tile

مقدمه



اين کتاب چهارمين مجلّد از"مجموعه توسعه و عمران ايران" است که منتشر مي شود. درونمايه اصلي اين مجموعه صدها ساعت مصاحبه با دست اندرکاران سياست هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دوران پهلوي است که در آرشيو تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران ضبط است. انگيزه دست گرفتن اين برنامه تضادي است که ميان تاريخ نگاري هاي اخير درباره ايران و مصاحبه هاي تاريخ شفاهي بنيادمطالعات ايران ديده مي شود. تاريخ نگاري اين دوره معمولا مملو از ارزش داوري است و بيشتر برافکار، عقايد، گفته ها و اقدامات محمد رضا شاه پهلوي از يک سو و گهگاه توده اي از آمار، از سوي ديگر، استوار است. کساني که با نظر مثبت به دوران پادشاهي او مي نگرند، بيشتر آن چه را که دراين دوران به دست آمده و مي پسندند نتيجه بلندي انديشه، رهبري درست، سازماندهي، و وطن پرستي شاه مي دانند. دربرابر، آن هائي که نظر منفي دارند، کمبودها وکاستي هاي ايران دراين دوران را يک سره ناشي از سياست هاي او مي بينند. خيرانديشان برآمار مثبت تکيه مي کنند؛ بدانديشان برآمار منفي. امّا، دربيشتر اين موارد، ميان شاه و آمار عنصر ملموس ديگري وجود ندارد؛ بيرون از ايدئولوژي، نه از سازمان خبري است، و نه از ميليون ها ايراني که روزانه در زمينه هاي گوناگون تلاش کرده اند. آن چه هست به "جعبه سياهي" مي ماند که درون آن برکسي روشن نيست. گوئي شاه، همانند خداي ماشيني تراژدي هاي يوناني، گفته است "باش"، و همه چيز، خير يا شر، "بوده است".

محتواي تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران تصويري متفاوت با تصوير "شاه و آمار" مي دهد. دراين تصوير، انسان ها، باهويت و نشانه هاي خاص خود، بسياري از برنامه هاي اجتماعي و عمراني کشور را پايه مي ريزند و سازمان مي دهند و درفراشد پروراندن ذهني و اجراي عملي آن ها، جاي جاي، از سوي برخي از همکارانشان پشتيباني مي شوند و با برخي ازدست اندرکاران مبارزه مي کنند، تا درنهايت طرحي پياده مي شود که هميشه آن نيست که انديشيده اند، امّا در مسيري است که کم و بيش قبولش دارند و درقالبي که دربرابر نيروهاي موثر بر تصميم گيري سياسي و اداري امکان پذيراست. دراين چارچوب، شاه همواره نقشي موثر و در صورت لزوم تعيين کننده ايفا مي کند، امّا بيشتر در قوام بخشيدن به نيازمندي هاي سياسي وتسجيل شرايط براي انجام کارها، تا درابداع، بازداشتن و يا منحرف کردن پيشنهادها. درخاطراتي که در تاريخ شفاهي سازندگي ايران ضبط شده، کمتر به موردي اشاره شده که نقش شاه درآن مورد خاص بازدارنده و يا منحرف کننده باشد.

ما که دست اندرکار انجام برنامه تاريخ شفاهي بنياد مطالعات ايران بوديم، مي انديشيديم که چگونه يافته هاي اين برنامه را، به ويژه در زمينه عمران و توسعه ايران، درمعرض ديد و نقد عموم قرار دهيم، بي آن که به اصالت و امانتي که ويژه تاريخ شفاهي است خدشه وارد کنيم. در سال 1991، طي مصاحبه اي که من با آقاي عبدالرضا انصاري انجام مي دادم، به ويژه آن جا که درباره سازمان آب و برق خوزستان گفتگو بود، هردو به اين نتيجه رسيديم که يکي از راه هاي موثر ارائه اين مطالب، با حفظ امانت گفته، اين است که گويندگان خود درتدوين نوشته مشارکت کنند. طبيعتاً، از آن پس، سازمان آب و برق خوزستان به عنوان اولين نامزد برنامه "مجموعه توسعه و عمران ايران"درمرکز بحث هاي ما قرار گرفت، ودست آورد آن، کتاب "عمران خوزستان"، درسال 1994منتشر شد.

از همان زمان، چند موضوع ديگر، از جمله برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي، تحوّل نظام اداري و استخدامي، نفت و گاز و پتروشيمي، توسعه صنعتي، آموزش، راديو تلويزيون، محيط زيست، و انرژي اتمي نيز در برنامه کار قرار گرفتند، به اين اميد که متدرجاً در هريک از زمينه هاي نامبرده يک يا چند موضوع را به پايان رسانده و به چاپ برسانيم. در اين راستا، کتاب «برنامه انرژي اتمي ايران: تلاش ها و تنش ها»، که بر اساس مصاحبه با اکبر اعتماد، رئيس سازمان انرژي اتمي ايران، تهيه شد، درسال 1997 انتشار يافت. کتاب «تحول صنعت نفت ايران: نگاهي از درون» بر اساس مصاحبه با پرويز مينا، مديرسابق امور بين المللي و عضو هيئت مديره شرکت نفت و يکي از کارشناسان سرشناس بين المللي، تهيه و درسال 1998 منتشر شد.

درنوشتاري که اينک از نظر خواننده ميگذرد سه تن از دست اندرکاران برنامه ريزي درايران پيش از انقلاب - منوچهرگودرزي، خداداد فرمانفرمائيان، و عبدالمجيد مجيدي- مشارکت دارند. منوچهر گودرزي از اولين جوانان تحصيل کرده خارج بود که پس از بازگشت به ايران به دعوت ابوالحسن ابتهاج به سازمان برنامه پيوست. تخصص گودرزي سازماندهي و مديريت است، درنتيجه ابتدا مسئوليت نوسازي تشکيلات و سپس، پس از دوسال و اندي، مديريت امور اجتماعي و شهرسازي سازمان برنامه به او محول شد. گودرزي در بخش يکم مصاحبه خود چگونگي تحول تشکيلات برنامه ريزي را درآغاز تصدي ابتهاج توضيح مي کند. بخش دوم نوشته وي امور اجتماعي وشهرسازي، به ويژه کيفيت اجرائي فرهنگ برنامه ريزي در زمان ابتهاج را دردسترس خواننده قرار مي دهد. گودرزي اين دو بخش را خود با قلمي روان و آشنا نوشته و از اين جهت اگرچه اين دو بخش با بخش هاي ديگرکه نتيجه مصاحبه هستند از نظر سبک و ساختار متفاوت است، اما فضاي محاورهاي آن حفظ شده است.

خداداد فرمانفرمائيان درشکل گيري و تحول مفهوم و ساختار برنامه ريزي در ايران نقشي محوري ايفا کرد. ابتهاج ابتدا فرمانفرمائيان را در امريکا ملاقات و او را براي تصدي دفتر اقتصادي سازمان برنامه به ايران دعوت کرد. استخدام او در سازمان برنامه همزمان است با آمدن گروه مشاورين هاروارد و ايدئولوژي خاصي که از آن زمان بر فرايند برنامه ريزي در ايران سايه افکند. فرمانفرمائيان در دو نوبت در سازمان برنامه خدمت کرد. در نوبت اول، که در دوران ابتهاج آغاز شد و تا ابتداي مديريت عامل صفي اصفيا ادامه يافت، او ابتدا مسئول دفتر اقتصادي و سپس معاون طرح و برنامه شد. در اين مشاغل، او نه تنها در شکل دهي به انديشه و ساختار عمومي برنامه ريزي درايران نقش داشت، بلکه به عنوان مسئول مستقيم تهيه برنامه سوم شاهد و دست اندرکار تنش هائي بود که درشکل گيري سياست هاي داخلي و نيز روابط خارجي درسال هاي بعد تأثير گذاشتند. تنشي که از ابتدا بر رابطه ميان محمدرضا شاه از يک سو و جان کندي رئيس جمهوري امريکا و برادرش رابرت از سوي ديگر سايه افکنده بود مستقيم و غير مستقيم در رابطه ميان دولت اميني، که از حمايت امريکا برخوردار بود، و شخص شاه که نسبت به ارتباط اميني با امريکا همواره مظنون بود، تاثيرگذاشت، و به تبع آن ديد شاه را نيز نسبت به طرح هائي که منتج از نفود گروه مشاوران هاروارد درسازمان برنامه بودند متأثر کرد. يکي از موضوع هاي جالب اين کتاب توضيح همين تنش است که از ديدهاي مختلف مطرح مي شود و درنتيجه به عوامل مؤثر برنامه ريزي و سياستگزاري درايران در دهه هاي شصت و هفتاد شفافيت و عمق بيشتري مي بخشد.

خداداد فرمانفرمائيان پس از يک دوره هشت ساله که در مقام قائم مقام رئيس و رئيس بانک مرکزي ايران از سازمان برنامه دور بود، دگر بار در اواسط برنامه چهارم به سمت مديرعامل به سازمان برنامه برگشت و برنامه پنجم را، که آخرين برنامه عمراني است که در دوران پيش از انقلاب اسلامي اجرا شد، پايه گزاري و تدوين کرد. فرمانفرمائيان در آغاز برنامه پنجم، به گفته خود، به علت اختلافي که با اميرعباس هويدا، نخست وزير، پيدا کرد از مديريت عامل سازمان برنامه استعفاد داد و از آن پس، تا زمان انقلاب، در ايران در کار خصوصي اشتغال داشت.

عبدالمجيد مجيدي نيز کارير اداري خود را در سازمان برنامه آغاز کرد و بخش بزرگي از آن را در سازمان برنامه و يا در رابطه با سازمان برنامه گذراند. او پس از فرمانفرمائيان با سمت وزير مشاور به رياست سازمان برنامه منصوب شد و تجديد نظر در برنامه پنجم و نيز تدوين برنامه ششم زيرنظر او انجام گرفت. دراين مجلد، تاکيد گفتگو با مجيدي عمدتاً بر روند تحول و تکامل نظري و سازماني نظام بودجه در ايران است. بودجه به عنوان سند تخصيص منابع، و به عبارتي تخصيص ارزش ها، شايد مهم ترين سند سياسي کشورهاست و کنترل ساختار و عملکرد بودجه مهم ترين ابزار اعمال قدرت سياسي است. به همين جهت در ايران نيز، همانند ديگر کشورها، بر سر کنترل محل سازماني و فرايند تهيه بودجه همواره ميان سازمان ها و وزارتخانه ها، به ويژه وزارت دارائي و سازمان برنامه، اختلاف و کشمکش وجود داشته است. هرسه راوي اين کتاب درباره بودجه و رابطه آن با برنامه ريزي و توزيع قدرت دردرون بوروکراسي و ميان بوروکراسي و مجلس بحث مي کنند. مجيدي، که مسئوليت شکل دهي رفتاري و سازماني نظام بودجه مستقيما با او بود، طبعاً با دقت و تفصيل بيشتري به اين مهم مي پردازد.

از آن جا که پيشينه برنامه ريزي درايران به زمان رضاشاه بر مي گردد و ابوالحسن ابتهاج از ابتدا در رابطه با شکل گيري مفهوم برنامه ريزي نقشي محوري ايفا کرده است، ويراستار سابقه تحول مفهوم و سازمان برنامه ريزي در ايران را به اختصار در پيشگفتار اين مجلد آورده است. ضمناً، مصاحبه کننده و مصاحبه شونده ها کوشيده اندکه باطرح سؤال ها و ايراد پاسخ هاي مناسب پيچيدگي هاي فني مربوط به برنامه ريزي را حتي المقدور باز کنند. موضوع هائي مانند ابعاد حقوقي، تکنيکي و سياسي برنامه ريزي به ويژه پرورانده شده اند.

دربرگردان نوشته مصاحبه ها پرسش ها با حروف کوچک تر امّا پر رنگ و پاسخ ها با حروف معمولي درج شده اند. براي هم آهنگ کردن موضوع ها، در مواردي برخي از پرسش ها و پاسخ ها از جاي اول خود درمصاحبه شفاهي به جاي ديگري در نوشته نقل شده اند، بي آن که تغييري در مطلب يا معنا داده شود. درمواردي، براي حفظ رواني گفته، پرسش ها حذف شده اند. درجائي که ويراستار گمان کرده است که مفاهيم و يا سياست ها براي خواننده نا مانوسند، از گوينده خواسته است که درچند خط موضوع را توضيح کند. درنتيجه دربيشتر موارد متن مصاحبه خواننده را به درک مسائل و مطالب تکنيکي رهنمون مي شود و نيازي به رجوع به منابع ديگر نيست. افزون برآن، هرکجا لازم آمده ويراستار در پي نويس ها به سابقه افراد و ويژگي هاي مطالب اشاره کرده است. کوشش شده است، تا آن جا که به درک مطلب خدشه وارد نشود، همه جا "هواي" محاوره اي زبان شفاهي درمتن نوشته نيز حفظ شود.

بنياد مطالعات ايران اميدوار است که با اقدام به چاپ مجموعه توسعه و عمران ايران گوشه اي از تاريخ اخير ايران را روشن تر کرده باشد.

غلامرضا افخمي