tile

سازمان آب و برق خوزستان



تاسيس سازمان آب و برق خوزستان

عبدالرضا انصاري

درهفتم شهريورماه سال 1339 (29 اوت 1960) دولت آقاي دکتر منوچهر اقبال مستعفي و آقاي مهندس جعفر شريف امامي، وزيرصنايع و معادن کابينه او، مامور تشکيل دولت شد.

در زماني که در دولت دکتر اقبال مسئوليت وزارت کار را به عهده داشتم درمورد قرارداد پيشنهادي يک شرکت آلماني جهت تاسيس کارخانه ذوب آهن بين ايشان و من که عضويت کميسيون رسيدگي به اين قرارداد را داشتيم برخوردي شد. بدين معني که در اثر تذکرات من درباره نقائص آن پيشنهاد مذاکرات حادّي درهيئت دولت بين ما انجام گرفت، ولي بعدا ايشان به نظراتي که ابراز شده بود توجه کردند و پيشنهاد را براي تجديد نظر ازهيئت دولت پس گرفتند. با اين سابقه ترديد داشتم که از من براي شرکت در دولت جديد دعوت کنند. حدسِ من درست درآمد و در روز نهم شهريور1339 دولت جديد به حضور پادشاه معرفي شد و دکتر احمدعلي بهرامي، معاون پارلماني وزارت کار، به سمت وزيرکار تعيين گرديد. آقاي مهندس خسرو هدايت که در دولت سابق سمت معاونت نخست وزير و سرپرست سازمان برنامه را داشت در سمت خود ابقا شد.

دو روزپس ازمعرفي هيئت دولت آقاي خسرو هدايت به ديدن من آمدند. سوابق آشنائي ايشان بامن به جلسات هيئت دولت و ديدارهاي رسمي محدود مي شد، به همين جهت اين عمل ايشان برايم بسيار غير منتظره بود. آقاي خسرو هدايت که فردي مودب و خوش برخورد بود با مهرباني کامل گفت وقتي هيئت دولت معرفي شد خيلي متأسف شدم که شما را در بين اعضاي دولت جديد نديدم، زيرا در اين مدتي که در دولت بوديد از دور مراقب شيوه کارکردن و نظرات شما در امور مملکتي بودم. نحوه برخورد شما با مسائل مختلف مرا برآن داشت که امروز اينجا بيايم و به شما پيشنهاد کنم که سرپرستي بزرگترين طرح سازمان برنامه را، که موفقيت آن اثرات زيادي در برنامه هاي آينده عمراني کشور خواهد داشت، به عهده بگيريد. دراين مورد با آقاي نخست وزير هم صحبت کرده ام و ايشان صددرصد موافقت دارند. حقوق و مزاياي شما برابرحقوق و مزاياي وزراء خواهد بود و کليه اختيارات لازم را هم براي اجراي کار خواهيد داشت. ضمناً يکي ديگر از دلائل انتخاب شما براي سرپرستي اين سازمان اين است که چنانچه درآينده به سمت ديگري مامور شديد اشخاص غير واجد شرايط خود را کانديد اين سمت نکنند و سطح مديريت آن هميشه درسطح وزراي سابق باقي بماند. سوال کردم ممکن است توضيح بيشتري دراين باره بفرمائيد؟ گفتند موضوع برنامه عمران خوزستان است که همانطور که مي دانيد از چهارسال و نيم پيش توسط سازمان برنامه به مرحله عمل درآمده است. اينک، به موجب قانوني که از مجلسين گذشته است سازمان جديدي به نام سازمان آب و برق خوزستان با اساس نامه خاصي بوجود آمده که هنوز تشکيل نشده است. وظيفه اين سازمان اين است که کليه کارهائي را که تاکنون انجام گرفته تحويل بگيرد و به عنوان يک سازمان مستقل قانوني وتشکيلاتي، مانند شرکت ملي نفت، وظيفه عمران و آبادي خوزستان را که از مهمترين مناطق زرخيز کشور است به عهده بگيرد.

چون درآن زمان درجستجوي فرصتي بودم که بتوانم خدمتي انجام دهم پيشنهاد مهندس هدايت برايم بسيار مطلوب بود. روز بعد طبق قرار قبلي به دفتر ايشان رفتم و آمادگي خود را براي تشکيل سازمان آب و برق خوزستان اعلام کردم. دراين جلسه مهندس هدايت، آقاي احمد نفيسي، معاون اداري سازمان برنامه، را مامور کرد که براي تهيه مقدمات تشکيل سازمان جديد، از آن جمله تهيه دفتر مناسب، خريد وسائل کار، و استخدام کارمندان اوليه بامن همکاري کند و اعتبارات لازم را دراختيار بگذارد. آقاي مهندس مصطفي مزيني را هم معرفي کردند و اظهار داشتند که او از ابتداي شروع طرح هاي عمران خوزستان حضور داشته و رئيس قسمت طرح هاي عمران خوزستان درسازمان برنامه مي باشد. تصادف جالبي بود، زيرا مصطفي مزيني و من درکلاس دوم متوسطه در دبيرستان شرف همکلاس بوديم و درپشت يک ميز پهلوي هم مي نشستيم و با هم دوستي داشتيم. در دوران مدرسه او فردي درس خوان، منظم و اهل مطالعه بود و جزء شاگردان بسيار خوب به شمار مي رفت. مزينّي هم از ديدن من اظهار خوشحالي کرد و گفت حاضر است در تشکيل سازمان جديد بامن همکاري کند. لذا پيشنهاد کردم سمت معاون فني سازمان آب و برق خوزستان را بپذيرد، که قبول کرد و از آن روز با هم شروع به کار کرديم. آقاي محمد جهانشاهي رياست دفتر حقوقي سازمان برنامه نيز که از وکلاي برجسته دادگستري بود و اساسنامه سازمان آب و برق خوزستان به انشاء ايشان تهيه شده بود موافقت کرد بعنوان مشاور حقوقي با سازمان همکاري نمايد. گذشت زمان نشان داد که وجود ايشان درموفقيت برنامه عمران خوزستان بسيار موثر بود.

ابتداء دفتري درنزديکي سازمان برنامه درخيابان علائي به مبلغي درحدودسه هزار تومان درماه اجاره کرديم و ظرف يک هفته با بکار گرفتن يک منشي، يک حسابدار، يک راننده و يک مامور نظافت و نگهباني تشکيلات اوليه را به وجود آورديم. پس ازيکي دوهفته مطالعه پرونده ها و آشناشدن باسوابق عمران خوزستان، به اتفاق مهندس مزيني به دفترشرکت عمران ومنابع در تهران که بنام.( Khuzestan Development Services) K.D.S ناميده مي شد، رفتيم. رئيس اين دفترمردي بود امريکائي به نام ويليام برايانت (William Bryant) حدود چهل ساله، سپيد چهره، با قدي بلند، رفتاري خشک ولي مودب، و نگاهي سرد. پس از مراسم معرفي از سازمان K.D.S بازديد کرديم. وظيفه K.D.S تامين خدمات اداري، بويژه سرويس هاي فوري و ضروري، مانند خريدهاي کوچک از بازار تهران، خدمات مسافرتي، ارتباط با مقامات سازمان برنامه و ادارات دولتي براي گرفتن پروانه کار براي اتباع خارجي، گرفتن ويزاهاي مسافرتي، و همچنين ارتباط با واحدهاي عملياتي درخوزستان از طريق راديو تلفن يک طرفه بود. درحال حاضر که امکانات نا محدودي براي برقراري ارتباط با اقصي نقاط دنيا فراهم است شايد داشتن ارتباط راديو تلفني بين تهران و خوزستان خيلي ابتدائي به نظر برسد، ولي در سال هاي 1330 (1950) که برقراري ارتباط تلفني حتي درشهر تهران اشکال داشت، و سريع ترين وسيله ارتباطي با نقاط مختلف مملکت تلگراف بود، داشتن يک وسيله ارتباط راديو تلفني امتياز بزرگي به شمارمي رفت. تعداد کارکنان K.D.S. بسيار محدود بود و با مقايسه با حجم کاري که انجام مي دادند نشان مي داد که رعايت حداکثر صرفه جوئي را در استخدام اشخاص کرده اند.

پس ازبازديد از دفترK.D.S. برنامه اي براي بازديد از طرح هاي خوزستان تنظيم شد و به اتفاق مهندس مزيني با قطار آهن به خوزستان رفتيم. مرحله اول اين مسافرت بازديد از تاسيسات طرح سد دز بود. حدود ساعت 4صبح ترن به انديمشک رسيد. در ايستگاه آقاي لئو اندرسن (Leo Anderson) به اتفاق همکار ايرانيش آقاي مرتضي وکيل زاده از ما استقبال کردند و ما را به مهمانسراي K.D.S. که در انديمشک واقع بود بردند. اين مهمانسرا را يک ايراني به نام رشيديان اداره ميکرد. خانه اي بود قديمي که يک حياط کوچک و چهار اطاق خواب داشت که با ساده ترين وسائل مبله کرده بودند، امّا بقدري تميز بود و خوب اداره مي شد که همه کساني که به آن منطقه مسافرت مي کردند مايل بودند درآنجا اقامت کنند.

روز بعد، از طرح سددز بازديد کرديم. محل سد، درلابلاي کوه هاي عظيم بختياري، با انديمشک حدود سي کيلومتر فاصله داشت و با يک جاده خاکي که ازطرف شرکت عمران و منابع ساخته شده بود به اين شهرمتصل مي شد. درطول راه تعداد زيادي کاميون هاي مختلف مشغول حمل وسائل بودند و درنقاط مختلف اين کوهستان گروه هاي متعدد مهندس و سرکارگر، که اغلب خارجي بودند، و عده کثيري کارگر ايراني کارهاي مختلف از قبيل صاف کردن جاده ها، کشيدن خطوط برق، و بتن ريزي براي کارگذاشتن تاسيسات بزرگ و کوچک برقّي انجام مي دادند. وقتي به بالاترين نقطه ارتفاعات رسيديم سرمهندس کار، که يک امريکائي به نام ويليامز (Williams) بود، توضيح داد که راه سازي براي رسيدن به محل پي کني و ايجاد تاسيسات دربستر رودخانه از مهمترين قسمت هاي برنامه مقدماتي ساختمان سد است. زيرا در مرحله اول بايد وسائل بتن ريزي و ساختماني را بپاي کاربرد و محل نصب توربين هاي عظيم توليد برق و فضاهاي بزرگ مورد نياز را در داخل کوه حفاري کرد و در مراحل بعدي نيز، پس از پايان کار ساختمان سد و تاسيسات مربوط، بايد همواره به آنها دسترسي داشت. او اضافه کرد که سد دز در موقعيت جغرافيائي مشکلي قرار دارد و رسيدن به محل پي کني سد از کنار رودخانه و در ارتفاعات پائين کاري بسيار پُرخرج تشخيص داده شده است. لذا، براي صرفه جوئي درهزينه، طريق بسيار مشکل و پُر زحمت کشيدن جاده به ارتفاعات بالا و حفر تونلي براي رسيدن به بستر رودخانه انتخاب شده و از لحاظ سرعت دراجراي کار، ساختمان تونل از دو انتهاي آن شروع شده و حساب ها بقدري دقيق بوده است که اين دو تونلي که از دو جهت مختلف بطورمارپيچ درداخل کوه حفر شده درست در نقطه پيش بيني شده بهم رسيده اند. درحال حاضر کليه کارها انجام گرديده و درطراحي آن پيش بيني شده است که دوکاميون بزرگ بتوانند به راحتي از کنار هم بگذرند.

ديدن تاسيسات بزرگي که دراطراف سد برپا شده بود- خطوط متعدد انتقال فشار قوي و برج هاي بلند آلومينيومي، تعداد کثير وسائل حمل و نقل ماشين آلات و تجهيزات مورد نياز طرح، و از همه مهمترعشق وشوري که درچهره افراد ديده مي شد که با علاقه ومهارت در ارتفاعاتي کار مي کردند که انسان جرئت نمي کرد از آنجا به پائين نگاه کند، ما همه را تحت تاثير قرار داد. سپس از موسسه هلندي "هايدمات چاپي" (Hydemat Chapi) که مسئول مطالعه روابط آب و خاک و گياه درطرح آبياري آزمايشي دز بود بازديد کرديم. کاري که از نظر تعيين مشخصات فيزيکي و شيميائي خاک، مسائل آبياري، مسائل زه کشي، و آب مورد نياز گياهان انجام داده بودند، تحسين آميز بود.

پس ازبازديد از مؤسسه هايدمات چاپي، مسئولانK.D.S. درباره مسائل مربوط به امراض و انگل هائي که معمولا بعد از ايجاد شبکه هاي آبياري بايد انتظار آن ها را داشت، مانند انگل Bilharzia، نوع گياهان قابل کشت درمنطقه و دفع آفت آن ها، توسعه دامپروري و آوردن نژادهاي مقاوم در مقابل هواي گرم خوزستان، بهره برداري صحيح از آب و خاک و بالنتيجه بالا بردن سطح درآمد عمومي، گزارش دادند.

درمقابل، شهردزفول حالت تاثري بهر بازديد کننده مي داد. ساختمان ها اغلب کهنه و کاه گلي، کوچه ها باريک و مملو از کثافت. دو سه خيابان با اسفالت هاي خراب. بجز بعضي از کسبه و کارکنان دولت، بيشتر مردم با لباس هاي کهنه و پاره به اين طرف و آن طرف مي رفتند. بچه هائي که صورتشان غرق کثافت و مگس بود توي گرد و خاک بازي مي کردند. شهردار توضيح داد که بعلت بالا بودن سطح آب زير زميني درشهر دزفول کندن چاه فاضل آب درمنازل مواجه با اشکال است. به همين جهت از قديم مستراح هاي منازل را درپشت بام مي ساخته اند و فضولات از داخل ناودان ها به کوچه ريخته مي شده و در جوي هاي کوچه ها جاري بوده است. به همين جهت به علت وجودکثافت اهالي شهر اغلب مبتلا به مرض تراخم بوده اند و شهر دزفول به نام شهر کوران ناميده مي شده است. امّا درحدود ده سال قبل، با کمک سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي و همکاري بنيادخاورنزديک Near East Foundation، طرحي به منظور مبارزه با تراخم دراين شهر اجرا شده که نحوه خارج شدن فاضل آب ها از منازل را تغيير داده و در نتيجه تعداد بيماران تراخمي بنحو چشمگيري کم شده است. امّا، با تمام اين توضيحات، روشن بود که هنوز مسئله اصلي، يعني رعايت اصول بهداشتي، دراين شهر حل نشده و علت اصلي آن هم فقر عمومي است؛ شهرداري درآمد کافي ندارد وکمک هاي دولت هم بسيار ناچيزو فقط درحدوداسفالت کردن چند خيابان، آن هم بطور ناقص، بوده است و بالنتيجه وضع اسفناک گذشته ادامه دارد. برق شهر نيز توسط دو شرکت خصوصي اداره مي شد که با گذاشتن تعدادي تيرهاي چوبي کج و معوج چند خيابان را روشن مي کردند و به منازل تعدادي افراد نسبتا متمکن برق مي دادند و جمع توليد برق آن ها از چند صدکيلو وات تجاوز نمي کرد.

مسئولين طرح آبياري دز توضيح دادند که هرچند سد دز مي تواند يکصد و بيست و پنج هزار هکتار را آبياري کند ولي درحال حاضر فقط در يک قسمت اين اراضي، که مساحت آن حدود 22 هزار هکتار مي باشد، شبکه آبياري بنا خواهد شِد. دراين مساحت تعداد 58 قريه وجود دارد که متعلق به افراد بوده و تاحدي زير کشت است و بقيه اراضي به علت نبودن آب اغلب باير و اکثرا متعلق به دولت است. دربعضي قسمت هاي اين اراضي اشخاصي هستند که ادعاي مالکيت دارند ولي فعاليتي در روي زمين بطور مستمر ديده نمي شود. به همين جهت پيش بيني شده است که اولين قسمت طرح آبياري دراين منطقه 22 هزار هکتاري انجام شود. طبيعتاً همکاري مالکين در اجراي اين قسمت از طرح نهايت اهميت را دارد بويژه اين که بانک جهاني نيزدرقرارداد وام خودبراي سددز جلب موافقت مالکين و استفاده کنندگان از آب رودخانه دز را از بابت پرداخت آب بها جزء شرايط اصلي پرداخت وام 42 ميليون دلاري خود قرار داده و توسعه شبکه آبياري از 22 هزار به 125 هزار هکتار را موکول به موفقيت طرح آبياري آزمايشي دز کرده است.

دراين زمان هرچند قانون اول اصلاحات ارضي به تصويب رسيده بود ولي نحوه اجراي آن هنوز کاملا روشن نبود و مالکين اميدوار بودند به نحوي از انحاء از اجراي آن جلوگيري کنند. تصّور من اين بود که مالکين از اجراي طرح آبياري دراين منطقه 22 هزار هکتاري استقبال کنند و آن را به نفع خود بدانند، زيرا تمام هزينه ساختمان سد و ايجاد شبکه آبياري و راه سازي را دولت مي پرداخت و مالکين خصوصي از آب منظّم درتمام مدت سال وکليه خدمات کشاورزي و دامپروري و غيره استفاده مي کردند بدون اين که درپرداخت هزينه آن، به جز مبلغ ناچيزي بابت آب، سهمي داشته باشند. ولي مسئولين طرح توضيح دادند که مسئله به اين سادگي نيست. زيرا اولاً اغلب مالکين به قول هاي دولت اعتماد ندارند و حرفه اي مربوط به ساختن سد و راه و شبکه آبياري و تسطيح اراضي و آوردن بذر و نهال و دام هاي جديد را يک نوع تبليغات مي دانند و مي گويند ما تابحال از اين حرف ها زياد شنيده ايم، و ديده ايم که چندين سال درباره سدّ کرخه صحبت کردند ولي وقتي سد ساخته شد اثر مفيدي نداشت و معلوم نيست که اين سددز هم چيزي مانند سدّکرخه نباشد. در مقابل اين وعده هائي که بما داده مي شود ما بايد از هم اکنون بطور قطع کاغذ امضاء کنيم و متعهد شويم که پول آب بدهيم، درحالي که در زمان حاضر، طبق مقررات فعلي، از رودخانه دز حق آبه داريم و کشت مي کنيم و پولي هم نمي دهيم. چنانچه تعهد کنيم که براي استفاده از آب رودخانه دز پول بدهيم دولت به سراغمان خواهد آمد و پول اضافي از ما خواهد گرفت بدون اينکه چيزي به دست مان رسيده باشد (اين مسئله بعدا براي اجراي طرح مشکلات زيادي ايجاد کرد که بنوبه خود توضيح داده خواهد شد).

حدود دوبعد ازظهر بطرف اين منطقه که بلافاصله درجنوب شهر دزفول قرار دارد حرکت کرديم. آقاي وکيل زاده گفت مسيري که طي خواهيم کرد حدود سي کيلومتر است و در انتهاي راه به محلي از رودخانه دز خواهيم رسيد که در طرف ديگر آن طرح احياي کشت نيشکر هفت تپه قرار دارد. بعد از حدود دوساعت رانندگي با جيپ فقط حدود شش کيلومتر پيش رفته بوديم. در آنجا به ساختمان محقر کوچکي رسيديم که تابلوي کهنه اي به ديوار آن نصب بود و نشان ميداد دبستان چهار کلاسهاي است که به نام مالک محل نام گذاري شده است. گفته شد که در تمام58 قريه واقع درآن منطقه فقط سه دبستان وجود دارد. پس از گذشتن از اين دبستان، بعلت خرابي کوره راهي که درآن حرکت مي کرديم و غيرقابل عبور بودن آن پس از غروب آفتاب، به ناچار از ادامه بازديد صرفنظر کرديم و به دزفول برگشتيم.

روز بعد از طرح احياي نيشکر درهفت تپه بازديد شد. دراين جا از کل مساحت ده هزار هکتاري که ازطرف سازمان برنامه خريداري شده بود، حدود دوهزارو پانصد هکتار آن تسطيح شده و از لحاظ آبياري آماده بود و کارگران محلي مشغول کاشتن قلمه هاي نيشکربودند. مزرعه بزرگي نيز براي آزمايشات و پيدا کردن بهترين نوع نيشکر که در شرايط آب و هواي خوزستان بالاترين عملکرد را داشته باشد دائر شده بود و عده اي درآن مشغول کار بودند. يک تلمبه خانه بزرگ نيز درکنار رودخانه دز ساخته شده بود که آب مورد نياز مزارع نيشکر را تامين مي کرد.

مسئول طرح، که از طرف شرکت بروئر (Brewer) هاوائي تعيين شده بود، با گروه ما ملاقات و پس از دادن توضيحات لازم ما را به محوطه اي که براي اقامت کارکنان خارجي ساخته شده بود هدايت کرد. دراين محوطه تعدادي خانه مسکوني و چند اطاق براي اقامت کساني که بطور موقت براي انجام کارهاي مختلف به هفت تپه مي آمدند ساخته شده و يک ساختمان نيز، به عنوان باشگاه، براي استفاده کارکنان خارجي اختصاص داده شده بود. مسئول طرح توضيح دادکه کليه کارها طبق برنامه پيش مي رود و درموقع آماده شدن نيشکرهائي که فعلا در دست کاشت است کارخانه نيز آماده خواهد بود که براي توليد شکرمورد استفاده قرار گيرد. براي درو کردن سريع نيشکرها نيز ماشين آلات مخصوص پيش بيني شده بود.

نکته قابل ملاحظه اين بود که درتمام طرح نيشکر حتي يک نفر کارشناس فني ايراني که مسئول کار موثري باشد وجود نداشت و ايراني هائي که کار مي کردند يا در خدمات پائين و يا کارگر صنعتي و کشاورزي بودند.

پس از بازديد به طرف اهوازحرکت کرديم. درجنوب غربي اهواز درکنار رودخانه کارون درمنطقه اي به نام کوي گلستان تعداد شصت خانه براي اقامت کارکنان خارجي شرکت عمران و منابع و يک باشگاه با ده اطاق مسکوني براي متخصصين که بطور موقت براي اجراي کاري به خوزستان مي آمدند ساخته شده بود.

به طوري که گزارش دادند ساختمان اين محل با نظر کارشناسان شرکت عمران ومنابع ازطرف بخش خصوصي انجام گرفته و شرکت با درنظرگرفتن هزينه اي که براي ايجاد چنين محلي مورد لزوم بوده نسبت به اجاره آن اقدام کرده است.

روز بعد از تاسيسات برق اهواز که به مديريت کارشناسان شرکت عمران ومنابع اداره مي شد بازديد بعمل آمد. در اين جا گفته شد که درگذشته تاسيسات برق اهواز توسط يک شرکت خصوصي با امکانات بسيار محدود اداره مي شده و ظرفيت توليد آن کمتر از هزار کيلو وات بوده است که فقط مي توانسته تعدادي از خيابان هاي شهر و بعضي منازل را روشن کند. ولي باتوجه به اين که قبل از رسيدن برق سد دز به شهر اهواز لازم بوده است که شبکه برق شهر را تکميل و تشکيلات مربوطه را آماده سازند، لذا طرح کاملي از نظر تامين برق تمام منطقه اهواز، از جمله تامين برق شبکه روشنائي شهر وبرق کليه منازل با درنظر گرفتن تمام احتياجات، برق کارخانجات و کارگاه ها و بيمارستان ها و ساير موسسات، پيش بيني شده و کارکنان آموزش لازم را ديده اند. رشد تشکيلاتي بنحوي است که در موقع رسيدن برق سددز واحدهاي مربوطه آمادگي کامل خواهند داشت که کليه احتياجات متقاضيان را فورا تامين کنند. درضمن، چون شرکت ملي نفت بيش از نيازمندي هاي خود برق دارد، شرکت عمران ومنابع، طبق قرارداد مخصوصي، از شرکت نفت برق خريداري و با خط فشار قوي از آبادان به اهواز منتقل مي کند. اين خود موجب آمادگي بيشتر تشکيلات برق شهر اهواز شده و درنتيجه، هم زمان با توليد برق سد دز، اين شهر آمادگي کامل براي توزيع برق در يک شبکه وسيع تري خواهد داشت. و بعدا، برق توليدي سددز درجهت عکس، از اهواز به آبادان منتقل خواهد شد.

در اين جا با مهندس يمين افشار که از کارشناسان برجسته ايران بود آشنا شدم. او قبلا سمت معاونت برق تهران را داشت و در آن زمان در شرکت عمران و منابع کار مي کرد. (ايشان در سال هاي بعد به سمت رياست سازمان برق ايران و استانداري استان بنادر منصوب شدند). مهندس يمين افشار توضيح داد که در تنظيم تشکيلات برق اهواز تمام اصولي که در تشکيلات برق هاي منطه اي درّه تنسي امريکا مورد اجرا قرار گرفته رعايت شده است. براي اولين بار درايران روش تعيين تعرفه مصرف برق براساس جديدي استوار گرديده که سازمان تامين کننده برق بتواند با رعايت اصول اقتصادي کليه احتياجات مصرف کنندگان را در هر رديفي که باشند، اعم از برق منازل يا برق کارخانجات و روشنائي خيابان ها، با ولتاژ ثابت درتمام 24 ساعت و در تمام روزهاي سال، تأمين کند. براي رسيدن به اين هدف، اصولي را بايد رعايت کرد که مهمترين آن اصل عدم تبعيض است. اين اصل در مقررات اين تشکيلات پيش بيني شده، به اين معني که کليه مصرف کنندگان درمقابل اداره برق يکسان هستند و همگي بايد طبق قراري که در ابتدا قبول مي کنند هر ماه بهاي برق مصرفي خود را بپردازند. او اضافه کرد که شايد اين موضوع در ابتداي امرساده بنظر بيايد، ولي با کمال تاسف يکي از دلائل ورشکست شدن شرکت هاي تامين کننده برق درايران اين است که سازمان هاي دولتي و اشخاص متنفذ، اعم از دولتي و خصوصي، به تناسب زور و قدرتشان ازپرداخت بدهي هاي خود به شرکت هاي برق خودداري مي کنند و به همين جهت موسسات تامين کننده برق را به ورشکستگي مي کشانند. در ابتداي امر که شرکت برق اهواز تشکيل شد، درجلسه اول هيئت مديره، کارشناس امريکائي که مسئول به وجود آوردن اين تشکيلات بود از هيئت مديره خواست که اولين تصويب نامه هيت مديره تصويب اصل عدم تبعيض باشد. اعضاي هيئت مديره بالاتفاق اظهار داشتند که اين موضوع از واضحات است و احتياجي به تصويب هيئت مديره ندارد ولي با اصرار کارشناس مزبور اصل عدم تبعيض تصويب شد. پس ازمدتي بعضي از موسسات، از جمله ارتش و دادگستري، صورت حساب خود را درآخر ماه نپرداختند و اداره برق در صدد قطع برق آن ها برآمد و بلوائي برپا شد. هيئت مديره به اداره برق فشار آوردند که از قطع برق آن موسسات جلوگيري شود، ولي مسئول اداره برق، که همان امريکائي بود، پافشاري کرد که بنا به تصويب هيئت مديره نبايد تبعيض صورت گيرد. بالاخره کار به مقامات بالا کشيد و از مرکز به ارتش و دادگستري دستور داده شد که بدهي خودرا بپردازند و از آن زمان به بعد ديگر کسي جرأت نکرد پول برق را نپردازد. بهمين جهت تشکيلات برق اهواز اولين موسسه برق در ايران است که از اين بابت حساب و کتاب منظمّي دارد.

دو روز بعد پس از مذاکره با اغلب کارشناساني که درمنطقه اهواز بودند و کسب اطلاع از کارهاي آن ها و ملاقات با استاندار خوزستان و مقامات محلي به تهران مراجعت کردم. از بازديد طرح هائي که در خوزستان در دست اجرا بودند و بحث و مذاکره با کارشناساني که در طي پنج سال تمام اين منطقه را مطالعه کرده بودند برداشت من چنين بود:

1- امکانات طبيعي بي نظيري در استان خوزستان وجود دارد که تاکنون، غير از بهره برداري از منابع نفتي، اقدام موثر ديگري درجهت استفاده صحيح از آن بعمل نيامده است. اين منطقه وسيع پنج رودخانه پرآب دارد که مي توانند حداقل يک ميليون هکتار اراضي مرغوب را آبياري و 6 ميليون کيلووات برق توليد کنند، آفتابي دارد که اجازه مي دهد که با توجه به زمان رشد محصولات کشاورزي دربرخي از مناطق چند بار درسال محصول برداشت، و موقعيت جغرافيايي خاصي دارد که دسترسي به وسائل حمل و نقل دريائي را آسان و در نتيجه صدور کالاهاي کشاورزي و صنعتي را با هزينه ارزان به ساير نقاط دنيا امکان پذير مي کند. معذلک اين منابع عظيم مورد بهره برداري قرار نگرفته و ساکنين آن، به جز کساني که در صنعت نفت کار مي کنند و يا تجار و کسب هاي که اکثراً از استان اصفهان به آن جا آمده اند و خانه اصلي شان در اصفهان است، اعم از شهري و روستائي، داراي درآمدي ناچيز بوده و در فقر و مسکنت زندگي مي کنند.

2- اجراي طرح هاي کوچک کوتاه مدت و پراکنده دردي را از اين مردم دوا نخواهد کرد و اثر مهمي بجا نخواهد گذاشت.

3- دستگاه هاي دولتي موجود بسيار ضعيف و ناتوان اند و قوانين و مقررات موجود و تمرکز اختيارات درتهران چنان دست و پاي آن ها را بسته است که امکان اجراي هرکاري را از آن ها سلب کرده و درنتيجه بطور دائم درگيرمسائل پيش پا افتاده روز و حفظ موقعيت خودشان مي باشند.

4- شجاعت آقاي ابوالحسن ابتهاج و لياقت و کارداني همکارانش در به راه انداختن اين کارهاي عظيم قابل احترام و تحسين است و وظيفه ميهني و وجداني انسان حکم مي کند که تاحد توان درمقابل سيل خروشان معاندين و مخالفين اين اقدامات استقامت شود تا لطمه اي به پيشرفت کارها نخورد.

5- کارمندان و کارشناسان خارجي که در اين طرح ها مشغول کار هستند افرادي مي باشند که طبق قراردادهائي به خوزستان آمده اند و احساسات خاصي نسبت به ايران و ايراني ها ندارند و روزي که احيانا شرايط کاري شان مناسب نباشد از ايران خواهند رفت. براي پيشگيري از اتلاف احتمالي پول هائي که خرج شده، بايد اولا طرح هائي را که شروع شده هرچه زودتر به مرحله بهره برداري رساند، و ثانيا در اسرع وقت جانشيناني از بين جوانان تحصيل کرده و شايسته ايراني براي هريک از مديران و کارشناسان خارجي که در طرح ها کار مي کنند پيدا کرد.

پس از مراجعت به تهران، از همکار سابقم آقاي حسن شهميرزادي، که تحصيلات عالي خود را در امريکا و سوئيس به پايان رسانده و سال ها معاون هيئت مستشاري امريکائي مامور بررسي و تجديدنظر درتشکيلات دولت بود، دعوت کردم که به عنوان معاون در سازمان آب و برق خوزستان شروع به کار کند. بعدا بمنظور معارفه دريکي ازجلسات مشترک شورايعالي برنامه و هيئت عالي نظارت شرکت کردم و در مورد مشاهدات خود در خوزستان توضيحاتي به اطلاع آقايان اعضاء رساندم. خوشبختانه نظر کلي آن ها را نسبت به طرحهاي عمران خوزستان مساعد ديدم. عدهاي از آقايان، ضمن اظهارخوشوقتي از اين که کارهاي عمران خوزستان پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته است، تأکيد کردند که برنامه عمران خوزستان بهترين و درعين حال مشکل ترين برنامه اي بوده است که تا آن زمان سازمان برنامه در باره آن اقدام کرده است. بهمين جهت، شوراي عالي و هيئت نظارت تاکنون از هراقدامي که براي پيشبرد اين برنامه لازم بوده است خودداري نکرده و در آينده نيز از هرگونه کمکي براي ادامه اين برنامه ها کوتاهي نخواهند کرد.

حمايت اين آقايان، که هرکدام داراي سوابق طولاني در امور مهم مملکت بوده و اکثر مقامات عالي را طي کرده بودند، براي من بسيار دلگرم کننده بود. تنها يک نفر از اعضاي هيئت نظارت درمورد رسيدگي به حساب هاي گذشته طرح هاي عمران خوزستان اظهار داشت که بايد ترتيب سريعي جهت تسويه حساب هاي سابق داده شود. من نيز قول دادم دراين مورد هراقدامي را که لازم باشد انجام بدهم و تقاضا کردم فرد مورد اطميناني را معرفي کنند که با کمک سازمان آب و برق خوزستان هرچه زودتر اين کار به نتيجه برسد. چند روز بعد شخص مورد نظر هيئت نظارت مشغول کارشد.

تصوّر من اين بود که منظور از تذکر هيئت نظارت درباره حساب هاي معوقّه، حساب هاي چند ماه گذشته است، که به عللي در رسيدگي به آن ها تاخير شده است. ولي پس از مذاکره با مقامات مالي سازمان برنامه معلوم شد که اين کار ارتباطي با چند ماه گذشته ندارد، بلکه از روز اولي که پرداخت هائي از طرف سازمان برنامه درمورد عمران خوزستان بعمل آمده، تسويه حساب ها معلق مانده و تمام پرداخت ها بصورت علي الحساب انجام گرفته و از چهارسال و نيم قبل که اولين پرداخت صورت گرفته تاکنون يک شاهي آن به حساب قطعي گرفته نشده است. بديهي است اين موضوع بسيار نگران کننده بود، زيرا هر روز درخوزستان و تهران و نيويورک از محل اين برنامه ها صدها نفر حقوق مي گرفتند، ماشين آلات و وسائل مختلف خريداري مي شد، عده زيادي مسافرت مي کردند، و انواع هزينه ها انجام مي گرفت. صورت اسامي مؤسسات خارجي و داخلي که به نحوي دراجراي برنامه عمران خوزستان دست اندر کار بودند بصورت يک کتاب و شبيه دفتر تلفن بود. از مليّت هاي مختلف، اعم از امريکائي، ژاپني، انگليسي، هلندي، ايتاليائي، هندي، پاکستاني، اطريشي، کانادائي و غيره، در طرح هاي گوناگون مشغول به کار بودند. تصوّر اين که يک روز بعلت تسويه نشدن حساب هاي گذشته از پرداخت هاي مربوط به آينده جلوگيري شود، و حرکت اين ماشين عظيمي که در چهارسال و نيم گذشته به راه افتاده و هر روز دور بيشتري گرفته و اينک درحال رسيدن به هدف است، متوقّف گردد، پشت انسان را مي لرزاند. زيرا واقعيت اين بود که در چهارسال و نيم گذشته هزينه هاي انجام شده صرف برنامه ريزي و تهيه و تدارک وسائل و کارهاي زيربنائي براي کار نهائي، يعني ساختن ششمين سد بزرگ دنيا، ايجاد شبکه وسيع برق رساني در سطح استان خوزستان، ايجاد شبکه آبياري در يکصد و بيست و پنج هزار هکتار، احياي کشت نيشکر در پنج هزار هکتار، و توليد پنجاه هزار تن نيشکر، و تعدادي طرح هاي عمراني ديگر شده بود. امّا درآن زمان هنوز نه سدي ساخته شده بود، نه برقي بجائي رسيده بود، نه کانال آبياري وجود داشت، نه نيشکري به ثمر رسيده بود، و نه کارخانه اي به راه افتاده بود، اگرچه وسائل اجراي تمام اين کارها درپاي کار قرار داشت. اگر سد ساخته نمي شد تونل بزرگ شش کيلومتري که از ارتفاعات بلند کوه هاي بختياري تا بستر رودخانه دز حفر شده بود بدرد چيزي نمي خورد و کار تلف شده اي بود، ده هزار هکتار اراضي هفت تپه که مامورين سازمان برنامه با زحمت زياد خريداري کرده بودند، و دو هزارو پانصد هکتار آن با هزينه زياد تسطيح شده بود، به سرنوشت ساير اراضي بائر خوزستان دچار مي شد. بزرگترين گروه کارکنان فني که از اقصي نقاط دنيا براي انجام کار گرد آورده شده بودند، پراکنده مي شدند و چنان بدنامي براي ايران ايجاد مي کردند که ديگر تا ساليان سال کسي حاضر نمي شد براي يک کارجدي به ايران بيايد. بالاتراز همه، تمام اميدها و آرزوهاي مردم خوزستان، که مدت پنج سال وعده هاي خوشحال کننده مقامات دولتي را شنيده بودند، به ياس بدل مي شد و اين بزرگترين لطمه روحي براي آنان بود.

اين انديشه ها مرا بر آن داشت که فورا دست به کار شوم. درچند هفته بعد طي جلسات طولاتي با مقامات مختلف خارجي و ايراني، اشکالات و راه حل هاي مربوط به تسويه حساب هاي گذشته را بررسي کرديم.

مشکل اصلي اين بود که سازمان برنامه براساس اختيارات قانوني که داشت و رعايت تمام تشريفاتي که در قانون براي اجراي طرح ها پيش بيني شده بود، يعني تصويب شوراي عالي برنامه و هيئت نظارت، وظائفي را به شرکت عمران و منابع واگذار کرده بود تا در چهارچوب طرح هائي که به تصويب سازمان رسيده باشد، بنا برتشخيص خود، کليه اقدامات لازم را جهت اجراي آن ها انجام دهد و هزينه هاي لازم را از محل پيش پرداخت هائي که از طرف سازمان برنامه در اختيار آن شرکت گذاشته شده پرداخت نمايد، و هر شش ماه يک بارصورت حساب هاي مربوط را، که از طرف يک موسسه حسابرسي بين المللي (مورد توافق طرفين) رسيدگي شده باشد، به سازمان برنامه ارسال دارد، و چنان چه سازمان برنامه در ظرف مدت دوماه ايراد و اعتراضي نسبت به اين حساب ها نداشته باشد، هزينه هاي مربوطه به حساب قطعي منظور شود.

شرکت عمران و منابع درتاريخ هاي معين گزارشات حسابرسي را به سازمان برنامه ارسال داشته بود و در تمام اين مدت اعتراضي از طرف سازمان برنامه نسبت به اين صورت حساب ها بعمل نيامده بود. بنابراين شرکت عمران و منابع هزينه ها را به حساب قطعي منظور مي کرد، درحالي که سازمان برنامه، هرچند اعتراضي نسبت به اين صورت حساب ها نکرده بود، ولي در عين حال هيچ وقت نيز آن ها را به حساب قطعي نگرفته بود. بهمين جهت از طرف هيئت عالي نظارت برنامه نسبت به انجام اين هزينه ها اعتراض مي شد. رسيدگي هاي مربوطه روشن کرد که علت اختلاف اين بود که در دستگاه امور مالي سازمان برنامه هزينه هائي را به حساب قطعي منظور مي کرده اند که براساس آئين نامه هاي مصوب سازمان برنامه انجام گرفته باشد، در حالي که هزينه هائي که از طرف شرکت عمران و منابع از محل وجوه علي الحساب سازمان برنامه انجام شده بود، براساس روش هاي متداول درامريکا صورت گرفته بود، و اين نحوه خرج با مقررات جاري سازمان برنامه تطبيق نداشت. امّا سوابق مربوط به مذاکرات اوليه سازمان برنامه با شرکت عمران و منابع بطور روشن نشان مي داد که نظر سازمان برنامه اين بوده است که شرکت عمران و منابع براساس روش هاي معمول درسازمان هاي امريکائي عمل نمايد و مسئوليت کامل اجراي طرح ها را به عهده بگيرد. آقايان ليليانتال و کلاپ هم در صورتي حاضر بوده اند که مسئوليت کارها را از نظر اجرائي به عهده بگيرند که مقرراتي که با آن ها آشنائي دارند مورد عمل باشد، نه مقررات دولتي ايران که هيچ گونه تجربه اي درمورد آن نداشته اند و قرارداد اوليه با آن شرکت نيز برهمين اساس تهيه و تنظيم گرديده و مورد تائيد و تصويب تمام مقامات قانوني دولت ايران، يعني شوراي عالي برنامه و هيئت عالي نظارت، قرار گرفته بود. منتهي اين مطلب بطور روشن براي کارکنان امورمالي سازمان برنامه تشريح نگرديده بود. بنابراين بايد تصميم گرفته مي شد که براي رسيدگي به حساب هزينه ها آيا بايد مقررات سازمان برنامه را معيار سنجش قرار داد يا مقررات شرکت عمران و منابع را. شرکت عمران و منابع مدعي بود که بر طبق قرارداد تکليف موضوع روشن شده است.

موضوع دومي که روشن شد اين بودکه اصولا سازمان برنامه به تعداد کافي حسابدار آشنا به زبان انگليسي نداشته و نظر به اين که دفاتر و اسناد هزينه پرداخت هائي که درخارج از ايران صورت گرفته در دفتر نيويورک شرکت عمران و منابع نگهداري مي شده است، نداشتن تعداد کافي حسابدار آشنا به روش دفترداري امريکا مانع بزرگي از لحاظ رسيدگي هاي مالي بوده و کار را عقب انداخته است، والا دفاتر شرکت عمران و منابع هميشه براي رسيدگي مامورين سازمان برنامه باز بوده و مانعي دراين کار وجود نداشته است.

علاوه براين، با توّجه به شرايط روز سازمان برنامه و حمايت آقاي ابتهاج از شرکت عمران و منابع مامورين حسابرسي جرأت نمي کرده اند که نسبت به حساب هاي واصله از شرکت عمران و منابع ايرادي بگيرند چه برسد که آنها را رد بکنند. مديريت سازمان برنامه نيز چنان در گير مسائل مختلف بوده که کسي موضوع را دنبال نمي کرده است. در نتيجه دربرابر درخواست هاي واصله از شرکت عمران و منابع وجوهي به عنوان علي الحساب پرداخت مي شده و هيچ کس حاضر نبوده است که مسئوليت قطعي اين مخارج را بعهده بگيرد.

پس از روشن شدن اين مسائل و توضيح آن ها به اعضاء هيئت نظارت سازمان برنامه بالاخره چنين تصميم گرفته شد که ازطرف سازمان آب و برق خوزستان موجبات رسيدگي به صورت هزينه هاي گذشته به وسيله نمايندگان هيئت عالي نظارت، که بدين منظور تعيين خواهند شد، فراهم شود، و به تدريج که اين رسيدگي ها انجام مي شود ارقام مربوطه به حساب قطعي منظور گردد. شرکت عمران و منابع هم، که علاقمند به تسويه اين حساب ها وحل اين مشکل بود، بطور شفاهي قبول کرد که حداکثر همکاري را بنمايد. با حل اين مسئله سازمان آب و برق خوزستان موفق شد اولين گام مفيد و مثبت را در راه باز کردن اين کلاف بهم پيچيده بردارد. امّا، چنانچه بعدا خواهيم ديد، اين مسئله پس از چند ماه دوباره مستمسک قرار گرفت و بزرگترين بحران را در تاريخ طرح هاي عمراني سازمان برنامه بوجود آورد. اين بحران جنبه سياسي پيدا کرد و منجر به توقيف آقاي ابوالحسن ابتهاج شد و مدتي وقت مقامات عاليه کشور را گرفت.

پس از روشن شدن نحوه رسيدگي به حساب هاي گذشته، نظر به اين که قرارداد با شرکت عمران و منابع در شرف اتمام بود و بايد هرچه زودتر تکليف آن روشن مي شد، کميسيوني براي رسيدگي به اين امر با شرکت آقايان مهندس اصفيا، معاون سازمان برنامه، محمد جهانشاهي، مصطفي مزيني، حسن شهميرزادي، و من در سازمان آب و برق خوزستان تشکيل شد و قرارداد موجود با شرکت عمران و منابع را مورد رسيدگي قرارداد. نظر من، که با مشورت با همکارانم تهيه شده بود، اين بود که در بعضي مواد قرارداد تجديد نظر شود و به سازمان آب و برق خوزستان، که درآينده مجري طرح خواهد بود، اختيارات کافي براي نظارت در کارها داده شود تا سازمان آمادگي پيدا کند که به تدريج کارهاي عمراني را تحويل گرفته و سپس خود دنبال نمايد. مهندس مزيني، که از آغاز با برنامه هاي عمران خوزستان همکاري کرده بود و درنتيجه به کار و روحيه مديران شرکت عمران و منابع آشنائي داشت، نگران بود که مبادا برقراري کنترل هاي جديد در قرارداد موجب شود که آقايان ليليانتال و کلاپ از کار کردن در ايران دلسرد شده و حاضر نباشند که بکار ادامه دهند و بالنتيجه طرح ها، دراين زمان بحراني که به نقطه نهائي خود نزديک مي شدند، متوقف شوند و خسارات هنگفتي ببار بيايد. درمقابل، نظر من اين بود که ليليانتال و کلاپ اشخاص فهميده و کاردان و با تجربه اي هستند و مي دانند که بالاخره اين طرح هائي که در ايران به مرحله اجرا درمي آيد بايد به دست ايراني ها اداره شود. خود اين آقايان دربوجود آوردن سازمان آب و برق خوزستان موثر و صاحب نظر بوده اند، بنابراين طبيعي است که بايد با تقويت اين سازمان و پيشرفت کار آن موافقت داشته باشند. مضافا به اين که اشتباه خواهد بود که تصور بکنيم اين آقاياني که پنج سال براي به وجود آوردن اين کارهاي عظيم زحمت کشيده اند، بعلت تغييراتي در قراردادشان، که آن هم به منظور تحکيم اساس کار درآينده است، يکباره کارها را نيمه تمام به زمين بگذارند و از ايران بروند.

مهندس اصفيا دلائل سازمان آب و برق خوزستان را قبول کرد و اظهار داشت که از تغييرات پيشنهادي پشتيباني خواهد کرد. ما نيز پيشنهادات متقابل خودرا به شرکت عمران و منابع آماده و از آقايان ليليانتال و کلاپ دعوت کرديم که براي مذاکره به تهران بيايند. پيشنهادات ما براي تغييرات در قرارداد بقرار زير بود:

1- کارهاي عمران خوزستان در حداقل مدّت به پايان برسد و تحويل سازمان آب و برق خوزستان شود.

2- شرکت عمران و منابع درصورتي مي تواند کارشناس خارجي استخدام کند که کارشناس ايراني واجد صلاحيت موجود نباشد.

3- کارشناسان خارجي که استخدام مي شوند بايد حداقل پنج سال تجربه و سابقه کار در رشته مربوطه داشته باشند.

4- کليه سوابق کارشناسان خارجي بايد قبلا جهت مطالعه سازمان آب و برق خوزستان ارسال گردد.

5- برنامه آموزش با موافقت سازمان آب و برق خوزستان تنظيم گردد و شرکت عمران و منابع مسئول خواهد بود که به ايراني هاي واجد شرايط تعليمات فني و علمي دهد تا درموقع تحويل تاسيسات کارشناسان ايراني بتوانند با کارآئي عهده دار اداره و بهره برداري تاسيسات عمراني خوزستان گردند.

6- در قراردادهاي سابق، شرکت عمران و منابع هرشش ماه يکبار صورت هزينه ها را ارسال مي داشت، ولي در قرارداد جديد پيش بيني شود که در آخر هرماه صورت هزينه ها را همراه با اسناد خرج مربوطه به سازمان ارسال دارند تا با فرصت کافي به آنها رسيدگي شود.

7- دفاتر هزينه هاي مربوط به اين قرارداد و قراردادهاي سابق براي مراجعه نمايندگان سازمان برنامه باز باشد تا بتوانند به ماهيت کليه مخارج رسيدگي کنند.

8- مدت اين قرارداد نيز تا آخر برنامه هفت ساله دوم يعني يک سال و نيم پيش بيني شد.

ليليانتال و کلاپ در روز 24 نوامبر 1960 به سازمان آب برق خوزستان آمدند. اين اولين باري بود که آقايان را مي ديدم. البته به اندازه کافي درباره آن ها تحقيق کرده بودم و غيابا ايشان را مي شناختم. ديويد ليليانتال مردي قد بلند و درشت هيکل بود، در حدود شصت سال با سري کم مو و چهره اي آفتاب خورده و صدائي گيرا، و بسيار با متانت و مانند يک حقوقدان صحبت ميکرد. گوردون کلاپ، با اندامي متوسط و موهاي سپيد، چشماني داشت آبي و نگاهي تيزبين و کمي خجول مي نمود. بعد از آشنائي و تعارفات معمول و اظهار خوشوقتي ايشان از تاسيس سازمان آب و برق خوزستان، قرار شد اولين جلسه رسيدگي به تمديد قرارداد شرکت عمران و منابع با حضور مهندس اصفيا و ساير همکاران ما در چند روز بعد تشکيل شود.

درابتداي اين جلسه آقاي ليليانتال پس از ذکر مقدمه اي درباره سوابق مربوط به شروع کار شرکت عمران و منابع در ايران و دلائلي که موجب شده بود چنين مسئوليت بزرگي را در مورد بهره برداري از منابع طبيعي خوزستان قبول کنند، گفت بي نهايت خوشحال است که افتخار اجراي چنين طرح هائي، که موجب بالا رفتن سطح زندگي و رفاه مردم خوزستان خواهد شد، به آنان واگذار گرديده، و سربلند است که از اين اعتمادي که به آنها شده بنحو احسن استفاده شده است. او افزود درحال حاضر برنامه هاي اجرائي به مرحله اي رسيده است که در آینده يک اثرات آن بارز خواهد شد و ايشان آمادگي دارند که اين اقدامات را تا مرحله نهائي اجراي طرح هاي موجود دنبال کنند. البته اين موضوع مشروط براين است که مقامات دولت ايران نيز آمادگي داشته باشند که مانند گذشته موجبات کار آن ها را فراهم سازند و چنانچه اين موجبات فراهم نباشد شرکت عمران و منابع نيز موفق نخواهد شدکه نظرات دولت ايران را، آنطوري که شايسته است، بمرحله اجرا درآورد.

از فحوای کلام او معلوم بود که اظهارات منفي بعضي مقامات دولتي درمورد پُرخرج بودن طرح هاي عمران خوزستان، و اعتراضات بعضي از اعضاي هيئت نظارت که پس از رفتن آقاي ابتهاج از سازمان برنامه موشکافي بيشتري درمورد نحوه هزينه ها مي کردند، شرکت عمران و منابع را در موقعيتي قرار داده که مي خواهند تکليفشان را از حالا روشن کنند و بدانند عکس العمل مقامات دولت ايران چه خواهد بود، به خصوص که با تغييرات تشکيلاتي جديد مي دانستند که بجاي مقامات سابق سازمان برنامه از اين به بعد با افراد جديدي در سازمان آب و برق خوزستان سر و کار خواهند داشت که هنوز آنها را نمي شناسند.

به آقاي ليليانتال جواب دادم که خدمات و اقدامات گذشته ايشان و همکارانشان مورد تائيد و پشتيباني مقامات ايراني است. به همين جهت، تاکنون، سازمان برنامه وساير مقامات دولت ايران هر اقدامي را که براي پيشرفت طرح هاي عمران خوزستان و تسهيل فعاليت هاي شرکت عمران و منابع در ايران لازم بوده انجام داده اند. و نظر قطعي دولت ايران اين است که اين طرح ها تا مرحله پاياني با سرعت هرچه تمام تر دنبال شوند. البته، آقايان ليليانتال و کلاپ، که خودشان در کارهاي دولتي دست اندر کار بوده اند، مي دانند کهدر هرکشور کليه امور بايد در چهارچوب قوانين و مقررات مملکتي انجام گيرد. در بين اين قوانين و مقررات هميشه مواردي هست که دست و پا گيرند، ولي به ناچار بايد آن ها را رعايت کرد و در داخل آن مقررات راه حلي براي حل مشکلات جستجو کرد. درموردکارهاي عمراني نيز لازم است علاوه براعلام برنامه هاي کلي و بزرگ، درمورد هر طرح برنامه هاي زمان بندي شده تعيين و اعلام شود، تا اين که مردم نيز از کم و کيف طرح ها آگاه شده و در اجراي آن ها همکاري نمايند. علاوه براين بايد ترتيبي داده شود که افراد ايراني چنان آموزش ببينند که بتوانند بطور کامل کارهاي انجام شده را تحويل گرفته و درآينده اداره کنند. بهمين لحاظ، سازمان برنامه و سازمان آب و برق خوزستان نکاتي را در قرارداد جديد پيش بيني کرده اند که اميدواريم با رعايت آن نکات طرحهاي عمران خوزستان با امکانات وکارآئي بيشتري دنبال شود. از آقاي ليليانتال و همکارانشان نيز انتظار داريم که دراين راه با سازمان آب و برق خوزستان همکاري نمايند.

درزماني که اين صحبت ها مي شد، ليليانتال روي کاغذ چيزهائي مي نوشت. وقتي صحبت من تمام شد، او کاغذي را که روي آن چيزي نوشته بود به اعضاي کمبسيون نشان داد و گفت ببينيد که بعد از چند سال با اشکال زياد مي توانم اسم خودم را به فارسي بنويسم و اين نشان مي دهد که چقدر برايم يادگرفتن قوانين و مقررات ايران مشکل است. ما فقط مي توانيم آن کاري را که بلد هستيم و به مقررات آن آشنائي داريم انجام دهيم ، اين همان چيزي است که وقتي ما به ايران آمديم از ما خواسته شد و تا امروز تا حد توانائي و با احترام به اعتمادي که بما شده بود وظائفي را که به ما محول شده انجام دادهايم. چنانچه اين اعتماد بجاي خود باقي باشد، درآينده نيز بکار خود ادامه خواهيم داد (به عبارت ديگر، اگر شکي براي شما پيدا شده است ما هم علاقمند به ادامه کار نيستيم ).

به او گفتم بعلت همان اعتماد است که ما امروز اين جا بدور هم جمع شده ايم و مي دانيم که حلّ مشکلات مقرراتي درايران به عهده ماست. ولي کمک شما را هم لازم داريم. او درجواب گفت که براي هرگونه کمکي آماده است و بهتراست نظرات سازمان يک به يک مطرح شود. دراين موقع اصلاحاتي که پيش بيني شده بود، يک به يک مطرح شد و پس از توضيحاتي درباره هريک از آن ها از دو طرف، کليه اصلاحات پيشنهادي مورد توافق قرار گرفت و قرار شد متن کامل قرارداد براي امضاء آماده شود. از آن جمله، آقاي کلاپ اظهار داشت نظر به اين که درآينده با پيش آمدن کارهاي اصلي ساختمان سد و بهره برداري از مزارع نيشکر و ايجاد شبکه هاي برق و آبياري وظائف و مسئوليت هاي شرکت عمران و منابع به نحوقابل ملاحظه اي توسعه پيدا خواهد کرد، لذا ضرورت دارد که در حق الزحمه شرکت تجديد نظر به عمل آمده و از رقم 225000 دلار به 300000 دلار افزايش داده شود. با توجه به اين که در مذاکرات قبل از اين جلسه با سازمان برنامه پيش بيني کرده بوديم که احتمال خواهد داشت شرکت عمران و منابع تقاضاي حق الزحمه بيشتري بکند و سازمان برنامه با توجه به حجم کار انتظار رقم بيشتري را داشت پيشنهاد کلاپ بدون بحث مورد قبول مهندس اصفيا قرار گرفت و مذاکرات به پايان رسيد.

وقتی جلسه تمام شد، مهندس اصفيا با نگاه تحسين آميزي از تمام کساني که در اين کار زحمت کشيده بودند تشکر کرد و قرار شد با آقاي مهندس خسرو هدايت، مديرعامل سازمان برنامه، مذاکره کنند و ترتيب وقت امضاي قرارداد را بدهند. مهندس مزيني نيز گفت خيلي برايش مشکل بود که قبول کندپيشنهادات اصلاحي تماما مورد قبول شرکت عمران و منابع قرارخواهد گرفت، بخصوص موضوع رسيدگي به حساب هاي گذشته. زيرا، همان طور که قبلا توضيح داده شد، شرکت عمران و منابع معتقد بودکه هزينه هاي انجام شده درگذشته، که براساس روش هاي پيش بيني شده در قراردادهاي سابق به سازمان برنامه گزارش شده و در ضرب الاجل هاي تعيين شده در قرارداد نسبت به آن ها اعتراضي نشده بود، مي بايستي به هزينه قطعي منظور شود و ديگر قابل رسيدگي نيست، در حالي که در قرارداد جديد سازمان برنامه مي توانست به کليه هزينه هائي که از ابتداي شروع کار انجام شده است رسيدگي و در هرمورد که اعتراضي داشته باشد شرکت عمران و منابع را تعقيب نمايد. اين مسئله اي بود که هيچ وقت تصور نمي رفت مورد قبول شرکت قرار گيرد. درحقيقت شاه بيت قرارداد جديد ايجاد حق قانوني براي رسيدگي به هزينه هاي گذشته و رفع اعتراضات هيئت نظارت سازمان برنامه بود که هميشه بزرگترين خطر براي متوقف کردن کارهاي عمراني درخوزستان به شمار مي رفت.

طی سال بعد، ما توانستيم با بکارگرفتن تعداد کافي حسابدار و استفاده از ماده مربوطه قرارداد موجباتي فراهم کنيم که از طرف هيئت نظارت به کليه حساب هاي گذشته رسيدگي و اين بزرگترين مانع از سر راه پيشرفت کارها برداشته شود. بايد بگويم که آقاي مهندس کاظم زنجاني، عضو هيئت نظارت سازمان برنامه، با علاقه و جديت خاصي در رفع اين مشکل کمک کرد و خدمت بزرگي به کشور انجام داد.

پس از توافق درمورد قرارداد، آقايان ليليانتال و کلاپ براي بازديد طرح ها به خوزستان رفتند. دراين هنگام، يک روز نزديک ظهر، مهندس هدايت، مديرعامل سازمان برنامه، بدون اطلاع قبلي به دفتر من آمد. حضور ايشان درسازمان آب و برق خوزستان براي من تعجب آور بود و حس کردم مطلب جديدي پيش آمده. آقاي هدايت اظهار داشتند که ازحضور اعليحضرت مي آيند و قرار شده است تغييراتي در دولت داده شود. ايشان به سفارت ايران در بلژيک مي روند و ميل داشتند خودشان خبر تغيير سمتشان را به من بدهند. از ايشان تشکر کرده آرزو کردم که در سمت جديد موفق باشند.

پس از رفتن آقاي مهندس هدايت آقاي احمد آرامش بسمت وزير مشاور و سرپرست سازمان برنامه معرفي شدند.

با آقاي آرامش از گذشته دوستي داشتم و درزماني که در وزارت کار بودم چندين بار با ايشان که از وزراي سابق کار بودند ملاقات کرده و از نظراتشان درمورد کارمندان وزارت کار بهره برده بودم. آقاي آرامش مردي بود تيزهوش، خوش صحبت، صاحب قلم و در دوستي بسيار پابرجا. بااين سابقه از انتصاب ايشان به سرپرستي سازمان برنامه بسيار خوشحال شدم و بهمين جهت براي تبريک به ديدنشان رفتم. آقاي آرامش به لحاظ اين که چندين سال بنا بر انتخاب مجلس شوراي ملي عضويت هيئت نظارت سازمان برنامه را داشت از طرح هاي عمراني خوزستان بخوبي آگاه بود. منتها گفته مي شد که آقاي ابتهاج، هنگامي که به سمت مديرعامل سازمان برنامه منصوب مي شود، وقتي براي اولين بار از اطاق هاي سازمان برنامه بازديد ميکند، متوجه ميشود که هريک از اعضاي هيئت نظارت دفتر اختصاصي و اطاقي براي منشي و ارباب رجوع دارند. آقاي ابتهاج به دليل کمبود دفاتر کار دستور مي دهد که تمام اعضاء هيئت نطارت در يک اطاق جمع شوند و در دور يک ميز بزرگ به کارشان برسند و از دادن دفاتر جداگانه به آنها خودداري شود. اين مطلب به آقاي آرامش، که رجلي بود با ارتباط زياد اجتماعي، خيلي گران مي آيد و بصورت قهر از سازمان برنامه خارج مي شود.

با اين سابقه تصور مي کردم که نظرآقاي آرامش درمورد طرح هاي عمران خوزستان، که همه آنها را مرتبط با آقاي ابتهاج مي دانستند، کاملا مخالف باشد. ولي به عکس اين تصور، آقاي آرامش نسبت به طرح هاي عمران خوزستان علاقه زيادي نشان داد و از اين که مسئوليت سازمان آب و برق خوزستان به عهده من گذاشته شده است اظهار خوشوقتي کرد. به اطلاع ايشان رسانيدم که قرارداد شرکت عمران و منابع بزودي پايان مي يابد. مدتي پيش قرارداد تمديدي با مشورت مهندس اصفيا تهيه شده و آماده براي امضاء مي باشد و اضافه کردم که چون مسلما ايشان وقت بسيار کمي دارند و فرصت نخواهند داشت که به جزئيات اين قرارداد، که هميشه سرو صداي زيادي داشته است، رسيدگي کنند، درصورتي که مايل باشند مي توانند به آقاي مهندس اصفيا، که از ابتداي امردر اين کار وارد بوده، اختيار دهند که قرارداد جديد را از طرف سازمان برنامه امضاء کنند. آقاي آرامش گفت مگر خود شما قرارداد را امضاء نمي کنيد؟ جواب دادم، چرا. گفتند من هم به اعتماد امضاي شما شخصاً امضاء خواهم کرد. در بعد ازظهر آن روز جلسه اي در دفتر ايشان با شرکت آقايان ليليانتال و کلاپ و مهندس اصفيا و حسن شهميرزادي تشکيل و پس از تعارفات لازم نسخ قرارداد با شرکت عمران و منابع ارائه شد. آقاي آرامش بدون آن که آن را قرائت کند امضاء کرد و سپس قرارداد به امضاي من و گوردن کلاپ و ليليانتال رسيد. پس از خاتمه اين تشريفات آقاي آرامش از آقايان امريکائي ها و من خواستند که چند دقيقه اي نزد ايشان بمانيم و پس از اينکه ساير کساني که در جلسه بودندخارج شدند ايشان به ليليانتال اظهار داشت که ما از فعاليت هاي شما دراين چندساله در ايران بسيار متشکريم و خدماتتان را ارج مي نهيم. منتها دليلي که باعث شده کارهاي انجام شده آن طور که شايسته است مقبول عامه قرار نگيرد اين مي باشد که درباره فلسفه کار و کارهائي که صورت گرفته اطلاع لازم از طريق صحيح در اختيار مردم گذاشته نشده و بهمين جهت عده زيادي هستند که طرح هاي عمران خوزستان را طرح هاي پُرخرج و بيهودهاي مي دانند. لذا من مصمم هستم که در اين راه قدم هائي بردارم و بنحو شايسته اي اطلاعات لازم را در اختيار مردم بگذارم، تا براي اين طرح هاي بسيار اساسي و مهم افکار عمومي مساعد گردد. از شما نيز انتظار دارم که با اقدامات خود در امريکا، با استفاده از دوستاني که داريد، مسائل و مشکلات دولت ايران را به گوش مقامات مؤثر دولت امريکا برسانيد تا متوجه شوند که ايران درچه موقعيت حساس استراتژيکي قرار گرفته و با داشتن دوهزار کيلومتر مرز مشترک با شوروي مواجه با چه مسائل اصلي و مشکلي است. و جا دارد که مقامات امريکائي براي حفظ موازنه قدرت ها دراين منطقه دنيا توجه بيشتري به کشور ايران نمايند و متوجه باشند که کمک هاي فعلي دولت امريکا به ايران در مقابل احتياجاتي که وجود دارد بسيار ناچيز است. آقاي آرامش دراين موقع بلند شد و به نقشه بزرگي که بر روي ديوار نصب بود اشاره کرد وگفت که ما هرروز با پيشنهادات جديدي از طرف دولت شوروي مواجهيم و طرح هاي بسيار بزرگي از قبيل ذوب آهن، سدسازي، صنايع فلزي، و غيره به ما پيشنهاد مي کنند. البته ما مي دانيم که در پشت اين پيشنهادات اقتصادي نظرات سياسي پنهان شده و مايل نيستم جواب مثبتي به آنها بدهيم. ولي هرگاه دولت امريکا به سياست فعلي خود ادامه دهد و تقاضاهاي دولت ايران را ناديده بگيرد و توجهي به خواست هاي دولت ايران نکند، ناچار ما راهي جز قبول پيشنهادات شوروي ها نداريم. زيرا با امکانات محدود خودمان به هيچ وجه نخواهيم توانست خواسته هاي مردم را جوابگو باشيم.

آقاي ليليانتال اظهار داشت ترديد نيست که منابع عظيمي در ايران وجود دارد و امکانات دولت ايران براي بهره برداري از اين منابع درحال حاضر کافي نيست لذا وي درحد خود کوشش خواهد کرد که در اين باره با افرادي که در امريکا مي شناسد مذاکره کند و اضافه کرد که در عين حال آقاي آرامش نيز توجه داشته باشند که او سال ها است که از دستگاه دولت دور و در جريان تصميم گيري هاي دولت امريکا نيست. لذا بهتر است اين مطالب با سفير امريکا درميان گذاشته شود.

چند روز بعد من از طريق ژاپن عازم امريکا شدم تا از سازمان دره تنسي ديدن و ضمنا در سر راه نيز از توربين هاي بزرگ سددز، که توسط شرکت هيتاچي ژاپن ساخته مي شد، بازديد کنم. آقاي مهندس خليل طالقاني، وزير سابق کشاورزي، نيز که مايل به بازديد از تاسیسات دره تنسي بود به هزينه خود دراين سفر شرکت داشت.

راهنماي ما از طرف شرکت هيتاچي وزير دارائي اسبق ژاپن بود که در آن زمان براي شرکت هيتاچي کار مي کرد. پس از بازديد از تاسيسات عظيم کارخانجات هيتاچي، که درآن زمان گفته مي شد اهميت آن در صنايع ژاپن مانند اهميت کمپاني ژنرال موتور در صنايع امريکاست، توضيح داد که در سال هاي آخر جنگ جهاني دوم کليه تاسيسات اين موسسه بزرگ در يک بمباران هوائي از طرف نيروي هوائي امريکا با خاک يکسان شد. منتها شانسي که ژاپن داشت اين بود که روز بمباران مصادف با يکي ازاعياد ملي ژاپن بود و کليه کارکنان درخارج از کارخانه در مراسم آن عيد شرکت کرده بودند و همين موضوع جان آن ها را نجات داد. پس از اين بمباران که تمام کارخانجات از بين رفته و بصورت تلي از آهن بهم پيچيده درآمده و ديگر قابل استفاده نبودند، مهندسين و کارکنان اين موسسه دست بدست هم دادند و کليه آهن آلات را به صورت وزني فروختند. اول مقداري آذوقه براي کارکنان فراهم کردند که از گرسنگي تلف نشوند، و بعد با همت زياد و گرفتن کمک از موسسات ديگر به تدريج فعاليت هاي صنعتي را از نو شروع کردند. حالا که 15 سال از آن زمان مي گذرد، اين تشکيلات درحال رقابت با بزرگترين موسسات جهاني است. از او سوال کردم که درآن زمان دولت ژاپن چه کمکي به اين کارخانه کرد. لبخندي زد و گفت اولا دولت ژاپن در حال جنگ بود و او به کمک ما احتياج داشت و ثانيا ثروت ما کار و دانش متخصّصين ماست و مسائل مادي در درجه دوم اهميت است.

گفتار اين مرد دانشمند سالخورده با تجربه بيش از تمام چيزهائي که درآن سفر ديدم در من اثر گذاشت. متوجه شدم که نقطه حساس کار ما در برنامه عمران خوزستان کجاست و چقدر از اين بابت کمبود داريم.

بازديد سازمان دره تنسي براي مهندس طالقاني و من بسيار آموزنده بود. عظمت اين تاسيسات و وسعت منطقه اي که از آن بهره مند مي شود، شگفت آور است. راهنماي ما دراين بازديد مردي بود بنام آقاي والتن سيمور (Walton Seymour) که قبلا رياست برق تمام تاسيسات سازمان دره تنسي را به عهده داشت. بديهي است بهر نقطه اي که وارد مي شديم حضور او تمام درها را بروي ما باز مي کرد و مسئولين مربوطه با محبت و احترام تمام اطلاعات لازم را دراختيار ما مي گذاشتند. اين اولين باري بود که آقاي سيمور را مي ديدم و وقتي اطلاع پيدا کردم که مسئوليت طرح ريزي و اجراي کليه تاسيسات برق طرح هاي عمران خوزستان به عهده او است قلبا خوشحال شدم.

مسئولين درباره مسائل مربوط به توزيع آب و برق، روابط با مصرف کنندگان، شيوه هاي برنامه ريزي درمناطقي که براي اولين بار در داخل شبکه هاي آبياري قرار مي گيرند و از آب تنظيم شده استفاده مي کنند، مشکلاتي که از نظر آشنا کردن مصرف کنندگان برق با روش هاي پيشرفته توزيع برق وجود دارد، و نيز بهترين نحوه استفاده از نيروگاه هاي موجود توضيحات و اطلاعات زيادي دراختيار ما گذاشتند که براي ما بسيار آموزنده بود.

درطول اين مسافرت کارهاي سازمان در تهران جريان عادي خود را داشت و پيش آمدن تعطيلات نوروز، خواهي نخواهي، افراد را سرگرم کرده بود. وقتي به واشنگتن رسيدم خبر دادند که آقاي آرامش سرپرست سازمان برنامه نطق مفصلي درمجلس شوراي ملي ايراد کرده و طرح هاي عمران خوزستان را مورد حمله قرار داده است. متن نطق در دسترس نبود ولي خلاصه آن را به من اطلاع دادند. با يادآوري آخرين ملاقات با ايشان، اين گردش 180 درجه اي برايم تعجب آور بود. تصور کردم که اين يک مانور سياسي است که آقاي آرامش انجام داده و به مقتضاي جلسه مجلس بياناتي کرده است، لذا آن را خيلي جدي نگرفتم و به برنامه پيش بيني شده خودم، که ملاقات با مقامات بانک جهاني براي مذاکره درباره وام بانک جهاني براي ادامه طرح سددز و بازديد از دفتر نيويورک شرکت عمران و منابع جهت مذاکره با مديران و مسئولين طرح هاي مختلف برنامه عمران خوزستان بود، ادامه دادم و پس از يک هفته به تهران مراجعت کردم.

به محض ورود به تهران براي عرض گزارش به حضور شاهنشاه تقاضاي وقت کردم و قبل از شرفيابي که در کاخ اختصاصي صورت مي گرفت ملاحظه کردم که آقاي دکتر علي اميني، وزير اسبق دارائي، نيز منتظر شرفيابي است، و معلوم شد که به علت طولاني شدن شرفيابي يکي از سفراي خارجي برنامه شرفيابي ها به تاخير افتاده است. دراين فاصله فرصتي شد که با آقاي دکتر اميني دو نفري مدتي صحبت کنيم. دکتر اميني از سال ها قبل مرا مي شناخت و زماني که در دولت آقاي حسين علاء وزير دارائي بود و ضمنا رياست صندوق مشترک ايران و امريکا را به عهده داشت. مرا به سمت قائم مقام خود در امور آن صندوق انتخاب کرده بود (کليه کمک هاي اقتصادي امريکا به ايران از طريق اين صندوق مشترک انجام مي شد).

دکتر اميني اظهار علاقه کرد که درمورد کارهاي عمران خوزستان اطلاعاتي در اختيارشان بگذارم. من هم دراين فرصتي که پيدا شده بود درباره مشاهدات خودم در امريکا ومسائلي که در اجراي برنامه عمران خوزستان با آن مواجه بوديم، به تفصيل توضيحاتي به اطلاعشان رسانيدم. او گفت براي معالجه عازم اروپا است و براي کسب اجازه مرخصي شرفياب شده است.

پس از مدتي دکتر اميني احضار شد و چون شرفيابي او بطول انجاميد، از تشريفات دربار به من گفتند که وقت شرفيابي ها تمام شده و براي من تجديد وقت خواهند کرد. بعد ازظهر آن روز درمنزل بودم که اطلاع دادند آقاي احمد آرامش تشريف آورده اند. با تعجب از ايشان استقبال کردم. گفتند درحال رفتن به شهر بودم، چون شنيدم از مسافرت آمده ايد فکر کردم سر راه بايستم و از شما ديدن کنم. پس از اظهار تشکر و تعارفات سوال کردم جريان نطق جناب عالي درمجلس شوراي ملي چيست و اين تغيير جهت در فاصله کمتر از يک ماه چه علتي داشته است. پاسخ دادند که دراين فاصله که شما در مسافرت بوديد جرياناتي پيش آمده که لزوم پيدا کرد من چنين نطقي را در مجلس بکنم و متن نطق را هم آقاي نخست وزير قبلا به عرض اعليحضرت رسانيده اند و ايشان چند قسمت آن را خودشان اصلاح کرده اند. بنابراين مطلب خيلي ريشه دارد. سپس افزودند اين آقايان ليليانتال و کلاپ که تمام پول هاي ايران را بالا کشيده اند بايد بيايند تمام آن را پس دهند. آن وقت ما برايشان يک تقديرنامه هم صادر خواهيم کرد. گفتم من حضور داشتم که جنابعالي خودتان از آقايان تقدير کرديد و تأييد نموديد که بايد با سرعت بيشتر به کارشان ادامه دهند و قرارداد جديدي با آن ها امضاء فرموديد. مضافا، پول هائي که تا بحال خرج شده که به جيب آن ها نرفته که حالا بيايند پس بدهند، بلکه صرف کارهائي شده است که درخوزستان انجام گرديده، و موجود است؛ حالا چطور مي فرمائيد اين ها بيايند تمام پول ها را پس بدهند. مگر خود شما نفرموديد که کاري خواهيد کرد که همه مردم ايران بفهمند که چهکارهاي بزرگي درخوزستان انجام شده و اين آقايان چه خدماتي کرده اند. جواب دادند بهرحال کاري است که شده و تصميمي است که گرفته شده و بايد دنبال شود. گفتم بنابراين باتوجه به فرمايشات جنابعالي تکليف بنده روشن است و بايد استعفا بدهم. جواب دادند خير اين کار به شما ارتباطي ندارد و شما بايد کارتان را ادامه دهيد. گفتم روزي که آقاي نخست وزير و آقاي مهندس خسرو هدايت از من خواستند مديريت عامل سازمان آب و برق خوزستان را قبول کنم، نظر دولت اجراي برنامه هاي سازندگي و عمراني درخوزستان بود، امّا درحال حاضر ميبينم برنامه دولت دفن کردن اين برنامه هاست و در حقيقت احتياج به يک قبرکن هست که متاسفانه اين کار از عهده من خارج است. ايشان مجددا اصرار بماندن من کردند. درجواب گفتم بودن من غير از مزاحمت براي شما اثري ندارد و بهتر است يک نفر را که درمسير فکري شما قدم بردارد انتخاب کنيد. سپس خداحافظي کرديم و ايشان تشريف بردند.

صبح روز بعد استعفاي خودم را به عنوان آقاي مهندس شريف امامي نخست وزير نوشتم و پس از يادآوري سابقه مربوط به شروع کارم در سازمان آب و برق خوزستان، نوشتم که اينک که نظر دولت متوقف کردن کارهاي عمران خوزستان است، وظيفه اي براي من باقي نمي ماند و لذا استعفاي خودم را تقديم مي کنم. دو روز بعد دولت آقاي شريف امامي استعفا داد و آقاي دکتر علي اميني مامور تشکيل دولت شد. ضمن نامه هائي که در آن روز به سازمان رسيد، يکي هم پاسخ آقاي مهندس شريف امامي به استعفا نامه من بود که درحاشيه آن نوشته بودند «نظري درباره متوقف کردن کارهاي عمراني خوزستان نيست. خواهشمندم به کارتان ادامه دهيد.»

درديداري که براي اداي احترام از آقاي نخست وزير جديد کردم، باتوجه به مهري که هميشه به من داشتند، به کنايه گفتم بسيار خوشحالم که کسالت جنابعالي که براي معالجه آن مي خواستيد به اروپا تشريف ببريد برطرف شد. انشاءالله کسالت اقتصادي مملکت هم با آمدن جناب عالي برطرف شود. نگاه عميقي به من کرد و پوزخندي زد.

برنامه انتقال طرح ها از شرکت عمران و منابع به سازمان آب و برق خوزستان

پس از تشکيل دفتر تهران سازمان آب و برق خوزستان کوشش ما معطوف به ايجاد يک تشکيلات منظم براي تحويل گرفتن تدريجي طرح هاي عمراني دردست اجرا و اداره آن درآينده شد. اولين اقدام ما براي آگاهي کامل از وضع داخلي تشکيلات شرکت عمران و منابع درخوزستان و شيوه کار آنها، انتخاب و اعزام ماموري بود به خوزستان که مجري دستورات سازمان باشد و نه مديران امريکائي. براي اين ماموريت آقاي عبدالعلي افخمي، يکي از افسران شرکت ملي نفت که سال ها در بندر معشور خدمت کرده بود و مي توانست روابط حسنه اي با دوائر مختلف دولتي و غير دولتي برقرار نمايد، انتخاب و به خوزستان اعزام گرديد. افخمي وظيفه داشت که مرتبا دفترتهران را از جرياناتي که درخوزستان اتفاق مي افتد آگاه کند. شرکت عمران و منابع نيز ظاهرا از حضور چنين ماموري درخوزستان استقبال کرد و وسائل کار او را از نظر مسکن و وسيله نقليه و غيره فراهم ساخت. گزارشات افخمي بسيار آگاه کننده بود و به مسائلي مي پرداخت که بطور عادي درگزارشات اداري و مکاتبات و مذاکرات با شرکت عمران و منابع مطرح نمي شد و براي برنامه ريزي کارهاي آينده سازمان اثرات بسيار مفيدي داشت. بعنوان مثال، معلوم شد که مذاکراتي که در تهران با مقامات بالاي شرکت عمران و منابع درباره اهميت آموزش ايرانيان براي تحويل گرفتن عمليات مختلف و اجراي برنامه هاي مشابه درخوزستان و ساير نقاط ايران انجام مي گيرد بيشتر جنبه تئوري و ظاهري دارد و وقتي موضوع به خوزستان مي رسد و بمرحله اجرا در مي آيد، مديران و مجريان طرح ها، که همه خارجي اند، هريک جوابگوي شرکت هاي خود هستند و ماموريتشان انجام کار بنحوي است که سود بيشتري را نصيب شرکتشان بکند، لذا نه وقت و حوصله، و نه ماموريتي براي آموزش ايرانيان دارند. شرکت عمران و منابع نيز که دفتر بسيار کوچکي در نيويورک و تشکيلات بسيار محدودي درخوزستان و تهران دارد، عملا فقط ناظر برعمليات موسسات مختلفي است که کار را انجام مي دهند. هدف اصلي آنها انجام سريع کارها طبق برنامه هاي پيش بيني شده است و واحد مشخص سازماني و يا فردي که مراقب مسئله آموزش ايرانيان باشد وجود ندارد. فرض همه بر اين است که بالاخره در اثر اجراي اين کارها عده اي ايراني خود به خود کار ياد خواهند گرفت. افخمي به هرواحدي که مراجعه مي کرد با او مانند يک فرد توريست خوش رفتاري مي کردند و چيزهائي را به او نشان و هرگاه اطلاعاتي را که دفتر تهران از او خواسته بود جستجو مي کرد به او پاسخ هاي مبهم و گيج کننده مي دادند و به اصطلاح عاميانه اورا به دنبال نخود سياه مي فرستادند.

درچنين شرايطي مهمترين وظيفه سازمان جديد التاسيس آب و برق خوزستان بکارگرفتن سريع اشخاص واجد شرايطي بود که آماده کارکردن در شرايط سخت خوزستان باشند. در اينجا لازم است يادآوري شود که درآن زمان اغلب جوانان تحصيل کردهاي که در ايران بودند و يا از خارج به ايران مي آمدند علاقه داشتند که درتهران کارکنند و تا حد ممکن پايشان را از تهران بيرون نگذارند، چه رسد به اين که به خوزستان بد آب و هوا و دور از مرکز بروند. بنابراين کار دراين زمينه بسيار مشکل بود. سازمان احتياج به همکاري کامل مقامات شرکت عمران و منابع داشت زيرا دراين مرحله که کارها به نقطه حساس، يعني شروع ساختمان سددز و بهره برداري از مزارع نيشکر و کارخانه توليد شکر، نزديک مي شد، تداوم فعاليت موسسات خارجي که درطرح ها کارمي کردند بسيار مهم بود و نمي بايستي کاري انجام شود که لطمه اي به طرح ها بخورد. از طرفي هرگاه مقامات بالاي شرکت عمران ومنابع قبول مي کردند که تعدادي ايراني را در سمت هاي حساس اداره طرح ها بگذارند امکان اين وجود داشت که مديران و سرپرستان اجرائي درخوزستان با برخوردها و رفتار نامتناسب خود اين گروه جديد ايراني را از کارکردن در خوزستان دلسرد کنند و باعث شوند که ديگر سازمان نتواند کسي را به خوزستان بفرستد. لذا تصميم گرفته شد درمرحله اول با مديران شرکت عمران و منابع مسئله را حل کرده و همکاري آنها را بطور کامل جلب کنيم، و بعد، درمرحله دوم، با کمک آنها، درمورد شرکت دادن ايراني ها در رده هاي تصميم گيري از طرف مديران و کارشناسان مختلفي که در طرح ها کار مي کردند اقدام کنيم، و وضعي بوجود آوريم که برخورد و کشمکشي پيش نيايد.

از سوي ديگر تاسيس سازمان آب و برق خوزستان بعنوان يک سازمان مستقل دولتي انتظاراتي درميان مردم به وجود آورده بود. از جمله، عدهاي تقاضاي شغل داشتند. تجار مي خواستند کالاهاي خودرا بفروشند. ادارات دولتی در زمينه هاي مختلف،مانند جمع آوري آمار و اطلاعات و يا آگاه سازي و پاسخ به ارباب رجوع، مراجعاتي به سازمان داشتند. دانشجوياني که درباره خوزستان پژوهش مي کردند و احتياج به راهنمائي داشتند به سازمان رجوع مي کردند. همچنين شکاياتي درباره بعضي اقدامات انجام شده درخوزستان و يا عليه کارکنان طرح هاي عمران خوزستان به سازمان مي رسيد که احتياج به رسيدگي و اقدام داشت. درباره قسمتي از اين مراجعات، از جمله درمورد تقاضاي شغل و يافروش کالا و سوالات ساده، امکان پذير بود که مستقيما و بفوريت پاسخ مراجعات و يا نامه هاي وارده داده شود. امّا درباره قسمت مهمي از اين امور ناچار بوديم که موضوع را به دفتر شرکت عمران و منابع درتهران و يا در خوزستان منعکس کنيم.

پس از چندي ملاحظه شد که اغلب اين مراجعات بي جواب مي ماند و اگر هم گاه گاهي پاسخي مي رسد، اغلب بي سرو ته و جنبه از سربازکردن دارد. روشن بود که ادامه اين وضع باعث بي اعتبار شدن سازمان جديد التاسيس آب و برق خوزستان در مقابل ارباب رجوع و ادارات دولتي مي شد. بررسي در اين باره نشان داد که هرچند مديران اصلي شرکت عمران و منابع به فلسفه بوجود آمدن سازمان آب و برق خوزستان بعنوان يک سازمان ايراني براي اداره و ادامه طرح هاي عمران خوزستان معتقد بوده و در بوجود آوردن آن همه گونه کمک و همکاري کرده اند، ولي کارکنان خارجي طرح ها و پاره اي از ايراني ها که در دستگاه آنها کار مي کردند نه تنها به فلسفه ايجاد اين سازمان آشنا نيستند بلکه وجود آن را نيز ترمزي در راه پيشرفت کارهاي خود تلقي کرده و به آن بصورت عامل محدود کننده اختيارات خود نگاه مي کنند.

بدين جهت بود که در اولين جلسه اي که با حضور جان اوليور، مدير اجرائي شرکت عمران و منابع، و ساير همکارانش درايران تشکيل شد، موضوع آموزش ايراني ها و همچنين توجه به سوالات و مکاتبات سازمان با دفتر شرکت عمران و منابع در تهران و خوزستان را مطرح کرديم. آقاي اوليور اظهار داشت که همان طور که مي دانيد طبق قرارداد کليه هزينه هاي طرح ها به خرج شما انجام مي شود و هميشه بما تذکر داده اند، و خودمان نيز معتقديم، که اين هزينه ها بايد با رعايت صرفه جوئي انجام شود. بدين جهت است که تعداد کساني که درطرح ها کار مي کنند درحداقل نگهداري شده و حداکثر استفاده از وقت آنها مي شود. هرکدام از آنها همکاران ايراني خودرا آموزش مي دهند و از اين بابت ما وظيفه خودرا انجام داده ايم. امّا از بابت مکاتبات اداري بايد بگويم که معمولا متخصصين ما وقت اضافي ندارند که صرف مکاتبات اداري بکنند. به خصوص اينکه اغلب نامه هائي که به دست ما مي رسد بزبان فارسي است، و بناچار بايد ابتدا ترجمه شود و بعد به نظر کارشناسان و يا مسئولين برسد، که اغلب در نقاط مختلف خوزستان درميان بيابان مشغول انجام وظيفه هستند و تا فرصتي براي مکاتبات اداري پيدا کنند وقت زيادي گذشته است. ناچار اين گونه کندي ها درکار مکاتبات پيش مي آيد که موجب شکايت مي شود. سپس اضافه کرد که اجازه دهيد قصه اي را که پدرم بارها براي من نقل کرده براي شما تکرار کنم. پدرم مي گفت يک کشتي بخاري در روي رودخانه مي سي سي پي به کار مسافرکشي اشتغال داشت. ديگ بخار اين کشتي فقط آنقدر ظرفيت داشت که يا مي توانست پره هاي کشتي را براي به پيش رفتن بچرخاند و يا اينکه سوت کشتي را به صدا درآورد. لذا، هروقت کشتي به مقصد نزديک مي شد و براي خبر کردن خانواده هاي مسافرين سوت مي زد، کشتي ازحرکت مي ايستاد و مسافريني که مي خواستند زودتر به مقصد برسند اعتراض مي کردند. ناخدا به آنها تذکر مي داد که مسافرين بايد بين زودتر رسيدن به خانواده هايشان و يا خبر دادن به آنها يکي را انتخاب کنند!!

به عبارت ديگر پاسخ او اين بود که ما با تعداد کارکنان فعلي بيش از اين نمي توانيم کاري بکنيم و اگر مي خواهيد بفوريت جواب سوالات و نامه هاي رسيده داده شود بايد عده اي را به هزينه سازمان استخدام کنيم و تشکيلات اداري را توسعه دهيم. يعني هزينه هنگفتي سربار بودجه عمران خوزستان مي شود. اين جواب جلسه را بوضع ناراحت کننده اي درآورد. امّا لازم بود راه حلي پيدا کنيم. به او گفتم شما يک قصه تعريف کرديد، اجازه دهيد من هم قبل از وارد شدن به موضوعات ديگر يک داستان براي شما بگويم. چند شب پيش درتلويزيون فيلم کارتوني براي بچه ها نشان مي دادند. بچه هاي من آن را نگاه مي کردند، لذا من هم آنرا ديدم. موضوع آن بي شباهت به کار ما نيست. داستان فيلم از اين قرار بود که در يک باغ وحشي اعلام کردند که امشب سينما دائر است و تمام حيوانات مي توانند با خريد بليط به سينما بروند. اغلب حيوانات، از جمله يک سگ کوچک، بليط خريدند و درساعت مقرردرسينمائي که درفضاي باز بودحضور يافتند. حيوانات بزرگ در رديف هاي عقب و حيوانات ديگر به تناسب جثه در رديف هاي جلو نشستند و آن سگ کوچک هم درجلوي همه قرار گرفت. درست قبل از شروع فيلم يک گوريل بزرگ وارد سينما شد و نزديک به صحنه جلوي آن سگ کوچک نشست. فيلم خنده دار بود و همه حيوانات مي خنديدند و قهقهه مي زدند، ولي آن سگ کوچک که چيزي را نمي ديد دائما غر مي زد، و مي گفت آخر من هم بليط خريده ام ولي چيزي را نمي بينم. پس از مدتي که صداي شکايت او بلندتر شد، گوريل بزرگ رويش را برگرداند و باو گفت «بنشين وصدا نکن. هر وقت من خنديدم تو هم بخند.»

باشنيدن اين داستان رنگ صورت اوليور دگرگون شد و معلوم بود که با وضغ غيرمنتظرهاي مواجه شده است. پس از چند ثانيه همگي شروع به خنده کردند و ورود پيشخدمت باسيني قهوه و چاي حالت جلسه را تغيير داد. اوليور گفت ما پيام شما را بخوبي دريافت کرديم و بسيار متاسفيم که چنين وضعي بوجود آمده و نهايت کوشش رابراي رفع اين مشکل خواهيم کرد. از آن تاريخ به بعد عملا تغيير محسوسي در روابط سازمان با شرکت عمران و منابع پيدا شد و به تدريج موانع موجود برطرف شد.

مهندس مزيني پس از چندي براي ادامه تحصيلات و اخذ درجه دکتري در رشته هيدروليک عازم امريکا شد. نظر به اين که بخش مهمي از امور عمراني خوزستان مربوط به کارهاي کشاورزي بود، از دکتر احمدعلي احمدي، فارغ التحصيل دانشگاه معروف کرنل، که پس از چند سال تدريس دردانشگاه امريکائي بيروت به ايران آمده و بعنوان کارشناس دروزارت کشاورزي مشغول کار بود، دعوت کردم به سازمان آب و برق خوزستان آمده و با من همکاري کند. پس از مدت کوتاهي کليه امورکشاورزي و آبياري و احياي کشت نيشکر تحت نظر او قرار گرفت و اقداماتش چنان مورد توجه واقع شد که بعدا به معاونت وزارت منابع طبيعي و در کابينه دکترجمشيد آموزگار به وزارت کشاورزي منصوب شد.

با آمدن دکتر احمدي هسته اصلي مديريت سازمان تکميل شد، به اين معني که کليه امور مالي و بودجه و اداري تحت نظر شهميرزادي و تمام امور فني تحت مديريت دکتر احمدي قرار گرفت. درعين حالي که کليه امور سازمان با اطلاع من انجام مي شد و مسئوليت کليه اقدامات بعهده من بود هريک از اين دونفر درچهار چوب وظائف معيّن و سياست هاي متخذه اختيارات کامل داشتند و مي توانستند بدون مراجعه به مقام ديگري تصميمات لازم را بگيرند. منتها با اتخاذ روش هاي نوين مديريت ترتيبي داده شده بود که ما سه نفر در هر زمان از تمام امور سازمان مطلع بوديم. پس از چند ماهي که برنامه تحويل گرفتن امور از شرکت عمران و منابع عملا به مرحله اجرا درآمد و دفتر سازمان در اهواز دائر گرديد، شهميرزادي با سمت قائم مقام مديرعامل به اهواز رفت و کليه امور جاري سازمان را تحت نظر گرفت.

جستجو براي يافتن جوانان تحصيل کرده اي که حاضر باشند به خوزستان رفته و پس از يک دوره کارآموزي مسئوليت قسمتي از کارها را به عهده بگيرند از هدف هاي اوليه سازمان بود و به همين جهت از آقاي اميرحسين نخعي که تحصيلات خود را در امريکا تا درجه فوق ليسانس تمام کرده و دوره هاي تخصصي را در امر مديريت و آموزش طي کرده بود دعوت کردم که مسئوليت واحد آموزش سازمان را عهده دار شود و با کمک او برنامه خاصي براي بکار گرفتن جوانان واجد شرايط ايراني تهيه شد. البته، نظر به اين که گزارشات فني و سوابق مربوط به مطالعات و اقدامات سال هاي قبل به زبان انگليسي بود، ناچار بوديم در مرحله اول براي سرعت درکار از کساني که به زبان انگليسي آشنا بودند استفاده کنيم. به همين جهت جستجوي ما در شروع کار متوجه فارغ التحصيلان دانشگاه هاي امريکا بود و طي سفري که به اتفاق نخعي به امريکا رفتيم با کمک نمايندگي هاي ايران در خارج با گروه هاي دانشجوياني که در دانشگاه هاي مختلف تحصيل مي کردند ملاقات کرديم و طي جلسات طولاني، با آگاه کردن آنها از کارهائي که در خوزستان در دست اقدام بود، سعي کرديم که آنها را به مراجعت به ايران وخدمت در خوزستان تشويق کنيم. نتيجه اين برنامه از نظر سازمان قابل ملاحظه نبود ولي براي کشور مفيد واقع شد زيرا عده اي از اين جوانان به ايران آمدند و از طرح هاي عمران خوزستان بازديد کردند ولي به علت شرائط نامساعد زندگي درخوزستان و درمقابل امتيازاتي که مؤسسات ديگر در تهران به آنها پيشنهاد مي کردند جذب دستگاه هاي ديگر شدند. به هرحال، اقدامات همه جانبه سازمان درجهت جذب افراد نتايج خوبي ببار آورد و بتدريج افراد واجد شرايطي براي گرفتن کار به سازمان مراجعه کردند.

موضوع جانشين کردن ايرانيان کارآزموده بجاي متخصصين خارجي بدون وقفه دنبال مي شد، بطوري که بتدريج سمت هاي مديريت توسط ايرانيان اشغال گرديد. ذکر نام يکايک مديران ايراني از حوصله اين داستان خارج است و فقط به اين نکته اکتفا مي کنم که تعداد کارشناسان و افراد خارجي که بطورمستقيم ازطرف شرکت عمران ومنابع مسئوليت کارهاي مختلف را به عهده داشتند بتدريج ازحدود250 نفر به کمتراز 35نفر تقليل پيدا کرد و ايرانياني که جانشين آنها شدند درچنان سطحي ازمعلومات وتجربه قرارداشتند که پس ازحدود پنج سال ازتاريخ شروع کارسازمان اغلب وزارتخانه ها وسازمان هاي دولتي و خصوصي براي جذب آنها رقابت مي کردند و بالنتيجه تعدادي از اين افراد با موافقت سازمان به دستگاه هاي ديگر منتقل شدند و مسئوليت هاي بزرگي را عهده دار گرديدند.

پرونده سازي در دادگستري و تعقيب ابتهاج

از جمله برنامه هاي پُرسر وصداي دولت آقاي دکتر اميني برنامه مبارزه با فساد وتعقيب کساني بودکه گفته مي شد ازدستگاه دولت سوء استفاده کرده اند. به همين جهت هرروز در رسانه هاي عمومي اعلام مي شد که چه پرونده هائي دردادگستري به جريان افتاده و چه اشخاصي به دادگستري احضار شده و تحت تعقيب قرارگرفته اند. روزنامه ها نيز، که بازارمناسبي براي فروش بيشترپيدا کرده بودند، هرصبح وعصر تعداد قابل ملاحظه اي ازستون هاي خود را به اخبارمربوط به حيف و ميل اموال عمومي و تعقيب و توقيف اشخاص مختلف اختصاص مي دادند و شنيده مي شد که به دنبال بيانات آقاي آرامش درمجلس شوراي ملي درمورد طرح هاي عمران خوزستان پروندهاي دردست تشکيل است و دادگستري دراين موردمشغول بررسي وتحقيقات مي باشد.

در اواسط تابستان، دربحبوحه اين وقايع روزي به اتفاق شهميرزادي براي بازديد به خوزستان رفته بودیم. پس از بازديد ازطرح آبياري آزمايشي دز، مذاکره باجواناني که باعشق و شوق فراوان درآن گرماي طاقت فرسائی که حتي مگس ها درآن دوام نمي آوردند روزي ده ساعت در زير آفتاب درزمين هاي جنوب دزفول کار می کردند، صرف نهاردريک تريلر فلزي که علي رغم دستگاه تهويه اي که داشت مانند گرمخانه بود، و بحث و مذاکره باعده اي ازکارشناسان امريکائي و هلندي که هرکدام مسائل متعدّدي داشتند، به اتفاق شهميرزادي بطرف آبادان برگشيم تا با هواپيما به تهران حرکت کنيم. پس از چهار ساعت اتومبيل راني در هواي طوفاني و پُرازگردو خاک، وقتي به آبادان رسيديم معلوم شد هواپيماي ايران ار تاخير ورود دارد. بالنتيجه، چند ساعتي در فرودگاه منتظرمانديم تا اين که حدودساعت 11شب هواپيما به آبادان رسيد. پس از سوار کردن مسافراني که عازم تهران بودند بطرف تهران حرکت کرديم و حدود ساعت دو صبح وارد فرودگاه مهرآباد شديم. تا من به منزل رسيدم و خوابيدم ساعت نزديک چهار صبح بود، بالنتيجه روز بعد ديرتر به دفتر رفتم. به محض ورود به اداره از رفتار دربان و مامور اطلاعات احساس کردم يک وضع غيرعادي در جريان است، امّا نمي دانستم موضوع چيست. بعد از اين که وارد دفتر شدم، خانم عالم نصير زاده که سمت متصدي دفتر را داشت با چشم گريان وارد شد و بدون اين که صحبتي بکند مقداري نامه وارده را روي ميز کارمن گذاشت و خارج شد. پس از او مهندس سلطان محمد سلطانی، مسئول امور اداري دفتر تهران، وارد شد و به حالت منقلب از من پرسيد آيا نامه هاي وارده را ديده ايد؟ گفتم هنوز خير، مگر چيز غيرعادي در بين آنهاست؟ به حالت خيلي ناراحت گفت که بله شما را به ديوان کيفر احضار کرده اند. و اضافه کرد که از امروز صبح که اين نامه به اداره رسيده، تمام کارکنان وحشت زده و نگرانند و دست به کاري نزده اند. با خنده به او گفتم اگر مرا احضار کرده اند به آنها چه ارتباطي دارد. ثانيا، سر مرا که نمي خواهند ببرند. حتما سوالاتي دارند و طبيعي است که مرا احضار کنند و بپرسند. مسلما با من و شما کاري ندارند، و ما کار خلافي نکرده ايم که نگران باشيم . دراين ضمن نامه بازپرس ديوان کيفر را خواندم و ديدم که مرا به عنوان مطلع احضار کرده اند. پرسيد، حالا شما چه مي کنيد؟ جواب دادم موضوع خيلي عادي است. مرا براي ساعت 9 صبح فردا به عنوان مطلع به ديوان کيفر احضار کرده اند، و من هم خواهم رفت ببينم چه مي گويند. شما هم سر کار خودتان برويد و به ديگران اطمينان بدهيد که مطلب غير عادي پيش نيامده، و دليلي براي کندي کار وجود ندارد. خودم هم باطنا حتي براي يک ثانيه احساس نگراني نکردم و تا آخر وقت طبق معمول روزهاي گذشته به کارهاي جاري رسيدگي کردم و به منزل رفتم.

حدود ساعت پنج بعد از ظهر درمنزل اطلاع دادند که آقاي ضياءالدين نقابت براي ديدن من آمده اند. نقابت از شخصيت هاي بسيار سرشناس و يکي از مبرزترين وکلاي دادگستري و سابقاً نماينده خرمشهر درمجلس شوراي ملي بود. او به علت آشنائي که با مسائل خوزستان داشت از طرف سازمان برنامه به عنوان مشاور حقوقي طرح عمران خوزستان انتخاب شده بود و درحل مشکلات حقوقي طرح آبياري دز با سازمان همکاري مي کرد. مردي بود داشنمند، متواضع، فهميده، کاردان، و بسيارخوش صحبت. پس از تعارفات معمول، علت اين که سرزده بديدن من آمده را جويا شدم. گفت، شنيده ام امروز احضاريه اي براي رفتن به ديوان کيفر به شما رسيده، خواستم ببينم چه اقدامي کرده ايد. جواب دادم اقدام خاصي نکرده ام. يک مقام مسئول از من به عنوان مطلع برنامه عمران خوزستان دعوت کرده است، من هم وظيفه دارم اطلاعاتي را که دارم در اختيار ايشان بگذارم و مسئله ديگري را نمي بينم. آقاي نقابت گفت شما به جريان کار دادگستري وارد نيستيد. مسئله به اين سادگي که شما فرض مي کنيد نيست. درست است که موضوع احضار شما به عنوان مطلع در امر برنامه عمران خوزستان ارتباطي به کارهائي که در زمان وزارت کار شما انجام گرفته ندارد، زيرا اگر ارتباط داشت به ناچار مجبور بودند تشريفات مربوط به قانون محاکمه وزراء را رعايت کنند، يعني ابتدا ازمجلس اجازه بگيرند. ولي درهرحال چون شما سابقه وزارت داريد، شايسته است حتما آقاي نخست وزير را درجريان بگذاريد و با نظر ايشان اقدام کنيد، چون احتمال دارد فردا که به ديوان کيفر مي رويد يک خبرنگار عکاس از شما عکسي بگيرد و تمام روزنامه هاي عصر اين عکس را چاپ کنند و با خط درشت بنويسند که وزيرکار کابينه دکتر اقبال به ديوان کيفر احضار شد و اين مطلب بعدهاي سياسي پيدا کند و پاي ديگران به اين قضيه کشيده شود؛ از جمله اختلافات دکتر اقبال با دکتر اميني و مسائل ديگر، و اين موضوع نه به صلاح شماست نه به صلاح دولت و اشخاص ديگر. گفتم بسيار خوب حالا چه بکنم؟ گفت الان يک تلفن به آقاي نخست وزير بزنيد و موضوع را به اطلاع ايشان برسانيد. باحضور آقاي نقابت به آقاي دکتر اميني، نخست وزير ، تلفن کردم و جريان را به اطلاع ايشان رسانيدم. آقاي نخست وزير گفتند کار خوبي کرديد که به من خبر داديد. من تا يک ربع ديگر به شما تلفن خواهم زد. پس از حدود ده دقيقه تلفن کردند و گفتند شما فردا ساعت هشت صبح برويد دفتر آقاي الموتي، وزيردادگستري، و نگران نباشيد. ايشان ترتيب کار را خواهد داد.

صبح روز بعد، اول وقت، به دفتر آقاي الموتي رفتم. ايشان بلافاصله مرا پذيرفت و با احترام و محبت از سوابق خانوادگي من سؤال کرد و گفت فاميل شما را خوب مي شناسم و با دو نفر ازخويشان شما در زمان جنگ در زندان متفقين بودم و براي آنها احترام زيادي قائل هستم. حالا ازشما مي خواهم صادقانه به من بگوئيد که آيا اولا اين برنامه عمران خوزستان يک برنامه مورد لزوم براي مملکت بوده يا خير، و ثانيا اين که آيا تا به حال برنامه هاي اجرائي به طور صحيح انجام شده است يا خير؟

جواب دادم که درمورد سوال اول مسئله کاملا روشن است، زيرا با توجه به سوابق تاريخي خوزستان و منابع عظيمي که دراين استان وجود دارد، عمران اين منطقه يکي ازضروري ترين برنامه هاي عمراني کشور مي باشد و به همين دليل مورد توجه به خصوص شاهنشاه و دولت هاي مختلف و مجلس بوده و به آن اولويت داده شده است. امّا درمورد سوال دوم بايد بگويم که ابعاد اين برنامه به قدري وسيع است و جنبه هاي مختلف آن به قدري گسترده که قضاوت صحيح در باره اين که نحوه اجراي کارها آيا بهترين بوده است يا خير ازحد توانائي سازمان نوپاي آب و برق خوزستان، با تعداد محدود عوامل انساني که در اختيار داريم، خارج است و چنان چه دولت بخواهد يک ارزيابي صحيح از کل برنامه نمايد، شايسته است از يکي از موسسات بين المللي که دراين نوع کارها تبحر دارند کمک گرفته شود. امّا اگر راجع به صحت عمل و درستي کساني که مسئول اجراي کارهاي مختلف اين برنامه هستند بخواهيد، بايد بگويم که دراين باره باتوجه به رسيدگي هائي که دراين چند ماهه پس از تشکيل سازمان انجام شده، تاکنون به هيچ موردي که ترديدي در صحت عمل مجريان امر ايجاد بکند برخورد نکرده ايم. پس از مذاکرات کوتاهي درهمين زمينه وي به آقاي نصيري، بازپرس پرونده، که مرا احضار کرده بود تلفن کرد و گفت آقاي انصاري نزد من هستند و راجع به کارهاي عمران خوزستان با ايشان مذاکره کرده ام و ازايشان خواهش کرده ام که به دفترشما بيايند که اگر اطلاعاتي بخواهيد دراختيارتان بگذارند و تشريف ببرند. بدين ترتيب براي من روشن شد که موضوع توقيف درميان نيست و وزير دادگستري تلويحاً به آقاي نصيري گفته است که حدود وظائفش چيست.

ازنزد آقاي الموتي به دفتر آقاي نصيري، بازپرس ديوان کيفر، رفتم. تصور مي کردم او اطلاعات زيادي ازبرنامه عمران خوزستان جمع کرده و حالامي خواهد باسوال ازمن اطلاعات پرونده را تکميل نمايد و به همين جهت منتظر بودم سوالات مهمي راجع به ابعاد مختلف برنامه و نحوه اجراي کار و طرز عمل شرکت عمران و منابع مطرح کند. ولي بعد از رد وبدل شدن تعارفات و يکي دوسوال اول متوجه شدم که او اصولا اطلاع زيادي درباره خوزستان و منابع عظيم اين منطقه، و اهميتي که اين استان از لحاظ سياسي و اقتصادي درتمام خاورميانه دارد، و اولويتي که درکل برنامه هاي عمراني کشور براي اين منطقه قائل شده اند، ندارد و مبناي اطلاعاتش شايد فقط چند خبر روزنامه اي و شايعات بي معناي عاميانه باشد.

دراين مذاکرات مهمترين سوالي که آقاي نصيري مطرح کرد موضوع سفر اول آقايان ليليانتال و کلاپ به خوزستان بود. اين سفر بنا به دعوت سازمان برنامه انجام شده بود. دکتر محمدکاظمي، رئيس قسمت کشاورزي سازمان برنامه، به عنوان مهمان دار به همراه آقايان نامبرده به خوزستان رفته و هزينه اقامت آقايان را در هتل شهرداري اهواز و چند نقطه ديگر پرداخته بود. سوالات آقاي نصيري بيشتر درباره هزينه هاي متفرقه اين مسافرت، از جمله پرداخت بهاي چند بطري آبجو و آلبوم عکس و مخارجي از اين قبيل بود. از مجموعه سوالات او مي شد نتيجه گرفت که اين رسيدگي ها بيشتر جنبه پرونده سازي دارد نه رسيدگي اصولي، و اين مسئله بعداً پس از زنداني کردن آقاي ابتهاج به مدت هشت ماه و سپس صدور قرار منع تعقيب ايشان برهمه روشن شد. زيرا متن قرار به قدري مبهم و بي سر و ته بود که به خوبي نشان مي داد که اولا نويسنده قرار شخص ناواردي است که براي انجام دستور مجبور بوده است چند صفحه اي را سياه کند و ثانيا موارد اتهام مبناي صحيحي نداشته و يک فرد خدمتگزار مملکت چندين ماه بي جهت به زندان انداخته شده است. جالب اين که در آخر قرار ذکر شده بود که ابتهاج و اعضاي شوراي عالي برنامه و مديران آن سازمان همگي خدماتي به ايران کرده اند که شايسته تقدير است و مرتکب عمل خلافي که قابل تعقيب باشد نشده اند. (آقاي ابتهاج کپيه اين قرار را براي تعدادي از اشخاص از جمله من ارسال داشتند.)

بازجوئي از من حدود يک ساعت طول کشيد و پس از آن به دفترم برگشتم و اطلاع پيدا کردم که مهندس سلطاني، با يک کيف بزرگ اسناد مالکيت املاک مختلف خود و خانواده اش، به ديوان کيفر رفته است که چنان چه براي بازداشت من قراري صادرکنند ازآن اسناد براي ضمانت دردادگستري و آزادي من استفاده شود. اين محبت يکي از همکاران، که متاسفانه عمرش طولاني نبود، هميشه به يادم هست.

احضار من به ديوان کيفر در روزنامه ها منعکس نشد و فقط به طور موقت در دفتر تهران سازمان آب و برق خوزستان اثر نامطلوب داشت. ولي بازداشت آقاي ابوالحسن ابتهاج تاثير بسيار نامطلوبي درتمام سازمان هاي عمراني کشور، به ويژه سازمان آب و برق خوزستان، به جا گذاشت و باعث شد که مسئولين سطوح مختلف برنامه ها آن اعتماد به نفس و دلگرمي اي راکه براي انجام امور بزرگ عمراني از واجبات است، تا اندازهاي از دست بدهند و سازمان نوپاي آب و برق خوزستان نيز يکي از مشکل ترين مراحل رشد خود را به پيمايد.

بتن ريزي سد دز

در اواسط مهرماه سال 1340 از خوزستان گزارش دادند که موجبات شروع بتن ريزي سد آماده گرديده است و در تاريخ هشتم ابان برنامه بتن ريزي شروع خواهدشد. اين موضوع به عرض شاهنشاه رسيد و از تشريفات دربار اطلاع دادند که اعليحضرت شخصا درمراسم شرکت خواهند فرمود. بدين مناسبت از تمام کساني که بنحوي از انحاء در اجراي طرح هاي عمران خوزستان دست اندرکار بودند، و نيز از کساني که با اجراي اين طرح مخالفت مي کردند، براي شرکت دراين مراسم دعوت کرديم تا از نزديک به چشم خود ببينند که چه کارهائي دردست اقدام است و چه خدماتي انجام شده است.

برنامه مفصل و دقيقي با رعايت جزئيات براي شرکت هيئت دولت، شوراي عالي سازمان برنامه، هيئت عالي نظارت سازمان برنامه، سناتورها و وکلاي مجلس، مديران سازمان برنامه، ارباب مطبوعات از تهران، کليه رؤساي سازمان هاي دولتي درخوزستان، شرکت ملي نفت، و نيزعده کثيري از محترمين و افراد سرشناس خوزستان تهيه شد. از مجموع کساني که از تهران دعوت شدند، تعداد350 نفر دعوت را قبول کردند. براي بردن اين گروه به خوزستان ترتيبي داده شد که همگي با قطار راه آهن غروب روز قبل از شروع مراسم به طرف خوزستان حرکت کنند، شام را در قطار صرف کنند وساعت7صبح، پس ازصرف صبحانه در قطار، با اتوبوس هائي که پيش بيني شده بود به طرف محل اجراي تشريفات بتن ريزي حرکت نمايند. پس از پايان مراسم نيز به ايستگاه راه آهن انديمشک برگردند و نهار را در قطار راه آهن در راه مراجعت به تهران صرف کنند. علت اين که محل استراحت و صرف غذا را تماما در داخل ترن پيش بيني کرده بوديم اين بود که براي سازمان، در شرايط آن روزي، امکان نداشت که از اين گروه در اطراف محل سدّ، يا در انديمشک، و يا دزفول، به نحو شايسته پذيرائي شود. مسافرت با هواپيما نيز امکان پذير نبود، زيرا در آن منطقه فرودگاه غيرنظامي وجود نداشت و استفاده از فرودگاه نظامي پايگاه وحدتي، که بين انديمشک و دزفول واقع است، نيز با اشکالات متعددي روبرو بود. لذا، نگران بوديم که جزئي ترين کمبود از نظر پذيرائي بازديدکنندگان موجب شود که عدهاي با خاطره ناگواري به تهران برگردند و در آينده، از لحاظ روابط عمومي، مشکلاتي در کارسازمان پيدا شود. از اين روچاره منحصر به فرد را در استفاده از راه آهن ديديم. مضافا به اين که راه آهن دولتي ايران نيز آمادگي داشت و مديران آن اعلام کردند که حداکثر همکاري را با سازمان به عمل خواهند آورد.

براي اجراي مراسم بتن ريزي دربستر رودخانه درکنارمحلي که بتن ريزي شروع مي شد خيمه اي زده شده بود که شاهنشاه در موقع ورود در آن جا چند دقيقه اي استراحت کرده و مسئولين اجراي طرح را مورد تفقد قرار دهند، و، سپس، بعد از استماع گزارش مديرعامل سازمان برنامه و مديرعامل سازمان آب و برق خوزستان، به وسيله تلفن مخصوص دستور شروع بتن ريزي را صادرکنند.

شاهنشاه به اتفاق آقاي دکتر اميني، نخست وزير، با هواپيما در پايگاه وحدتي فرود آمدند و سپس با اتومبيل به محل بتن ريزي هدايت شدند. مهندس اصفيا خيرمقدم گفت و من گزارش پيشرفت طرح را به عرض رساندم. درپايان گفتم که، طبق برنامه تنظيم شده، ساختمان سّد چهارده ماه ديگر به پايان خواهد رسيد. (اين نکته اي بود که ابتدا همه در قبول آن ترديد کردند، ولي، بعدا، وقتي کارهاي ساختماني سدّ بعد ازسيزده ماه تمام شد، تحسين همگاني را بدنبال داشت.)

شاهنشاه با تلفن دستور شروع بتن ريزي را صادر کردند و پس از اين جريان به تهران مراجعت نمودند.

براي مدعوين تهراني ورود به منطقه خوزستان پس از گذشتن از کوه هاي عظيم لرستان و ديدن دشت وسيعي که از دامنه هاي سلسله جبال زاگرس شروع شده و تا چشم مي ديد ادامه مي يافت، آفتاب گرم ماه ابان که نشانه گرماي سوزان ماه هاي تابستان بود، مسافرت درجاده شوسه اي که به طول سي کيلومتر درلابلاي کوه ها ساخته شده و به طرف ارتفاعات کوه هاي بختياري پيش مي رفت، مشاهده تاسيسات متعدد و عظيمي که براي برق رساني در دست ساختمان بود، حرکت در داخل تونل بزرگي که ازارتفاعات بالا براي رسيدن به پايه سد به طور مارپيچ در داخل صخره حفر شده بود، و، درنهايت، رسيدن به بستر رودخانه درنقطه اي که دوصخره عظيم هريک به ارتفاع 450 متر سر به آسمان کشيده بود، بسيار هيجان انگيز بود. اين مناظرچنان اثري در بازديدکنندگان گذاشت که تا سال ها از آن ياد مي کردند. درمورد مهمانان خوزستاني نيز که با امکانات محلي آشنا بودند و خود احساس مهمانداري مي کردند مشکلي وجود نداشت و توانستيم با استفاده از کمک هاي شرکت ملي نفت موجبات رضايت آنها را فراهم کنيم.

برگزاري موفقيت آميز اين مراسم براي سازمان نوپاي آب و برق خوزستان جنبه حياتي داشت، زيرا اولين برنامه مهم و گسترده اي بود که انجام مي داد، و آينده اش به عنوان يک دستگاه مسئول درگرو برداشتي بود که مسئولين کشور، ازشخص پادشاه تا مديران اجرائي ديگر، از توانائي و کارآمدي سازمان پيدا مي کردند. درعين حال، سازمان آب و برق خوزستان هنوز از نظر تشکيلات بسيار کوچک و از نظر نيروي انساني درمضيقه بود. درنتيجه، همه چيز به همت و ايثار کارکنان سازمان بستگي پيدا مي کرد.

درعمل، يک يک کارکنان وظيفه خود را به نحو احسن انجام دادند و برنامه، بارعايت همه جزئيات، چنان خوب انجام گرفت که تا مدت ها زبانزد کساني بود که در مراسم شرکت کرده بودند. همکاري سازمان هاي ديگر نيزشايان تقدير بود، از جمله راه آهن دولتي ايران که از همه به بهترين وجهي پذيرائي کرد، و اين خود براي حسن شهرت راه آهن بسيار مفيد واقع شد.

صبح روز بعد از پايان مراسم بتن ريزي به تهران مراجعت کردم و بعد از ظهر آن روز براي ديدن آقاي ابتهاج به بازداشتگاه موقت شهرباني که درجنوب عمارت شهرباني قرار داشت رفتم.

من با آقاي ابتهاج دوستي نزديکي نداشته و ندارم و چندين باري که با ايشان برخورد کرده ام اکثرا ملاقات هاي اداري بوده است. خشونتي هم که ايشان در بسياري از موارد از خود نشان مي داد برايم خوش آيند نبود. ولي چون اعتقاد داشتم که به زندان افتادن ايشان صرفا به علت سعايت و دشمني و پرونده سازي مخالفين است و ترديدي نداشتم که آقاي ابتهاج با حداکثر فداکاري به کشور خدمت کرده، وظيفه خود دانستم که به ديدارشان بروم و پيشرفت کارهاي عمراني خوزستان را به اطلاعشان برسانم، تا شايد چند لحظه اي از آلامشان بکاهم.

ديدن اين مرد وطن پرست درآن محيط غم آلود و حزن آور درحياط کوچک بازداشتگاه موقت شهرباني چنان حال مرا منقلب کرد که بغض گلويم را گرفت و نتوانستم حتي يکصدم آن چيزي را که در دل داشتم برايشان بيان کنم. ولي ايشان همان مرد مغرور و سربلند هميشگي بودند و در چند دقيقه اي که حرف هاي من را شنيدند در دريائي از شوق و لذت غوطه ور شدند که کارهائي که سنگ اول بناي آن را نهاده اند اينک براه افتاده و به پيش مي رود.

آقای ابتهاج پس از رهائي از زندان از طرح هاي عمران خوزستان بازديد کردند و همه جا در کمال احترام و با آغوش باز از ايشان استقبال شد.

آغاز بهره برداري از مزارع نيشکر و افتتاح کارخانه تصفيه

پس از آغاز بتن ريزي سد دز بهره برداري آزمايشي از مزارع نيشکر و کارخانه تصفيه شکر شروع شد و مسئولين اطلاع دادند که ظرف چند هفته آينده بهره برداري اصلي شروع خواهد شد.

به ثمر رسيدن نيشکر در سطح دوهزار و پانصد هکتار و هم زمان با آن آماده شدن کارخانه توليد شکر واقعه اي بود که تمام دست اندرکاران برنامه عمران خوزستان انتظار آنرا مي کشيدند و وقتي زمان بهره برداري نزديک شد و گزارش آن به اطلاع شاهنشاه رسيد با اشتياق فراوان اظهار علاقه کردند که در مراسم افتتاح و شروع بهره برداري شرکت فرمايند و به چشم خودشان اولين شکرهاي توليدشده راببينند. به همين جهت برنامه اي مشابه مراسم بتن ريزي سد دز تنظيم گرديد و از مقامات مربوطه مملکتي وگروه هاي مختلف اهالي خوزستان دعوت شد که درمراسم شرکت کنند.

ديدن مزارع وسيع نيشکر و تأسيسات بزرگي که در هفت تپه نزديک خرابه هاي شوش، پايتخت باستاني هخامنشيان و ساسانيان، ايجاد شده بود خاطره تاريخ پُر افتخار و با عظمت ايران قديم را در ذهن بازديد کنندگان زنده می کرد و پيام آور آينده پُرشکوهي براي ايران نوين بود، و زماني که اولين کيسه شکر با فشار دادن دکمه اي از طرف شاهنشاه ازکارخانه خارج شد اشک شادي از چشمان عده اي سرازير گرديد.

چند روز بعد از دفتر آقاي حسين علاء وزير دربار اطلاع دادند که به ديدارشان بروم. پس از ورود به اطاق ايشان و اداي احترام ابتدا با محبت از من پذيرائي کردند و از وضع کارم جويا شدند و سپس از پشت ميز کارشان برخاستند. بالطبع من نيز بلند شدم و تصور کردم برخاستن ايشان به معناي تمام شدن جلسه ملاقات است. ولي دراين لحظه اظهار داشتند با کمال خوشوقتي به شما تبريک مي گويم چون اعليحضرت همايوني شما را به افتخار آجوداني کشوري خود نائل فرموده اند و فرماني را که توشيح شده بود بدست من دادند. من که کاملا بهت زده شده بودم نمي دانستم چه بگويم و فقط چند کلمه اي به عنوان سپاسگزاري گفتم و سوال کردم چه وظائفي خواهم داشت، زيرا تصور مي کردم اين کار به معناي تغيير سمتم خواهد بود. ولي آقاي علاء اظهار داشتند اين موضوع جنبه افتخاري دارد و کار موظفي نيست و به شما اين امتياز را مي دهد که هروقت کاري داشته باشيد مي توانيد به دربار بيائيد و خارج از وقت هاي رسمي حضور شاهنشاه شرفياب شويد.

پس از خروج از دفتر آقاي علاء و تفکر در اين موضوع به اين نتيجه رسيدم که اين اقدام فقط مي تواند به علت توجه و علاقه اعليحضرت به کارهاي عمران خوزستان باشد و مي خواهند ضمن تائيد اين مطلب و تقويت موقعيت سازمان وسيله اي نيز در اختيار من گذاشته باشند که اگر درضمن کار مواجه با اشکالاتي شدم بتوانم از حضورشان تقاضاي کمک کنم. اين حدس من کاملا با حقيقت تطبيق داشت و در اولين شرفيابي که حاصل کردم شخصا همين موضوع را بيان فرمودند و صريحا اظهار داشتند که اولا مرتبا پيشرفت کار مستقيما به عرضشان برسد و ثانيا هروقت مشکلي درانجام امور پيش آيد شخصا شرفياب شوم تا فورا دستور لازم را بدهند.

از آن تاريخ به بعد هر زمان احتياج به گزارش فوري بود در اول وقت در دربار حاضر مي شدم و اعليحضرت پس از ورود به محض اين که من را مي ديدند مي دانستند براي امر فوري به دربار رفته ام لذا اشاره مي فرمودند که قبل از شروع برنامه روزانه حضورشان شرفياب شوم.

نام گذاري سد دز به نام سد محمد رضا شاه پهلوي

هرچند بتن ريزي سد دز آغاز شده و بهره برداري از مزارع نيشکر شروع گرديده بود ولي در شرايط سياسي آن روز و مصاحبه هاي مقامات دولتي درمورد ورشکستگي مملکت و لزوم تنگ کردن کمربندها و بگير و به بندهاي روزانه جوّ بسيار نامناسبي درکشور ايجاد شده و روشن نبود تا چه زماني اعتبارات مورد لزوم برنامه هاي عمران خوزستان در اختيار گذاشته خواهدشد. علاوه براين، مشکلات سازمان برنامه به حدّي رسيد که مهندس اصفيا نيز تصميم به استعفا و کناره گيري گرفت و چند روز در دفتر خود حاضر نشد و احتمال مي رفت با رفتن ايشان اکثر برنامه هاي عمراني دچار وقفه شود.

درچنين شرايط طبيعتا برنامه عمران خوزستان نيز در موقعيت بسيار متزلزلي قرار داشت. زيرا درعين حالي که اين برنامه مورد توجه شخص اول مملکت بود، ولي دو گروه به دلائل متفاوت با آن مخالفت داشتند. گروه اول کساني بودند که در گذشته به دلائلي با آقاي ابوالحسن ابتهاج درگيري داشتند و برنامه عمران خوزستان را ساخته و پرداخته ايشان مي دانستند و حال که آقاي ابتهاج تحت تعقيب دادگستري بود، موقعيت را مغتم شمرده و براي متزلزل کردن اساس اين کار سم پاشي مي کردند. گروه ديگر کساني بودند که در هيئت دولت بوده و تصور مي کردند با حذف برنامه هاي عمران خوزستان اعتباراتي که آزاد خواهد شد مورد استفاده دستگاه های آنها قرارخواهد گرفت. سردسته اين گروه آقاي حسن ارسنجاني وزير کشاورزي بود که در هر فرصت از انتقاد خودداري نمي کرد. درعين حال مقامات شرکت عمران و منابع نيز به دنبال مطرح شدن پرونده عمران خوزستان در دادگستري و توقيف آقاي ابتهاج با وضع غير منتظره اي مواجه شده بودند و براي شان روشن نبود که آينده اين طرح چه خواهد بود. آنها نگران وضع مالي و حقوقي خود بودند و مي ترسيدند با متوقف شدن پرداخت هاي مربوطه نتوانند تعهداتي را که به مؤسسات و يا اشخاص مختلف نموده اند به موقع انجام دهند و درنتيجه با سيل شکايات و خسارات تاخير پرداخت مواجه شده و تحت تعقيب قرار گيرند. لذا مرتبا با سازمان تماس داشتند و مراقب بودند که اگر وضع غيرعادي پيش آيد پيش بيني هاي لازم را کرده و دستگاه شان را جمع کنند.

درچنين شرايطي يک اقدام چشم گير که تکليف همه را از بابت آينده اين برنامه روشن کند ضرورت داشت. به نظرم رسيد که هرگاه سد دز به نام سد محمد رضا شاه تغيير نام پيدا کند، تکليف آن روشن مي شود و ديگر کسي در صدد برنخواهد آمد که در ارتباط با آن کارشکني کند. اين موضوع را در اولين شرفيابي به عرض رسانيدم و دلائل آن را نيز توضيح دادم که مورد قبول قرار گرفت و فوراً خبر آن اعلام شد و اثر خود را به جا گذاشت.

من وظيفه خود مي دانم که اين مطلب را بازگو کنم، زيرا عده اي تصور مي کنند که شاه شخصا و از روي خودخواهي نام خود را بر روي سد دز گذاشت، در حالي که واقعيت غير از اين بود و موافقت شاهنشاه از اين بابت فقط بمنظور رفع مشکلات و تسريع در اجراي اين کار مهم مملکتي بود، و هرگاه ايرادي دراين باره وجود داشته باشد گناه آن به گردن من است. ولي به هرحال اين موضوع در ساير کشورها نيز سابقه دارد و کساني که خدمت ارزنده اي به کشورشان کرده اند به عنوان سپاس نامشان بر روي بناها، فرودگاه ها، خيابان ها و ميادين گذاشته مي شود و با توجه به اين که وجود شخص محمدرضا شاه مهمترين عامل اجراي طرح ساختمان سد دز بود، کاملا اصالت داشت که اين سد به نام معظم له ناميده شود. برهمين اساس، بنا به پيشنهاد من و تصويب شاهنشاه، نام مهندس صفي اصفيا، که از ابتداي شروع برنامه عمران خوزستان با قدرت و متانت کامل پيشرفت اين کار را مراقبت و تقويت نموده بود، بر روي مرکز آزمايشات کشاورزي طرح آبياري دز گذاشته شد و اين مرکز صفي آباد نام گذاري گرديد.

گشايش سد دز

دولت اميني در 27 تيرماه سال 1341 مستعفي شد و آقاي اميراسدالله علم مسئول تشکيل دولت جديد گرديد. عمليات ساختمان سددز همچنان با سرعت ادامه داشت و کارها طبق برنامه پيش بيني شده انجام مي گرفت. از آن جا که سازمان برنامه در پرداخت اعتبارات نهايت مساعدت را مي کرد، توانستيم بايک تجديدنظردربرنامه کار ترتيبي بدهيم که بتن ريزي ظرف 13 ماه، يعني يک ماه زودتر از برنامه زمان بندي شده، به پايان برسد. درعين حال قسمت هاي مختلف سد و شبکه توزيع برق، از جمله ساختمان تونل هاي متعدد هدايت آب، نصب توربين هاي عظيم توليد برق درعمقي پائين تر ازسطح درياچه، احداث سالن بزرگي دربطن صخره غربي سد، ساختمان تأسيسات وسيع انتقال برق از محل سدّ تا شهر خرمشهر به فاصله چهارصد کيلومتر، ساختمان شبکه توزيع برقدر شهرهاي انديمشک، دزفول، اهواز، و خرمشهر، و نيز جاده هائي که براي انجام خدمات مربوط به بهره برداري از سد دز و شبکه توزيع برق لازم بود، تماماً در سر موقع بپايان رسيد. کارکناني که براي اداره اين تأسيسات مورد نياز بودند تعليمات کافي ديدند و آماده کار شدند. البته، چون هنوز بهره داري از سد آغاز نشده بود، کارمندان ايراني تحت نظرمتخصصين خارجي انجام وظيفه مي کردند. ضمنا با همکاري شرکت عمران ومنابع ازموسسه دولتي اونتاريو هايدرو(Ontario Hydro Commission) کانادا نيز دعوت شد که هيئتي را براي تعليم ايراني هائي که مي بايستي در آينده عمليات را به عهده بگيرند به ايران اعزام نمايند.

درطي اين مدت پادشاه دائما پيشرفت کار را جويا مي شدند و وقتي گزارش آماده شدن تاسيسات به عرض رسيد روز 23 اسفند 1341 را براي افتتاح تعيين فرمودند.

افتتاح و بهره برداري ازسد درميان کارکنان سازمان آب و برق خوزستان و همچنين کارکنان شرکت عمران و منابع شور و هيجاني کم نظير ايجاد کرد و افراد هريک بسهم خود کوشيدند که اين مراسم به بهترين وجه ممکن انجام شود. سازمان هاي دولتي و غير دولتي خوزستان نيز نهايت همکاري را با مامورين سازمان کردند. به هرکس ماموريتي داده شد با دل و جان انجام داد. تاسيسات پايگاه وحدتي نيروي هوائي در انديمشک براي پذيرائي از ميهمانان اختصاص داده شد. شرکت ملي نفت وسائل تهيه غذا و حمل و نقل مهمانان را تامين کرد و از سراسر خوزستان به تعداد کافي آشپز و پيشخدمت و راننده و کارگر براي اين پذيرائي تجهيز شد.

از نمايندگان مجلس شورا و سنا، هيئت دولت، امراي ارتش، ارباب مطبوعات، رؤساي سازمان هاي دولتي و غيردولتي درخوزستان، سفراي کشورهائي که اتباع آنها در اجراي اين طرح شرکت کرده بودند، رؤساي اصناف، تجارو محترمين محل دعوت شد که در مراسم افتتاح شرکت کنند. از آن جا که تعداد افرادي که مي توانستند درمحل افتتاح حضور داشته باشند محدود بود (زيرا در بالاي سدّ فضاي کافي حتي براي ايستادن تمام مهمانان وجود نداشت) مجبور بوديم تعداد مدعوين را در مراسم افتتاح محدود نگهداريم. ولي ترتيبي داده شد که پس از انجام مراسم افتتاح کليه مهمانان به ترتيب دسته دسته از تمام تاسيسات بازديد کنند.

آنچه مدعوين ديدند درياچه پُرآبي بود در پشت سد که 64 کيلومتر درميان کوه ها پيش رفته و نقشه جغرافيائي آن منطقه را تغيير داده بود؛ تاسيسات عظيم سد و کوه هاي دوطرف درياچه که تا ارتفاع بيش ازدويست متر به آسمان رفته بود، و، درمقابل، رودخانه دز در عمق دويست متري در جريان بود و ديدن آن به انسان حالت سرگيجه مي داد. براي بسياري باورنکردني بود که سدي که فقط چند ماه قبل بتن ريزي آن آغاز شده بود اينک آماده بهره برداري باشد.

سد دز

شاهنشاه، به همراهي آقاي علم، نخست وزير، و آقاي حسن ارسنجاني، وزيرکشاورزي، درساعت مقرر به محل وارد شدند. (قرار بود بعد ازظهر آن روز تعدادي ازکشاورزاني که دراثر اجراي قانون اصلاحات ارضي صاحب زمين شده بودند اسناد خودرا از دست شاهنشاه دريافت کنند)

مهندس اصفيا، مديرعامل سازمان برنامه، گزارش کوتاهي درباره سابقه امر بعرض رسانيد و من با رعايت اختصار شرحي درباره اصول طرح و نتايجي که از اجراي آن حاصل خواهد شد بعرض رساندم و توضيح دادم که درشروع کار، با نصب دو ژنراتور هريک به ميزان 65 هزارکيلووات، 130 هزار کيلووات برق براي مصرف خوزستان توليد خواهد شد و به تدريج، با توسعه شبکه توزيع و اضافه کردن ژنراتورهاي جديد، توليد برق به 520 هزار کيلو وات خواهد رسيد.

با فشار دادن دگمه اي دريچه هاي تونلي که آب را به طرف توربين ها هدايت مي کرد باز شد و با حرکت توربين ها تمام چراغ ها روشن شد و درهمين لحظه درتمام شهرهائي که درمسير شبکه برق بودند چراغ هاي خيابان ها و ميادين روشن گرديد و مردم خوزستان به رأي العين شاهد بهره برداري از سد محمدرضا شاه شدند. اين اولين باري بود که درايران قسمت هاي مختلف يک طرح جامع سدسازي، برق، آب، و کشاورزي، درآنِ واحد، قابل بهره برداري مي شد.

درطي جريان اين مراسم دو موضوع پيش آمد که قابل ذکر است. اول اين که پس ازخاتمه مراسم شاهنشاه به اتفاق آقايان نخست وزير، تيمسار يزدان پناه، ژنرال آجودان، ارسنجاني، وزيرکشاورزي، و اتاباي، معاون وزارت دربار، براي صرف چاي به منزل يکي از کارکنان سد تشريف فرما شدند و غرق درخوشحالي بياناتي درباره لزوم ادامه اين نوع طرح ها به منظور آباداني کشور ايراد مي کردند. دراين بين آقاي ارسنجاني، بدون مقدمه و بدون اين که طرف سوال قرار گرفته باشد، گفت که تمام اين کارها خيانت به کشور است و باعث هدر رفتن منابع اقتصادي مملکت مي شود. شنيدن اين مطلب چنان همه را بهت زده کرد که براي چند ثانيه کسي نمي دانست چه بگويد. شاهنشاه نيز رنگشان دگرگون شد و با حالت ناراحت بلند شدند و بي آن که چيزي بگويند به طرف اتومبيل که آماده حرکت به محل استراحت و صرف نهار بود رفتند.

موضوع دوم اين که چون درمحل برگزاري مراسم در بالاي سدّ فضاي زيادي نبود، ناچار کليه شرکت کنندگان، از جمله آقايان ليليانتال و کلاپ و ديگر مديران شرکت عمران و منابع، درمحل هائي که پيش بيني شده بود ايستاده بودند. درموقع تشريف فرمائي اعليحضرت نظم صفوف کاملا رعايت نشد و بالنتيجه امريکائي ها در عقب گروه هاي شرکت کننده قرار گرفتند. اين موضوع باعث شد که بعدا وزيرمختار امريکا، که او هم درمراسم شرکت داشت، به ليليانتال اظهار کند که جا داشت محل بهتري براي او تعيين شده باشد. اين مرد بزرگوار بنحو شايسته اي پاسخ وزير مختار را داده بود و هيچ وقت دراين باره گله اي نکرد. ما سال ها بعد که خاطراتش منتشر شد از اين گفت و شنود آگاه شديم.

يکي از روزنامه نويسان نيز که هرچند يکبار چند صفحه اي منتشر ميکرد شماره خاصي انتشار داد و نوشت که اين سدّ را خائنين به کشور براي اين ساخته اند که روزي آن را بترکانند و تمام شهرهاي خوزستان را زير آب ببرند و نابود سازند.

مهم اين بود که بالاخره پس از مبارزات چندين ساله سد بزرگ دز، که به نام سد محمد رضا شاه ناميده شد، و در آن زمان ششمين سد بلند قوسي دنيا بود، ساخته شد و آثار اجراي اين طرح مهم روز بروز نمايانتر گرديد.

تاسيس وزارت آب و برق و آغاز مشکلات جديد برای عمران خوزستان

اواخر ابان ماه 1342 حدود ظهر بود که دوستم آقاي حسنعلي منصور تلفن کرد و گفت من در دفتر هويدا هستم و مطلب مهمي در پيش است، خواهش مي کنم اگر مي تواني فورا بيا اينجا. نيم ساعت بعد وقتي وارد دفتر آقاي هويدا، که درآن زمان ازمديران شرکت نفت بود، شدم، او از اطاق خودش به اطاق منشي آمد. پس ازسلام و عليک پرسيدم چه خبر است؟ جواب داد علي در اطاق من است و خودش موضوع را خواهد گفت. دراطاق هويدا منصور تنها بود. گفت من امروز شرفياب بودم و قرار شد مسئول تشکيل کابينه شوم و چون تو در وزارت دارائي سوابق زيادي داري مي خواهم پست وزارت دارائي را قبول کني. البته بايد اين مطلب فعلا محرمانه باشد چون ممکن است چند ماهي طول بکشد و مايلم در اين مدت مطالعات لازم را براي اداره صحيح وزارت دارائي انجام بدهي. به او تبريک گفتم و اظهار داشتم با کمال ميل قبول مي کنم و از همين امروز مطالعاتم را شروع خواهم کرد. از اين جريان حدود چهار ماه گذشت و درطي اين مدت چندين بار هروفت با هم برخورد مي کرديم راجع به پيشرفت بررسي هايم در وزارت دارائي سوال مي کرد وحتي يک بار در يک مهماني رسمي نهاردر بانک ملي که درسر ميز پهلوي هم نشسته بوديم آهسته از من سوال کرد که آيا آقاي علم با شما تماس گرفته است؟ جواب دادم خير. گفت از اين جهت سوال مي کنم که صحبت شده است حالا که وزارت دارائي وزير ندارد، ايشان شما را بعنوان وزير معرفي کنند که بعدا ديگر پس از آمدن من احتياج به تغييرمجددّ نباشد (در آن زمان آقاي برزگر، که از افسران قديمي وزارت دارائي بود، به طور موقت بعنوان کفيل وزارت دارائي انجام وظيفه مي کرد). مدتي گذشت و خبري نشد. تا اين که يک روز درشهر شايع شد که دولت استعفا مي دهد و حسنعلي منصور نخست وزير بعدي است. در شب آن روز بهمن عطائي، نماينده مجلس، مرا به شامي دعوت کرده بود که به افتخار حسنعلي منصور بود. طبيعي است، با شايعاتي که در اذهان وجود داشت، حدس مي زدم دعوت از من بنا به توصيه منصور است و ارتباطي با تشکيل کابينه دارد. درآن شب همه خوشحال و خندان بودند و منتظر بودند که از طرف نخست وزير جديد سمتي به آنها پيشنهاد شود. تعداد مهمانان حدود بيست نفر بود و ميشد حدس زد که عده اي از آنان وزراي آينده خواهند بود. منصور پس از ورود و صرف آشاميدني مرا به گوشه اي کشيد و با حالت تاثر به من گفت بسيار ناراحتم که بتو بگويم که با کمال تاسف وقتي صورت نهائي وزراي کابينه را نزد اعليحضرت مطرح مي کردم به اسم تو که رسيدم و اظهار داشتم که براي وزارت دارائي در نظر گرفته شده اي، اعليحضرت هيچ اظهاري نفرمودند و حس کردم رضايت ندارند و بنابراين مسئله فعلا منتفي است. من اظهارکردم همين قدر که به من توجه داشته ايد، متشکرم و مانعي ندارد. آن شب مدتي بيدار بودم و مي خواستم بفهمم چه شده که اعليحضرت مرا رد کرده اند، ولي هيچ دليلي پيدا نکردم. امّا اين موضوع برايم مطرح بود که اگر اعليحضرت از کار من رضايت نداشته باشند، يا به هردليلي مورد مرحمت ايشان نباشم، ديگر ماندنم در خدمت دولت فايده نخواهد داشت و معلوم نخواهد بود با مسائلي که هر روز در جريان اجراي برنامه عمران خوزستان با آن مواجه هستم و مي بايستي درجبهه هاي مختلف براي پيشرفت کار مبارزه کنم چه سرنوشتي در انتظارم خواهد بود. بنابراين تصميم گرفتم که اول وقت حضور اعليحضرت شرفياب شوم و اجازه بگيرم از کار دولت استعفا دهم.

ساعت نه صبح درکاخ مرمر در سرسراي ورودي منتظر تشريف فرمائي شدم. آن روز هم مطابق معمول به محض ديدن من اشاره کردند که به دنبالشان به دفتر بروم. سوال فرمودند کاري داريد. عرض کردم براي عرض دستبوسي و اجازه استعفا ازخدمت دولتي شرفياب شده ام. پرسيدند چه اتفاقي افتاده؟ ماجراي ملاقات با منصور و دفتر هويدا و ملاقات هاي بعدي را حضورشان عرض کردم و اضافه کردم چون ديشب نخست وزير اظهار داشت که مورد مرحمت نيستم، ادامه خدمتم را در دستگاه دولت بي ثمر مي دانم و بدين جهت استدعاي مرخصي دارم.

قيافه شاهنشاه درهم رفت و با صداي آرام فرمودند «اشخاص ضعيف وقتي نمي توانند نظر خودشان را صريح بگويند آن را به ديگري نسبت مي دهند. شما مورد اعتماد من هستيد. با قدرت کامل به کارتان ادامه دهيد و چنان چه اشکالي داشتيد مرا درجريان بگذاريد.» دستشان را بوسيدم و با اطمينان کامل به دفترم رفتم. هيئت دولت معرفي شد و مهندس منصور روحاني به عنوان وزير وزارتخانه جديد التاسيس آب و برق به حضور شاهنشاه معرفي شد. با اعلام تشکيل وزارت جديد فصل تازه اي نيز در جريان اجراي برنامه عمران خوزستان گشوده شد.

مهندس روحاني را از زماني که خزانه دار کل بودم مي شناختم. مردي بود لايق، زحمت کش، کاردان، و اهل مطالعه. اولين بار که با او برخورد کردم، به اتفاق آقاي غلامحسين ميکده، رئيس سازمان آب تهران، براي دفاع از بودجه سازمان آب تهران به دفتر من آمده بودند و از همان جلسه اول روابط دوستانه اي ميان ما برقرار شد. مهندس روحاني، که پس از مهندس ميکده به رياست سازمان آب تهران منصوب شده بود، روزي به دفتر من آمد و اظهار داشت سازمان آب تهران در صدد ساختن سد لتيان مي باشد و حالا که ساختمان سددز به پايان رسيده آيا امکان دارد که تعداد محدودي ماشين آلات سدسازي براي مدت کوتاهي به طور وام در اختيار سازمان آب تهران گذاشته شود؟ (سد لتيان درمقابل سددز سدکوچکي بود که به منظور تامين قسمتي از آب مورد نياز تهران درشمال شرقي تهران در دست ساختمان بود). جواب دادم ما همه براي يک مملکت کار مي کنيم و ازهر وسيله اي که در اختيار باشد بايد براي پيشرفت کارهاي مملکت استفاده کرد. بنابراين يک نفر را تعيين کنيد که از انبارهاي سد دز بازديد کند و هرچه را که مورد نياز باشد انتخاب کند و درمقابل رسيد به سد لتيان حمل کند.

اين گفته من براي مهندس روحاني تعجب آور بود و در ابتدا تصورکرد شوخي مي کنم و اين يک تعارف معمولي است. گفت من در تمام طول خدمت اداري ام به چنين حالتي برخورد نکرده ام. درجواب گفتم شايد علت اين است که تابه حال چنين وضعي درمملکت وجود نداشته است. در حال حاضر تمام کشور درحال پيشرفت است و وظيفه هريک از افراد اين است که از امکانات موجود براي پيشرفت برنامه کلي مملکت حداکثر استفاده را بکنند و هريک از ما مهره اي دراين ماشين عظيمي هستيم که به راه افتاده و بايد به سهم خود در اين راه کمک کنيم و اگر نکنيم اشتباه است. اضافه کردم که هردو طرحعمران خوزستان و سدليتان جزء طرح هاي مصوب سازمان برنامه هستند ومديرعامل سازمان برنامه فرد کم نظيري مانند مهندس اصفيا است که مسلماً به اجراي هردوي اين برنامه ها علاقه مند است و براي او فرقي ندارد که يک بولدوزر در خوزستان کارکند يا درسد لتيان، و اگر اشکال اداري داشته باشد خود او رفع خواهد کرد. بلافاصله با مهندس اصفيا تلفنا صحبت کردم و موافقت شفاهي ايشان را گرفتم و تلفنا به خوزستان دستوردادم که منتظر ورود نماينده سازمان آب تهران باشند، و هر وسيله اي که مورد لزوم فوري طرح هاي عمران خوزستان نباشد درمقابل اخذ رسيد تحويل بدهند. اين سرعت عمل رشته دوستي بين روحاني و من را محکم ترکرد.

پس از اعلام تشکيل وزارت آب و برق باتوجه به سوابق دوستي في مابين به دفتر مهندس روحاني رفتم و از صميم قلب به او تبريک گفتم که مسئوليت اين امر مهم درکشور به او واگذار شده و اضافه کردم که ممکن است عده اي تصور کنند که تشکيل وزارت آب و برق اشکالاتي درکار سازمان آب و برق خوزستان به وجود آورد ولي اميدوارم اين طور نباشد زيرا وظائف سازمان آب و برق خوزستان منحصر به موضوع آب و برق نيست، بلکه مجموعه اي است از امور مختلف، از قبيل کشاورزي، فرهنگ، راه، صنايع، بهداري، خانه سازي، و ساير امور عمراني، که بصورت يک برنامه بهم پيوسته درمنطقه خوزستان تحت نظر يک سازمان قانوني اجرا مي شود. برنامه ريزي اين طرح عظيم نيز در سازمان برنامه بارعايت ساير برنامه هاي مملکتي مورد رسيدگي و تصويب قرار مي گيرد. چنانچه روزي دولت تصميم بگيرد که اين وظيفه را از سازمان برنامه جدا کند، شايسته خواهد بود که يک شوراي عالي با شرکت وزراي وزارتخانه هائي که دراين مجموعه برنامه هاي بهم پيوسته صاحب نظر هستند، تشکيل شود و سازمان آب و برق خوزستان مجري تصميمات آن شوراي عالي باشد. اضافه کردم در هرحال انتصاب شخصي مانند ايشان با سوابق دوستي و همکاري که بين ما وجود دارد باعث خوشوقتي است و چنانچه اشکالاتي هم درآينده پيش بيايد با حسن تفاهمي که بين ما برقرار است منتفي خواهدشد. سازمان آب و برق خوزستان نيز آمادگي دارد که تمام تجربيات و وسائل خود را براي پا گرفتن وزارتخانه جديد در اختيار ايشان قرار دهد.

مهندس روحاني که دفتر خود را درسازمان آب تهران (که تا قبل از انتصاب به سمت جديد مديريت عامل آن را به عهده داشت) دائر کرده بود و هنوز تشکيلاتي نداشت، از پيشنهاد همکاري من استقبال کرد و گفت بودن شما درسازمان آب و برق خوزستان بزرگترين کمک براي من است که بتوانم وظائفي را که به من محول شده بنحو شايسته اي انجام دهم و اميدوارم از هرکمکي که مي توانيد به من بکنيد کوتاهي نکنيد.

پس از اين جريان، در هفته هاي بعد، من، با سابقه پشتيباني پادشاه از برنامه عمران خوزستان و سوابق دوستي با مهندس روحاني، به شايعات و اخباري که جسته و گريخته در بعضي روزنامه ها درباره ادغام سازمان در وزارت آب و برق منتشر مي شد، اهميتي نمي دادم. امّا پس از اين که مهندس روحاني چند نفري را به عنوان معاون و مشاور وزارت آب و برق تعيين کرد، خبرهاي موثقي رسيد که بين مديران جديد وزارتخانه مذاکراتي درباره اختيارات قانوني وزارت آب و برق براي مداخله در امور اجرائي سازمان آب و برق خوزستان انجام گرفته و اقداماتي درجريان است. پس از چند روز، نامه اي از وزارت آب و برق با امضاي شخصي که ازطرف وزير نامه را امضا کرده بود به سازمان رسيد به اين مضمون که چون فردي درباره موضوعي که مربوط به سازمان است به وزارت آب و برق مراجعه کرده، پرونده مربوطه براي رسيدگي به وزارت آب و برق ارسال شود.

اين نامه ظاهرا ساده وعادي پيام آور فصل تازه اي در سازمان آب و برق خوزستان بود، زيرا لحن نامه طوري بود که انگار يک وزارتخانه به يک اداره تحت نظارت خود نوشته است. البته اين کاملاً خلاف اصل تشکيل سازمان مستقل آب و برق خوزستان و قانون خاص آن بود، زيرا اگر اين نوع ارتباط اداري مورد قبول قرار مي گرفت، ديگرموضوع تشکيل يک سازمان مستقل براي اجراي مجموعه برنامه هاي بههم پيوسته منطقه اي عملا منتفي بود، و سازمان آب و برق خوزستان، درحقيقت جزء يکي از ادارات تابعه وزارتخانه جديد قرار مي گرفت و تمام مبارزاتي که طي چندين سال درسازمان برنامه و دردولت هاي مختلف براي به وجود آوردن اين تشکيلات صورت گرفته بود نقش برآب مي شد، و هدف اصلي، که سرعت در کار و اجراي برنامه هاي عمران خوزستان در خارج از محدوده فعاليت هاي عادي و جاري دولت از طريق روش هاي جديد مديريت بود، به کلي از بين مي رفت. براي من روشن بود که افرادي که دراثر اجراي برنامه هاي عمران خوزستان منافع شان به خطر افتاده، از آن جمله منتقدين محلي، مالکيني که هنوز با کشاورزان مانند قرون وسطي رفتار مي کردند، صاحبان کارخانه هاي کهنه برق محلي که برق را بهقيمت هاي گزاف به مردم مي فروختند، اشخاص غير واجد شرايطي که مي خواستند خودشان يا بستگانشان را به عنوان کارمند به سازمان تحميل کنند، فروشندگاني که درصدد بودند اجناس بنجل خود را به سازمان بفروشند و و و . . . ، به محض اين که متوجه شوند مقامي وجود دارد که مي توانند از طريق او به سازمان فشار بياورند، از فرصت استفاده خواهند کرد، و خواهند کوشيد که اين سازمان را به سرنوشت سازمان هاي دولتي ديگري دچار کنند که دراين گرداب بي انتهاي اداري افتاده و غرق شده اند. توفيق اين افراد باعث مي شد که برنامه هاي اجرائي سازمان به خطر بيفتد، جوانان و کارکنان تحصيل کرده و لايقي که با جان و دل براي انجام کار مملکت شب و روز کار ميکردند، پراکنده شوند، و ميلياردها ريال ثروت مملکت، که طي مدت هفت سال درخوزستان خرج شده و آثار مفيد آن درحال نمايان شدن بود، تباه گردد. تجربه نشان ميداد که برنامه ويران سازي سازمان هاي دولتي از شکايات و نامه هاي بي امضاء شروع مي شود، بعد، به ترتيب با اعزام بازرس هاي بيس واد و مغرض، تهيه گزارشات غرض آلود و اتهام زننده، رسيدگي درکميسيون هاي اداري و پاک کردن حساب خرده هاي گذشته، دادن خبرهاي هيجان انگيزبه جرايد جنجالي ادامه مي يابد، وعاقبت الامر به دلسرد کردن افراد متخصص زحمت کش، لنگ کردن کارها، و بالاخره متضرر شدن مملکت مي انجامد. متأسفانه، اين کارها غالباً به نام دلسوزي براي مردم، حفظ منافع مملکت، و برقراري نظم صحيح دردستگاه ها و. و. و. و. . . انجام مي شود.

با توجه به مراتب بالا تصميم گرفتم که دراين زمان که سازمان از پشتيباني شخص اول مملکت برخوردار بود از پيش آمدن چنين سناريوئي جلوگيري و تا آخرين لحظه مقاومت کنم. بهمين جهت، پس از رسيدن اولين نامه وزارت آب و برق و خواستن توضيحات از سازمان، با همان جوهر سبزي که هميشه از آن استفاده مي کردم (چون کاملا دستورات را مشخص ميکرد و به چشم ميخورد) به مهندس روحاني نوشتم که هر اطلاعي را که مورد نياز شخص جناب عالي است مستقيماّ به اينجانب بفرمائيد تا در اختيارتان بگذارم و خواهشمندم به مامورين وزارتخانه دستورفرمائيد از اين نوع مکاتبات با سازمان خودداري کنند. ضمنا به دفتر سازمان نيز دستور دادم از ثبت نامه هائي که از وزارت آب و برق مي رسد خودداري کنند و اگرمطلبي پيش آمد مستقيما به من مراجعه نمايند. برگرداندن نامه به وزارت آب و برق، که به طورعادي ارسال شد، کار خود را کرد و ديگر کسي از مديران وزارت خانه مزبور چيزي به سازمان ننوشت.

از آن روز با يکايک آقايان وزراء و مقامات موثرملاقات کردم و براي هريک اصول و فلسفه ايجاد سازمان هاي عمران منطقه اي را توضيح دادم و اشکالات مربوط به اجراي کارهاي بزرگ عمراني از طريق سازمان هاي عادي دولتي که طبق قوانين مصوبه ناچار به رعايت مقررات و سنت هاي ديرينه اداري هستند را برايشان روشن کردم. عده اي وزراي جديد که سوابق زيادي در دستگاه هاي دولتي نداشتند، گفتند که تا آن زمان متوجه مشکلات مربوطه نبوده اند و قول دادند که درحفظ تشکيلاتي که براي عمران خوزستان به وجود آمده فعالانه کمک و همکاري کنند. دراين جريان، صرفنظر از تقويت و حمايت شاهنشاه، تائيد و پشتيباني مهندس اصفيا از سازمان آب و برق خوزستان بزرگترين اثر را داشت، زيرا همه مسئولين امر به صحت نظر و بي طرفي ايشان معتقد بودند و حرف مهندس اصفيا براي همه حجت بود، و وقتي مي ديدند که او درتمام مراحل سازمان آب و برق خوزستان را تقويت مي کند، آن ها نيز با سازمان همکاري مي کردند. به همين جهت بود که در قانون تشکيل وزارت آب و برق، که در ابتدا قرار بود بطور صريح نوشته شودکه سازمان هاي آب و برق منطقه اي جزء تشکيلات وزارت آب وبرق هستند، به اين بسنده شد که دولت مي تواند با صدور تصويبنامه سازمان هاي لازم را در اختيار وزارت آب و برق قرار دهد.

پس از اين برخوردهاي اوليه با وزارت آب و برق ، مدت چهارماه کارها جريان عادي خودرا طي کرد ومانند گذشته اعتبارات لازم ازطرف سازمان برنامه تامين مي گرديد. ناگهان، در اواسط تيرماه، اطلاع يافتيم که درشبي که فرداي آن روز پادشاه به مسافرت مي رفتند، تصويب نامه اي به طور محرمانه از هيئت دولت گذشته است که برطبق آن سازمان هاي آب و برق خوزستان، آب و برق سفيد رود، آب و برق کرج، و آب و برق رضائيه ضميمه وزارت آب و برق شده اند.

پس از وصول اين خبر فورا به دفتر نخست وزير رفتم و تقاضاي ملاقات کردم. آقاي حسنعلي منصور بلافاصله مرا پذيرفت. قبل از اين که شروع به صحبت کنم گفت مي دانم براي چه آمده اي ولي ما ترتيبي داده ايم که تمام نظرات شما در مورد مجموعه برنامه عمران خوزستان رعايت خواهد شد و اشکالي درکارها پيش نخواهد آمد، به اين معنا که يکبارچگي برنامه ها و استقلال کامل سازمان آب و برق خوزستان حفظ خواهد گرديد. وزارت آب و برق کوچکترين دخالتي در کار سازمان شما نخواهد کرد. شما به عنوان نماينده اعليحضرت، يعني استاندار خوزستان، سرپرستي کليه امور عمراني خوزستان را بعهده خواهيد داشت، تا تشکيلات ديگري نتواند مزاحم کارتان شود. فقط بودجه سازمان آب و برق خوزستان، که مورد قبول سازمان برنامه باشد، در زير فصل مربوط به وزارت آب و برق، بصورت يک رقم، در بودجه کلي کشورمنظور و تقديم مجلس خواهد شد. علاوه براين، طبق امر شاهنشاه، چنانچه اختلافي بين شما و وزارت آب و برق پيش بيايد، آقاي مهندس اصفيا دخالت کرده و رفع اختلاف خواهد نمود. (اين فرمولي بود که از طرف هويدا پيشنهاد شده بود).

پس از شنيدن صحبت نخست وزير، و با توجه به سوابق دوستي و همکاري که ساليان طولاني با ايشان داشتم، گفتم که من براي تقديم استعفا آماده بودم، ولي اينک شما مرا در موقعيتي قرار داديد که ناچارم اين پيشنهاد را قبول کنم و درتحت شرايطي که فرموديد به کار ادامه دهم. ضمنا، منصور اضافه کرد که در ميان سازمان هائي که به نام آب وبرق خوانده مي شوند، تنها سازمان آب و برق خوزستان است که تشکيلات عظيمي براي عمران منطقه دارد و سازمان هاي ديگر تقريبا کارشان محدود به تنظيم و تقسيم آب و توزيع برق مي باشد، که طبعا بايد با ضوابط خاص جزء تشکيلات وزارت آب و برق باشند و از اين جهت است که دولت تصويبنامه مربوطه را گذرانده.

پس از اين جريان، درجلسه اي که در دفتر مهندس اصفيا با حضور مهندس روحاني تشکيل شد، اصول و نحوه رابطه بين سازمان آب و برق خوزستان و وزارت آب و برق مورد توافق قرار گرفت. دراين جلسه مجددا فلسفه تشکيل سازمان آب و برق خوزستان (که بر پايه اساسنامه قانوني آن دولت مي توانست درصورت لزوم درساير استان ها نيز سازمان هاي مشابهي دائر نمايد) براي مهندس روحاني تشريح گرديد و توضيح داده شد که منظور از تاسيس اين سازمان ها بوجود آوردن يک تشکيلات قانوني درمنطقه موردنظر دولت مي باشد که با اختيارات کامل بتواند بدون محظورات سنتي اداري برنامه هاي عمراني مورد احتياج منطقه را بصورت يک مجموعه برنامه هاي بهم پيوسته زمان بندي شده بطور سريع اجرا کرده و بمرحله بهره برداري برساند، و درمرحله نهائي، طبق تصميم دولت، واحدهاي مربوطه را تحت اختيار سازمان هاي تخصصي دولتي يا نيمه دولتي و شهرداریها و یا بخش خصوصی قراردهد.امّا شرط اصلي اين است که، تا رسيدن به مرحله نهائي، سازمان هاي مختلف دولتي حق دخالت درکارهاي جاري طرح ها را نداشته باشند. به عنوان مثال، تشکيلات برق شهر تا شروع بهره برداري توسط سازمان طرح ريزي، تاسيس و اجرا مي شود. ولي وقتي اين تشکيلات به مرحله بهره برداري رسيد و توانست سرپاي خود بايستد، تمام تشکيلات مربوطه در اختيار شهرداري محل قرار مي گيرد، و از آن به بعد رابطه سازمان با شهرداري رابطه يک دستگاه فروشنده برق درنقطه شروع محدوده شهر خواهد بود و ديگر دخالتي در امر اداره برق شهر نخواهد داشت. و همين طور مثلا درمورد طرح هاي کشاورزي تا زماني که شبکه آبياري ايجاد نشده و اراضي اطراف دزفول زير کشت قرار نگرفته، کليه امور مربوطه توسط سازمان اجرا خواهد شد. ولي زماني که اين طرح به مرحله بهره برداري رسيد، بنا به تصميم دولت ممکن است در اختيار وزارت کشاورزي قرار گيرد.

از اين جلسه به بعد روابط في مابين براساس همکاري و احترام متقابل ادامه پيدا کرد. پس از مدتي، از مهندس روحاني دعوت کردم براي ديدن طرح هاي عمراني به خوزستان بيايد و دراين مسافرت، که چند روزي طول کشيد، مهندس روحاني با شيوه کار و نحوه مديريت سازمان آب و برق خوزستان از نزديک آشنا شد.

درسازمان آب و برق خوزستان معمولا ازکاغذبازي پرهيزمي شد. سرپرستان واحدها به يکديگر اعتماد داشتند. دستورها ابتدا شفاها ابلاغ و سپس کتبا تائيد مي شد و اين خود به سرعت عمل مي افزود. همه مسئوليت قبول مي کردند و کارها تا مرحله انجام براساس نظام و روش شناخته شده اي پي گيري مي شد. مديران به آسايش و رفاه کارمندانشان توجه کامل داشتند.

بازديد ازسازمان چنان مهندس روحاني را تحت تاثير قرارداد که خود بلندگوي کارهاي سازمان شد. گاهي، درجلسات ماهانه اي که با کليه مسئولين واحدهاي مختلف وزارت آب و برق داشت از من دعوت مي کرد که در جلساتشان شرکت کنم. و هرگاه موضوع جديدي پيش مي آمد نحوه کار را در سازمان جويا مي شد و از دستورالعمل ها و آئين نامه هاي سازمان به عنوان يکي ازمآخذ اصلي براي تهيه دستورالعمل هاي وزارت آب و برق استفاده مي کرد. علاوه براين در بعضي موارد کارمندان وزارت آب و برق را براي کارآموزي به سازمان آب و برق خوزستان اعزام مي کرد. اين همکاري تا مدت يک سال ادامه داشت. دراين مدت، باز گاه به گاه شنيده مي شد که بعضي از اطرافيان مهندس روحاني که خواستار افزايش قدرت و گسترش حيطه عمل وزارتآب و برق بودند مشغول تحريک و منتظر فرصتي هستند که ضرب شستي به سازمان نشان دهند. البته در ظاهر چيزي نمي گفتند، ولي اطلاعات موثقي مي رسيد که اين عوامل در صددند که اگر بتوانند پرونده هائي نيز عليه مديرعامل و کارکنان سازمان بسازند. بالاخره در دوم ارديبهشت 1344 نامه آمرانه اي از وزير آب و برق به سازمان رسيد که دستور مي داد دفتر نمايندگي سازمان در تهران تعطيل شده و وظائف آن به دفتري که در وزارت آب و برق براي انجام کارهاي سازمان هاي آب و برق منطقه اي تشکيل شده است تحويل گردد. به عبارت ديگر تشکيلات عظيم سازمان آب وبرق خوزستان، که در آن زمان بزرگترين سازمان عمراني ايران بود، وبراي انجام امور مختلف خود ناچاربود هر روزه به دستگاه هاي دولتي در تهران مراجعه نمايد، در رديف سازمان آب و برق کرمان يا امثالهم قرار مي گرفت، که تمام تشکيلات آن ها به اندازه يک واحد کوچک يکي ازطرح هاي عمران خوزستان هم نبود.

لازم است توضيح بدهم که دفتر نمايندگي سازمان درتهران داراي وظايف متعددي بود که انجام هريک از آن ها در امر پيشرفت برنامه ها اثرکلي داشت. از جمله اين وظائف دنبال کردن روزانه مراحل تصويب طرح هاي اجرائي درقسمت هاي مختلف سازمان برنامه بود براي تامين اعتبار و تسويه حساب هاي گذشته و گرفتن پول در سر رسيدهاي معين؛ گرفتن اجازه ورود ماشين آلات و کالاهائي که برطبق تصويب نامه هاي مختلف در اختيار وزارت بازرگاني و وزارت گمرکات بودند؛ گرفتن اجازه ورود بذر و نهال و کود شيميائي و غيره ازوزارت کشاورزي؛ گرفتن اجازه اقامت و کار اتباع خارجي از وزارت کار، وزارت کشور، و شهرباني کل؛ اخذ ويزاهاي مسافرت کارکنان ايراني و خارجي به ممالک مختلف براي امور مربوط به طرح ها؛ و به طورخلاصه جلب همکاري و رفع مزاحمت تشکيلات دولتي که هرکدام به نحوي از انحاء در پيشرفت کارطرح هاي عمراني موثر بودند. با توجه به وظائف دفتر تهران کاملا روشن بود که با بسته شدن اين دفتر و انتقال وظائف آن به وزارت آب و برق بايد هر روز براي انجام کوچکترين کاري منتظر رسيدن دستور ازمقامات عاليه وزارت آب و برق بود و اين آسانترين راهي بود که کارکنان وزارت آب و برق مي توانستند به راحتي پيشرفت کارهاي سازمان را به تاخير اندازند. من، به جاي جواب به وزارت آب و برق، گزارش شرف عرضي به حضور شاهنشاه تهيه و تقاضا کردم که دستور فرمائيد از دخالت ها و اظهارنظرهائي که اصول تشکيلات سازمان آب و برق خوزستان را متزلزل مي کند خودداري شود. اين استدعا مورد قبول قرار گرفت و از آن تاريخ به بعد ديگر مزاحمتي ازطرف وزارت آب و برق در کارسازمان به عمل نيامد.

مهندس روحاني نيز که متوجه شد اشتباهي انجام گرفته موضوع را دنبال نکرد و جريان کار به حالت سابق باقي ماند و تا وقتي که من به وزارت کشورمنصوب شدم، روابط بسيار منطقي و دوستانه اي ميان مقامات وزارت آب و برق و سازمان آب و برق خوزستان برقرار بود، به طوري که بعد از رفتن من از سازمان و انتصاب آقاي دکتر ايرج وحيدي، معاون وزارت آب و برق، که فرد بسيار شايسته اي بود، به سمت مديرعامل سازمان آب و برق خوزستان، با اصرار مهندس روحاني و دکتر وحيدي، احمدعلي احمدي، معاون فني سازمان، به عنوان قائم مقام مديرعامل به خدمت خود در سازمان ادامه داد. باتغيير مديريت، نه تنها در شيوه کار سازمان تغييري داده نشد، بلکه با پيدا شدن امکانات جديد مالي براي دولت نسبت به گسترش شبکه هاي آبياري و دنبال کردن ساختمان سد کارون، که مقدمات آن فراهم شده و کارها آغاز گرديده بود، اقدام گرديد و طرح هاي جديدي نيز براي گسترش توليد نيشکر درسي هزار هکتاردرنزديکي شوشتر براي توليد 250 هزار تن شکر درسال به مرحله اجرا درآمد.

مالکين، اصلاحات ارضي، و عمران خوزستان

يکي از شرايط اصلي اخذ وام ازبانک جهاني اين بودکه مصرف کنندگان آب درمنطقه آبياري دز تعهد کنند که بهاي آبي را که از شبکه آبياري دز مصرف مي کنند به طورمرتب بپردازند. چنان چه اين تعهد صورت نمي گرفت، يکي از ارکان اقتصادي طرح، که براساس آن ميزان وام مصوب بانک تعيين شده بود، متزلزل مي شد و درنتيجه بانک نمي توانست پرداخت چنين وامي را توجيه کند.

درسال 1339 قانون اصلاحات ارضي هنوز در مراحل اوليه بود. بعضي از مالکين اميدوار بودند بتوانند اجراي آن را از راه هاي مختلف دچار وقفه سازند. و به همين جهت هر روز در نقاط مختلف کشور فعاليت هائي از طرف مالکين براي ايجاد مزاحمت در اجراي قانون بعمل مي آمد. در منطقه آبياري سددز نيز که قسمت مهمي از آن به يک خانواده تعلق داشت، وضع مالکين و کشاورزان بحراني شده و مالکين سعي مي کردند تا آن جا که بتوانند نگذارند پاي مامور دولت به محوطه آن ها باز شود. درچنين شرايطي مذاکره با مالکين و کشاورزان مشکل شده بود. معذلک، ما در حدّ امکان و به شيوه هاي گوناگون کوشش مي کرديم براي آن ها توضيح دهيم که با ساخته شدن سددز و ايجاد کانال هاي آبياري که از داخل مزارع آن ها خواهد گذشت درآينده خواهند توانست در تمام مدّت سال آب مورد نياز خود را، به هرميزاني که لازم باشد، با پرداخت بهاي معقولي، در اختيار داشته باشند و ديگر ازسيل هاي سالانه و خشکسالي ترسي نداشته باشند، و علاوه براين، درتمام مدت سال از زمين هاي خود استفاده کنند. منتهي مي بايستي از هم اکنون تعهد کنند که اولا در اجراي طرح با سازمان آب و برق خوزستان همکاري کامل داشته باشند تا برنامه پيشنهادي بسرعت و بنحو احسن پيش برود، و ثانيا بهاي آب مصرفي را طبق تعرفه سازمان بپردازند.

براي مالکين و کشاورزان، همان طورکه قبلا ذکر شد، اولا قبول اين که دولت قولي بدهد و به انجام برساند مشکل بود. دوّم اين که نگران بودند که مقداري از زمين هاي آن ها براي جاده کشي و کانال سازي از بين برود. سوّم اين که فکر مي کردند که درحال حاضر از رودخانه دز براساس سنت گذشته حق استفاده از آب را دارند، پس چرا براي آب پول بدهند. تعهدّ سازمان نيزدرمورد اين که حقوق گذشته آن ها کاملا رعايت و تامين خواهدشد، تاثيري در رفع مخالفت آن ها نداشت. ازطرف ديگر گزارشاتي مي رسيد که مالکين و کشاورزان، با هدايت مالک بزرگ منطقه، مرتبا جلساتي دارند و مشغول دسيسه وايجاد مزاحمت هائي از نظر اجراي طرح آبياري دز مي باشند.

با نزديک شدن برنامه هاي پُرهزينه ساختمان سددز موضوع استفاده از وام 42 ميليون دلاري بانک جهاني روز بروز اهميت بيشتري پيدا مي کرد و بانک اصرار مي ورزيد که بايد هرچه زودتر قرارداد با مصرف کنندگان آب صورت عمل به خود گيرد تا يکي ازارکان اصلي تعهدات دولت ايران براي اخذ وام از بانک رعايت شده باشد.

چند ماه قبل از اين که موضوع قرارداد با مصرف کنندگان آب اهميت زيادي پيدا کند و مسئله روز سازمان شود، يکي از رجال سرشناس و قضات برجسته دادگستري که در دولت دکتر اقبال با هم همکار بوديم، به من گفت که يکي از مالکين عمده خوزستان، که فرزند او تحصيلات خودرا در کشاورزي در امريکا به پايان رسانيده و علاقمند به ايجاد مزارع مُدرن کشاورزي در خوزستان است، عريضه اي به حضور شاهنشاه تقديم کرده و تقاضا کرده است که سمتي در طرح هاي کشاورزي خوزستان به او ارجاع شود تا بعدا بتواند با استفاده از تجربياتي که به دست مي آورد خدماتي در خوزستان انجام دهد. شاهنشاه نيز دستور فرموده اند که موضوع به شما ارجاع شود. اين موضوع کمال مطلوب سازمان بود، زيرا ما دائما به دنبال کساني بوديم که خودشان امکاناتي داشته باشند و طرح هائي را بر اساس نظرات سازمان در منطقه دز به مرحله اجرا درآورند. لذا از اين پيشنهاد استقبال و شخصا فرد مزبور را ملاقات کردم و ترتيب به کار گماشتن او را در طرح کشاورزي نيشکرهفت تپه دادم. ضمنا تاکيد کردم که حداکثر تسهيلات را از نظر کار آموزي او فراهم سازند.

با توجه به اين سابقه گزارش هائي مي رسيد که پدر اين شخص در تحريک مالکين کوچک و کشاورزان فعاليت خود را تشديد کرده است. در اين اثنا نامه اي از بانک جهاني به ضميمه رونوشت نامه مالکين و کشاورزان منطقه آبياري دز به سازمان رسيد. در اين نامه مالکين و کشاورزاني که ادعا کرده بودند مالک بيش از هشتاد درصد زمين هاي طرح آبياري دز مي باشند صريحا اعلام کرده بودند که به هيچ وجه با طرح آبياري دز و ايجاد کانال هاي جديد آبرساني موافقت ندارند، و دليلي نيز براي پرداخت تعرفه آب نمي بينند، زيرا درحال حاضر از رودخانه دز حق آب دارند و به طور رايگان از آن استفاده مي کنند. متن نامه به خوبي نشان مي داد که تحرير کننده از مذاکراتي که ميان سازمان آب و برق و مقامات بانک جهاني درجريان است اطلاع کافي دارد. شواهد ديگرنشان مي داد که علاقه مندي جواني که او را در طرح نيشکر استخدام کرده بوديم، فقط به دليل رخنه کردن در داخل تشکيلات سازمان و اطلاع يافتن از مشکلات کار به منظور ايجاد مزاحمت بوده است. بررسي دراين مورد آشکار ساخت که اين فرد، که جوان متمولي بود و حقوق دريافتي او اثري در زندگاني پُرتجمل او نداشت، از روز ورود به سازمان مشغول پخش شايعه هاي بي اساس و تحريک کارگران و کشاورزان اطراف هفت تپه بوده است. لذا وقتي کليه دلائل جمع آوري شد و مسلم گرديد که نامه به بانک جهاني نيزبا همکاري او تهيه شده است، دستور دادم ازکار برکنار شود.

بعد از اين جريان، در اولين مراسم سلام، شاهنشاه وقتي مقابل صف وزراي سابق رسيدند، توقف فرمودند و از من سئوال کردند چطور پسر. . . را بيرون کرديد. عرض کردم جرياني بود که بعدا به عرض خواهم رسانيد. معلوم بود گزارش نامساعدي از اقدام انجام شده به عرض رسانيده اند. لذا روز بعد شرفياب شدم و جريان را با سوابق امر به عرض رسانيدم. اقدام انجام گرفته را تائيد فرمودند.

به دنبال اين وقايع هيئتي از بانک جهاني براي رسيدگي محلي به ايران آمدند و تحقيقات لازم را انجام دادند. اعضاي هيئت متوجه شدند که با اجراي قانون اصلاحات ارضي اصولا امضاء کنندگان نامه به بانک جهاني درآينده نقش مهمي در نحوه اجراي طرح هاي کشاورزي منطقه دز نخواهند داشت، و سر و کار سازمان با کشاورزاني خواهد بود که در اثر اجراي قانون اصلاحات ارضي صاحب زمين شده و يا خواهند شد، و تنها راه بالا بردن توليد کشاورزي منطقه و بالنتيجه تامين رفاه کشاورزان اجراي دقيق طرح هاي پيش بيني شده مي باشد. بعد از آن رسيدگي، استفاده از وام بانک جريان عادي خود را طي کرد.

امّا مالکين بي کار ننشستند و تا مدت زيادي از راه هاي مختلف در اجراي کار ايجاد مزاحمت مي کردند. به عنوان مثال، زماني که برنامه راهسازي در داخل طرح آبياري شروع شد و مقاطعه کاران شروع به کار کردند، بارها اتفاق افتاد که به تحريک مالکين کساني شب ها ديواره هاي نهرهاي آبياري قديمي را خراب مي کردند و در نتيجه آب زير سازي جاده هائي را که در دست ساختمان بود فرا مي گرفت ومحل را تبديل به باتلاق مي کرد. روز بعد، مقاطعه کاران مجبور بودند با زحمات فراوان و صرف وقت و هزينه زياد زمين ها را خشک کنند تا بتوانند به کار خود ادامه دهند. همه اين خرابکاري ها به اين منظور بود که اجراي طرح به تاخير افتد تا شايد دراين فاصله گشايشي درکارمالکين از لحاظ قانون اصلاحات ارضي به وجود آيد. امّا با پشتکار و جديت کارکنان طرح آبياري و همکاري مامورين محلي، به خصوص قضات دادگستري، که پس از ساخته شدن سد دز و تاسيس شبکه برق و ساير اقدامات عمراني، نسبت به مامورين سازمان اعتماد پيدا کرده بودند، اين مسائل يک يک حل شد و روز به روز آثار مفيد طرح آبياري دز نمايان ترگرديد. به عنوان مثال، فرد عاطل و باطلي که براي امرار معاش اغلب به کارهاي ناشايست دست مي زد و دائما تحت تعقيب مقامات دادگستري بود، با راهنمائي کارشناسان ايراني طرح آبياري آزمايشي دز به کشاورزي مشغول شد و در اولين سال عملياتش توانست در پنج ماه اول سال از يک هکتار زمين که اجاره کرده بود سيصدهزار ريال گوجه فرنگي بفروشد. اين شخص بعدا يکي از توليد کنندگان مهم محصولات کشاورزي در آن منطقه شد. فرد ديگري که در ناحيه کرمانشاه دست به کار توليد و پرورش زنبور عسل بود، در جنوب دزفول شروع به کشت توت فرنگي کرد و توانست محصولات خود را قبل از عيد به بازار تهران برساند و بهترين توت فرنگي را عرضه کند.

چند خاطره تلخ

کساني که با نحوه اجراي برنامه هاي عمراني در ايران آشنائي نداشته باشند ممکن است تصور کنند همين که برنامه اي مورد تصويب مقامات عاليه قرار گرفت و مراحل قانوني را گذراند و اعتبار آن تامين شد ديگر کار انجام شده است؛ فقط کافي است مدت زماني بگذرد و کارها به ثمر برسد. متاسفانه، واقعيت غير از اين است. در هر مرحله از اجراي کار مشکلات و موانع متعددي وجود دارد که غير قابل پيش بيني بوده و هيچ روش خاصي براي مقابله با آنها وجود ندارد، غير از اين که مجريان امور بايد درتمام لحظات و به طور مداوم جزئيات پيشرفت کارها را مراقبت کنند و موانع را از سر راه بردارند. به عنوان مثال نمونه هائي از اين گونه مشکلات که برنامه عمران خوزستان با آن مواجه بود در اين جا ذکر مي شود:

1- به طور کلي فرض براين بود که چنان چه برنامه اي درکشور مراحل تصويبي خود را طي کرده و از طرف دولت ابلاغ شود استانداران، که نماينده شاه و بالاترين مقام دولتي در استان هستند، موظف خواهند بود که تسهيلات لازم را براي اجراي آن برنامه فراهم سازند. در ابتداي تشکيل سازمان، در يکي از مسافرت ها که به اهواز رفته بودم ، با رعايت چنين فرضي از آقاي استاندار وقت تقاضاي ملاقات کردم تا از نفوذ معنوي ايشان براي پيشبرد کارهاي سازمان استفاده کنم. دراين جلسه تعدادي از مديران کل استان و رئيس شهرباني نيز حضور داشتند. آقاي استاندار که از سابق با من آشنائي داشتند پس از تعارفات معموله اظهار داشتند که بسيار متاسفند که در استاني که ايشان مسئوليت آن را دارند ميليون ها دلار پول مملکت توسط شرکت هاي خارجي بدور ريخته مي شود و تحت برنامه عمران خوزستان تمام نظم اداري استان بهم ريخته شده و ديگر يک نفر حاضر نيست که به عنوان ماشين نويس در شهرداري اهواز کارکند، زيرا مي تواند به طرح هاي عمراني رفته و حقوق بيشتري بگيرد و آقاي شهردار که حضور دارند اين مطلب را تائيد مي کنند. ثانيا به جاي اين که تعدادي تلمبه روي رودخانه ها بگذارند و زمين ها را آبياري کنند و مزارع کشاورزي ايجاد نمايند، مي روند سد دز را مي سازند که معلوم نيست برق آن را چه کسي مصرف خواهد کرد. و اضافه کردند که بهتراست اين آقايان امريکائي ها بيايند کشاورزي را از اين پيشخدمت استانداري ياد بگيرند که درهمين چند ماهه با خريد چند ريال تخم پنبه دانه و کاشتن آن در کنار استانداري چند صد تومان پنبه دانه فروخته است. فکر کنيد اگر تمام پول هائي را که به اين خارجي ها مي دهند صرف چنين کارهائي بکنند خوزستان چه بهشت بريني خواهد شد. و حالا به عهده شماست که به اين کارها خاتمه بدهيد و جلوي اين ولخرجي ها را بگيريد. البته حضار نيز به احترام آقاي استاندار به علامت تصديق سرتکان مي دادند. درچنين شرايطي بحث اصولي با آقاي استاندار و ذکر جزئيات برنامه هاي عمراني را بي فايده ديدم و به طور اختصار گفتم که موضوع تفاوت حقوق هاي موسسات فني و عمراني با شهرداري ها هميشه درخوزستان وجود داشته و موضوع تازه اي نيست. ميان حقوق هاي موسساتي مانند شرکت ملي نفت و موسسات ديگري که با صنعت نفت سرکار دارند و از کارکنانشان کارآئي و انضباط بيشتري را خواهانند با شهرداري ها، که شرايط استخدامي شان کاملا متفاوت است، هميشه اختلاف بوده و هيچ کدام نمي توانسته اند جانشين ديگري بشوند و به همين دليل موسسات عمراني خوزستان نيز ضوابط و شرايط استخدامي متفاوتي با ساير موسسات دولتي و شهرداري ها دارند و فقط به صرف داشتن عناوين مشابه استخدامي نمي توان به کليه افراد درتمام موسسات حقوق مشابهي داد، و سازمان آب و برق خوزستان نيز از اين قاعده مستثني نيست. ولي درمورد گذاشتن تعدادي تلمبه بر روي رودخانه هاي خوزستان بايد گفت اگر مطلب به همين سادگي بود بايد تا به حال تمام خوزستان آباد شده باشد، زيرا هم موسسات و افراد متمکن درخوزستان وجود دارد و هم زمين فراوان و سوخت ارزان. پس بايد راه حل مشکلات را درجاي ديگري جستجو کرد، کما اين که شرکت کشاورزي خوزستان که بيش از ده سال است ميزان چند هزار هکتار اراضي اطراف شوش را در اختيار گرفته و تعدادي اشخاص سرشناس و با نفوذ دست اندر کار آنند، هنوز کاري انجام نداده و در حال ورشکستگي و پس دادن زمين هاست و آقاي آذري، ثروتمند خوزستاني که چندصد هکتار زمين شمال اهواز را با تلمبه آبياري کرده و ظاهرا مشغول پنبه کاري است، موفقيتي در اين راه نداشته و قسمت اعظم زمين هاي او تبديل به شوره زار و باتلاق شده است. پس از اين بيان و اظهار معذرت از اين که بهعلت عزيمت به تهران مجبور به ترک جلسه هستم از ايشان خداحافظي کرده و بقيه بحث را به آينده موکول کردم.

پس از مراجعت به سازمان و بحث با همکاران به اين نتيجه رسيديم که مذاکرات آن جلسه زنگ خطري براي سازمان و نمونه اي از نظرات گردانندگان دستگاه هاي دولتي دراستان است. لذا بهتر ديديم که ترتيبي داده شود که مديران دستگاه هاي دولتي و بخش خصوصي و کارمندان آنها طبق برنامه اي از کارهاي سازمان در سد دز و هفت تپه و طرح آبياري بازديد کنند و به چشم خود اقدامات انجام شده را ببينند. اين برنامه به تدريج و با تدبير همکاران بوجه شايسته اي به مرحله اجرا درآمد و هربار که عده اي از مامورين دولتي و يا بخش خصوصي از طرح هاي سازمان بازديد مي کردند، احساس غروري به آنها دست مي داد و خودشان بلندگوي فعاليت هاي عمراني سازمان مي شدند. آن آقاي استاندار هم پس از چندي برکنار و براي هميشه از کار دولت کنار گذاشته شد.

2- چند روز قبل از کريسمس سال 1962 از خوزستان خبر دادند که مقامات گمرک و پليس به دستور پيشکار دارائي خوزستان از خروج عدهاي از کارکنان خارجي طرح هاي سازمان که مي خواسته اند براي گذراندن تعطيلات به خارج بروند به علت نداشتن مفاصا حساب مالياتي جلوگيري کرده اند.

جلوگيري از مسافرت اين افراد، که اغلب در تابستان گذشته در گرماي طافت فرساي خوزستان در زير آفتاب کار کرده و اينک براي ديدن خانواده خود و يا به همراه آنان براي گذراندن تعطيلات سالانه عازم خارج بودند، جوّ ناراحت کننده اي دربين کارکنان خارجي طرح ها ايجاد کرده بود. هرکدام از آنها آنرا به چيزي تعبير مي کردند و وحشتي در بين همه ايجادشده بود که بيم آن مي رفت به استعفاي آنها بيانجامد. زيرا در قراردادهاي استخدامي آن ها به طورصريح ذکر شده بود که پرداخت ماليات حقوق به عهده کارفرماست و تا آن زمان نيز چنين موضوعي از طرف هيچ مقامي عنوان نگرديده بود. به خصوص اين که اين تصميم فقط درمورد کارکنان سازمان آب و برق خوزستان گرفته شده بود و شامل کارکنان خارجي شرکت ملي نفت و ساير موسساتي که در خوزستان کارمند خارجي داشتند نمي شد. لذا برقرار کردن چنين محدوديتي در شب سال نو مسيحي براي خارجي ها تعبيرهاي متعددي پيدا کرد و باعث ياس و بدبيني کارکنان نسبت به آينده طرح هاي عمران خوزستان شد.

براي من مشکل بود قبول کنم که پيشکاري دارائي خوزستان خودسرانه و بدون مقدمه و پشتيباني مقاماتي به چنين کاري دست زده باشد. لذا فورا با استاندار خوزستان تماس گرفتم و جريان را به اطلاع او رساندم و تقاضا کردم دراين باره دخالت و رفع اشکال کند و اضافه کردم چنان چه سوالي باشد سازمان رسيدگي و هرگونه اشکالي را برطرف خواهد کرد. پاسخ استاندار نشان مي داد که خودش دراين کار دخالت داشته است. زيرا به جاي اين که درصدد چاره جوئي برآيد، گفت اين آقاياني که حقوق هاي هنگفت مي گيرند بايد ماليات دولت را هم بدهند و بدانند که دراين مملکت حساب و کتابي برقرار است. به اطلاعشان رسانيدم که هزينه طرح هاي عمران تماما از حساب سازمان برنامه پرداخت مي شود و اشخاص مورد بحث کارکنان شرکت هاي خصوصي نيستند که شرکت هاي مربوطه از منافعي که دارند ماليات دولت را هم بپردازند. بلکه قراردادهاي استخدامي اين افراد با رعايت قوانين و مقررات سازمان برنامه بسته شده و سازمان با استفاده از مقررات خود تعهد کرده است که مالياتي را که به حقوق آن ها تعلق مي گيرد، سازمان برنامه خود بپردازد. علت هم اين بوده که اگر به حقوق کارکنان خارجي طرح هاي عمراني ماليات تعلق گيرد، صرفنظر از اين که هزينه طرح هاي عمراني به طور مصنوعي بالا خواهد رفت، منافع بادآوردهاي نيز نصيب آن دسته از شرکت هاي خارجي خواهد شد که قراردادشان براساس هزينه هاي انجام شده به اضافه درصدي از کل هزينه بعنوان حق الزحمه تنظيم شده باشد. علاوه براين، به همان ميزان پرداخت ماليات هاي برحقوق، وجوهي از حساب هزينه هاي عمراني کشور کسر و به حساب درآمدهاي بودجه اداري دولت منظور مي گردد و به مصرف هزينه هاي غير عمراني مي رسد که اين مطلب برخلاف روح قوانين مربوطه درمورد تقسيم درآمدهاي دولت بين هزينه هاي عمراني و هزينه هاي اداري است. اضافه کردم که به هرحال اين بحثي است که بايد در داخل دولت ايران انجام گيرد و تکليف آن روشن شود، و مصلحت نيست که عده اي خارجي، که براساس تعهدات يک سازمان دولتي کار مي کنند، درگير اختلاف تعبير و تفسيرهاي دستگاههاي دولت بشوند. بهتر است تا زماني که اين مسئله بين وزارت دارائي وسازمان برنامه حل شود، رويه چندين سال گذشته دنبال و از مسافرت کارکنان خارجي سازمان رفع مزاحمت شود.

استاندار، که انتظارمي رفت بيش ازهر مامور دولتي ديگري درخوزستان علاقه مند به پيشرفت کارها باشد، چنان با خونسردي و بي اعتنائي به اين موضوع، که مي توانست عواقب ناراحت کننده اي درکارهاي عمراني خوزستان داشته باشد، برخورد کرد که من متوجه شدم بحث با او غير از تلف کردن وقت نتيجه ديگري ندارد. لذا، گفتم مانعي ندارد، راه ديگري پيدا خواهم کرد. بلافاصله جريان را با مهندس اصفيا و آقاي دکتر جهانگير آموزگار، وزيردارائي وقت، درميان گذاشتم و قرار شد پيشکار دارائي خوزستان به تهران احضارشود تا درسازمان برنامه مسئله مورد رسيدگي قرار گيرد.

رسيدگي و اتخاذ تصميم طبيعتا دوهفته اي طول مي کشيد و تا آن زمان تعطيلات سال نو مسيحي به پايان رسيده و اين اقدام بي جا اثرات ناگوار خود را به جا مي گذاشت. بدان جهت به فکر راه چاره ديگري افتاديم. يکي از کارکنان سازمان، به نام عطاءالله اخلاقي، که بعداً به سمت نمايندگي مجلس شوراي ملي از دزفول انتخاب شد، و متخصص برطرف کردن اين نوع مشکلات بود، راه حلي پيدا کرد و گفت درياچه سد دز جزء منطقه فرمانداري کل لرستان است، که مرکز آن در خرم آباد مي باشد، و ما مي توانيم ازطريق شهرباني لرستان مسئله اجازه خروج را حل کنيم. اخلاقي با آشنائي که با يکي از رؤساي شهرباني لرستان داشت توانست اجازه خروج تمام کساني را که عازم مسافرت بودند بگيرد، و از اين بابت به طور موقت رفع اشکال شد. موضوع اصلي نيزدر يک جلسه طولاني در سازمان برنامه، با شرکت مشاورين حقوقي و نمايندگان وزارت دارائي، مورد بحث واقع شد و رويه سازمان برنامه مورد تاييد مقامات وزارت دارائي قرار گرفت.

3 - همان طورکه قبلا توضيح دادم، در منطقه مسکوني کارمندان آب و برق خوزستان در اهواز، که بنام کوي گلستان ناميده مي شد، ساختماني به عنوان مهمانسرا و باشگاه کارمندان وجود داشت که داراي ده اطاق بود و براي اقامت کارشناسان و کارمنداني که به طور موقت به اهواز مي آمدند درنظر گرفته شده بود. دراين باشگاه يک سالن غذاخوري و آشپزخانه وجود داشت که اغلب مورد استفاده کارمندان مجرد بود. درمحوطه باشگاه نيز استخري ساخته شده بود که در فصل گرما کارمندان و خانواده هايشان از آن استفاده مي کردند. با توجه به اين که ظرفيت اين تأسيسات حتي براي رفع احتياجات خود سازمان کافي نبود، و در شهر اهواز نيز هنوز هتل مجهزي وجود نداشت، مسئولين مربوط هميشه از جهت کم بود جا درمضيفه بودند و ظرفيت اضافي وجود نداشت که مورد استفاده کارمندان ساير دستگاه هاي دولتي قرار گيرد. اين موضوع نيز در شهر اهواز پديده تازه اي نبود، زيرا تاسيسات شرکت ملي نفت و راه آهن دولتي ايران و ارتش نيز فقط براي کارکنان آن ها اختصاص داشت.

بديهي است براي استفاده از تاسيسات تعرفه اي پيش بيني شده بود که کليه استفاده کنندگان مجبور به پرداخت آن بودند. براي همکاري با دستگاه هاي ديگر، به مديران ادارات دولتي اجازه داده شده بود از رستوران باشگاه استفاده کنند، امّا، رئيس شهرباني خوزستان انتظار داشت که مهمانان خود را به طور رايگان در اطاق هاي باشگاه سکني دهد و صورتحسابي هم از بابت رستوران برايش فرستاده نشود. او اين موضوع را چندين بار به مسئولين سازمان در اهواز گوشزد کرده بود ولي البته نمي شد براي او استثنا قائل شد. به دنبال اين جريان به تدريج گزارش مي رسيد که از ناحيه شهرباني اهواز در موارد مختلف نسبت به کار سازمان آب و برق کارشکني و اشکال تراشي مي شود. امّا چون غالبا موضوع مهم نبود، به آن ترتيب اثري داده نمي شد. تا اين که در يک روز گرم تابستاني به علت طوفان شديد يکي از تيرهاي چوبي انتقال برق منطقه استانداري مي شکند و برق محل اقامت استاندار قطع مي شود. آقاي استاندار هم دستور مي دهند به اداره برق تلفن و علت قطع برق سوال شود. برحسب تصادف، درهمين روز همسر امريکائي رئيس قسمت برق سازمان، مهندس منصور عسگري، به علت يک ناراحتي رواني خودکشي کرده بود و رؤساي درجه اول قسمت برق براي تشييع جنازه او به کوي گلستان رفته بودند. به همين جهت کارمندان قسمت برق نتوانسته بودند جواب مناسبي به تلفن آقاي استاندار بدهند. در نتيجه آقاي استاندار به رئيس شهرباني دستور مي دهد يک نفر را بفرستد تا يکي از رؤساي اداره برق را پيدا کند و بگويد که با استانداري تماس بگيرد. رئيس شهرباني از اين فرصت استفاده مي کند و چند نفر مامور مي فرستد و رئيس اداره برق اهواز را که در مراسم تشييع جنازه شرکت داشت با وضع موهني توقيف مي کنند و به شهرباني مي برند. در اثر اين اقدام کليه کساني که در مراسم تشييع جنازه شرکت کرده بودند تصميم مي گيرند از کار کناره گيري و دستگاه برق را فلج کنند.

طي اين جريان من به اتفاق چند نفر از همکارانم براي رسيدگي به مشکلاتي که از نظر تامين اعتبارات در بانک جهاني پيش آمده بود با مقامات سازمان برنامه جلسه داشتيم. گرم مذاکره بوديم که اين خبر رسيد. بلافاصله با آقاي استاندار خوزستان، تيمسارسرتيپ صفاري، که به عکس سلفشان توجه و محبت زيادي به مامورين سازمان داشتند، تماس گرفتم و موضوع را به اطلاعشان رسانيدم و سوال کردم چه اتفاقي افتاده که موجب توقيف رئيس اداره برق شده است. ايشان با کمال تعجب اظهار داشت که کاملا از جريان توقيف بي خبر و فقط از رئيس شهرباني خواسته است که رئيس اداره برق را پيدا کند و از او بخواهد که به استانداري تلفن کند. سپس اضافه کرد حالا کاملا متوجه مطلب شده و ترتيب رفع شکايت کارکنان اداره برق را خواهد داد.

تيمسارصفاري شخصا به اداره برق رفت و با محبت و بزرگواري ازجواناني که در آن جا کار مي کردند و غرورشان جريحه دار شده بود دلجوئي کرد و موضوع حل شد. امّا رئيس شهرباني بي کار ننشست و دنبال مطلبي مي گشت که باز به نحوي براي سازمان آب و برق ايجاد مزاحمت کند. چند ماهي گذشت. يک روز اطلاع رسيد که شهرباني خوزستان گزارش محرمانه اي به مرکز ارسال داشته و نوشته است که باشگاه کارمندان سازمان آب و برق خانه فسادي است که در فصل گرما در داخل استخر آن يخ مي ريزند و زن هاي لخت را توي استخر مي اندازند که شنا کنند. گفته شد که هرچند اين گزارش محرمانه بوده ولي محتواي آن از طرف مامورين شهرباني درشهر اهواز پخش و موجب حرف هائي شده است. بديهي است افرادي که سوء نيت نداشتند و به روش کار سازمان آشنا بودند، مي دانستند که اين شايعه بي پايه است و فقط از روي غرض ورزي پخش شده است. معذالک اطلاع پيدا کردم که براساس همين گزارش مغرضانه مقامات امنيتي رسيدگي هائي به طور محرمانه انجام داده و بي پايه بودن شايعات را به اطلاع مقامات بالا رسانده اند.

دراين جا بايد اين نکته را ذکر کنم که در مقابل تحريکات سوء رئيس شهرباني خوزستان، که از افسران مکتب قديم بود، افسران جوان و تحصيل کرده اي که در رده هاي مختلف شهرباني انجام وظيفه مي کردند و با مامورين جوان سازمان در تماس بودند، هميشه روابط بسيار دوستانه داشته و ازهيچ گونه همکاري با سازمان خودداري نمي کردند و درحد امکان امور مربوطه را در سطح پائين حل مي کردند.

يک شب، بعد از انتخاب من به استانداري خوزستان، در يک مهماني رسمي، ارتشبد نصيري رئيس شهرباني کل کشور، به من اظهار داشت که شما از بابت رئيس شهرباني خوزستان خيالتان راحت باشد زيرا امروز صبح از شاهنشاه کسب اجازه کرده ام که ايشان را به تهران احضار کنم. از تيمسار نصيري تشکر کردم.

***