tile

بخش پنجم - صنعت گاز



 

مديريت و تربيت نيروي انساني در صنعت گاز

تربيت و تجهيز نيروي انساني

تحول صنعت گاز در ايران مثل تحول بسياري از صنايع ديگر نياز داشت که يک نيروي انساني برايش تجهيز بشود و در طي زمان اين نيرو تقويت بشود و افزايش پيدا بکند. چه برنامه هائي براي اين کار وجود داشت.

تجهيز و تربيت نيروي انساني براي اداره صنعت نوپاي گاز ايران يکي از برنامه هاي مهم شرکت ملي گاز را تشکيل مي داد. در سازمان اوليه شرکت ملي گاز که به مورد اجرا گذاشته شد يک حوزه مديريتي براي امور اداري پيش بيني شده بود که در آن اداراتي مانند استخدام و طرح ريزي پرسنلي و آموزش قرار دارد. علاوه برآن يک واحد مستقلي زيرنظر مديرعامل به نام تنظيم سازمان و بهبود روش ها وجود داشت که وظيفه داشت به طور مستمر سازمان شرکت ملي گاز را مطالعه بکند و تنظيم بکند و براي مشاغل سازماني، از بالا تا پائين ترين نقطه سازمان، سمت هاي کارمندي و کارگري را طبقه بندي کند و برايشان شرح وظايف بنويسد. اين کارها انجام شد و براي تمام مشاغل سازماني شرکت ملي گاز شرح وظايف نوشته شد و کتاب هاي خيلي قطور تهيه شد. هرکسي که به شغلي منصوب مي شد يکي از اين کتاب ها در اختيارش قرار مي گرفت و يا لااقل يک ورقه شرح وظايف خودش را به او مي دادند. براين اساس، وقتي که job description and job profile تعيين مي شد، آن وقت پرسنل وارد اقدام مي شد که در مقابل اين پست يک آدم مناسبي را استخدام بکند. اين روش را ما مي توانيم اين جوري خلاصه بکنيم. براي تنظيم سازمان، تهيه شرح وظايف، تعيين تحصيلات و تجربيات لازم و رتبه هر سمت در سازمان، قسمت تنظيم سازمان و بهبود روش ها اقدام مي کرد. بعد استخدام و يا انتصاب افراد واجد شرايط براي سمت هاي مصوبه، طبق شرايطي که براي آن سمت تعيين شده بود، انجام مي شد، و بالاخره برنامه هاي آموزشي به طور فردي و يا گروهي انجام مي گرفت.

نکته مهم در اين جا اين است که ببنيم چه منابعي براي تامين نيروي انساني در اختيار شرکت ملي گاز بود. جز در چند مورد استثنائي، کليه اعضاي هيئت مديره و هيئت رئيسه شرکت ملي گاز و حتي بسياري از مشاغل کارمندي و کارگري فني از منبع بزرگ نيروي انساني صنعت نفت تامين مي شد. براي اين گروه آموزش کمتري مورد احتياج بود. منبع ديگر تامين نيروي انساني بازار کار داخلي بود و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي ايران و يا خارج از کشور، و هم چنين دبيرستان هاي داخلي، يعني فارغ التحصيلان دبيرستان. اين هم يک منبع بزرگي براي ما بود، و بالاخره معدودي کارشناس خارجي که به تدريج تعداد آنها تقريباً نزديک به صفر شد. البته بازارکاردر ايران خيلي رقابتي ((competitive بود و اين رقابت مشکلاتي را براي شرکت ملي گاز ايجاد مي کرد. ما مرتب مجبور بوديم شرايط شغلي، حقوق و مزايا را به ترتيبي قرار بدهيم، يا محيط کار جوري باشد، که کارشناسان و افراد را بتوانيم جلب بکنيم، با بخش خصوصي رقابت بکنيم، و تقريبا در اين زمينه موفق بوديم. به هرحال سالي 100، 150 نفر استعفا مي دادند و مي رفتند و باز مجبور بوديم استخدام بکنيم.

اشل حقوقي تان شبيه اشل حقوق شرکت ملي نفت بود يا . . .؟

ما درمحدوده صنعت نفت بوديم و به طور کلي job classification و پايه هاي شغلي و سطح حقوق ها هم آهنگ با بقيه صنعت نفت بود. پتروشيمي هم به همين ترتيب بود.

چه بر نامه هاي آموزشي داشتيد؟

برنامه هاي متعددي براي آموزش کارکنان بود که من چند تا از موارد مهمش را به خاطر می آورم و عرض مي کنم. از اولين اقدامات بزرگ ما اين بود که چون کمپرسورهاي خط لوله اول گاز روسي بودند يک گروه بزرگي، فکر مي کنم درحدود 30 الي 40 نفر، اعزام شدند به روسيه. از قرار معلوم ساواک درآن موقع اعتراض کرده بود که اين جوان ها ممکن است بروند آن جا کمونيست بشوند. مرحوم فرخان هم فکر جالبي کرده بود، گفته بود ما اول اينها را مي فرستيم به روسيه و همان ها را بعدا مي فرستيم به کشورهاي اروپائي و يا امريکا که با ديدن اين دو تا يک حالت متعادلي پيدا بکنند. من يادم است اولين گروهي که ما به شوروي فرستاديم تحت نظر آقاي مهندس اسفنديار خزاعي بود. يک برنامه بزرگ ديگرکه بنده يادم مي آيد قراردادي بود با (IGT)Institute of Gas Technology در شيکاکو، که من خودم هم دوره هاي تخصصي در آن جا ديدم. برنامه هاي آموزشي در خود ايران در محدوده شرکت ملي گاز تنظيم و اجرا مي شد. سوم از طريق مهندسين مشاور و مقاطعه کاران پروژه ها بود. موقعي که شما قرارداد با يک مهندس مشاور مي بنديد، و يا با يک مقاطعه کار که مي خواهد يک شبکه را اجرا بکند، خيلي راحت است يک ماده هم بگذاريد براي آموزش. خرجش هم برايتان احتمالا خيلي کم خواهد بود. ولي اگر بعدا بخواهيد همان قرارداد را با آن شرکت بگذاريد بايد کلي پول بدهيد. بنابراين ما اين کار را انجام مي داديم و يک نمونه بسيار موثر و جالبش در مورد شبکه تهران بود، که قبلا صحبتش را کرديم. در آن جا حقا شرکت سفره گاز ((Sofregaz با برنامه هاي آموزشي خوبي که براي ما ترتيب داد به آموزش کارمندان و تکنيسين هاي شرکت ملي گاز براي ساختن شبکه ها، براي ساختن انشعابات گازي، و براي اداره شبکه هاي گازي، خيلي کمک کرد.

در امر تنظيم سازمان و همچنين تجهيز نيروي انساني باز اگر مايل باشيد من چند تا اسم را ذکر بکنم. آقاي محمد احمدي رئيس تنظيم سازمان و بهبود روش هاي ما بودند. مدير امور اداري آقاي محمد تقي نجفي بودند و از گروه تحت نظر ايشان من در امر تجهيز نيروي انساني و آموزش آقايان احمد احمدي، محسن جاويد، حسن پوزشي و مير نظامي را به خاطر دارم. مطمئنا افراد ديگري هم بودند، ولي همه اسم ها را متاسفانه به ياد ندارم. به هرحال، همين طور که ذکر شد، شرکت ملي گاز، که در اسفند ماه 1344 با دونفر شروع به فعاليت کرد، تا سال 1358 موفق شد حدود چهار هزار کارمند و کارگر ورزيده تجهيز بکند. با ادامه توسعه سريع صنعت گاز ايران تعداد کارکنان شرکت ملي گاز درحال حاضر به چندين برابر رقم فوق رسيده است.

در برنامه هائي که شما داشتيد تا چه حد از بخش خصوصي کمک مي گرفتيد به عنوان خدمات پيشتيباني، مثلا در امر حقوقي و يا در امور تکنيکي و مانند اينها؟

عرض کنم، حالا امر حقوقي را که فرموديد، مثلا من يادم است که در حوزه مديريت حقوقي از کارشناسي به اسم آقاي ابوالفتحي استفاده مي شد. ايشان اطلاعات حقوقي خيلي خوب داشتند، به خصوص در امور حقوقي قراردادها. از ايشان در موارد متعدد به عنوان مشاور استفاده مي شد. در اموراداري و مديريت از مرحوم سيد خليل کازروني که از صاحب منصبان ارشد و با لياقت صنعت نفت بودند به عنوان مشاور استفاده مي شد. درکارهاي فني عرض کردم که شرکت هاي گازي بايد مجهز باشند که بازار خودشان را بشناسند. هيچ شرکت ديگري نمي تواند به خوبي خود شرکت اين بازار را بشناسد. واقعاً مثل سيستم هضم است. يعني کس ديگري نمي تواند غذا را براي شما هضم بکند.

در مورد خطوط انتقال هنوز توانائي عملي ما به ترتيبي نبود که براي ساختمان شاه لوله اول يا شاه لوله دوم از مقاطعه کاران ايراني استفاده کنيم. مقاطعه کاران خارجي بودند. البته از ubcontractor ُS داخلي استفاده مي شد، ولي مقاطعه کاران اصلي خارجي بودند. ولي خط لوله سرخس مشهد، که يک خط لوله 16 اينچي بود، توسط يک مقاطعه کار داخلي ساخته شده بود. شبکه هاي توزيع شهري توسط مقاطعه کاران داخلي ساخته مي شد. لوله هاي انشعاب و لوله کشي داخل واحدهاي صنعتي و خانگي و تجاري هم توسط مقاطعه کاران داخلي انجام مي شد.

از زماني که شرکت ملي گاز شروع به کار کرد تا به آخر آيا شما تحولي در توانائي هاي داخلي کشور براي انجام نيازمندي ها، خصوصا نيازمندي هاي فني، شرکت مي ديديد؟

بسيار. بنده فکر مي کنم خيلي زياد. براي اين که واقعاً درکار گاز ما از صفر شروع کرديم . وقتي اين برنامه هائي را که خدمتتان عرض کردم، که من فقط برنامه هاي اصلي را تا به حال توضيح دادم، حالا خيلي برنامه هاي ديگر هست اگر وقتي باشد آنها را هم بايد به اختصار بحث کنيم، به مرورتوانائي،capability)) مملکت درصنعت گاز ازنظر فني خيلي بالا رفت، هم در داخل شرکت ملي گاز وهم در سطح مملکت به طور کلي. براي اين که به جملات کلي نپردازيم، من سعي مي کنم که با ذکر موارد جواب سوال شما را بدهم. براي مثال، شرکت ملي گاز مسئوليت نصب انشعاب گاز را به عهده داشت، که اکثرا توسط مقاطعه کاران داخلي انجام مي شد، ولي با مسئوليت و نظارت شرکت ملي گاز. اين امر شامل نصب regulator و meter هم مي شد. لوله کشي داخل تاسيسات صنعتي بزرگ و تبديل وسائل گازسوز از سوخت مايع به گاز، و يا لوله کشي داخل منزل و تبديل وسائل سوختي از سوخت مايع به گاز به عهده مصرف کننده بود. امّا ما هم براي انجام اين کارها ترتيبات خاصي داده بوديم. از جمله، درحدود 40 شرکت در بخش خصوصي براي اين کار تربيت شدند که بايد واجد شرايط بودن (qualification) آنها را ما تصويب مي کرديم. ليست مصوبه براي آنها داشتيم، جوشکارهاي آنها را امتحان مي کرديم و تصديق مي داديم و به کارشان نظارت مي کرديم. علاوه برآن نقشه کار را بايد مي آوردند. مثلا در مورد خانه شما نقشه لوله کشي را بايد مي آوردند، شرکت ملي گاز آن نقشه را تصويب مي کرد، براساس آن نقشه بازرسين ما مي رفتند و نظارت مي کردند. بنابراين ملاحظه مي فرمائيد در سطح وسيع اين کار خوب توسعه پيدا کرده بود. ولي طبق اطلاعي که من دارم درحال حاضر حتي لوله هاي بزرگ گازي را هم مقاطعه کاران داخلي مي کشند و من درجائي خواندم که مثلا يک قسمت از شاه لوله دوم گاز به طول 30 يا 40 کيلومتر توسط يک مقاطعه کار داخلي انجام شده، يعني نصب لوله 56 اينچ. بنابراين قدرت و لياقت فني مملکت در صنعت گاز بخوبي پايه گذاري شد و به خوبي هم توسعه پيدا کرد و اين توسعه هنوز هم ادامه دارد.

زماني که راجع به مسئله تربيت کادر صحبت مي کرديد صحبت از اين کرديد که يک عده اي را هم فرستاديد به روسيه براي آن قسمت اول قرارداد، براي کمپرسورها. اين ممکن است يک سوال جنبي باشد ولي در عين حال کمک مي کند به شناخت شرکت ملي گاز ايران. کيفيت صنعتي روسيه در اين زمينه چطور بود، در مقايسه با يک average جهاني؟

به ياد مي آورم من يک صحبتي کردم راجع به کمپرسورهاي شوروي سابق با وزن و حجم بسيار زياد و کارآئي (efficiency) خيلي پائين. خوب حالا بازار اينها باز شده و بنده هم اين موقعيت را داشته ام که در دهه هاي بين 70 و 90 مسافرت هاي متعددي به شوروي سابق و کشورهاي اروپاي شرقي بنمايم. واقعا از نظر تکنولوژي خيلي پائين و در سطح بدي بودند. و اين را در همان پشت ديوار آهنين نگه مي داشتند و به قول خودمان آدم فکر مي کرد علي آباد يک شهري است. براي مثال يکي از مقررات ساختن شبکه هاي گازي اين است که لوله ها حتما مدفون باشند، ولي در بسياري از کشورهاي شوروي سابق و اروپاي شرقي مي بينيد که لوله هائي درکنار خيابان کشيده شده و اين لوله ها هم در شرايط بدي بودند. مقدار نشت گاز در شبکه هاشان خيلي بالا بود. مساحت يک ايستگاه کمپرسور در شرايط مساوي از نظر ظرفيت چندين برابر مساحت يک ايستگاه کمپرسور در کشورهاي غربي است. به طور کلي سطح تکنولوژي در شوروي سابق بسيار پائين تر بود نسبت به غرب. خودشان هم مي دانستند، تا آن جا که در خطوط لوله بزرگ انتقال گاز به اروپا از کمپرسورهاي غربي استفاده مي کردند. حالا در بخش نظامي و فضا، به نظر مي رسد که يک جزيره خاصي بود. در آن جا چه جوري عمل کردند، من نمي دانم. ولي، خوب، عملا مي دانيم که آدم مي فرستادند به فضا. ولي در بقيه سطح مملکت، اصلا در زندگي روزمره، آدم مي ديد که سيستم ها و روش ها خيلي ابتدائي بودند.

شما، در آن زمان، با ارتباطي که با روس ها و با غرب داشتيد، آشنا بوديد، آگاه بوديد به اين تفاوت سطح. اين را چگونه در کار آموزشي که مي کرديد منظور مي کرديد. منظورم اين است که آشکارا کساني که مي فرستاديد به روسيه و کساني که مي فرستاديد به غرب با هم ممکن بود کمي متفاوت باشند از نظرآن چه که. . .؟

اين برنامه اي را که عرض کردم يک گروه رفتند به روسيه براي تعليم و آشنائي با کمپرسور روسي يک اقدام يک باره بود. بعدا ديگر ما نيازي نداشتيم. حتي روس ها، خاطرتان هست گفتم، مي خواستند 52 کارشناس بدهند براي هرايستگاه. ما با مقاومت زياد فقط دونفر گرفتيم براي هر ايستگاهي. آن واقعا يک مطلب زود گذري بود. بعداً، ما در خط لوله دوم گاز و خط سرخس نکا از تکنولوژي غربي استفاده کرديم. اصلا استانداردهائي که ما در صنعت گاز پذيرفته بوديم استانداردهاي بين المللي و پيشرو بود و به استانداردهاي روسي ما کاري نداشتيم. سوء تفاهم نشود. ما يک گروه 30،40 نفر را فرستاديم و همان يک دفعه بود.

 

توجه به نيازهاي ايمني

شيوه اي که مسائل مربوط به ايمني در ارتباط با توسعه صنعت گاز در ايران مطرح مي شد چه بود و شما چگونه با اين مسئله روبرو شديد؟

اگر خاطرتان باشد در بخش مربوط به برنامه ريزي براي توسعه صنعت گاز ايران بنده عرض کردم صنعت گاز ايران يکي از صنايع موفق به خصوص در اين زمينه بوده است. چون ما حدود 5 سال وقت داشتيم که برنامه ريزي بکنيم قبل از اين که ازشاه لوله گاز ايران بهره برداري بشود و عمليات اجرائي شروع شود. در اين مدت ما يک واحدي تشکيل داديم به نام اداره کل استانداردها و مقررات ايمني که آقاي محمدعلي مستوفي زاده، يکي از همکلاس ها و دوستان من از آبادان، به شرکت گاز منتقل و مسئول اين اداره شد. ايشان همکاران خوبي براي خود انتخاب کردند، از آن جمله آقاي مهندس هوشنگ کهن کبير از اداره استانداردهاي وزارت صنايع و آقاي مهندس عباس خاکباز از وزارت کار. اين اداره شروع کرد به تهيه استانداردهاي فني. ما استانداردهاي مختلف بين المللي را مي گرفتيم و آن چيزي که مطابق با شرايط ايران بود adopt مي کرديم. ولي مسئله مهم اين بود که اين استانداردها را مي گرفتيم و به فارسي تهيه مي کرديم و مي برديم در اين کميته اي که با موسسه استاندارد داشتيم به صورت استاندارد ملي در مي آورديم بنابراين، هم در زمينه گاز مايع و هم در زمينه گاز طبيعي، کتاب هاي استاندارد منظم و مرتبي در ظرف اين 4، 5 سال تهيه شد و با همت همين اداره اي که خدمتتان عرض کردم. يعني شما وقتي به شرکت ملي گاز مراجعه مي کنيد مي توانند در تمام زمينه ها استاندارد و مقررات ايمني را به صورت مدون و به صورت فارسي در اختيار شما بگذارند. همه اينها در سطح شرکت ملي گاز توسط مهندسين ايمني و بازرسين فني اجرا مي شد. من حتي در تماس هاي بين المللي که داشتم نديدم که هيچ کشور درحال توسعه اي که من با آن آشنائي دارم با اين نظم استاندارد داشته باشد. البته در امريکا اين يک مسئله حل شده است و خيلي به طور تفصيل و دقيق وجود دارد و جاري هم هست، ولي در که در صنعت گازش در اين حد پيشرفت کرده باشد که قبل از عمليات تمام مقررات فني و استانداردهاي فني و مقررات ايمني تدوين شده در داخل شرکت و براي عموم وجود داشته باشد. ولي در شرکت ملي گاز اينها اقدام شد و وجود داشت و وجود دارد.

 

گاز و محيط زيست

در مورد حفظ محيط زيست چه فعاليت هائي يا چه برداشت هائي در شرکت ملي گاز وجود داشت؟

يکي از دلائلي که سوخت گاز مورد علاقه اکثر کشورهاي دنيا مي باشد و عنوان premium fuel گرفته براي سازشي است که با محيط زيست دارد. يعني نسبت به انواع ديگر انرژي کمترين آلودگي را در هوا و در محيط زيست ايجاد مي کند. برائ انتخاب اين امر ارقامي را از مطالعاتي که در همان اوايل شرکت ملي گاز انجام داديم ذکر مي کنم که درآن ذغال سنگ و فرآورده هاي نفتي و گاز طبيعي مقايسه شده اند. اين مطالعه نشان مي دهد که مصرف انرژي 100 خانه که به طور متوسط در وضعيت خانه هاي تهران مي باشد اگر ذغال سنگ مصرف مي کردند مواد آلوده کننده انيدريد سولفورو 10280 کيلوگرم به فضا مي رفت و هيدرو کربن هاي نسوخته 2310 کيلوگرم و CO که يک ماده خطرناک مونوکربونيک هست 7710، و NOX که باز يک ماده سرطان زا وخطرناک هست960کيلوگرم. در مورد فرآورده هاي نفتي يک مقداري کمتر از اين است. باز انيدريد سولفورو 5670، هيدروکربن هاي نسوخته 90 و(CO) 530 وNOX 2500، حتي بيشتر از ذغال سنگ. ولي درمورد گاز انيدريد سولفورو 4 کيلو گرم، هيدروکربن هاي نسوخته صفر، براي اين که شبکه هاي گاز بسته است، CO صفر و NOX هم درمقابل مثلا نفت که 2500 بود 680 کيلوگرم. جمع مواد آلوده در مورد ذغال سنگ مي شود 21260 کيلوگرم، در مورد نفت مي شود 8790 و براي گاز طبيعي مي شود 684. بنابراين ملاحظه مي فرمائيد آلوده نکردن هوا يکي از نکات بسيار مثبت گاز و مصرف گاز است. به اين دليل دنيا خيلي توجه به گاز مي کند. در ايران هم طرح هائي که ما براي گاز رساني انجام مي داديم در چند مورد اثر داشت، يکي از نظر کم کردن مواد آلوده اي که به هوا مي رفتند، که من ارقامش را خدمتتان عرض کردم براي 100 خانه. حالا شما در نظر بگيريد که اثر کلي گاز در تلطيف هوا در برنامه هاي عظيمي که شرکت ملي گاز داشته و تا به حال مورد اجرا قرار داده چه ميزان عظيمي بود. به ويژه که بررسي هاي گوناگون پزشکي و بهداشتي نشان داده اند که مواد آلوده کننده اي که نام برديم، به خصوص انيدريد سولفورو، موجد بيماري هاي ريوي و انواع حساسيت ها مي شوند. هيدرو کربن هاي نسوخته وقتي توأم با اکسيد ازت (NOX) مي شوند سرطان زا هستند.

علاوه برمراتب فوق دوطرح است که مربوط به بحث محيط زيست مي شود. درميان کشورهاي در حال توسعه جزو اولين کشورهائي بوديم کهCompressed Natural Gas)) از طبيعي فشرده را مورد استفاده قرار داديم، به اين ترتيب يک ايستگاه در شيراز تاسيس کرديم که در آن گاز با فشار خيلي زياد درحدود 2700، 2800 پاند به اينچ مربع تهيه مي شد و در سيلندرهاي مخصوصي که درصندوق عقب ماشين قرار مي گرفت پُر مي شد. موتور اتومبيل به جاي بنزين از اين گاز سوخت مي گرفت و تغذيه مي شد. در کنار اين ايستگاه، در شيراز، 1000 تاکسي تبديل به گاز سوز شدند. طبيعي است گاز که جانشين بنزين بشود، با آن مواد آلوده اي که بنزين دارد، آلودگي هوا را تقليل مي دهد.

براي شهر تهران هم ما يک طرحي درست کرده بوديم براي گاز سوز کردن 12000 تاکسي. دراين زمينه اقدامات زيادي کرديم و خيلي هم پردردسر بود. بالاخره مجبور شديم براي قانع کردن شرکت تعاوني و هماهنگي تاکسي ها از دفتر نخست وزيري استفاده بکنيم و جلساتي آن جا ترتيب مي داديم، و مشاور نخست وزير شخصي بود به نام تيمسار فاضلي. ايشان از طرف نخست وزيري به ما کمک مي کرد در اجراي اين طرح. به هرحال براي اينکه 12000 تاکسي را تبديل بکنيم 20 جايگاه درنظر گرفته بوديم و زمين هايش تهيه شده بود، وسائلش هم در حال تهيه بود که ديگر به اجراي آن نرسيديم. ولي بنده اطلاع دارم شرکت ملي گاز در زمينه گاز سوز کردن اتومبيل ها برنامه هايش را ادامه داده و يک چيزي در حدود 30 ، 40 هزار و شايد بيشتر اتومبيل در سطح مملکت تبديل به گاز سوز شده. البته بايد خيلي تعداد بيشتري تبديل به گاز سوز بشود تا اثر محسوسي درمسئله آلودگي هواي شهرها داشته باشد. براي مثال، در تابستان که براي گرم کردن فضا سوختي مصرف نمي شود، در حدود 70 درصد آلودگي هواي شهرها مربوط به وسائط نقليه مي شود.

براي اين که اين اتومبيل ها تبديل به گاز سوز بشوند بايد در موتور اتومبيل يک تغييري داد. زياد هزينه ندارد؟

چرا. به قول معروف، يک conversion kit هست، سيلندر گاز هست و يک تغييراتي هم در engineداده مي شود، ولي تغييرات اساسي نيست. يعني کاربراتور وظيفه اش اين است که بنزين را تقريبا به صورت پودر يا به صورت گاز وارد سيلندر مي کند. گاز مستقيم وارد سيلندر مي شود و به جاي بنزين محروق مي شود. خيلي کشور ها درجهان اين کار را انجام مي دهند. در امريکا منافع شرکت هاي نفتي موجب شده که تبديل سوخت اتومبيل از بنزين به گاز به ترتيبي که واقعا شايسته است نتوانسته نضج بگيرد و پيشرفت بکند. اما در بسياري از کشور هاي پيشرفته ديگر اين کار انجام گرفته. براي مثال تمام تاکسي هاي توکيو با گاز مايع کار مي کنند، بلا استثناء در ايتاليا اين مطلب خيلي پيشرفت کرده. در هلند و در کانادا هم از گاز مايع و هم از گاز فشرده CNG استفاده مي شود. در نيوزيلند فقط ازگاز فشرده استفاده مي شود.

در فعاليت هائي که مربوط به حفظ محيط زيست و بهبود محيط زيست است با سازمان محيط زيست هيچ ارتباطي داشتيد؟

بله تماس داشتيم. في الواقع گاز يکي از شعارهاي محيط زيست بود و هميشه ازگازپشتيباني مي کردند، در سخنراني هايشان و در مقالاتي که مي نوشتند. يک سخنراني جامع هم من در زمينه نقش گاز در تقليل آلودگي محيط زيست در آذرماه 1353 انجام دادم. ولي به خاطر نمي آورم که مثلا طرح خاصي را با آنها انجام داده باشيم. ما رأسا اقدام مي کرديم، ولي مي دانستيم در محيط زيست تاثيردارد و آنها پشتيباني مي کردند.

 

فضا و شيوه هاي مديريت در صنعت گاز

حالا بيائيم به يک مرحله ديگري که مربوط مي شود، از يک ديدگاه، به سازمان و مديريت در شرکت ملي گاز. مقدار زيادش را شما در خلال مطالبي که فرموديد اظهار داشتيد. بخش ديگرش مربوط به روابط و شرايط حاکم بر زماني است که شرکت ملي گاز از شرکت ملي نفت جدا مي شود و يک حالت مستقلي به خود مي گيرد. اگر ممکن است در اين زمينه مطالبي بفرمائيد؟

خيلي سوال حساسي است. اگر خاطرتان باشد، در شروع برنامه گاز اولين مسئله با شرکت ملي نفت بود، گاز در مقابل نفت کوره، خاطرتان هست داستان هائي که با جناب نفيسي داشتيم و هم چنين مسئله گاز در مقابل برق. بنابراين علي الاصول شرکت ملي گاز از نظر فعاليت هايش در بخش انرژي يک رقيب براي شرکت ملي نفت بود در بازارهاي داخلي. البته در ابتداي کار واقعا بهترين و بزرگ ترين محمل ما شرکت ملي نفت بود. پيشنهاد تاسيس شرکت ملي گاز را به دکتر اقبال کرديم. حالا که به عقب بر ميگردم مي بينم اين تنها راه عملي بود، چون کليه امور نفت و گاز مملکت در شرکت ملي نفت مستقر بود. ولي از ابتداء امر به علت رقابت دو شرکت در بازار انرژي تنش بين دو شرکت آغاز شد و بتدريج بالا گرفت. البته جنبه شخصي هم داشت. شما مرحوم مصدقي را مي شناسيد، مرحوم دکتر اقبال را مي شناسيد و با شناسائي اين دو مي بينيد که احتمال اين تنش شخصي هم کاملا وجود داشت. اين دو عامل، يعني تنش شخصي و تنش عملياتي، منجر به اين شد که اختلاف بطور اخص بين مرحوم مصدقي و دکتر اقبال بالا بگيرد.

از نظر شما اين اختلاف بيشتر نتيجه ويژگي هاي فردي اين دونفر هست يا نتيجه نيازمندي هاي عيني سازماني براي انجام فعاليت هائي که شرکت ملي گاز به آن جهت تاسيس شده بود؟

به طور قريب به يقين فکر مي کنم نقش عملياتي عامل مهم تر بوده، يعني اين جور در نظر بگيريم، اگر تنش شخصي هم بين مرحوم مصدقي و مرحوم دکتر اقبال وجود نداشت بطور منطقي اگر از بنده به عنوان يک کارشناس سوال بفرمائيد من مي گويم شرکت ملي گاز بايد مستقل از شرکت ملي نفت باشد و اين تجويزي است که درساير کشورها هم بنده به عمل آورده ام. ضمنا بايد در نظر گرفت که شروع تنش بين دو شرکت به زمان فرخان برمي گردد، که احتمالا او شخصيت نرم تري از مصدقي داشت.

در بين همکاران شما هم درآن زمان گرايش به اين بود که ما بايد يک شرکت مستقلي بشويم، يا اختلاف سليقه وجود داشت؟

من اظهار نظر خاصي که دال بر مخالفت با اين موضوع باشد از همکارانم به ياد نمي آورم. بنابراين دليل اساسي واقعا آن بود که عرض کردم. اصلا قبل از اين که به اين مسئله بپردازيم، يا اصلا من به آن فکر بکنم، که حالا شما مطرح فرموديد، من موارد خاصي را براي شما ذکر کردم که در طول کارهاي ما چه تنش هائي با شرکت ملي نفت وجود داشت. درمورد طرح سرخس نکا درمورد طرح قيمت گذاري که وقايع آن را بازگو کردم. علي الاصول، حتي خارج از محيط ايران، من معتقد هستم که شرکت ملي گاز در هرمملکتي بايد مستقل از نفت باشد، براي اين که رقابت مي کند. شما کشور پاکستان را درنظر بگيريد. دو شرکت گازي دارد که مستقل از شرکت ملي نفت هستند. در هندوستان، که بنده اصلا پيشنهاد تشکيل شرکت ملي گاز را در آن جا کردم، باز شرکت ملي گازي در اواسط دهه 80 تشکيل شد که مستقل از شرکت نفت مي باشد. خيلي جاهاي ديگر که از بحث ما خارج است. درمورد ايران، علاوه بر دلايل اصلي، تنش شخصي هم وجود داشت و اين مطلبي است که همه مي دانند و قابل کتمان نيست.

شرکت ملي نفت يعني دکتر اقبال و ديگران شديدا" در اين زمينه مقاومت مي کردند؟

خيلي شديد. جبهه بندي در اين کار زياد شده بود و به اصطلاح جنگ سياسي بين شرکت ملي گاز و شرکت ملي نفت شديد شده بود. تا آن جائي که من به خاطر دارم، هويدا از مصدقي و از شرکت ملي گاز حمايت مي کرد. براي مثال در کشاکش اين زدو خورد در يک مهماني در منزل دوستي شرکت کردم و به ياد دارم دراين مهماني وقتي به من و زنم رسيد با ادب به خصوص خودش دست زنم را بوسيد و بعد با دو انگشتش به پيشاني من زد و گفت اگر به دولت آمده بودي تو هم مثل فرخ امروز وزير بودي. سابقه امراين بود که وقتي هويدا از شرکت ملي نفت به دولت رفت دو سه نفر را خواسته بود با خود ببرد ولي نمي دانم به چه دليلي آقاي فرمانفرمائيان با انتقال من مخالفت کرده بود که البته من بعدها متوجه شدم. دکتر اقبال با ريشه اي که در مملکت داشت، به خصوص در مجلس، به انحای مختلف سعي مي کرد جلوگيري کند. مثلا اولين اساسنامه اي که براي استقلال شرکت ملي گاز تهيه شد در مجلس نزديک بود آن را کاملا زير و رو کنند. تا آن جائي که من اطلاع دارم مثل اين که شاه هم از اين جدا شدن و به اصطلاح استقلال شرکت ملي گاز و شرکت صنايع پتروشيمي، که اينها هردو با هم اين کار را شروع کردند، پشتيباني مي کرد. کسي که در شرکت ملي گاز مسئله اين اساسنامه جديد را تعقيب مي کرد آقاي تقي نجفي، مدير اموراداري بود. ولي خوب خود مصدقي خيلي مستقيم و شديد دنبال اين کار بود و اين جنگ بسيار شديد بود. بنده يک روز خاطرم هست که مريض بودم و منزل خوابيده بودم. تب داشتم. دکتر اقبال به من تلفن زد. هرچه من مي گفتم آقاي دکتر من مريض هستم، فايده نداشت و او براي اولين بار مرتب داد و بيداد مي کرد. داستان اين بود که يکي از مديران شرکت ملي نفت از من سعايتي کرده بود. اين هم يک مورد جالبي بود. به سازمان برنامه رفته بوديم و براي جلسه اي درمورد يک طرح بزرگي که فکر مي کنم طرح قشم بود. من نظريات شرکت ملي گاز را مطرح کردم که مخالف نظرات نمايندگان شرکت ملي نفت بود. يکي از آن آقاياني که در آن جلسه بود، حالا اسم نمي برم، رفت سعايت کرد به دکتر اقبال که اين شيرازي کار را به جائي رسانده که در مجامع دولتي با شرکت ملي نفت مخالفت مي کند. متعاقب آن، دکتر اقبال تلفن زد خانه که با من دعوا بکند. اين اولين باري بود که با من دعوا مي کرد. گفت حالا کار را به جائي رساندي که مي روي در جلسات مملکتي بر عليه شرکت ملي نفت حرف مي زني. گفتم آقاي دکتر من برعليه شرکت نفت حرف نمي زنم. نظرات فني ام را مي گويم. ولي اين را بهانه قرار داد و به من در همان تلفن تند گفت که به آن رئيس لوست بگو، اين جمله يادم مي آيد هي مي گفت به رئيس لوست بگو. . . . به هرحال کار بالا گرفت و اساسنامه جديدي براي شرکت ملي گاز تهيه شد. در اساسنامه جديد البته هنوز صاحب سهم ما شرکت ملي نفت بود، ولي مجمع عمومي شرکت ملي گاز همپايه مجمع عمومي شرکت ملي نفت شد. به اين ترتيب که رئيس مجمع عمومي ما نخست وزير بود و رئيس مجمع عمومي شرکت ملي نفت هم نخست وزير بود. چند وزير در مجمع عمومي آنها بودند و چند وزيرهم در مجمع عمومي ما بودند. فکر مي کنم يکي يا دونفر از مديران شرکت ملي نفت هم در مجمع عمومي ما بودند. ولي عملا درکليه کارهاي اداري، مالي، و بقيه مسائل ما مستقل شديم و با تصويب هيئت مديره خودمان عمل ميکرديم. مديرعامل شرکت ملي گاز سمتش تبديل شد به رئيس هيئت مديره و مديرعامل، که مصدقي بود درآن موقع. در آن زمان باب بود که رئيس هيئت مديره و مدير عامل شرکت ملي نفت هر هفته، فکر مي کنم چهارشنبه ها، شرفيابي داشت و گزارش هاي مهم جاري را به عرض مي رساند. براي رئيس هيئت مديره و مديرعامل شرکت ملي گاز هم روزي تعيين شد براي شرفيابي.

از نظر حقوقي اکثريت سهام شرکت ملي گاز را کي داشت و نحوه مديريت و سازمان شرکت ملي گاز چگونه بود؟

عرض کنم که از نظر حقوقي سهامدار شرکت ملي گاز هنوز شرکت ملي نفت بود، يعني همان سهامدار اوليه. ولي ترکيب سازماني و ساختار شرکت به ترتيبي شد که عملا درکارهايش تقريبا استقلال کامل پيدا کرده بود. براي مثال، قبل از اين استقلال ما گزارشاتي که لازم بود به دولت برود يا گزارشاتي که به عرض شاه مي رسيد، بنده تهيه مي کردم، مصدقي امضاء مي کرد، و مي فرستاد براي آقاي دکتر اقبال. ايشان مي رفت به عرض مي رساند و امريه را ابلاغ مي کرد، البته با دستنويس در کنار همان گزارش. گزارشات به هيئت دولت نيز از طريق دکتر اقبال مي رفت. ولي بعد از استقلال ديگر گزارشات شرکت گاز مستقيما مي رفت به هيئت دولت يا مستقيما مي رفت به دفتر مخصوص. مسير کار کاملا عوض شد.

در مورد سازمان و مديريت شرکت ملي گاز که سوال فرموديد، خاطرتان هست عرض کردم که اولين سازمان شرکت ملي گاز را بنده پيشنهاد کردم. چون آن موقع واقعا کسي نبود. فقط آقاي فرخان بود و من. بنده به اعتبار 5 سال سابقه اي که به اتفاق مهندسين مشاور Booz Allen در تجديد ساختار سازماني صنعت نفت داشتم و دوره هاي مختلفي که در زمينه مديريت و امر تنظيم سازمان طي کرده بودم در اولين سازمان شرکت ملي گاز اصول متداول ومدرن آن روزرامراعات کردم. گرچه سازمان مزبور به کرات مورد تجديد نظرقرار گرفت، ولي اصول آن پابرجاماند.درآخرين سازمان شرکت ملي گاز، قبل از بازنشستگي اين جانب در سال1358، اصول کار بدين ترتيب بود: وظايف شرکت به دو دسته ستادي(Staff Function) واجرائي(Line Function) تقسيم مي شدند. عمليات اجرائي عبارت بودند از: جمع آوري و پالايش، خطوط لوله انتقال، شبکه هاي توزيع و امور گاز مايع. عمليات ستادي عبارت بودند از: امور مالي، مهندسي، حقوقي، امور اداري، تدارکات، امور سازماني، برنامه ريزي تلفيقي و حفاظت. چون اعضاء هيئت مديره همگي شاغل بودند، هريک از آنها گروهي از وظايف مزبور را سرپرستي مي کردند. فکر مي کنم در طول اين مصاحبه از تنها مديراني که فراموش کردم اسم ببرم آقايان گنجوي (عضو اصلي هيئت مديره) و رهبري (عضو عليالبدل هيئت مديره) مي باشند. آقايان مزبور هردو از صاحبمنصبان قديمي و پرتجربه بودند که به شرکت ملي گاز منتقل شدند. امور جمع آوري و پالايش و انتقال گاز و ارتباطات زير نظر آقاي گنجوي قرار داشت و آقاي رهبري نيز امورمالي شرکت را اداره مي کردند. واحد تنظيم سازمان و بهبود روش ها سازمان شرکت ملي گاز ايران را به طور دائم مورد بررسي قرار مي داد و تغييرات لازم را پيشنهاد مي کرد. فکر مي کنم يک بار در زمان فرخان سازمان اوليه مورد تجديد نظر قرارگرفت، و شايد يکي دو بار هم در زمان مصدقي مورد تجديد نظر قرار گرفت. باز مطلبي که اين جا ذکرکنم درمورد مرحوم سيد خليل کازروني است که به عنوان مشاور ملي گاز کار مي کرد و ايشان هم نظراتي داشت. فکر مي کنم آخرين تجديد سازمان شرکت ملي گاز را ايشان تهيه کرد که من آن را ديدم. ولي متاسفانه ديگر به اجرا گذاشته نشد. گفتم متاسفانه، چون بنده خودم سهمي داشتم، يعني سهمي در ارتقاء داشتم، در آن يک سمتي به عنوان قائم مقام رئيس هيئت مديره و مديرعامل درنظر گرفته شده بود که براي بنده بود. درآن موقع من عضو هيئت مديره و مسئول برنامه ريزي تلفيقي، بررسي طرح ها، عمليات پخش و فروش گاز طبيعي و گاز مايع، و تدوين استاندارد ها و مقررات ايمني بودم. به هرحال اين مسئله روند سازماني بود که ما در آن جا داشتيم. باز قبلا خدمتتان عرض کردم که ما براي تمام مشاغل شرح وظايف داشتيم، (job description) وجزوه هاي نمودار سازماني وجود داشت و براي کليه مشاغل طبقه بندي به عمل مي آمد و تعيين پايه مي شد. روش ها و سيستم هاي جاري شرکت منظماً مورد بررسي قرار مي گرفتند و برنامه هاي تلفيقي، با بررسي روند آتي بخش گاز، درچارچوب برنامه هاي عمراني کشور تهيه و پيشنهاد مي شد.

آخرين سوالي که من در ارتباط با سازمان و مديريت دارم مربوط است به شيوه مديريت مديران عامل شرکت ملي گاز و آخرش هم که خودتان هستيد. مرحوم فرخان و مرحوم مصدقي چگونه مديراني بودند؟

فرخان آدم خيلي پُرکاري بود و به قول معروف خيلي وارد جزئيات مي شد و شايد از اين نظر بيش از اندازه وقت صرف مي شد. ولي آدم بسيار پُرکار و علاقمند و تا حّدي perfectionist بود. سعي مي کرد کارها را به صورت کامل انجام بدهد. وارد تمام جزئيات هم مي شد. ازخصوصيات شخصي اش، شايد پُرحرف بود. خيلي زياد حرف مي زد. جلساتي که تشکيل مي شد قبل از اين که به اصل مطلب برسيم حدود يکي دو سه ساعت، اغراق نمي گويم، صحبت هاي متفرقه مي کرد تا اين که وارد اصل مطلب بشود. سيگار هم خيلي زياد مي کشيد. در تمام جيب هايش سيگار بود. البته من آن موقع زياد حساسيت ضد سيگار نداشتم، ولي خوب سيگاري نبودم. روابطش با دکتر اقبال خيلي خوب بود.

به طور خلاصه، فرخان پرکار، با حافظه قوي و اطلاعات عمومي وسيع و مصدقي مدير اجرائي قوي با قدرت پيگيري خارق العاده بود. رويه مديريت آنها با هم اختلاف زياد داشت. واقعا دوسبک مختلف داشتند. وقتي به گذشته نگاه مي کنم مي بينم برحسب تصادف، و با حسن انتخاب، هردو آنها براي آن برهه اي که در شرکت ملي گاز کار کردند مناسب بودند. براي چندسال اول فرخان مناسب بود، چون ما کارهاي زيربنائي و مطالعاتي و تربيت نيروي انساني بسيار داشتيم و وقتي مصدقي آمد شروع کارهاي عملياتي و ساختماني شرکت ملي گاز بود که استعداد و قدرت مصدقي در اين نوع کارها خارق العاده بود.

بديهي است که من در مورد خودم نمي توانم اظهار نظر کنم. فقط اجازه مي خواهم بگويم که من در محدوده صنعت گاز درخارج از ايران و در صحنه بين المللي هم منشاء اثراتي بوده ام. ولي سهمي را که در پايه گذاري صنعت گاز ايران و توسعه آن داشته ام از بزرگترين افتخارات زندگي خود مي دانم.

برخورد مصدقي و فرخان با کارکناني که با آنها کار مي کردند چگونه بود؟

فرخان قال و مقال زياد مي کرد ولي در دل چيزي نداشت. آدم مهرباني بود و از کارمندانش پشتيباني مي کرد. من يک نکته اي خاطرم هست که ذکر آن بي مناسبت نيست. موقعي که طبقه بندي مشاغل را در شرکت ملي گاز انجام دادند من يادم است بنده آن موقع رئيس قسمت مهندسي طرح و بررسي بودم. پايه هائي که درصنعت نفت داشتيم عبارت بود از پايه يک (1) تا 20، و بالاتر از (unclassified)D.C.B.A من اطلاع داشتم که رؤساي قسمت شرکت ملي نفت پايه C و پايه Dبودند. دراولين طبقه بندي که براي شرکت ملي گازشد پايه بعضي از رؤساي قسمت، منجمله پايه بنده، راB تعيين کردند. رفتم نزد مرحوم فرخان و گفتم که شما مديرعامل شرکت هستيد و کارهاي ما را هم مي دانيد. در شرکت ملي نفت کارها جا افتاده اند ولي ما داريم اين جا جان مي کَنيم که يک صنعتي را ايجاد بکنيم. دليلي ندارد که رتبه کارهاي مشابه در دو شرکت مختلف باشد. گفت مطمئن هستي که در شرکت ملي نفت اين طرز است. گفتم من اطمينان دارم. اگر تحقيق نمي کردم نمي گفتم. او رفت دنبال اين کار را گرفت و پايه هاي همه رؤساي قسمت، منجمله بنده را، بهC بالابرد. به هرحال من چيزي را که درمورد مرحوم فرخان مي توانم بگويم گفتم.

مصدقي کاملا يک نحوه مديريتي سواي آن روش فرخان را داشت. اولا خيلي خود را وارد جزئيات نمي کرد. به همکارانش يا اعتماد مي کرد يا نمي کرد. من داستان بدبيني اش را به خودم عرض کرده بودم و بعد هم خوب اعتمادش نسبتبه من خيلي جلب شده بود. بنابراين گزارشاتي را که مي بردم درباره يک مطلبي، در زمان فرخان همان مطلب را من مجبور بودم 8 صفحه بنويسم، در زمان مصدقي اگر بيشتر از دو صفحه مي نوشتم اصلا فايده اي نداشت. براي اين که در دو الي سه صفحه بايد مطلب را به سادگي بيان مي کردم. يعني دوسبک واقعا مختلف بود. مصدقي کم حرف مي زد. يعني بايد به دقت گوش مي کردي که منظورش چه هست. وگاهي هم آدم، به قول معروف، بايد براي خودش کشف(decode) مي کرد. درمسئله پي گيري خارق العاده بود. يعني مثلا ساعت 8 صبح من مي دانستم که تلفن مي زند، نه تنها به بنده بلکه به بقيه مديران و رؤساي قسمت ها، پي گيري مي کرد و پيشرفت کارها را براي خودش يادداشت مي کرد. مرتب مي پرسيد اين چه شد، آن چه شد. خيلي قوي بود و اين قدرت يک مقدار حالت خشن و از خود راضي(arrogant disposition) به او مي داد. ولي وقتي که با او يک کمي نزديک مي شدي، مي ديدي در پشت اين پرده آدم مهرباني بود ، با يک قلب رئوف و کمک کننده. حالا ممکن است خارج از اين بحث باشد، ولي من درمواردي ديدم که به افرادي کمک هاي خيلي زيادي کرده بود. بنابراين در همان اوائلي که به شرکت ملي گاز آمد راجع به افراد نظراتي به او تلقين شد. اما در عين حال ذهنش باز بود. مثلاً من جزء رفتني ها بودم، اما مرا نگهداشت. ولي عده اي هم بودند که در ابتداي کار به آنها خيلي خوش بين بود، ولي بعد که ارزيابي هاي خودش را کرد عذر آنها را از شرکت ملي گاز خواست. در موارد لازم نرمش داشت. البته به اجبار. اگر با يک آدمي مجبور بود کج دار و مريز بکند، خوب انجام مي داد. يعني اين خصوصيت را داشت. ولي به طور کلي همان رويه سياه و سفيد را داشت. يعني اغلب کساني که با او کار مي کردند مورد اعتماد او بودند. بنابراين من فکر مي کنم اصولا يک مديريت با راندمان بالا داشت، توأم با تفويض اختيارات(delegation of authonty).بعضا، آن چيزي که ما به فارسي مي گوئيم دهن بيني، داشت، ولي با آدم هائي که نزديک بود رابطه بازي داشت و همه چيز در صورتش خوانده مي شد. من خودم تا درقيافه اش مي خواندم که يک نفر برعليه من يک چيزي گفته فورا طرح مطلب مي کردم و او هم پرده دل باز مي کرد و مطلب حل مي شد.

 

ارزيابي صنعت گاز ايران

قبل از اينکه اين برنامه را به پايان بـــرسانيم مي خواستم خواهش کنـــم راجع به ارزيابي خودتان ازکاري که شده، و نتيجه گيري که مي کنيد از اين فعاليتي که انجام گرفت، توضيح بدهيد. شايد به صورت مقايسه اي، براي اين که شما اين توانائي را داريـــد، با آشنـــائي که با کشورهاي ديگر داريد و کارهائي که بعد کرديد. دراين مدت زمان ارزيابي خود شمــا در قالـــب مقايسه اي از کاري که در ايران انجام گرفت چه بوده است؟

در پاسخ به اين سوال شايد بي مناسبت نباشد که در مقدمه ببينيم پايه هاي اصلي براي ايجاد و توسعه صحيح صنعت گاز چه هستند. من فکر مي کنم آنها را مي شود به ترتيب زير خلاصه کرد.

1 - وجود منابع گاز

2 - ساختار سازماني

3 - بررسي بازار گاز و تعيين اولويت اقتصادي مصرف اعم از داخلي يا صادرات.

4 - تجهيزسرمايه گزاري براي اولين طرح بزرگ گاز رساني و طرح هاي بعدي.

5 - تجهيز و آموزش نيروي انساني.

6 - تنظيم سياست انرژي مناسب، به خصوص قيمت گزاري گاز، برمبناي اصول اقتصادي براي رقابت سالم گاز با ساير منابع انرژي مورد جانشين.

7- تنظيم استانداردهاي فني و مقررات ايمني.

8- تنظيم مقررات مصرف و قراردادهاي استاندارد براي گروه هاي مختلف مصرف.

در مورد صنعت گاز ايران بنده به اتکاء حدود 40 سال تجربه که شامل صنعت گاز ايران و حدود 25 کشور ديگر جهان مي شود بايد عرض کنم که صنعت گاز ايران يکي از موفق ترين صنايع گاز جهان بوده. چرا، به دليل اين که حدود پنج سال قبل از اينکه بهره برداري از اولين طرح بزرگ، يعني همان شاه لوله اول گاز ايران، شروع بشود، شرکت ملي گاز تاسيس شد و اين وقت کافي به ما داد براي برنامه ريزي در مواردي که خدمتتان عرض کردم. البته صنعت گاز ايران مشکلات فراواني هم داشته که به آنها اشاره کرديد. ولي درجمع فکرمي کنم يکي از موفق ترين صنايع بوده. نکته بسيارجالب واساسي درمورد صنعت گاز همين وقتي است که قبل از بهره برداري از شاه لوله گاز براي پايه گذاري اين صنعت و برنامه ريزي آن داشتيم. واقعا يک فرصت طلائي بود تا مسائل مهم و پيچيده اي مانند قيمت گذاري درچارچوب سياست انرژي کشور حل و فصل بشود، بازار گاز در بخش هاي صنايع و خانگي و تجاري به طور دقيق مورد بررسي قرار بگيرد، و طرح هاي جامع گاز رساني بر مبناي دورنماي 25 ساله براي چند شهر بزرگ مثل تهران، شيراز، اصفهان و مشهد تهيه و به مورد اجرا گذاشته بشود، و مهم تر، نيروي انساني لازم تجهيز و آموزش بشود در ايران و در کشورهاي مختلف جهان، و بالاخره استانداردهاي فني و مقررات ايمني و مصرف تهيه و تنظيم و به مورد اجرا گذاشته بشود.

صنعت گاز ايران يک صنعت نوپائي بود. هنوز هم جزو صنايع خيلي قديمي گازجهان نيست. ولي از نظر سلامت توسعه و شدت توسعه به طور قطع در رديف يکي از بهترين صنايع گاز دنيا بوده است. و اين را ماچون باعدد و رقم همه را به تفصيل بحث کرديم در اين جا فقط يک جمع بندي مي کنم. صنعت گاز، که از نزديک به صفر در سال 1344 شروع شد، در اواخر دهه 50 حدود 20 درصد کل انرژي کشور را تامين مي کرد. خطوط لوله انتقال از منابع گاز با ظرفيت هاي خيلي بزرگ ايجاد شد، از آن جمله شاه لوله اول گاز ايران با ظرفيت 16 ميليارد مترمکعب درسال، شاه لوله دوم گاز که حالا تقريبا تکميل شده با ظرفيت 28 ميليارد، خط لوله سرخس نکا با ظرفيت 8 ميليارد، طرح قشم با ظرفيت 5 ميليارد، و بالاخره اهواز با ظرفيت 1ميليارد مترمکعب درسال، که جمع آن مي شود حدود 50 ميليارد مترمکعب درسال. شما اين رقم ها را درنظر بگيريد، تنها چند کشور در دنيا، اگر بخواهيم اسم ببريم، امريکا و روسيه، از شرکت ملي گاز بالاتر قرار مي گيرند. کشورهاي مهم ديگري مانند الجزيره و اندونزي را مي توان نام برد، ولي بيشتر در زمينه صادرات. خدماتي که اين صنعت به اقتصاد کشور کرده چند لايه هست. براي اين که صنعت گاز موقعي شروع شد که شرکت ملي نفت مشکلات خيلي زيادي داشت براي تأمين سوخت واحدهاي خانگي و تجاري. در بخش برق نيروگاه هائي که الان در مملکت وجود دارند اکثر آنها گازي هستند. در بخش صنعت، بسياري از صنايع کشور از گاز استفاده مي کنند. طبق گزارشات مجامع بين المللي، مانند کنگره جهاني گاز که شرکت ملي گاز هم درآنها شرکت مي کند، سهم گاز در انرژي ايران اکنون بالغ بر 40 درصد، شايد حدود 45 درصد مي باشد. اين سهم خيلي بزرگي است. براي اين که وجه مقايسه اي در دست باشد بايد بگويم که به طور متوسط سهم گاز در جمع انرژي دنيا يک چيزي در حدود 20 درصد است. ملاحظه مي کنيد که الان سهم گاز در انرژي ايران بالغ بر دو برابر متوسط است. در امريکا يک وقت حدود 30 درصد بود الان کمتر از 25 درصد است. در روسيه در حدّ ايران است. در کشورهاي اروپائي به طور متوسط در حدود 18 درصد است. صنعت گاز يک صنعت خيلي موفقي در ايران بوده و با همان موفقيت هم بنده فکر مي کنم کارش را ادامه داده.

و امّا که ما در صحنه هاي بين المللي، ازابتداي کار ما ارجحيت کامل و بلاشک را به مصارف داخلي داديم به دلايل اقتصادي مسلم. ولي عقيده ما براين بود که طرح هاي صادراتي هم مهم و شرط اساسي براي تحصيل ارز خارجي و توجيه مالي و تجاري (financial viability) طرحها بودند. چنانچه در مورد شاه لوله اول گاز واقعا با کمک صادرات بود که آن طرح توانست بالاخره اجرا بشود. شاه لوله دوم گاز هم هدف دوگانه صادرات و مصارف داخلي را داشت. با منابع عظيم گازي که ما در مملکت داشتيم فکر مي کرديم که بايد وارد صحنه هاي بين المللي گاز هم بشويم و سهم به سزائي هم قرار بود در بازار جهاني گاز تحصيل بکنيم. چون شاه لوله اول گاز 10 ميليارد به روسيه صادر مي کرد شاه لوله دوم گاز قرار بود 17 ميليارد مترمکعب در سال به اروپا صادر بکند. وطرح Kalingas هم اجراشده بود وحدود4 ميليارد اضافه مي کرد. يعني صادرات ما جمعا بالغ بر 31 ميليارد مترمکعب درسال مي شد و در تجارت جهاني گاز ايران يک سهم به سزائي مي توانست داشته باشد، که خوب فعلا به مقتضاي زمان و شرايط مملکت طرح هاي صادراتي اجرا نشد. ولي آن طور که بنده اطلاع دارم از طريق رسانه هاي عمومي صنعت و يا از طريق ارتباطات بين المللي در صنعت گاز که مثل يک فاميل هست، شرکت ملي گاز از اواسط دهه 1980 با شدت مشغول اقداماتي بوده که مجددا وارد بازارهاي گاز جهاني بشود و چندين موافقتنامه، پروتکل امضاء کردند با اوکراين، ترکيه، عرضم به حضورتان، يک کنسرسيوم اروپائي مجددا تشکيل دادند متشکل از همان Rhurgas و Gaz de France و چند شرکت اروپائي ديگر و طرح صادرات گاز ايران به اروپا را مورد بررسي قرار داده اند. بنابراين شرکت ملي گاز الان هم به دنبال وارد شدن به بازارهاي بين المللي گاز هست، خيلي هم شديد. و خيلي هم سعي کرده. ولي، خوب، باعث تاسف است که موقعيت ها از دست رفت. يعني گنجشکي را که ما در دست داشتيم رها کرديم. و حالا بايد به شدت دنبالش بگرديم با خرج و بازاريابي. خاطرم هست که در اواخر دهه 80 شرکت ملي گاز با تحمل هزينه اي قابل توجه (British Gas) را مامور کرد که بازايابي بکند براي گاز ايران در اروپا. به هرحال در زمينه بين المللي علي رغم مساعي که مي شود، وارد نشديم.

شرکت هاي بزرگ گاز بين المللي به شرکت ملي گاز ايران در آن زمان، حد اقل درآخر آن زمان، چگونه نگاه مي گردند؟

بايد بگويم با ديده احترام و تحسين، به علّت موفقيت هاي چشمگير شرکت ملي گازدر ايجاد صنعت گازدر ايران، و درصحنه بين المللي به علت طرح هاي بزرگ صادراتي. علاوه برآن، نماينده هاي شرکت ملي گاز در دور ميز هاي مذاکرات و کنفرانس هاي بين المللي مشارکت موثري داشتند و به همين دليل بسياري از آنها در زمينه هاي مختلف جذب صنعت نفت و گازو ياموسسات بين المللي شدند. من از بسياري از آنها در طول اين مصاحبه اسم برده ام.

يک بار ديگر تشکر مي کنم از اين مصاحبه و از همکاري که کرديد. اين مصاحبه تاريخچه ايجاد شرکت ملي گاز ايران و صنعت گاز در ايران را براي آيندگان روشن مي کند و از نظر تاريخ نگاري آينده در ارتباط با تحولات ايران بسيار مهم است. خيلي ممنون هستم.

بنده نيز تشکر مي کنم به خاطر اين موقعيتي که به من داديد. موقعيت بسيار جالبي بود که من تمام اين خاطرات را و کارهائي را که در زندگي حرفه اي خودم کرده بودم به خاطر آورم و بيان کنم.