر نوشته بود ما شنيده ايم گروه بررسي شرکت ملي گاز خودش رأسا يک بررسي بازار در تهران انجام داده که خيلي جامع است و در روي نقشه هاي اشل يک دوهزارم است که اين براي طراحي شبکه هاي گاز ايده آل است.

من اين نامه را گرفتم و فهميدم که حالا قضيه چه هست. بعد آقاي لباف، مي دانستم که سر و کله اش پيدا مي شود، يک روز آمد پهلوي من و صحبت هائي از اين ور آن ور کرد، آخر سر گفت خوب، راستي، راجع به آن بررسي بازار نقشه هائي شما داريد، اگر ممکن است آنها را در اختيار ما بگذاريد تا بررسي کنيم، شايد بتوانيم از آنها استفاده کنيم. گفتم، نه، اينها نقشه هاي يک دوهزارم است و به درد تو نمي خورد. مگر نمي خواستي نقشه هاي يک هزارم تهيه بکني. گفت نه، ما حالا فکر کرديم مجددا از اينها استفاده کنيم. گفتم نه، فکر مي کنم فکر مجدّدت درست نيست و تو همان نقشه هاي يک هزارم را مي خواهي. حالا من اين نامه را داشتم و اينها کشمکش هاي اداري است. يک مدتي طول کشيد. ايشان رفت. يک روز صبح مصدقي تلفن زد به من، گفت اين آقا به اشتباه خود پي برده و اين نقشه ها را بهش بده. با اين ترتيب ما نقشه ها را دراختيار قسمت مهندسي گذاشتيم. مهندس مشاور "سفره گاز"(Sofregaz) انتخاب شد براي بررسي. البته در تمام طول طراحي، تيم من با آنها همکاري مي کردند و شبکه گازرساني تهران براساس جديد ترين اصول متداول صنعت گاز، که هنوز هم جاري است، طراحي شد.

براي تعيين ارجحيت اقتصادي گاز رساني به نواحي مختلف تهران، با توجه به اطلاعات بسياري که در دست داشتيم من يک الگوي رياضي درست کردم که درآن عوامل مختلف از قبيل مصرف فرآورده هاي نفتي در واحد سطح، پتانسيل مصرف، تراکم جمعيت و غيره وارد مي شد و نتيجتا ارجحيت نواحي تعيين مي شدند. به ياد دارم وقتي اين فرمول را در جلسه اي مطرح کردم يکي از شرکت کنندگان، که از کارشناسان حوزه مديريت خودم بود، گفت منطقه صاحبقرانيه را که بايد اول بگذاريم. گفتم آيا کسي به شما دستوري دراين مورد داده است. گفت نه. گفتم به من هم کسي در اين مورد دستوري نداده است. بنابراين ما طبق الگوي مربوطه عمل مي کنيم. اگر دستوي خلاف آن آمد، آن وقت يک کاري مي کنيم. به همين ترتيب هم عمل کرديم و طبق الگوي تعيين ارجحيت ناحيه صاحبقرانيه در رديف پنجم و زعفرانيه که منزل من درآن قرار داشت در رديف سوم قرار گرفت و به همان ترتيب هم عمل شد.

از نظر بازتاب گاز رساني در تهران خدمتتان عرض بکنم، در يکي از کنفرانس هائي که من ترتيب داده بودم براي بانک جهاني در پاريس درسال 1985، سخنراني مفصلي راجع به همين مطلب کردم. در شهر استانبول هم عين همين طرح را بنده پياده کردم با کمک 20 کارشناس ترک اهل استانبول. شهردار استانبول، آقاي دالان در آن موقع، تقدير کرد از من که ما چنين اقدامي کرديم. بررسي بازار را هم درآن جا يک مهندس مشاوري انجام داده بود به طور ناقص. در کتاب گزارش مفصل گاز بانک جهاني، به نام Managing Gas lndustry Development که من هم در تهيه اش دخالت داشتم و هم آهنگ کننده اش بودم، در آن جا بررسي بازار به نحوي که در تهران و استانبول انجام شد به عنوان يک نمونه خوب ذکر شد.

گاز رساني به کوره هاي آجرپزي

گاز رساني به کوره هاي آجر پزي فکر مي کنم مطلب جالبي است که چند دقيقه وقت صرفش بکنيم. در اوائل تاسيس شرکت گاز يک دعوتي شد از آر سي دي(RCD) (29) و من براي بازديد صنعتگاز پاکستان رفتم به آن کشور. پاکستان ده الي پانزده سال صنعت گازش از ما زودتر شروع شده بود، و تجربياتي داشتند. آنها به دليل اين که پول زيادي نداشتند که به مهندس مشاور خارجي بدهند، مقدار زيادي کارها را خودشان انجام مي دادند. اين براي من که انگيزه اين را داشتم که کارها را ايرانيزه بکنم خيلي جالب بود. وقتي که برگشتم، گزارشي دادم به مديرعامل شرکت گاز، که آن موقع فرخان بود، که ما به موازات اين که از کارشناسان اروپائي و امريکائي استفاده مي کنيم، ازکارشناسان پاکستاني هم استفاده بکنيم. اين تزمن بود. البته مي دانيد روحيه اي که در کشورهاي جهان سوم وجود دارد اينست که کشورهاي غربي را قبول دارند ولي همديگر را قبول ندارند و با نگاه تحقيرآميز به همديگر نگاه مي کنند. همين روحيه در شرکت ملي گاز هم جاري بود و بعضا مرا مسخره مي کردند که اصلا چرا چنين پيشنهادي کردم. ولي به هرحال من با پي گيري اين پيشنهاد را بردم به هيئت مديره و تصويب گرفتم و به قسمت پرسنل ابلاغ شد و در نتيجه آن دو سه تا پاکستاني استخدام شدند.کوره هاي آجرپزي در تهران، اگر خاطرتان باشد، يکي از منابع آلودگي هوا بودند. يعني درآن فصلي که به شدت کار مي کردند، يعني فصل تابستان، يک ستون دود، شايد به طول کيلومترها و به عرض خيلي زياد، در افق جنوبي تهران به وجود مي آوردند. چون اينها همه چيز مي سوزاندند. من از اين کوره ها بارها بازديد کردم. حلقه لاستيک کهنه را مي انداختند چون سوخت مداوم داشت، و براي سوخت اوليه چيزهاي پلاستيکي کهنه، چوب، هرچيز قابل سوختي را که در نظر بگيريد، توي اين کوره ها مي ريختند و مي سوزاندند. شما مي دانيد که از سوزاندن مواد پلاستيکي اصلاً سيانور تهيه مي شود. يعني اگر در همين اطاقي که بنده و شما نشسته ايم حدود 100 گرم ماده پلاستيکي سوزانده بشود، من و شما خفه مي شويم، چون گاز سيانور توليد مي کند، و اين يکي ازدلايل آلودگي شهر تهران بود و فشار زيادي روي ما بود که ما يک کاري در مورد اين کوره ها بکنيم.

در آن زمان رئيس گازرساني به صنايع درقسمت مهندسي يک آقائي بود به اسم ليديارد، که انگليسي بود. ايشان يک طرحي آورد براي تبديل سوخت اين کوره ها به گاز و يک مهندس مشاور انگليسي هم آورد. درطرحي که اين مهندس مشاورانگليسي داد هرکورهاي ششهزار دلار خرج داشت، که اين خرج را شرکت ملي گاز نمي توانست بدهد، بايد کوره ها مي دادند. اين طبيعي بود که کوره هاي آجرپزي نمي توانستند شش هزار دلار هرکدام بدهند، براي اين که شش هزار دلار آن موقع مي شد چهل و دو هزار تومان که براي آنها پول زيادي بود. من يک روز توي اطاقم بودم، يکي از اين کارشناسان پاکستاني که استخدام شده بود و پهلوي خود من کار مي کرد، به اسم آقاي محمد معين، آمد اطاق من. فارسي هم ياد گرفته بود دراين مدت، خيلي خوب، يعني با يک کمي لهجه. گفت آقاي شيرازي من شنيدم که براي گاز سوز کردن کوره ها اقدامي قرار است بشود. مي خواهند مهندس مشاور انگليسي بياورند و اينکار را انجام بدهند با هزينه زياد. ما اين کار را در پاکستان انجام مي دهيم. ريخته گرهاي محلي در ايران مي توانند اين مشعل هاي گازي را بسازند، ممکن است به اندازه مشعل گازي که از انگليس می آيد يا از امريکا مي آيد کار نکند، ولي کار مي کند. هزينه اش خيلي پائين تر مي شود. اين آقا نقشه را تهيه کرد و با همديگر رفتيم به يک ريخته گري. صحبت کرديم، گفت که ما اين مشعل را مي سازيم دانه اي هزار تومان.

که جنسش از چه هست.

از چدن. بعد البته ما دستگاه(regulator) تنظيم فشار و اندازه گيري گاز (meter) هم مي خواستيم. امّا جمع اين مخارج با مشعل يک رقمي درحدود هزار دلار نمي شد، کمتر از هزار دلار مي شد.

يعني کمتر از 7 هزار تومان؟

کمتر از 7 هزار تومان مي شد درمقابل آن 42 هزارتوماني که مهندس مشاورمي خواست. ماطرح آن مهندس مشاور را قبول نکرديم و کار را به عهده گرفتيم که خودمان انجام بدهيم و اين کوره ها را هم اين آقاي محمد معين رفت با يکي دو تا ريخت گري قرارداد بست. اينها را مي ساختند براي ما هريک هزار تومان. گروه گاز رساني شرکت ملي گاز مي رفت انشعاب را نصب مي کرد با سرعت تعداد زيادي از اين کوره ها را ما تبديل به گاز سوز کرديم.

گاز براي روستاها

بررسي بازار گاز روستاهاي مسير شاه لوله گاز هم طرح جالبي بود. چون نمي شد همه روستاها را گاز داد، ما يک روستا را نزديک شيراز به نام گويوم انتخاب کرديم و به صورت نمونه به آن گاز داديم و در آن جا برق توليد شد. متعاقب اين طرح يک بررسي گاز رساني به روستاها انجام داديم که مسئول اين طرح آقاي قدم آبادي بود که قبلا من ذکر خيرش را کردم. ايشان با يک تيمي که داشت 440 روستاي ايران را که در مسير شاه لوله گاز ايران بودند بررسي کردند و گزارش خيلي جامع و خوبي هم تهيه شد. حالا يک داستان نسبتاً جالب در ارتباط با اين طرح. يکي از همکاران ما يک روز به ديدار من آمد و گفت که من شنيده ام شما يک گزارش خيلي جالبي داريد براي گاز رساني به روستاها، اگر مي شود يک نسخه از اين گزارش را به من بدهيد. من يک نسخه از اين گزارش را به او دادم. اين مطلب گذشت. حدود 6 ، 7 ماه بعد، ايشان با يک نامه تشکر و کارتش تز دکترايش را در رشته اقتصاد براي من فرستاد. من اين رساله را باز کردم. به رسم آن وقت ها، عکس شاه اول بود، بعد يک مقدمه يک صفحه اي نوشته بود که اين تز دکتراي ايشان است در مورد طرح گازرساني به روستاها. بعد از صفحه سوم ديدم گزارش خود ما است. حتي ايشان زحمت نکشيده بود جملات آن را عوض بکند يا قسمت هاي آن را پس و پيش بکند. يعني طرح ما را عينا به صورت تز دکترايش ارائه کرده بود و قبول هم شده بود. ايشان درجه دکتراي اقتصاد را گرفتند. قسمت اعظم ثوابش برسد به روح آقاي قدم آبادي که فوت کرده، يک قسمت کمش هم به من. اين هم داستان گاز رساني به روستاها. البته همان طور که عرض کردم شرکت ملي گاز درحال حاضر به روستاها و شهرهاي زيادي در مسير شاه لوله اول و شاه لوله دوم گاز و طرح سرخس نکا گازرساني مي کند، و من اطمينان دارم که بررسي فوق حداقل در مراحل اوليه مورد استفاده قرار گرفته است.

عملکرد گاز رساني در داخل کشور

درجمع بندي اين بخش از مصاحبه بايد خلاصه کنم که تا پايان سال 1357 که مدتي بعد از آن طبق درخواست از نخست وزير وقت ( آقاي مهندس مهدي بازرگان) اينجانب به افتخار بازنشستگي نائل شدم گاز رساني در داخل کشور به شرح زير بود:

شبکه هاي در دست بهره برداري و توسعه: تهران، اصفهان، شيراز، شهر صنعتي البرز، منجيل و آبيک و لوشان، کاشان، اهواز و هفت تپه، مشهد.

دردست طراحي و يا اجرا: قم، اراک، بهبهان، رشت، قشم، بندرعباس، سرچشمه، نکا، سرخس، شيروان، گرگان، بهشهر.

طول خطوط لوله شبکه هاي نصب شده (پايان مهرماه 1357)2235 کيلومتر.

جمع مصارف صنعتي، نيروگاه ها، خانگي و تجاري 3935 ميليون مترمکعب.

مصرف برای پنج سال بعد 29550 میلیون متر مکعب برآورد شده بود.