tile

مقدمه - عمران خوزستان



آغاز برنامه ريزي عمراني درايران

دردوران پادشاهي رضا شاه بخش خصوصي بيشتر درگير صنايع دستي کوچک و بازرگاني بود. طرح هاي زير بنائي و سرمايه گذاري صنعتي، ازآن جمله ايجاد خط سرتاسري راه آهن و تاسيس کارخانه هاي نساجي، سيمان، دخانيات، وقند را وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي برنامه ريزي و اجرا مي کردند. "توسعه اقتصادي"، به معنائي که پس از جنگ دوم بر آن مترتب شد، شناخته نشده بود، و در نتيجه ميان فعاليت هاي اقتصادي دولت و يا بخش خصوصي و مفهوم "توسعه" رابطه مدلّل و سازمان يافته اي وجود نداشت. با اين همه، ميان سال هاي 1305 و 1317 رقمي نزديک 35 درصد بودجه عمومي صرف ايجاد وتوسعه صنايع نامبرده و نيز معادن در ايران شد.

گام هاي نخستين برنامه ريزي درايران در اواخر پادشاهي رضا شاه برداشته شد. ابوالحسن ابتهاج در خاطراتش مي نويسد که پس از مدتي که با حسين علاء راجع به لزوم داشتن " نقشه" اقتصادي گفتگو مي کرده، روزي، در زمان نخست وزيري جم و کفالت وزارت دارائي محمود بدر، علاء به او مي گويد که شاه با اين فکر موافقت کرده است و درنتيجه، برحسب پيشنهاد اداره کل تجارت، شورائي به نام " شوراي اقتصاد" مرکب از رئيس الوزراء ، وزير ماليه، رئيس کل فلاحت، رئيس کل صناعت، رئيس کل تجارت، رئيس نظارت بر شرکت ها، رئيس بانک ملي ايران و رئيس بانک فلاحتي و سه نفر از اشخاص صلاحيت دار، به تصويب هيئت وزيران، براي تمرکز مطالعات اقتصادي تاسيس ميشود. کليه وزارت خانه ها و ادارات مستقل مکلف ميشوند در مورد «مسائل اساسي که مستقيما مربوط به امور اقتصادي بوده و يا در امور اقتصادي کشور موثر باشد، قبل از اتخاذ تصميم و پيشنهاد به هيات دولت نظريات شوراي اقتصادي را کسب نموده» و همراه با پيشنهاد خود به اطلاع هيات دولت برسانند. شورا نيز موظف مي شود مسائل ارجاعي را به دقت مطالعه و درباره هريک گزارش جامعي تهيه وبه ادارات مربوط و هيأت دولت ارسال کند. ضمنا، مستقلا ً«اقتصاديات کشور و قوانين و مقررات موجوده را» مورد بررسي قرار داده و براي حل مشکلات راه حل هاي مناسب تهيه، نقشه هاي اقتصادي طرح و راه هاي اجرائي مناسب ارائه کند. (ابتهاج 99-298) در واقع، به شوراي اقتصادي همه نوع امکانات حقوقي براي ابداع، تنظيم، تجميع و پيشنهاد روش هاي برنامه ريزي اقتصادي و اجراي طرح ها داده مي شود.

درجلسه اي که دريکم تيرماه 1316 درسعدآباد درحضور رضاشاه تشکيل مي شود، پس از تذکرات شاه شورا تصميم مي گيرد با کوشش بيشتري به تهيه نقشه اقتصادي بپردازد و در اين راستا ابتهاج، به عنوان رئيس دبيرخانه شوراي اقتصاد، مشغول تهيه مقدمات کارمي شود؛ امّا، بنا به گفته ابتهاج، محمود بدر کارشکني مي کند و درملاقات حضوري که ميان علاء و ابتهاج از يک سو و بدر از سوي ديگر دست مي دهد اعلام مي کند که برنامه ريزي «دراين مملکت غيرممکن است و اين فکر اصلاً عملي نيست.» درنتيجه فکر تهيه برنامه از بين مي رود و شوراي اقتصادي هم ديگر تشکيل نمي شود !! [ ابتهاج 303- 302]

پس از سقوط کابينه جم، ابتهاج در نامه اي به احمد متين دفتري، نخست وزير تازه، باز بر اهميت برنامه ريزي تاکيد مي کند، امّا اين بار نيز اقداماتش به نتيجه نمي رسد. ابتهاج ، بارسوم، پس ازکناره گيري رضا شاه، در زمان نخست وزيري صدرالاشراف و وزارت ماليه محمود بدر، نامه ديگري به بدر مي نويسد که از قرار، دوباره، با مخالفت او مواجه مي شود. بالاخره، درزمان صدارت قوام السلطنه، کوشش هاي ابتهاج به نتيجه مي رسد و اولين جلسه کميسيون تهيه نقشه اقتصادي در 8 فروردين 1325 در دفتر سهام السلطان بيات، وزير ماليه، تشکيل مي شود و سپس، پس از جلسات پياپي، درجلسه 17 فروردين 1325، براساس تصويبنامه دولت «هيات تهيه نقشه اصلاحي و عمراني کشور» تشکيل مي شود تا زير نظر شخص وزير دارائي «برنامه چند ساله اصلاحاتي که در وزارتخانه ها و امور عام المنفعه کشور لازم است به عمل آيد» را تهيه و تنظيم کند. براساس گزارش اين هيات، هيات وزيران در تاريخ 19 مرداد 1325 تشکيل هيات عالي برنامه را تصويب مي کنند.

با تشکيل هيأت عالي برنامه کاربرنامه ريزي درايران درمسير تازه اي افتاد. دولت از يک سو به بانک جهاني اعلام کرد که متقاضي وام خواهد بود، و از سوي ديگر با شرکت موريسون نودسون (Morrison Knudson) قراردادي بست که اولين برنامه توسعه اقتصادي کشوررا تهيه کند. شرکت موريسون نودسون نيز هيئتي را براي مطالعه و تهيه برنامه به ايران فرستاد. اين هيات گزارش خود را در مرداد 1326 در قالب دو برنامه عمراني جداگانه، يکي با هزينه 500 ميليون دلار وديگري 250 ميليون دلار، به دولت تقديم کرد.

لايحه قانون برنامه هفت ساله براساس گزارش مشرف نفيسي در 14 ارديبهشت 1327 از طرف دولت حکيم الملک به مجلس تقديم شد و به مدت چند ماه درکميسيون مخصوصي به رياست امير اشرف افخمي مورد رسيدگي قرار گرفت. درشهريور 1327 با تصويب اعتباري به مبلغ 25ميليون ريال اداره اي بنام" اداره کل برنامه" به رياست مشرف نفيسي تأسيس شد که بعدا "سازمان موقت برنامه" نام گرفت و تا هنگام تصويب قانون برنامه هفت ساله و تأسيس سازمان برنامه بر جا ماند. در 26 بهمن 1327، در زمان نخست وزيري محمد ساعد و وزارت ماليه عباس گلشائيان، قانون اجازه اجراي مقررات مندرج درگزارش کميسيون برنامه مجلس شوراي ملي به تصويب مجلس رسيد و به صورت قانون درآمد. [ ابتهاج 323-327]

مبلغ کل هزينه برنامه عمراني هفت ساله 21 هزار ميليون ريال، يعني براساس نرخ تبديل ريال و دلار در دهه 20، درحدود100 ميليون دلار درسال تعيين شد. اين رقم، اگرچه نسبت به هزينه هاي سال هاي بعد ناچيز به نظر مي رسد (بودجه سال دوم برنامه پنجم (1354) شش هزار ميليون دلار، يعني60 برابر افزايش يافته بود که خودگوياي دگرگوني هائي است که طي يک نسل درايران صورت گرفت)، در زمان خود قابل توجه بود، به ويژه که بخش مهمي از آن مي بايستي از طريق وام هاي خارجي تامين شود. در عمل از 21 ميليارد ريال بودجه مصوب، تنها درحدود چهار ميليارد ريال آن براي طرح هاي برنامه هفت ساله تخصيص يافت، و از بقيه بودجه، 9 ميليارد ريال مربوط به طرح ها و برنامه هائي بود که در گذشته آغاز شده و هنوز تکميل نشده بودند. معذلک، بسياري ازکارخانه هائي که در زمان رضاشاه تاسيس شده واکنون درشرايط نابساماني بودند، تعمير شدند و در بعضي موارد، هم در کشاورزي و هم درصنعت، کارهاي تازه اي آغاز شد. سازمان برنامه شکل گرفت. تعداد بيشتري از ايرانيان با مفاهيم برنامه ريزي آشنا شدند و گام هاي اوليه به سوي استقرار زير بناي فيزيکي و اجتماعي رشد اقتصادي برداشته شد.

درنهايت، برنامه هفت ساله اول با توفيق روبرو نشد. ابتهاج اين ناکامي را معلول عوامل زير مي داند:

ميزان پشتوانه اسکناس بالا بود و مجلس با لايحه تقليل آن که قسمتي از ارز و طلاي مملکت را آزاد وقسمت مهمي از هزينه برنامه عمراني را تامين مي کرد مخالفت نمود، درنتيجه بانک بين المللي هم ازپرداخت وام خودداري کرد؛ برخلاف نص قانون، اعتباري که از محل درآمد نفت به کارهاي عمراني تخصيص داده شده بود، دراختيار سازمان برنامه گذاشته نشد؛ درمدت هفت سال دوره برنامه عمراني اول 9 نفر (تقي نصر، حسن مشرف نفيسي، محمد سجادي، محمد نخعي، احمد زنگنه، جعفر شريفامامي، ابوالقاسم پناهي، احمدحسن عدل، ابوالحسن ابتهاج) به سمت مديرعامل سازمان برنامه منصوب شدند؛ متصديان امور به اصول برنامه ريزي اعتقاد نداشتند؛ وظيفه سازمان برنامه به غلط محدود شده بود به تهيه طرح هاي عمراني ونظارت بر اجراي آنها، درحالي که دستگاه هاي دولتي توانائي اجرا نداشتند؛ و بالاخره وقفه اي که درعايدات نفتي کشور روي داد. [ابتهاج 330]

ابتهاج در شهريور 1333 به رياست سازمان برنامه منصوب و عملا حاکم بر فراشد برنامه ريزي درايران شد. او ابتدا نظام برنامه ريزي را تجديد سازمان داد. درسازمان برنامه دو دفتر فني و اقتصادي ايجاد وصفي اصفيا و خداداد فرمانفرمائيان را به ترتيب به رياست دفتر فني و دفتر اقتصادي منصوب کرد، که هردو بعدا به رياست سازمان برنامه رسيدند و اصفيا، به ويژه، در عمران خوزستان و تاسيس و تداوم سازمان آب و برق خوزستان نقشي استثنائي ايفا کرد. ابتهاج در استخدام کارمند بر تخصص و کارداني تاکيد کرد، و بي پروا از کارشناسان خارجي، گاهي تا آن جا که با احساسات ملي گرائي دولتمردان ديگر در تضاد مي آمد، استفاده کرد. به واقع، در زمان تصدي او بر امر برنامه ريزي فرهنگ عمراني ايران در سازمان برنامه پايه گذاري شد، وسپس از طريق کارشناساني که از اين دستگاه به سازمان ها و وزارت خانه هاي عمراني نوپا منتقل شدند، به بخش هاي ديگر نظام اداري کشورسرايت نمود.

از مهم ترين اقداماتش، که بعدا هم در روش برنامه ريزي و هم در سازمان سياسي کشور تاثير گذاشت، تمرکز کارهاي برنامه ريزي، اجرا و نظارت در سازمان برنامه بود. خودش مي گويد:

من، درعين حال که معتقد بودم عمليات اجرائي عمراني اصولا مي بايستي به وسيله وزارتخانه ها و ادارات و يا بنگاه هاي دولتي صورت گيرد، اعتقاد داشتم تا زماني که اين دستگاه ها جهت اجراي اين عمليات که بايد با سرعت و درعين حال با دقت و شايستگي به عمل آيد کاملا مجهز نشده اند وظايف اجرائي نيز بايد به عهده دستگاه عمراني باشد. من توانستم اين فکر را بعدها در چهارسال و چندماهي که سرپرست سازمان برنامه بودم (از شهريور 1333 تا بهمن 1337) به موقع عمل بگذارم. [ابتهاج 326]

ابتهاج در خاطراتش به واقعه اي اشاره مي کند که از يک سو مبين برداشت او از برنامه ريزي متمرکز ملي است و از سوي ديگر گوياي گزينه ديگري از شيوه انديشيدن درباره برنامه ريزي است که مي توانست تاثير بسزائي در ساختار روابط سياسي در دوران توسعه ايران و به تبع آن، در باز کردن فضا براي مشارکت مردم در سياست هاي عمراني داشته باشد. درآغاز تصديش درسازمان برنامه يک روز سپهبد کمال، استان دار خوزستان، نظام السلطنه مافي و مصدق الدوله ناصري، سناتورهاي خوزستان، و چندنفر از وکلاي خوزستان با نقشه بزرگ خوزستان به دفترش مي روند و مي گويند طرحي براي تصويب درمجلس تهيه کرده اند که براساس آن هفت درصد درآمد نفت به اجراي برنامه عمراني درخوزستان تخصيص داده شود و خواستار پشتيباني او از اين طرحند. مي نويسد:

گفتم که من با تمام قوا با چنين طرحي مخالفت خواهم کرد. گفتم نيت من اين است که مملکت ما يک برنامه عمراني جامع و هم آهنگ داشته باشد. حالا شما برنامه اي تهيه کرده ايد و مي گوئيد هفت درصد درآمد نفت را به ما بدهيد چون منابع نفت درخوزستان است. اگر من حرف شما را قبول کنم و از طرح شما پشتيباني کنم چند روز ديگر آذربايجاني ها مي گويند شما مشروطيت را مديون ماهستيد و اگر ما نبوديم مشروطه اي در کار نبود.. . . . بعد خراساني ها مي آيند و آنها هم هزار و يک دليل مي آورند که خراسان، با توجه به آستان قدس رضوي، بيشتر از همه جا اهميت دارد. بعد کرمان و گيلان و بقيه استان ها ادعاهاي مشابهي خواهند کرد. و اين درست مخالف فلسفه اي است که من در نظر دارم.[ ابتهاج 375]

نمايندگان خوزستان مايوس مي شوند و پي کار خود مي روند و از آن پس نظام برنامه ريزي عمراني درايران در مرکز انديشيده مي شود، نضج مي گيرد، طرح ريزي، اجرا و نظارت مي شود.

عمران خوزستان

خوزستان از ديرزمان به علت موقعيت جغرافيائي و منابع طبيعي اش نقش مهمي در اوضاع اجتماعي، سياسي و اقتصادي ايران داشته است. در دوره ساسانيان خوزستان از نواحي پيشرفته فرهنگي و اقتصادي آسيا بوده است. در دانشگاه جندي شاپور علاوه بر دانشمندان ايراني، اساتيد غير ايراني، از جمله يوناني، تدريس مي کردند. همجواري اين منطقه با دريا و نيز رودخانه هاي پرآب آن مانند کارون، دز، کرخه، جراحي و هنديجان، که بعضي از آنها قابل کشتي راني بودند، ارتباط ايران را با شرق و غرب و نيز با مردمان کنار خليج فارس تسهيل مي کردند. خوزستان، همچنين، از نظر باروري کشاورزي مشهور بود. انواع نباتات مثل غله، برنج، نيشکر، خرما و کنجد توليد مي گرديد و براي روغن کشي کنجد از آسياب هاي آبي استفاده مي شد. کارگاه هاي شکرگيري از نيشکر براي اولين بار درخوزستان احداث گرديد. در دوره ساسانيان توجه زيادي به استفاده از آب رودخانه ها براي حمل و نقل و کشاورزي مي گرديد. با حفر کانال و تونل و سدهاي کوچک و بزرگ و استفاده از آسياب و ساختمان هاي مخصوص انحراف آب حداکثر استفاده از آب رودخانه ها بعمل مي آمد. شهر اهواز از طريق کانال آبي شاوور به شوش متصل بود. بقاياي اين کانال ها و سدها و ساختمان هاي مختلف هنوز در اطراف کارون، شهرويس، شوشتر، پاي پل و هفت تپه ديده مي شود، و درمجتمع کشت و صنعت هفت تپه هنوز از قسمتي از کانال داريوش استفاده مي شود. مي گويند استفاده صحيح از آب رودخانه و کشت غله در مقياس وسيع توسط کشاورزان بومي براي اولين بار دردنيا در ايالت خوزستان انجام گرفت.

با گذشت زمان، براثر جنگ هاي متعدد، از بين رفتن تاسيسات آبياري، عدم زه کشي اراضي، و بالا آمدن ميزان نمک خاک، به تدريج خاک هاي کشاورزي تضييع گرديد، به طوري که در زمان عباسيان ميزان نمک خاک به قدري زياد شد که فرمانروايان عباسي مجبور بودند عده اي را براي جمع آوري نمک اجير کنند و يا غالبا به اين منظور از اسراي جنگي استفاده کنند. با اين همه، درقرون سيزده و چهارده ميلادي کشت پنبه در خوزستان به گونه اي گسترده رواج داشت.

از آن پس، به عمران و آبادي استان خوزستان توجه خاصي نشد و کشاورزي خوزستان به تدريج رو به زوال رفت. درابتداي قرن بيستم، پيدايش نفت درخوزستان توجه خارجيان را برانگيخت، امّا اين توجه عمدتا مربوط به کشف و استخراج نفت و شرايط زيست کارکنان نفتي بود. درنتيجه شهر آبادان نوسازي شد ولي درساير شهرهاي خوزستان اقدامات چشم گيري به عمل نيامد.

در دوران پادشاهي رضا شاه طرح هاي آبياري مقدماتي در کرخه و شاوور اجرا شد و يک شرکت کشاورزي درجنوب شرقي دزفول اقدام به کانال کشي ابتدائي براي کشت اراضي کرد. امّا اين عمليات اغلب بدون مطالعه و برنامه ريزي صحيح انجام مي شد و درنتيجه مؤثر واقع نگرديد.

ابتهاج در خاطراتش مي نويسد که همواره سوداي اجراي يک برنامه بزرگ توسعه و عمران را درخوزستان در سر مي پرورانده است. در مسافرتي که در پائيز سال 1334 براي شرکت در جلسه سالانه بانک جهاني و صندوق بين المللي پول به استامبول مي کند با ديويد ليليانتال ملاقات و او را دعوت مي کند به ايران بيايد. درهمين مسافرت يوجين بلاک، رئيس بانک جهاني، به او مي گويد «که کسي را از ليليانتال بهتر پيدا نخواهيد کرد.» [ابتهاج 383] پس از بازگشت به تهران، مراتب را ضمن گفتگوهاي ديگر به عرض شاه مي رساند:

گفتم ضمنا مي خواستم به عرضتان برسانم که در استامبول ليليانتال را ملاقات کردم و از او دعوت کردم به ايران بيايد، ومي خواهم اورا براي ديدن امکانات عمراني به خوزستان بفرستم. شاه، برعکس وزرايش که حتي اسم ليليانتال را هم نشنيده بودند، با شهرت او آشنابود و فورا گفت بسيار کار خوبي کرديد.[ابتهاج 384]

ليليانتال که پس از استعفا از رياست سازمان انرژي اتمي امريکا به اتفاق گروهي، از آن جمله گوردون کلاپ (Gordon Clapp) که پس از او به رياست طرح عمران دره تنسي گماشته شد، شرکت توسعه و عمران را تاسيس کرده بود، در اول اسفند 1334 به اتفاق همکارش "گوردون کلاپ" به تهران مي سد. درجلسه اي که با نمايندگان سازمان خواربار جهاني و چند نفر از صاحبنظران اصل چهار و ايرانيان ديگر تشکيل مي شود نمايندگان سازمان اصل چهار، برخلاف انتظار ابتهاج، به اتفاق مي گويند که با توجه به شرايط خوزستان تقريبا امکان انجام هيچ کاري وجود ندارد: «زمين آن ناحيه شوره زاراست، گرماي هوا فوق العاده است، و آب هم نمک دارد.»

اين موضع گيري ابتدا ابتهاج را بسيار نگران مي کند امّا ليليانتال به او مي گويد:

موقعي که ما مي خواستيم طرح عمران دره تنسي را اجرا کنيم تمام متخصصين امريکا بدون استثناء مخالف بودند و همه آنها همين حرف ها را مي زدند که اين آقايان امروز صبح زدند و اگر قرار بود ما گوش به حرف کارشناس ها بدهيم هرگز نمي توانستيم کاري از پيش ببريم. [ ابتهاج386]

ليليانتال و کلاپ براي بازديد به خوزستان مي روند و به اين نتيجه مي رسند که خوزستان براي اجراي يک طرح توسعه بزرگ منطقه اي ايده آل است. ابتهاج ترتيبي مي دهد که شرکت توسعه و عمران، اضافه بر مشورت و برنامه ريزي، مسئوليت عملي طرح را نيز به عهده گيرد. اين خواسته کيفيت و چارچوب سازماني شرکت توسعه و عمران را دگرگون مي کند.

هزينه طرح توسعه خوزستان را مي بايستي از بانک جهاني وام بگيرند. ابتهاج از ليليانتال مي خواهد که درصورتي که بانک جهاني از سرمايه گذاري دراين مهم طفره رود، به او ياري دهد تا ايران منابع ديگري پيدا کند. ليليانتال مي نويسد که گويا « قراردادهاي تازه نفت، به ويژه درحوالي قم، شرايط مالي و اقتصادي ايران را بهبودي بخشيده است و درنتيجه ابتهاج مطمئن است راه هاي ديگري را براي کمک مالي مي توان پيدا کرد.» [ليليانتال 177: 4] معذلک اين پيشنهاد به نظر مي رسد ليليانتال را غافلگير کرده باشد.

درنهايت، بانک بين المللي تقبل مي کند که سقف کمک مالي به ايران را ازمبلغ 75 ميليون دلار در حدّ قابل ملاحظه اي بالا ببرد و عملا مشارکت خود را درايران به راه سازي درکشور و عمران خوزستان محدود کند. ليليانتال در يادداشت هايش از گفتگوئي ميان ابتهاج و برک ناپ (Burke Knapp)، نماينده بانک جهاني در طرح سرمايه گذاري بانک درايران، ياد مي کند. هنگامي که ناپ درباره مسائل مالي ايران و به ويژه فشارهاي تورمي بحث مي کند و از اوضاع نابسامان ترکيه و يونان مثال مي آورد، ابتهاج با هيجان اعتراض مي کند که «ايران ترکيه و يونان نيست؛ منابع ايران با منابع ترکيه و يونان قابل مقايسه نيست؛ راه ساختن يک مملکت اين نيست که انسان به اقتصاد دان ها گوش بدهد که دائما مي گويند هيچ کار نکنيد، اگر امريکا در ابتداي کار به اقتصاد دان ها گوش داده بود، هرگز توسعه نمي يافت. امريکا امروز بايد خدا را شکر کند که در دوران اول توسعه اش اقتصاد دان نداشت». و ادامه مي دهد که «به هرحال هر کار سازنده اي خطراتي نيز دربر دارد. دراين مورد، ايران به بيماري مي ماند که اگر تحت عمل جراحي قرار نگيرد خواهد مرد.» (در خاطرات ابتهاج همين بحث ميان ابتهاج و کلاپ انجام مي گيرد، اما محتوا تقريبا يکي است [ابتهاج396].)

ليليانتال سپس مي نويسد که هم ابتهاج و هم ناپ نقششان را بسيار خوب ايفا کردند، و اضافه مي کند که اين بحث او را قدري مضطرب کرد زيرا معتقد است که بانک جهاني مي بايستي نقشي تعيين کننده در سرمايه گزاري درخوزستان داشته باشد، نه تنها از نظر فراهم ساختن نيازمندي هاي مالي طرح، بلکه همچنين از اين نظر که حضوربانک ابتهاج را دربرابر منتقدين طرح تقويت مي کند. [ليليانتال181- 179: 4] آشکارا، درطي سال هاي همکاري، ابتهاج و ليليانتال از جهات گوناگون به يکديگر نزديک مي شوند، و همان طور که در بالا آمد، برداشت هايشان نيز غالباً شبيه و مويد يکديگرند. مثلا، هردو متفق القولند که پشتيباني مداوم شاه يکي از دلائل ويژه آغاز و توفيق طرح عمران خوزستان بوده است. هردو نقش آرامش بخش و سازنده صفي اصفيا را تاييد مي کنند، به ويژه ليليانتال که در فرصت هاي گوناگون از ذکاوت، کارداني، و بزرگمنشي اصفيا ياد مي کند. هردو نسبت به يکديگر اطمينان کامل دارندو هريک ديگري راعامل اصلي امکان يابي و پيشرفت کار مي شناسد. هردو انسان هائي هستند متکي به خود، و بيش از معمول مغرور.

نگراني ليليانتال درباره مخالفت هائي که با طرح عمران خوزستان مي شد بي پايه نبود. اين مخالفت ها ازمنابع گوناگون سرچشمه مي گرفتند. بخشي از آن ها پايه شخصي و سياسي داشت و متوجه شخص ابتهاج بود؛ برخي ديگر از انتقادها بنياني اصولي تر داشتند، اگرچه الزاماً هميشه با آگاهي و بينش تاريخي همراه نبودند. ابتهاج در خاطراتش مي نويسد:

عليرغم تمام مشکلاتي که در اخذ وام بانک جهاني داشتيم، هنگامي که موضوع وام درمجلس مطرح شد اکثريت وکلا مخالفت خود را با استقراض خارجي اعلام کردند چون عقيده داشتند که به اين ترتيب دخالت دولت هاي خارجي در امور داخلي ايران يک بار ديگر تجديد خواهدشد، غافل از اين که بانک جهاني و صندوق بين المللي پول موسساتي هستند که ايران در آن ها داراي سهام و نماينده است و عمليات بانک جهاني تابع مقرراتي است که درمورد تمام کشورهاي عضو که تقاضاي وام مي کنند به طوريکسان رعايت مي شود. بنابراين موضوع دخالت دولت هاي خارجي مطلقا مطرح نبود و به نظر من اين ايراد درنتيجه سوابق تاريخي به وجود آمده بود و در اين مورد قابل اطلاق نبود. بالاخره لايحه درنتيجه مداخله شاه تصويب شد. [ ابتهاج399]

پشتيباني شاه جاي جاي درنوشته هاي ابتهاج به چشم مي خورد. مي نويسد:

يک سال پس از امضاي قرارداد با ليليانتال تعدادي از ديگر برنامه ها آماده شد که يکي از آن ها طرح نيشکر هفت تپه در خوزستان بود. . . وقتي اجراي طرح نيشکر هفت تپه آغاز شد عده زيادي از جمله شريف امامي، که وزيرصنايع دولت اقبال بود، با کارما مخالفت مي کردند و معتقد بودند که اين کار، با هزينه هنگفتي که در بر دارد، نتيجه اي نخواهد داشت و پولي است که دور ريخته مي شود. لازم مي دانم اين جا متذکر بشوم که درتمام موارد وقتي اشکالي پيش مي آمد و ديگران شکايت و کارشکني مي کردند و ايراد مي گرفتند شاه بدون اين که چيزي بمن بگويد جلوي مخالفت آن ها را مي گرفت و مي شنيدم که در غياب من به نمايندگان مجلس و وزراء، از جمله شريف امامي، مي گفت که شما اشتباه مي کنيد، اين کارهائي که ابتهاج در خوزستان مي کند بسيار درست و با اهميت است. اگر حمايت شاه نبود به طور قطع آن ها مشکلات حل نشدني درسر راه من ايجاد مي کردند و برنامه عمران خوزستان را از بين مي بردند. وقتي من از سازمان برنامه رفتم فرصت مناسبي براي اين اشخاص پيش آمد و خواستند جلوي ادامه اجراي طرح هاي آباداني خوزستان را بگيرند. بازهم در راس اين اشخاص شريف امامي قرار داشت ولي خوشبختانه شاه که به اهميت برنامه خوزستان ايمان پيدا کرده بود جلوي آن ها را گرفت.[ ابتهاج 403]

با اين همه مخالفت با ابتهاج روز افزون بود، تا اين که در پنجشنبه 23 بهمن 1337 دولت دکتر منوچهر اقبال، که بنا به گفته ابتهاج از دوستان نزديک او بود، لايحه تفويض اختيارات ومسئوليت سازمان برنامه را در يک ماده و يک تبصره با قيد دوفوريت به مجلس فرستاد. در ماده واحده آمده است:

به منظورتمرکزاختيارات ومسئوليت ها و ايجاد هم آهنگي بين دستگاه ها وجلوگيري از تشکيلات مکرر و همچنين براي ادامه صحيح برنامه هاي عمراني و توليدي که به وسيله سازمان برنامه شروع شده و اجراي آن قسمت از برنامه ها که ضمن قانون برنامه عمراني هفت ساله کشور تصويب گرديده ولي هنوز به مرحله اجرا درنيامده است از تاريخ تصويب اين قانون کليه اختياراتي که طبق قانون برنامه عمراني هفت ساله دوم کشور به سازمان برنامه تفويض شده است براي انجام وظايف مقرره درآن قانون به رئيس دولت محول مي گردد.

تبصره - سازمان برنامه زير نظر نخست وزير و يا شخصي که از طرف مشاراليه تعيين مي گردد اداره خواهد شد. مسئول اداره سازمان برنامه داراي اختيارات و وظايفي است که در قانون برنامه هفت ساله دوم کشور براي مديرعامل پيش بيني شده است. [ ابتهاج 446 ](اطلاعات 23 بهمن 1337)

ابتهاج مي نويسد:

در راه عزيمت به منزل مشروح مذاکرات مجلس را از راديوي اتومبيل شنيدم. وقتي اقبال متن لايحه را خواند همه احسنت احسنت گفتند و يک نفر نبود درآن جلسه از من طرفداري کند يا از من دلخوشي داشته باشد. [ابتهاج 446]

روز بعد، طي نامه اي به شاه، ابتهاج از سازمان برنامه استعفا مي دهد.

اضطراب ليليانتال و همکارانش از رفتن ابتهاج خيلي به درازا نمي کشد. احساس ليليانتال اين است که، با توجه به علاقه شاه به طرح خوزستان، رفتن ابتهاج در برنامه تاثير چنداني نخواهد داشت. «ما بايد ذهن خود راعادت دهيم که اين طرح را براي مردم ايران اجرا مي کنيم و نه براي ابتهاج، هرچقدر که ابتهاج را قابل تحسين بدانيم.»[ ليليانتال 312: 4]

اندکي بعد، در شرفيابي ليليانتال ، کلاپ و خسرو هدايت، وزير مشاور و اينک نماينده نخست وزير در سازمان برنامه، شاه پيشنهاد ليليانتال را قبول مي کند که شخصا اهميت ساختن سد دز را در برنامه عمراني کشور به يوجين بلاک و ديگر روساي بانک جهاني تاکيد کند. آن گاه مي گويد:

اکنون چاه هاي نفت جوانان را به شوق نمي آورد. اما ساختن يک منطقه و يا يک مملکت چيز ديگري است. مضافاً، شما با آب سر و کار داريد و براي ما آب مايه حيات است و جوانان اين کشور آن را درک مي کنند و به آن پاسخ مي دهند. [ ليليانتال321: 4]

ليليانتال از شاه به عنوان رهبري که همّ خود را مصروف بهبودي وضع مردمش کرده ياد مي کند. در بازديد شاه از طرح عمران خوزستان درمارس 1960، نه تنها بر علاقه شاه به طرح تأکيد دارد، بلکه همچنين از توجهش به سلامت مردم و همراهان حرف مي زند. از آن جمله مي گويد وقتي در بازديد از محل سد همکارش از شاه و ملکه خواست که کاسک پولادي برسرنهند، «اين موضوع توجه روزنامه نگاران و به خصوص عکاسان را جلب کرد، و دو عکاس به پشت نرده حفاظتي و لب پرتگاه رفتند. شاه از اين که احتمالا خطري متوجه آن ها شود بسيار نگران شد و به فارسي از آنان خواست که به اين سوي نرده بيايند. اين تنها باري نبود که او را نگران سلامت ملتش ديدم . . . .» [ليليانتال 70 :5]

پس از بازديد از طرح نيشکر، شاه ليليانتال را به کناري مي کشد و مي گويد:

اين آن چيزي است که ما مي خواستيم انجام دهيم. اين همکاري بايد ادامه يابد. از شتاب کار نبايد کاسته شود. برنامه نيشکر بايد به پيش رود. ما جز اين به راه ديگري نخواهيم رفت. سدهاي ديگر نيز بايد ساخته شوند.» ليليانتال سپس مي افزايد: « اوکارش را بسيار بسيار جدي مي گيرد، در اين شکي نيست. و من هم اورا خيلي جدي مي گيرم. [ليليانتال74: 5]

ليليانتال خودش را نيزبسيار جدي مي گيرد. دربخشي از يادداشت هايش درباره انگيزه درگيرشدنش درخوزستان اظهار نظري مي کند که از يک جهت روشنگر برداشتي است که از خود دارد، و از سوي ديگر به حضورش در طرح عمران خوزستان معناي تازه اي مي بخشد. مي گويد يکي از همکارانش او را دائماً درباره فراشد(process) کارسوال پيچ مي کند، و سپس مي نويسد که "فراشد" براي من نيز جالب است. اما:

علاقه من بيشتر به معنا و تفسير عملي است که انجام مي دهم و يا باعث انجامش مي شوم، و دگرگوني اي که حاصل آن است. براي اين که بتوان درست تعبير و تفسير کرد بايد خود جزئي از فعاليت مورد تفسير شد. . . . علت اين که کتاب (دره تنسي TVA) من به مثابه تفسير يک برنامه اهميت يافت اين بود که من در کار بودم و کار بخشي از من بود.

اين اظهارات را از اين نظر مي کنم که در اين چند روز گذشته بر من روشن شده که کارهاي خاصي که در ايران مي کنيم و من به عنوان رئيس و يا موسس شرکت عمران و منابع مسئول آن هستم، برايم زياد جالب نيستند. من همه سدهائي را که بايد بسازم، ساخته ام. اين که به آبادان و يا شهرهاي ديگر برق رسانده شود يا نه نيز پديده اي است که بارها با آن در(شهرهائي مانند) ماسل شولز، اوک ريج ، و هانفورد روبرو بوده ام، و اين کارها را در جواني انجام داده ام، و امروز حقيقتاً ترجيح مي دهم کار ديگري بکنم.

براي من مهمتراين است که اين فعاليت معنائي فراتر از جنبه فيزيکي سد و برق و آبياري پيدا کند، و اين آن چيزي است که فکر مي کنم زندگي گذشته ام و تجربياتم من را براي انجامش آماده کرده است. آيا اين اتفاق خواهد افتاد يا نه، آينده روشن خواهد کرد.

درملاقاتي که ليليانتال و کلاپ با بلاک در آوريل 1959 و سپس با ناپ و بلاک درماه مه همان سال داشتند، به آنها گفته مي شود که براي دز پولي پرداخت نخواهد شد. بلاک و ناپ، درمقابل، طرحي براي به کارگرفتن گاز ارائه مي کنند و در مورد آب نيز پيشنهاد مي کنند که از تلمبه استفاده شود. ليليانتال هردو اين پيشنهاد ها را رد مي کند. [ليليانتال 346: 4] دو سه روز بعد، در ملاقاتي که با خسرو هدايت و خداداد فرمانفرمائيان درسفارت ايران در واشنگتن دست مي دهد، هدايت مي گويد که «دولت ايران مصمم است که به هرحال سد دز را بسازد، و پولش را فراهم خواهد کرد، به ويژه که تاکنون 11 ميليون دلار، يعني 20 درصد هزينه سد، خرج شده است.» بنظرليليانتال هدايت ماموري است که «دستور دارد از دز پشتيباني کند». [ليليانتال 48 - 347: 4]

بالاخره درحوالي سپتامبر سال 1959بانک قبول مي کند که سرمايه گذاري سددز را تامين کند؛ به عبارت ديگر از برنامه خود مي گذرد و به بحث پيرامون خواسته ايران وليليانتال وکلاپ مي پردازد. ضمنا پيشنهاد مي کند که ابتدا يک طرح آزمايشي کشاورزي در 25 هزار هکتار انجام شود که مورد قبول ليليانتال و کلاپ قرار مي گيرد. [ليليانتال 4-3: 5 ]

در فروردين سال 1338، اندکي پس از استعفاي ابتهاج، شرکت عمران و منابع گزارش نهائي خودرا درباره امکانات عمراني خوزستان، تحت عنوان طرح جامع توسعه منابع طبيعي منطقه خوزستان
[Plan for the Unified Development of the Natural Resources of the Khuzestan Region].
به خسرو هدايت، جانشين ابتهاج، تسليم کرد. دراين طرح موارد زير پيشبيني شده بود: احداث سدي بر رودخانه دز؛ احداث شبکه برق منطقه اي؛ ايجاد توسعه و مديريت شبکه برق شهري؛ ايجاد و توسعه کشاورزي آبي درمنطقه اي زير سد دز؛ احياء صنعت نيشکر؛ برنامه هاي توليد و استفاده از گاز طبيعي؛ ايجاد و توسعه برنامه هاي تجربي آموزشي جهت پيشرفت کشاورزي منطقه. از اين طرح ها، به جز طرح پتروشيمي کهمربوط به موارد استفاده از گاز طبيعي براي مقاصد صنعتي بود و بخشي از طرح آبياري منطقه گوتوند و کرخه و نيز طرح کوچکي مربوط به روستاهاي عقب افتاده دشت ميشان، که بعلت کمبود امکانات مالي حذف شدند، بقيه طرح ها همه اجرا شدند ودر دهه پنجاه درسطحي بسيار فراتر ازپيشبيني طرح جامع شرکت عمران ومنابع گسترش يافتند. اين طرح ها، از 1339، زماني که سازمان آب و برق خوزستان تاسيس شد، تا 1342 يک به يک تحت نظارت مديران و کارشناسان ايراني قرار گرفتند و در تابستان 1342 تمام وظايف مديريت و عمراني شرکت عمران و منابع به سازمان آب و برق خوزستان منتقل شد.
غلامرضا افخمي