tile

پیشگفتار - عمران خوزستان



پيشگفتار

اين کتاب نخستين مجلّد از"مجموعه توسعه و عمران ايران" است که منتشر مي شود. درونمايه اصلي اين مجموعه صدها ساعت مصاحبه با دست اندرکاران سياست هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دوران پهلوي است که در آرشيو تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران ضبط است. انگيزه دست گرفتن اين برنامه تضادي است که ميان تاريخ نگاري هاي اخير درباره ايران و مصاحبه هاي تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران ديده مي شود. تاريخ نگاري اين دوره معمولا مملو از ارزش داوري است و بيشتر برافکار، عقايد، گفته ها و اقدامات محمد رضا شاه پهلوي از يک سو و گه گاه توده اي از آمار، از سوي ديگر، استوار است. کساني که با نظر مثبت به دوران پادشاهي او مي نگرند، بيشتر آن چه را که دراين دوران به دست آمده و مي پسندند نتيجه بلندي انديشه، رهبري درست، سازماندهي، و وطن پرستي شاه مي دانند. دربرابر، آن هائي که نظر منفي دارند، کمبودها وکاستي هاي ايران دراين دوران را يک سره ناشي از سياست هاي او مي بينند. خيرانديشان برآمار مثبت تکيه مي کنند؛ بدانديشان برآمار منفي. امّا، دربيشتر اين موارد، ميان شاه و آمار عنصر ملموس ديگري وجود ندارد؛ بيرون از ايدئولوژي، نه از سازمان خبري است، و نه از ميليون ها ايراني که روزانه در زمينه هاي گوناگون تلاش کرده اند. آن چه هست به "جعبه سياهي" مي ماند که درون آن برکسي روشن نيست. گوئي شاه، همانند خداي ماشيني تراژدي هاي يوناني، گفته است "باش"، و همه چيز، خير يا شر، "بوده است".

محتواي تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران تصويري متفاوت با تصوير "شاه و آمار" مي دهد. دراين تصوير، انسان ها، باهويت و نشانه هاي خاص خود، بسياري از برنامه هاي اجتماعي و عمراني کشور را پايه مي ريزند و سازمان مي دهند و در فراشد پروراندن ذهني و اجراي عملي آن ها، جاي جاي، از سوي برخي از همکارانشان پشتيباني مي شوند و با برخي ازدست اندرکاران مبارزه مي کنند، تا در نهايت طرحي پياده مي شود که هميشه آن نيست که انديشيده اند، امّا در مسيري است که کم و بيش قبولش دارند و درقالبي که دربرابر نيروهاي موثر بر تصميمگيري سياسي و اداري امکان پذيراست. دراين چارچوب، شاه همواره نقشي موثر و در صورت لزوم تعيين کننده ايفا مي کند، امّا بيشتر در قوام بخشيدن به نيازمندي هاي سياسي وتسجيل شرايط براي انجام کارها، تا در ابداع، بازداشتن و يا منحرف کردن پيشنهادها. در خاطراتي که در تاريخ شفاهي سازندگي ايران ضبط شده، کمتر به موردي اشاره شده که نقش شاه در آن مورد خاص بازدارنده و يا منحرف کننده باشد.

ما که دست اندرکار انجام برنامه تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران بوديم، مي انديشيديم که چگونه يافته هاي اين برنامه را، به ويژه در زمينه فراگرد عمران و توسعه ايران، درمعرض ديد و نقد عموم قرار دهيم، بي آنکه به اصالت و امانتي که ويژه تاريخ شفاهي است خدشه وارد کنيم. تا اين که در سال 1991، طي مصاحبه اي که من با آقاي عبدالرضا انصاري انجام مي دادم، به ويژه آن جا که درباره سازمان آب و برق خوزستان گفتگو بود، هردو به اين نتيجه رسيديم که يکي از راه هاي موثر ارائه اين مطالب، با حفظ امانت گفته، اين است که گويندگان خود درتدوين نوشته مشارکت کنند. طبيعتا، از آن پس، سازمان آب و برق خوزستان به عنوان اولين نامزد برنامه "مجموعه توسعه و عمران ايران"درمرکز بحث هاي ما قرار گرفت.

دربرنامه «مجموعه توسعه و عمران ايران» ما به راهي پا گذاشته ايم که کمتر دنبال شده، هم تاريخ شفاهي است، هم بيش از تاريخ شفاهي. به محتوا ساخت و سازمان داده شده، امّا نه توسّط نويسنده اي بيرون وقايع که مي کوشد درچارچوب برداشت "عيني" خود به محتوا شکل و روش دهد، بلکه به وسيله آنهائي که خود واقعه را زيسته اند و از نزديک با آن آشنا هستند.

در مورد سازمان آب وبرق خوزستان، همکاران اصلي کتاب سه نفرند: عبدالرصا انصاري، اولين مديرعامل سازمان؛ حسن شهميرزادي، اولين معاون اداري و احمدعلي احمدي، معاون فني سازمان. مبناي نوشته، تجارت شخصي اين سه نفر است که پيش از آغاز اين برنامه طي مصاحبه هائي که با هريک از آنها مستقلا و در چند نشست انجام گرفته بود ضبط شد و اکنون در آرشيو تاريخ شفاهي بنياد موجود است. به پيروي از ضوابط تاريخ شفاهي، تصميم براين شد که مولفين آن چه را که خود مي دانند و شخصا شاهد بوده اند بنويسند. از اين رو، در اين کتاب تاکيد بر ويژگي هاي سازمان آب و برق خوزستان است: اين که چرا و چگونه تاسيس شد، ساخت و عملکردش چه بود، رابطه اش با محيط اداري، سياسي و اقتصادي چگونه بود، و چه کساني برامکانات و نيز رفتارش تاثير گذاشته اند. وقايع آن طور که مشاهده شده اند گزارش شده اند و تا آن جا که ممکن است از ارزش داوري خودداري شده است.

با اين همه، چند عامل اين نوشته را از تاريخ شفاهي متمايز مي کند. دراين جا چند نفر با هم مشترکا اولويت ها را معين، وقايع را تعريف، و شرايط را مشخص کرده اند. از اين رو، اين نوشته با نوشته و يا گفته يک فرد، آن گونه که معمولا درآرشيوهاي تاريخ شفاهي ديده مي شود، فرق دارد. راي زني چند جانبه طبيعتا به تاکيد برمسائلي مي انجامد که همه برآن توافق دارند. مضافا از آن جا که در زبان فارسي گفتار و نوشتار از نظر سبک و شيوه متفاوتند، صرف نوشتن مطلب به آن رسميت (فورماليزم) صوري بيشتري مي بخشد و گه گاه آن را از حال طبيعي و بي واسطه بيرون مي آورد. در برابر، همکاري چند جانبه وقايع را از صافي چند حافظه مي گذراند و در نتيجه به محتوا اطمينان دروني بيشتري مي بخشد.

البته موضوع سابقه اي طولاني تر از دوران تصدّي سه نويسنده اين مجلد دارد، که به سال هاي اوليه تبلور مفهوم و شيوه هاي برنامه ريزي در ايران بر مي گردد. در اين سال هاي اوليه ابوالحسن ابتهاج بي ترديد مهم ترين عامل اشاعه انديشه برنامه ريزي و نيز سازمان و روش دهي به آن در ايران بوده است. طبيعتا، عمران استان خوزستان، که از دير باز به عنوان منطقه اي آباد، پرآب، و حاصلخيز در تاريخ شناخته شده بود، در متن هر برداشت گسترده از توسعه ملي قرار مي گرفت. خوشبختانه آغاز انديشه و سياست گذاري در باره عمران خوزستان که به تاسيس سازمان آب و برق خوزستان مي انجامد، در خاطرات ابوالحسن ابتهاج دقيقا نقل شده، که ماخذ اصلي ايراني براي دست يابي به وقايع مربوط به اين دوره در اين کتاب است.*

نفر دومي که بيش از هرکس ديگر در به ثمر رسيدن اين طرح موثر بوده، ديويد ليليانتال (David Lilienthal)، نيز وقايع را با دقت و توجه خاص به ريزه کاري هاي روابط انساني، سياسي و بين المللي يادداشت کرده است. بخشي از اين يادداشت ها که مستقيما به سازمان آب و برق خوزستان ارتباط دارد ماخذ اصلي غير ايراني براي دست يابي به وقايع مربوط به اين دوره در اين کتاب است.**

خاطرات ابتهاج و يادداشت هاي ليليانتال در بيشتر موارد همسو و مويد يکديگرند، و اين خود به اعتقاد به صداقت نويسندگان و درستي گفتارشان قوام بيشتري مي بخشد.

در صفحاتي که مي خوانيد، ابتدا مقدمه اي مختصر از تاريخچه برنامه ريزي در ايران و نيز سابقه آن در رابطه با عمران خوزستان، پيش از تاسيس سازمان آب و برق خوزستان، آمده است.

بخش يکم، از زبان عبدالرضا انصاري، به تاريخچه و شرايط تاسيس سازمان آب و برق خوزستان، و رابطه اين سازمان در سال هاي نخستين تاسيس با محيط سياسي، اقتصادي، و اجتماعي ايران، اختصاص يافته است. به عبارت ديگر، در اين بخش سازمان آب و برق خوزستان در جايگاه تاريخي خود در راستاي برنامه ريزي عمراني کشور قرار مي گيرد.

بخش دوم، از زبان حسن شهميرزادي، به تشکيلات و شيوه مديريت در سازمان آب و برق خوزستان مي پردازد و بيشتر با مديريت خود دستگاه سر و کار دارد. در اين بخش چگونگي رابطه با کارمندان شيوه بسيج منابع انساني و مادي، ارتباط با سازمان هاي ديگر، و نظارت و ارزشيابي دروني و مانند آن مطرح است.

بخش سوم، از زبان احمدعلي احمدي، به جنبه هاي فني، به ويژه چگونگي ايجاد و توسعه طرح هاي آبياري، برق رساني، نيشکر و توليد شکر و ارتباط متقابل اين طرح ها با يکديگر درچارچوب طرح عمومي توسعه و عمران خوزستان، نظر دارد.

دو هدف محوري در همه بحش ها تاکيد شده اند: يکي چوني و چندي جايگزين ساختن کارشناسان و مديران خارجي با کارشناسان و مديران ايراني، که از اهداف اصلي سازمان آب و برق خوزستان در اين سال هاي اول بوده است؛ و ديگري، چگونگي برقراري ارتباطي همه جانبه ميان فعاليت هاي عمراني و مردم محل که نقش ها، تضادها، و راه حل هاي ويژه خود را باعث مي شود. در نهايت، تصويري پويا از فعاليت ها و داد و ستدهاي انساني هائي بدست مي آيد که هريک در قالب اعتقادات، خواست ها و منافع معنوي و مادي خود به پيش برد اين برنامه عمراني مهم در يکي از حساس ترين مناطق ايران کمک کرده اند.

همکاران اين مجلد همه جا افراد را با ذکر عنوان، مانند جناب، آقا، مهندس، و دکتر، نام برده اند. وبراستار، به خاطر يکسان کردن متن ها و همسو کردن آن با شيوه هاي معمول کتاب نويسي، بجز در مورد اولين اشاره به شخص و يا در مواردي که نام شخص همواره با ذکر عنوان همراه بوده است (مانند دکتر اقبال)، عناوين را حذف و تنها به ذکر نام بسنده کرده است. بنياد مطالعات ايران اميدوار است که با اقدام به چاپ مجموعه توسعه و عمران ايران گوشه اي از تاريخ اخير ايران را روشن تر کرده باشد.
غلامرضا افخمي

خاطرات ابوالحسن ابتهاج، دو جلد، به کوشش عليرضا عروضي، لندن،1370/1991. از اين پس (ابتهاج)

**The Journls of David E. Liliemthal. Vols iii, iv, v, New York 1969. از اين پس (ليليانتال)